به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

دولتی خوش خدا به ما بخشید

جام گیتی نما به ما بخشید

کرم پادشاه ما بنگر

پادشاهی به این گدا بخشید

گنج اسما به ما عطا فرمود

گر به اصحاب دو سرا بخشید

ما از او غیر از او نمی‌جستیم

آشنا یافت خویش را بخشید

دُرد دردش به ذوق نوشیدیم

لاجرم این چنین دوا بخشید

چون که سید شفیع خود کردیم

نعمت‌الله را به ما بخشید

ادامه مطلب
دوشنبه 2 مرداد 1396  - 12:32 AM

 

چشم ما روشن به نور او بود

این چنین چشم خوشی نیکو بود

روبروی خویش بنشیند چو ماه

آئینه گر ساده و یک‌رو بود

دل به دریا رفت و ماه در پیش

حال دریا عاقبت تا چو شود

عشق سرمست او می‌نوشد مدام

عقل مخمور و بگفت و گو بود

هر که باشد بندهٔ سلطان ما

بر در او پادشه انجو بود

از ازل یاری که دارد دولتی

تا ابد دایم به جست و جو بود

نعمت‌الله میر سرمستان ما است

میر میران نزد او میرو بود

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:10 PM

 

در رحمت خدا به ما بگشود

این چنین در خدا به ما بگشود

در گنجینهٔ حدوث و قدم

به گدایان بینوا بگشود

نقد گنجینه را به ما بنمود

چشم ما را به عین ما بگشود

در به بیگانگان اگر در بست

همه درها به آشنا بگشود

گر در صومعه ببست چه شد

در میخانه حالیا بگشود

برقع کاینات را برداشت

این معمای ما به ما بگشود

مشکلاتی که بود حلوا کرد

چشم ما را به آن لقا بگشود

جان ما بود بستهٔ عالم

کرمی کرد و بنده را بگشود

این عنایت نگر که سید ما

در به این بندهٔ گدا بگشود

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود

هر که درد تو کشد از پی درمان نرود

آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست

به تماشای گل و لاله و ریحان نرود

خضر اگر لعل روان بخش تو را دریابد

بار دیگر به لب چشمهٔ حیوان نرود

گر نه امید لقای تو بود در جنّت

هیچ عاشق به سوی روضهٔ رضوان نرود

مرد باید که ز شمشیر نگرداند روی

گر نه از خانه همان به که به میدان نرود

هوسم بود که در کیش غمت کشته شوم

لیکن این لاشه ضعیف است و به قربان نرود

در ازل بر دل ما عشق تو داغی بنهاد

که غمش تا به ابد از دل بریان نرود

چند گفتی به هوس از پی دل چند روی

عاشق دلشده چون از پی جانان نرود

نعمت‌الله ز الطاف تو گوید سخنی

عاشق آن است که جز در پی جانان نرود

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

دیدهٔ ما چو روی او بیند

بد نبیند همه نکو بیند

چشم ما آب در نظر دارد

غرق بحر است سو به سو بیند

عاشقانه در آینه نگرد

خود و معشوق روبرو بیند

دیگری می خورد نبیند جام

بنده می‌نوشد و سبو بیند

لیس فی الدار غیره دیّار

احول است آن یکی به دو بیند

دیده روشن به نور اوست مدام

نور رویش به نور او بیند

رشته یکتو است ای برادر من

نعمت‌الله کجا دو تو بیند

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

عاشقانی که در جهان باشند

همچو جان در بدن روان باشند

می و جامند همچو آب و حباب

موج و دریا همین همان باشند

خوش کناری گرفته‌اند زَ اغیار

گر چه با یار در میان باشند

از همه پادشه نشان دارند

بی‌نشانی از آن نشان باشند

خلق و حق را به ذوق دریابند

واقف از سر این و آن باشند

نعمت‌الله را به دست آور

تا بدانی که آنچنان باشند

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

بیا ای یار و بر اغیار می‌خند

بنوش این جام و با خمار می‌خند

یکی ایمان گزید و دیگری کفر

تو مؤمن باش و با کفار می‌خند

یکی با تو نعم گوید یکی لا

تو با اقرار و با انکار می‌خند

چو دنیا نیست مأوای حکومت

دلا بر ریش دنیادار می‌خند

زبان بربند و خامش باش در عشق

مشو بی ‌زار و بر آزاد می‌خند

بیا چون نعمت‌الله ناظر حق

ببین دیدار و بر دیدار می‌خند

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

ترک سر‌مستی مرا دامن کشانم می‌کشد

باز بگشوده کنار و در میانم می‌کشد

در کش خود می‌ کشد ما را به صد لطف و کرم

گه چنینم می‌نوازد گه چنانم می‌کشد

کی کشد ما را ، چو لطفش می‌کشد ما را به ناز

عاشق مست خرابم کش کشانم می‌کشد

از بلای عشق او چون کار ما بالا گرفت

از زمین برداشته بر آسمانم می‌کشد

می‌کشم نقش خیالش بر سواد چشم خود

زانکه این نقش خیال او روانم می‌کشد

جذبهٔ او می ‌رسد خوش می‌ کشد ما را به ذوق

در کشاکش اوفتادم چون دوانم می کشد

نعمت‌الله جمله عالم را به سوی خود کشید

جان فدای او که عشق او به جانم می‌کشد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

ساقیی جام سوی ما آورد

نزد ما خوشتر است از ما ورد

چشم ما روشن است و روشن باد

کابرویی به روی ما آورد

عاشقان دُرد درد می‌ نوشند

این چنین درد کی خورد بی درد

عشق او مرد مرد می ‌جوید

مرد عشقش کجا بود نامرد

عقل اگر پند می ‌دهد مشنو

چه شنوی وعظ واعظ دم سرد

ساغر می مدام می نوشم

به ازین جام باده باید خورد

رند مستی که ذوق ما دریافت

آفرین خدا به سید کرد

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

 

در دلم غیر او نمی‌گنجد

بد چه شد نکو نمی‌ گنجد

در مقامی که آن یگانهٔ ماست

دو چه گوئی که دو نمی‌ گنجد

خم بیاور ز ما دمی می‌ بر

می ما در سبو نمی‌ گنجد

نقل را مان و عقل را بگذار

زانکه این گفت و گو نمی‌ گنجد

در دو عالم به جز یکی نبود

رشته یک تو دو تو نمی ‌گنجد

چون به غیر از یکی نمی ‌یابم

در دلم جست‌و‌جو نمی ‌گنجد

دردمندیم و درد می‌ نوشیم

خم چه شد با شد سبو نمی‌ گنجد‌

ادامه مطلب
یک شنبه 1 مرداد 1396  - 7:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 268

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5123294
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث