به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

چنین می‌کن که تا بادا چنین باد

پریشان دل به جایی من به جایی

نجنبد شاخ و برگی جز به بادی

نپرد برگ که بی‌کهربایی

چو کاهی جز به بادی می‌نجنبد

کجا جنبد جهانی بی‌هوایی

همه اجزای عالم عاشقانند

و هر جزو جهان مست لقایی

ولیک اسرار خود با تو نگویند

نشاید گفت سر جز با سزایی

چراخواران چراشان هم چراخوار

ز کاسه و خوان شیرین کدخدایی

نه موران با سلیمان راز گفتند

نه با داوود می‌زد که صدایی

اگر این آسمان عاشق نبودی

نبودی سینه او را صفایی

وگر خورشید هم عاشق نبودی

نبودی در جمال او ضیایی

زمین و کوه اگر نه عاشق اندی

نرستی از دل هر دو گیاهی

اگر دریا ز عشق آگه نبودی

قراری داشتی آخر به جایی

تو عاشق باش تا عاشق شناسی

وفا کن تا ببینی باوفایی

نپذرفت آسمان بار امانت

که عاشق بود و ترسید از خطایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

هلا ای آب حیوان از نوایی

همی‌گردان مرا چون آسیایی

چنین می‌کن که تا بادا چنین باد

پریشان دل به جایی من به جایی

نجنبد شاخ و برگی جز به بادی

نپرد برگ که بی‌کهربایی

چو کاهی جز به بادی می‌نجنبد

کجا جنبد جهانی بی‌هوایی

همه اجزای عالم عاشقانند

و هر جزو جهان مست لقایی

ولیک اسرار خود با تو نگویند

نشاید گفت سر جز با سزایی

چراخواران چراشان هم چراخوار

ز کاسه و خوان شیرین کدخدایی

نه موران با سلیمان راز گفتند

نه با داوود می‌زد که صدایی

اگر این آسمان عاشق نبودی

نبودی سینه او را صفایی

وگر خورشید هم عاشق نبودی

نبودی در جمال او ضیایی

زمین و کوه اگر نه عاشق اندی

نرستی از دل هر دو گیاهی

اگر دریا ز عشق آگه نبودی

قراری داشتی آخر به جایی

تو عاشق باش تا عاشق شناسی

وفا کن تا ببینی باوفایی

نپذرفت آسمان بار امانت

که عاشق بود و ترسید از خطایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

بیاموز از پیمبر کیمیایی

که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

همان لحظه در جنت گشاید

چو تو راضی شوی در ابتلایی

رسول غم اگر آید بر تو

کنارش گیر همچون آشنایی

جفایی کز بر معشوق آید

نثارش کن به شادی مرحبایی

که تا آن غم برون آید ز چادر

شکرباری لطیفی دلربایی

به گوشه چادر غم دست درزن

که بس خوب است و کرده‌ست او دغایی

در این کو روسبی باره منم من

کشیده چادر هر خوش لقایی

همه پوشیده چادرهای مکروه

که پنداری که هست او اژدهایی

من جان سیر اژدرها پرستم

تو گر سیری ز جان بشنو صلایی

نبیند غم مرا الا که خندان

نخوانم درد را الا دوایی

مبارکتر ز غم چیزی نباشد

که پاداشش ندارد منتهایی

به نامردی نخواهی یافت چیزی

خمش کردم که تا نجهد خطایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

سؤالی دارم ای خواجه خدایی

که امروز این چنین شیرین چرایی

کی باشد مه که گویم ماه رویی

کی باشد جان که گویم جان فزایی

مثالی لایق آن روی خوبت

بسی شب‌ها ز حق کردم گدایی

رها کن این همه با ما تو چونی

تو جانی و به چونی درنیایی

تو صدساله ره از چونی گذشتی

میان موج‌های کبریایی

هوای خویشتن را سر بریدی

ز میل نفس خود کردی جدایی

همه میل دل معشوق گشتی

به تسلیم و رضا و مرتضایی

از این هم درگذشتم چونی ای جان

که این دم رستخیز سحرهایی

همی‌پیچی به صد گون چشم ما را

به صد صورت جهان را می‌نمایی

زمانی صورت زندان و چاهی

زمانی گلستان و دلربایی

همان یک چیز را گه مار سازی

گهی بخشی درختی و عصایی

به دست توست بوقلمون همه چیز

ز انسان و ز حیوان و نمایی

گهی نیل است و گاهی خون بسته

گهی لیل است و گه صبح ضیایی

بدین خوف و رجاها منعقد شد

که از هر ضد ضد بر می‌گشایی

سؤالی چند دارم از تو حل کن

که مشکل‌های ما را مرتجایی

سؤال اول آن است ای سخندان

که هم اول هم آخر جان مایی

چو اول هم تویی و آخر تویی هم

ز کی دانم وفا و بی‌وفایی

دوم آن است ای آن کت دوم نیست

که رنج احولی را توتیایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

ز خشم من به هر ناکس بسازی

به رغم من به هر آتش درآیی

چو بینی مر مرا نادیده آری

چنین باشد وفا و آشنایی

عزیزی بودم خوارم ز عشقت

در این خواری نگر کبر خدایی

برای تو جدا گردم ز عالم

که تا ناید مرا بوی جدایی

سبک روحا گران کردی تو رو را

که یعنی قصد دارم بی‌وفایی

تو در دل جورها داری همی‌کن

که تا روز قیامت جان مایی

الا ای چرخ زاینده چنین ماه

نزایی و نزایی و نزایی

به کوه قاف شمس الدین تبریز

همایی و همایی و همایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سرایی

در این مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در ز جنت برگشایی

نخواهد ماند این یخ زود بفروش

بیاموز از خدا این کدخدایی

برون کن خرقه کان زین چار رقعه‌ست

ترابی آتشی آبی هوایی

برهنه کن تو جزو جان و بنما

ز خرقه گر به کل بیرون نیایی

بیامد جان که عذر عشق خواهد

که عفوم کن که جان عذرهایی

در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

خطا کردیم ای ترک خطایی

به خنده گوید او دستت گرفتم

که می‌دانم که بس بی‌دست و پایی

تو را پرهیز فرمودم طبیبم

که تو رنجور این خوف و رجایی

بکن پرهیز تا شربت بسازم

که تا دور ابد باخود نیایی

خمش کردم که شرحش عشق گوید

که گفت او است جان را جان فزایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

خوشی آخر بگو ای یار چونی

از این ایام ناهموار چونی

به روز و شب مرا اندیشه توست

کز این روز و شب خون خوار چونی

از این آتش که در عالم فتاده‌ست

ز دود لشکر تاتار چونی

در این دریا و تاریکی و صد موج

تو اندر کشتی پربار چونی

منم بیمار و تو ما را طبیبی

بپرس آخر که ای بیمار چونی

منت پرسم اگر تو می‌نپرسی

که ای شیرین شیرین کار چونی

وجودی بین که بی‌چون و چگونه‌ست

دلا دیگر مگو بسیار چونی

بگو در گوش شمس الدین تبریز

که ای خورشید خوب اسرار چونی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

خبر واده کز این دنیای فانی

به تلخی می‌روی یا شادمانی

عجب یارا ز اصحاب شمالی

عجب ز اصحاب ایمان و امانی

عجب همراز نفس سگ پرستی

عجب همراه شیر راه دانی

عجب در آخرین بازی شدی مات

عجب بردی اگر بردی تو جانی

بسی کژباز کاندر آخر کار

ببرد از اتفاق آسمانی

بود رویت به قبله اندر آن گور

گر اهل قبله بودی در نهانی

ازیرا گور باشد چون صلایه

پی تحویل‌های امتحانی

چو دانه فاسدی را دفن کردی

بروید زو درخت بامعانی

بسی طبل اجل پیشین شنیدی

مگو مرگم درآمد ناگهانی

اگر در عمر آهی برکشیدی

یقین امروز کاندر ظل آنی

وگر با آه راهی نیز رفتی

شهنشاهی و شمع ره روانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

برفتیم ای عقیق لامکانی

ز شهر تو تو باید که بمانی

سفر کردیم چون استارگان ما

ز تو هم سوی تو که آسمانی

یکی صورت رود دیگر بیاید

به مهمانخانه‌ات زیرا که جانی

که مهمانان مثال چار فصلند

تو اصل فصل‌هایی که جهانی

خیال خوب تو در سینه بردیم

شفق از آفتاب آمد نشانی

به پیشت ماند دل با ما نیامد

دل از تو کی رود چون دلستانی

سر دل‌ها به زیر سایه‌ات باد

که دل‌ها را در این مرعا شبانی

فروریزید دندان‌های گرگان

از آنگه که نمودی مهربانی

بهل تا بحر گوید قصه خویش

که تا باری ببینی قصه خوانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

 

مبارک باد بر ما این عروسی

خجسته باد ما را این عروسی

چو شیر و چون شکر بادا همیشه

چو صهبا و چو حلوا این عروسی

هم از برگ و هم از میوه ممتع

مثال نخل خرما این عروسی

چو حوران بهشتی باد خندان

ابد امروز فردا این عروسی

نشان رحمت و توقیع دولت

هم این جا و هم آن جا این عروسی

نکونام و نکوروی و نکوفال

چو ماه و چرخ خضرا این عروسی

خمش کردم که در گفتن نگنجد

که بسرشت است جان با این عروسی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 12:49 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5028272
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث