به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

آن نه روییست که ماهی ست بدان زیبایی

وان نه بالاست، بلاییست بدان رعنایی

گر سر زلف سیه بازگشایی، چه عجب

که شود مشک تتار از غم تو شیدایی!!

بر دل من غم زلف تو گره بر گره ست

با تو بگشایم اگر پیش کسی نگشایی

مردم چشمی و شد خانه چشمم تاریک

تا تو در خانه دیگر شدی، ای بینایی

سوی دیوار چه آیی که نیاید، صنما

هیچگه صورت دیوار بدین زیبایی

هم بدان بام چو مهتاب طوافی مکن

آفتابی تو، چرا بر سر دیوار آیی؟

چند از دور، حبیبا، به سوی من نگری

چند هر ساعتی از خویشتنم بربایی

بخت یاری دهدم، گر تو به من یار شوی

دولتم رو بنماید، چو تو رو بنمایی

دوش پیغام تو بر ما برسیده ست، امروز

جان به شکرانه فرستیم، چه می فرمایی؟

بکشیدم سر زلف تو و خسرو داند

آنچه من می کشم امروز بدین تنهایی

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 فروردین 1396  - 1:50 PM

چو منی را مده از دست که کمتر یابی

نه چون من یابی هر یار که دیگر یابی

قدر من می نشناسی که چسانم به وفا

باش تا صحبت یاران دگر دریابی

میر خوبان ولایت شدی، از ما می پرس

کاین ولایت نه همه عمر مقرر یابی

قاب و قوسین خدایست کمان ابرو

نه کمانی که به دکان کمانگر یابی

نیکویی داری، اندر حق خسرو کن صرف

که بسی خوبی از این دولت بیمر یابی

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 فروردین 1396  - 1:50 PM

نوبهار است و گل و موسم عید، ای ساقی

باده نوش و گذر از وعد و وعید، ای ساقی

روز محشر نبود هیچ حسابش به یقین

هر که در کوی مغان گشت شهید، ای ساقی

گشت پیمانه چو تسبیح روان در کف شیخ

تا ز لعل تو یکی جرعه کشید، ای ساقی

حاصل از عمر ندارد به جز از حسرت و درد

هر که عید است ز میخانه بعید، ای ساقی

آنکه در کوی محبت قدم از صدق نهاد

دگر او پند ادیبان نشنید، ای ساقی

بارها کرده بدم توبه ز می، باز مرا

چشم مست تو به میخانه کشید، ای ساقی

زاهد از شرم تو دایم سرانگشت گزد

جز در میکده جایی مگرید، ای ساقی

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 فروردین 1396  - 1:50 PM

باز، ای سرو خرامان، ز کجا می آیی؟

کز برای دل دیوانه ما می آیی

می کشد هجر و ره آمدنت می طلبم

چیست فرمان تو، جانا، به کجا می آیی؟

گر ز جا می روی از خویش نباشد عجبی

عجب این است که چون باز به جا می آیی

ای خوش آن کشته که شد در ته شمشیر و بزیست

که در آن دم تو به نظاره ما می آیی

سوزت، ای عشق، همه خرمن جانها سوزد

شرم ناید که بر این برگ گیا می آیی

زندگانیت نمی سازد دانم، خسرو

آخر این کوی فلان است که تا می آیی!

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 فروردین 1396  - 1:50 PM

 

گر تو رنج من مسکین گدا بشناسی

جور از حد نبری، حد جفا بشناسی

من جز از تو نشناسم به حق خدمت تو

تو نه آنی که حق خدمت ما بشناسی

تو که از کبر و منی می نشناسی خود را

من مسکین گدا را کجا بشناسی

ز فراقت ز ضعیفی همه خلقم بشناخت

ور تو بینی نه همانا که مرا بشناسی

بسته موی توام، ور به تنم در نگری

موی در موی کنی فرق و مرا بشناسی

برده ای صد دل و زنهار که نیکو داری

که دلم زان همه دلها، صنما، بشناسی

از درون سوختگی دارد و از بیرون داغ

این نشان بهر همان است که تا بشناسی

چون درون جگرم جای گرفتی زنهار

چون بریزی نمکی از لب و جا بشناسی

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 فروردین 1396  - 1:50 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 309

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5019194
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث