نماز جماعت را ترك مكن!

 وقتى كه رضاخان مير پنج دستور كشف حجاب را داد، ماموران مزدور دولتى براى اجراى اين عمل غير شرعى ، زنان مسلمان را مورد شتم و آزار مختلف قرار مى دادند. بيشتر از همه ، زنانى كه در ادارات دولتى كار مى كردند، مورد اذيت و آزار بودند. وقتى كه مزدوران مى ريختند مقابل اداره يا سازمانى براى كشف حجاب ، مردم زيادى در آن محل جمع مى شدند.
 
روزى شيخ عبد الكريم حائرى ره مى خواست براى اداى نماز جماعت از مسير هميشگى عبور كند كه با صحنه ناخوشايند كشف حجاب توسط ماموران روبرو مى شود. اين صحنه چند روز تكرار مى شود. بناچار مجبور مى شود نماز جماعت را ترك كند، چون شرايط به گونه اى بود كه ايشان نمى توانست نهى از منكر كند، از طرفى نيز اگر در مقابل آن منكرات سوكت مى كرد، دشمن اين سكوت را به حساب تاييد وضع موجود از طرف ايشان قلمداد مى كرد. بنابراين به نظرش مى رسد كه نماز جماعت مغرب و عشاء را موقتا ترك كند و اين تصميم را نيز با كسى در ميان نمى گذارد.
 

ادامه مطلب


دوشنبه 29 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

شب زنده دارى جوانان

 استاد حسن البنا درباره خاطرات جوانى و اوائل فعاليت دينى خود مى گويد:
شبها در مسجد الجيش برنامه هاى خوبى با ديگر جوانان داشتيم كه هرگز آن شبها را فراموش نمى كنم . ماه مبارك رمضان بود. با گروهى از ياران محرم حصافيه به عبادت و شب زنده دارى مى پرداختيم .
نماز عشاء را كه مى خوانديم ، كمى غذا مى خورديم و به خواندن قرآن مشغول مى شديم . يكى دو ساعت مى خوابيديم و بعد از نيمه شب بيدار مى شديم و دوباره به تلاوت قرآن و نماز شب مشغول مى شديم .
 

ادامه مطلب


دوشنبه 29 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

نماز اكسير جان مومن

 روزى عمر در مسجد بود كه متوجه شد جوانى نماز را بدون خواندن تعقيبات تمام كرد و بلند شد كه از مسجد بيرون رود. عمر به جوان گفت :
جوان ! چرا شرط ادب در نماز نگه نمى دارى و تعقيبات نماز را كه فضيلت بسيار دارد، ترك مى كنى ؟
 
جوان از اين عتاب و سرزنش عمر ناراحت و شرمگين شد. گريه كرد و گفت :
من و همسرم آدمهاى فقيرى هستيم . بحدى كه هر دو تنها يك جامه بيشتر نداريم ، كه اگر من بپوشم او بدون لباس مى ماند و اگر او بپوشد من لباس ندارم . هر روز صبح من لباس را مى پوشم و در نماز صبح حاضر مى شوم و زود مى روم كه همسرم بتواند از جامه استفاده كند و از نماز باز نماند.
 

ادامه مطلب


دوشنبه 29 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

نماز و مسلمان شدن سلمان فارسى

 سلمان فارسى در نخستين روزهايى كه براى تحقيق درباره دين اسلام به مدينه آمده بود، شبى در منزل ابو ايوب انصارى خدمت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيد. در آنجا تعدادى از مسلمانان براى اداى نماز جماعت گرد آمده بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى در اهميت و فضيلت نماز براى حاضرين سخن گفت و بعد براى نماز آماده شدند. سلمان كه در ايران و جاهاى ديگر محل عبادت مسيحيان ، يعنى كليساها را با شكوه و زرق و برق بسيار ديده بود، از سادگى محل عبادت مسلمانان در شگفت و حيرت بود.
 
از يكى از مسلمانان پرسيد:
شما خداوند را چگونه و با چه وسيله اى پرستش مى كنيد.
آن مرد پاسخ داد:
به همين سادگى كه مى بينى در برابر خداوند به عبادت مى ايستيم و او را مى خوانيم.
 

ادامه مطلب


دوشنبه 29 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)

تقيد به نماز جماعت

 در روايت آمده است كه ربيع بن خثيم عليل و فلج شد، اما باز هم دست از نماز جماعت بر نداشت . هر روز دست او را مى گرفتند و او پاى بر زمين مى كشيد و خودش را براى نماز جماعت مى رساند.
 
شخصى به ربيع گفت :
تو اگر در خانه بمانى و نمازت را در خانه بخوانى ، بهتر است و بر تو حرجى نيست .
 
ربيع در جواب گفت :
هر كس صداى حى على الصلاة را شنيد لازم است كه اجابت كند؛ اگر چه در رفتن به زحمت بيفتند.
 

ادامه مطلب


دوشنبه 29 دی 1393  | றojdeh
نظرات(0)