حکم شیربها چیست؟
در برخی مناطق بین خانوادهها، مرسوم است که هنگام خواستگاری و ازدواج، شوهر، علاوه بر مهریهای که براى زن معین شده، موظف به پرداخت مالى براى والدین زن میشود، که آن را « شیر بها » میگویند.
گفتنی است وجود این امر در ازدواج، ناشی از دلیلی شرعی نبوده و نمیتوان شوهر را ملزم به پرداخت آن کرد. اما چنانچه این مسئله با رضایت طرفین بوده و یا در قالب شرط ضمن عقد مطرح شود، اشکالی ندارد.
حکم گرفتن شیربها
سوال: گرفتن شیربها توسط پدر یا نزدیکان دختر چه حکمی دارد؟
امام خمینی(ره):
اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.
(تحریرالوسیله، 1382، ج2، ص 298، م9)
(استفتائات، 1382، ج 3، ص 190، س 38)
آیة الله بهجت(ره):
اگر جزو مهریه باشد یا به عنوان جعاله (تعهد به پرداخت مالی معین، در برابر انجام دادن کاری حلال و درخور اعتنای عقلاء ـ فرهنگ فقه، ج3، ص90) باشد یا شرط ضمن عقد باشد، لازم الوفاء است. (در غیراین صورت) مربوط به تراضی طرفین است.
(استفتائات 1386، ج4، ص 49، 4723 و 2725)
آیة الله تبریزی(ره):
گرفتن شیربها مورد اشکال است ولی اگر به صورت شرط ضمن عقد برای غرض صحیح دیگری شرط هبه کنند برای پدر دختر و غیره یا در مقابل عمل مباح برای غیر دختر مالی را به عنوان جعاله و مانند آن قرار دهند جایز است.
(استفتائات، 1385، ج1، ص 263، م 1628و ج2، ص 328، س 1351)
آیة الله خوئی(ره):
اگر در متن عقد شرط شود که زوج بدهد، صحیح و پرداختن آن لازم است.
(استفتائات، ص 314، س 1051)
آیة الله سیستانی(دام ظلّه):
اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.
(منهاج الصالحین، 1427هـ ق، ج3، ص 94، م 301 و سوال شفاهی از دفتر)
آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):
اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.
(هدایة العباد، 1420هـ ق، ج2، ص 457، م9)
(جامع الاحکام، 1385، ج2، ص 26، س1306)
آیة الله فاضل لنکرانی(ره):
اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.
(الاحکام الواضحه، 1426هـ ق، ص 290، م 1732)
(جامع المسائل، ج1، ص 395، س 1497)
آیة الله گلپایگانی(ره):
اگر شیربها را در مقابل عملی مثل سعی در ازدواج می گیرد یا با رضایت به او می بخشند، حلال است.
(مجمع المسائل، 1412هـ ق، ج2، ص 168، س 469)
(هدایة العباد، ج2، ص 360، م 1262)
آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):
اگر به صورت شرط ضمن عقد به هنگام خواندن عقد نکاح قید شود، جایز است.
(استفتائات جدید، ج1، ص 242، با استفاده از س 854 و ص 245، با استفاده از س 868)
آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):
اگر به عنوان جعاله یا هبه باشد، اشکال ندارد.
(هزار و یک مساله فقهی، 1383، ج2، ص 188، س 626)
آیة الله وحید خراسانی(دام ظلّه):
اگر دادن و گرفتن شیربها به عنوان جعاله برای عمل مباحی باشد جایز و حلال است و عامل استحقاق آن را دارد و زوج بعد از دادن آن نمی تواند آن را پس بگیرد و اگر به عنوان جعاله نیست چنانچه زوج با طیب نفس و رضایت خود، شیربها را به نزدیکان دختر می دهد اگر چه برای جلب خاطر و راضی کردن نزدیکان باشد به جهت اینکه رضایت آن نزدیکان، فی نفسه مقصود است (مثل رضایت ولی در ازدواج بکر) یا به جهت اینکه رضایت دختر منوط به رضایت نزدیکان است (مثل وابسته بودن رضایت دختر به رضایت مادرش) و با ملاحظه این جهات زوج با طیب نفس و رضایت این مال را بذل می کند گرفتن آن جایز است ولی در این صورت زوج می تواند تا زمانی که مال بذل شده از ناحیه وی موجود است، مالش را پس بگیرد ولی اگر زوج به دادن شیربها راضی نیست و فقط به جهت استخلاص دختر شیربها را می دهد چون نزدیکان مانع از ازدواج هستند در حالیکه دختر با همان مهریه راضیه به ازدواج است در این صورت گرفتن و تصرف در شیربها حرام است و معصیت خدای متعال می باشد و زوج می تواند آن را پس بگیرد و حتی در صورتی که تلف شده می تواند بدل آن را مطالبه نماید.
(استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء قم)
منبع:tebyan.net
islamquest.net
ادامه مطلب
اعتكاف،در لغت به معناى توقف در جایى است و در احكام عبارت است از ماندن در مسجد به قصد عبادت خداوند با شرایطى كه خواهد آمد.
چرا در اعتکاف، زدن عطر یا ادکلن حرام است؟ فلسفه آن چیست؟
اعتکاف از امور ارزشمندی است که سابقه آن به قبل از اسلام نیز میرسد و خصوصیات آن در اسلام به گونه دیگری مورد توجه و دستور قرار گرفته است.
هدف اصلی در اعتکاف، انقطاع از تمایلات دنیوی است که انسان را از درک معارف الهی مشغول میدارد و از این جهت، اعتکاف، شبیه احرامی است که مُحرم در مکه میبندد و برای او محرمات و واجباتی پیش میآید که باید به آن عمل نماید و در برخی از موارد، اگر مرتکب حرامی شد، باید کفاره دهد؛ لذا در احکام فقهی نیز شباهتهایی بین اعتکاف و احرام حج دیده میشود.
انسان با اعتکاف تصمیم میگیرد - مانند احرام - به صورت موقت خود را از برخی لذتها محروم کند که عطرزدن نیز یکی از آنها است؛ لذا استفاده از عطر و مواد خوشبو، هم از محرمات احرام و هم اعتکاف شمرده شده است.
و در حدیثی امام باقر(ع) اشاره به همین حرمت کرده و فرمودهاند:« الْمُعْتَکِفُ لَا یَشَمُّ الطِّیبَ وَ لَا یَتَلَذَّذُ بِالرَّیْحَانِ ...»؛[۱] شخص معتکف از عطر و مواد خوشبو باید پرهیز نماید.
[۱]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۴، ص ۱۷۸، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چهارم، ۱۴۰۷ق.
منبع:rasekhoon.net
ادامه مطلب
سۆال 1: سوره های عزائم قرآن كدامند و چند آیه در قرآن وجود دارد كه سجده واجب دارند؟
جواب: چهار آیه در چهار سوره قرآن كه مشهور به عزائم هستند سجده واجب دارند. سوره فصلت آیه37، سوره نجم آیه 62، سوره سجده آیه 15، سوره علق آیه 19. موارد دیگری هم وجود دارد كه سجده آن مستحب است. (تحریر الوسیله، ج1، ص177 م1)
سۆال 2: آیا برای بجا آوردن سجده واجب قرآن باید نیت كرد و رو به قبله آنرا بجا آورد؟
جواب: برای بجا آوردن سجده واجب قرآن لازم است نیت نموده سر را بر چیزی كه سجده بر آن صحیح است مثل مهر و سنگ و … گذاشت ولی طهارت بدن و لباس و وضو داشتن و رو به قبله بودن شرط نیت و نیز برای خانم ها در این سجده رعایت حجاب در نماز لازم نیست. (ر.ك، تحریر الوسیله، ج1، ص178 م6)
سۆال 3: هنگامی كه شخصی از خیابان رد می شود و از بلندگو مسجد یا رادیو آیه سجده دار واجبی به گوشش برسد چه باید بكند؟
جواب: به نظر بسیاری از فقها در مورد سۆال بنابر احتیاط واجب باید سجده نماید البته لازم نیست سجده را در وسط خیابان انجام دهد بلكه در محلی كه مناسب است سجده را بجا می آورد. البته بعضی از فقها می فرمایند اگر از نوار آیه سجده شنیده شود سجده واجب نمی باشد. مطابق نظر مرجع تقلید خود عمل نمایید. (ر.ك، تحریر الوسیله ج1، ص177 م4)
سۆال 4: ذكر سجده آیه سجده دار چیست؟ زمان ادای سجده واجب حین آیه است یا بعد از آیه؟
جواب: پس از شنیدن آیه سجده باید به سجده رفت و هر ذكری بگوئید مانعی ندارد ولی ذكری كه بهتر است بگوید: لا اله الا الله حقاً حقاً لا اله الا الله ایمانأ و تصدیقاً لا اله الا الله عبودیهً و رّقاً سجدتُ لك یا ربّ تعبدأ ورقاً لا مستنكفاً و لا مستكبراً بل انا عبدٌ ذلیلٌ ضعیفٌ خائفٌ مستجیرٌ. پس از خواندن آیه سجده باید قرائت قرآن را قطع نمود و سجده را انجام داد و سپس به قرائت ادامه داد. (توضیح المسائل حضرت امام(ره)، م1099)
سۆال 5: اگر ترجمه آیات سجده دار را بخوانیم هم واجب سجده نمود؟
جواب: فقط زمانی كه متن عربی خوانده شود و یا شنیده شود سجده واجب است. (ر.ك، تحریر الوسیله،ج1، ص177 م4)
سۆال 6: آیا در هنگام عذر شرعی دست زدن به جلد قرآن و یا صفحات آن حرام است؟
جواب: دست زدن به جلد قرآن و سفیدی كاغذ آن مكروه است و لمس نوشته آن حرام است. (ر.ك، تحریر الوسیله، ج1، ص52)
سۆال 7: آیا هنگام قاعدگی خواندن قرآن جایز است؟
جواب: خواندن قرآن در این حال مكروه است یعنی ثواب كمتری دارد. (ر.ك، تحریر الوسیله، ج1، ص56 م16)
منبع:porseman.org
ادامه مطلب
نفاس خونى است که زن در وقت زایمان یا بعد از آن قبل از گذشت ده روز از هنگام زایمان مىبیند، هر چند جنین سقط شده باشد.
سوال: زنی که بعد از زایمان، بیش از ده روز ترشحات و خون ببیند، به لحاظ شرعی چه وظیفهای دارد؟
مراجع تقلید درباره زنی که بعد از زایمان تا یک ماه یا بیشتر به صورت پیدرپى خون ببیند، میگویند:
1. یا در دوره حیض، دارای عادت مشخص است؛ در این صورت، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است و اگر این خون تا ده روز دیگر هم ادامه داشت، استحاضه است، اگر چه در روزهاى عادت ماهانهاش باشد. مثلاً زنى که عادت حیض او از بیستم هر ماه تا بیست و هفتم آن است، اگر روز دهم ماه زایمان کرد و تا یک ماه یا بیشتر پیدرپى خون دید، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز استحاضه است (حتّى خونى که در روزهاى عادت خود که از بیستم تا بیست و هفتم بود). بعد از گذشتن ده روز، اگر همچنان مشاهده خود ادامه پیدا کرد، چنانچه خونى را که میبیند در روزهاى عادتش باشد،[1] حیض است و اگر در روزهاى عادتش نباشد، باید آنرا استحاضه قرار دهد.[2]
2. یا در دوره حیض عادت مشخص ندارد؛ در این صورت، ده روز اول آن نفاس و ده روز دوم آن استحاضه است[3] و خونى که بعد از آن میبیند، اگر نشانه حیض را داشته باشد،[4] حیض و گرنه آن هم استحاضه میباشد.[5]
سوال: احکام نفاس در بانوان چیست؟
نفاس خونى است که زن در وقت زایمان یا بعد از آن قبل از گذشت ده روز از هنگام زایمان مىبیند، هر چند جنین سقط شده باشد [و به زنی که چنین خونی را ببیند نفساء میگویند]. (امام خمینى، تحریر الوسیلة، ج 1، ص 60) در کتابهای فقهی برای آن احکامی ذکر نمودهاند، از جمله:
1. کارهایی که بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است و آن چه بر حائض واجب و مستحبّ و مکروه است، بر نفسا هم واجب و مستحبّ و مکروه مىباشد. (امام خمینى، توضیح المسائل (محشّى)، ج 1، ص 300، م 513)
2. نمازهایى که زن در زمان نفاس نخوانده قضا ندارد، ولى قضاى روزههاى نگرفته را باید بگیرد.
3. طلاق دادن زنى که در حال نفاس مىباشد باطل است و نزدیکى کردن با او حرام مىباشد و اگر شوهرش با او نزدیکى کند احتیاط واجب (آیات عظام گلپایگانى، اراکى، فاضل، مکارم، زنجانى، صافى، نورى: «احتیاط مستحبّ ..») آن است به دستورى که در احکام حیض گفته شده کفّاره بدهد. (توضیح المسائل (محشّى)، ج 1، ص 300، م 514؛ آیات عظام خوئى، تبریزى، سیستانى: «کفاره ندارد»)
4. وقتى زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادتهاى خود را بهجا آورد. و اگر دوباره خون ببیند چنانچه روزهایى که خون دیده با روزهایى که در وسط پاک بوده، روى هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است و اگر روزهایى که پاک بوده روزه گرفته باشد، باید قضا نماید. (آیات عظام مکارم و شبیری: «روزهایى که در وسط پاک بوده عباداتش صحیح است»؛ آیات عظام سیستانى، گلپایگانى، صافى: «بنا بر احتیاط واجب روزهایى را که خون دیده نفاس قرار دهد و در روزهایى که در بین پاک بوده آن چه را بر نفساء حرام است ترک کند و عبادتهاى خود را به جا آورد». آیت الله سیستانی: «و اگر خونى که آخر دیده، از ده روز تجاوز کرد باید مقدارى از آن را که در ده روز دیده، نفاس و آن چه بعد از آن است، استحاضه قرار دهد»)
5. چنانچه زن پس از گذشت ده روز از زایمان باز هم خونى ببیند، محکوم به استحاضه است، و باید به احکام استحاضه عمل نموده و عبادتهاى خود را انجام دهد. (گلپایگانى، سید محمد رضا، مجمع المسائل، ج4، ص 56)
پی نوشتها:
[1]. آیات عظام گلپایگانى، صافى، خوئى و تبریزى: «یا در روزهاى عادتش نباشد ولى نشانه حیض را داشته باشد، حیض است».
[2]. آیات عظام گلپایگانى و صافى: «و اگر بعد از گذشتن ده روز از نفاس، در روزهایى که عادت حیض او نباشد، خونى ببیند که نشانه حیض نداشته باشد، باید احتیاطاً تا وقتى که ممکن است آن خون حیض باشد، آنچه را بر حائض حرام است ترک کند و کارهاى مستحاضه را بجا آورد»؛ آیات عظام خوئى و تبریزى: «اگر در روزهاى عادتش نباشد و نشانههاى حیض را هم نداشته باشد، استحاضه است»؛ آیت الله اراکی: «اگر نشانههاى حیض را داشته باشد حیض و گرنه استحاضه قرار دهد»؛ ر.ک: امام خمینی، توضیح المسائل(محشّی)، گردآورنده: بنیهاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج1، ص 303، م 519، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1424ق.
[3]. آیة الله سیستانی دام ظله: ده روز دوم آن اگر نشانه حیض را داشته باشد حیض و گرنه استحاضه است.
[4]. آیات عظام خوئى ره و تبریزى ره: «اگر نشانه حیض را داشته باشد یا در وقت عادتش باشد هر چند عدد آن نامشخص باشد».
[5]. ر.ک: توضیح المسائل(محشّی)، ج1، ص 304، م 520.
منابع:
اسلام کوئیست
توضیح المسائل(محشّی)، ج1
ادامه مطلب
امام صادق علیه السلام: بهترین كار انسان درباره «لقطه»، كه آن را مى یابد، این است كه از زمین برندارد و دست بدان نزند. اگر مردم آنچه را مى یابند برندارند، صاحبش مى آید و آن را برمى دارد.
لُقَطَه مال گمشده اى است که یافت مى شود و مالكش معلوم نیست، «لُقَطَة» مى گویند.
بهترین كارى كه انسان در برخورد با اشیاى گمشده مى تواند انجام دهد، همان است كه امام صادق علیه السلام توصیه فرموده است: (من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 3، ص 190) بهترین كار انسان درباره «لقطه»، كه آن را مى یابد، این است كه از زمین برندارد و دست بدان نزند. اگر مردم آنچه را مى یابند برندارند، صاحبش مى آید و آن را برمى دارد».
شرایط لقطه
1- گم شدن؛ به این معنا كه صاحب مال، آن را گم كرده باشد. بر اساس این شرط، عوض شدن كفش ها، لباس و مانند آن یا آنچه از دست غاصب و سارق مى گیرند، «لقطه» محسوب نمى شود (تحریرالوسیله، ج 2، ص 200، م 1) و از احكامى دیگر برخوردار است.
2- ناشناخته بودن مالك.
3- برداشتن؛ به این معنا كه چیزى براى انسان لقطه شمرده مى شود كه آن را از زمین بردارد.
وقتى كسى مالى مى یابد و به كسى دیگر نشان مى دهد تا او آن را بردارد، همان كسى كه مال را برداشته مسئول است. اگر كسى چیزى ببیند و به گمان این كه مال خود اوست آن را بردارد و سپس معلوم شود كه مال او نیست، آن چیز از حكم «لقطه» برخوردار است. همچنین اگر كسى مال گمشده را بردارد و به كنارى بگذارد، آن چیز از حكم «لقطه» برخوردار مى شود ولى چنانچه با پا یا دست آن را كنار بزند، حكم «لقطه» بر آن جارى نیست.
وظایف یابنده
الف) اعلام:
1- مالى كه انسان پیدا مى كند اگر نشانه اى داشته باشد كه به واسطه آن، صاحبش معلوم شود. احتیاط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد (و نیازى به اعلام ندارد).
2- اگر مال پیدا شده، نشانه دارد و ارزش آن یك درهم (6/12 نخود نقره سكهدار یا 12/3 گرم) و بیشتر باشد، واجب است بى درنگ آن را اعلام كند و چنانچه به عمد اعلام نكند و تأخیر بیندازد، افزون بر این كه معصیت كرده، باز هم واجب است اعلام كند.
3- اگر مال پیدا شده نشانهدار است و ارزش آن كمتر از مقدار یاد شده باشد، یابنده مى تواند همان موقع بدون اعلام، مالكش شود. در این صورت، اگر مالك پیدا شود و مال از بین نرفته باشد، باید آن را به صاحبش بازگرداند و اگر از بین رفته، ضامن نیست.
ب) مدت و چگونگى اعلام:
1- مدت اعلام یك سال كامل است؛ بدین گونه كه خود یا كسى از طرف او، در هفته اول، هر روز و سپس در هر هفته یك بار در محل اجتماع مردم و اماكن عمومى اعلام كند.
2- اگر مال پیدا شده، مانند میوه، سبزى و گوشت فاسد شدنى است، باید تا آخرین فرصتى كه فاسد نمى شود نگه دارد، سپس آن را قیمت كرده و خود مصرف مى كند و یا این كه مى فروشد و قیمت آن را براى صاحبش نگه مى دارد و در هر دو صورت باید خصوصیات جنس را حفظ كرده و به مدت یك سال اعلام كند. اگر در این مدت صاحبش آمد در صورتى كه فروخته باشد قیمتش را به او پس مى دهد و اگر خود مصرف كرده باشد غرامتش را مى پردازد و اگر در این مدت صاحبش پیدا نشد چیزى بر عهده او نیست.
ج) نیافتن صاحب مال:
چنان چه پس از یك سال اعلام صاحب مال پیدا نشود، در صورتى كه مال را در غیر حرم مكه یافته است، میان سه كار مخیر است:
الف) آن را براى خود بردارد با ضمانت (كه اگر صاحب مال پیدا شود، به او بازگرداند).
ب) آن را صدقه دهد، با ضمانت.
ج) به طور امانت آن را نگاه دارد، بدون ضمانت.
سۆال: اگر كسی چیزی را پیدا كند و دیگری بگوید مال من است در چه صورتی میتواند مال را به او بدهد؟
جواب: در صورتی میتواند به او بدهد كه نشانههای آن را بگوید و یقین پیدا كند كه آن چیز مال او است ولی اگر ذكر نشانهها فقط موجب گمان مالك بودنش باشد مخیر است كه به او بدهد یا از دادن به او خودداری نماید. (ر.ک: توضیح المسائل حضرت امام (ره)، م 2577)
سۆال: اگر كسی به مسجد برود و كفشش را ببرند آیا میتواند كفش دیگری را كه جای آن گذاشتهاند ببرد؟
جواب: اگر كفش او را ببرد و كفش دیگری به جای آن بگذارند چنانچه بداند كفشی كه مانده مال كسی است كه كفش او را برده در صورتی كه از پیدا شدن صاحبش مأیوس و یا برایش مشقت داشته باشد میتواند به جای كفش خودش بردارد ولی اگر قیمت آن از كفش خودش بیشتر باشد باید هر وقت صاحب آن پیدا شد زیادی قیمت را به او بدهد و چنانچه از پیدا شدن او ناامید شود باید با اجازه حاكم شرع زیادی قیمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد و اگر احتمال دهد کفشی که مانده مال کسی نیست که کفش او را برده حکم مجهول المالک را دارد یعنی باید از صاحبش جستجو کند و اگر از پیدا شدن او نا امید شد از طرف او به فقیر غیر سید صدقه دهد. (ر.ک: توضیح المسائل حضرت امام (ره)، م 2581)
چند استفتاء از محضر مبارک آیة الله علوی گرگانی دام ظله:
س1 - گاهى اوقات انسان به اموال مجهول المالك نظیر خودكار، پول و غیره در كوچه و خیابان برخورد مىكند یابنده با چه شرایطى حقّ تصرّف دارد ؟
ج1 - در صورتى كه مال پیدا شده نشانه دارد و قیمت آن 12/6 نخود نقره سكه دار كمتر باشد و صاحب آن معلوم نباشد مىتواند به قصد این كه ملك خودش شود بردارد، البتّه چنانچه در حرم خدا نباشد .
س2 - فردى در میان كتابش مبلغى پول پیدا كرده و نمىداند كتاب را از چه كسى خریده است آیا مىتواند تصرّف كند ؟
ج2 - اگر شواهد و قرائنى نداشته باشد كه دلالت كند پول مال دیگرى است حكم این است كه مال خودش مىباشد در غیر این صورت برداشتن آن مشكل است و اگر صاحب را مىشناسد به او مىدهد و اگر نمىشناسد حكم مال مجهول المالك پیدا مىكند و باید به حاكم شرع بدهد .
س3 - اگر كسى مالى پیدا كرد و قصد انجام به وظیفه را در حال یا آینده نداشت در صورتى كه آن مال همراهش باشد نماز خواندن چه صورت دارد ؟
ج3 - نماز خواندن با آن اشكال دارد .
س4 - حكم اموالى را كه بچّه انسان پیدا مىكند چیست ؟
ج4 - ولىّ او به وظایف لقطه عمل كند .
س5 - اگر كسى مال لقطه (پیدا شده) را برندارد لكن با دست یا پا جابجا كند آیا مسئول است ؟
ج5 - ضامن است .
س6 - شخصى چهار عدد گوسفند را پیدا كرده بعد از مدّتها اعلان صاحب آن پیدا نشده در این مدّت هم گوسفندان نما داشته و هم این شخص خرجهاى زیادى را متحمّل شده با توجّه به این كه قیمت گوسفندان هم با روز اوّل تفاوت بسیارى كرده تكلیف چیست ؟
ج6 - مخارجى كه متحمّل شده است مىتواند از نماى آن خارج كند و بقیّه را به حاكم شرع بدهد .
س7 - چوپانى در بیابان اشیائى را پیدا كرده كه متعلّق به چند صد سال پیش است، با توجّه به تعریف لقطه وظیفه چیست و آیا دولت مىتواند آنها را از او بگیرد ؟
ج7 - در صورتى كه صدق گنج كند دولت مىتواند آن را بگیرد چون جزء انفال است ولى در غیر این صورت مال یابنده است
چند مسئله از رساله آیة الله بهجت ره:
« 32 » اگر مال نشانه دارى را كه ارزش آن به یك درهم مى رسد در جایى پیدا كند كه معلوم است به وسیله اعلان صاحب آن پیدا نمى شود، مثل بیابانها یا خرابه ها و مانند آن، اگر مالك آن ولو اجمالاً معلوم نباشد حكم كمتر از یك درهم را دارد؛ و اگر مالك آن ولو اجمالاً معلوم باشد باید به وظایفى كه براى بعد از اعلان گفته شد عمل نماید.
« 33 » در موقع اعلان بعضى از اوصاف مال پیدا شده را مى گوید كه تا حدودى آن را بشناساند و بعضى دیگر را نمى گوید تا مالك حقیقى را بشناسد.
« 34 » اگر كسى چیزى را پیدا كند و دیگرى بگوید مال من است، اگر یقین یا اطمینان پیدا كند كه راست مى گوید یا دو شاهد عادل شهادت دهند و یا ادّعا كننده قسم بخورد كه مال اوست، واجب است به او داده شود، ولى اگر از نشانه دادن او فقط گمان برایش حاصل شود یا یك شاهد عادل شهادت دهد، مخیّر است به او بدهد یا ندهد، و در صورتى كه گمان قوى پیدا كند، وجوب تحویل به او خالى از وجه نیست.
« 35 » هرگاه چیزى را پیدا كند كه اگر بماند فاسد مى شود، مى تواند آن را قیمت كند و براى خود بردارد، و میزان، قیمت زمانى است كه در آن تصرف مى نماید، و تمام وظایفى كه براى اصل مال بود، از قبیل اعلان و سایر وظایف، در اینجا براى عوض مال ثابت است، و مى تواند به حاكم مراجعه كرده و از او كسب تكلیف نماید.
منابع:
سایت آیة الله بهجت ره
سایت آیة الله علوی گرگانی دام ظله
سایت اندیشه قم
سایت اهل البیت
تبیان
ادامه مطلب
سئوال: آیا با دست بیوضو میتوان كلمههای (الله ـ بسمه ـ هو ـ هو الرزاق ـ لله ـ قرآن) را لمس کرد و آیا می توان کاغذی را که این کلمات روی آن نوشته شده را دور ریخت؟
جواب: مس نام خداوند به هر لغتی كه باشد بدون طهارت از حدث جایز نیست. و نسبت به ضمیری كه به خدا بر میگردد نیز احتیاط در ترك است و مس كلمه قرآن نیز بدون طهارت جایز نیست و انداختن كاغذهایی كه مشتمل بر اسامی مقدسه است به سطل زباله توهین و حرام است. آنها را میتوانید در جای پاكی دفن نمائید و یا در آب روخانه بیاندازید. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع ج1, ص199, س319)
سئوال: آیا مس كردن اسمهایی كه مصدر هستند مانند: فاطمیه ـ حسینیّه، بدون وضو حرام است؟
جواب: اگر عَلَم برای محلی شود، مس كردن آن بدون وضو اشكالی ندارد. (تحریر الوسیله, كتاب الطهاره, ج1, ص27)
سئوال: جبیره چیست؟
جواب: چیزی كه با آن زخم و شكسته را میبندد و دوایی كه روی زخم و مانند آن میگذارند، جبیره میگویند. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع ج1, م201)
سئوال: در چه مواردی باید وضو جبیرهای گرفت؟
جواب: در مواردی كه در اعضای وضو زخم یا شكستگی است وروی آن بسته است و باز كردن آن ممكن نیست و یا ضرر دارد (مثل گچ گرفتگی) باید وضوی جبیره گرفت. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع ج1, م204-205)
سئوال: آیا همان طور كه وضوی جبیرهای ممكن است آیا تیمم جبیرهای هم وجود دارد؟
جواب: بله ـ تیمم جبیرهای هم ممكن است. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع ج1, م340)
سئوال: وقتی دست ما زخم باشد چگونه باید وضو گرفت؟
جواب: اگر آب برای آن ضرر نداشته باشد باید خون آن را پاك كنید و وضو بگیرید.
و اگر آب برای آن ضرر داشته باشد و روی آن پانسمان شده است پلاستیك یا پارچهی پاكی روی آن قرار دهید و وضو بگیرید (به این وضو، وضوی جبیره میگویند) بعد هم یك تیمم بدل از وضو به جا آورید تا مطمئن شوید كه به وظیفهی خود عمل كردهاید. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع ج1, م 324 و325)
سئوال: اگر در یكی از اعضای وضو، زخم كوچكی ایجاد شود كه خونش بند نمیآید و چون آب برای آن ضرر ندارد، روی آن را جبیره نمیكنند و اگر این زخم را بشویند باز خون میآید در هرصورت خون آن بند نمیآید تا بتوان وضو گرفت و به واسطهی خون جاهای دیگر بدن نجس نشود؟ حال تكلیف چیست؟
جواب: میتوان محل زخم را در آب كرّ یا زیر لوله بگیرد و دست بكشد تا خون تمام شود و بلافاصله با نیت وضو، آب را به آن محل جاری كند و بعد از آن فوراً آن محل را خشك كند تا سرایت حاصل نشود. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع ج1, م279)
منبع: andisheqom.com
ادامه مطلب
اگر رفت و آمد از روى قبور همین عنوان جسارت به قبور مومنین را پیدا کند با همان ریختن خاشاک در قبرستان فرقى ندارد...
الف - از نظر شرع و مسائل شرعى خداوند متعال همان گونه که براى مسلمین و مومنین در مقایسه با دیگران ارزش و احترام قائل است ، قبرستان و قبور مسلمانان و مومنین نیز داراى احترام و ارزش است . فقهاء و علماء بزرگ شیعه بر این عقیده اند که بى احترامى نسبت به قبور مومنین ، اهانت به قبرستان مومنین ، ریختن خاشاک و زباله و چیزهائى که موجب هتک حرمت قبور مومنین در قبرستان است ممنوع و حرام است . این بى احترامى چه نسبت به همه و کل قبرستان و یا نسبت به یک قبر، تفاوتى ندارد و گناه است
ب- اگر رفت و آمد از روى قبور همین عنوان جسارت به قبور مومنین را پیدا کند با همان ریختن خاشاک در قبرستان فرقى ندارد. پس از این جهت که ملاک در جواز و عدم جواز، اهانت و جسارت و عدم اهانت و جسارت است بازگشت آن بستگى به قصد انسان دارد؛ اگر به قصد اهانت روى قبر بنشیند، راه برود و یا پا بگذارد حرام و گناهکار محسوب است ، ولى اگر قصد اهانت نیست ؛ مثلا از کثرت جمعیت ضرورت ایجاب مى کند، یا قبور درهم و برهم است که اگر بخواهیم روى قبور پا گذاشته نشود با پیچ و خم هاى زیادى روبرو هستیم ، در این صورت ایراد و اشکالى ندارد.
ج _ در ارتباط با اصل موضوع (پا گذاشتن روى قبور) مرحوم صدوق (ره ) در من لایحضر و مرحوم مجلسى در بحار به نقل از حضرت موسى بن جعفر (ع ) آورده اند:
… و قال ابوالحسن موسى بن جعفر (ع ): اذا دخلت المقابر فطا القبور، فمن کان مومنا استروح الى ذلک و من کان منافقا وجد المه
حضرت موسى بن جعفر (ع ) فرمود: وقتى به قبرستان داخل مى شوید و روى قبر اموات مى روید، اگر صاحب قبر مومن باشد این پا گذاشتن روى آن موجب آسایش و راحتى او از گرفتارى خواهد شد، و اگر صاحب قبر منافق باشد، پا گذاشتن موجب عذاب و غم و اندوه بیشترى براى او مى شود.
معناى حدیث این نیست که باید روى قبور، به این دلیل که براى آنها اثر دارد پا گذاشت بلکه حدیث در مقام بیان این نکته است که اگر از روى بى توجهى روى قبور رفتیم گناهى نداریم ، گرچه صاحب قبر اگر مومن است بهره مند خواهد شد.
نکته دیگرى که در این بحث مورد توجه است این که فرمودند: در صورتى که صاحب قبر مومن است ، چنین و اگر منافق است چنان ؛ یعنى فقط از مومن و منافق نام برده شده و در مورد قبور کفار سخنى به میان نیاورده اند؟
پاسخ این پرسش در یک جمله و آن این است که : دفن اجساد کفار و مشرکین در قبرستان مومنین جایز نیست .
منبع:porsemani.ir
ادامه مطلب
قیام و ایستادن برای خواندن حمد و سوره، یکی از مراحل اقامه نماز است. نمازگزار هنگام خواندن نماز از جای برمی خیزد و با فروتنی، وقار و آرامش، در محضر الهی حاضر می شود.
قیام، آمادگی برای تحرک، فعالیت و رشد و بالندگی است.
قیام، بر پای خاستن و دوری از سکون و خموشی است.
قیام، جهاد علیه هواهای نفسانی و آماده شدن برای توبه و استغفار است.
درباره اسرار و حکمت های «قیام» می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. قیام، یعنی ایستادن جسم و روح در مقابل خدا. در این حالت، سر، که بالاترین عضو بدن است، افتاده و افکنده می شود. پایین آمدن سر، نشانه فروتنی در مقابل خدا و دوری از تکبر و ریاست طلبی است.(1)
2. همان گونه که می دانیم، همه موجودات به عبادت و تسبیح خداوند مشغولند: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ.» قیام انسان و خواندن نماز، نوعی هم آوایی است. بنده نیز با این کار، آمادگی خود را برای عبادت الهی نشان می دهد.
3. قیام نشانه تلاش و فعالیت همیشگی انسان در جبهه رشد و تکامل است. نمازگزار سستی، رخوت، سکون و بی تحرکی را کنار می گذارد و با شادابی، طراوت و امید بر پای می خیزد و آماده تلاشی نو می گردد؛ حرکتی برای رسیدن به خدا و کسب فضایل انسانی.
4. معنای دیگر قیام، آمادگی نمازگزار برای مبارزه با شیطان و هواهای نفسانی و مفسدان و ستمگران است. قیام نماد جهاد اکبر و جهاد اصغر است.
5. قیام تجلی مساوات، برابری و همگونگی است. در نماز، همه یکسان در محضر الهی قیام می کنند: سیاه و سفید، فقیر و غنی، پیر و جوان، رئیس و مرئوس و بزرگ و کوچک هیچ یک تفاوتی ندارند.
قیام بیانگر این است که هیچ کس بر دیگری برتری ندارد؛ همه بنده ناتوان درگاه الهی اند. در قیام، دیوار تکبرها، منیت ها و خودخواهی ها فرو می ریزد و افراد فقیر و عالی مرتبه، در کنار افراد معمولی حاضر می شوند و به ادای تکلیف می پردازند.
6. قیام رعایت احترام، ادب و متانت در پیشگاه آفریدگار تواناست. نمازگزار، به احترام نام و یاد خدا برمی خیزد و با ادب و فروتنی تمام می ایستد و با متانت و آرامش به عبادت می پردازد.
7. قیام در حال نماز برای این است که انسان در پیشگاه خدای متعال بایستد و حق بندگی او را ادا کند و از خیرات پروردگار بهره مند شود و بداند که در قیامت نیز در پیشگاه او قیامی خواهد داشت.
حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب گران سنگ خود به نام اسرار الصلاة می فرماید:
و اما قیام، حقیقت قیام عبارت از ایستادن در پیشگاه پروردگار برای ادای حق عبودیت و بندگی او و جلب خیرات پروردگاری، و انس گرفتن با او و لذت بردن به مخاطبات و گفت وگوی با او در کلام، و به مناجات با او در دعا است ... و می بایست که انسان از اینکه در نماز می بایست بر هر دو پا بایستد، به این حقیقت پی ببرد که مسلمان باید در مقام خوف و رجا باشد و از پایین افکندن سر در هنگام نماز، الزام قلب را بر تذلل و خشوع و تواضع و دوری از ریاست طلبی و خودبزرگ بینی فهم نماید و بداند که در فردای قیامت، او را در پیشگاه ذات اقدس خود ایستادنی است که چگونگی آن را این ایستادن تعیین می کند، و لذا سزاوار است که انسان آنچه در توان دارد، در تصحیح قیام نماز خود به کار گیرد و بداند که تمام پنهانی ها و خاطرات و ضمایرش، نزد حضرت حق مکشوف و آشکار است، و پروردگار حتی به چیزهایی که خود از آن بی خبر است و در باطن اوست، آگاه است. و لذا خیلی مراقب باشد که مبادا باطنش مخالف با رضای پروردگار باشد.
به ناچار در چنین مقام خطیری تواضع و فروتنی او، لااقل همچون تواضع در محضر سلطانی از سلاطین دنیا خواهد بود. چگونه کسی که در مقابل حاکمی قرار می گیرد، مراقب تمام حرکات و گفته های خود می باشد، که مبادا سخنی بر خلاف رضای او بر زبان آورد و یا از معنای آنچه می گوید، غافل باشد و یا اشارات مخاطبات سلطان را درنیابد، و خدایی که ملک الملوک و جبارالجبابره است، هرگز نزد مسلمان از بشری مثل خود بی مقدارتر خواهد بود.(2)
پی نوشت ها:
1. الاخلاق، ص 70.
2. میرزا جواد ملکی تبریزی، اسرار الصلوة، ج 1، ص 323.
فرآوری: آمنه اسفندیاری
منابع:
rasekhoon.net
tebyan.net
ادامه مطلب
اگر مرد مالى نداشته باشد كه نفقه خود و زن و نزدیكان واجب النفقه اش را بدهد پرداخت نفقه با توجه به قدرت مالی او به این ترتیب خواهد بود: خود شوهر مقدم بر زنش و زن مقدم بر نزدیكانش است؛ پس آنچه كه از روزیش زیاد مى آید براى زن مصرف مى شود و به نزدیكان داده نمىشود مگر آنكه از نفقه زن هم اضافى آمده باشد. منظور از نفقه خودش هم كه مقدم بر نفقه همسرش است مقدار روزى روز و شبش و نیز پوششى كه لایق حالش مى باشد و نیز هر چیزى است كه اضطرار به او پیدا مىكند؛ مانند وسایل آشپزی، زیرانداز و روانداز؛ پس اگر چیزى بیش از این، زیاد بیاید لازم است برای همسرش مصرف نماید سپس برای نزدیكانش.
در فقه اسلامی بخشی از هزینه های جاری در زندگی زن بر عهده شوهر است که از آن به نفقه یاد می شود. اینکه نفقه چیست؟ به چه کسانی تعلق می گیرد؟ و چه مواردی جزء نفقه هستند؟ سوالاتی است که این نوشته به پاسخ آنها می پردازد.
نفقه چیست؟
نفقه در لغت به آن چیزی گفته می شود که انفاق می شود[1] و در اصطلاح شرع، هزینه ی نیازمندیهای متعارف زندگی است که پرداخت آن بر شخص واجب است.
به چه کسانی باید نفقه داد؟
نفقه با یکی از سببهای سه گانه ی زوجیت، قرابت و مالکیت بر انسان واجب می شود.[2] بنابراین پرداخت نفقه به همسر(زن) به سبب زوجیت، فرزندان (و فرزندان آنها)، پدر و مادر (و پدر و مادر آنها) به سبب قرابت و غلام و کنیز و حتی حیواناتی خانگی[3] به سبب مالکیت بر انسان واجب است.
تفاوت این سه نوع
ملاک در نوع سوم نفقه، مالكیت و مملوكیت است.
ملاك نوع دوم نفقه، مالكیت و مملوكیت نیست؛ بلكه حقوقى است كه طبیعتاً فرزندان بر به وجودآورندگان خود پیدا مى كنند و حقوقى است كه پدر و مادر به حكم شركت در ایجاد فرزند و به حكم زحماتى كه در دوره كودكى فرزند خود متحمل شده اند بر فرزند پیدا مى كنند. شرط این نوع از نفقه، ناتوان بودن شخص واجب النفقه است.
ملاک نوع اول نفقه كه مرد در مورد زن صرف مى كند نه مالكیت و مملوكیت است و نه حق طبیعى به مفهومى كه در نوع دوم گفته شد و نه عاجز بودن و ناتوان بودن و فقیر بودن زن؛ زیرا اگر زن ثروتمند و داراى درآمد سرشارى هم باشد و مرد ثروت و درآمد كمى داشته باشد، باز هم مرد باید هزینه متعارف زندگی او را تأمین كند.[4]
فرق دیگرى كه این نوع از نفقه با نوع دوم و سوم دارد این است كه در آن دو نوع اگر شخص از زیر بار وظیفه شانه خالى كند و نفقه ندهد گناهكار است؛ اما چون جنبه حقوقی ندارد نمی توان آن را از راه قانون استیفا کرد؛ ولى در نوع اول اگر مرد از زیر بار وظیفه شانه خالى كند، زن حق دارد به صورت یك امر حقوقى اقامه دعوا كند و در صورت اثبات، تمام نفقه خود را از مرد بگیرد[5].[6]
تمرکز بحث در موضوع همسر
به دلیل گستردگی بحث، احکام و فروعات متعدد در موضوع نفقه، سخن را در نوع اول (نفقه همسر) متمرکز ساخته و تنها به احکام آن می پردازیم:
پرداخت نفقه به کدام زن واجب نیست؟
پرداخت نفقه به زنی که عقدش موقت است و نیز زنی که ناشزه شده است (در نزدیکی و خروج از خانه تابع فرمان شوهر نیست) و نیز همسری که شوهر نمی تواند بهره جنسی ببرد مگر به دلیل شرعی (مانند عادت ماهانه و یا احرام) و یا عقلی (مانند بیماری) و نیز سفری که با اذن مرد صورت پذیرفته است که در تمام این موارد پرداخت نفقه واجب است.[7]
نفقه در طلاق رجعی
زنی که در عده طلاق رجعی است نفقه او پا برجا و مرد باید تا پایان زمان عده نفقه او تمام و کمال پرداخت نماید.[8]
مقدار نفقه
نفقه شرعا اندازه اى ندارد؛ بلكه قاعده این است كه مرد باید آنچه را که زن [برای یک زندگی متعارف] به آن نیاز دارد را برای او تهیه کند؛ مانند غذا، پوشاک، محل سكونت و وسائلى كه برای و پخت و پز و نظافت و مانند آن.[9]
موارد و اندازه و کیفیت آن چه که در نفقه بر مرد واجب است
خوراک
باید به مقداری باشد که او را سیر کند. از نظر نوع و کیفیت نیز ملاک غذایی است که برای امثال آن زن در شهرش متعارف است. همچنین نوع غذا باید با مزاج او سازگار باشد به طوری که ترک یا تحمیل آن ضرری را متوجه او نکند.
پوشاک
در جنس و نوع پوشاک نیز رعایت پوشاک متعارف شهر و دیار او و نیز متناسب با شأنش لازم است. به گونه ای که اگر از صاحبان تجمل باشد واجب است كه علاوه بر لباس بدن، لباسى به حسب حال امثال او، برایش تهیه شود.[10]
مسکن
در تهیه مسکن نیز ملاک همان رعایت متعارف و متناسب با شأن امثال این زن ملاک است. با توجه به این نکته که در موضوع مسکن، زن می تواند از شوهر بخواهد که برای او مسکن مستقلی تهیه کند (خودش باشد و همسرش)؛ چه به خریدن باشد و چه به اجاره و امثال آن.
هزینه درمان
در بیماریهایی که نوع مردم به آن دچار می شوند که هم دچار شدن به آنها و هم هزینه داروی آنها در بین مردم عادی و متعارف است؛ تامین هزینه جزء نفقه است و بر مرد واجب؛ اما در بیماریهای و یا هزینه های نامتعارف بر مرد واجب نیست که به عنوان نفقه هزینه ای کند.[11]
تذکر بسیار مهم
این سخن هرگز به معنای این نیست که پس «هزینه کردن در این موارد حرام شرعی است و مرد باید از آن پرهیز کند»؛ هرگز. نبود تکلیف فقهی در موردی هرگز به معنای منع فقهی از انجام آن و نیز برچیده شدن وظیفه اخلاقی در آن مورد نیست. زن هم از نظر فقهی وظیفه ندارد در خانه مرد بشورد، بپزد و خانه را نظافت کند؛ اما این کار را با دل و جان و برای گرمی کانون خانواده انجام می دهد. بنابراین نبود تکلیف فقهی در پرداخت هزینه های بالای نامتعارف درمان، هرگز به معنای منع فقهی از انجام این کار نمی باشد.
خلاصه اینکه
بهتر آن است كه در تمام موارد ذكر شده رعایت عرف و عادت شود. در وسایلى هم كه زن به آنها احتیاج دارد نیز باید آنچه كه براى امثال او متعارف است، رعایت شود.[12]
دریافت نقدی نفقه
اگر شوهر هزینه خوراک همسر را به صورت نقدی به او پرداخت کرد؛ ضمن آنکه وظیفه از عهده اش ساقط شده است؛ زن نیز مالک آن گشته و مرد حقی در آن پول داده شده ندارد؛ زن نیز نمی توان مرد را ملزم به پرداخت همیشگی نفقه نقدی کند.[13]
مواردی از نفقه که زن مالک نمی شود
به غیر از خوراک، در سایر موارد آنچه که مرد برای رفع نیازهای متعارف زندگی؛ مانند پوشاک و مسکن در اختیار زن قرار می دهد تا وقتی که رسماً به تملیک زن درنیاورده است همگی جزء اموال مرد محسوب شده و مرد مالک تمام آنها است. برای مثال لباسی را که مرد برای پوشش به زن داده است؛ زن نمی تواند بدون اجازه او بفروشد و یا به دیگری ببخشد.[14]
ترتیب پرداخت نفقه به واجب النفقه ها
اگر مرد مالى نداشته باشد كه نفقه خود و زن و نزدیكان واجب النفقه اش را بدهد پرداخت نفقه با توجه به قدرت مالی او به این ترتیب خواهد بود:
خود شوهر مقدم بر زنش و زن مقدم بر نزدیكانش است؛ پس آنچه كه از روزیش زیاد مى آید براى زن مصرف مى شود و به نزدیكان داده نمىشود مگر آنكه از نفقه زن هم اضافى آمده باشد.[15]
منظور از نفقه خودش هم كه مقدم بر نفقه همسرش است مقدار روزى روز و شبش و نیز پوششى كه لایق حالش مى باشد و نیز هر چیزى است كه اضطرار به او پیدا مىكند؛ مانند وسایل آشپزی، زیرانداز و روانداز؛ پس اگر چیزى بیش از این، زیاد بیاید لازم است برای همسرش مصرف نماید سپس برای نزدیكانش.[16]
وجوب تلاش برای کسب هزینه نفقه
مردی که چیزی برای ادای نفقه ندارد واجب است به هر وسیله مشروعی که شده آن را به دست آورد.[17]
پی نوشتها:
1. كتاب العین، 5/ 177
2. ر.ک به تحریرالوسیله ، ترجمه، 3/559
3.همان ص557
4. همان ص 569 مسأله 19
5. همان ص574 مسأله 11
6. ن.ک به مجموعه آثار شهید مطهری 19/219
7. ر.ک به تحریرالوسیله، ترجمه صص 559-560
8.همان ص561
9. همان 3/562
10.همان ص565 مسأله 8
11. همان ص 565 مساله 9. نظر دیگر مراجع را در این آدرس ببنید
12.(www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=260841)
13.همان ص564
14.همان ص567 مسأله 14
15.همان ص568
16.همان ص569 مساله 20
17.همان ص572 مساله 5
18.همان ص 573 مساله 7
منبع:tebyan.net
ادامه مطلب
بر خلاف ازدواج که ماهیت عقدی (قرار داد طرفینی) دارد، طلاق جنبه ی ایقاعی دارد؛ یعنی انشای آن توسط یک نفر صورت می گیرد. در مساله ی طلاق، اختلاف نظر عمده ای بین فقها دیده نمی شود و همه ی آنان می پذیرند که حق طلاق به عنوان حکم اولی اختصاص به شوهر دارد و زن نمی تواند به طور مستقل ایقاع کند. اما چنین هم نیست که اسلام حق طلاق را به طور مطلق در اختیار شوهر داده باشد و برای زن هیچ گونه حق انتخابی در نظر نگرفته باشد.
دین اسلام یک دین اجتماعی است و اساس آن اتحاد و اتفاق است و مهمترین هدف آن ایجاد الفت در میان دلها است و نفاق و اختلاف را از همه چیز منفورتر می شمارد.
اسلام مایل است پیمان ازدواج محکم و استوار بماند و طلاق از نظر اسلام سخت منفور و مبغوض است .
ممکن است اینجا سوالی مطرح شود که اگر طلاق آنقدر از نظر اسلام مبغوض است چرا اسلام آن را تحریم نکرده؟ راز اصلی مطلب این است که زوجیت و زندگانی زناشویی یک علقه ی طبیعی است نه قرار دادی و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است. این پیمان با همه ی پیمانهای دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و رهن و ... تفاوت دارد که آنها همه صرفا یک سلسله قرار دادهای اجتماعی هستند و طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد. بر خلاف پیمان ازدواج که براساس یک خواهش طبیعی از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصی دارد باید تنظیم شود.
بسیار می شود که احتیاجات و شرایط و اوضاع خاصی ایجاب می کند که رابطه زوجیت در بعضی موارد از هم گسسته شود باز شدن این پیوند ممکن است به نفع هر دو یا حداقل یکی از دو طرف باشد. از این رو پیمان ازدواج مقررات خاصی دارد که با سایر عقود و پیمانها متفاوت است.
طلاق یکی از مفاخر قانونگذاری اسلام است و خاتمه دهنده بدبختی جاویدی است که از عدم سازش میان زن و مرد پیش می آید و از متانت این قانون است که دولتهای غیر اسلامی نیز یکی از دیگری تدریجاً آن را پذیرفته اند.
معنای طلاق:
طلاق به معنای انفصال، آزاد ساختن، برداشتن قید است و در شرع مقدس به معنای برداشتن قید نکاح می باشد. ( مصطلحات الفقه ،ص 356 به نقل از احکام خانواده (2) ، محمد وحیدی )
انواع طلاق:
دراین بحث به تعریف دو نوع از انواع طلاق می پردازیم که هر کدام احکام و شرایط و موارد خاصی را داراست که ذکر آن در این مجال کوتاه نمی گنجد:
طلاق رجعی:
" طلاق رجعی" آن است که بعد از طلاق تا وقتی زن در عدّه است مرد می تواند [ بدون عقد مجدد ] به او رجوع نماید.
طلاق بائن:
طلاق بائن آن است که بعد از طلاق مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید و آن بر پنج قسم است:
1- طلاق خلع: طلاق زنی که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او می بخشد که طلاقش دهد.
2- طلاق مبارات: اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد بدهد که او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات گویند.
3- زنی که سه دفعه او را طلاق داده اند
4- طلاق زنی که یائسه شده است
5- طلاق زنی که نه سالش تمام نشده باشد
از نظر اسلام حق طلاق با کیست؟
بر خلاف ازدواج که ماهیت عقدی (قرار داد طرفینی) دارد، طلاق جنبه ی ایقاعی دارد؛ یعنی انشای آن توسط یک نفر صورت می گیرد. در مساله ی طلاق، اختلاف نظر عمده ای بین فقها دیده نمی شود و همه ی آنان می پذیرند که حق طلاق به عنوان حکم اولی اختصاص به شوهر دارد و زن نمی تواند به طور مستقل ایقاع کند. اما چنین هم نیست که اسلام حق طلاق را به طور مطلق در اختیار شوهر داده باشد و برای زن هیچ گونه حق انتخابی در نظر نگرفته باشد.
علت اعطای حق طلاق به مردان:
اسلام اعطای حق طلاق به مردان را با رویکرد حمایتی به زنان تلفیق کرده است و در جهت اینکه ثبات ازدواج را تا حد ممکن تضمین کند از میان دو احتمال موجود یعنی برخورداری شوهر از حق طلاق و حمایت از زن در برابر بی عدالتی و یا برخورداری زن از حق طلاق و حمایت از شوهر در برابر بی عدالتی احتمالی نخست را ترجیح داده است.
و می توان گفت مجموعه ای از تفاوت های طبیعی و اجتماعی زن و مرد در این امر دخالت داشته است هر چند نتوان هیچ یک از این تفاوت ها را به تنهایی علت مستقل یا شرط کافی تلقی کرد.
درباره ی تفاوت های طبیعی می توان به مواردی همچون شدید تربودن احساس نیاز جنسی مرد به زن در مقایسه با احساس نیاز جنسی زن به مرد، غلبه روحیه سلطه جویی یا شکار گری در مردان و روحیه انقیاد و تسلیم در زنان و به طور کلی تفاوت زن و مرد در نوع احساساتی که نسبت به یکدیگر دارند اشاره کرد.
دراین زمینه شهید مطهری در کتاب نظام حقوق زن در اسلام می فرماید: طبیعت علایق زوجین را به این صورت قرار داده است که زن را پاسخ دهنده به مرد قرار داده است. علاقه و محبت اصیل و پایدار زن ، همان است که به صورت عکس العمل به علاقه و احترام یک مرد نسبت به او به وجود می آید : از این رو علاقه زن به مرد معلول علاقه ی مرد به زن و وابسته به او است.
طبیعت کلید محبت طرفین را در اختیار مرد قرار داده است؛ مرد است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست می دارد و نسبت به او وفادار می ماند.... طبیعت کلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است؛ یعنی این مرد است که با بی علاقگی و بی وفایی خود نسبت به زن او را نیز سرد و بی علاقه می کند...
همچنین غلبه عقلانیت و عاقبت اندیشی در مردان و غلبه عواطف و احساسات در زنان و تمایز نقش های اقتصادی در مردان به عنوان دلایل احتمالی اختصاص حق طلاق به مردان مطرح است.
عوامل پیشگیری از طلاق در اسلام
در اسلام برای اینکه بنیان خانواده حفظ گردد راههایی در جهت پیشگیری از طلاق مطرح شده است:
1- تشویق به گزینش صحیح و ارائه معیارهای صحیح گزینش
2- دانستن مهارتهای زندگی و بکار گیری آنها
3- تشویق افراد جامعه به اصلاح ( حفظ روابط)
4-صرف نظر کردن از پاره ای حقوق به خاطر صلح
5- منفور جلوه دادن چهره ی طلاق
6- اسلام برای واقع شدن طلاق شرایط سختی را پایه ریزی نموده است
7- عدّه وسیله ای برای صلح و بازگشت
8- برای جلو گیری از تکرار طلاق، بعد از طلاق سوم، محلّل و بعد از طلاق نهم حرمت ابدی قرار داده شده است. ( محلل یک عامل باز دارنده است در طلاق )
باشد که با عمل به تعالیم اسلام و رعایت و مواظبت نسبت به کوچکترین مسائل در حفظ و بقای خانواده که منجر به حفظ و بقای یک نسل و یک جامعه می گردد کوشا باشیم. انشاالله
منابع:
1- نظام حقوق زن در اسلام ، مرتضی مطهری ، تهران ، انتشارات صدرا
2- اسلام و تفاوتهای جنسیتی در نهادهای اجتماعی، حسین بستان (نجفی) ، تهران، ناشران : پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و دفتر امور بانوان وزارت کشور
3- احکام خانواده(2) ، محمد وحیدی، قم، مرکز نشر هاجر (وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران)
4- فلسفه و اسرار احکام، محمد وحیدی، قم، مرکز نشر هاجر
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Salehon:.