آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟!

« آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟! »

به نام الله

بیاد بقیه الله

 از جنگ به ما اسم خیابان ها رسید؛ اسم بلوارها و کوچه هایی که می توانیم باهاشان آدرس خانه مان را بنویسیم؛ می توانیم خانه مان را به یاد بیاوریم.

 نه که جنگ فقط همین باشد، نه! جنگ توپ هم داشت، تفنگ هم داشت، خاکریز و سنگر هم داشت، سربند و سر و تن بی سر هم داشت.

 به ما فقط آدرس خانه مان رسید. اما بعضی سهم بیشتری داشتند، همه ی ترکش ها را برداشتند برای خودشان. همه ی زخم ها را، همه ی تاول ها را.

 خیلی ها را می شناسم که سر دادند، دست دادند، چشم و پا و نفس دادند. خیلی ها را می شناسم که رفتند و فقط اسم ها شان را گذاشتند تا خانه ها مان بدون آدرس نباشند، خیابان هامان بدون نام.

 

خیلی ها هم رنج اسارت کشیدند تا آزادگی را برای مان معنا کنند .

 

 این وسط بودند کسانی که فراتر رفتند، که اسم ندارند تا خیابانی به نامشان باشد. خودشان خیابانند، خودشان راهند و همه به یک مقصد. اصالت یکسان شان در فرزند روح الله بودن شان است، در یکسانی لاله هایی که روی قبرشان قد می کشند.

 کسانی که توی سند ثبت احوال مفقودالاثرند، خونند توی رگ های سرزمین مان و روی سنگ قبرشان می نوسند: گمنام...

 آری  دویدند با یک اشاره ی رهبرشان آنهایی که دنبال زیباترین مرگ ها یا شیرین ترین تولد ها بودند...

 آن جنگ تمام شد  و شد سندی برای یک عمر افتخار برای تک تک مان، اما حالا ماییم  و خواسته های شهدا، ماییم و بند بند وصیت نامه شان.ماییم و آرمان هاشان. ماییم و این انقلاب، ماییم و ولایت.ماییم  و صحنه ی سخت جنگ نرم.مگر خواسته ی شهدا جز این بود؟! جایی خواندم که نوشته بود"جنگ شلیک گلوله نیست،احساس مسئولیت است"

 آیا احساس مسئولیت نمی کنید؟!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:50 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

... با چه قیمتی؟!

... با چه قیمتی؟!

 

 

با عشوه گام بر می داری...!

اما با چه قیمتی؟!

پی نوشت:

بچه ها اگر شهر سقوط کرد ایرادی ندارد...!!!!!

دوباره آن را پس میگیریم...

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند...

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:35 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

ما خون دلها خورده ایم...

ما خون دلها خورده ایم...

ما خون دلها خورده ایم قرارمان برای نسل جوان و نوجوان این نبود


من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!

من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده ام لذت می بردم و بعضی ها امروز از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی !

من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ، بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

من آنروز در خط مقدم برادران غریبه زیادی را می دیدم و به همه می گفتم : خدا قوت، نه خسته برادر! ، بعضی ها امروز برای طرح دوستی ، فقط با عجله از همه می پرسند : ASL؟

من در شب قبل از عملیات بر دستانم حنا می زدم تا در جشن پیروزی یا شهادت شرکت کنم ، بعضی ها امروز بر چهره شان هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند تا به نامحرم بگویند : من های کلاسم ، نگاهم کنید !

من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ، بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه عوض شده و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است !

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:33 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

خاطــره ای تلـخ و ناگفتــه از همسـر شهیــد احمـدی روشـن

خاطــره ای تلـخ و ناگفتــه از همسـر شهیــد احمـدی روشـن

سر قبر نشسته بودم …

باران می آمد. روی سنگ قبر نوشته بود: شهید مصطفی احمدی روشن ….
از خواب پریدم.
مصطفی ازم خواستگاری کرده بود، ولی هنوز
عقد نکرده بودیم.
بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم.
زد به خنده و شوخی گفت : بادمجون بم آفت نداره…
ولی یه بار خیلی جدی ازش پرسیدم که :کی شهید می شی مصطفی؟ مکث نکرد، گفت : سی-سالگی …

باران می بارید شبی که خاکش می کردیم…

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:31 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار!

کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار!

اگر کوهها از جای کنده شود، تــو جای خویش بدار!

دندانها را بر هم فشار و کاسه سرت را به خدا عاریت بسپار!

پای در زمین کوب و چشم بر کرانه سپاه نِه و بیم بر خود راه مده!

و بدان که پیروزی از سوی خداست.



امیر المومنین علی علیه السلام خطاب به محمد حنفیه

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:30 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

ما چه میدانیم ... !!

ما چه میدانیم ... !!

دلتنگی را باید از مادر شهید گمنام پرسید ،ما چه میدانیم دلتنگی عصر جمعه را ...؟!

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:28 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

آشپزها غذای بهتر براش می ریختند

آشپزها غذای بهتر براش می ریختند


فرمانده بود اما برای گرفتن غذا مث بقیه رزمنده ها توی صف می ایستاد.

سر صف غذا هم جلویی ها به احترامش کنار می رفتند،می خواستند او زودتر غذاش رو بگیره.او هم عصبانی می شد ول می کرد و می رفت...

نوبتش هم که می رسید آشپزها غذای بهتر براش می ریختند،او هم متوجه می شد و می داد به پشت سریش...!

 

خاطره ای از زندگی سردار شهید محمود کاوه

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:27 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

مردانی بزرگ با روحی آسمانی...

مردانی بزرگ با روحی آسمانی...

نه بنز داشتن !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻭﯾﻼ !
ﻧﻪ ﻋﻀﻼﺕ ﺳﮑﺴﯽ !
ﻧﻪ ﺷﮑﻢ ﺷﺶ ﺗﯿﮑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ !
ﻧﻪ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺮﻧﺪ !
ﻧﻪ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺩﺍﻑ ﮐﻨﺎﺭﺷﻮﻥ . . .
ﺍﯾﻨﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺭﻭﺡ آسمونی ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﺗﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﻩ . . .

ﻓﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﺼﻮﻣﺘﻮﻥ

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:25 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

صحنه ای از اوج معصومیت، مظلومیت و شجاعت

صحنه ای از اوج معصومیت، مظلومیت و شجاعت

بچه ها رو هم تلنبار شده بودن...

بعضی سر نداشتن، بعضی ها دست و پا نداشتند، از بعضی ها فقط گوشت و استخوان در لباس غواصی باقی مونده بود...

آروم اونا از سیم خاردارها جدا میکردیم و با طناب بهم گره میزدیم...

بعد تو آب رها شون میکردیم، دو نفر اول طناب رو می‌گرفتند و دو نفر انتهای طناب....

در تاریکی اروند صفی از پیکر شهدا در آب روان میشد....

اروند شاهد صحنه ای از اوج معصومیت، مظلومیت، شجاعت، مردانگی بود

فکرم پرواز میکرد، خدایا تو اینهمه آدم که در خونه های گرمشون در خواب ناز فرو رفتند چند نفر چنین صحنه ای به ذهنشان خطور میکنه ...?
چند نفر باور میکنند این جوونها برای امنیت آرامش لحظه های شیرین زندگی اونها این چنین ازخودشون گذشتند....؟ 
چندنفرشون مظلومیت این بچه ها رو می شناسند...؟


* برگرفته شده از خون بها: www.khounbaha.ir

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:23 AM ] [ خادم الشهداء ]
[ نظرات0 ]

پیام مقام معظم رهبری در تجلیل از شهدای عالیقدر

پیام مقام معظم رهبری در تجلیل از شهدای عالیقدر

اگر چه روز شهیدان، مناسب نیکویی برای عرض ارادت به ساحت شهیدان عالیمقام و ستارگان درخشان تاریخ امروز و فردای ما است، لیکن حق آن است که ملت بزرگ همه روزها و سراسر تاریخ خود را مدیون و مرهون جوانمردانی است که با حضور فداکارانه خود در صف دفاع از میهن عزیز، انقلاب بزرگ خود را پیروز و ملت کهن خود را سربلند و روسفید کردند. مردم ما باید آن روزهای پر محنتی را که کشور اسلامی مورد تهاجم دشمنان قرار داشته و در بیرون و در درون مرزها در لباسها و زیر نام های گوناگون ، به ملت و کشور ما جفا و دشمنی و خیانت می شد، هرگز از یاد نبرند، فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره ی آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود و بنام خدای بزرگ و یاری ولی الله الاعظم ارواحنا فداه و با رهبری امام را حل بزرگوار، کشور را نجات داد. همیشه و در همه تجربه های دشوار ملی، همانگونه فداکاریها است که سپیده ی نجات کشور و ملت را پدیدار می سازد.


ادامه مطلب