فرازی از وصیت نامه شهید اسماعيل هاديان جزی


فرازی از وصیت نامه شهید اسماعيل هاديان جزی

1.       هر قدر شهيد زياد بدهيم بار مسئوليت هايمان سنيگن‌ تر مى‌گردد،

2.       برحسب وظيفه آمدم به جبهه تا شعار پشتيبانى از اسلام را به عمل در آورم و بتوانم در جوار همه رزمندگان اسلام از اين سفره گسترده و خوان نعمت جنگ بهره ‌اى ببرم.


تصویر سازی,سردار تدارکات,شهید اسماعیل هادیان جزی,سپاه,حسینی,کنگره

3.       اسلام عزيز و قرآن و دين محمدى و همه كسانى كه در خط اسلام هستند و امام عزيزمان كه بزرگ پرچم دار اسلام است را يارى نماييم.

4.       پشتيبان ولايت فقيه و ولى امر باشيم و همه كسانى كه اين وصيت نامه را مى‌خوانند اميدوارم كه هر كدام اسلام عزيزمان و امام بزرگوارمان را يارى كنند.

5.       اميدوارم كه رزمندگان بهزودى راه كربلاى حسينى را باز نموده و كشور اسلامى عراق را از شر ابر جنايت كاران تاريخ و مزدوران كثيف و رژيم بعث عراق پاك نمايند.

6.       هرچه زودتر جمهورى اسلامى عراق ايجاد گردد و بعد از آن رزمندگان راهى قدس بشوند و صهيونيسم بين المللى و يهودي ان را نابود كرده و بيت المقدس اين قبله اول مسلمين جهان را آزاد كنند.

7.       پدر و مادر عزيزم مى‌ دانم كه نالانید ولی در خفا نالان باشید و در شهادت من گريه، نكنيد و اميدوارم كه شما نيز مرا ببخشيد و حلال كنيد.

8.       خواهر عزيزم توهم چون زينب زندگى كن و رسالت زينبى كه بردوش تو مى‌باشد به نحو احسن انجام بده.


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 12:09 PM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

وصیت نامه شهید محسن خلیلی

وصیت نامه شهید محسن خلیلی

 

برادران و ای دوستان واقعا جواب رنجهای پدر و مادر را دادن به قدری عمر میخواهد به درازای عمر نوح پیامبر..مادرجان خواستی بیایی بر سر قبر من باشیون و غوغا میا و گریه را بر من مكن برعلی اكبر و قاسم تازه داماد كن چون بنده بیشتر از آنها نبودم ... اری برادران دراین دنیای بی وفا ثروت وپست ومقام به درد نمیخورد و در روز قیامت از انسان ایمان و تقوا می خواهند.


 

 

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 12:08 PM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

وصیت نامه دوم شهید علی رضا موحد دانش

وصیت نامه دوم شهید علی رضا موحد دانش

سلام علیکم، در زمانی قلم به نیت وصیت بر کاغذ می لغزانم که هیچ گونه لیاقت شهادت را در خود نمی بینم. وقتی به قلم رجوع می کنم، غیر از سیاهی و تباهی و معصیت چیزی نمی یابم و به همین دلیل است که از پروردگار توانا عاجزانه می خواهم که تا مرا نیامرزیده است، از دنیا نبرد. پروردگارا با گناهی زیاد از تو که لطف و کرمت را نهایتی نیست، تقاضای عفو و بخشش دارم. الهی بنده ای که تحمل از دست دادن یک دست را ندارد چگونه بر آتش دوزخ توان دارد؟ خدایا توبه ام را بپذیر و از گناهانم در گذر که غیر از تو کسی را ندارم و غیر از تو امیدی ندارم. مردم بدانید راهی را که در آن گام نهاده ایم که همانا راه حسین (ع) است به اختیار انتخاب کرده و تا آخرین نفس و آخرین رمقی که به تن داریم در سنگر رضای خدا خواهیم ماند و به دشمن زبون کافر خواهیم فهماند که ملتی که پشتیبانش خداست و پیشاپیش امام زمان در مقابل تمامی کفر خواهد ایستاد و انشا الله پیروز خواهد شد.
پدر و مادر عزیزم! همان گونه که در شهادت برادرم صبر کردید و استقامت ورزیدید، اکنون نیز صبر پیشه کنید. در حدیث است که هرگاه پدر و مادر در مرگ دو فرزندشان استقامت کنند، خداوند کریم اجری عظیم نصیبشان می کند.
شما خوب می دانید که شهید عزادار نمی خواهد، رهرو می خواهد همان طور که من رهرو خون برادرم بودم شما هم با قلم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.
مادر عزیزم به مادران بگو مبادا از رفتن فرزندان تان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا نمی توانید جواب زینب (س) را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود.
پدر و مادر عزیز! به خاطر تمام بدی ها و ناسپاسیها که به شما کرده ام مرا ببخشید و حلالم کنید و از همه برای من حلالیت بخواهید. از همسرم که امانتی است از من نزد شما خوب محافظت کنید که مونس آخرین روزهایم بود.
برادران عزیز، برادری داشتم که در راه خدا شهید شد، قبلا در وصیت نامه ام با او صحبت و درد دل می کردم اکنون به شما توصیه می کنم که برادران عزیزم نکند در رختخواب ذلت بمیرید، که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید، که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین (ع) و با هدف شهید شد.
پدر و مادر و همسر عزیزم، مراقبت کنید آنان که پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند در زنده بودنمان که نتوانستیم در آنها اثری بگذاریم شاید در مرگمان فرجی باشد و بر وجدان بی انصافشان اثر گذارد.

والسلام
علیرضا موحد دانش
تاریخ نگارش 17/ 11/ 1361

ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 12:07 PM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

وصیت نامه دوم شهید عباس بابایی

وصیت نامه دوم

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
خدايا ، خدايا ، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم . حال سخنانم را براي خدا در چند جمله انشاالله خلاصه مي کنم .
خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .
خدايا ، همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم .
خدايا ، در اين دنيا چيزي ندارم ، هرچه هست از آن توست .
پدر و مادر عزيزم ، ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم .
عباس بابايي
22/4/61
21 ماه مبارک رمضان


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 12:02 PM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

*اولين وصيت نامه شهيد همت:

*اولين وصيت نامه شهيد همت:

به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز اين آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند، مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاري‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور،شرك و الحاد مي‌زند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
و السلام؛
محمد ابراهيم همت  


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 12:00 PM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

مجموعه‌ی وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب

مجموعه‌ی وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب

1)« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته ‏اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ می ‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده ‏اند.»

 (رییس جمهور شهید محمد على رجایى)     

2)«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ‏ترسد تاسرخى خون من.»

 (شهید محمد حسن جعفرزاده)        

3) «مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»

 (شهید غلامرضا عسگرى)        

4)«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنویت و صفا مى‏كشاند.»

 (شهید على رضائیان)          

5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

  (شهید على روحى نجفى)        

6) «و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»

   (شهید عبدالله محمودى)         

7)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

 (شهید على اصغر پور فرح آبادى)         

8)«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم كه، حجاب را حجاب ‏را، حجاب را، رعایت كنید.».

(شهید حمید رستمى)          

9) «خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»

  (شهید بهرام یادگارى)          

10)«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

    (شهید صادق مهدى پور)          

11)«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»

  (شهید سید محمد تقى میرغفوریان)          

12)«خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

 (شهید حمید رضا نظام)          

13) «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»

  (شهید محمد كریم غفرانى)           

14) «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.»
 «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»

 (سردار شهید رحیم آنجفى)           

         

[مجموعه‌ی وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب]      


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 11:59 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

دلم برای صیادم تنگ شده است

دلم برای صیادم تنگ شده است

دلم برای صیادم تنگ شده است

 

یک روز از خاکسپاری شهید صیاد شیرازی میگذشت، خانواده ی شهید بعد از نماز صبح خودشان را به بهشت زهرا رساندندريا،به مزار شهید که نزدیک شدند با دیدن چند نفر که جلو می آمدند تعجب کردند،محافظ های آقا بودند وقتی خانواده شهید خود را معرفی کردند اجازه عبود ندادند،آقا بالای سر مزار ایستاده بود و زیر لب نجوا می کرد.

حضرت آقا وقتی حیرت خانواده ی شهید را دیدند، فرمودند: دلم برای صیادم تنگ شده بود!

این دلتنگی آقا با وجود اینکه صیاد دوروز قبل از شهادتش پیش آقا بوده و روز تشییع جنازه اش نیز آقا حاضر شده بود و تابوتش را بوسیده بود نشان ارتباط صمیمی بین ایشان داشت

 

(امیر ناصر آراسته،همرزم شهید صیاد شیرازی)


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 25 تیر 1394  ] [ 11:56 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

شهیدان را شهیدان می شناسند

دید در معرض تهدید دل و دنیش را
رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را
رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر
چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را
خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:55 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

وصیتی شهید سعید زقاقی به مادرش

شهید سعید زقاقی:

 مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن.....

زمان تشیع و تدفینم هم گریه نکن ....

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن....

..

.

**** فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را!!!!

**** وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت مادرم گریه کن که اسلام در خطر است!!!!!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:54 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

جمله ای زیبا از وصیت نامه شهید شوشتری »

جمله ای زیبا از وصیت نامه شهید شوشتری »

دیروز ازهرچه بودگذشتیم
امروزازهرچه بودیم، گذشتیم
آنجاپشت خاکریزبودیم واینجادرپناه میز
دیروزدنبال گمنامی بودیم و امروزمواظبیم ناممان گم نشود
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بومیدهد
آنجا درب اتاقمان مینوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست
الان مینویسیم بدون هماهنگی واردنشوید
الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم
بصیرمان کن تا ازمسیربرنگردیم
آزاد(رها) مان کن تا اسیرنگردیم

 


ادامه مطلب