در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

صورت سهمي و حق موقوفه‏ي مسجد و مدرسه‏ي محموديه و غيرها از دالان بزرگ سراي خدايي و متعلقات آن که واقع در سمت شمال بازاري است که از چهارسوق بزرگ به طرف سوق کوچک مي‏رود: از هر يک از دو دو دکه‏ي جنبين درب دالان بزرگ سراي خدايي که در سمت شمال راسته بازار واقع است، دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر که بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ باشد. / از هر يک از چهار باب حجرات سمت مشرقي واقعه در دالان بزرگ سراي خدايي از حجره‏ي اول دالان متصل به يکديگر تا چهار باب به انضمام فوقاني از هر يک از آنها که فوقاني دارد، دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر که بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ باشد. / از هر يک از سه باب حجرات و يک دکه‏ي متصل به يکديگر در سمت شرقي دالان بزرگ سراي خدايي از حجره‏ي زير طاق بزرگ سراي خدايي از اول دالان الي آخر دالان به انضمام فوقاني از هر يک از آنها که فوقاني دارد، دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ . / از يک باب انبار بزرگ آخر دالان بزرگ مقابل درب دالان که دو سه حجره بوده و بالفعليک انبار است، به انضمام از هر يک از فوقاني آنها، دو دانگ و يک ربع و يک سهم ازچهل و شش سهم از يک دانگ./از هر يک از دو باب حجره‏ي سمت شمال دالان کوچکي که ازدالان بزرگ به صحن سراي خدايي مي‏رود، که يکي از آن دو حجره دو روي است به صحنمزبور، و از هر يک فوقاني آن، يک دانگ و نيم از شش دانگ. /از هر يک از دو بابحجره‏ي سمت جنوب دالان کوچکي که از دالان بزرگ به صحن سراي خدايي مي‏رود، که يکي ازآن دو حجره دوروي است به صحن مزبور، و از هر يک فوقاني آن دو دانگ و هيجده سهم ازسي و چهار سهم و نيک از يک دانگ ديگر، بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهارسهم و نيم از کل شش دانگ. / از معبر از ابتداي دالان بزرگ تا به صحن سراي خدايي واز دو راه‏پله‏ي بالاخانه‏ها و بام واقعه‏ي زير طاق بزرگ واقع در دالان بزرگ سرايخدايي و از دکه‏ي زير طاق بزرگ که جاي دالان‏دار است، از هريک دو دانگ و يک ربع ويک سهم از چهل و شش سهم از يک دانگ.
صورت سهمي و حق موقوفه‏ي مسجد و مدرسه‏يمحموديه و غيرها از صحن سراي خدايي و متعلقات آن؛ از هر يک از سه باب انبار زاويهکه مابين سمت شرقي و شمالي صحن سراي خدايي است و متصل است به يکديگر دو دانگ وهيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي وچهار سهم و نيم از کل شش دانگ / از هر يک از نه باب حجره‏ي متصل به يکديگر واقعه درسمت شمال صحن سراي خدايي و از آب‏انبار و راه شير زير آنها، دو دانگ و هيجده سهم ازسي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيم از سي و چهارسهم و نيم از کل شش دانگ./از هر يک از سه باب انبار زاويه که ما بين سمت شمالي وغربي صحن سراي خدايي است و متصل است به يکديگر، دو دانگ و هيجده سهم از سي و چهارسهم و نيم از يک دانگ ديگر؛
بعبارة اخير چهارده سهم و نيم از سي و چهار سهم ونيم از کل شش دانگ./ از يک باب حجره‏ي واقعه در سمت غربي صحن سراي خدايي وصل بهزواياي مزبوره، دو دانگ و ربع دانگ و يک سهم از چهل و شش سهم از يک دانگ. / از هريک از دو باب حجره‏ي واقعه در سمت غربي صحن سراي خدايي، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از هر يک از سه باب حجره‏ي بزرگ و يک باب حجره‏ي کوچک متصل به يکديگر الي راه بامواقعه در سمت جنوبي صحن سراي خدايي و از هر يک فوقاني آنها، يک دانگ و نيم از ششدانگ / از يک باب حجره‏اي که واقعه در سمت جنوبي صحن سراي خدايي است و وصل به راهبام و راه بالاخانه‏هاي دالان کوچک؛ و اين حجره جزو دالان کوچک است و مانند حجراتسمت شرقي دالان کوچک منقسم مي‏شود، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازده سهم و نيم ازيک دانگ سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيماز سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ. /از هر يک از يک باب انبار زاويه و از يکباب حجره‏ي واقعه در زاويه‏ي مابين سمت جنوبي و شرقي صحن سراي خداي، دو دانگ وهيجده سهم از سي و چهار سهم و نيم از يک دانگ ديگر؛ بعبارة اخري چهارده سهم و نيماز سي و چهار سهم و نيم از کل شش دانگ./ از حياط صحن و راهرو بام‏ها از دو طرفدالان کوچک و حوض و بالوعه‏ي واقعه در پشت حجرات سمت غربي صحن و بهاربند (53) وغيره، دو دانگ و نيم.
صورت سهمي و حق موقوفه‏ي مسجد و مدرسه‏ي محموديه و غيرهااز حجرات دالان کوچک و متعلقات آن: از هر يک از دو دکه‏ي جنبين درب دالان کوچک سرايخدايي واقعه در راسته بازار، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازدهم سهم و نيم از يکدانگ ديگر. / از هر يک از سه باب حجره‏ي متصل به يکديگر واقعه در سمت مشرقي دالانکوچک و از هر يک از فوقاني آنها، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازدهم سهم و نيم از يکدانگ ديگر. / از يک باب حجره‏ي اول دالان کوچک واقعه در سمت غربي و از فوقاني آن،يعني از هر يک، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازده سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / ازهر يک از دو باب حجره‏ي واقعه در سمت غربي دالان کوچک سراي خدايي و از هر يک ازفوقاني آنها، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از دکه‏ي آخر دالان کوچک نزديک صحن سمتغربي، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از دکه‏ي آخر دالان کوچک نزديک صحن سمت شرقي، سهدانگ و شش سهم و نيم از يازده سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / از هر يک از دو بابدکان‏هايي که جنبين دکه‏هاي مزبوره‏ي درب دالان کوچک سراي خدايي است واقعه در راستهبازار، سه دانگ و شش سهم و نيم از يازده سهم و نيم از يک دانگ ديگر. / يک باب دکانبزرگ قرب دالان کوچک سراي خدايي و مقابل درب دالان اول سراي حاجي حسن، شش دانگ. / از يک باب دکان راسته بازار واقع در پشت حمام حاجي سيد محسن، دو دانگ و ربع يک دانگاز شش دانگ، ليکن بالفعل آن را از باقي يک باب دکان مجزا کرده‏اند و دکه شده کهبزاز در آن سکني دارد، شش دانگ تمام است. / از يک باب دکان رسته بازار قرب چهارسوقکوچک، پشت کاروان‏سراي حاجي سيد محسن که دو دانگ از شش دانگ است، ليکن بالفعل آن رااز باقي يک باب دکان مجزا کرده‏اند و بزاز در آن سکني دارد، شش دانگ تمام است. / ازمجراي قنات عين‏الحياة که دو رشته است موسوم به عين الحياة و کريم‏خاني، شش ساعت ونيم از بيست و چار ساعت يک شبانه‏روز در گردش شش شبانه‏روز؛ بعبارة اخري شش سهم ونيم از يک صد و چهل و چهار سهم (54)از کل مجراي قنات. / از مجراي قنات سردار که آننيز دو رشته است، چهار ساعت و نيم دقيقه از بيست و چهار ساعت يک شبانه‏روز در گردششش شبانه‏روز؛ و بعبارة اخري چهار سهم و نيم دقيقه علاوه از يک صد و چهل و چهار سهماز کل مجراي قنات. / از هر يک از دو يخچاوان و دو آبچاوان (55)و از يک گود يخچالمعروف به سنگي و از هر يک از دو فقره اراضي متعلقه‏ي به آن که تخمينا دو قطعه اراضيبياض (56) و يخچال و يخچاوان‏ها قريب هيجده هزار ذراع (57) مي‏شود، سه دانگ و محدودبه حدود اربعه‏ي ذيل: حد شرقي به ديوارخانه‏ي جناب مجدالملک؛ غربي به کوچه‏اي کهبالفعل درب يخچال در آن است؛ شمالي به نهر آب قنات مرحوم سردار و خيابان دولتي؛جنوبي به باغ قديم سادات اخوي.



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 3:37 PM نظرات 0 | لینک مطلب

فصل اول: در تعيين مسجد است که احکام مسجديت بر آن جاري است و آن از جايي است که سنگ نصب شده و تخمينا به فاصله‏ي يک ذرع و نيم از نهر آب جاري - که در صحن مدرسه مي‏باشد - به طرف جنوب برود، وقف شده است براي مسجد به نحو صحيح شرعي، به انضمام پشت بام مسجد که مخصوصا مسطح ساخته شده براي نماز گزاردن .
فصل دويم: مدرسه مشتمل است بر هشت حجره که سمت مشرق و مغرب اوست و اطاق بزرگ سمت شمال که محلتدريس مدرس است و فضاي صحن و دهليز (39) و نهر جاري و حوض و آب‏انبار و ايوان‏هايجلو حجرات و دالان‏ها و مطبخ و راه‏پله‏ي بام که در زاويه‏ي شرقي مدرسه است ودالاني که درب آب‏انبار راه شير آب‏انبار در اوست و به حياط مبال (40) مي‏رود وبالوعه (41)که در زاويه‏ي غربي مدرسه مي‏باشد و بالاخانه‏ي روي دالان مزبور و دوانبار که يکي در مسجد است و ديگر جنب راه شير آب‏انبار و درب آن در حياط بالوعهمي‏باشد و ساير مضافات (42) و مرافق(43) مدرسه که تمام آنها وقف شده بر وجه صحيحشرعي به عنوان مدرسه که هر نوع در آنها مداخله بشود، محذورات
مسجدي در آنهانمي‏رود، وليکن هرگاه به واسطه‏ي کثرت نمازگزاران صفوف جماعت برود در صحن و بام ودر هر کجاي مدرسه - که بخواهند نماز گزارند - خاصه در ماه مبارک رمضان؛ که در تمامحجرات و مدرس هم جايز است نماز گزارند. و طلاب در يک ماهه‏ي رمضان در صورت ضيق مکانمصلي، حق ممانعت نمازگزاران را ندارند.
فصل سيم: صورت تقسيم هشت حجره و اطاقبزرگ مدرس است و بنابر توابع و لواحق مدرسه‏ي مبارکه‏ي محموديه که از قرار تفصيلمعين شده، سه حجره واقع در سمت مشرق مدسه و چهار حجره از سمت مغرب متعلق به طلاباست که بايد در اين هفت حجره به تعيين متولي و ناظر چهاره نفر طلبه سکني داشته باشند، مقررا هر حجره‏اي دو نفر و يک حجره‏ي ديگر از سمت مشرق مدرسه که جنب مسجد واقعشده و عقب آن اطاق کتاب‏خانه‏ي مدرسه مي‏باشد، مخصوص است به يک شخص کتاب‏دار و يکاطاق بزرگ که طرف شمال صحن مدرسه واقع است و جنب مطبخ مي‏باشد، محل تدريس طلاب استو آن اطاق، مخصوص است به مدرس و اختيارش با خود اوست. و مطبخ واقع در زاويه‏ي شرقيمدرسه، جهت طبخ طلبه و جهت طباخي و تهيه‏ي اوقات شريفه‏ي تعزيه‏داري حضرتسيدالشهدا، عليه آلاف التحية والثنا، و کساني که بخواهند لبه را در مدرسه اطعامنمايند و مصارف بريه و خيرات عمومي که به هم رسد، معين شده. و دالاني که در زاويه‏يغربي مدرسه مي‏باشد و به حياط بالوعه يعني مبال مي‏رود که درب آب انبار راه شيرآب‏انبار در آن است و بالاخانه‏ي روي آن دالان که مخصوص منزل خدام‏هاي مسجد ومدرسه‏ي محموديه و محل سکون ايشان است. و دو انبار که يکي واقع در مسجد است، فقطجاي زيلويي[است]که در غير شهر رمضان در مسجد زياده از کفاف مصلي است و بايد جمعکنند ودر آن انبار بگذارند و همچنين جاي مسينه‏آلات موقوفه‏ي حضرت سيدالشهدا،عليه‏السلام، همچنين جاي تجير (44) مسجد و جاي چادري که براي صحن مدرسه درست مي‏شودان شاء الله، و جاي چراغ و فانوس‏هاي مسجد و جاي از اين قبيل چيزها[ست]؛ و يک انبارديگر که جنب راه شري آب‏انبار است، جاي خنچه(45)هاي زير اطعمه‏ي زمان تعزيه‏داريحضرت سيدالشهدا، عليه‏السلام، و همچنين جاي غليان‏هاي زمان تعزيه‏داري و از اينقبيل چيزها[ست]. و فضاي صحن و حوض و نهر آب جاري و آب‏انبار و بالوعه و دهليزها وراه شير آب‏انبار و غيره وقف بر عموم مردم است، وليکن به اندازه‏اي که اسبابپريشاني حواس طلاب و بازماندن ايشان از کار و تحصيل نشود و به اين اندازه حقجلوگيري، سواي از مردمان مصلي، از ديگران را دارند.
فصل چهارم: اطاق بزرگ سمتشمالي مدرسه که مخصوص دبستان و تعليم‏خانه‏ي اطفال فقرا و ايتام است، آن را از هيأتحاليه، کسي نبايد به هيچ وجه تغيير و تبديلي بدهد، حتي درهاي آن را از وضع حاليههيچ کس حق ندارد بخواهد به وضع ديگر قرار بدهد؛ و اطاق، مخصوص است از براي سي و ششنفر اطفال که هميشه بايد در آن تحصيل کنند به شرحي که در فصل نوزدهم مسطوراست.
فصل پنجم: در تعيين مستغلات و املاک موقوفه است که منافع و مال‏الاجاره‏يآن بر[اي]مسجد و مدرسه‏ي ميمونه‏ي محموديه و معلم‏خانه‏ي اطفال فقرا و ايتام و ديگرمصارف بريه از روضه‏ي نيمه‏ي شهر رجب و نيمه‏ي شهر شعبان و يک شب از ليالي متبرکه‏يشهر رمضان و مصارف يوم غدير و روضه‏ي دهه‏ي عاشورا و روضه‏ي اطعام المساکين دهشبه‏ي آخر شهر صفر و ديگر فقرات به شرحي که در فصل ششم ذکر گرديده بايد صرف شود: ازيک باب محوطه‏ي دستگاه حصيربافي و تيرفروشي و از هر يک سه باب دکاکين متصل به آن درسمت شمالي خيابان دولتي واقعه در جنب کارخانه‏ي چراغ گاز، دو سهم از هفت سهم از کلشش دانگ. / هفت باب دکاکين متصل به مدرسه‏ي محموديه، هر يک شش دانگ. / از خانه‏يسرچشمه‏ي مقابل حمام معروف به حاجي عبدالکريم، سه دانگ از کل شش دانگ. / شش بابدکاکين و يک باب دکه‏ي متصل به يکديگر واقعه در طرف غربي بازار سرچشمه محاذي کوچه‏يمسجد مرحوم حاجي ميرزا عباس قلي به انضمام هر يک فوقاني و تحتاني آنها، هر يک ششدانگ.
از يک باب‏خانه در سمت غربي شش باب دکاکين و يک دکه‏ي واقع در بازارسرچشمه‏ي مرقوم در متن که خانه وصل است به دکاکين مزبوره و دکه، يک دانگ و نيم ازشش دانگ و حدود اربعه‏ي دکاکين و خانه از قرار ذيل است: شرقي به شارع عام بازارسرچشمه؛ غربي به خانه‏ي عيال حاجي منظم الملک؛ جنوبي به دکان سمساري سر کوچه مرحومحاجي ميرزا عباس قلي و به کوچه‏ي مزبور؛ شمالي به خانه‏ي حاجي سيد محمدعلي. / از هريک از پنج باب دکاکين متصل به يکديگر واقعه در طرف شرقي بازار سرچشمه سرکوچه‏ي مسجدمرحوم حاجي ميرزا عباس قلي، يک دانگ و نيم. / چهار باب دکاکين متل به يکديگر و دوبالاخانه‏ي فوقاني دکاکين سمت غربي بازار سرچشمه مقابل دکاکين وقفي پشت تکيه‏يسرچشمه، هر يک شش دانگ / يک باب زورخانه‏ي محل رياضت (46) واقعه در جنب کاروان سرايمحله‏ي دانگي، شش دانگ. / دو دست حياط که يکي اندروني و ديگري بيروني و محل سکنايخود واقف
است، محدود به حدود اربعه، هر يک شش دانگ: حد شرقي به کوچه‏ي خاص؛ غربيبه خانه‏ي حاجي ميرزا حبيب‏الله مجدالاطبا؛ شمال به قراول خانه‏ي (47)دولتي؛ جنوببه خانه‏هاي ملکي خود جناب واقف. / يک دکه و دو باب دکان متصل به يکديگر، وصل بهجلوخان (48) خانه‏ي مزبور وقفي واقف، هر يک شش دانگ. / چهار باب دکاکين متصل بهيکديگر به انضمام حق پاچوب قصابي واقعه در سر سه‏راه پايمنار محدود به حدود اربعه،هر يک شش دانگ: حد شرقي به قراول خانه‏ي دولتي؛ غربي به خانه و دکاکين حاجي ميرزاحبيب‏الله مجدالاطبا؛ جنوبي به خانه‏ي وقفي واقف، شمالي به سه‏راه بازار محله‏يپايمنار. / از سه باب دکاکين واقعه در قرب سه‏راه محله‏ي حياط شاهي (49)، از هر يکسه دانگ از شش دانگ. / از يک باب دکان کوچک گذر محله‏ي يهودي‏ها، دو سهم از پنج سهماز شش دانگ. / از يک باب دکان بقالي عودلاجان واقع سر کوچه‏ي معروف به حاجي‏ها، سهدانگ از شش دانگ. / از يک باب دکان که مقابل دکان بقالي مزبور است در راسته‏يعودلاجان سر کوچه‏ي معروف به حاجي‏ها، يک دانگ و نيم. / از يک باب دکان نجاري بزرگواقع در سمت شمال سر سه‏راه بازار آهنگران در راسته بازاري (50) که به طرف چهارسوقمي‏رود، يک دانگ و نيم از شش دانگ. / از يک باب دکان لوافي (51) که متصل است بهدکان مزبور سر سه راه آهنگران، سه دانگ از شش دانگ. / از يک باب دکان رزازي (52) بزرگ واقع در سمت جنوب راسته بازاري که به طرف چهارسوق مي‏رود؛ قرب سه راه آهنگران،سه دانگ از شش دانگ./ از يک باب دکان واقع در راسته بازار پشت کاروان سراي حاجينادعلي، سه ربع از يک دانگ از شش دانگ که يک سهم از هشت سهم از يک باب دکان باشد. / از يک باب دکان وصل به درب کارون سراي نو، معروف به کاروان سراي قزويني‏ها، دو سهماز پنج سهم از شش دانگ. / از يک باب دکان قنادي واقع در سمت جنوبي راسته بازار پشتکاروان سراي حاجي عبدالوهاب، قرب سه‏راه کوچه‏ي غريبان، يک دانگ و نيم از سهدانگ.



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 3:35 PM نظرات 0 | لینک مطلب

چون فيض ازليه‏ي ايزد متعال و رحمت ربوبيه‏ي خداي لايزال تعلق بر آن يافته بود که توفيق و سعادت سرمدي شامل حال و کافل احوال خجسته مآل، جناب مستطاب فخامت نصاب، آقاي آقا سيد محمود، دام اقباله العالي، گردد از آنجا که به توسط استعداد ذاتي تحصيل مقامات عاليه‏ي حق‏شناسي نموده و عيش ابدي «مالا عين رأت و لا أذن سمعت (18)«را نصب‏العين فرموده و به مفاد آيه‏ي کريمه (و سارعوا الي مغفرة من ربکم) (19) گوي مسابقت و مسارعت از همگنان ربوده و همواره به واسطه‏ي توسل به اهل‏بيت اطهار مؤيد به تأييدات و موفق به توفيقات پروردگار گرديده و در مقام خيرات جاريات والباقيات الصالحات (20)که افضل طاعات و عبادات است، برآمده تا برکات آن مستمرا جاري و ساري بوده و در (يوم لاينفع مال و لابنون) (21) ذخيره‏ي روز درماندگي وي باشد؛ لذا پس از اختتام کتاب جواهرالاخلاق بنا به خبري که رسيده از بهترين انبيا و سفير پادشاه علي الاطلاق «من بني مسجدا في الدنيا أعطاه الله بکل ذراع منه مسيرة أربعين ألف عام مدينة في الجنة من ذهب و فضة و در و ياقوت و زمرد و زبرجد و لؤلؤ (22)«و نيز حديثي که از حضرت ابوعبدالله جعفر الصادق، عليه‏السلام، مأثور است «من بني‏مسجدا کمفحص قطاة (23) بني الله له بيتا في الجنة (24) «، محض رضاي خداي سبحان و اطمينان به وعده‏ي خاتم پيغمبران مکاني را در راسته‏ي خيابان دولتي، قرب گذر سرچشمه، محله‏ي عودلاجان (25)من محلات دارالخلافه (26) طهران که در آن مجراي آب روان قنات مرحوم خلدمکان حاج علي‏رضا، طاب ثراه، مي‏باشد انتخاب و ابتياع نمودند براي بناي مسجدي که محل ستايش و نيايش حضرت رب‏العالمين باشد، و احداث مدرسه‏اي که خدمت به دين مبين بود و اقامت محصلين و طالبين علوم شريعت خاتم‏النبيين، صلي الله عليه و آله و سلم، در آن شود، و برپا ساختن دبستان تربيت و معلم‏خانه‏اي از جهت اطفال بي‏باعث و باني فقرا و ايتام. و از آن پس، از روي نقشه و رسم و طرح‏هاي مهندسين کامل عيار و معماران
شيده آثار (27) سنمار کردار(28)بناي آن به شکلي خوب و بسيار خوش و در نهايت امتياز و مرغوبيت به هيأت درآورده و مبلغي خطير از مال خويش صرف نموده بنا و بنيان آن را در نهايت محکم کاري، و به قدري که بايد و شايد سعي و اهتمام در استحکام آن نموده تا انجام يافت. الحق از بذل مال به هيچ وجه مضايقه و امساک ننمود. مسجدي رفيع‏البنيان برافراشت و همت عالي بر توسيع آن گماشت و مدرسه‏اي در کمال صفا و وسعت فضا احداث نمود و معلم‏خانه‏اي براي اطفال فقرا و ايتام تأسيس فرمود و به توفيق رباني و تأييد سبحاني با عزمي راسخ و همتي عالي آن مکان شريف را تالي روضه‏ي رضوان نمود. و بعد از اتمام آن بناي فردوس مکان و مفروش کردن تمام مسجد و حجرات و معلم‏خانه‏اي براي اطفال فقرا وايتام تأسيس فرمود و به توفيق رباني و تأييد سبحاني با عزمي راسخ و همتي عالي آن مکان شريف را تالي روضه‏ي رضوان نمود. و بعد از اتمام آن بناي فردوس مکان و مفروش کردن تمام مسجد و حجرات و معلم‏خانه‏ي اطفال به زيلوهاي يزدي و قاليچه‏هاي عراقي در ساعتي سعيدترين ساعات و زماني شريف‏ترين ازمنه با برکات که سعادت کامل حاصل و نحوست زايل و شوايب فتن مرتفع و اسباب رفاهيت مجتمع بود، همت عليا و عزيمت عظمي را به احاطه‏ي مراسم خيرات و نشر جلايل مبرات متوجه داشته به تقريب وسيله‏ي رضا و تمهيد قاعده‏ي رجا و تفتيش طريق قرب و جلب نعمت قبول و تعظيم شعاير و تفخيم شرايع و اقتفاي به شرع هدي و امتثال اوامر خدا، حيث قال عزوعلا (والباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير أملا) (29) و چنان که رسول خدا، محمد مصطفي، صلي الله عليه و آله و سلم، مي‏فرمايد : «من أعان طالب العلم ولو بالقلم المکسور فکأنما زار الکعبة سبعين مرة (30)» و عليمرتضي، عليه‏السلام مي‏فرمايد: «خير المال ما أنفق في سبيل الله (31)«، وقف مؤبد وحبس مخلد نمود، قربة الي الله و طلبا لمرضاته، يک باب مسجد مبارک و مدرسه‏يميمونه‏ي مسماة بمحموديه و معلم‏خانه‏ي اطفال فقرا و ايتام را با توابع و لواحق ومتعلقات آنها - که محدود به حدود اربعه است: حد شرقي به خانه‏ي والده‏ي حاجيمحمدخان، معروفه به باجي اصفهاني؛ حد غربي به خانه‏ي علي‏نقي خان؛ حد شمالي بهخيابان دولتي که عبور ترامواه (32)مي‏شود؛ حد جنوبي به خانه‏ها - براي کليه‏ي طاعاتو عبادات و نمازگراردن و مجالس روضه و ديگر خيرات و مبرات، و بر طلبه‏ي علوم دينيهو بر اطفال فقرا و ايتام. و پس از اجراي صيغه‏ي وقف جمعي از اجلاء علماي اعلام رامقرر داشتند که در آن محوطه‏ي مينونشان دعوت نماند براي تحيل و تکاليف ايشان بهشرحي که در فصول مسطوره مذکور گرديده؛ با تحقق کافه‏ي شرايط صحت و شرعيت، اجرايصيغه‏ي وقف به عمل آمد. و بعد، به ترتيبي که مرقوم مي‏گردد، رقبات (33) مستغلاتمشروحه را نيز از کاروان‏سراي خدايي مابين چهارسوق بزرگ و کوچک و يخچال(34) ويخچاوان‏ها (35) و دکاکين و خانه‏ها و از قنوات و غيره بر وجه صحيح شرعي، قربة اليالله، وقف نمودند براي مصارف لازمه‏ي اين بناي شريف و طلاب و امام جماعت و مدرس ومعلم‏خانه‏ي اطفال و قاري و خادم و مؤذن و چراغ و از جهت خيرات بريه (36)من جمله،روضه‏ي ليله‏ي نيمه‏ي شهر رجب و ليله‏ي نيمه شهر شعبان و يک شب از سه لياليمتبرکه‏ي شهر رمضان و مصارف يوم غدير و روضه‏ي دهه‏ي عاشورا و روضه و اطعام دهه‏يآخر شهر صفر مخصوص فقرا و سهم ارحام و غيرها. و نيز وقف صحيح شرعي نمودند کتب علميهو قرآن‏هاي خطي خطوط اساتيد و قرآن‏هاي چاپي کتاب‏هاي خطي خطوط اساتيد و کتب چاپيتواريخ و حکماي شعرا و غيرها را به شرحي که در فصل هفتم ذکر گرديده برايکتاب‏خانه‏ي مدرسه‏ي محموديه. و نيز وقف نموده‏اند بيست و هفت فرد زيلوي يزدي وظروف مسينه‏آلات جهت استعمال مجالس روضه‏خواني به شرح فصل يازدهم و قاليچه‏هايعراقي مخصوص مدرس و کتاب‏خانه و ساير اسباب واثاث مسجد و مدرسه و معلم‏خانه‏ي اطفالو غيره را به ترتيبي که در بيست و هشت فصل مسطور و مزبور است. به تاريخ شهر رجبقوي‏ئيل (37) يکهزار و سيصد و بيست و پنج هجري (1325) (38) به مبارکي و ميمنت،علماي اعلام، أدام الله ظلهم العالي، به وکالت شفاهيه از جانب جناب مستطاب آقا سيدمحمود واقف، دام اقباله العالي، اجراي صيغه‏ي وقف را به شرحي که ذگر گرديد،نمودند.



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 3:35 PM نظرات 0 | لینک مطلب

حذف حرف
الف.حرف «از»:... ياد خيري از واقف و پدر و مادر و ذوي‏حقوق او بنمايند. (فصل چهاردهم)[به جاي: از پدر...]؛
ب.حرف «به»: همت عليا و عزيمت عظمي را به احاطه‏ي مراسم خيرات و نشر جلايل مبرات متوجه داشته. (مقدمه)[به جاي: به نشر]؛
ج.حرف «در»: و هرگاه در مسجد و مدرسه و متعلقات آنها و معلم‏خانه‏ي اطفال نقصي واقع شود... (فصل بيست و چهارم)[به جاي: در مدرسه...]؛
د.حرف «با»: با عزمي راسخ و همتي عالي آن مکان شريف را تالي روضه‏ي رضوان نمود. (مقدمه)[به جاي: با همتي عالي]؛
ه.حرف «را»: و مقرر شد که در هر حجره‏اي زياده از يک شاگرد نگاه ندارند. (فصل دوازدهم)[به جاي : شاگرد را]/ و متولي در آخر هر شش ماه بعد از تفريغ حساب‏هاي مذکور، سهمي که براياين سه نفر طلبه معين شده به شرح فصل ششم بايد به ايشان برساند. (فصل بيست وششم)[به جاي: سهمي را]/ چنين کس حق سکون در اين مدرسه ندارد. (فصل دوازدهم)[به جاي: مدرسه را]؛
و.حرف «براي»: رقبات مستغلات مشروحه را... وقف نمودند براي مصارفلازمه‏ي اين بناي شريف و طلاب و امام جماعت و مدرس و معلم‏خانه‏ي اطفال و قاري وخادم و مؤذن و چراغ و از جهت خيرات بريه. (مقدمه)[به جاي: براي طلاب...]؛
ز.حرف «جهت»: و آثار و بناي خيريه‏اي بر پاي کند از اجراي خيرات جهت تربيت و تعليم اطفالفقرا و ايتام و ساختن راه‏ها و پل‏ها و مريض‏خانه‏ها و مساجد و مدارس و احداثکارخانجات مأکولات و ملبوسات که اسباب فايده‏ي عمومي نوع او بود. (مقدمه)[به جاي: جهت ساختن...]؛
ح.حرف «جز به»: و بديهي است که تحصيل اين مراتب نشود جز به کوششنفس و مشقت بدن و کشيدن بار مصايب و متاعب بسيار و تحمل حوادث و نوايب روزگار. (مقدمه)[به جاي: جز به مشقت بدن...]؛
ط.بايد متذکر شد که در پاره‏اي موارد، حرفاضافه حذف و کسره جايگزين آن شده است مانند: در طلب امري برآيد که منتج نتايج عظيمهباشد. (مقدمه)[به جاي: منتج به]/ متولي بايد حساب خود را جمع و خرج کرده و ثبت دفترنموده و ضبط کتاب‏خانه شود. (فصل بيست و ششم)[به جاي: ثبت در دفتر و ضبط درکتاب‏خانه]؛
حذف اجزاي جمله
امامت جماعت... بايد در تمام فصول در صورت امکانو دسترس، سه وقت را در شبانه‏روز، وگرنه براي نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا، در مسجدحاضر باشد. (فصل هيجدهم)[به جاي: در شبانه روز در مسجد حاضر باشد]/ چنانچه فصلتابستان باشد، کلاه و پيراهن و شلواري؛ و هرگاه هنگام زمستان باشد، لباده‏ي ماهوتيبه آن اشخاص عطا کنند. (فصل نوزدهم)[به جاي: شلواري به آن اشخاص عطا کنند]؛
درموارد معدود ديگري نيز ندرتا حذف کلمه‏اي به قرينه وجود دارد که به بيان نمونه‏اياز هر کدام اکتفا مي‏شود:
حذف پيشوند «بي»
اطفال بي‏باعث و باني. (مقدمه) [بهجاي: بي‏باني]/ و تربيت و تعليم درباره‏ي او بي‏سود و ثمر است (فصل نوزدهم)[به جاي: بي‏ثمر]؛
حذف «مصدر»
ساختن راه‏ها و پل‏ها و مريض‏خانه‏ها و مساجد و مدارس... (مقدمه)[به جاي: ساختن پل‏ها...]؛
حذف «قيد»
امثال اين اشخاص حق دارند هر وقتبخواهند در حجره‏ي جلو کتاب‏خانه به قدر رفع حاجت و رفع خستگي توقف نمايند. (فصلشانزدهم)[به جاي: به قدر رفع خستگي]؛
حذف و اثبات‏
گاهي مشاهده مي‏شود که درجمله يا عبارتي حذف و اثبات کلمه توأما صورت گرفته است مانند: و بعد، به ترتيبي کهمرقوم مي‏گردد، رقبات مستغلات مشروحه را نيز از کاروان‏سراي خدايي.
حرف
مابينچهارسوق بزرگ و کوچک و يخچال و يخچاوان‏ها و دکاکين و خانه‏ها و از قنوات و غيره بروجه صحيح شرعي، قربة الي الله، وقف نمودند. (مقدمه)[به جاي: از يخچال، ازيخچاوان‏ها، از دکاکين، از خانه‏ها، از غيره]؛
اسم
و شرط است هرکس امامت مسجدمحموديه را مي‏نمايد، بر اولاد او حرام است امامت جماعت اين مسجد را کنند، هرچنداولاد او عالم و عادل باشند و هر قدر با زهد و تقوي باشند و هرقدر طرف قبولي عامهرا داشته باشند، امامت جماعت مسجد محموديه را حق ندارند. (فصل هيجدهم)[به جاي: و هرقدر اولاد او با زهد و تقوي باشند و هر قدر اولاد او طرف قبولي عامه را داشتهباشند]؛
فعل ربطي
...بايد واعظي را اختيار نمايد که معروف‏ترين واعظين باشد وراستگو و متدين و طرف قبول عامه باشد و خوش‏بيان باشد. (فصل هيجدهم)[به جاي: وراستگو باشد و متدين باشد].
استعمال مترادفات‏
علاوه بر تکرار کلمات که قبلااز آن سخن رفت، واژه‏هاي مترادف نيز در متن اين وقف‏نامه کاربردي نسبتا وسيع و قابلتوجه دارد که بدين شرح بيان مي‏شود:
دو لفظ مترادف عربي مفرد
و فسق و فجور وهواپرستي را پيشه‏ي خويشتن قرار ندهد. (مقدمه) / گوي مسابقت و مسارعت از همگنانربوده... (مقدمه) / تا برکات آن جاري و ساري بوه (مقدمه) / الحق از بذل مال بههيچ‏وجه مضايقه و امساک ننمود. (مقدمه) / وقف مؤبد و حبس مخلد نمود. (مقدمه) / درصورتي که... محل رأفت و مرحمت شوند. (فصل پانزدهم) / و شرط است کتاب‏دار... بنفسهمواظب و مراقب در کار کتاب‏داري باشد. (فصل شانزدهم) / شرط است که کتب کتاب‏خانه راحفظ و حراست نمايد. (فصل شانزدهم) / و بايد در حفظ و ضبط کتب اهتمام بليغ نمايد. (فصل شانزدهم) / و قدر تقسيم مابين فقراي ارحام يا نتايج وقف، موقوف به مقدار فقر وفاقه‏ي هريک است (فصل بيست و پنجم)
دو لفظ مترادف عربي جمع
و بديهي است کهتحصيل اين مراتب نشود جز به کوشش نفس و مشقت بدن و کشيدن بار مصايب و متاعب بسيار وتحمل حوادث و نوايب روزگار. (مقدمه) / وقف مؤبد نمود... يک باب مسجد مبارک ومدرسه... را با توابع و لواحق و متعلقات آنها... براي کليه‏ي طاعات و عبادات و نمازگزاردن و مجالس روضه و ديگر خيرات و مبرات. (مقدمه)؛
دو لفظ مترادف عربي وفارسي
...لب به محمدت و ستايش او برگشايند و برايش از خداوند طلب مغفرتو
بخشايش نمايند و سال‏ها ذکر او به خير و خوبي بر زبان‏ها جاري گرد. (مقدمه) / بايد آن معلم ظاهرالصلاح و متدين و متقي و پرهيزکار باشد. (فصل نوزدهم) / بايدپيوسته مواظب نظافت و پاکيزگي مسجد و مدرسه باشند. (فصل بيست و دويم) / و برايارحام واقف نيز حصه و رسدي بدهند. (فصل بيست و پنجم)؛
دو لفظ مترادففارسي
هر دو متولي بايد همپا و همراه و هم‏پشت بالمشاورة و المشارکة... اموراترا انجام دهند. (فصل بيست و هشتم).
تتابع اضافات‏
استعمال اضافات متتابع ازجمله خصايص نگارشي است که در اين متن به خوبي مشهود است. نمونه‏هايي از اين گونهاضافات بدين قرار است:
واقفان ملأ اعلي؛ ساکنان مساکن بالا؛ کتاب علوم شناساييحقايق اشيا؛ زبان گوياي نفس ناطقه؛ استعداد تحصيل حق‏شناسي؛ تمهيد قواعد بندگي؛روضه‏ي مقدس بسط نور شهود؛ نفايس فنون تسليمات زاکيات؛ عنوان ديوان بينش؛ فهرستکتاب آفرينش؛ اقصي مدارج ترقيات کامله؛ تحصيل مقامات عالي حق‏شناسي؛ احاطه‏ي مراسمخيرات؛ نشر جلايل مبرات. (مقمه) / تهيه‏ي اوقات شريف تعزيه‏داري حضرت سيدالشهدا؛جاي خنچه‏هاي زير اطعمه‏ي زمان تعزيه‏داري حضرت سيدالشهدا. (فصل سيم).



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 3:34 PM نظرات 1 | لینک مطلب

عدم تطابق فعل و فاعل‏
ويژگي ديگر نثر اين وقف‏نامه، رعايت نشدن مطابقت فعل و فاعل از حيث مفرد و جمع بودن در پاره‏اي از موارد است. اين موارد در متن حاضر اصلاح شده است .
در متن حاضر واژه‏هاي مستقلات، چاپ، دکاکين و مشتقات مصدر گذاردن در موارديکه به اشتباه به کار رفته به مستغلات، چاپي، دکاکين و گزاردن تبديل شدهاست.
متن وقف ‏نامه
صورت وقف‏نامه‏ي مسجد و مدرسه‏ي مبارکه‏ي محموديه وموقوفاتي که براي آن و مصارف معينه است؛ از املاک و کتب فقهيه و قرآن‏ها و کتاب‏هايفارسي و ظروف و اسباب و اثاث براي مسجد و مدرسه و مصارف روضه و غيره به شرح مفصلمسطور در ذيل:
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله الواقف علي ضماير العبادالموفق للخيرات الجاريات ليوم المعاد المفيض للبرکات التامات الباقيات الي يومالميعاد؛ والصلاة والسلام علي خير خلقه محمد و آله شفعاء (4) الخلق (يوم ينادالمناد) (5) جواهر زواهر حمد و ستايش بي‏حد و عد که واقفان ملأ اعلي و ساکنان مساکنبالا از احصاي آن عجز آيند، تحفه‏ي بارگاه حضرت حکيمي است، جلت عظمته، که به حکمتکامله‏اش در مدرس تعليم (و علم آدم الأسماء کلها) (6) نوع بني‏آدم را کتاب علومشناسايي حقايق اشيا بر دامن نهاد و زبان گوياي نفس ناطقه را مفتاح ابواب دانش و هوشقرار داد تا متعلمين علوم رباني به مقصد واصلين و مقامات عارفين شتابند و به توسطاستعداد تحصيل حق‏شناسي و تمهيد قواعد بندگي، فوايد جليله و مراتب جميله‏ي علم وعمل را دريابند و صلوات بلا انتها و تحيات لاتعد و لا تحصي نثار مرقد اقدس و روضه‏يمقدس بسط نور شهود، غايت نمايش وجود، معني اعجاز، مفهوم امتياز، سرور راهنماياندين، مهتر پيشوايان اهل يقين، ميوه‏ي نورس باغ «کنت نبيا و آدم بين الماء والطين (7)
«اورنگ آراي (و ما أرسلناک الا رحمة للعالمين) (8)، زيبنده‏ي تشريف (ولکنرسول الله و خاتم النبيين) (9) محمد مصطفي عليه من الصلوات أزکاها و من التحياتأنماها مادام البحر محيطا والأرض بسيطا. و نفايس فنون تسلمات زاکيات بر صراطالمستقيم(10) مطلق و خليفه‏ي بر حق، شراع سفينه‏ي جود، کشتي درياي جود، مشرع شريعت،منبع حقيقت، غره‏ي اوصيا، قرةالعين اصفيا، عنوان ديوان بينش، فهرست کتاب آفرينش،معلم آدم، مقوم عالم، معماي ايزد ذوالجلال، مسماي اسماي جلال و جمال، علي بنابي‏طالب عليه‏السلام.
علي بنده‏ي خاص جان‏آفرين
ولي در حقيقت جهانآفرين‏
جهان‏آفرين را مهين بنده اوست
وليکن جهان آفريننده اوست‏
و سلام وصلاة بيش از عد و حد و بي‏مر بر يازده تن اولاد اطهر آن سرور که خليفگان و شموعخاندان
خيرالبشرند باد. و بعد، بر فرزانگان بينش‏ور و خردمندان صاحب‏نظر خبير وبصير به مضمون آيه‏ي وافي هدايه‏ي (و لقد خلقنا الانسان في أحسن تقويم) (11)ظاهر وروشن و آشکار و معين است که خداي تعالي به مقتضاي حکمت کامله و قدرت شامله، هيکلقابليت جنس بشر را مظهري اتم و اکمل و از ساير موجودات ممتاز و افضلش خلق فرمود. پسلازم است کسي را که دست قدرت ايزد به قامت وجودش خلعت حيات انسانيت پوشانيد و فرقشرا به تاج کرامت (و لقد کرمنا) (12)مزين گردانيد، مانند حيوانات حاصل زندگاني خودرا خوردن و خفتن نداند و روزگار خويش را به تن‏آسايي و غفلت و کاهلي و کسالتنگذراند و خوي جاهلان و روش پست‏فطرتان پيش نگيرد و فسق و فجورو هواپرستي راپيشه‏ي خويشتن قرار ندهد تا زمانش در دنيا سرآيد و بميرد؛ زيرا که بي‏شک آدمي ازاين ديار مستعار و دو روزه عمري که درگذر است و ناپايدار، به اندک مدتي مانند برق وباد روي به وادي عدم خواهد نهاد و کسي که فکر زرين و چشم پيش‏بين دارد بايد قوايعاليه و مدارک ساميه را که در طبيعت او وديعت موجد کل (13)است؛ بهترين مدد وقوي‏ترين مساعد داند و در طلب امري برآيد که منتج نتايج عظيمه باشد و او را به اقصيمدارج ترقيات کامله و اعلي مقامات بزرگواري و شرف که موجب مزيد رتبت و سعادت دنيويهو مورث فوز به درجات عاليه و نيل راحت و نعمت اخرويه است، رساند. و بديهي است کهتحصيل اين مراتب نشود جز به کوشش نفس و مشقت بدن و کشيدن بار مصايب و متاعب بسيار وتحمل حوادث و نوايب روزگار. پس کسي که طالب شرف خود باشد، بايد به هر نوع که بتواندو به هر قدر که در حوصله‏ي امکان خود داند، يادگاري از خويش در اين رهگذر ليل ونهار به جاي نهد؛ يعني مؤسس اساس حسنه‏اي شود و آثار و بناي خيريه‏اي برپاي کند ازاجراي خيرات جاريه، جهت تربيت و تعليم اطفال فقرا و ايتام و ساختن راه‏ها و پل‏ها ومريض‏خانه‏ها و مساجد و مدارس و احداث کارخانجات مأکولات و ملبوسات که اسبابفايده‏ي عمومي نوع او بود و در صدد دستگيري از پاي افتادگان برآيد و براي غافلان،تصنيف و تأليف کتب نمايد و از خدمت به خلق که عين طاعت و عبادت خالق است، کوتاهينفرمايد و آنچه در وسع طاقت اوست، در جلايل اعمال بکوشد تا خود را به نقطه‏يمنوره‏اي رساند که در حيات و ممات به نزد مردمان کامل و قدردان، آن رتبه و قابليتبه هم رساند (14) که چون هيکل و شمايل او را ببينند، لب به محمدت و ستايش اوبرگشايند و برايش از خداوند طلب مغفرت و بخشايش نمايند و سال‏ها ذکر او به خير وخوبي بر زبان‏ها جاري گردد؛ چنان که مضمون آيه‏ي شريفه است: (واجعل لي لسان صدق فيالاخرين) (15) يعني حضرت خليل به رب جليل عرض نمود: بگردان زبان مردمان را پس از منثناگوي و نيکوگوي من. البته، چنين کس تا نام و آثارش از لوحه‏ي خاطرها محو و ستردهنگردد، زنده است نه مرده.
کي ميرد آن که زنده به نيکي است نام او
ثبت است برجريده‏ي عالم دوام او (16)
زين گلستان کسي ببرد آستين گل
کو مي‏کند تحملخار[ي]از کام او (17)



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 12 خرداد 1389  ساعت 3:34 PM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:15 [ 1 ]  [ 2 ]  [ 3 ]  [ 4 ]  [ 5 ]  [ 6 ]  [ 7 ]  [ 8 ]  [ 9 ]  [ 10 ]  [ > ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET