به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو

نگاهداری دل کن، پی نگاه مرو

دل دو نیم نداری به گوشه ای بنشین

به لافگاه محبت به یک گواه مرو

به تیغ بازی امواج برنمی آیی

حباب وار درین بحر با کلاه مرو

چو غنچه دست و رخی تازه کن به شبنم اشک

نشسته روی به دیوان صبحگاه مرو

ز چشم نرمی دشمن فریب عجز مخور

دلیر بر سر این آب زیر کاه مرو

سپاه غیرت حق با شکستگان یارست

چو فتح روی دهد از پی سپاه مرو

زمین وقف دل زنده را به خاک کند

اگر ز زنده دلانی به خانقاه مرو

مرا ز خضر طریقت نصیحتی یادست

که بی گواهی خاطر به هیچ راه مرو

سزای توست تپیدن به خاک و خون صائب

نگفتمت پی آن ترک کج کلاه مرو؟

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

روزی که پسته دید لب همچو قند او

شد خنده زهر در دهن نیم خند او

لیلی وشی که شورش سوادی من ازوست

یک حلقه است چشم غزال از کمند او

جان می دهد به نرگس بیمار خلق را

عیسی دمی که من شده ام دردمند او

از لطف همچو اشک شود آب پیکرش

از پرده های چشم بود گر پرند او

آید به رنگ سبزه خوابیده در نظر

عمر خضر به سایه سروبلند او

یوسف ز بند عشق عزیز زمانه شد

دل بد مکن که بنده نوازست بند او

از چشم تر به آب رسانند عاشقان

بر هر زمین که پای گذارد سمند او

خون همچو نافه در جگرش مشک می شود

پیچد به هر غزال که مشکین کمند او

آن آتشین عذار به گلزار چون رود

گلها کنند خرده خود را سپند او

هر چند صید لاغر من نیست کشتنی

نومید نیستم ز نگاه کشند او

صائب شده است خانه زنبور سینه ام

از دستبازی مژه های بلند او

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

شد خط مشکبار عیان از عذار او

جوهرنما شد آینه بی غبار او

فرصت کم است دولت پا در رکاب را

غافل مشو ز دور خط مشکبار او

از پیچ و تاب حلقه کند نام آفتاب

خطی که گشته است به گرد عذار او

در چارفصل سبزه خط تو تازه است

موقوف وقت نیست چو عنبر بهار او

آه از غرور حسن که در روزگار خط

در خواب ناز می گذرد روزگار او

برگ خزان رسیده شمارد سهیل را

حیرانی عقیق لب آبدار او

دامن ز صحبت گل بی خار می کشد

در هر دلی که ریشه کند خارخار او

چون زلف دست در کمر عیش حلقه کرد

هر کس که روز کرد شبی در کنار او

خالی نمی شود ز می لعلی ساغرش

چون لاله هر دلی که بود داغدار او

آن سوخته است عشق که سازد یکی هزار

هر خرده شرر که کند جان نثار او

صائب همین نه داغ رخ لاله رنگ اوست

بی داغ نگذرد کسی از لاله زار او

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو

کمند طول امل را فراهم آر و برو

جهان تیره نه جای سپیدکاران است

سبک ز دل نفسی چون سحر برآر و برو

بریز برگ تعلق ز خود مسیحاوار

سر سپهر به زیر قدم درآر و برو

قمار عشق ندارد ندامت از دنبال

بباز هر دو جهان را درین قمار و برو

نثار توست همه گنج های روی زمین

مشو مقید سیم و زر نثار و برو

مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف

چو آفتاب به هر جا سری بدار و برو

جهان شکار و تو چون برق بر جناح سفر

بگیر ران کبابی ازین شکار و برو

چو پیش روی تو آید هر آنچه می کاری

مکن نگاه به دنبال خود، بکار و برو

چو رفتن از سر کوی وجود ناچارست

چو شمع، ماتم خود پیشتر بدار و برو

ز انتظار مکش طایران قدسی را

سری ز بیضه درین آشیان برآ و برو

به یک رفیق موافق بساز در عالم

منافقان جهان را به هم گذار و برو

ز لاله زار جهان نیست حاصلی جز داغ

مبند دل به تماشای لاله زار و برو

نسیم مصر طلبکار پاک چشمان است

سفید ساز نظر را ز انتظار و برو

مشو مقید ویرانه جهان چون سیل

سبک دو پای تعلق (ز) گل برآر و برو

ز فیض بی ثمری سرو فارغ از سنگ است

به برگ سبز قناعت کن از (بهار) و برو

زمین پاک درین روزگار اکسیرست

مریز دانه خود را به شوره زار و برو

به قدر سعی، صفا یافتند راهروان

به هر دو گام درین راه سر مخار و برو

هزار زخم نمایان اگر خوری بر دل

به روی دشمن خونخوار خود میار و برو

مباد دولت بیدار را به خواب دهی

نمک به چشم گرانخواب خود فشار و برو

چو می برند بخواهی نخواهی از دستت

ببوس نقد دل و بر زمین گذار و برو

حریف راهزنان عدم نمی گردی

به زلف او دل و دین و خرد سپار و برو

میانجی می و مینا نه کار سنگ بود

دل مرا و غمش را به هم گذار و برو

جهان کرایه دیدن نمی کند صائب

چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو

جواب آن غزل است این که گفت عارف روم

به هر زمین که رسی دانه ای بکار و برو

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

 

ز شرم قد بلند تو آب گردد سر

به زیر خاک نهان از حجاب گردد سرو

در آن چمن که نهال تو جلوه گر گردد

ز طوق فاخته پا در رکاب گردد سرو

ز بس خراب شد از جلوه تو، نزدیک است

که آشیانه جغد و غراب گردد سرو

بلند نام ز عشق است حسن هر جا هست

ز جوش فاخته مالک رقاب گردد سرو

به خار و خس نتوان کشت شعله را، ترسم

ز سوز سینه قمری کباب گردد سرو

ز طوق فاخته گردابها کند تصویر

اگر ز شرم تو زین گونه آب گردد سرو

در آن ریاض که صائب قلم به کف گیرد

عجب که سبز دگر از حجاب گردد سرو

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

ز من شکیب به قدر دل فگار بجو

به من دلی بنما بعد ازان قرار بجو

مرا به مرگ ز کوی تو پای رفتن نیست

غبار من به سر راه انتظار بجو

شکستگی طلبم، از میان اگر بروم

مرا به سلسله زلف آن نگار بجو

گهرفشانی ابر سیاه مشهورست

مراد در دل شب ای سیاه کار بجو

چو دور من بسر آید ز گردش دوران

مرا به حلقه آن چشم پرخمار بجو

دلی که داشتی ای جان شده است هر جایی

دل دگر ز برای تن فگار بجو

نکرده گریه تمنای بخت سبز مکن

بریز دانه خود در زمین، بهار بجو

به امتحان بکش از ریگ روغن بادام

دگر مروت ازین اهل روزگار بجو

چه ذره بی سرو پا شو درین جهان صائب

دگر به حضرت خورشید عشق بار بجو

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو

مرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟

دو مصرع است دو زلف که از بیاض عارض او

که بهر مشق جنون انتخاب شد هر دو

فغان که جوهر شمشیر یار و موی میان

یکی به کشتنم از پیچ و تاب شد هر دو

مدار دست ز دامان دل که کعبه و دیر

ز سیل عشق مکرر خراب شد هر دو

مرا ز دیده و دل بود چشم بیداری

به یک فسانه غفلت به خواب شد هر دو

دریغ و درد که عصیان ما و طاعت ما

یکی شمرده به روز حساب شد هر دو

مکن ملاحظه از مردمان که دیده من

تهی چو حلقه چشم رکاب شد هر دو

چه طرف بستم ازان روی آتشین صائب؟

جز این که چشم و دل من پر آب شد هر دو

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟

که شد ز تنگدلی غنچه گلستان بی تو

خبر به آینه می گیرم از نفس هر دم

به زندگی شده ام بس که بدگمان بی تو

ز جنبش نفسم چون جرس فغان خیزد

ز بس که در دهنم خشک شد زبان بی تو

چو تخم سوخته کز خاک برنمی آید

گره شده است مرا حرف در دهان بی تو

به پای بوس تو خواهد رسید همچو رکاب

چنین که رفته ز کف اشک را عنان بی تو

بیا و صلح ده این دل رمیده را با تن

که بر جناح سفر از لب است جان بی تو

یکی هزار کنم شور عندلیبان را

اگر روم به تماشای گلستان بی تو

زمین ز پاره دل لاله زار می گردد

اگر چو غنچه گل واکنم دهان بی تو

چنان که لاله گرفته است داغ را به میان

گرفته داغ مرا در میان چنان بی تو

به طوق فاخته و سرو اگر نظر فکنم

چو تیر می جهد از حلقه کمان بی تو

گریوه هاست ز گرد ملال در راهش

اگر به لب نرسد جان ناتوان بی تو

امان نمی دهدم همچو تیغ زهرآلود

اگر به سایه سروی کنم مکان بی تو

به کاروان سبکسیر اشک کوچه دهد

اگر گشاده شود چشم خونفشان بی تو

زند چه آب بر آتش شراب لعل مرا؟

کز آب خضر فتد آتشم به جان بی تو

ازان لب شکرین همچو نی مرا بنواز

که ناله است مرا مغز استخوان بی تو

بغل گشاده به شمشیر می دود چون زخم

رسیده صائب بیدل ز بس به جان بی تو

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو

به اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو

عنان برق و نسیم خزان و سیل بهار

نرفته اند ز دست آنچنان که من بی تو

ز شبنم و چمن بود تازه رو چون گل

شده است برگ خزان دیده ای چمن بی تو

بگیر پرده ز رخسار لاله زار و ببین

که کاسه کاسه خون می خورد چمن بی تو

گل حضور وطن بوده است دیدن دوست

حضور دل به سفر رفت از وطن بی تو

ز ما توقع پیغام و نامه بی خبری است

گره فتاده به سررشته سخن بی تو

به چشم شبنم این بوستان گل افتاده است

ز بس گریسته در عرصه چمن بی تو

به می گریختم از هجر تلخ، ازین غافل

که داغ تازه کند باده کهن بی تو

جدا ز آینه طوطی سخن نمی گوید

چگونه صائب انشا کند سخن بی تو؟

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو

گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو

نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد

برون ز خانه دود شمع انجمن بی تو

صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل

چنان به خاک برابر نشد که من بی تو

بیا و صلح ده این همدمان دیرین را

که همچو روغن و آبند جان و تن بی تو

تو تا برون شده ای از چمن، ز لاله و گل

هزار کاسه خون می خورد چمن بی تو

دگر چه طرف ز ایام می توان بستن؟

که صبح عید کند جلوه کفن بی تو

شود ز شیشه خالی خمار می افزون

غبار دیده فزاید ز پیرهن بی تو

کجا رسد به تو پیغام ناتوانی من؟

که تا رسیدن لب، خون شود سخن بی تو

تو رفته ای به غریبی و از پریشانی

شده است شام غریبان مرا وطن بی تو

تبسم تو بود باغ دلگشای چمن

چو غنچه سر به گریبان کشد چمن بی تو

به روی گرم تو ای نوبهار حسن قسم

که شد فسرده دل صائب از سخن بی تو

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 1:58 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5016367
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث