یک وصیتنامه جالب
یک وصیتنامه جالب

متن وصیتنامه شهید جمال به شرح زیر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجانب اسماعیل جمال، فرزند حسن، دارنده شماره شناسنامه 115، متولد 1343. اموالی که دارم به شرح زیر اعلام میدارم که وصی خودم را پدر بزرگوارم قرار داده و در اجرای آن با حضور و نظر حاج شیخ حسن اختری یا حاج شیخ غلامحسین مهدوی نژاد دایی و امام جمعه سرخه است.
1- یک تخته قالی 4*3 که آن را خریداری کردهام و در اختیار پدرم است که اگر خواستند، استفاده کنند.
2-مبلغ 2000 ریال در بانک سپه شعبه ژاندارمری مشهد پس انداز داشتم که آن را انتقال دادهام به بانک سپه شعبه چهارراه مازندران سمنان، ضمناً 5000 ریال، چون پسانداز قرضالحسنه بوده است، برنده شدهام.
3- مقداری کتاب در کتابخانه شخصی خود دارم که هرچه احتیاج خانواده و پسر داییها، محمد و حسینعلی، بود بردارند و بقیه را به هر کتابخانهای که دایی و امام جمعه سرخه تشخیص دادند اهدا کنند.
4- مبلغ 370000 ریال در بانک قرضالحسنه سرخه پسانداز دارم که دفترچه آن نیز در همان بانک قرار دارد.
5- مبلغ 200000 ریال به محمد آقا، داماد عزیزمان، قرض دادهام.
6- مبلغ 50000 ریال به علی چتری (یکی از دوستانم) قرض دادهام که خودشان پس میدهند، لازم به گفتن نیست.
7- ضبط صوت و تلویزیون نیز مال خودم است که پول تلویزیون را به دایی شیخ حسن ندادهام و این دو نیز در اختیار پدرم است.
خمس تمامی این اموالی که در اختیارم بوده را ندادهام. اگر تعلق میگیرد، بپردازید
8- 10 عدد نوار ضبط صوت و یک عدد نوار ویدئو و مقداری باطری در کتابخانه شخصیام موجود است که متعلق به جنگ است و در این مورد آقای حسنعلی رمضانی و محمد احسانی یا جعفر سبحانی در جریان هستند و به ایشان بدهید تا در جای خودش استفاده کنند.
9- مبلغ 9000 ریال در بانک ملی شعبه مرکزی سمنان نیز پسانداز دارم.
10- مبلغ 200000 ریال از بانک ملی وام گرفتهام که ماهیانه از حقوق من کم میشود.
11- مقدار 1800 ریال به پسر عمه عباس بدهکارم که امیدوارم آن را بپردازید.
12- 15 روز روزه سال 65 و 21 روز روزه سال 66 را ادا نکردهام، جمعاً 36 روز.
13- خمس تمامی این اموالی که در اختیارم بوده را ندادهام. اگر تعلق میگیرد، بپردازید.
14- مبلغ 50000 ریال جهت حسینیه شهدا و 50000 ریال جهت کمک به جبههها از پول من بپردازید.
در آخر، از کلیه امت حزبالله و دوستان و همسایگان و وابستگان دور و نزدیک حلالیت میطلبم. امیدوارم که اگر از من بدی و یا نافرمانی دیدند، مرا عفو کنند.
بنده حقیر خدا
اسماعیل جمال
66/8/23
ادامه مطلب
فرازی از وصیت نامه شهید مقیمی
فرازی از وصیت نامه شهید مقیمی

تاریخ تولد: 1340/1/1
تاریخ شهادت: 1366/12/12
1. پس از حمد و ثنای پروردگار و طول عمر امام عزیزمان امام خمینی روحی فدا و پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر صدامی و جنایتکاران شرق و غرب هم اکنون این توفیق از طرف خداوند سبحان به این حقیر رسیده است که در جبهههای نبرد حق علیه ظلمت حضور یابم تا به وظیفه خود یعنی حراست از اسلام و یاری آن بکوشم.
2. از خداوند این توفیق را میخواهم گناهان مرا بیامرزد و ما را از خواهان و مقبولان درگاه خودش قرار دهد و ما را به هدفی که رسیدن به معبود خود است برساند. انشاءالله.
3. جنایت کاران شرق و غرب خیال کردهاند که با شهادت بهترین عزیزانمان، مردم مبارز ایران و مسلمانان جهان دست از مبارزه برمی دارند و مبارزه با کفر را به پایان میرسانند. هر گز به این آرزو دست نخواهند یافت.
4. ملت مسلمان ایران به ارزشها پایدار باشند تا موقعی که ظلم و جور در دنیا روا است مبارزه کنند و مستضعفین جهان را از چنگال آنان برهانند.
5. خواست خداوندی این است که بالاخره مسلمانان و مستضعفان جهان حاکم شوند. پس چرا ما مسلمانان دست روی دست بگذاریم تا این جنایتکار ان سرنوشت بیش از یک میلیارد مسلمان دنیا را تعیین کنند بپاخیزید و مبارزه را شروع کنید که وعده الهی حتمی است.
از شما میخواهم سنگر مسجد و نماز جمعه را خالی نکنید
6. پدر و مادر عزیزم امیدوارم خداوند به شما اجری عظیم عطا نماید زیرا شما بودید که مرا از هرگونه خطا و بدی رهانیدید و مرا طوری به وجود آورید که بتوانید در جامعه سر بلند باشید.
7. همسرم از شما میخواهم صبر را هم چون زینب کبری پیشه خود سازید زیرا صبر خودش یک جهاد با نفس است و از شما میخواهم از فرزندانم سعید و وحید خوب نگهداری کنید و به آنها بگویید که پدرت در راه خدا جهاد کرد و به شهادت رسید و او را هرچه بیشتر به دین اسلام تشویق کن.
8. برادران عزیزم و ای هم سنگرانم از شما میخواهم بعد از من ادامه دهنده راهم باشید و اسلحهای که از دستم افتاد شما بردارید.
9. از مردم شهید پرور میخواهم یکپارچگی و وحدت خود را حفظ کنند.
10. از شما میخواهم سنگر مسجد و نماز جمعه را خالی نکنید.
11. همیشه در خط روحانیت باشید که روحانیت بودند که ما را از منجلاب بدیها و رذالتها رها کردند.
ادامه مطلب
یک درس عشق بازی
یک درس عشق بازی

کوچک و بزرگ ، پیر و جوان، زن و مرد برای پیروزی تیم والیبال دست به دعا برداشتند و با هر بردی شاد می شوند و با باخت تیم محزون، اما شهید «حسن نوفلاح» را چقدر می شناسیم؟
در حد یک نام بر تابلوی شهرداری در خیابان انقلاب؟ یا با نام پایانه کاوه؟ شاید اگر اهل ورزش باشید نام یکی از باشگاه های ورزشگاه شهید شیرودی در میدان هفت تیر.
اما او یک افتخار آفرین بود که در روز شهادتش روزنامه ها نوشتند: «ماهی طلایی آب های ایران به به دریای ابدیت پیوست»
شهید گذشته ازاین که مربی تیم ملی واترپلو جمهوری اسلامی ایران و قهرمان چندین دوره مسابقات کشوری در رشته شنا بوده است، عضو و کاپیتان تیم ملی والیبال جمهوری اسلامی ایران در زمان حیاتش نیز بود.
شهید نوفلاح در وصیت نامه اش خود را اینگونه خطاب می کند: «منم بنده ذلیل و ناتوان درگاهت، می دانم که مرا دوست داشتی و با اینکه توبه ام را شکستم باز با روی باز و گشاده مرا پذیرفتی و به من لطف کردی که مرا به این مکان مقدس آوردی و زبانم را به حمدو ثنای خود آشنا ساختی و باطنم را به دوستی خود آشنا کردی و علاقه ام را به چهارده معصومت افزون کردی، زبانم را به ذکر و دعا به در گاهت آشنا کردی و مرا در راهی که در پیش داشتم ثابت قدم»

حسن نوفلاح در 24 بهمن ماه 1361 چند روزی مانده به بازیهای آسیایی واترپلو در دهلی به شهادت رسید او اردوی تیم را رها کرد و به جبهه رفت اما چند روزی از خبر شهادت خونینش نرسیده بود که ایران از بازی در دهلی محروم شد.
او امروز درقطعه 28 ردیف 85 شماره 2 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) آرمیده است.
او در فراز دیگری از وصیت نامه اش می نویسد:« و ای شما منافقین کور دل که دل امیر مومنان علی ( ع ) را شکستید و یاران امام خمینی(ره) را از ما گرفتید شما ازاین بارسفر چیزی جزء خفت و خواری با خود حمل نمی کنید و بدانید که دل رنج کشیده مادران شهید داده و خواهران برادراز دست داده همیشه بر شما لعنت و نفرین خواهد فرستاد.»
او اردوی تیم را رها کرد و به جبهه رفت اما چند روزی از خبر شهادت خونینش نرسیده بود که ایران از بازی در دهلی محروم شد
تنها یک هفته قبل از شهادتش وصیت نامه خود را در تاریخ 17/11/61 ساعت 2 نیمه شب در پادگان دوکوهه نگارش کرده است.

شهید در گوشه ای از وصیت نامه با سرور خود خلوت کرده و می گوید: «و ای سالارشهیدان حسین بن علی ( ع ) خیلی دوست داشتم که به زیارت قبرشش گوشه ات می آمدم و خاک کربلا را مرحم دردهایم می کردم ولی پروردگار مرا به پیش خود فراخوانده و امیدوارم که زیارت دیدن خودت در آن دنیا نصیبم شود.»
حسن با صاحب و ولی نعمت خود چه زیبا سخن می گوید: «مهدی جان (عج) چقدر دعا کردم که آن روی ماهت را ببینم و امیدوارم که آخرین لحظات عمرم آن رویت که نمی شود آن را به چیزی تشبیه کرد ببینم آقا جان شفیع و واسطه باش میان ما و خدا.»
امید که این ستارگان راه گشای راهمان باشند.
فرآوری : سامیه امینی
بخش فرهنگ پایداری تبیان
ادامه مطلب
فرازی از وصیت نامه شهید اسماعيل هاديان جزی
فرازی از وصیت نامه شهید اسماعيل هاديان جزی
1. هر قدر شهيد زياد بدهيم بار مسئوليت هايمان سنيگن تر مىگردد،
2. برحسب وظيفه آمدم به جبهه تا شعار پشتيبانى از اسلام را به عمل در آورم و بتوانم در جوار همه رزمندگان اسلام از اين سفره گسترده و خوان نعمت جنگ بهره اى ببرم.
3. اسلام عزيز و قرآن و دين محمدى و همه كسانى كه در خط اسلام هستند و امام عزيزمان كه بزرگ پرچم دار اسلام است را يارى نماييم.
4. پشتيبان ولايت فقيه و ولى امر باشيم و همه كسانى كه اين وصيت نامه را مىخوانند اميدوارم كه هر كدام اسلام عزيزمان و امام بزرگوارمان را يارى كنند.
5. اميدوارم كه رزمندگان بهزودى راه كربلاى حسينى را باز نموده و كشور اسلامى عراق را از شر ابر جنايت كاران تاريخ و مزدوران كثيف و رژيم بعث عراق پاك نمايند.
6. هرچه زودتر جمهورى اسلامى عراق ايجاد گردد و بعد از آن رزمندگان راهى قدس بشوند و صهيونيسم بين المللى و يهودي ان را نابود كرده و بيت المقدس اين قبله اول مسلمين جهان را آزاد كنند.
7. پدر و مادر عزيزم مى دانم كه نالانید ولی در خفا نالان باشید و در شهادت من گريه، نكنيد و اميدوارم كه شما نيز مرا ببخشيد و حلال كنيد.
8. خواهر عزيزم توهم چون زينب زندگى كن و رسالت زينبى كه بردوش تو مىباشد به نحو احسن انجام بده.
ادامه مطلب
وصیت نامه شهید محسن خلیلی
|
وصیت نامه شهید محسن خلیلی |
||
|
||
ادامه مطلب
وصیت نامه دوم شهید علی رضا موحد دانش
وصیت نامه دوم شهید علی رضا موحد دانش
سلام علیکم، در زمانی قلم به نیت وصیت بر کاغذ می لغزانم که هیچ گونه لیاقت شهادت را در خود نمی بینم. وقتی به قلم رجوع می کنم، غیر از سیاهی و تباهی و معصیت چیزی نمی یابم و به همین دلیل است که از پروردگار توانا عاجزانه می خواهم که تا مرا نیامرزیده است، از دنیا نبرد. پروردگارا با گناهی زیاد از تو که لطف و کرمت را نهایتی نیست، تقاضای عفو و بخشش دارم. الهی بنده ای که تحمل از دست دادن یک دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخ توان دارد؟ خدایا توبه ام را بپذیر و از گناهانم در گذر که غیر از تو کسی را ندارم و غیر از تو امیدی ندارم. مردم بدانید راهی را که در آن گام نهاده ایم که همانا راه حسین (ع) است به اختیار انتخاب کرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقی که به تن داریم در سنگر رضای خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون کافر خواهیم فهماند که ملتی که پشتیبانش خداست و پیشاپیش امام زمان در مقابل تمامی کفر خواهد ایستاد و انشا الله پیروز خواهد شد.
پدر و مادر عزیزم! همان گونه که در شهادت برادرم صبر کردید و استقامت ورزیدید، اکنون نیز صبر پیشه کنید. در حدیث است که هرگاه پدر و مادر در مرگ دو فرزندشان استقامت کنند، خداوند کریم اجری عظیم نصیبشان می کند.
شما خوب می دانید که شهید عزادار نمی خواهد، رهرو می خواهد همان طور که من رهرو خون برادرم بودم شما هم با قلم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.
مادر عزیزم به مادران بگو مبادا از رفتن فرزندان تان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود.
پدر و مادر عزیز! به خاطر تمام بدی ها و ناسپاسیها که به شما کرده ام مرا ببخشید و حلالم کنید و از همه برای من حلالیت بخواهید. از همسرم که امانتی است از من نزد شما خوب محافظت کنید که مونس آخرین روزهایم بود.
برادران عزیز، برادری داشتم که در راه خدا شهید شد، قبلا در وصیت نامه ام با او صحبت و درد دل می کردم اکنون به شما توصیه می کنم که برادران عزیزم نکند در رختخواب ذلت بمیرید، که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید، که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.
پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت کنید آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند در زنده بودنمان که نتوانستیم در آنها اثری بگذاریم شاید در مرگمان فرجی باشد و بر وجدان بی انصافشان اثر گذارد.
علیرضا موحد دانش
تاریخ نگارش 17/ 11/ 1361
ادامه مطلب
وصیت نامه دوم شهید عباس بابایی
وصیت نامه دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
خدايا ، خدايا ، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم . حال سخنانم را براي خدا در چند جمله انشاالله خلاصه مي کنم .
خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .
خدايا ، همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم .
خدايا ، در اين دنيا چيزي ندارم ، هرچه هست از آن توست .
پدر و مادر عزيزم ، ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم .
عباس بابايي
22/4/61
21 ماه مبارک رمضان
ادامه مطلب
*اولين وصيت نامه شهيد همت:
*اولين وصيت نامه شهيد همت:
به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاريترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد ميزند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
و السلام؛
محمد ابراهيم همت
ادامه مطلب
مجموعهی وصیت نامههای شهدا دربارهی حجاب
مجموعهی وصیت نامههای شهدا دربارهی حجاب
1)« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ می كنند... هدفدار در جامعه حاضرشده اند.»
(رییس جمهور شهید محمد على رجایى)
2)«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ترسد تاسرخى خون من.»
(شهید محمد حسن جعفرزاده)
3) «مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»
(شهید غلامرضا عسگرى)
4)«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوىمعنویت و صفا مىكشاند.»
(شهید على رضائیان)
5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كهحجاب خونبهاى شهیدان است.»
(شهید على روحى نجفى)
6) «و تو اى خواهر دینىام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»
(شهید عبدالله محمودى)
7)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بىاعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»
(شهید على اصغر پور فرح آبادى)
8)«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم كه، حجاب را حجاب را، حجاب را، رعایت كنید.».
(شهید حمید رستمى)
9) «خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»
(شهید بهرام یادگارى)
10)«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»
(شهید صادق مهدى پور)
11)«از تمامى خواهرانم مىخواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»
(شهید سید محمد تقى میرغفوریان)
12)«خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»
(شهید حمید رضا نظام)
13) «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»
(شهید محمد كریم غفرانى)
14) «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.»
«حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»
(سردار شهید رحیم آنجفى)
[مجموعهی وصیت نامههای شهدا دربارهی حجاب]
ادامه مطلب
وصیتی شهید سعید زقاقی به مادرش
شهید سعید زقاقی:
مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن.....
زمان تشیع و تدفینم هم گریه نکن ....
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن....
..
.
**** فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را!!!!
**** وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است!!!!!
ادامه مطلب




