به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

بر یاد عشق بار هوس می توان کشید

بر بوی گل درشتی خس می توان کشید

در تنگنای خاک همین گوشه دل است

امروز گوشه ای که نفس می توان کشید

رفتم به راه عشق به امید بازگشت

پنداشتم که پای به پس می توان کشید

ساقی کند مسلسل اگر دور جام را

خوش حلقه ها به گوش عسس می توان کشید

صیاد عشق اگر نگشاید در قفس

خود را ز بال خود به قفس می توان کشید

گر عشق کو تهی نکند خط باطلی

بر دفتر هوا و هوس می توان کشید

بی چشم زخم سایه تیغ شهادت است

جایی که زیر آب نفس می توان کشید

گر صادق است تشنگی عشق در جگر

بحر محیط را به نفس می توان کشید

مطلق عنان کند سفر آب موج را

در می کجا عنان هوس می توان کشید

صائب دماغ جاذبه گر نیست نارسا

بوی گل از شکاف قفس می توان کشید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

هر کس نوایی از من آتش زبان شنید

افسرده شد چو زمزمه بلبلان شنید

در پرده های گوش گل از ناز ره نیافت

فریاد من که گوش کر باغبان شنید

بر عاجزان دراز نسازد زبان چو تیر

پیش از هدف کسی که فغان از کمان شنید

در حیرتم که از چه به گل ماند پای سرو

زین نغمه های تر که ز آب روان شنید

خامی بود توقع روزی ز آسمان

کی زین تنور سرد کسی بوی نان شنید

دیوانه گر نگشت سرش داغ کردنی است

هر کس که وصف خوبی آن دلستان شنید

در هر دلی که حسن گلو سوز او گذشت

بوی کباب از نفسش می توان شنید

صائب گرفت گوشه ای از اهل روزگار

ازبس که ناشنیدنی از مردمان شنید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

با عشق انتقام توان ز آسمان کشید

نتوان به زور بازوی عقل این کمان کشید

دیگر چه لازم است که مشق جنون کند

دیوانه ای که خط به سواد جهان کشید

با خامشی بساز که تلخی نمی کشد

این شهد را کسی که به کام وزبان کشید

دیوان عاشقان به قیامت نمی کشد

خط انتقام ما ز رخ دلستان کشید

گرد کدورتی که ز اغیار داشتم

دیوار در میان من ودلستان کشید

شد کند از ملایمت من زبان خصم

دندان مار را به نمد می توان کشید

صائب بغیر گوشه دل نیست در جهان

امروز گوشه ای که نفس می توان کشید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید

دام پری شکار به روی هوا کشد

هر جا که رفت داد گریبان به دست غم

از پای گل کسی که درین فصل پاکشید

سرو ترا ز سایه چکد آب زندگی

گر دید خضر هر که در این سایه واکشید

سیمای ما قلمرو نقش مراد شد

زان سیلی که عشق به رخسار ماکشید

در خنده ای که از ته دل نیست فیض نیست

بیهوده غنچه منت باد صبا کشید

در چشم بی نیازی ما کار میل کرد

گردون اگر به دیده ما توتیا کشید

آب حیات می خورد از چشمه سراب

تسلیم هر که رابه مقام رضاکشید

در آستین همت گردون جناب ماست

دستی که خط به صفحه بال هماکشید

آیینه اش ز زنگ کدورت نگشت صاف

چون خضر هر که منت آب بقا کشید

ما را به حرف آینه رویان درآورند

نتوان ز طوطیان به شکر حرف واکشید

صائب حلاوتی که من از فقر یافتم

ناز شکر توانی ز نی بوریا کشید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید

جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید

تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من

خود را ز شرم لاله به کوه وکمر کشید

از وصل بهره توبه قدر حجاب توست

آن چید گل ز باغ که سر زیر پر کشید

گیرنده تر ز چنگل بازست خون من

نتوان به زور از رگ من نیشتر کشید

فردا سبکتر از پل محشر گذر کند

اینجا کسی که بار ستم بیشتر کشید

در وصل ازو توقع مکتوب می کنم

بیطاقتی مرا به دیار دگر کشید

میدان تیغ بازی برق است روزگار

بیچاره دانه ای که سر از خاک برکشید

از گوشمال حادثه محنت نمی کشد

در طفلی آن پسر که جفای پدر کشید

گوهر به سنگ وآب خضر را خاک داد

آن میفروش خام که می را به زر کشید

امید صائب از همه کس چون بریده شد

شمشیر آه را ز نیام جگر کشید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

پیرانه سر همای سعادت به من رسید

وقت زوال سایه دولت به من رسید

فردی نمانده بود ز مجموعه حواس

در فرصتی که نوبت عشرت به من رسید

پیمانه ام ز رعشه پیری به خاک ریخت

بعد از هزار دور که نوبت به من رسید

بی آسیا ز دانه چه لذت برد کسی

دندان نمانده بود چو نعمت به من رسید

شد مهربان سپهر به من آخر حیات

در وقت صبح خواب فراغت به من رسید

صافی که بود قسمت یاران رفته شد

درد شرابخانه قسمت به من رسید

شد سینه چاک همچو صدف استخوان من

تا قطره ای ز ابر مروت به من رسید

زان خنده ای که بر رخ من کرد روزگار

پنداشتم که صبح قیامت به من رسید

صیاد بی کمین به شکاری نمی رسد

این فیضها ز گوشه عزلت به من رسید

چون چشم یار از نفسم گرد سرمه خاست

تا گوشه ای ز عالم وحشت به من رسید

مجنون غبار دامن صحرای غیب بود

روزی که درد وداغ محبت به من رسید

از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیان

تا گرد کاروان حلاوت به من رسید

هر نشأه ای که در جگرخم ذخیره داشت

یک کاسه کرد عشق چونوبت به من رسید

این خوشه های گوهر سیراب همچو تاک

صائب ز فیض اشک ندامت به من رسید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید

بردند دیگران کف وعنبربه من رسید

مهر قبول بر ورق من زد آسمان

این داغ همچو لاله احمر به من رسید

هر نشأه ای که در جگر خم ذخیره داشت

یک کاسه کرد عشق چو ساغر به من رسید

روزی که شد محیط کرم آستین فشان

چندین هزار دامن گوهر به من رسید

در یوزه فروغ نکردم ز مهر وماه

این روشنی ز عالم دیگربه من رسید

عمری به شیشه کرد مرا خشکی خمار

تا ساغری ز باده احمربه من رسید

از زهر سبز شد پروبالم چو طوطیان

تا گردی از حلاوت شکر به من رسید

جان در تن شکار کند شست پاک من

فربه شد آن شکار که لاغر به من رسید

منت خدای را که سخنهای آبدار

صائب ز فیض ساقی کوثر به من رسید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید

تا ریشه ام چو رشته به آب گهر رسید

از بوی پیرهن گذرد آستین فشان

در مغز هر که بوی کباب جگر رسید

از ریزشی که کرد در ایام نو بهار

در بر گریز شاخ به وصل ثمر رسید

آلودگی ز رحمت یزدان حجاب نیست

شبنم به آفتاب ز دامان تر رسید

دیگر غبار دامن هیچ آشنا نشد

تا دست من به دامن آه سحر رسید

گردید پست همتم از پستی فلک

در تنگنای بیضه مرا بال وپر رسید

چون شاخ نازکی که شود خم ز جوش بار

زلف تو از گرانی دل تا کمر رسید

ایمن ز انقلاب شود آب در گهر

آسوده رهروی که به صاحب نظر رسید

از درد رو متاب که عمر دوباره یافت

هر خون مرده ای که به این نیشتر رسید

چون ترک آه و ناله کند تلخکام عشق

نی عاقبت ز ناله به وصل شکر رسید

صائب مدار دست ز دامان پیچ وتاب

کز پیچ وتاب رشته به وصل گهر رسید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید

جانم به لب رسید ولب من به جان رسید

دست نوازش دل ازجای رفته شد

هر نامه ای که از تو به این ناتوان رسید

گیرم قدم به پرسش من رنجه ساختی

بیش است درد ازان که به دردم توان رسید

با آن که تیغ غمزه او در نیام بود

زخمش به مغز پیشتر از استخوان رسید

معراج زهد خشک به منبر رسیدن است

نتوان به بام چرخ به این نردبان رسید

از یک نگاه خون جهانی به خاک ریخت

در یک گشاد تیر به چندین نشان رسید

پوچ است چون حباب ز دریا بر آمده

حرف محبتی که ز دل بر زبان رسید

زان پر گل است گلشن حسنت چهار فصل

کز دست رفت هر که به این گلستان رسید

قلب است نقد دوست نمایان روزگار

بیچاره یوسفی که به این کاروان رسید

احوال من مپرس که با صدهزار درد

می بایدم به درددل دیگران رسید

تا کرد بیخودی ز عناصر مجردم

از چار موجه کشتی من بر کران رسید

صائب امیدوار به بخت جوان شدم

تا دست من به دامن پیر مغان رسید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

از ناله عندلیب به برگ ونوارسید

رهرو به کاروان ز صدای درا رسید

تیغ شهادت است دم روح بخش ما

هر کس به ما رسید به آب بقا رسید

بر کاغذ از سراسر اخگر نرفته است

از استخوانم آنچه به کام همارسید

باور که می کند که به معراج اهل فکر

پای به خواب رفته ما در حنا رسید

جزو ضعیف عالم خاکی است جسم ما

دردی به ما رسید به هر کس بلا رسید

ما را غلط به بار صنوبر کنند خلق

از بس که زخم تیغ حوادث به مارسید

چون می اگر چه تلخ جبین اوفتاده ایم

خوشوقت شد کسی که به سروقت ما رسید

از دفتر سعادت ما فرد باطلی است

منشور دولتی که به بال هما رسید

حاشا که کس ز دشمنی ما زیان کند

شد سبز خار تا به کف پای ما رسید

نسبت کمند جاذبه را می کشند به خویش

شبنم به آفتاب ز راه صفا رسید

درد طلب ز خضر مرا بی نیاز کرد

آسوده رهروی که به این رهنما رسید

بر آسمان رساند مرا بوریای فقر

این طفل نی سوار ببین تا کجا رسید

از دوستان فرامشی ای سنگدل بس است

کار گره ز زلف به بند قبارسید

صائب نداشتیم سروبرگ این غزل

این فیض از کلام ظهوری به ما رسید

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5039112
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث