به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده

و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده

هر نجم ناهیدی شده هر ذره خورشیدی شده

خورشید و اختر پیششان چون ذره سرگردان شده

آن عقل و دل گم کردگان جان سوی کیوان بردگان

بی‌چتر و سنجق هر یکی کیخسرو و سلطان شده

بسیار مرکب کشته‌ای گرد جهان برگشته‌ای

در جان سفر کن درنگر قومی سراسر جان شده

با این عطای ایزدی با این جمال و شاهدی

فرمان پرستان را نگر مستغرق فرمان شده

چون آینه آن سینه شان آن سینه بی‌کینه شان

دلشان چو میدان فلک سلطان سوی میدان شده

از هیهی و هیهایشان وز لعل شکرخایشان

نقل و شراب و آن دگر در شهر ما ارزان شده

چون دوش اگر بی‌خویشمی از فتنه من نندیشمی

باقی این را بودمی بی‌خویشتن گویان شده

این دم فروبندم دهن زیرا به خویشم مرتهن

تا آن زمانی که دلم باشد از او سکران شده

سلطان سلطانان جان شمس الحق تبریزیان

هر جان از او دریا شده هر جسم از او مرجان شده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:31 PM

 

این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده

سرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده

خانه در او حیران شده اندیشه سرگردان شده

صد عقل و جان اندر پیش بی‌دست و بی‌پا آمده

آمد به مکر آن لعل لب کفچه به کف آتش طلب

تا خود که را سوزد عجب آن یار تنها آمده

ای معدن آتش بیا آتش چه می‌جویی ز ما

والله که مکر است و دغا ای ناگه این جا آمده

روپوش چون پوشد تو را ای روی تو شمس الضحی

ای کنج و خانه از رخت چون دشت و صحرا آمده

ای یوسف از بالای چه بر آب چه زد عکس تو

آن آب چه از عشق تو جوشیده بالا آمده

شاد آمدی شاد آمدی جادو و استاد آمدی

چون هدهد پیغامبری از پیش عنقا آمده

ای آب حیوان در جگر هر جور تو صد من شکر

هر لحظه‌ای شکلی دگر از رب اعلا آمده

ای دلنواز و دلبری کاندرنگنجی در بری

ای چشم ما از گوهرت افزون ز دریا آمده

چرخ و زمین آیینه‌ای وز عکس ماه روی تو

آن آینه زنده شده و اندر تماشا آمده

خاموش کن خاموش کن از راه دیگر جوش کن

ای دود آتش‌های تو سودای سرها آمده

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:31 PM

ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته

ای انجم و چرخ و فلک اندر هوا پا کوفته

تا گاو و ماهی زیر این هفتم زمین خرم شده

هر برج تا گاو و سمک اندر علا پا کوفته

انگور دل پرخون شده رفته به سوی میکده

تا آتشی در می‌زده در خنب‌ها پا کوفته

دل دیده آب روی خود در خاک کوی عشق او

چون آن عنایت دید دل اندر عنا پا کوفته

جان همچو ایوب نبی در ذوق آن لطف و کرم

با قالب پرکرم خود اندر بلا پا کوفته

خلقی که خواهند آمدن از نسل آدم بعد از این

جان‌های ایشان بهر تو هم در فنا پا کوفته

اندر خرابات فنا شاهنشهان محتشم

هم بی‌کله سرور شده هم بی‌قبا پا کوفته

قومی بدیده چیزکی عاشق شده لیک از حسد

از کبر و ناموس و حیا هم در خلاء پا کوفته

اصحاب کبر و نفس کی باشند لایق شاه را

کز عزت این شاه ما صد کبریا پا کوفته

قومی ببینی رقص کن در عشق نان و شوربا

قومی دگر در عشقشان نان و ابا پا کوفته

خوش گوهری کو گوهری هشت از هوای بحر او

تا بحر شد در سر خود در اصطفا پا کوفته

کو او و کو بیچاره‌ای کو هست در تقلید خود

در خون خود چرخی زده و اندر رجا پا کوفته

با این همه او به بود از غافل منکر که او

گه می‌کند اقرارکی گه او ز لا پا کوفته

قومی به عشق آن فتی بگذشت از هست و فنا

قومی به عشق خود که من هستم فنا پا کوفته

خفاش در تاریکیی در عشق ظلمت‌ها به رقص

مرغان خورشیدی سحر تا والضحی پا کوفته

تو شمس تبریزی بگو ای باد صبح تیزرو

با من بگو احوال او با من درآ پا کوفته

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:31 PM

 

امروز مستان را نگر در مست ما آویخته

افکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته

گفتم که ای مستان جان می‌خورده از دستان جان

ای صد هزاران جان و دل اندر شما آویخته

گفتند شکر الله را کو جلوه کرد این ماه را

افتاده بودیم از بقا در قعر لا آویخته

بگریختیم از جور او یک مدتی وز دور او

چون دشمنان بودیم ما اندر جفا آویخته

جام وفا برداشته کار و دکان بگذاشته

و افسردگان بی‌مزه در کارها آویخته

بنشسته عقل سرمه کش با هر کی با چشمی است خوش

بنشسته زاغ دیده کش بر هر کجا آویخته

زین خنب‌های تلخ و خوش گر چاشنی داری بچش

ترک هوا خوشتر بود یا در هوا آویخته

عمری دل من در غمش آواره شد می‌جستمش

دیدم دل بیچاره را خوش در خدا آویخته

بر دار دنیا ای فتی گر ایمنی برخیز تا

بنمایم آزادانت را و هم تو را آویخته

بر دار ملک جاودان بین کشتگان زنده جان

مانند منصور جوان در ارتضا آویخته

عشقا تویی سلطان من از بهر من داری بزن

روشن ندارد خانه را قندیل ناآویخته

من خاک پای آن کسم کو دست در مردان زند

جانم غلام آن مسی در کیمیا آویخته

برجه طرب را ساز کن عیش و سماع آغاز کن

خوش نیست آن دف سرنگون نی بی‌نوا آویخته

دف دل گشاید بسته را نی جان فزاید خسته را

این دلگشا چون بسته شد و آن جان فزا آویخته

امروز دستی برگشا ایثار کن جان در سخا

با کفر حاتم رست چون بد در سخا آویخته

هست آن سخا چون دام نان اما صفا چون دام جان

کو در سخا آویخته کو در صفا آویخته

باشد سخی چون خایفی در غار ایثاری شده

صوفی چو بوبکری بود در مصطفی آویخته

این دل دهد در دلبری جان هم سپارد بر سری

و آن صرفه جو چون مشتری اندر بها آویخته

آن چون نهنگ آیان شده دریا در او حیران شده

وین بحری نوآشنا در آشنا آویخته

گویی که این کار و کیا یا صدق باشد یا ریا

آن جا که عشاقند و ما صدق و ریا آویخته

شب گشت ای شاه جهان چشم و چراغ شب روان

ای پیش روی چون مهت ماه سما آویخته

من شادمان چون ماه نو تو جان فزا چون جاه نو

وی در غم تو ماه نو چون من دوتا آویخته

کوه است جان در معرفت تن برگ کاهی در صفت

بر برگ کی دیده است کس یک کوه را آویخته

از ره روان گردی روان صحبت ببر از دیگران

ور نی بمانی مبتلا در مبتلا آویخته

جان عزیزان گشته خون تا عاقبت چون است چون

از بدگمانی سرنگون در انتها آویخته

چون دید جان پاکشان آن تخم کاول کاشت جان

واگشت فکر از انتها در ابتدا آویخته

اصل ندا از دل بود در کوه تن افتد صدا

خاموش رو در اصل کن ای در صدا آویخته

گفت زبان کبر آورد کبرت نیازت را خورد

شو تو ز کبر خود جدا در کبریا آویخته

ای شمس تبریزی برآ از سوی شرق کبریا

جان‌ها ز تو چون ذره‌ها اندر ضیا آویخته

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:27 PM

 

مررت بدر فی هواه بحار

راوه بدر و فی الدلال و حاروا

و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا

و یعشق ذاک الماء ما هو نار

و للعشق نور لیس للشمس مثله

فظل دلیل العاشقین و ساروا

عروس الهوی بدر تلالا فی الدجی

علیها دماء العاشقین خمار

ظللت من الدنیا علی طلب الهوی

اضاء لنا غیر الدیار دیار

فشاهدت رکبانا قریحا مطیهم

و کان لهم عند المسیر بدار

فقلت لهم فی ذاک قالوا لفی الهوی

لمن فر من هذا الدیار دمار

و ان شئت برهانا فسافر ببلده

یقال لها تبریز و هی مزار

فیشتم اهل العشق من ترباته

و للروح منها زخرف و سوار

تروح کلیل مظلم فی هوائه

و ترجع مسرورا و انت نهار

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:27 PM

 

مررت بدر فی هواه بحار

راوه بدر و فی الدلال و حاروا

و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا

و یعشق ذاک الماء ما هو نار

و للعشق نور لیس للشمس مثله

فظل دلیل العاشقین و ساروا

عروس الهوی بدر تلالا فی الدجی

علیها دماء العاشقین خمار

ظللت من الدنیا علی طلب الهوی

اضاء لنا غیر الدیار دیار

فشاهدت رکبانا قریحا مطیهم

و کان لهم عند المسیر بدار

فقلت لهم فی ذاک قالوا لفی الهوی

لمن فر من هذا الدیار دمار

و ان شئت برهانا فسافر ببلده

یقال لها تبریز و هی مزار

فیشتم اهل العشق من ترباته

و للروح منها زخرف و سوار

تروح کلیل مظلم فی هوائه

و ترجع مسرورا و انت نهار

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:27 PM

 

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

قلبی علی نار الهوی یتقلب

ان کنت تهجرنی تهذبنی به

انت النهی و بلاک لا اتهذب

ما بال قلبک قد قسا فالی متی

ابکی و مما قد جری اتعتب

مما احب بان اقول فدیتکم

احیی بکم و قتیلکم اتلقب

و اشرتم بالصبر لی متسلیا

ما هکذی عشقی به لا تحسبوا

ما عشت فی هذا الفراق سویعه

لو لا لقائک کل یوم ارقب

انی اتوب مناجیا و منادیا

فانا المسیء بسیدی و المذنب

تبریز جل به شمس دین سیدی

ابکی دما مما جنیت و اشرب

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:27 PM

 

حد البشیر بشاره یا جار

دهش الفؤاد بما حداه و حاروا

سمعوا نداء الحق من فم طارق

قرب الخیام الیکم و الدار

و دنا کریم وجهه قمر الدجی

و خیاله لعاشقین مدار

فتحلقوا حول البشیر و اقبلوا

سجدوا جمیعا للبشیر و زاروا

سکنت قلوب بعد ما سکن البلا

لبسوا لباس الجد منه و ساروا

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:27 PM

 

ابناء ربیعنا تعالوا

فالورد یقول لا تبالوا

و العشق یصیحکم جهارا

الخلد لکم فلا تزالوا

و الحسن علی البها تجلی

و السکر حواه و الکمال

من کان مخرسا جمادا

الیوم تکلموا و قالوا

من کان مبلسا قنوطا

ذابوا و تضاحکوا و نالوا

من بعد فان تروا غضوبا

ماذا غضب فذا دلال

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:26 PM

 

جود الشموس علی الوری اشراق

و وراء ها نور الهوی براق

و وراء انوار الهوی لی سید

ضائت لنا بضیائه الافاق

ما اطیب العشاق فی اشواقهم

العشق ایضا نحوهم مشتاق

هموا لرؤیته فلاحت شمسه

حارت و کلت نحوه الاحداق

نادی منادی عاشقیه بدعوه

طفقوا الی صوت النداء و ساقوا

سکروا برؤیته و راح لقائه

لا تحسبوهم بعد ذاک افاقوا

ان شئت من یحکیک برق خدوده

ضعفی و صفره و جنتی مصداق

ادامه مطلب
سه شنبه 13 تیر 1396  - 3:26 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5030059
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث