به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود

می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود

یا نبد هیچ کس از باده‌فروشان بیدار

یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود

چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفت

رندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود

گفت: خیر است، درین وقت تو دیوانه شدی

نغز پرداختی آخر تو نگویی که چه بود؟

گفتمش: در بگشا، گفت: برو، هرزه مگوی

تا درین وقت ز بهر چو تویی در که گشود؟

این نه مسجد که به هر لحظه درش، بگشایند

تا تو اندر دوی، اندر صف پیش آیی زود

این خرابات مغان است و درو زنده‌دلان

شاهد و شمع و شراب و غزل و رود و سرود

زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محل

سودشان جمله زیان است و زیانشان همه سود

سر کوشان عرفات است و سراشان کعبه

عاشقان همچو خلیلند و رقیبان نمرود

ای عراقی، چه زنی حلقه برین در شب و روز؟

زین همه آتش خود هیچ نبینی جز دود

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

هر که او دعوی مستی می‌کند

آشکارا بت‌پرستی می‌کند

هستی آن را می‌سزد کز نیستی

هر نفس صدگونه هستی می‌کند

هر که از خاک درش رفعت نیافت

لاجرم سر سوی پستی می‌کند

دل که خورد از جام عشقش جرعه‌ای

بی‌خبر شد، شور و مستی می‌کند

دل چو خواهم باختن در پای او

جان ز شوقش پیش دستی می‌کند

چند گویی کو جفا تا کی کند؟

ای عراقی، تا تو هستی می‌کند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

باز دلم عیش و طرب می‌کند

هیچ ندانم چه سبب می‌کند؟

از می عشق تو مگر مست شد

کین همه شادی و طرب می‌کند؟

تا سر زلف تو پریشان بدید

شیفته شد ، شور و شغب می کند

تا دل من در سر زلف تو شد

عیش همه در دل شب می‌کند

برد به بازی دل جمله جهان

زلف تو بازی چه عجب می‌کند؟

طرهٔ طرار تو کرد آن چه کرد

فتنه نگر باز که لب می‌کند

می‌برد از من دل و گوید به طنز:

باز فلانی چه طلب می‌کند؟

از لب لعلش چه عجب گر مرا

آرزوی قند و طرب می‌کند

گر طلبد بوسه، عراقی مرنج،

گرچه همه ترک ادب می‌کند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند

بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند

مرا مکش، که نیاز منت بکار آید

چو من نمانم حسن تو با که ناز کند؟

مرا به دست سر زلف خویش باز مده

اگر چه همچو خودم زود سرفراز کند

منم چو مردم چشمت، به من نگاهی کن

که اهل دیده به مردم نگاه باز کند

چگونه دوست ندارد ایاز را محمود؟

که او نگاه به چشم خوش ایاز کند

ز جور تو بگریزم، برم به عشق پناه

که از غم تو مرا عشق بی‌نیاز کند

نیاز و ناز من و تو فرود برد به دمی

نهنگ عشق حقیقت دهن چو باز کند

ازین حدیث، اگرچه ز پرده بیرون است

زمانه پردهٔ عشاق بس که ساز کند

به آب دیده عراقی وضو همی سازد

چو قامت تو بدید آنگهی نماز کند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

اگر شکسته دلانت هزار جان دارند

به خدمت تو کمر بسته بر میان دارند

شدند حلقه به گوش تو را چو حلقه به گوش

چه خوش دلند که مثل تو دلستان دارند

کسان که وصل تو یک دم به نقد یافته‌اند

از ین طلب طرب و عیش جاودان دارند

چو بگذری به تعجب تو ماهروی به راه

چو ماه ماهرخان دست بر دهان دارند

خرد از آن ز ره زلف تو پناه گرفت

که چشم و ابروی تو تیر در کمان دارند

مجاهدان رهت تا عنایت تو بود

چه بیم و باک به عالم ازین و آن دارند؟

ز آب دیده و تاب دل است غمازی

وگرنه راز تو بیچارگان نهان دارند

غلام غمزهٔ بیمارتم که از هوسش

چه تندرستان خود را ناتوان دارند؟

اگر کسی به شکایت بود ز دلبر خویش

ز تو عراقی و دل شکر بی‌کران دارند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

نگارا، جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

ز باغ عارضت یک گل بچیدند

بهشت جاودان زان آفریدند

غباری از سر کوی تو برخاست

وزان خاک آب حیوان آفریدند

غمت خون دل صاحبدلان ریخت

وزان خون لعل و مرجان آفریدند

سراپایم فدایت باد و جان هم

که سر تا پایت را جان آفریدند

ندانم با تو یک دم چون توان بود؟

که صد دیوت نگهبان آفریدند

دمادم چند نوشم درد دردت؟

مرا خود مست و حیران آفریدند

ز عشق تو عراقی را دمی هست

کزان دم روی انسان آفریدند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

نخستین باده کاندر جام کردند

ز چشم مست ساقی وام کردند

چو با خود یافتند اهل طرب را

شراب بیخودی در جام کردند

لب میگون جانان جام در داد

شراب عاشقانش نام کردند

ز بهر صید دل‌های جهانی

کمند زلف خوبان دام کردند

به گیتی هرکجا درد دلی بود

بهم کردند و عشقش نام کردند

سر زلف بتان آرام نگرفت

ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند

چو گوی حسن در میدان فگندند

به یک جولان دو عالم رام کردند

ز بهر نقل مستان از لب و چشم

مهیا پسته و بادام کردند

از آن لب، کز درصد آفرین است

نصیب بی‌دلان دشنام کردند

به مجلس نیک و بد را جای دادند

به جامی کار خاص و عام کردند

به غمزه صد سخن با جان بگفتند

به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند

جمال خویشتن را جلوه دادند

به یک جلوه دو عالم رام کردند

دلی را تا به دست آرند، هر دم

سر زلفین خود را دام کردند

نهان با محرمی رازی بگفتند

جهانی را از آن اعلام کردند

چو خود کردند راز خویشتن فاش

عراقی را چرا بدنام کردند؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند

می‌نوش، که از می گره کار گشادند

در خود منگر، نرگس مخمور بتان بین

در کعبه مرو، چون در خمار گشادند

از خود بدرآ، در رخ خوبان نظری کن

در خان منشین چون در گلزار گشادند

بنگر که: دو صد مهر به یک ذره نمودند

از یک سر مویی که ز رخسار گشادند

تا باز گشادند سر زلف ز رخسار

از روی جهان زلف شب تار گشادند

تا مهر گیاهی ز گل تیره برآید

بر روی زمین چشمهٔ انوار گشادند

تا لاله رخی در چمن آید به تماشا

از چهرهٔ گل پردهٔ زنگار گشادند

از پرتو مل پردهٔ خورشید دریدند

وز خندهٔ گل مبسم اشجار گشادند

تا کرد نسیم سحر آفاق معطر

در هر چمنی طبلهٔ عطار گشادند

مانا که صبا کرد پریشان سر زلفین

کز بوی خوشش نافهٔ تاتار گشادند

در گوش دلم گفت صبا دوش: عراقی

در بند در خود، که در یار گشادند

چشم سر اغیار ببستند ز غیرت

آنگاه در مخزن اسرار گشادند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

در من نگرد یار دگربار که داند

زین پس دهدم بر در خود بار که داند؟

از یاد خودم کرد فراموش به یکبار

یادآورد از من دگر آن یار که داند؟

خون شد جگرم از غم و اندیشهٔ آن دوست

خشنود شود از من غمخوار که داند؟

بیمار دلم، خسته جگر از غم عشقش

آید به عیادت بر بیمار که داند؟

ای دشمن بدخواه، چه باشی به غمم شاد؟

باشد که شود دوست دگربار که داند؟

در بند امید، ای دل، بگشای دو دیده

باشد که ببینی رخ دلدار که داند؟

روشن شود این تیره شب بخت عراقی

از صبح رخ یار وفادار که داند؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

 

این درد مرا دوا که داند؟

وین نامهٔ اندهم که خواند؟

جز لطف توام که دست گیرد؟

جز رحمت تو که‌ام رهاند؟

بنمای رخت به دردمندی

تا بر سر کوت جان فشاند

آیا بود آنکه بی‌دلی را

لطف تو به کام دل رساند؟

افتادم بر در قبولت

امید که از درم نراند

کار دل من عنایت تو

گر بهتر ازین کند، تواند

مهری ز قبول بر دلم نه

کین قلب کسی نمی‌ستاند

چون حلقه برین دری، عراقی

می‌باش و مگرد، بو که داند

ادامه مطلب
پنج شنبه 12 مرداد 1396  - 5:27 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 1056

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5110251
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث