به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زینهاد این یادگار از دست رفت

در غم تو روزگار از دست رفت

چون مرا دل بود با او برقرار

دل شد و با دل قرار از دست رفت

سیم و زر بودی مرا و صبر و هوش

در غم تو هر چهار از دست رفت

پای من در دام تو بس سخت ماند

گر نگیری دست کار از دست رفت

یار بودی مر مرا از روی مهر

یاری اکنون کن که یار از دست رفت

اینهمه خوارست کاندر عاشقی

چون سنایی صد هزار از دست رفت

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت

دست ازین مشتی ریاست جوی دون بر سر گرفت

عالم پر گفتگوی و در میان دردی ندید

از در سلمان در آمد دامن بوذر گرفت

اینت بی همت که در بازار صدق و معرفت

روی از عیسا بگردانید و سم خر گرفت

سامری چون در سرای عافیت بگشاد لب

از برای فتنه را شاگردی آزر گرفت

نان اسکندر خوری و خدمت دارا کنی

خاک سیم از حرص پنداری که آب زر گرفت

بلعجب بازیست در هنگام مستی با فقر

کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت

سالها مجنون طوافی کرد در کهسار دوست

تا شبی معشوقه را در خانه بی مادر گرفت

آنچه از مستی و کوتاهی شبی آهنگ کرد

تا سر زلفش نگیرد زود ازو سر بر گرفت

خواجه از مستی شبی بر پای چاکر بوسه داد

تا نه پنداری که چاکر قیمت دیگر گرفت

زین عجایب تر که چون دزد از خزینت نقد برد

دیده‌بان کور گوش پاسبان کر گرفت

این مرقعها و این سالوسها و رنگها

امر معروفست کز وی جانها آذر گرفت

دیو بد دینست لیکن بر در دین ره زند

زهر ما زهرست لیکن معدنی شکر گرفت

ای سنایی هان که تا نفریبدت دیو لعین

کز فریب دیو عالم جمله شور و شر گرفت

هر دعا گویی که در شش پنج او دادی به خواب

چون سنایی هفت اختر ره ششدر گرفت

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت

شد حقیقت عشق و از حد مجازی در گذشت

گر به بازی بازی از عشقت همی لافی زدم

کار بازی بازی از لاف و بازی در گذشت

اندک اندک دل به راه عشقت ای بت گرم شد

چون ز من پیشی گرفت از اسب تازی در گذشت

سودکی دارد کنون گر گوید ای غازی بدار

تیر چون از شست شد از دست غازی در گذشت

چشم خونخوار تو از قتال سجزی دست برد

زلف دلدوز تو از طرار رازی در گذشت

گر چه کشمیریست آن سیمین صنم از حسن خویش

از بت چینی و ماچین و طرازی در گذشت

بی‌نیاز ار داشتی خوشدل سنایی را کنون

این نیاز و خوشدلی و بی‌نیازی در گذشت

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت

اشک خون کردم ز غم چون بر من از عمدا گذشت

من ز غم رفتم ولی ترسیدم از نظاره‌ای

کاندرین ساعت برین ره حور یا حورا گذشت

گفت خورشید خرامان دیدم و ماه سما

کز تکبر دوش او ابر بر زهرهٔ زهرا گذشت

لولو لال همی بارم ز عشقش در کنار

کز کنارم ناگهان آن لولو لالا گذشت

با خط مشکین ز سیمین عارضی کایزد نهاد

مورچه گویی به عمدا بر رهی بیضا گذشت

آنچه بر جانم رسید از عشق آن سیمین صنم

صد یکی زان بالله ار بر وامق و عذرا گذشت

حلقهٔ زلفش بدی چون عروةالوثقی مرا

ای مسلمانان فغان کان عروةالوثقا گذشت

دین و دنیا گفتمی در بازم اندر کار عشق

کار من با او کنون از دین و از دنیا گذشت

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

 

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست

وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست

هر چند نگه می‌کنم از روی حقیقت

یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست

تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد

در هستی خویشم به سر تو که سری نیست

بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد

هر چند که آرام تو جز باد گری نیست

در بند خسی وین عجبی نیست که امروز

اسبی که به کار آید بی داغ خری نیست

خصم به بدی گفتن من لب چه گشاید

من بنده مقرم که خود از من بتری نیست

بسیار جفا هات رسیدست به رویم

المنة الله که ترا دردسری نیست

بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن

دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست

بسیار گذر کرد در آفاق سنایی

افتاد به دام تو و از تو گذری نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست

سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست

امروز منم عاشق بی مونس و بی‌یار

فریاد همی خواهم و فریاد رسم نیست

در عشق نمی‌دانم درمان دل خویش

خواهم که کنم صبر ولی دست رسم نیست

خواهم که به شادی نفسی با تو برآرم

از تنگ دلی جانا جای نفسم نیست

هر شب به سر کوی تو آیم متواری

با بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست

گویی که طلبکار دگر یاری رو رو

آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست

تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست

ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم

زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست

ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود

عاشقی ورزیم و زین به در جهان خودکام نیست

دام دارد چشم ما دامی نهاده بر نهیم

کیست کو هم بسته و پا بستهٔ این دام نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:53 AM

ای پر در گوش من ز چنگت

وی پر گل چشم من زرنگت

هنگام سماع بر توان چید

تنگ شکر از دهان تنگت

چون چنگ به چنگ بر نهادی

آید ز هزار زهره ننگت

چون شوخ نه ای بسان نرگس

کی باده دهد چو باد رنگت

هم صورت آهویی به دیده

زنیست تکبر پلنگت

در صلح چگونه‌ای که باری

شهریست پر از شکر ز جنگت

ای چشم خوشت مرا چو دیده

یک روز مباد آژرنگت

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:48 AM

چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست

تا درد عاشقی نچشد مرد مرد نیست

آغاز عشق یک نظرش با حلاوتست

انجام عشق جز غم و جز آه سرد نیست

عشق آتشی ست در دل و آبی ست در دو چشم

با هر که عشق جفت ست زین هر دو فرد نیست

شهدیست با شرنگ و نشاطی‌ست با تعب

داروی دردناکست آنرا که درد نیست

آنکس که عشق بازد و جهان بازد و جهان

بنمای عاشقی که رخ از عشق زرد نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:48 AM

ای پسر عشق را بدایت نیست

در ره عاشقی نهایت نیست

اگرت عشق هست شاکر باش

که به عشق اندرون شکایت نیست

گر بنالی ز حال عشق ترا

علت عاشقی به غایت نیست

جهد کن جهد تا به عشق رسی

کانچه گفتم ترا کفایت نیست

ز عمل کام دل شود حاصل

درد را نزد من حکایت نیست

چون وصیت کنم به عشق ترا

که مرا نوبت وصایت نیست

عشق ما را ولایتی دادست

که کسی را چنان ولایت نیست

رایت خیل عشق فعل بود

عشق را نزد فعل رایت نیست

هر کرا عشق نیست در دل و جان

در دل و جان او هدایت نیست

ادامه مطلب
دوشنبه 3 آبان 1395  - 11:48 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 135

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5115959
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث