پیشگویی ممنوع!

 

بررسی خطبه ی ٧٩ نهج البلاغه نشان می دهد که امام علی (علیه السلام) چون دیگر ائمه (علیهم السلام) با علوم مربوط به پیشگویی و خبر دادن از آینده مخالف بوده اند.

 

ستاره شناسی

بر اساس این کلام، علاوه بر یادگیری این علوم، استفاده مردم از آن نیز امری خلاف شرع می باشد. چرا که مفاسد فردی و اجتماعی فراوانی را با خود به همراه داشته و جز بر ظن استوار نیست. انسان مؤمن آینده ی خویش را بر خالق هستی می سپارد و با اتکال به قدرت لایزال الهی و بهره گیری از استعدادها و توانایی های خداداد قدم به پیش گذاشته و آینده سازی می کند.
در خطبه 79 نهج البلاغه کلامی عجیب از امام علی (علیه السلام) نقل شده است که می فرمایند: "اى مردم از فرا گرفتن علم نجوم (آنچه مربوط به پیشگویى به وسیله ستارگان است) بپرهیزید جز به آن مقدار كه در خشكى، یا دریا به وسیله آن هدایت حاصل مى شود، چرا كه نجوم به كهانت دعوت مى كند و منجّم همچون كاهن است و كاهن همچون ساحر و ساحر همچون كافر است و كافر در آتش دوزخ است حال كه چنین است، به نام خدا به سوى مقصد حركت كنید". (خطبه 79)
آنچه در این بخش مورد توجه قرار خواهد گرفت بررسی معنای این خطبه و دلیل امام (علیه السلام) از این سخن را به دست آوریم.

سبب صدور کلام

هیچ گاه نمی توان منکر شد که افرادی به اذن و اراده الهی از علم غیب برخوردار شده اند، همچنانکه در قرآن نیز آمده است. اگر فردی به واقع از چنین علمی برخوردار باشد هرگز دیگران را از داشتن آن مطلع نمی سازد چه رسد به آنکه بخواهد در قبال آن مزدی دریافت کرده و یا حلقه هایی به دور خود تشکیل دهد. تاریخ نشان داده است که اولیای خداوند با وجود آنکه از چنین توانایی هایی برخوردار بوده اند لکن بدون اذن و اراده حضرت حق از آن استفاده نمی کردند

اولین گام در بررسی کلام مولا (علیه السلام) آن است که بدانیم این سخن در چه زمان و مکانی و به چه علتی از ایشان صادر شده است. بررسی کتاب نهج البلاغه و همچنین شروح نگاشته شده چنین نشان می دهد:
هنگامى كه امیرمؤمنان على(علیه السّلام) تصمیم گرفت از كوفه براى خاموش كردن آتش فتنه خوارج، بیرون رود «ستاره شناسى» كه در میان یاران او بود، نزد حضرت آمد و عرض كرد: «اى امیرمؤمنان در این ساعت حركت نكن بلكه هنگامى كه سه ساعت از روز گذشته باشد، حركت كن، زیرا اگر الآن حركت كنى هم به خودت و هم به یارانت ضرر شدیدى خواهد رسید و اگر در آن ساعت كه من مى گویم حركت كنى، پیروز خواهى شد و به تمام مقصود خود خواهى رسید.» امام (علیه السّلام) ... سپس فرمود: «محمّد(صلّى اللّه علیه و آله) چنین علمى را كه تو ادّعا مى كنى ادّعا نمى كرد» ... سپس فرمود: «ما آنچه را تو گفته اى مخالفت خواهیم كرد (و خواهى دید كه سخن تو درست نبوده است)».

سپس روى سخن را به مردم كرد و مردم را از این گونه افكار بر حذر داشت و به شخص منجّم فرمود: «اگر به من خبر رسد كه بعد از این، تو به این گونه مسائل نجومى، عمل مى كنى تو را به زندان ابد خواهم فرستاد و مادام كه قدرت در دست من است، از بیت المال محرومت مى كنم». سپس امام (علیه السّلام) در همان ساعتى كه منجّم او را نهى كرده بود، حركت كرد و پیروز شد و به مقصود خود رسید. بعد فرمود: «بدانید محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) منجّم (و پیشگویى) نداشت و ما هم بعد از آن نداشتیم، با این حال خداوند سرزمین هاى كسرا و قیصر را براى ما گشود. اى مردم توكّل بر خدا كنید و بر او اعتماد نمایید، او شما را از غیر خود بى نیاز مى كند». (پیام امام شرح تازه و جامعى بر نهج البلاغه، ج 3، ص 268)

معنای خطبه

از بررسی سبب صدور کلام چنین به دست آمد که مقصود حضرت از این خطبه نفی علم ستاره شناسی به معنای بررسی حرکات خورشید، ستارگان، اقمار، سیارات و به عبارت کلی افلاک نیست. بلکه مقصود آن بخشی از این علم است که به پیشگویی از آینده ارتباط دارد.
در گذشته و حتی امروزه، کسانی ادعا می کرده و می کنند که با بررسی وضعیت ستارگان و در نظر گرفتن محل قرارگیری آن ها می توانند از آینده خبر داده و از وقوع برخی اتفاقات جلوگیری کنند. چنین علمی از منظر روایات اسلامی نه تنها سودی نداشته بلکه حرام نیز می باشد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) همواره پیروان خویش را از این مسئله بازداشته اند.
به طور کلی این خطبه از دو بخش تشكیل شده است:
بخش اوّل خطاب به آن منجّم است.
بخش دوم خطاب به مردم.
یعنی در وهله اول فراگیری این علوم خلاف شرع مقدس می باشد و در مرحله بعد مراجعه به این افراد کار صحیحی نیست.

چرا پیشگویی ممنوع است؟

بر اساس کلام امام علی علیه السلام ، علاوه بر یادگیری علوم مربوط به پیشگویی و خبر دادن از آینده، استفاده مردم از آن نیز امری خلاف شرع می باشد. چرا که مفاسد فردی و اجتماعی فراوانی را با خود به همراه داشته و جز بر ظن استوار نیست. انسان مومن آینده خویش را بر خالق هستی می سپارد و با اتکال به قدرت لایزال الهی و بهره گیری از استعدادها و توانایی های خدادادی قدم به پیش گذاشته و آینده سازی می کند.

بی شک همه می دانیم که عالم مطلق هستی خداوند یکتاست. اوست که زمین و زمینیان را آفرید و از گذشته و حال و آینده آنان باخبر است. اگر در این میان دیگرانی مدعی چنین علومی هستند ادعایی بیش نیست و بر حکم ظن استوار است و عمل به ظن امری غیر عقلانی است.
هیچ گاه نمی توان منکر شد که افرادی به اذن و اراده الهی از علم غیب برخوردار شده اند، همچنانکه در قرآن نیز آمده است. اگر فردی به واقع از چنین علمی برخوردار باشد هرگز دیگران را از داشتن آن مطلع نمی سازد چه رسد به آنکه بخواهد در قبال آن مزدی دریافت کرده و یا حلقه هایی به دور خود تشکیل دهد. تاریخ نشان داده است که اولیای خداوند با وجود آنکه از چنین توانایی هایی برخوردار بوده اند لکن بدون اذن و اراده حضرت حق از آن استفاده نمیکردند.
متأسفانه یکی از اموری که امروزه، به ویژه بین بانوان جوان، متداول شده است خبر گرفتن از آینده است. افرادی ادعا می کنند می توانند با بهره گیری از عناصر گوناگونی چون ستاره ها، قهوه، ورق های تاروت، کف دست، پیشانی و ... آینده افراد را دیده و آنان را از آنچه پیش روی دارند مطلع نمایند. باور به این امور نتیجه ای جز غفلت و خمودگی با خود به همراه نخواهد داشت. چرا که در بیشتر موارد آینده ای روشن و مطابق با امیال شخصی افراد نشان شان داده می شود که منجر به شوق کاذب شده و احتمال کم کاری و تنبلی وجود دارد. اگر تاریکی و سختی برای فرد ترسیم گردد نیز سبب ناامیدی و یأس شده و انگیزه تلاش در فرد نابود خواهد شد.

پس بهتر آن است که بدون توجه به چنین مسائلی با توکل بر خالق هستی، قدم به پیش گذاشته و زندگی را بر روال طبیعی خویش پیش بریم. بدانیم که جز او مأمن و پناهگاهی نیست و وعده هایش حق است. خداوند متعال در قرآن وعده داده است که: "مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً*وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً"؛ "و هر كس از خدا پروا كند، [خدا] براى او راه بیرون شدنى قرار مى دهد.*و از جایى كه حسابش را نمى كند، به او روزى مى رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام رسانده است. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه اى مقرّر كرده است".

نتیجه

بررسی خطبه 79 نهج البلاغه نشان می دهد که امام علی (علیه السلام) چون دیگر ائمه (علیهم السلام) با علوم مربوط به پیشگویی و خبر دادن از آینده مخالف بوده اند. بر اساس این کلام، علاوه بر یادگیری این علوم، استفاده مردم از آن نیز امری خلاف شرع می باشد. چرا که مفاسد فردی و اجتماعی فراوانی را با خود به همراه داشته و جز بر ظن استوار نیست. انسان مؤمن آینده خویش را بر خالق هستی می سپارد و با اتکال به قدرت لایزال الهی و بهره گیری از استعدادها و توانایی های خدادادی قدم به پیش گذاشته و آینده سازی می کند.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:11 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 ره آورد آرزوهای طولانی و دروغین

 

داشتن آرزو در زندگی امری ناپسند نیست. حتی می تواند مفید و حرکت ساز باشد. انسانی که آرزو و هدف در زندگی داشته باشد و برای رسیدن به آن تلاش نماید از تنبلی و خمودگی دوری جسته و حرکتی رو به پیش خواهد داشت. اما باید توجه داشت که نوع آرزوها، معقول و ممکن باشد. داشتن آرزوهای طولانی و دروغین امری است که زندگی را برای انسان تلخ ساخته و آسیب های فراوانی را با خود با همراه دارد.

 
دروغ؛ ممنوع

نهج البلاغه را که ورق می زدم کلامی زیبا از امام علی (علیه السلام) توجه مرا به خود جلب نمود. ایشان در یکی از خطبه ها به مخاطبان خویش چنین فرمودند: "اى مردم! همانا بر شما از دو چیز مى ترسم: هوا پرستى و آرزوهاى طولانى. اما پیروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مى دارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از یاد مى برد.
آگاه باشید! دنیا به سرعت پشت كرده و از آن جز باقى مانده از ظرف آبى كه آن را خالى كرده باشند، نمانده است. بهوش باشید كه آخرت به سوى ما مى آید، دنیا و آخرت، هر یك فرزندانى دارند. بكوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندى به پدر و مادر خویش باز مى گردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است نه عمل". (نهج البلاغة/ترجمه دشتى/ص 95)
به راستی آرزوهای طولانی چه ره آوردی با خود دارد که امام علی (علیه السلام) به عنوان دومین عامل نگرانی خویش برای مردمان از آن یاد می کنند. برای پاسخ به این سؤال شاید بهترین منبع همان کتاب نهج البلاغه و بهره گیری از کلمات مولا باشد.

1 بدرفتاری، بدی کردار


یکی از مواردی که در بررسی نهج البلاغه به عنوان ره آورد آرزوهای طولانی به دست آمد بدی کردار است. امام علی (علیه السلام) در این زمینه فرموده اند: "كسى كه آرزوهایش طولانى است كردارش نیز ناپسند است". (همان/ص 631)
دستیابی به آرزوهای طولانی و دروغین در بسیاری موارد ناممکن است و در برخی موارد نیز نیازمند آن است که انسان دست به هر اقدامی زند. اقداماتی که با روح آدمی سازگاری ندارند و ناپسند هستند. این امر سبب می گردد انسان آخرت خویش را به بهایی بس اندک از دست دهد. در بسیاری موارد عواقبی دنیوی نیز دامنگیر او خواهد شد.

دستیابی به آرزوهای طولانی و دروغین در بسیاری موارد ناممکن است و در برخی موارد نیز نیازمند آن است که انسان دست به هر اقدامی زند. اقداماتی که با روح آدمی سازگاری ندارند و ناپسند هستند. این امر سبب می گردد انسان آخرت خویش را به بهایی بس اندک از دست دهد. در بسیاری موارد عواقبی دنیوی نیز دامنگیر او خواهد شد

انسان باید همواره توجه داشته باشد که در کنار تلاش برای رسیدن به آرزوها، انجام اعمال نیک را از یاد نبرد و فراموش نکند حقیقت زندگی چیست و به چه منظور پای در گیتی نهاده است. در جایی دیگر از امام علی (علیه السلام) آمده است: "آگاه باشید! هم اكنون در روزگار آرزوهایید، كه مرگ را در پى دارد، پس هر كس در ایام آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیكو انجام دهد، بهرمند خواهد شد، و مرگ او را زیانى نمى رساند، و آن كس كه در روزهاى آرزوها، پیش از فرارسیدن مرگ كوتاهى كند، زیانكار و مرگ او زیانبار است، همانگونه كه به هنگام ترس و ناراحتى براى خدا عمل مى كنید، در روزگار خوشى و كامیابى نیز عمل كنید". (همان/ص 77)

2 غفلت از مرگ

انسانی که تمام وقت خویش را صرف رسیدن به آرزوهای واهی می نماید به تدریج گذر عمر و نزدیک شدن موعد رفتن را فراموش می کند. در نظر او مرگ بسیار دور است و فرصت ها بسیار. اما به ناگاه همه چیز را از دست رفته می بیند و بی آنکه به مطلوب دست یابد بار بسته و از دنیا کوچ می کند.
امام علی (علیه السلام) چه زیبا این صحنه را توصیف کرده و می فرمایند: "نشانه عبرت انگیز بودن دنیا، آن است كه، آدمى پس از تلاش و انتظار تا مى رود به آرزوهایش برسد، ناگهان مرگ او فرا رسیده، امیدش را قطع مى كند، نه به آرزو رسیده، و نه آنچه را آرزو داشته باقى مى ماند. سبحان الله! شادى دنیا چه فریبنده و سیراب شدن از آن، چه تشنگى زاست!". (همان/ص 221)
در کلامی دیگر از آن امام (علیه السلام) آمده است: "آن كس كه در پى آرزوى خویش تازد، مرگ او را از پاى در آورد". (همان/ص 627)

3 کوردلی

آرزوهای طولانی سبب می گردد تا چشم انسان بر روی حقایق بسته شود و بصیرت از او دور گردد. چنین فردی بصیرت را از دست داده و درک صحیح از زندگی نخواهد داشت. او جز به آرزویش نمی اندیشد و جز برای آن تلاش نمی کند. چنین انسانی از یاد خواهد برد که خدا در عالم چه جایگاهی دارد و بی اذن و اراده او برگی به زمین نخواهد افتاد. اوست که روزی رسان است و همراهی او در هر قدمی می تواند زمینه ساز موفقیت های بزرگ و رسیدن به آمال باشد. بی بصیرتی یکی از بزرگ ترین آفاتی است که ممکن است گریبانگیر چنین افرادی شود. چنانچه مولا و مقتدایمان فرموده اند: "و آرزوها چشم بصیرت را كور مى كند، و آنچه روزى هر كسى است بى جستجو خواهد رسید". (همان/ص 697)

نتیجه

داشتن آرزو در زندگی امری ناپسند نیست. حتی می تواند مفید و حرکت ساز باشد. انسانی که آرزو و هدف در زندگی داشته باشد و برای رسیدن بدان تلاش نماید از تنبلی و خمودگی دوری جسته و حرکتی رو به پیش خواهد داشت. اما باید توجه داشت که نوع آرزوها، معقول و ممکن باشد. داشتن آرزوهای طولانی و دروغین امری است که زندگی را برای انسان تلخ ساخته و آسیب های فراوانی را با خود با همراه دارد. چنین آرزوهایی از منظر امام علی (علیه السلام) امری قبیح است و در شمار مواردی است که ایشان از آن نسبت به مردمان ابراز نگرانی کرده اند. بررسی سخنان ایشان در نهج البلاغه نشان می دهد که داشتن آرزوهای طولانی ره آوردی جز بدرفتاری، بدی کردار، غفلت از مرگ و کوردلی نخواهد داشت.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:10 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و كوردل!

کوری دیده جان با لجن گناه!

 

بصیرت یا همان ژرف نگری، گوهری است که نصیب هر کس نشود. قرآن و روایات ما را در دستیابی به این مهم، راهنمایی کرده اند.

 

بصیرت

قطع وابستگی های مادی

دلبستگی های مادی همانهایی هستند که باعث ایجاد خطا در دیده عقل می شوند. کششهای مادی سبب می شوند تا دایره دید انسان بسته و معطوف به غرایز شود و نتواند حقیقت ماجرا را ببیند. علاقه به رنگ و لعاب دنیا بسان پرده زخیمی واقعیتها را از چشم عقل پوشانده و به او اجازه نمی دهد تا واقعیت را ببیند و بر اساس آن تصمیم بگیرد.

دنیا هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و كوردل است و بیش از این دنیا هیچ چیز را نمى بینند؛ ولى انسان ژرف نگر، چشمان خود را از دنیا عبور داده و مى داند كه زندگى جاودانى پس از این دنیا خواهد بود؛ بنابراین جهت تصمیم گیری و حرکت او، رویگردان از دنیا و به سوی کمالات انسانیست؛ ولى انسان كوردل و بی بصیرت تمام همتش براى دنیاست.

امیرالمومنین علیه السلام این حقیقت را اینگونه بیان می فرماید: ازْهَدْ فِی الدُّنْیَا یُبَصِّرْكَ اللَّهُ عَوْرَاتِهَا [1] ؛ نسبت به دنیا بی رغبت باش تا خداوند زشتى هاى آن را به تو نشان دهد.

کسی که دلباخته دنیاست ملاک ارزشهایش هم دنیا خواهد بود. برای او، خوبتر و با ارزش تر، چیزی است که غرایزش لذت بیشتری از آن ببرند. بی شک چنین کسی بسیاری از واقعیت ها را نه می خواهد و نمی تواند ببیند و در فرایند تصمیم گیری به حساب آورد.

آن حضرت همین شاخص را در فرق بین بصیر و غیر بصیر مورد توجه قرار داده می فرماید: إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى لَا یُبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیْئاً وَ الْبَصِیرُ یَنْفُذُهَا بَصَرُهُ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَ الْأَعْمَى إِلَیْهَا شَاخِصٌ [2]

همانا، دنیا هدف نهایى اشخاص بی بصیرت و كوردل است و بیش از این دنیا هیچ چیز را نمى بینند؛ ولى انسان ژرف نگر، چشمان خود را از دنیا عبور داده و مى داند كه زندگى جاودانى پس از این دنیا خواهد بود؛ بنابراین جهت تصمیم گیری و حرکت او، رویگردان از دنیا و به سوی کمالات انسانیست؛ ولى انسان كوردل و بی بصیرت تمام همتش براى دنیاست.

انس با معارف قرآن کریم


قرآن کریم خود را کتاب هدایت [3] ، صاحب برنامه سعادت [4] و مداوا کننده بیماریهای درون [5] معرفی می کند. کتابی شگرف با چنین ویژگی های بی نظیر که از سوی خالق انسان برای کمال انسان به سوی او فرستاده شده، انس و بهره مندی از معارف آن بی شک از تاثیر گذارترین عوامل برای کسب و رشد بصیرت انسان خواهد بود.

امیرالمومنین علیه السلام به این ویژگی و کارکرد کتاب خدا برای بصیرت افزایی اشاره کرده و می فرماید: كِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ وَ تَنْطِقُونَ بِهِ وَ تَسْمَعُونَ بِهِ وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ وَ لَا یَخْتَلِفُ فِی اللَّهِ وَ لَا یُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ [6]

این كتاب خدا است كه كه به یارى آن حق را مى بینید و مى گویید و مى شنوید. كتابى كه بعضى از آیات آن تفسیر بعض دیگر، و برخى گواه برخى دیگر است؛ آیاتش درباره خدا اختلاف ندارد و همدم خود را از خدا منحرف نكند.

صفای درون

از عوامل پنهانی که به انسان بصیرت می دهد و چهره حق را بر انسان می نمایاند «صدق نیت» یا همان پاکی و صفای درون است. کسی که دیده جان را با لجن گناه و معصیت کور نکرده است؛ به لطف خدا می تواند به درستی حق را ببیند و آن را از باطلی که لباس آن را به تن کرده تشخیص دهد.

امیرالمومنین علیه السلام در خطاب به بازماندگان جنگ جمل از نقش این عامل در ایجاد و یا افزایش بصیرت اینگونه پرده بر می دارد: مَا زِلْتُ أَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ أَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْیَةِ الْمُغْتَرِّینَ حَتَّى سَتَرَنِی عَنْكُمْ جِلْبَابُ الدِّینِ وَ بَصَّرَنِیكُمْ صِدْقُ النِّیَّةِ [7]

من همواره منتظر عواقب پیمان شكنى شما بودم و نشانه فریب خوردگان را در شما مى دیدم ؛ ولى به خاطر استتار شما در لباس دین بود كه از شما چشم پوشیدم (و راز شما را افشا نكردم) در حالى كه صفاى دل، مرا از درون شما آگاهى مى داد (و از توطئه ها و نیرنگهاى شما به لطف الهى آگاه بودم).

اندیشیدن

اندیشه کردن در امور و ارزیابی عالمانه تمام جوانب آن خود یکی از بهترین عوامل ایجاد بصیرت است. اینکه انسان بی مطالعه و مشورت و بی آنکه اطلاعات به دست آورده را در کارگاه ذهنش پردازش و تحلیل کند؛ تصمیمی بگیرد و بر اساس آن عمل کند نشان از بی بصیرتی او دارد. بر کسی هم پوشیده نیست که بیشتر نزدیک به همه این گونه تصمیمات نه تنها به سود فرد نیست بلکه موجبات آسیب یا زیان به او را هم فراهم می کند.

امیرالمومنین علیه السلام در این باره می فرماید:مَنْ تَفَكَّرَ أَبْصَرَ [8] ؛ آنكه مى اندیشد، چشم بصیرتش بینا شود. 

عبرت گرفتن

اگر کسی حتی یکی از ویژگیهای زیر را دارا بود فردی بی بصیرت است و یا حداقل به مقداری که به این امور آلوده است از بصیرت محروم است:1.دلباختگی به دنیا- 2.انس نداشتن با معارف قرآن کریم و بیگانه بودن با آنها- 3.کدورت و خباثت درون و تعبیر دیگر آلوده بودن روح به گناه و بی تقوایی- 4.اهل فکر و اندیشه نبودن- 5. عبرت نگرفتن از تاریخ و وقایع گذشته

از دیگر راههای کسب بصیرت و یا افزودن آن، نظر به رویدادهای گذشته و حال و عبرت گرفتن از آنهاست. در تاریخ همیشه قواعد و قوانینی جاریست که صرف نظر از بازیگران آن، مدام در حال اجرا و تکرارند. کسی که بتواند نگاه خود را از ظاهر این رویدادها عبور داده و به قواعد آن نظر کند در تکرار دیگر این قاعده فریب ظاهر را نخورده و می داند که تصمیم و عملکرد درست چیست و این یعنی کسب بصیرت و یا بصیرت افزایی.

امیرالمومنین علیه السلام عبرت گیری را عامل کسب بصیرت دانسته می فرماید:مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ [9]-كسى كه عبرت گیرد بینا مى شود و كسى كه بینا گردد مى فهمد، و آن كس كه فهم دارد دانا مى شود.

قرآن کریم نیز برای عبرت گیری صاحبان چشم بصیرت را مخاطب قرار داده می فرماید:فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار [10]

بی بصیرت کیست؟

از مجموع فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام که در بالا گذشت می توان این نتیجه را گرفت که اگر کسی حتی یکی از ویژگیهای زیر را دارا بود فردی بی بصیرت است و یا حداقل به مقداری که به این امور آلوده است از بصیرت محروم است:

1.دلباختگی به دنیا

2. انس نداشتن با معارف قرآن کریم و بیگانه بودن با آنها

3.کدورت و خباثت درون و تعبیر دیگر آلوده بودن روح به گناه و بی تقوایی

4.اهل فکر و اندیشه نبودن

5.عبرت نگرفتن از تاریخ و وقایع گذشته

 

پی نوشت:

1. نهج البلاغه، حکمت 391

2. نهج البلاغه، خطبه 133

3. سوره بقره/ 2

4. سوره انفال/ 157

5. سوره یونس/ 57 

6. نهج البلاغه، خطبه 133

7. نهج البلاغه، خطبه 4

8. نهج البلاغه، نامه 31

9.  نهج البلاغه، قصار 208

10. سوره حشر/ 2


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:09 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

وسیله ای برای رسیدن به سعادت

 

دوست خوب یکی دیگر از نعمت های بزرگ خدا و وسیله ای برای رسیدن به سعادت و بهشت است. اهمیت و تأثیر دوست خوب، حتی از خویشاوندان و فامیل هم بیشتر است.

سعادت ، خوشبختی

از بزرگ ترین ضرورت های زندگی، نیاز به دوستی با دیگران است. در اسلام نیز به رفاقتی که بر ضوابط دینی مبتنی باشد، به دیده احترام نگریسته شده و درباره دوستی و انتخاب دوست خوب، سفارش های فراوانی گردیده است.
امیرمؤمنان علیه السلام در کلامی می فرماید: «هر که دوستی ندارد، همانند انسانی است که مهم ترین اعضای خود را از دست داده است».( غرر الحکم، ج 2، ص 723)
روابط دوستانه یکی از مصادیق نعمت هایی است که به طور خاص در نهج البلاغه از ضایع و خراب کردن آن برحذر داشته شده ایم. دوست خوب یکی دیگر از نعمت های بزرگ خدا، و وسیله ای برای رسیدن به سعادت و بهشت است.
اهمیت و تأثیر دوست خوب، حتی از خویشاوندان و فامیل هم بیشتر است. امام صادق علیه السلام فرموده اند: «منزلت دوست چندان والاست، كه حتى دوزخیان نیز پیش از خویشاوند، از او كمك مى طلبند و او را صدا مى زنند. خداوند از زبان دوزخیان مى گوید: ما را شفیعانى نیست و نه دوستى مهربان.»

به دست آوردن دوست و برقراری رابطه دوستی نسبت به کسب مال و جاه و امثال آن آسان تر است و سرمایه ای جز ابراز صداقت و رعایت اخلاق نمی خواهد. انسان باید بسیار ناتوان و بی عُرضه باشد که نتواند دل برادران دینی خود را به دست آورد و البته ناتوان تر و بی عُرضه تر از او هم، البته هست؛ کسی که دوستی را که به دست آورده است، از دست بدهد.

امام صادق علیه السلام فرموده اند: «منزلت دوست چندان والاست، كه حتى دوزخیان نیز پیش از خویشاوند، از او كمك مى طلبند و او را صدا مى زنند. خداوند از زبان دوزخیان مى گوید: ما را شفیعانى نیست و نه دوستى مهربان.»

این است معنای فرموده علی علیه السلام که: «أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ»؛ ناتوان ترین مردم كسى است كه از یافتن دوستان، ناتوان باشد، و ناتوان تر از او كسى است كه یاران به دست آورده را از دست بدهد. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 12)
همان طور که در این کلمه حکمت آمیز مشاهده می کنیم، امام علیه السلام تعبیر به تضییع دوستی کرده اند؛ یعنی رابطه دوستی را ضایع نباید کرد.

تضییع دوستی یعنی چه و به چه صورت اتفاق می افتد؟

یکی از عوامل تضییع و گسسته شدن روابط دوستانه، رعایت نکردن آداب معاشرت با دوستان است. این خطای بزرگی است که خیال کنیم نشانه صمیمیت آن است که از این آداب چشم پوشی شود. گاهی نیز برای توجیه این اشتباه، می گویند: «تَسقُطُ الآدابُ بَینَ الاَحباب»( محدث قمى، نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص 23)
آری، شاید بتوان گفت که در جمع دوستان صمیمی رعایت برخی تشریفات عرفی، آنگونه که با غریبه ها انجام می شود، ضرورتی ندارد؛ مثلا لازم نیست که حتماً با لباس رسمی و به صورت جدّی حاضر شد. اما این، فرق می کند با انجام کارها یا ترک اموری که موجب وهن دوست یا ناراحتی وی  می گردد.
امام علی علیه السلام به فرزند بزرگوارش توصیه فرموده است که: «لا تُضِیعَنَّ حقَّ أخیكَ اتّكالاً على ما بینَك و بینَه؛ فإنّه لَیسَ لكَ بأخٍ مَن أضَعْتَ حقَّهُ»؛ هیچ گاه حقّ برادرت را، به اعتماد روابط دوستانه اى كه با او دارى ضایع مگردان؛ چه، آن كس كه حقّ او را ضایع مى كنى دیگر برادرت نیست [نهج البلاغة:الكتاب31.]
در جای دیگری بر رعایت یک حق تأکید خاصی نشان داده اند. آن حق، این است که وقتی دوستی را شناختیم و به سلامت و تدیّن او اعتماد کردیم، دیگر نباید بی دلیل و بدون حجت شرعی به حرف این و آن درباره او گوش دهیم.
امام در  خطبه۱۴۱ فرموده اند که: «أیُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِیهِ وَثِیقَةَ دِینٍ وَسَدَادَ طَرِیقٍ، فَلاَ یَسْمَعَنَّ فِیهِ أَقَاوِیلَ الرِّجَالِ»؛ اى مردم، آنكه می داند كه برادرش در دین ثابت قدم و استوار است و به راه راست مى رود، نباید به بدگویی هاى مردم در باره او گوش فرا دهد. سخن چین ها در جامعه کم نیستند و کار سخن چین ، هیزم کشی برای آتش زدن روابط دوستانه افراد با یکدیگر است.
همچنین فرموده اند: «مَنْ أَطَاعَ الْوَاشِیَ ضَیَّعَ الصَّدِیقَ»؛ اگر کسی از «واشی»، یعنی سخن چین پیروی کند، دوست خود را ضایع کرده است.( حکمت / 236 ابن ابی الحدید )

 

منع از مقابله به مثل

یکی دیگر از نشانه های تضییع دوستی ها آن است که بنای طرفین بر مقابله به مثل و معامله متقابل باشد؛ به این معنا که اگر دوستی به او نیکی کرد، او هم نیکی کند، و اگر از دوستش بدی دید، با بدی پاسخ دهد.
چنین رفتاری نشان می دهد که رابطه ها بر اساس مودت و رفاقت نیست. «خوبی در مقابل خوبی و بدی در مقابل بدی»، کاری است که انسان در برابر دشمن خود هم انجام می دهد. این که هنری نیست. هنر آن است که در برابر رفتار خوب، واکنش خوب تر نشان دهیم و در برابر رفتار بد، واکنش خوب. این است که نشان می دهد ما واقعاً به کسی علاقه داریم یا نه.
اگر قرار بر مقابله به مثل و معامله مشابه باشد، ما تاجران و رقبای یکدیگر هستیم نه عاشقان و رفقای یکدیگر.
قرآن از ما خواسته است که حتی با دشمنان خود چنین باشیم؛ چه رسد به دوستان. می فرماید: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»(فصلت،34)؛ نیكى با بدى یكسان نیست. بدى را به آنچه بهتر است دفع كن. آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یك دل و صمیمی مى گردد.

یکی از عوامل تضییع و گسسته شدن روابط دوستانه، رعایت نکردن آداب معاشرت با دوستان است. این خطای بزرگی است که خیال کنیم نشانه صمیمیت آن است که از این آداب چشم پوشی شود. گاهی نیز برای توجیه این اشتباه، می گویند: «تَسقُطُ الآدابُ بَینَ الاَحباب»

علی علیه السلام به امام حسن مجتبی سلام الله علیه سفارش فرمود که: «احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِیکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ» (نهج البلاغه، نامه 25)؛ اگر دوست و برادر دینی ات، رابطه اش با تو را قطع کرد، تو آن را حفظ کن و قطع نکن.
فرمود: «احْمِلْ»؛ این را به خود تحمیل کن. یعنی کار سختی است ولی فشار آن را تحمّل کن. طبع امثال ما به گونه ای است که می خواهیم معامله متقابل داشته باشیم، ولی امام توصیه می کند که سختی آن را برخود تحمیل و هموار کن تا هم روابط دوستانه تضییع نشود و تباه نگردد، و هم خودت از نردبان رشد و کمال بالا بروی.
البته در پایان یک هشدار مهم هم دارند، و آن اینکه چنین توصیه هایی، مانند همه توصیه های دیگر، شرایط خاص خود را دارد و باید مراقب باشیم که موجب سوء استفاده یا پر جرأت شدن دیگران نشود. فرمود: «وَإِیَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذَلِکَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَیْرِ أَهْلِهِ» (نهج البلاغه، نامه 25)؛ بر حذر باش از اینکه این کار را در غیر محلش قرار دهى یا درباره کسى که اهلیّت ندارد به کار بندى.
با اینان دوستی نکنیم؟
همان طور که در بیان امیر مؤمنان علی علیه السلام دوستی و پیدا کردن دوست مهم است، در این میان نیز نمی توان با هر کسی رابطه ی دوستی داشت چنانکه می فرمایند:
«با چاپلوس رفاقت نکن که او با چرب زبانی، تو را اغفال می کند و کار نادرست را در نظرت درست جلوه می دهد»( نهج البلاغه ،حکمت 293)
«از دوستی با دروغگو بپرهیز ؛ زیرا دروغگو چون سراب است، دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید»( همان، حکمت 38)
«از دوستی با افراد فاسد بپرهیز که بدی و زشتی شان همیشگی است.»( همان، نامه 69)
«از دوستی با نادان بپرهیز؛ زیرا می خواهد به تو نفعی برساند، ولی زیان می رساند».( همان، حکمت 38)
کلام را با توصیه های َ امام باقر(علیه السلام) به فرزندشان درباره دوست یابی به پایان می بریم:
پدرم مرا به سه چیز ادب آموخت و از سه چیز نهى فرمود:
فرزندم! هركس با دوست بد بنشیند، سالم نمى ماند و هر كس گفتارش را كنترل نكند، پشیمان مى شود، و هر كس به جایگاه هاى بد وارد شود، مورد بدگمانى قرار مى گیرد(زیر سؤال مى رود)
و آن سه چیز كه مرا از آن نهى فرمود: دوستى با كسى كه چشم دیدن نعمت كسى را ندارد، و با كسى كه از مصیبت دیگران شاد مى شود و با سخن چین. «تحف العقول، صفحه376»


منابع:
صحبت ها ی دکتر محسن اسماعیلی در جلسه شرح نهج البلاغه
سایت حوزه


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:08 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

اتفاقات تلخ و شیرین؛ چه حکمتی دارند؟!

غم و شادیدلیل این همه سختی و مشکلاتی که در زندگی برای انسان پیش می‌‌آید چیست و چه سودی برای انسان دارد؟ اگر آفرینش طوری بود که سختی‌ و رنجهایش این قدر گسترده نبود، چه مشکلی پیش می‌‌آمد؟

دنیا دار امتحان و رنج و زحمت است نه جای آسایش و رفاه و بر اساس احادیث و روایات؛ خداوند رفاه و آسایش را در بهشت قرار داده است، ولی بشر آن را در دنیا جستجو می‌‌کند و هرگز به آن نمی‌‌رسد و هر نعمتی در دنیا، همراه با گرفتاریها است.
در سخنان مولای متقیان حضرت علی (علیه السلام) از یک سو ملاحظه می‌کنیم که حضرت دنیا را محل امتحان و آزمون معرفی کرده اند مثلا فرموده‌اند: "فان الله سبحانه یقول (واعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه) و معنی ذلک انه یختبرهم بالاموال و الاولاد لیتبین الساخط لرزقه و الراضی بقسمه و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم ..." (« نهج البلاغه»، كلمات قصار، جمله 93)؛  پس همانا خداوند سبحان می فرماید: (و آگاه باشید که همانا دارایی ها و فرزندان شما فتنه هستند) و معنای آیه این است که آدمیان را با اموال و اولاد آزمایش می‌کند تا آشکارا شود که چه کسی از روزی او ناخشنود و غضبناک است و چه کسی از قسمت خداوند خرسند است هر چند خداوند سبحان از آدمیان براحوال خودشان آگاهتر است از یک سو چنین سخنانی از حضرت گزارش شده است و از سوی دیگر رو سپیدی در این آزمایش مایه رسیدن به ثواب خداوند و سعادت معرفی شده است چنانکه در دنباله آمده است که افعالی که باعث ثواب خداوند هستند و از آن سو افعالی که سبب عذاب هستند آشکار بشوند.

 

هر چند خداوند از همه امور آگاه است، لذا امتحانات الهی برای رفع جهل از امور نیست، لكن برای آنكه شایستگی و لیاقت انسان‌‌های مومن خالص به نمایش گذاشته شود و استعداد‌‌های درونی او بروز و ظهور پیدا كند او را مورد امتحان قرار می‌‌دهد. خالص كردن انسان مومن و آشكار شدن جوهره ایمان مومن یكی از حكمت‌‌های آزمایش الهی است. همان گونه كه صنعتگر، طلا را در آتش می‌اندازد تا ناخالصی‌های آن در كوره آتش نابود شود و طلای خالص بدست آید، خداوند هم انسان‌‌های مومن را در كوره بلاها و غم ها پخته و ایمان او را خالص می‌‌سازد

علت گرفتاری ها چیست؟

براساس آیات قرآن كریم و روایات اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، گرفتاریهایی كه برای مومنین پیش می‌آید یا به خاطر ندانم كاریهای خود آنها است یا آزمایش‌‌های الهی است یا برای بالابردن درجات معنوی آنها است. توضیح مختصر هر یك اینست كه:
گاهی انسان مرتكب خطاها و اشتباهات می‌‌گردد كه پیامد آن ها به صورت گرفتاری و بلا در زندگی دنیا پدیدار می‌گردد.
هر گناه، اثر و پیامد مخصوص دارد، برخی گناه فقر می‌‌آورد، برخی هم گرفتاری دیگر ایجاد می‌‌كند،
چنانچه امام علی علیه السلام  در دعای كمیل می‌‌فرماید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِكُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاء»؛ «خدایا گناهانی كه سبب رسوایی می‌‌گردد و گناهانی كه موجب خشم و انتقام تو می‌‌گردد، گناهانی كه نعمت‌‌های تو را تغییر می‌‌دهد و مانع از اجابت دعا می‌گردد و گناهانی كه سبب نزول بلا می‌‌گردد را بر من ببخش و بیامرز».

گرفتاری

در هر صورت این گرفتاری ها هم به خاطر آن است كه كیفر گناهان او باشد و چون خدا بنده‌‌ی مومنش را دوست دارد در برابر برخی از گناهان او را گرفتار می‌‌كند تا كیفر خطای او در همین دنیا گردد و در آخرت سبكبار باشد و این خود، لطف و رحمت خدا نسبت به بنده مومن است. ولی كسی كه مورد غضب قرار گیرد در بسیاری موارد به جای گرفتاری، نعمتش را بیشتر می‌‌كند تا در نهایت او را به عذاب دردناك آخرت گرفتار سازد.
هر چند خداوند از همه امور آگاه است، لذا امتحانات الهی برای رفع جهل از امور نیست، لكن برای آنكه شایستگی و لیاقت انسان‌‌های مومن خالص به نمایش گذاشته شود و استعداد‌‌های درونی او بروز و ظهور پیدا كند او را مورد امتحان قرار می‌‌دهد. خالص كردن انسان مومن و آشكار شدن جوهره ایمان مومن یكی از حكمت‌‌های آزمایش الهی است. همان گونه كه صنعتگر، طلا را در آتش می‌اندازد تا ناخالصی‌های او در كوره آتش نابود شود و طلای خالص بدست آید، خداوند هم انسان‌‌های مومن را در كوره بلاها وغم ها پخته و ایمان اورا خالص می‌‌سازد.
هم چنین جدا ساختن صفوف مومنین راستین از كسانی كه صرفا در زبان مومن هستند از دیگر حكمت‌‌ های امتحان ‌‌های الهی است چنانچه امام علی علیه السلام  می‌‌فرماید: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ یُسْتَخْرَجُ فِی الْغِرْبَالِ خَلْق»؛ «باید مردم خالص شوند و امتحان گردند و تمیز داده شوند و غربال شوند، و استخراج شوند».( تحفة الأولیاء ج2)


امتحان‌‌های الهی

گاهی گرفتاری ها به خاطر آنست كه مورد آزمایش و امتحان الهی قرار می‌‌گیرد.
یكی از سنت ها و قانون‌‌های ثابت خدا این است كه مومنین را آزمایش می‌‌كند، چنانچه قرآن كریم در آیات زیادی به این مسئله اشاره دارد. برای نمونه:
در قرآن کریم می‌‌فرماید: «لَتُبْلَوُنَّ فی‏ أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الأمُورِ»(آل عمران:186)

امام علی علیه السلام در دعای كمیل می‌‌فرماید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِكُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاء»؛ «خدایا گناهانی كه سبب رسوایی می‌‌گردد و گناهانی كه موجب خشم و انتقام تو می‌‌گردد، گناهانی كه نعمت‌‌های تو را تغییر می‌‌دهد و مانع از اجابت دعا می‌گردد و گناهانی كه سبب نزول بلا می‌‌گردد را بر من ببخش و بیامرز»

«البته، ‌آزمون های مالی و جانی (بسیار) در پیش خواهید داشت، و بی تردید و ناگزیر، از پیروان (دروغین) كتابهای آسمانی پیشین و نیز از كسانی كه مرام شرك را برگزیده‌‌اند، آزار و زخم زبان فراوان خواهید دید، اگر صبر پیشه کنید و استقامت كنید همه كارتان روبراه خواهد شد و توفیق رفیق شما خواهد گردید».
و نیز می‌‌فرماید: «و لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الاَمْوالِ وَ الأْنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»(بقره:155)؛ «قطعا همه ی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و كاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش می‌كنیم، و بشارت ده به استقامت كنند گان...».
همچنین می‌‌فرماید: «أحسب الناس أن یتركوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون...»(عنكبوت1-3)
«آیا مردم چنین پنداشته‌‌اند كه به صرف اینكه بگویند: ایمان آوردیم؛ رهایشان می‌‌كنند و در بوته آزمایش قرار شان نمی‌‌دهند؟ حال آنكه ما امتهایی را كه پیش از اینان بوده‌‌اند نیز آزموده‌‌ایم. (پس، ناگزیر مسلمانان را هم خداوند خواهد آزمود) و معلوم خواهد گردانید كه چه كسانی دارای ایمان راستین هستند و چه كسانی به دروغ ادعای ایمان كرده‌‌اند».
البته آزمایش‌‌ های الهی چار چوب مشخص و معین ندارد بلكه هر كس متناسب با حالات روحی اش آزمایش و امتحان می‌‌گردد. لذا در آیه دیگر می‌‌فرماید: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ»(انبیاء: 35)؛ «ما شما را به بدیها و خوبیها آزمایش می‌كنیم و سرانجام به سوی ما بازگردانده می‌شوید».
به امید اینکه با عنایات حق تعالی و تقوای الهی سربلند و مفتخر از این امتحان الهی بیرون بیاییم.

فاطمه زین الدینی    
بخش نهج البلاغه تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 7:02 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

پسر ناباب و گمراه کننده پدر !!

جنگ جمل

در تاریخ زیاد دیده شده که گاهی پسر موجب گمراهی پدر می شود و گاهی به عکس، پدر موجب گمراهی پسر می گردد. یکی از مواردی که پسر موجب گمراهی پدر گردید، ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله» است.

"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»

لمّا أنفذ عبدالله بن العباس؛ إلى الزبیر قبل وقوع الحرب یوم الجمل لیستفیئه إلى طاعته قال له علیه السلام :

لاتَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ، فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْكَبُ الصَّعْبَئِ وَیَقُولُ: هُوَ الذَّلُولُ، وَلكِنِ القَ الزُّبَیْرَ، فَإِنَّهُ أَلیَنُ عَرِیكَةً فَقُلْ لَهُ: یَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ: عَرَفْتَنی بَالحِجَازِ وَأَنْكَرْتَنِی بِالعِرَاقِ، فَمَا عَدَا مِمَّابَدَا و هو علیه السلام أوّل من سمعت منه هذه الكلمة، أعنی: «فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا».(1)

«یكى از سخنان امام(علیه السلام) كه در روز جنگ جمل قبل از آغاز جنگ به هنگامى كه ابن‏ عباس را به سوى زبیر فرستاد و از او دعوت به اطاعت كرد، فرموده است‏»: با «طلحه‏» ملاقات مكن! كه اگر ملاقاتش كنى، وى را همچون گاوى خواهى‏ یافت كه شاخهایش اطراف گوشهایش پیچ خورده باشد، او بر مركب سركش هوا و هوس ‏سوار مى‏شود و مى‏گوید: مركبى رام است! بلكه با «زبیر» ارتباط بگیر كه نرمتر است، به او بگو پسر دائیت مى‏گوید: در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى، چه شد كه از پیمان خود بازگشتى؟!

سید رضى مى‏گوید: جمله كوتاه و پر معناى‏ «فما عدا مما بدا»(چه شد كه از گذشته برگشتى؟) براى نخستین بار از امام شنیده شده است، و پیش از او از كسى این سخن ‏شنیده نشده است.

امام علی(علیه السلام ) در قسمتی از گفتارش می فرماید:

"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد

ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله»

زبیر بن عوام بن خویلد، پسر برادر حضرت خدیجه و پسر عمه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، زیرا مادرش «صفیه» دختر عبدالمطلب بود. زبیر از سرداران صدر اسلام و از مسلمانان استوار و ثابت قدم بود که با شمشیر خود دفعات بسیاری از حریم اسلام دفاع کرد، حتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از حواریون (یاران نزدیک) خود خواند.

ولی او در زمان خلافت امام علی(علیه السلام ) ـ با آن همه سابقه شایسته ـ از جاده حقّ، منحرف شد و همراه طلحه، جنگ جمل را به راه انداخت، ولی در آغاز جنگ وقتی که امام علی (علیه السلام ) او را نصیحت کرد او اندکی به خود آمد و از جنگ کنار کشید و به سوی منزلش بازگشت. اما در مسیر راه شخصی به نام «ابن جرموز» او را غافلگیر کرد و کشت و او در 67 سالگی در سال 36 هجری در «وادی السباع» به قتل رسید.

زبیر بیست فرزند داشت (یازده پسر و 9 دختر) یکی از پسران معروف او «عبدالله» بود. ابن ابی الحدید می نویسد: «عبدالله، همراه پدرش زبیر» و خاله اش (عایشه) در راه انداختن جنگ جمل، شرکت داشت...(2)

عبدالله بسیار متظاهر به نماز و روزه و عبادت بود، ولی ریاست طلبی، او را منحرف ساخت. در جنگ جمل وقتی که زبیر خود را در تنگنا دید و دریافت که جنگ با امام علی (علیه السلام) عاقبتی جز دوزخ ندارد، به عایشه گفت: «از وقتی که به عقل رسیده ام در هیچ مکانی مثل این مکان در شک و تردید نبوده ام، حضرت علی (علیه السلام) مرا به یاد سخنی انداخت که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ام؟!...»

صرف نظر از جنگ جمل، از همان آغاز خلافت امام علی(علیه السلام) که زبیر در این مورد سهل انگاری یا کارشکنی می کرد، پسرش عبدالله او را بر این کار وا می داشت و آرزو می داشت که پدرش به مقام و ریاستی عالی دست یابد، تا او هم بتواند از مقام پدر خود سوء استفاده کند، آری زبیر از خاندان نبوت بود، اما پسرش او را از این افتخار بزرگ، محروم نمود.

عایشه گفت: می خواهی چه کنی؟ زبیر گفت: «می خواهم از جنگ کنار بکشم.» در این بین عبدالله بن زبیر، به پدر رو کرد و گفت: تو این دو سپاه را در اینجا جمع کردی، و وقتی که شمشیرها را برای کوبیدن همدیگر تیز کردند، می خواهی آنها را واگذاری و بگریزی؟ آری آی پدر. تو حقیقت را نمی گویی، بلکه تو از پرچمهای سپاه علی(علیه السلام) که آنها را جوانهای دلیر حمل می کنند و مرگ را به دوش می کشند، ترسیده ای...(3)

به این ترتیب، عبدالله پدرش را به جنگ با امام علی(علیه السلام) تحریک می کرد و از کناره گیری او ممانعت به عمل آورد. ولی زبیر حرف او را گوش نکرد و از بصره بیرون رفت.

بر همین اساس است که امام علی(علیه السلام ) در قسمتی از گفتارش می فرماید:

"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»(4)

به این ترتیب، امام به پدران آینده هشدار داد و اخطار کرد که مراقب دین خود باشند و دین خود را به خاطر فرزند خود از دست ندهند.

 

کلام آخر:

از گفتار فوق، استفاده می شود که صرف نظر از جنگ جمل، از همان آغاز خلافت امام علی(علیه السلام) که زبیر در این مورد سهل انگاری یا کارشکنی می کرد، پسرش عبدالله او را بر این کار وا می داشت و آرزو می داشت که پدرش به مقام و ریاستی عالی دست یابد، تا او هم بتواند از مقام پدر خود سوء استفاده کند، آری زبیر از خاندان نبوت بود، اما پسرش او را از این افتخار بزرگ، محروم نمود.

 

پی نوشتها:

1ـ نهج البلاغه، خطبه 31.

2ـ شرح نهج حدیدی، ج 20، ص 103.

3ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 171.

4ـ نهج البلاغه، حکمت 453.

 زهرا انصاری نسب

بخش نهج البلاغه تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 7:01 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

زمینه های شکل گیری جنگ صفین

صفین

 

 


جنگ صفین دومین جنگی است که در مدت کوتاه چهار سال و نه ماه و چند روزی که جامعه اسلامی توفیق داشت تا شخص بزرگواری را چون امیر المومنین علیه السلام بر آن حکمرانی کند رخ داد، جنگی که مدتی پس از جنگ جمل رخ داد.


در جنگ صفین معاویه دشمن بی چون و چرای اسلام در مقابل امیرالمومنین علیه السلام به جنگ پرداخت.

اگر بخواهیم زمینه های شکل گیری جنگ صفین را در مطلبی بگنجانیم باید به موارد زیر اشاره کنیم:

 

1- قدرت طلبی بنی امیه از قدیم الایام

بنی امیه قبیله ای بود که حتی قبل از زمان بعثت پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله هم به دنبال سلطه همه جانبه بر شبه جزیره عربستان بود.

با مبعوث شدن حضرت رسول صلی الله و علیه وآله اتفاقی در شبه جزیره عربستان رخ داد و آن این بود که همه قبایل باید زیر یک پرچم آن هم اسلام می رفتند.  بنابر این، این نکته سبب شد تا بنی امیه به طمع بزرگی بیفتد که از راه اسلام بتواند پرچم حکومت بر قبایل عرب را در دست گیرد و سلطه افکنی کند و در این میان اسلام را فرصت مناسبی برای این کار در نظر گرفتند.

امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های زمان پیامبر صلی الله و علیه وآله مانند جنگ بدر بسیاری از بزرگان آنها را کشته بود. بنابراین آنها علت کشته شدن اقوام خود را امیرالمومنین علیه السلام می دانستند

2. ضدیت بنی امیه با اسلام و پیامبر ازهمان زمان پیامبر

شاید کمتر کسی معتقد باشد که ابوسفیان از روی اعتقاد قلبی اسلام آورده باشد. پسر او هم (معاویه) نه تنها هیچ گاه به اسلام واقعی اعتقاد پیدا نکرد، بلکه کینه اسلام و پیامبر را همیشه در قلب خود داشت.

خبری از قول مغیرة بن شعبه می باشد که در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است: مغیرة ابن شعبه از زیرکان عرب بود و جزو جاسوسان اموی محسوب می شد و به معاویه در کارها مشورت می داد.

پسر مغیرة ابن شعبه می گوید که "پدرم مرتب نزد معاویه می رفت و از زیرکی معاویه برای ما سخن ها می گفت. شبی از شب ها دیدم که پدرم به شدت ناراحت و اندوهگین بود.

من علت ناراحتی او را جویا شدم پدرم به من گفت که من از نزد بدترین انسان ها آمدم. پرسیدم چه طور؟ گفت امشب بین من و معاویه سخنانی رد و بدل شد من به او گفتم که بنی هاشم از خویشاوندان تو هستند اکنون که بر زمامداری مسلط شده ای و قدرت یافته ای، کمی با آنها مدارا کن (این قضیه بعد از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام رخ داده است).

معاویه گفت: هرگز. ابوبکر به خلافت رسید و آن خدمات را انجام داد اما سخنی از او در میان نیست. عمر به خلافت رسید و آن همه خدمت کرد! اما یادی از او نمی شود. عثمان به خلافت رسید و آن همه زحمت کشید ولی با او چه کردند؟ اما این مرد (تعبیر زشتی را در خطاب به پیامبر به کار برد) هر روز در موذّن ها نام او را می برند و من تا این نام را دفن نکنم از کار فرو نمی مانم ."

کسی که چنین کینه ای از پیامبر صلی الله و علیه وآله و اسلام داشته است مشخص است که هیچ گاه به آنها و دستورات آنها ذره ای اعتقاد نداشته است.

 

3. کینه و دشمنی بنی امیه با امیرالمومنین علیه السلام

بزرگان قبیله بنی امیه از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کینه و بغض علی علیه السلام را در دل خود داشتند.

امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های زمان پیامبر صلی الله و علیه وآله مانند جنگ بدر بسیاری از بزرگان آنها را کشته بود. بنابراین آنها علت کشته شدن اقوام خود را امیرالمومنین علیه السلام می دانستند.

جد و برادر و دایی معاویه در جنگ بدر توسط  امام علی علیه السلام کشته شده بودند. هفتاد نفر از بزرگان بنی امیه به دست پر توان امیرالمومنین علیه السلام کشته شده بودند بنابراین کینه قلبی آنها با حضرت علی علیه السلام دلیل مهمی بود که بخواهند در مقابل او بایستند و با او جنگ کنند.

عبدالله ابن عباس در این خصوص به حضرت می گفت در ابتدای حکومت خود معاویه را عزل نکنید، فرصت دهید تا پایه های حکومتتان مستحکم شود و سپس نسبت به عزل او اقدام کنید اما امیرالمومنین علیه السلام در این کار در خود هیچ تردیدی راه ندادند.

حضرت علی علیه السلام از ابن عباس سوال کردند که آیا تو ضمانت می دهی که من تا آن وقت که معاویه را عزل کنم زنده بمانم و بتوانم خلاف های او را پاک کنم

4. مخالفت امیرالمومنین علیه السلام با معاویه و کارگزاری او از ابتدای حکومتش

معاویه از زمان حکومت خلیفه دوم و بر طبق زد و بندهای سقیفه، کارگزار او در شام شده بود و پس از آنکه حضرت علی علیه السلام به خلافت مسلمین رسید، در بر کناری معاویه تردید نکرد و نامه های متعددی را به بر کناری او از شام نوشت و به نزد او فرستاد. در حالی که افرادی مانند عبدالله ابن عباس مخالف نظر امیرالمومنین علیه السلام بودند.

عبدالله ابن عباس در این خصوص به حضرت می گفت در ابتدای حکومت خود معاویه را عزل نکنید، فرصت دهید تا پایه های حکومتتان مستحکم شود و سپس نسبت به عزل او اقدام کنید اما امیرالمومنین علیه السلام در این کار در خود هیچ تردیدی راه ندادند.

حضرت علی علیه السلام از ابن عباس سوال کردند که آیا تو ضمانت می دهی که من تا آن وقت که معاویه را عزل کنم زنده بمانم و بتوانم خلاف های او را پاک کنم. [به نقل از امالی شیخ طوسی از قول حبلة ابن سحیم]

یعنی امیرالمومنین علیه السلام حتی برای یک روز هم حاضر نبودند معاویه را در حکومت خود به عنوان کارگزار مشاهده کنند زیرا با این کار مهر تاییدی بر ظلم های نامشروع او می زدند. در ابتدای حکومت امیرالمومنین علیه السلام همه مناطق اسلام با ایشان بیعت کرده بودند به جز شام که اعلام خود مختاری کرده بود.

 

سیاست های امام مبنی بر، اقامه ی حق و عدال و مقالبه با معاویه به عنوان لازمه ی آن

اگر امیرالمومنین علیه السلام حتی برای یک روز به حکومت معاویه مشروعیت می دادند، با سیاست های مهمی که در پیش گرفته بودند متناقض در می آمد و مردم در گفتار و کردار شک می کردند و با خود می گفتند: چگونه می شود که ایشان مدام از هدف حکومت خود که برپایی حق و دفع هرگونه ظلم است صحبت می کند اما با معاویه با در آشتی در می آیند.

 

زهره لطیفی

کارشناسی ارشد نهج البلاغه

بخش نهج البلاغه تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 7:00 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 

از لباس همسایه استفاده نکن!

آنچه دارى قدر بدان

لباس

حضرت علی علیه السلام در فرازی از نامه 31 نسبت به قدر دان بودن آنچه در اختیار داریم؛ می‎فرماید:

«و حفظ ما فى یدیك أحب الى من طلب ما فى یدى غیرك‏»؛ نگهدارى از آنچه خود، در دست دارى، در نظر من، از خواستن و جستجوى آنچه در دست دیگرى است، بهتر و دوست داشتنى‏تر است.

 

شرح :

كسانى هستند كه هیچگاه به آنچه دارند، راضى و قانع نمى‏شوند، دائما در فكر به دست آوردن مال و ثروت بیشتر هستند، و تمامى نیروى آنها، صرف كسب مال می‎شود. آنگونه افراد، تازه هر چقدر هم كه بیشتر به دست آورند، باز چشم و دلشان سیر نمى‏شود و نگاهشان به مال دیگران است. و گاهى، كار را به جایى مى‏رسانند كه شخصیت و عزت نفس خود را زیر پا مى‏گذارند، تا براى مدتى كوتاه از آنچه دیگران دارند، استفاده كنند.

شاید شما هم دیده‏اید كه: بعضى افراد، وقتى می‎خواهند به مهمانى بروند، با آن كه خودشان لباس تمیز و قابل استفاده دارند، چون پارچه و دوخت آن ساده و معمولى است، به سراغ همسایه می‎روند و لباس گران‎قیمت او را می‎گیرند، تا در مهمانى، بیشتر خودنمایى كنند.

یا وقتى مهمان در خانه دارند، كاسه و بشقاب معمولى و ارزان قیمت خود را كنار مى‏گذارند، و در عوض، ظروف چینى و بلور گران‎قیمت همسایه را قرض مى‏گیرند و جلوى مهمان مى‏آورند.

این دسته از افراد، براى شخصیت انسانى و عزت نفس خود ارزش قائل نیستند و كارى هم كه می‎كنند، بر خلاف دستورات اسلام است.

امام علی(علیه‏السلام) نیز، در همین مورد توضیح داده و این چند نكته را در یك جمله كوتاه، بیان فرموده است:

1- قناعت: به آنچه دارى اكتفا كن و چشم طمع به مال دیگران نداشته باش.

2- عزت نفس: شخصیت انسانى و عزت نفس خود را حفظ كن، و از آنچه دارى خشنود باش، تا از رنج خواهش و تمنا و ذلت در خواست و تقاضا از دیگران، آسوده باشى.

3- حفظ آبرو: با دورى كردن از زیاده‏طلبى و چشم حسرت دوختن به مال دیگران، آبروى خود را به باد مده.

4- شكر نعمت: نسبت به آنچه خداوند به تو داده است، كفران نعمت مكن، بلكه شكر نعمت خداوندى را - به هر اندازه كه باشد - بجاى آور، تا به آنچه دارى راضى باشى و در حفظ نگهدارى آن بكوشى. نه آن كه مال خود را، به خاطر ناچیز و كم قیمت بودن، خوب حفظ نكنى و آن را از بین ببرى، و بعد، محتاج دیگران بشوى.


برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 تیر 1394  | 12:18 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 

دست خدا، سیب خدا، چوب خدا

سیب

سلام

دوست عزیز خلاصه و مختصر بگویم که هم مزاحم گوش دادن این داستان نشوم و هم مطمئنم که تو آنقدر فهیم هستی که به اشاره ای مطلب را گرفته و در آن خواهی اندیش!

امیدوارم این پیک هدایت که از آستان امیر دلها، امیر المومنین آمده است، من و تو را به سوی نور رهنمون شود.

قال علی علیه السلام: اَقَلُّ ما یَلزَمُکُم لله اَلّا تَستَعِینُوا بنِعمَتِهِ عَلی المَعاصِی - حکمت 330 نهج البلاغه

کمترین حق خدا در قبال این همه لطف، آن است که نعمتهایش را در را گناه بکار نبندی!

دوست من، بیا از همین الان تصمیم بگیریم تا گناه نکنیم چون ما هرچه داریم از خداست. یکی از مهمترین آنها همین سلامتی جسمی ماست. پس با دست و پا و چشم و زبان و... خدا، در پیشگاه خدا گناه نکنیم.

وگرنه عاقبت ما از عاقبت این مرد بدتر خواهد بود، چون چوب خدا صدا ندارد.

و اینک آرزوی من:

یَا مَن ذِكرُهُ شَرفٌ لِلذاكرین ، وَ یا مَن شُكرُه فَوزٌ لِلشاكرین ، وَ یا مَن طاعتُهُ نَجاةٌ لِلمطِیعین ، صَل علی محمدٍ و اله ، وَ اشغَل قُلوبَنا بذِكرِك عن كُلِ ذِكرٍ ، وَ اَلسِنَتَنا بشُكرِكَ عن كل شُكرٍ ، وَ جَوارِحَنا بطاعَتِكَ عَن كُل طاعَةٍ . فَاِن قَدَّرتَ لَنا فَراغاً مِن شُغلٍ فَاجعَلهُ فَراغَ سَلامَةٍ لا تُدركُنا فِیه تَبعَةٌ، وَ لا تَلحََقُنا فِیه سَئمَةٌ ، حَتی یَنصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّیئاتِ بصَحیفَةٍ خالِیَةٍ مِن ذِكرِ سَیئاتِنا ، وَ یَتَولی كُتّابُ الحَسناتِ عَنّا مَسرورینَ بما كَتَبوا مِن حَسناتِنا. از دعای 11صحیفه سجادیه

ای آن كه یاد او برای یاد كنندگان شرافت و بزرگی است و ای آن كه سپاسگزاری او  پیروزی است ، و ای آن كه فرمانبرداری او  رهایی است، بر محمد و آل او درود فرست، و دلهای ما را به یاد خود از هر یادی و زبانمان را به سپاس خود از هر سپاسی و اندامهامان را به طاعت خود از هر طاعتی به كار آر. و اگر برای ما فراغتی از كارها مقدر نموده باشی پس آن را با سلامتی قرار ده كه در آن گناهی ما را درنیابد و خستگی به ما رونیاورد تا فرشتگان نویسنده بدیها با نامه ای خالی از یاد گناهانمان و نویسندگان نیكیهای از ما بر اثر آنچه از نیكیهامان نوشته اند شادمان برگردند.

حسین عسگری – گروه دین و اندیشه تبیان

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 تیر 1394  | 12:18 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 

کاربر عزیز لطفا کشتی را سوراخ نکن!

در خلوت هم از گناه بپرهیز

قایق

اِتَقوا مَعاصِیَ اللهِ فِی الخَلَواتِ فَاِنَّ الشاهِدَ هُوَ الحاکِم   

در خلوت و تنهایی هم، از گناه بپرهیزید، زیرا همان که گناه شما را می‌بیند او خودش نیز درباره آن، داوری خواهد کرد.

 

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: آنکه در تنهایی مرتکب گناه می‌شود، مثل کسی است که در یک کشتی، داخل اطاقک خصوصی خود، نشسته است و کف آن را سوراخ می‌کند. گرچه کسی شاهد این عمل زشت و نادرست نیست، تا از آن جلوگیری کند، یا آن شخص را به مجازات رساند، ولی چنین کسی، مجازات عمل خود را خواهد دید، زیرا به خاطر کار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام، آب دریا، از سوراخ آن اتاقک بالا خواهد آمد، و همه کشتی را، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد کرد.

 

پس گناه، اگر در خلوت و تنهایی هم صورت گیرد، هم شخص گناهکار را به مجازات خواهد رسانید، هم بر روی جامعه اثر بد خواهد گذاشت.

 

انسان هر چند در خلوت و تنهایی مرتکب گناه شود، و کسی هم شاهد او نباشد، ولی خداوند، او را می‌بیند و شاهد گناه اوست. به این ترتیب، شخص گناهکار، در روز رستاخیز، از داوری خداوند توانا و بینا که خود، آن گناه را دیده است- هیچ راه فراری نخواهد داشت.

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری


نهج البلاغه؛ حکمت 324


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 30 تیر 1394  | 12:18 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید