
هر انساني منزلتي دارد و همين منزلت موقعيت عادلانه به شمار ميآيد؛ بنابراين، هريک از افراد جامعه در صورتي که در منزلت طبيعي خود قرار گيرد، وضعيت عادلانه در سطح جامعه تجلّي مييابد. مشکل اساسي تعيين منزلت طبيعي است که به تناسب آن ميتوان مسؤوليت و شغلي را تعريف کرد. با چه معيار و ابزاري ميتوان اين منزلت را براي هريک از افراد جامعه مشخص ساخت؛ بهگونهاي که هر فردي از مرتبه طبيعي و عادلانه خود دقيقاً آگاه شود و به آن اعتراف، و در نتيجه احساس رضايت کند. چگونه ميتوان در جامعه گسترده، اطلاعات واقعي از وضعيت طبيعي هريک از افراد دست آورد تا اينکه توزيع موهبتها، شغلها، و مسؤوليتها بر مبناي آن صورت پذيرد. به ديگر تعبير، وقتي ميگوييم با هرکس مطابق موقعيت طبيعياش رفتار کن تا وضعيت عادلانه پديد آيد، در سطح کلّي پذيرفتني است؛ زيرا هيچکس شک ندارد که خلاف آن موقعيت طبيعي نبايد با کسي برخورد شود؛ ولي در مقام تطبيق، معيار مشخّص براي تبيين دقيق موقعيت طبيعي هر فردي از افراد جامعه در دست نيست و بسياري از مشکلات و اختلافها از نبود همين معيار و ميزان جهت تعيين جايگاه طبيعي هر فرد سرچشمه ميگيرد.
در عدالت تعويضي هم همين مشکل به چشم ميخورد که چگونه ميتوان وضعيت تساوي را بين اشيا در مقام مبادله تعيين کرد. با چه ساز و کاري ميتوان اين نقطه تساوي را تعريف کرد تا مبادلات عادلانه انجام گيرند.
آکوئيناس بحث خود از محتواي عدالت انساني را با توضيح ارتباط آن با حق و قانون آغاز ميکند. حق آن چيزي است که بر اساس قانون طبيعي مديون ديگران ميشويم. مقصود از قانون طبيعت آن است که خير و صلاحي را مقرر ميدارد که تمايلات طبيعي و کلي ايجاب ميکند. قانوني که در اصول، بين تمام موجودات برخوردار از عقل، مشترک است.
اما حق «Ius» در قانون رومي، واژهاي است که به هنجارهايي اطلاق ميشود که ارتباط هر شخص را با ديگران مشخص ميکند و عدالت نيز نامي است براي فضيلت زندگي کردن با اين هنجارها.
بنابراين يک خواست ثابت و هميشگي در انسان است. براي اين که آنچه که خود براي خويش ميخواهد، براي ديگران نيز انجام دهد و هم معيار حقي است که هر يک از ما را ملزم ميکند. هر انساني مديون انسانهاي ديگر است و در ميان همه فضائل، عدالت فضيلتي است که به نحو خاصي به ارتباطات با ديگران تعلق دارد. (مک اينتاير، 198:1988)
آکوئيناس همچنين معتقد است که الزامات عدالت توزيعي زماني محقق ميشوند، که هر کس به سهم خود برسد، يعني هر کس بر حسب منزلت مقام و کارکرد خود به سهم و حق خود برسد؛
مفهوم عدالت براي تأمين غايتي ظاهري و خارجي نظير موفقيت سياسي يا امنيت دنيوي به وجود نيامده است، بلکه براي تأمين روابطي که با آنها زندگي ميکنيم و زندگي عادلانهاي که اهداف آن، غايت نهايي ماست، طراحي شده است.
به نظر توماس، احسان و نيکوکاري صورت همه فضائل ميباشد و بدون احسان و موهبت لطف الهي، فضائل فاقد جهت ويژهاي که لازم دارند ميباشند، از اين رو بدون احسان، عدالت ظاهري و افعال شجاعانه يا با اعتدال، ناشي از فضيلت نيستند. احسان و نيکوکاري با تعليم و تربيت بدست نميآيد، بلکه عطيهاي از فيض ميباشد.






