به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدم

بشکست دل اما به ترنگی نرسیدم

عمریست پر افشان جنونم چه توان‌کرد

چون ناله درین‌ کوه به سنگی نرسیدم

خود داری من سدّ ره عمر نگردید

از سکته چو معنی به درنگی نرسیدم

چندین فلک آغوش‌کشید آینهٔ شوق

اما به عصای دل تنگی نرسیدم

راحت چقدر غفلت انجام طرب داشت

از سایهٔ‌ گل هم به پلثگی نرسیدم

این بزم به جز نشئهٔ اوهام چه دارد

جامی نگرفتم ‌که به بنگی نرسیدم

یک گا‌م درین مرحله‌ام قطع نگردید

کز یاد نگاهت به فرنگی نرسیدم

چندانکه ز خود می روم آن جلوه به پیش است

رنگی نشکستم‌ که به رنگی نرسیدم

بیدل ز گریبان دری و بی سر و پایی

ممنون جنونم‌ که به ننگی نرسیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم

به‌غیر رنگ نبودم‌، بهارکردم و دیدم

ز ناامیدی خمیازه‌های ساغر خالی

چه سر خوشی ‌که به صرف خمارکردم و دیدم

ز چشم هوش نهان بود گرد فرصت هستی

چو صبح یکدو نفس اختیارکردم و دیدم

به غیر نام تو نقدی نبود در گره دل

نفس به سبحه رساندم‌، شمار کردم و دیدم

سر غرور هوا و هوس به طشت خجالت

من از عرق دم تیغ آبدار کردم و دیدم

دلی‌که داشت دو عالم فضای عرض تجمل

ز چشم بسته یک آیینه وار کردم و دیدم

به رنگ شمع بهار حضور خلوت و محفل

شکستی از پر رنگ آشکار کردم و دیدم

کنون چه پرده‌ گشاید صفا به غیر کدورت

که هر چه بود غبار اعتبار کردم و دیدم

قماش‌کارگه ما و من ثبات ندارد

منش به قدر نفس تار تار کردم و دیدم

احد عیان شد از اعداد بیشماری کثرت

هزار را یک و یک را هزار کردم و دیدم

جهان تلافی شغل ترددی که ندارد

تو فرض‌کن‌که من هیچکارکردم و دیدم

دوگام بیش نشد حامل ‌گرانی هستی

شتر نبود نفس بود بار کردم و دیدم

گرفته بود زمین تا فلک غبار تعین

ازین دو عرصه چو بیدل ‌کنار کردم و دیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

شب که آیینهٔ آن آینه‌رو گردیدم

جلوه‌ای کرد که من هم همه او گردیدم

ساغر بی‌خودی‌ام نشئهٔ پروازی داشت

رنگها بسکه شکستم همه بوگردیدم

حاصل ریشهٔ امید ازین مزرع وهم

بیش ازین نیست که پامال نموگردیدم

وضع این میکده واماندگی و بیکاری‌ست

محرم پای خم و دست سبو گردیدم

زخمها داشتم از جوهر آیینهٔ راز

صنعتی کرد تحیر که رفو گردیدم

در بیابان طلب هر که دچارم ‌گردید

به تمنای تو گرد سر او گردیدم

داشتم شعله صفت در گره بیتابی

آنقدر مایه که خرج تک و پو گردیدم

گل شبنم زده بی‌روی تو داغم دارد

ازکجا مایل این آبله‌رو گردیدم

ناتوانی است پریخانهٔ صد رنگ امید

مفت نقاش خیال تو که مو گردیدم

ترک جولان هوس موج‌ گهر کرد مرا

جمع در جیب خودم‌ کز همه سو گردیدم

در مقامی‌ که خموشی نفسی‌ گرم نداشت

بیدل از بیخبری قافله جو گردیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

تا درتن باغ‌گل افشان نموگردیدم

رنگی آوردم و گرد سر او گردیدم

جز شکستم ننمودند درین دیر هوس

بارها آینهٔ جام و سبو گردیدم

سبزه‌ام چون مژه ساغرکش سیرابی نیست

زبن چه حاصل‌که مقیم لب جوگردیدم

حیرتم می‌برد از خویش ‌که چون ساغر رنگ

به چه امید شکستم، به چه رو گردیدم

فرصت سلسلهٔ زلف درازست اینجا

من به یک موی میان تو، دو مو گردیدم

خامشی هم چقدر نسخهٔ تحقیق ‌گشود

که من آیینهٔ اسرار مگو گردیدم

خاک ناگشته ز شور من و ما نتوان رست

سرمه جوشیدم و سرکوب گلو گردیدم

چون سحر نیز جهان تهمت جولان منست

نفسی بود که در پردهٔ اوگردیدم

خجلت سجدهٔ خاک در او کرد مرا

آنقدر آب که سامان وضوگردیدم

پیکرم غوطه به صد موج‌گهر زد بیدل

خوش غبار هوس آن سر کو گردیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم

ز چندین رنگ جستم تا پر این تیر گردیدم

به دوش شعله چندین دود بست امید خاکستر

به صبحی تا رسم مزدور صد شبگیر گردیدم

براین خوان هوس از انفعال ناگوارایی

به هر جا نعمتی دیدم ز خوردن سیر گردیدم

حیا کو تا بشوید سرنوشت غم نصیبم را

که با این نقش رنج خامهٔ تقدیر گردیدم

غبارم را خط نارسته پنهان داشت از یادش

به گرد خاطرش گردیدم اما دیر گردیدم

ندیدم باریاب آستان عفو طاعت را

در جرات زدم منت کش تقصیر گردیدم

چو رنگم نی بهاری بود در خاطر جوش گل

به امید شکستی گرد صد تعمیر گردیدم

خیال دی بر امروزی‌ که من دارم شبیخون زد

جوانی داشتم تا یادم آمد پیرگردیدم

به ایجاد نم اشکی قیامت کرد نومیدی

کشیدم ناله‌ها تاکلک این تصویرگردیدم

صدای پر فشان عالم آزادی‌ام بیدل

کز افسردن غبارکوچهٔ زنجیرگردیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

ز خودداری چو موج گوهر آخر سنگ گردیدم

فراهم آمدم چندانکه بر خود تنگ گردیدم

خموشی هم به ساز شرم مطلب برنمی‌آید

نوا بر سرمه بستم بسکه بی‌آهنگ گردیدم

به غفلت وانمودم جوهر اسرار امکان را

جهان آیینه پیدا کرد تا من رنگ گردیدم

به عرض قابلیت‌ گفتم اقبالی‌کنم حاصل

سزاوار فشار دیده‌های تنگ گردیدم

فراهم کردن اضداد ربط عافیت دارد

جهان بر صلح زد تا دستگاه جنگ‌گردیدم

ندانم از که خواهد یأس داد ناشناسایی

که من از خانه دور از خود به صد فرسنگ گردیدم

به هر بی‌دست‌وپایی سعی همت‌ کارها دارد

بنای هر که از خود رفت من چون رنگ گردیدم

به قید لفظ بودم عمرها بیگانهٔ معنی

کم میناگرفتم با پری همسنگ‌گردیدم

به پیری هم وفایی ناله نپسندید سازم را

نی این بزم بودم تا خمیدم چنگ گردیدم

به هر واماندگی ممنون چندین طاقتم بیدل

که چون پرگار گرد خود به پای لنگ گردیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم

به حیرت رفت چندانی ‌که من هم محو‌ گر‌دیدم

به ذوق وحشتی از خود تهی‌ کردم جهانی را

جنون چندین نیستان‌ کاشت تا یک ناله دزدیدم

به عریانی خیالم ناز چندین پیرهن دارد

سواد فقر پرورده‌ست یکسر در شب عیدم

ز افسون نفس بر خود نبستم تهمت هستی

شعاعی رشته پیدا کرد بر خورشید پیچیدم

ندامت در خور گل ‌کردن آگاهی است اینجا

کف افسوس گردید آنقدر چشمی که مالیدم

نی این محفلم از ساز عیش من چه می‌پرسی

به صد حسرت لبی وا کردم اما ناله خندیدم

به شوخی ‌گردشی از چشم تصویرم نمی‌آید

که من در خانهٔ نقاش پیش از رنگ گردیدم

ز آتش‌ گل نکرد افسانهٔ یأس سپند من

تپیدن با دلم حرف وداعی داشت نالیدم

نه آهنگی ‌است نی سازم نه انجامی نه آغازم

به فهم خویش می‌نازم نمی‌دانم چه فهمیدم

اگر خود را تو می‌دانم و گر غیر تو می‌خوانم

به حکم عجز حیرانم چه تحقیق و چه تقلیدم

چراغ حسرت دیدار خاموشی نمی‌داند

تحیر ناله بود اما من بیهوش نشنیدم

ندانم سایهٔ سرو روان کیستم بیدل

به رنگی رفته‌ام از خود که پنداری خرامیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

به سودای هوس عمری درین بازارگردیدم

کنون‌ گرد سرم‌ گردان‌ که من بسیار گردیدم

ندیدم جز ندامت ساز استغنای این محفل

کف دست حنایی کردم و بیکار گردیدم

فلک آخر به جرم قابلیت بر زمینم زد

گهر گل کردم و بر طبع دریا بارگردیدم

به این‌ گرد علایق نیست ممکن چشم واکردن

جنون بر عالمی پا زد که من بیدار گردیدم

به هر بیحاصلی بودم جنون انگارهٔ حرصی

ز سیر سودن دست‌ کسان هموار گردیدم

خرابات محبت بی تسلسل نیست ادوارش

چو ساغر هرکجا گشتم تهی سرشار گردیدم

وفا تا ناتمامی بگسلاند رشته‌ها سازش

به گرد هرکه گردیدم خط پرگار گردیدم

درین‌ گلشن جهانی داشت آهنگ تمنّایت

من از یک چاک دل سرکوب صد منقار گردیدم

قناعت عالمی دارد چه آبادی چه ویرانی

غبارم سایه‌ کرد آن دم که بی‌دیوار گردیدم

به قطع هرزه‌گردی‌ها ندیدم چارهٔ دیگر

ز مشق عزلت آخر تیغ لنگردار گردیدم

شعور عالم رنگم به آسانی نشد حاصل

صفاها باختم تا محرم زنگار گردیدم

خرام یار در موج گهر نقش نگین دارد

به دامن پا شکستم محو آن رفتار گردیدم

به هر جا موج می‌پیچد به خود گرداب می‌گردد

عنان از هر چه‌ گرداندم به گرد یار گردیدم

ز خود رفتن بهاری داشت در باغ هوس بیدل

بقدر رنگ‌گل من هم درین‌گلزارگردیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت می‌کشیدم

چو شمع‌، انجام مقصد سعی پای خود بود چون رسیدم

به‌گوشم از صدهزار منزل رسید بی‌پرده نالهٔ دل

ولی من بی‌تمیز غافل‌که حرف لعل تو می‌شنیدم

در انجمن سیر نازکردم به خلوت آهنگ‌ سازکردم

به هرکجا چشم باز کردم ترا ندیدم اگر چه دیدم

یقین به نیرنگ‌کرد مستم نداد جام یقین به دستم

گلی در اندیشه رنگ بستم شهودگم شد خیال چیدم

چه داشت آیینهٔ وجودم‌که‌کرد خجلت‌کش نمودم

دو روز از این پیش شخص بودم کنون ز تمثال ناامیدم

نه چاره‌ای دارم و نه درمان نشسته‌ام ناامید و حیران

چو قفل تصویر ماند پنهان به‌ کلک نقاش من‌کلیدم

به ‌گردش چشم ناز پرور محرفم زد بت فسونگر

که دارد این سحر تازه باور که تیغ مژگان ‌کند شهیدم

غرور امید سرفرازی نخورد از افسون یأس بازی

چو سرو در باغ بی‌نیازی ز بار دل نیزکم خمیدم

به راه تحقیق پا نهادم عنان طاقت ز دست دادم

چو اشک آخر به سر فتادم چنانکه پنداشتم دویدم

دربن بیابان به غیر الفت نبود بویی ز گرد وحشت

من از توهم چو چشم آهو سیاهیی داشتم رمیدم

خیالی از شوق رقص بسمل‌ کشید آیینه در مقابل

نه خنجری یافتم نه قاتل نفس به حسرت زدم تپیدم

قبول دردی فتاد در سر ز قرب و بعدم‌ گشود دفتر

نبود کم انتظار محشر قیامتی دیگر آفریدم

تخیل هستی‌ام هوس شد عدم به جمعیتم قفس شد

هوا تقاضایی نفس شد سحر نبودم ولی دمیدم

خطای‌ کوری از آن جمالم فکنده در چاه انفعالم

تو ای سرشک آه‌ کن به حالم‌که من ز چشم دگر چکیدم

به دامن عجز پا شکستن جهانی از امن داشت بیدل

دل از تک و تاز جمع‌ کردم چو موج درگوهر آرمیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

 

از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم

خاکم به دهن به، ‌که بگویم چه شنیدم

عالم همه در چشم من از یأس سیه شد

جز کسوت پایم به بر دهر ندیدم

آماج جهان ستمم‌ کرد ندامت

چندانکه ز دل آه کشم تار کشیدم

دیوانه‌ام امروز به پیش که بنالم

ای کاش عدم بشنود آواز بعیدم

جانا ز خیال تو به خود ساخته بودم

نازت به نگاهی نپسندید شهیدم

می‌سوخت دل منتظر از حسرت دیدار

دامن زدی آخر به چراغان امیدم

داغت به عدم می‌برم و چاره ندارم

ای‌گل تو چه بودی‌ که منت باز ندیدم

هیهات به خاکم نسپردی و گذشتی

نومید برآمد کفن موی سپیدم

از آمد و رفت تو کبابم چه توان کرد

رفتی و چنین آمدی ای رنج شدیدم

می‌گریم و چون شمع عرق می‌کنم از شرم

ای وای‌ که یکباره ز مژگان نچکیدم

رسم پر بسمل ز وفا منفعلم‌ کرد

گردی شده بر باد نرفتم چه تپیدم

ای توسن ناز تو برون تاز تصور

رفتم ز خود اما به رکابت نرسیدم

انجام تک و تاز درین مرحله خاکست

ای اشک من بی‌سر و پا نیز دویدم

پیش که درم جیب‌ که ‌گردون ستمگر

عقلم به در دل زد و بشکست‌ کلیدم

بیدل اگر این بود سرانجام محبت

دل بهر چه بستم به هوا، آه امیدم

ادامه مطلب
شنبه 30 اردیبهشت 1396  - 1:57 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 283

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5110390
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث