پیام شهیدان(شعر)

پیام شهیدان

 


 

(شبی در فکر و اندیشه بودم
به یاد دوستان جبهه بودم)

شهیدان

گذر کردم من از شهر و بیابان
به دیدم خود به ناگه در بیابان


رسیدم بی‌درنگ در وادی بکر
به لطف گفتن الله و چند ذکر


به دیدم چند شبه بنشسته آن دور
مرا خواندند باهم با دو صد شور


که‌ای جامانده از خیل شهیدان
بیا اینجاست مأوای شهیدان


نگه کن کوزران، کرخه، فاطمیون
شلمچه، دوپازا، فکه، هور، مجنون


برو بوکان و سقز، بانه، پاوه
کانی مانگا، بمو، اورامان، سماوه


به ماووت، کله‌قندی، حاج عمران
به مهران و سنندج، شاخ شمیران


هنوز افتاده اینجا این بدن‌های شهیدان
کجا شد عهد و پیمان با شهیدان


ببین جاری ست خون ما به دوران
تو هستی در کجا؟ در یاد تهران؟


چرا از یاد بردی جبهه‌ها را؟
طلب کردی زحق تو خانه‌ها را؟


ببین این دشت زیبا کمترین است
از آن پاداش کز بهر شهید است


بکن دل از دودنیا، باخدا باش
تو حافظ بهر خون بچه‌ها باش


قدم کن استوار، درراه ایمان
بده جان در ره یزدان و ایران


رسان پیغام خون ما شهیدان
به مردم، این جوانان و دلیران


که ما رفتیم بهر یاری دین
نگه‌داری کنیم ازملک و از دین


ندای یاری از دین چون‌که آمد
بدان که وقت عشرت هم سرآمد


بیاید چشم، چون بر کار بستن
نباید بی‌تفاوت هم نشستن


به یک‌دم یاد دستور علی (ع) کن
خودت تسلیم فرمان ولی کن


 

ولی دین بود هم نایب او
دهد فرمان به تو از جانب او


 

عزیزان یک‌زمان باید که خون داد
به‌فرمان خدا باید که خون داد


که گردد شاد و آزاد ملک ایران
که با اسلام، جاوید است ایران


 

چو آزادی و امنیت درآید
زمان غصه و هجران سر آید


 

جهادی نو شود تکلیف یاران
مسلح گشت باید با علم فراوان


زسنگرهای خاکی چون‌که رفتی
به دانشگاه و حوزه هم نرفتی


 

به فکر دانش و علم، فن‌آوری باش
جهاد با نفس و هم یادآوری باش


بگو ای مردمان نیک‌اندیش
مسلح گشته دشمن بیش‌ازپیش


دفاع کردن به هر دوران به‌نوعی است
ولی با اسلحه یا علم فوری است


اگر خواهید استقلال و ایمان
فداکاری کنید درراه ایران


 

که ایران قلب اسلام است اینک
تجلی‌گاه ایمان است اینک


قوی باید شود جمهوری ما
به دنیا سر شود جمهوری ما

 

کند آماده دنیا بهر آن روز
که منجی جهان گردد پیروز

 

بیاید یوسف زهرا (س) ز کعبه
منور این جهان گردد زکعبه


بگیرد انتقام مومنین را
به ذلت می‌کشد این کافران را


به درگاه الهی ما شهیدان
همه پشت سر پیر جماران


نشسته صف به‌صف به آه و زاری
به‌تعجیل فرج، دعا کرده زیاری


بخواهیم تا فرج گردد محقق
کنیم رجعت بهر یاری حق

چو دادند این پیغام آن شهیدان
برفتند بازهم در جمع یاران


ولی دادند بر من یک بشارت
که قسمت می‌شود بر تو شهادت


شنیدی چون پیام این شهیدان
بخوان تو فاتحه بر آن عزیزان


 

بهروزبیات /جانباز شیمیایی


ادامه مطلب
[ شنبه 19 دی 1394  ] [ 9:45 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

شهیدان را شهیدان می شناسند

دید در معرض تهدید دل و دنیش را
رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را
خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:55 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟!

« آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟! »

به نام الله

بیاد بقیه الله

 از جنگ به ما اسم خیابان ها رسید؛ اسم بلوارها و کوچه هایی که می توانیم باهاشان آدرس خانه مان را بنویسیم؛ می توانیم خانه مان را به یاد بیاوریم.

 نه که جنگ فقط همین باشد، نه! جنگ توپ هم داشت، تفنگ هم داشت، خاکریز و سنگر هم داشت، سربند و سر و تن بی سر هم داشت.

 به ما فقط آدرس خانه مان رسید. اما بعضی سهم بیشتری داشتند، همه ی ترکش ها را برداشتند برای خودشان. همه ی زخم ها را، همه ی تاول ها را.

 خیلی ها را می شناسم که سر دادند، دست دادند، چشم و پا و نفس دادند. خیلی ها را می شناسم که رفتند و فقط اسم ها شان را گذاشتند تا خانه ها مان بدون آدرس نباشند، خیابان هامان بدون نام.

 

خیلی ها هم رنج اسارت کشیدند تا آزادگی را برای مان معنا کنند .

 

 این وسط بودند کسانی که فراتر رفتند، که اسم ندارند تا خیابانی به نامشان باشد. خودشان خیابانند، خودشان راهند و همه به یک مقصد. اصالت یکسان شان در فرزند روح الله بودن شان است، در یکسانی لاله هایی که روی قبرشان قد می کشند.

 کسانی که توی سند ثبت احوال مفقودالاثرند، خونند توی رگ های سرزمین مان و روی سنگ قبرشان می نوسند: گمنام...

 آری  دویدند با یک اشاره ی رهبرشان آنهایی که دنبال زیباترین مرگ ها یا شیرین ترین تولد ها بودند...

 آن جنگ تمام شد  و شد سندی برای یک عمر افتخار برای تک تک مان، اما حالا ماییم  و خواسته های شهدا، ماییم و بند بند وصیت نامه شان.ماییم و آرمان هاشان. ماییم و این انقلاب، ماییم و ولایت.ماییم  و صحنه ی سخت جنگ نرم.مگر خواسته ی شهدا جز این بود؟! جایی خواندم که نوشته بود"جنگ شلیک گلوله نیست،احساس مسئولیت است"

 آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:50 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

... با چه قیمتی؟!

... با چه قیمتی؟!

 

 

با عشوه گام بر می داری...!

اما با چه قیمتی؟!

پی نوشت:

بچه ها اگر شهر سقوط کرد ایرادی ندارد...!!!!!

دوباره آن را پس میگیریم...

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند...

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:35 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

ما خون دلها خورده ایم...

ما خون دلها خورده ایم...

ما خون دلها خورده ایم قرارمان برای نسل جوان و نوجوان این نبود


من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!

من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده ام لذت می بردم و بعضی ها امروز از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی !

من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ، بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

من آنروز در خط مقدم برادران غریبه زیادی را می دیدم و به همه می گفتم : خدا قوت، نه خسته برادر! ، بعضی ها امروز برای طرح دوستی ، فقط با عجله از همه می پرسند : ASL؟

من در شب قبل از عملیات بر دستانم حنا می زدم تا در جشن پیروزی یا شهادت شرکت کنم ، بعضی ها امروز بر چهره شان هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند تا به نامحرم بگویند : من های کلاسم ، نگاهم کنید !

من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ، بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه عوض شده و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است !

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:33 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار!

کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار!

اگر کوهها از جای کنده شود، تــو جای خویش بدار!

دندانها را بر هم فشار و کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار!

پای در زمین کوب و چشم بر کرانه سپاه نِه و بیم بر خود راه مده!

و بدان که پیروزی از سوی خداست.



امیر المومنین علی علیه السلام خطاب به محمد حنفیه

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:30 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

ما چه میدانیم ... !!

ما چه میدانیم ... !!

دلتنگی را باید از مادر شهید گمنام پرسید ،ما چه میدانیم دلتنگی عصر جمعه را ...؟!

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:28 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

مردانی بزرگ با روحی آسمانی...

مردانی بزرگ با روحی آسمانی...

نه بنز داشتن !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻭﯾﻼ !
ﻧﻪ ﻋﻀﻼﺕ ﺳﮑﺴﯽ !
ﻧﻪ ﺷﮑﻢ ﺷﺶ ﺗﯿﮑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺮﻧﺪ !
ﻧﻪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺩﺍﻑ ﮐﻨﺎﺭﺷﻮﻥ . . .
ﺍﯾﻨﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺭﻭﺡ آسمونی ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﺗﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﻩ . . .

ﻓﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺼﻮﻣﺘﻮﻥ

 


ادامه مطلب