به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

از می چو آن غزال، سیه مست می شود

در جلوه هر که بیندش از دست می شود

بیخود شوند سوخته جانان به یک نگاه

از یک پیاله لاله سیه مست می شود

قصری که چون حباب شود از هوا بلند

از راست کردن نفسی پست می شود

قصری که چون حباب شود از هوا بلند

از راست کردن نفسی پست می شود

شد از فشردگی می انگور تاج سر

از صبر، زیردست زبردست می شود

هر کس که دید سرو ترا در خرام ناز

از پا اگر نمی فتد از دست می شود

شهرت به دستیاری همکار بسته است

آواز کی بلند ز یک دست می شود

از قامت تو راست چسان بگذرد کسی

آب روان به سرو تو پا بست می شود

صائب توان به آب بقا از فنا رسید

اینجا کسی که نیست شود هست می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

از ترکتاز غم دل من شاد می شود

معمور این خرابه ز بیداد می شود

از سختی دل است یکی لطف و قهر یار

یکدست خط ز خامه فولاد می شود

در شیشه است جلوه دیگر شراب را

از خط سبز، حسن پریزاد می شود

مهجور ساخت شکوه مرا از حریم وصل

ز آتش سپند دور به فریاد می شود

ناقص شود به سعی هنرور ز کاملان

سنگ آدمی ز تیشه فرهاد می شود

در خواجگی نمی شود آزاد هیچ کس

هر کس که بندگی کند آزاد می شود

بی یاد حق مباش درین دامگه که صید

غافل چو گشت قسمت صیاد می شود

ز اقبال بی زوال، سلیمان روزگار

سال دگر خلیفه، بغداد می شود

صائب کسی که بر خط فرمان نهاد سر

فرمانروای عالم ایجاد می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

از روی آتشین تو دل آب می شود

کوه شکیب چشمه سیماب می شود

موج سراب سلسله جنبان تشنگی است

پروانه بیقرار ز مهتاب می شود

در وجه کیمیا زر خود خرج کردن است

هر خرده ای که صرف می ناب می شود

از پیچ و تاب رشته عمرش شود گره

هر قطره ای که گوهر شاداب می شود

چون در نماز جمع کنم دل، که سبحه را

سرگشتگی زیاده ز محراب می شود

شبنم ز چشم باز گل از آفتاب چید

این راه طی به دیده بیخواب می شود

مگسل ز اهل شوق که واصل شود به بحر

خار و خسی که همره سیلاب می شود

اشک ندامت است مکافات چشم شور

تا می رسد به زخم نمک آب می شود

بی مزد نیست گریه شبهای انتظار

آخر بیاض دیده شکر خواب می شود

پاپی که در مقام رضا گردد استوار

دست تسلی دل بیتاب می شود

غفلت ز بس که در جگرم ریشه کرده است

صائب نمک به دیده من خواب می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود

طوق گلوی فاخته گرداب می شود

عکس تو چون به خانه آیینه می رود

در پشت بام آینه مهتاب می شود

شبنم گل از مشاهده آفتاب چید

دولت نصیب دیده بیخواب می شود

چون نخل موم، توبه پا در رکاب ما

از روی گرم ساغر می آب می شود

نسبت به شغل بیهده ما عبادت است

از عمر آنچه صرف خور و خواب می شود

لب تشنه ای که صدق طلب خضر راه اوست

صائب ز ریگ بادیه سیراب می شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

آن آفتاب رو چو خریدار من شود

گوهر سپند گرمی بازار من شود

من کیستم که یار خریدار من شود

گوهر فروز گرمی بازار من شود

هر چند گوهرم، ز حیا آب می شوم

گر خاک راه یار خریدار من شود

بنیاد من به آب رسانید آگهی

کو حیرتی که خانه نگهدار من شود

چون لشکر شکسته به صد راه می روم

کو جذبه ای که قافله سالار من شود

دربار من چو شمع به جز اشک و آه نیست

رحم است بر کسی که خریدار من شود

چون سرو نیست جز گره دل ثمر مرا

بیچاره قمریی که هوادار من شود

دیگر سیاهی از سر داغش نمی رود

گر آفتاب شمع شب تار من شود

ز اقبال عشق، باز چو بند قبا کنم

نه آسمان اگر گره کار من شود

سنگ از فروغ گوهر من آب می شود

این شیشه خانه چیست که زنگار من شود

دریا کف نیاز گشوده است از صدف

تا خوشه چین کلک گهربار من شود

از طوطیان گرانی زنگار می کشد

آیینه ای که واله گفتار من شود

از لشکر ستاره فزون است داغ من

چون صبح پنبه دل افگار من شود

تا کی غبار هستی موهوم همچو خواب

صائب حجاب دیده بیدار من شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود

دریا تهی به چشمه غربال چون شود

پیچد به دست وپای مگس دام عنکبوت

شهباز صید رشته آمال چون شود

شرط وصول، از دو جهان گذشتن است

این راه دور قطع به یک بال چون شود

روح فلک سوار مقید به جسم نیست

عیسی سوار مرکب دجال چون شود

تا کشته بود بوقلمون رنگ، دانه ام

تا در ضمیر خاک مرا حال چون شود

از شرح دردهای نهان خامه عاجزست

یک ترجمان، زبان دو صدلال چون شود

داغ جنون نمی رود از استخوان ما

از نقطه پاک قرعه رمال چون شود

نقش ونگار، خواب پریشان آینه است

دلهای ساده محو خط وخال چون شود

دل را ز ننگ اگر نکند عقل تربیت

سیمرغ عشق غافل ازین زال چون شود

در پیش صبح، شب نتواند سفید شد

ادبار پرده رخ اقبال چون شود

صائب فزود تشنگی شوق من ز وصل

آیینه سیر چشم ز تمثال چون شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

در هر دلی که ریشه غم زعفران شود

خندان چگونه از می چون ارغوان شود

از کوه غم شود دل افگار من سبک

بار گران به کشتی من بادبان شود

دریا شود ز گریه رحمت کنار من

از چشم هر که قطره اشکی روان شود

در تیغ زهر داده امید حیات هست

بیچاره آن که زخمی تیغ زبان شود

خود را به خاکبوس هدف بی نفس رسان

زان پیشتر که قد چو تیرت کمان شود

تا هست در رکاب ترا پای اقتدار

فرصت مده به نفس که مطلق عنان شود

از گرد سرمه آب ندارد در او صدا

گویا کسی به خاک صفاهان چسان شود

چون غنچه می شود نفس بلبلان گره

صائب اگر خموش درین گلستان شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود

هر خار خشک یوسف گل پیرهن شود

دست نگار بسته شود هر کف زمین

هر گوشه دلپذیر چو کنج دهن شود

از مظهر جلال شود جلوه گر جمال

داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود

خاک از شکوفه جلوه شکرستان کند

هر برگ سبز طوطی شکر شکن شود

آرد کف از شکوفه به لب بحر نوبهار

دامان خاک تیره پر از یاسمن شود

خاک از صفای سینه چو آب برهنه رو

آیینه دار سرو وگل ونسترن شود

هر برگ لاله از رخ شیرین خبر دهد

هر سنگ پاره ای جگر کوهکن شود

شاخ از گل شکفته شود مشرق سهیل

سنگ از فروغ لاله عقیق یمن شود

زان سان که خط وخال فزاید جمال را

حسن چمن زیاده ز زاغ وزغن شود

غافل مشو که سنبل گلزار جنت است

صائب ز عشق، هر که پریشان سخن شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود

از خامشی هزار زبان یک سخن شود

در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق

داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود

چون خار پشت می گزدش گوی آفتاب

دستی که آشنا به ترنج ذقن شود

در گلشنی که لب به شکر خنده واکنی

هر برگ سبز، طوطی شکرشکن شود

روی گشاده بر سر حرف آورد مرا

طوطی اگر ز آینه شیرین سخن شود

تا دل نمی برم ز کسی، دل نمی دهم

صیاد من نخست گرفتار من شود

نالد همان ز دوری گل عندلیب ما

چون طوطیان اگر پروبالش چمن شود

از خجلت عقیق لبت اختر سهیل

یک قطره خون گرم به چشم یمن شود

خاکم اگر به دیده زند خصم بدگهر

گرد یتیمی گهر پاک من شود

برخاستن شده است فرامش سپند را

صائب چگونه دور ازین انجمن شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

دل چون کمال یافت سخن مختصر شود

لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود

آیینه شکوه بیهده از زنگ می کند

اینش سزاست هر که پریشان نظر شود

این بیغمی که در دل سنگین توست فرش

از زور خنده چشم تو مشکل که تر شود

تلخی نمی کشد چو صدف در میان بحر

قانع ز ابر هر که به آب گهر شود

گر بوی گل به جذبه کند رهبری مرا

دام وقفس به بلبل من بال وپر شود

در دل سیاه نیست دم گرم را اثر

از جوش بحر عنبر تر خامتر شود

ابر سیاه حامل باران رحمت است

از خط امیدواری من بیشتر شود

در بحر عشق تن به فنا ده که چون حباب

هر کس که سر نهاد در او تاجور شود

پرهیز کن ز صحبت آهن دلان که آب

جاری به جوی تیغ چو شد بد گهر شود

نادان به سیم وزر شود از صاحبان هوش

از گوشوار اگر شنوا گوش کر شود

ناقص بود ز آفت عین الکمال امن

ماه تمام دنبه گداز از نظر شود

از آتش است سنگ محک بید و عود را

اخلاق خوب وزشت عیان از سفر شود

زینسان که در زمانه ما خوار شد سخن

طوطی کجا ز خوش سخنی معتبر شود

شوید ز روی عنبر اگر بحر تیرگی

صائب امید هست شب ما سحر شود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 12:16 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5038948
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث