به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما

ما تماشایی او ، خلق تماشایی ما

قامت افروخته می‌رفت و به شوخی می‌گفت

که بتی چهره نیفروخت به زیبایی ما

او ز ما فارغ و ما طالب او در همه حال

خود پسندیدن او بنگر و خودرایی ما

قتل خود را به دم تیغ محبت دیدیم

گو عدو کور شو از حسرت بینایی ما

جان بیاسود به یک ضربت قاتل ما را

یعنی از عمر همین بود تن آسایی ما

حالیا مست و خرابیم ز کیفیت عشق

پس از این تا چه رسد بر سر سودایی ما

هر کجا جام می‌آن کودک خندان بخشد

باده گو پاک بشو دفتر دانایی ما

نقد دنیا به بهای لب ساقی دادیم

تا کجا صرف شود مایهٔ عقبایی ما

شب ما تا به قیامت نشود روز، که هست

پردهٔ روز قیامت شب تنهایی ما

مگرش زلف تو زنجیر نماید ور نه

در همه شهر نگنجد دل صحرایی ما

دل ز وصلت نتوان کند، بهل تا بکند

سیل هجران تو بنیاد شکیبایی ما

ناتوان چشم تو بر بست فروغی را دست

ورنه کی خاسته مردی به توانایی ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما

وین سلسله سرمایهٔ دیوانگی ما

سر بر دم تیغ تو نهادیم به مردی

کس نیست درین عرصه به مردانگی ما

با ما نشدی محرم و از خلق دو عالم

سودای تو شد علت بیگانگی ما

آن مرغ اسیریم به دام تو که خوردند

مرغان گلستان غم بی دانگی ما

گفتم که کسی نیست به بیچارگی من

گفتا که بتی نیست به جانانگی ما

گفتم که بود قاتل صاحب‌نظران، گفت

چشمی که بود منشا مستانگی ما

عالم همه را سوخت به یک شعله فروغی

شمعی که بود باعث پروانگی ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما

تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما

گر در میان نباشد پای وصال جانان

مردن چه فرق دارد با زندگانی ما

ترک حیات گفتیم کام از لبش گرفتیم

الحق که جای رشک است بر کامرانی ما

سودای او گزیدیم جنس غمش خریدیم

یا رب زیان مبادا در بی زیانی ما

در عالم محبت الفت بهم گرفته

نامهربانی او با مهربانی ما

در عین بی‌زبانی با او به گفتگوییم

کیفیت غریبی است در بی زبانی ما

صد ره ز ناتوانی در پایش اوفتادیم

تا چشم رحمت افکند بر ناتوانی ما

تا بی‌نشان نگشتیم از وی نشان نجستیم

غافل خبر ندارد از بی‌نشانی ما

اول نظر دریدیم پیراهن صبوری

آخر شد آشکارا راز نهانی ما

تا وصف صورتش را در نامه ثبت کردیم

مانند اهل دانش پیش معانی ما

تدبیرها نمودیم در عاشقی فروغی

کاری نیامد آخر از کاردانی ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

چشم بیمار تو شد باعث بیماری ما

به مسیحا نرسد فکر پرستاری ما

تا ز بندت شدم آزاد، گرفتار شدم

سخت آزادی ما بند گرفتاری ما

سر ما باد فدای قدم عشق ، که داد

با تو آمیزش ما از همه بیزاری ما

بس که تن خسته و دل زار شد از بار غمت

ترسم آخر که به گوشت نرسد زاری ما

صبح ما شام شد از تیرگی بخت سیاه

آه اگر شب رو زلفت نکند یاری ما

دوش در خواب لب نوش تو را بوسیدم

خواب ما به بود از عالم بیداری ما

بی کسی بین که نکرده‌ست به شبهای فراق

هیچکس غیر غم روی تو غم‌خواری ما

دل و دین تاب و توان رفت و برفتم از دست

بر سر کوی وفا کیست به پاداری ما

گفتم از دست که شد زار دل اهل نظر

زیر لب گفت که از دست دل آزاری ما

هوشم افزود فروغی کرم باده فروش

مستی ما چه بود مایهٔ هشیاری ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

خطت دمید از اثر دود آه ما

شد آه ما نتیجه روز سیاه ما

ما را به جرم عشق تو کشتند منکران

سرمایهٔ ثواب شد آخر گناه ما

ما خون‌بهای خویش نخواهیم روز حشر

گر باز بر جمال تو افتد نگاه ما

شاهد ضرور نیست شهیدان عشق را

گو هیچ دم مزن ز شهادت گواه ما

قانع شدم به نیم نگه لیکن از غرور

مشکل نظر کند به گدا پادشاه ما

چشمش نظر به حالت دل‌خستگان نکرد

یا رب کسی مباد به حال تباه ما

گفتم که چیست سلسله جنبان فتنه، گفت

ماری که خفته است به زیر کلاه ما

گفتم که آب دیده ما چاه می‌شود

گفتا اگر به دیده کشی خاک راه ما

دانی که چیست نیر اعظم فروغیا

کمتر فروغ طلعت تابنده ماه ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما

آماده شد بلای دل دردمند ما

ما مهر از آن پسر سر مویی نمی‌بریم

برند اگر به خنجر کین بندبند ما

تا چشم خود به دورهٔ ساقی گشاده‌ایم

دور زمانه چشم ببست از گزند ما

گفتم که نوش‌داروی عشاق خسته چیست

گفتا تبسمی ز لب نوش‌خند ما

شیرین لبان به خون دل خود تپیده‌اند

در صیدگاه خسرو گل‌گون سمند ما

تسبیح شیخ حلقهٔ زنار می‌شود

گر جلوه‌گر شود بت مشکین کمند ما

یا رب مباد چشم بد آن چشم مست را

کز دست برد هوش دل هوشمند ما

از چشم روزگار ستانیم داد خویش

گر دانه‌های خاک تو گردد سپند ما

بگشا به خنده غنچه میگون خویش را

تا مدعی خموش نشیند ز پندما

ما را پسند کرده فروغی ز بهر جود

تا شد پسند خاطر مشکل پسند ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

چون خاک می‌شود به رهت جان پاک ما

بگذار نخوت از سر و بگذر به خاک ما

یا رب که دامن تو نگیرد به روز حشر

خونی که ریختی ز دل چاک چاک ما

دردا که هیچ در دل سختت اثر نکرد

اشک روان و آه دل دردناک ما

تا کی که با خیال تو در خاک می‌کنیم

خم‌خانه مست می‌شود از فیض تاک ما

دل شد شریک غصهٔ ما در طریق عشق

غیرت اگر بهم نزند اشتراک ما

دیدیم روی قاتل خود را به زیر تیغ

سرمایهٔ سلامت ما شد هلاک ما

تا تکیه کرده‌ایم فروغی به لطف دوست

از خصمی فلک نبود هیچ باک ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما

بر نیاید ز خرابات مغان مطلب ما

عشق پیری است که ساغر زده‌ایم از کف او

عقل طفلی است که دانا شده در مکتب ما

تو به از شرب دمادم نتوانیم نمود

که جز این شیوهٔ شیرین نبود مشرب ما

ملتی نیست به جز کفر محبت ما را

هیچ کیشی نتوان جست به از مطلب ما

یا رب ما اثری در تو ندارد ورنه

لرزه بر عرش فتاد از اثر یا رب ما

کس مبادا به سیه‌روزی ما در ره عشق

که فلک تیره شد از تیرگی کوکب ما

دی سحر داد به ما وعدهٔ دیدار ولی

ترسم از بخت سیه، روز نگردد شب ما

تا نزد عشق به سر خط سعادت ما را

خدمت حضرت معشوق نشد منصب ما

گر ره وادی مقصود فروغی این است

لنگ خواهد شدن اینجا قدم مرکب ما

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را

نه روز روشنی از پی شب سیاهی را

فغان که بر در شاهی است دادخواهی ما

که از ستم ندهد داد دادخواهی را

گدای شهرم و بر سر هوای آن دارم

که سر نهم به کف پای پادشاهی را

ز خسروان ملاحت کجا روا باشد

که در پناه نگیرند بی‌پناهی را

به راه عشق به حدی است ناامیدی من

که نا امید کند هر امید گاهی را

چگونه لاف محبت زند نظر بازی

کز آب دیده نشسته‌ست خاک راهی را

بزیر خون محبان که در شریعت عشق

به هیچ حال نخواهم کسی گواهی را

نه من شهید تو تنها شدم که از هر سو

به خاک ریخته‌ای خون بی‌گناهی را

به یک نگاه ز رحمت بکش فروغی را

مکن دریغ ز مشتاق خود نگاهی را

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

 

هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا

وانچه دیدم به مکافات جفا بود ، جفا

شربت من ز کف یار الم بود، الم

قسمت من ز در دوست بلا بود، بلا

سکه عشق زدن محض غلط بود ، غلط

عاشق ترک شدن عین خطا بود، خطا

یار خوبان ستم پیشه گران بود ، گران

کار عشاق جگر خسته دعا بود، دعا

همه شب حاصل احباب فغان بود، فغان

همه جا شاهد احوال خدا بود، خدا

اشک ما نسخهٔ صد رشته گهر بود، گهر

درد ما مایهٔ صد گونه دوا بود، دوا

نفس ما از مدد عشق قوی بود، قوی

سر ما در ره معشوق فدا بود، فدا

دعوی پیر خرابات به حق بود، به حق

عمل شیخ مناجات ریا بود، ریا

هر که جز مهر تو اندوخت هوس بود، هوس

آن که جز عشق تو ورزید هوا بود، هوا

هر ستم کز تو کشیدیم کرم بود،کرم

هر خطا کز تو به ما رفت عطا بود، عطا

زخم کاری زفراق تو به جان بود، به جان

جان سپاری به وصال تو به جا بود، بجا

در همه عمر فروغی به طلب بود، طلب

در همه حال وجودش به رجا بود، رجا

ادامه مطلب
دوشنبه 16 مرداد 1396  - 4:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 55

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5035693
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث