به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

عشق جانان ما ز جان خوشتر

ذوق ما از همه جهان خوشتر

مجلس واعظان خوش است ولی

صحبت بزم عاشقان خوشتر

ما معانی خوشی بیان کردیم

آن معانی از این بیان خوشتر

همدم جام می دمی بر ما

بی شک از عمر جاودان خوشتر

بر لب چشمه خوش بود مأوی

غرقهٔ بحر بی کران خوشتر

آب دیده روان شده هر سو

این چنین آب رو روان خوشتر

خوش بود حور و جنت المأوی

نعمت الله از این و آن خوشتر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

جام جهان نماست که داریم در نظر

در وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر

تمثال حسن اوست در این آینه عیان

یا نور آفتاب که پیداست در قمر

گر چشم روشن تو از آن نور دیده است

در هر چه بنگری به همان نور می نگر

نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیست

بگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر

مائیم کنج خلوت و رندان باده نوش

دائم نشسته ایم و نگردیم در به در

ساقی مدام ساغر می می دهد به ما

نوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر

در چشم مست سید ما هر که دید گفت

نور محمدی است که پیداست در بصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

جام جهان نماست که داریم در نظر

در وی نگاه کن که بیابی ز ما خبر

تمثال حسن اوست در این آینه عیان

یا نور آفتاب که پیداست در قمر

گر چشم روشن تو از آن نور دیده است

در هر چه بنگری به همان نور می نگر

نقش خیال غیر چه بندی که هیچ نیست

بگذر ز غیر او و هم از خویش درگذر

مائیم کنج خلوت و رندان باده نوش

دائم نشسته ایم و نگردیم در به در

ساقی مدام ساغر می می دهد به ما

نوشیم عاشقانه و جوئیم ازو دگر

در چشم مست سید ما هر که دید گفت

نور محمدی است که پیداست در بصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

نور روی اوست ما را در نظر

آینه بردار و رویش می نگر

یک وجود و صد هزاران آینه

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

ذوق اگر داری درین دریا نشین

تا دمی از حال ما یابی خبر

گنج اگر جوئی بجو در کنج دل

چند گردی در پی زر در به در

آینه گر صد نماید گر هزار

می نماید آفتابی در نظر

سایه بان حضرت او عالم است

نور او می بین و در عالم نگر

دم به دم ساقی گرت جامی دهد

عاشقانه نوش کن می جو دگر

در خرابات مغان در نه قدم

عمر خود در پای خم می بر بسر

عشقبازی معتبر کاری بود

کار سید خود نباشد مختصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

راه را گم کرده ای جان پدر

خویش را گم کن که ره یابی دگر

عشقبازی گر کنی با من نشین

جان بباز و دل بده سر هم به سر

ذوق اگر داری ببینی نور او

خوش به چشم ما در آ او را نگر

آینه گر صد نماید ور هزار

می نماید آفتابی در نظر

یک وجود است و صفاتش بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

عاشق و معشوق و عشقی در وجود

از وجود خود اگر یابی خبر

چشم مست نعمت الله را ببین

نور او دارد همیشه در بصر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

نیست ما را هیچ غیری در نظر

نام غیری نزد ما دیگر مبر

گر تو می خواهی ببینی روی او

آینه بردار خود را می نگر

چیست عالم بحر بی پایان ما

صورت ما چون صدف ، معنی گهر

بر لب نائی دهد نی بوسها

لطف نائی می دهد در نی شِکر

خلوت من گوشهٔ میخانه است

می برم عمری در این خلوت به سر

گر فرو شد آفتاب سیدم

نعمت الله خوش برآمد چون قمر

ادامه مطلب
سه شنبه 3 مرداد 1396  - 11:30 AM

 

یک نظر در چشم سرمستی نگر

تا ببینی نور دیده در نظر

ما خراباتی و رند و عاشقیم

عاقلانه از سر ما در گذر

ایکه می پرسی ز ما و حال ما

مستم و از خود نمی دارم خبر

از کرم لطفی کن ای ساقی به ما

جام پر می آور و خالی ببر

حالت رندی و سرمستی ما

شهرتی خوش یافته در بحر و بر

در دل آن کس که حق گنجیده است

کی شود از خلق دلتنگ ای پسر

نعمت الله مست و جام می به دست

می برد در پای خم عمری به سر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:45 PM

 

مدتی گشتیم گرد بحر و بر

غیر نور او نیامد در نظر

صورت و معنی عالم را ببین

گنج و گنجینه به همدیگر نگر

گر بقا خواهی که یابی همچو ما

در خرابات فنا می بر به سر

صد هزار ار رو نماید آن یکیست

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

در دو صورت در حقیقت رو نمود

خاتم و خلخال باشد هر دو زر

عقل دیگر عشق دیگر در ظهور

رند دیگر باشد و زاهد دگر

نعمت الله جمله اسما خواند و گفت

یک مسمی اسم او بی حد و مر

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:45 PM

 

یک حقیقت هست ما را در نظر

این حقیقت در حقایق می نگر

هم حقیقت هم حقایق آن توئی

با خود آ گر زانکه هستی با خبر

اصل و فرع عالمی ای نور چشم

حق طلب فرما و از خود درگذر

چون یکی اندر یکی باشد یکی

آن یکی در عین اعیان می نگر

زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار

یک حقیقت صورتش بی حد و مر

آفتابی تافته بر آینه

گشته پیدا فتنهٔ دور قمر

بگذر از مخموری ای جان عزیز

نعمت الله جوی وان گه باده خور

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

 

روشن است از نور رویش دیدهٔ اهل نظر

در نظر بنشین خوشی اهل نظر را می نگر

وقت فرصت دان دمی بی عشق او یک دم مزن

صحبت عمر عزیز است و غنیمت می شمر

ما و دلبر در سرابستان دل همصحبتیم

عقل بر درمانده و از حال دلبر بی خبر

غرقه در دریای عشق و دست و پائی می زنیم

تا از این دریا چه آید بر سر ما ای پسر

نقشبندی می کند بر آب چشم ما خیال

هر دمی نقش خیالی می نگارد در نظر

ز آفتاب حسن او عالم همه پر نور شد

آن چنان ماهی که دیده در چنین دور قمر

سید عشاق آمد عقل از اینجا گو برو

شه درآمد آن گدا سرگشته گردد در به در

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 6:36 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5122283
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث