به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ناگهان اندردویدم پیش وی

بانگ برزد مست عشق او که هی

هیچ می‌دانی چه خون ریز است او

چون تویی را زهره کی بوده‌ست کی

شکران در عشق او بگداختند

سربریده ناله کن مانند نی

پاک کن رگ‌های خود در عشق او

تا نبرد تیغ او پایت ز پی

بر گلستانش گدازان شو چو برف

تا برآرد صد بهار از ماه دی

یا درآ و نرم نرمک مرده شو

تا تو را گویند ای قیوم حی

حبس کن مر شیره را در خنب حق

تا بجوشد وارهد از نیک و بی

شمس تبریزی بیا در من نگر

تا ببینی مر مرا معدوم شی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

خوش بود گر کاهلی یک سو نهی

وز همه یاران تو زوتر برجهی

هست سرتیزی شعار شیر نر

هست دم داری در این ره روبهی

برفروز آتش زنه در دست توست

یوسفت با توست اگر خود در چهی

گر غروب آمد به گور اندرشدی

باز طالع شو ز مشرق چون مهی

گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت

پس بجنب ای قد تو سرو سهی

برجهان تو اسب را ترکانه زود

که به گوش توست خوب خرگهی

سارعوا فرمود پس مردانه رو

گفت شاهنشاه جان نبود تهی

همچو زهره ناله کن هر صبحگاه

وآنگه از خورشید بین شاهنشهی

بدر هر شب در روش لاغرتر است

بعد کاهش یافت آن مه فربهی

وقت دوری شاه پروردت به لطف

تا چه‌ها بخشد چو باشی درگهی

بس کن آخر توبه کردی از مقال

در خموشی‌هاست دخل آگهی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

باز چون گل سوی گلشن می‌روی

با توام گر چه که بی‌من می‌روی

صدزبان شد سوسن اندر شرح تو

گلرخا خوش سوی سوسن می‌روی

سوی مستان با دو لعل می فروش

از برای باده دادن می‌روی

شاهدان استاره وار اندر پیت

تو بکش چون ماه روشن می‌روی

در کی خواهی آتشی دیگر زدن

با دل چون سنگ و آهن می‌روی

آفتابا ذره‌ام رقصان تو

پیش تو چون سوی روزن می‌روی

تا درآرد شمس تبریزی به چشم

سرمه وار ای دل به هاون می‌روی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

با من ای عشق امتحان‌ها می‌کنی

واقفی بر عجزم اما می‌کنی

ترجمان سر دشمن می‌شوی

ظن کژ را در دلش جا می‌کنی

هم تو اندر بیشه آتش می‌زنی

هم شکایت را تو پیدا می‌کنی

تا گمان آید که بر تو ظلم رفت

چون ضعیفان شور و شکوی می‌کنی

آفتابی ظلم بر تو کی کند

هر چه می‌خواهی ز بالامی کنی

می‌کنی ما را حسود همدگر

جنگ ما را خوش تماشا می‌کنی

عارفان را نقد شربت می‌دهی

زاهدان را مست فردا می‌کنی

مرغ مرگ اندیش را غم می‌دهی

بلبلان را مست و گویا می‌کنی

زاغ را مشتاق سرگین می‌کنی

طوطی خود را شکرخا می‌کنی

آن یکی را می‌کشی در کان و کوه

وین دگر را رو به دریا می‌کنی

از ره محنت به دولت می‌کشی

یا جزای زلت ما می‌کنی

اندر این دریا همه سود است و داد

جمله احسان و مواسا می‌کنی

این سر نکته است پایانش تو گوی

گر چه ما را بی‌سر و پا می‌کنی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

باز گردد عاقبت این در بلی

رو نماید یار سیمین بر بلی

ساقی ما یاد این مستان کند

بار دیگر با می و ساغر بلی

نوبهار حسن آید سوی باغ

بشکفد آن شاخه‌های تر بلی

طاق‌های سبز چون بندد چمن

جفت گردد ورد و نیلوفر بلی

دامن پرخاک و خاشاک زمین

پر شود از مشک و از عنبر بلی

آن بر سیمین و این روی چو زر

اندرآمیزند سیم و زر بلی

این سر مخمور اندیشه پرست

مست گردد زان می احمر بلی

این دو چشم اشکبار نوحه گر

روشنی یابد از آن منظر بلی

گوش‌ها که حلقه در گوش وی است

حلقه‌ها یابند از آن زرگر بلی

شاهد جان چون شهادت عرضه کرد

یابد ایمان این دل کافر بلی

چون براق عشق از گردون رسید

وارهد عیسی جان زین خر بلی

جمله خلق جهان در یک کس است

او بود از صد جهان بهتر بلی

من خمش کردم ولیکن در دلم

تا ابد روید نی و شکر بلی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

طبع چیزی نو به نو خواهد همی

چیز نو نو راهرو خواهد همی

سر نو خواهی که تا خندان شود

سر دو گوش سرشنو خواهد همی

جان پاکان طالب جان زر است

جان حیوان کاه و جو خواهد همی

گفته مستان ساقیا هل من مزید

ساقی از مستان گرو خواهد همی

رو به سر چون سیل تا بحر حیات

جوی کن کان آب گو خواهد همی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

باوفاتر گشت یارم اندکی

خوش برآمد دی نگارم اندکی

دی بخندید آن بهار نیکوان

گشت خندان روزگارم اندکی

خوش برآمد آن گل صدبرگ من

سبزتر شد سبزه زارم اندکی

صبحدم آن صبح من زد یک نفس

زان نفس من برقرارم اندکی

ابر من دی بر لب دریا نشست

خاک شو تا بر تو بارم اندکی

خوش ببارم خاک را گل‌ها دهم

باش کاندر دست خارم اندکی

مهلتم ده خوش به خوش از سر مرو

صبر کن تا سر بخارم اندکی

نی غلط گفتم که اندر عشق او

کافرم گر صبر دارم اندکی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

هست امروز آنچ می‌باید بلی

هست نقل و باده بی‌حد بلی

هست ای ساقی خوب از بامداد

کان شیرینی بنامیزد بلی

آفتاب امروز گشته‌ست از پگاه

ساقی صد زهره و فرقد بلی

شد عطارد مست و اشکسته قلم

لوح شست از هوز و ابجد بلی

مطرب ناهید بربط می‌نواخت

هر چه می‌گفت آن چنان آمد بلی

دفتر عشقش چو برخواند خرد

پرشکر گردد دل کاغذ بلی

گشت حاصل آرزوی دل نعم

گشت هر سعدی کنون اسعد بلی

چونک سلطان ملاحت داد داد

داد بستانیم از هر دد بلی

بس کنم کاین قصه‌ای بی‌منتهاست

کز سخن دیگر سخن زاید بلی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

گوید آن دلبر که چون همدل شدی

با هوس همراه و هم منزل شدی

از میان نقش‌ها پنهان شدی

در جهان جان‌ها حاصل شدی

هم برآوردی سر از لطف خدا

هم به شمشیر خدا بسمل شدی

پیش آتش رو تو از نقصان مترس

چونک از آتش چنین کامل شدی

عشرت دیوانگان را دیده‌ای

ننگ بادت باز چون عاقل شدی

چون نه‌ای حیوان چه مست سبزه‌ای

چون نمردی چون در آب و گل شدی

آستین شه صلاح الدین بگیر

ور نگیری باطل باطل شدی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

 

آفتابا سوی مه رویان شدی

چرخ را چون ذره‌ها برهم زدی

آتشی در کفر و ایمان شعله زد

چون بگستردی تو دین بیخودی

پست و بالا عشق پر شد همچو بحر

چشمه چشمه جوش جوش سرمدی

عالمی پرآتش عشاق بود

بر سر آتش تو آتش آمدی

هر سحرگه پیش قانون‌های تو

سجده آرد دین پاک احمدی

بی وجودی گر تو را نقصان نهد

بی وجودان را چه نیکی یا بدی

خاک پای شمس تبریزی ببوس

تا برآری سر ز سعد و اسعدی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 1:51 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5024775
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث