پنج گناه بزرگ شیخ نمر!

 

بار دیگر حکومت وهابی آل سعود با بی تدبیری و خودکامگی مرتکب جنایت سختی شد که عواقب و پیامدهای سخت آن نه تنها موجب استحکام و قوت دولت دیکتاتوری شان نخواهد بود، بلکه در زمانی نه چندان دور موجبات اضمحلال و فروپاشی این حاکمیت جاهلی مدرن را فراهم خواهد کرد.

 

شیخ نمر

هنوز خبر شهادت مردم بی گناه یمن در اذهان عموم فروکش نکرده است که خبر شهادت مظلومانه شیخ مجاهد، شیخ باقرالنمر این مدافع آزادی حقوق بشر در رسانه ها دل هر انسان منصف و آزادی را به درد آورد. سوالات بی پاسخ فراوانی در خصوص این جنایت ددمنشانه افکار آزادی خواهان مسلمان را به خود مشغول می سازد. آیا بهای آزاد اندیشی و دیکتاتور ستیزی قتل و شهادت است؟ مگر نه این است که در فرهنگ اسلام، خون انسانها از بالاترین حرمتها برخوردار می باشد، پس چگونه در سرزمین وحی این چنین راحت به آموزه های قرآنی و دینی دهن کجی می شود؟

از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است: «إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛ [3]مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»

شیخ نمر شهادتت مبارک

بر اساس آموزه های صریح قرآنی کسانی که در راه خدا به مقام شامخ شهادت دست می یابند هرگز نمرده اند و نزد خدای متعال متنعم و مسرورند،[1] هر چند آل سعود سعی داشت با قتل رهبر شیعیان عربستان قدرت شیعیان آن سرزمین _که جمعیت حدود هفت میلیونی را تشکیل می دهند _ را کاهش دهد، ولی با شهادت او یاد و نام و رسالت این رهبری شیعی را تا ابد در اذهان مسلمانان جهان زنده نگه داشت.
نه تنها قتل و کشتار رهبر شیعیان عربستان ضامن بقای دولت استبدادی و وهابی آل سعود نیست؛ بلکه خون به ناحق ریخته این مسلمان آزادی خواه گریبان دولتمردان و مستبدان آل سعود را خواهد گرفت: «وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمً؛[ النساء/ ۹۳] و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى گیرد و لعنتش مى كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.»
هر گاه لعنت خدا دامن استبداد و خودکامگی آل سعود را بگیرد دیری نخواهد پایید که پایه های آن حکومت رنگ و بوی اختلاف و چند دسته گی و فروپاشی را به خود خواهد دید.

جرم و گناه شیخ باقر النمر در منطق آل سعود!

1-ایستادگی بر عهد و پیمان با خدا

به راستی جامعه مسلمین سرزمین عربستان و جهان اسلام باید این سوال مهم را مطرح نمایند که جرم و گناه شیخ باقرالنمر چه بود؟ آیا اگر کسی با منطق قرآنی خود سعی داشته باشد در مقابل استبداد و مدیریت اعراب جاهلی _ که حتی حرمت خون مسلمان را در ماههای حرام محترم نمی شمرند_ بایستد سزاوار مرگ است.
آیا اگر رهبری بنا به مسئولیت و وظیفه شهروندی و مسلمانی خود حقوق به حق جامعه شیعی را در آن سرزمین مطالبه نماید باید خون او بر زمین ریخته شود؟
جرم شیخ باقر النمر این بود که بر سر عهد و پیمان خود با خدای خویش بود. او با خدای خود پیمان ایستادگی و جهاد در برابر ظلم و ستم دستگاه استبداد را بسته بود و تا آخرین لحظه زندگی خود بر سر پیمان خود ماند و مزد الهی خود را دریافت نمود. «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛[احزاب،آیه23] در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند».

2- مبارزه با ظلم و استبداد بی شمار آل سعود!

در منطق و فرهنگ قرآن، هر انسانی موظف است در مقابل ظلم و خودکامگی های اجتماعی ایستادگی نماید و با هر وسیله ای مانع ظلم و استبداد باشد. بر کسی پوشیده نیست، سیاست استبدادی و ظالمانه آل سعود منحصر در سرزمین عربستان نبوده؛ بلکه آتش ظلمشان سایر سرزمینها را فراگرفته است. تجهیز و تشکیل سازمانها و گروه های تروریستی و تکفیری که موجب بر زمین ریختن خون افراد بی گناه بیشماری شد، تنها گوشه ای از پرونده سیاه و ننگین دولت آل سعود است که شیخ باقر النمر به خاطر مخالفت با آن سیاست های شیطانی محکوم به مرگ و شهادت گردید.
هر چند خاندان آل سعود مزد ظلم ستیزی شیخ نمر را قتل با شمشیر انتخاب کردند، ولی خداوند متعال اجری دیگر برای او مشخص نمود: از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است: «...  مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كَانَ مَعِی فِی الْجَنَّةِ مُصَاحِبا...؛[2] هر كسى داد ستمدیده اى را از ستمگر بگیرد، در بهشت همراه و همنشین من باشد.»

جرم شیخ باقر النمر این بود که بر سر عهد و پیمان خود با خدای خویش بود. او با خدای خود پیمان ایستادگی و جهاد در برابر ظلم و ستم دستگاه استبداد را بسته بود و تا آخرین لحظه زندگی خود بر سر پیمان خود ماند و مزد الهی خود را دریافت نمود. «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛ [احزاب،آیه23] در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند».

3-شنیدن ندای مظلومان مسلمان!

از دیگر وظایف مهم یک مسلمان، اجابت ندای مظلوم و دستگیری از اوست. هر گونه سکوت و بی توجهی به یاری طلبان، ظلمی نا بخشودنی و غیر قابل جبران است که خسران بزرگی را به دنبال دارد. در اهمیت و ارزش رسیدن به فریاد مظلوم همین بس که در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است: « إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛ [3] مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»
وظیفه هر مسلمانی در این خصوص ابراز انزجار و فریاد علیه ظالم است چرا که در منابع روایی ذکر شده است «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [4] هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى و كمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»
جرم شیخ باقرالنمر این بود که ندای مظلومانی را که طلب یاری نموده بودند را اجابت کرده و لذا برای استیفای حقوق آنان به پا خواسته بود.

4- سخن نیکو و قول حق داشتن!

گناه بزرگ دیگری که شیخ نمر به آن متهم بود، صراحت لهجه و بیان قول حق بود. ایشان نمی توانست ظلم را ببیند و سکوت کرده و در مقابل انحرافات بزرگی که در جامعه اسلامی به وقوع می پیوست سکوت نماید.
جرم شیخ نمر عدم سکوت بود. ایشان مانند بعضی مسلمانان که اگر شکمشان سیر باشد همه چیز را فراموش می کنند نبود. هر چند آل سعود روشنگری و بیان حق را از شیخ نمر بر نتافت؛ این در حالی است که گفتگوی حکمت آمیز یکی از دستورات صریح قرآن مجید است. «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛[ النحل/۱۲۵] مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین، شیوه با آنان مجادله کن زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد».

5- امر به معروف  و نهی از منکر

گناه دیگر شیخ نمر امر به معروف و نهی از منکر دولت آل سعود بود. جنایات فراوان و ناتمام آل سعود، وظیفه نهی از منکر را بر تمام مسلمانان واجب نموده و این شیخ نمر بود که با شجاعت و دلیری به استقبال شهادت رفته و برای جلوگیری از منکرات بزرگ سیاسی و اجتماعی و حتی دینی هیچ گونه ترس و واهمه ای به خود راه نداد و امر الهی را امتثال نمود. در واقع گناه شیخ نمر این بود که امر الهی را اجابت نمود. « ... اْلآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ » [توبه، آیه 112] .آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهای) الهی، (مؤمنان حقیقی اند)؛ و بشارت ده به (اینچنین) مؤمنان!

سخن آخر

هر چند حکومت دیکتاتوری آل سعود یکی از رهبران بزرگ شیعیان عربستان را با حکم ظالمانه خود محکوم به مرگ نمود؛ ولی تاریخ این جرم را در خود ثبت خواهد نمود و شهادت شیخ نمر بهانه شکل گیری شخصیت هایی همچون شیخ نمر خواهد بود.

پی نوشت ها:
 [1]. سوره آل عمران، آیات 170و169. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّه».
[2]. کنز الفؤاد: ج۱، ص ۱۳۵.
[3]. نهج الفصاحه: ص ۳۲۳، ح ۸۳۳.
[4]. الكافی: ج ۲، ص۱۶۴، ح۵.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:31 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عمود چهلم !!

 

اتوبوس گوشه ای در میان ترافیک توقف می کند. سیل جمعیت، کوله به کمر مشغول حرکت است کنار جاده، و گاه لابلای ماشینها؛ و بانوان نه کمتر از مردان! جلوتر معلوم می شود که سر دراز این قصه، به سفیدپوشان نیرو انتظامی می رسد! مرز است دیگر! مرز! نمی توانی همین طوری سرت را پایین بیاندازی و از "چذابه" رد شوی. به قول یکی از پیرمردهای سفر اولی مان: "کذابه!"

 
عمود چهلم

به رفیقم "ثاقبی" زنگ می زنم که: "فقط چهار روز تا اربعین مانده. پس این مجوز دوربین چی شد؟!" می گوید: "سید، ارشاد نامه زده. ولی وزارت خارجه میگه کاری از دست ما بر نمیاد!" عصبانی می شوم. همان طور کنار جاده داد می زنم: "بگو اگر به شما ربطی نداره، پس به کی ربط داره؟!" زائرانی که از کنارم رد می شوند، به روی خودشان نمی آورند! هواسشان جای دیگری است...
توسل می کنم که مجوزمان جور شود و در قیامت اربعین، ما هم یادگاری با خود برداریم و ببریم و به بقیه ی عالم هدیه کنیم. در حال خودم هستم که کسی با لهجه عربی جلویم را می گیرد و التماس می کند: "تو رو خدا کفشتان را بدهید واکس بزنیم. به خدا چهار ساعته منتظریم یکی از زائران امام حسین علیه السلام بیاد کفشش رو واکس بزنیم." زیر آن آفتاب کفشم واکس زده و نو می شود.

همه در کنار هم

جلوتر فضا پر از موکب و دود هیزم و چای است. عده ای با تعجب از هم دیگر می پرسند: "این جا ایران است یا عراق؟!" می گویم: "بابا! اینا بچه های اهواز خودمون هستند". حتی بعضی شان به سختی فارسی حرف می زنند! ای داد که ما ایرانی ها، وقتی صحبت از اقوام محلی مان می شود، با افتخار اسم از کرد و بلوچ و فارس و ترک و لر می آوریم ولی گفتن "عرب" برایمان کمی سنگین است! سنگین مثل همین چای عربی که الان جلویم است و دارم برایتان و برایش می نویسم. که همین "شای عربی" را هم این جا ایرانی ها مریدش شده اند بدجور!

آنها دست بردار نیستند و کارتون بزرگی پر از غذا را از پنجره داخل می دهند و قهرمانانه از اتوبوس دور می شوند!
آدمهای عجیبی هستند. هر قدر روزگار، به آنها سختتر گرفته است؛ آنها زندگی را آسانتر گرفته اند.

قصه پیاده روی اربعین، قصه ی دلهائی است که همیشه دوست داشته اند کنار هم باشند اما دولتها نگذاشته اند. بعد از "صدام" حتی قیافه سربازان عراقی هم تغییر کرده است و شما کمتر "سیبیل صدامی" می بینید! بگذریم!

شوخی یا جدی

آنقدر این موکبها مورد محبت قرارت می دهند و برای خوردن از نذری هایشان التماس و تشکر می کنند که گاهی اوقات فکر می کنی دارند شوخی می کنند! و خنده ات می گیرد و آنها هم از خنده ی تو عصبانی می شوند. گاهی هم از خنده تو خنده شان می گیرد! اوضاعی است!
و اما بعد از مرز، چهار ساعت معطلی است و نشستن روی خاک و خل، و لولیدن روی پاکت لیوانهای شای و سیگار که البته دیگر خیلی هم برایت مهم نیست! اما سفر اولی ها، زود دلخور می شوند!
البته آنها هم، این چند روز، کم کم به جایی می رسند که اگر چیزی از دستشان بیافتد، بی خیال حاضرند بردارند و بقیه اش را نوش جان کنند البته خداخدا می کنند که آن اطراف ایرانی دیگری نباشد و این عمل شنیع آنها را ندیده باشد! که البته خیال باطلی است!

قهرمانان عجیب

در ادامه مسیر، اتوبوس می خواهد سرعت بگیرد که یکی دو تا بچه عراقی وسط خیابان می پرند و وحشت زده جلوی اتوبوس را می گیرند. پیرمردی هم به شیشه در می کوبد. ترس برم می دارد که شاید مرده ای داده اند یا از علائم قیامت است و من بی خبرم!
راننده با خونسردی می ایستد و شیشه را پایین می دهد و به آنها می گوید: "نمی توانیم بایستیم. باید زودتر برویم. نوش جانتان!" اما آنها دست بردار نیستند و کارتون بزرگی پر از غذا را از پنجره داخل می دهند و قهرمانانه از اتوبوس دور می شوند!
آدمهای عجیبی هستند. هر قدر روزگار، به آنها سختتر گرفته است؛ آنها زندگی را آسانتر گرفته اند.

آزادی بیان زیبا

زمان صدام، وقتی می آمدی همه جا عکس او بود. عکس تیراندازی اش، نمازش، اخمش و خنده های کریهش. اما الان، ذغال و سیاهی اش رفته و همه جا عکس "شهید صدر" می بینی و "شهید حکیم" و "آیه الله سیستانی" و "شهدای اخیر حرم" و حتی گاهی "رهبر معظم انقلاب" و "مرحوم قاضی". تا به حال، آزادی بیان، به این زیبائی ندیده ام!

مبهوت این همه عزت و بزرگواری ام. گمان نمی کنم نظام سرمایه داری و نوچه هایش، خواب چنین صحنه هائی را دیده باشد! مخصوصا که قرار است خبری از این "شکوه" به گیرنده های آنها نرسد! و شاید نرسیده هنوز.

باز اما فکر این مستند دلم را مثل سیر و سرکه به هم می ریزد که بالاخره مجوز چه می شود؟ اگر ثاقبی بدون مجوز و دوربین بیاید، یعنی این همه برنامه ریزی برای تولید مستند، کشک!

30 میلیون نفس و اشک و موکب

سحر فردا وارد پیاده روی عظیم اربعین می شوم. عظیم یعنی ده برابر حج! یعنی "یک" ای که "هفتاد و دو" شد و "هفتاد و دو" ای که به توان سی میلیون رسید! سی میلیون عشق. سی میلیون شای عربی و سی میلیون نفس و اشک و موکب.
بعد از مدتی پیاده روی، یکی تو را نگه می دارد و ماساژ می دهد. یکی پایت را می مالد. یکی التماست می کند که لقمه ای غذا یا لیوانی آب از دستش بگیری. یکی کیف و کوله ات را می دوزد و دائم می گوید: "علی حبّ الحسین" و پُر هستند بچه های زیبای کوچولوئی که وسط مسیر ایستاده اند و دستمال کاغذی روی سر گذاشته اند تا منتی بگذاری و یکی از روی آنها برداری. مبهوت این همه عزت و بزرگواری ام. گمان نمی کنم نظام سرمایه داری و نوچه هایش، خواب چنین صحنه هائی را دیده باشد! مخصوصا که قرار است خبری از این "شکوه" به گیرنده های آنها نرسد! و شاید نرسیده هنوز.
وای ثاقبی کجایی؟ دوربین را زودتر بیاور که وظیفه مان خیلی سنگین شده است!

صف نماز جماعت 90 کیلومتری

صدای اذان ظهر از موکبها بلند می شود و مردم کم کم می ایستند تا نماز را بخوانند و ادامه دهند. مسیر خیلی خلوت شده است. عجب سکوت باشکوهی! دسته دسته نماز جماعت به طول نود کیلومتر و به بلندای آسمان. عربی صدا می زند: الصلاة الصلاة.
ببخشید که نمی توانم بیشتر بنویسم. بروم و به نماز برسم. خدا نگه دار.

پیاده روی اربعین 94


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:26 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

من، با خودِ امام رضا کار دارم!

 

پیرمرد در حالیکه از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا» و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت...

 
خادم امام رضا

مثل همه ی پیرمردهای روستائی، او هم زندگی ساده ی خودش را داشت؛ امّا با یک تفاوت؛ و آن اینکه از بچگی همیشه یک عصا همراهش بود. با همین عصا و همین پا، زندگی کرده بود. ازدواج کرده بود و پا به سن گذاشته بود.
روزی همسر سالخورده اش گفت: «حسین آقا! تو که دیگه پیر شدی. تا جائی هم که از دستمون بر می اومد؛ دکتر و دوا کردیم ولی فائده ای نکرد! همه جا رفته ایم. بیا این آخر عمری، بریم حرم امام رضا و از خودش بخوایم. شاید شفا بده!»
حاج حسینِ پیرمرد، خودش را به مشهد رساند و پرسان پرسان به هر سختی ای بود حرم را پیدا کرد و با همراه دیرینه اش «عصا» به سمت ورودی صحن رفت.
امّا باز، دلِ ساده اش آرام نمی شد. با خودش گفت: «بگذار از خادم حرم هم بپرسم تا اشتباهی نروم!»
ورودی صحن، خادمی سیاهپوش با شال و کلاه مفصّلی ایستاده بود. پیرمرد گفت: «آقا ببخشید! امام رضا کجاست؟! آخه من با خودِ خودِ امام رضا کار دارم!»

خادم که از حرف پیرمرد خنده اش گرفته بود، به شوخی گفت: «اگه با خودِ خودِ امام رضا کار داری، اینجا نیستند! باید بری اون طرف صحن، نزدیک گنبد. بعد از پلّه ها بری بالا. «خودِ» امام رضا زیرِ گنبد نشسته اند!»

پیرمرد در حالی که از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا» و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت

شادی، تمام وجود پیرمرد ساده دل را گرفت و با پاهای ضعیفش به سمت دیگر صحن رفت. نزدیک گنبد مطهّر، پله ها را پیدا کرد و در حالی که نفس نفس می زد؛ با خودش گفت: «چیز زیادی نمونده حسین! باید از پله ها بالا بروی!»
کمی عصایش را به زمین کوبید تا برفهای رویش به زمین بریزد. که شاید سبکتر شود!

و خیس عرق، دو سه پله را بالا آمد. ناگهان صدای دلنواز قطب عالم، حضرت علی بن موسی الرضا -که هزاران سلام و تحیّت بر او باد- به گوشش رسید.
_ حاج حسین! آرام باش! تو نمی خواهد زحمت بکشی و بالا بیائی. من پیش تو پائین می آیم!
سرش را بالا آورد و حضرت را دید که بالای پله ها ایستاده اند! قبول کرد و ایستاد تا حضرت پایین آمدند و او را در آغوش گرفتند! بعد نگاهی به پایش فرمودند:
_ خوب حاج حسین! مشکلت چه بود که این همه راه پاشدی و آمدی؟!
با خوشحالی و خستگی گفت: «آقاجان! خدا شما رو خیر بده! از بچگی این پای علیل همراه من بوده. می خواستم یه دستی روش بکشین و شفاش بدین!»
حضرت هم به همان سادگی فرمودند: «باشد! تو را شفا می دهم. بگذار دستی به پایت بکشم تا از این عصا برای همیشه راحت بشی!»
پیرمرد، دستان مبارک حضرت شمس الشموس را روی پاهای نحیفش حس کرد و چشمهایش را بست. بعد، احساس کرد که می تواند بدون عصا راه بیافتد. چشمهایش را گشود و برای آخرین بار، چهره پر عظمت امام بی پناهان را دید و تشکر کرد.
_ آقا! دستت درد نکنه! دستت درد نکنه! الهی بلا نبینی!
و عصایش را برای همیشه انداخت و خوشحال به سمت خروجی صحن رفت. خادم که از حالت پیرمرد، متعجب شده بود؛ فوراً پرسید: «پیرمرد! عصات کو؟!»
پیرمرد در حالی که از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا»
و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت.
و این داستان، دهان به دهان، بین خادمان حضرت گشت، تا امروز. هنوز هم اگر از خادمان قدیمی حضرت بپرسید، شاید به یاد داشته باشند.
به قربان قدمهایت ای مولای همه همه خوبی ها. ای خودِ خودِ امام رضا!


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:26 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بهار نیکان! فدای صداقتتان

 
 
امام جعفر صادق

فدای صداقتتان! از همان کودکی شرط خود را برای بازی با بچّه ها صداقت آنان گذاشتید(3)؛ خوش به حال هم بازی هایتان آقا.
شیخ الأئمه! فدای عمر بهاری ائمه علیهم السلام که شما با 65 سال شیخشان و پُر عمر ترینشان بودید.
غربت در خاندان شما موروثی است عزیز فاطمه! اصلاً هر که خوبتر است بیشتر ظلم می بیند و کمتر محبت می چشد. یادتان هست؟!"سدیر صیرفی" خواست آگاهتان کند که شما 200 هزار نفر بلکه به اندازه ی نیمی از جهان یار دارید پس چرا قیام نمی کنید و شما گله ی بزغاله ای در"ینبع" را نشانش دادید و فرمودید:" اگر شمار یاران و پیروان، به تعداد این بزغاله ها رسیده بود؛ در خانه نمی نشستیم."(4) عجیب است 4 هزار شاگرد(5) فقط علمشان را از فردی بگیرند و دل به او نسپارند.
یادگار شکافنده ی علم(6)! چه خوب است آدم این قدر باقیات صالحات بگذارد؛ می خواهید بشمرم شمار آنان را که جیره خوار علم شمایند و خود نمی دانند و شاید هیچگاه نفهمند؟ بله شاید هیچگاه علمای علم شیمی به تاریخ این علم نگاهی نکنند و ندانند که "جابر بن حیّان" پدر علم شیمی شاگرد شما بود؛ همو که بیش از 200 کتاب تألیف کرد.
مایه ی افتخار شیعه! "حسن بن علی" در مسجد کوفه 900 استاد حدیث دیده بود که همگی از شما نقل حدیث می کردند. خوش به حال "حمران" که در علم قرائت، شاگرد شما بود، و خوش به حال "ابان"(7) که در لغت و ادبیات عرب خود به برکت شما سفره دار شد. عجب سعادتی داشت "زراره" که در فقه به برکت شما تبحّر یافت؛ و چه پیشانی بلندی داشت "مؤمن طاق" که در کلام، پشت بسیاری از متکلّمین را به زمین کوبید.
یادتان هست ابوحنیفه نمک شما را خورد و نمکدان شکست؟! مگر خودش نبود که گفت: "اگر آن دو سال (شاگردی نزد امام صادق علیه السلام) نبود نعمان (ابوحنیفه) هلاک می شد." پس چه طور فقهی مقابل فقه شما علَم کرد؟!
فدای خلوت زیبایتان با حضرت مهدی علیه السلام؛ امام زمان ما، یادتان هست؟! آن روز را که دلتان تنگ او شد و یاد شک و تردید و خروج عدهّ ای از دین در زمان غیبت افتادید، با او درد دل کردید و ناله سر دادید که "آقایم از غیبت تو خواب به چشمانم نمی آید، خاطرم پریشان و دلم ناآرام است..."(8) فدای گریه هایتان چه خوب به ما، مدّعیان انتظار، یاد دادید که بدون مهدی علیه السلام باید بی تاب بود و بی خواب.
پسر ابرهیم خلیل! ارث شما از ابراهیم پاک، نسوختن در آتش بود؛ به یاد دارید؟! درِ خانه تان را آتش زدند و شما همان طور که با صلابت در آتش قدم بر می داشتید خود را معرّفی می کردید:"من پسر اسماعیل هستم، پسر ابراهیم خلیل."(9)
گرامی داشته ی خدای عزّوجلّ! آیا دستمان می گیری که شیعه ی پسرتان مهدی باشیم و دلبسته ی ولایتش؟! آقایمان برایمان بخواه که چون "هارون مکّی" او را باور کنیم و دل آرام داریم که اماممان بر ما بد نمی خواهد، آن گاه مطمئن به دستور اماممان در تنور بنشینیم و نسوزیم و باعث سرور دلتان شویم. به یاد دارید جمله ی خداوند بزرگ را که فرمود: "...البته مسرور می کنم او (جعفر بن محمد) را در پیروانش، انصارش و دوستدارانش."(10)

پی نوشت:
1- "ربیع الأبرار" نام کتاب "زمخشری" است.
2- امام صادق علیه السّلام 17/ ربیع الأول سال 83 ه. ق در"أبواء" دیده به جهان گشود.
3- گاهی امام صادق علیه السّلام به علت صداقت نداشتن همبازی های خود، بازی را ترک می کرد و با خواهش دوستان به بازی بر می گشت.؛ نظام خانواده در اسلام، محمدرضا سالاری فر، انتشارات سنابل، زمستان 83، ص 150.
4- سیمای پیشوایان در آینه ی تاریخ، مهدی پیشوایی، انتشارات دارالعلم، قم، چاپ چهارم، 1380، ص 110و 111.
5- همان، به نقل از الإرشاد، شیخ مفید، قم، مکتبه بصیرتی، ص 271.
6- پدر امام صادق، باقر العلوم علیهما السّلام به معنی شکافنده ی علم است.
7- ابان بن تغلب شاگرد امام صادق علیه السلام.
8- بحار الانوار، نشر اسلامیه، تهران، ج51، باب 13، ص 219.
9- منصور، خلیفه ی عباسی به حسن بن زید که از طرف او والی مکه و مدینه بود پیغام داد که خانه ی جعفر بن محمد را بسوزان. او به خانه ی امام آتش افکند و به در خانه و راهرو سرایت کرد. امام صادق علیه السّلام بیرون آمده و در میان آتش گام بر می داشت و می فرمود:" منم پسر "أعراق الثّری" (ریشه های در زمین -لقب حضرت اسماعیل-) منم پسر ابراهیم خلیل الله (که آتش نمرود بر او سرد شد): اصول کافی، ترجمه ی مصطفوی، ج 2، ص 379.
10- حدیث لوح هدیه ی خدای تعالی به فاطمه زهرا سلام الله علیها است: الإحتجاج علی اهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی ، 1403ه.ق، مشهد، چاپ اول، ج 1، ص 68.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:25 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب

 

با استناد به تاریخ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در دوره قبل از اسلام و همچنین در میان مسلمانان چهره ای محبوب بوده است، اما در زمان خود ایشان و اندکی پس از آن حضرت، حوادثی از طرف مسلمانان روی داده است که حرمت پیامبر اکرم و محبوبیت ایشان حفظ نشده است! در این عصر پر هیاهو عملکرد ما نسبت به پیامبر اکرم چیست؟

 
محمد رسول الله

واضح است که تنها کسانی مسلمان می شدند که پیامبریِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را قبول می کردند. وقتی احوالات اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله را مطالعه می کنیم نیز به میزان دلدادگی آنها نسبت به آن حضرت پی می بریم اما در عین حال در زمان خود ایشان و اندکی پس از آن حضرت، حوادثی روی داده است که با این محبوبیت همخوانی ندارد. در اینجا می خواهیم به شخصیت رسول خدا صلی الله علیه و آله از حیث محبوبیت توجه بیشتری کنیم.

همیشه در قلبها

رسول خدا صلی الله علیه و آله تا قبل از آنکه نبوت خود را علنی اعلام کند، همان "محمد امین" بود. مردی که مردم شهر نه تنها از او هیچ بدی ندیده بودند، بلکه او را در امانتداری و صداقت، فردی ممتاز از دیگران به حساب می آوردند. بنابراین آن حضرت حتی قبل از پیامبری نیز فردی محبوب بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان همه کسانی هم که مسلمان می شدند جایگاه ویژه ای داشت زیرا فقط کسانی مسلمان می شدند که به نبوت ایشان ایمان می آوردند. بنابراین آن حضرت در نظر مسلمانان پاکترین و راست کردارترین و محبوبترین فرد بود.

محبوبیتی روشنتر از خورشید

آنچه از احوال مردم در دوران رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته شده است نشاندهنده محبوبیت ایشان است. باقیمانده آب و غذای پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم مهم بود و آن را برای تبرک بر می داشتند.(١) قطرات آبی را که در هنگام وضو از دست آن حضرت می ریخت نیز مورد عنایت مردم بود و خواستار آن بودند.(٢) داستان آن مرد که چوبدستی پیامبر صلی الله علیه و آله به بدنش برخورد کرد و به بهانه قصاص می خواست از بدن آن حضرت بوسه ای به تبرک بگیرد(٣) نیز نمونه دیگری بر محبوبیت آن حضرت است.

چه شد که این همه ارادت و محبت در مواقع بحرانی رنگ می باخت؟ چه شد که پرمغزترین شعارها یعنی "اشهد انّ محمّداً رسول الله" و "من یطع الرسول فقد اطاع الله" در میدان سخن برافراشته و در سختی گاه های میدان عمل از یاد می رفت؟

اما محبوبیت پیامبر صلی الله علیه و آله روشنتر از آن است که در لابلای کتب مختلف به دنبال آن باشیم. قرآن بهترین شاهد بر آن است که دوستی و شفقت و نرمخویی و خوش خلقی عظیم پیامبر صلی الله علیه و آله را می ستاید. بدون شک چنین شخصی محبوب مردم خواهد بود. تواضع در مقابل مردم و نیز گرفتن مشورت از مردم نیز باعث محبوبیت هر زمامداری می شود که این دو نیز جزو خلقیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود.

رفتارهای سوال برانگیز مردم با پیامبر محبوب خود

با این حال، رفتار مردم با پیامبر صلی الله علیه و آله روی دیگری نیز دارد که بازگویی آن باعث تلخکامی می شود. با اینکه مسلمانان سختی های فراوانی را برای باقی ماندن در دین انجام دادند و متحمل شکنجه ها و آوارگی ها و مشکلات اقتصادی شدند و سرانجام مجبور به مهاجرت به مکه شدند، در طول سالیان بعد رفتارهای سوال برانگیزانه ای نیز از خود نشان دادند. برخی از آنان تا پای جان در راه محبت و اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله قدم بر می داشتند اما اشتباهات و کجروی ها و انحرافات برخی از آنان نیز قابل چشم پوشی نیست.
قرآن به ما خبر می دهد که مومنین همگی در مقام عمل، از رسول خدا صلی الله علیه و آله اطاعت نمی کردند و اعتراضها و مخالفتها و کشمکشهایی نه فقط از جانب منافقان بلکه حتی از میان مومنان برای آن حضرت پیش می آمد. (4)
وقایع محکم تاریخی نیز نشانگر آن است که در آخرین روزهای عمر پیامبر صلی الله علیه و آله از دستور آن حضرت سرپیچی کردند و با دستور ایشان مبنی بر پیوستن به سپاه اسامه (فرزند زید) مخالفت کردند.(5)
در روزهای آخر عمر که پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیماری بودند، رسول خدا صلی الله علیه و آله قلم و دواتی خواستند که برایشان چیزی بنویسند که هرگز بعد آن حضرت به گمراهی نیفتند، اما عده ای از همین صحابه با شلوغکاری و جار و جنجال مانع از این کار شدند و حتی با زبان خود به ایشان جسارت کردند.(6)
ماجرای دردناک فدک، بدرفتاری با امام علی و حضرت فاطمه علیهماالسلام دو نمونه دیگر از کارهای زشتی است که عده ای از همان مسلمانان انجام دادند و سایرین با سکوت و اعتراض نکردن خود در آن سهیم هستند. سالها بعد نیز نوه پیامبر صلی الله علیه و آله، حسین علیه السلام و خاندانش با قساوت کشته و زنان و کودکانشان اسیر گردیدند. این در حالی است که خود پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به خاندان خود بسیار سفارش کرده بود و آیات فراوانی در شأن آنان نازل شده بود.

گریه کردند اما اعتراض نه

نکته قابل توجه اینجاست که عموم مسلمانان با سکوت خود و اعتراض نکردن نسبت به گروه هایی که

با اینکه مسلمانان سختی های فراوانی را برای باقی ماندن در دین انجام دادند و متحمل شکنجه ها و آوارگی ها و مشکلات اقتصادی شدند و سرانجام مجبور به مهاجرت به مکه شدند، در طول سالیان بعد رفتارهای سوال برانگیزانه ای نیز از خود نشان دادند. برخی از آنان تا پای جان در راه محبت و اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله قدم بر می داشتند اما اشتباهات و کجروی ها و انحرافات برخی از آنان نیز قابل چشم پوشی نیست.

 چنین می کردند در حقیقت در آن کارها شریک بودند. حتی ممکن بود قلباً هم از آزارهایی که وارد می شود ناراحت باشند اما کمتر کسی پیش می آمد که در مواقع حساس اقدام عملی و یا لااقل زبانی انجام دهد. مثلا در جریان اعتراض فاطمه زهراء علیهاالسلام و خطبه فدک، برخی از مسلمانان در مسجد گریه می کردند.(7) آنها مسلمان بودند و منزلت فاطمه زهراء علیهاالسلام و حقانیت او و شوهرش را خوب می شناختند اما به گریه بسنده کردند.

از دیگران عیب نگیریم، درس بگیریم

برای ما سزاوار نیست که به دنبال عیب از مسلمانان بگردیم. آنچه برای ما راهگشاست تفکر در این باره است که چه شد برخی از همان کسانی که آب وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله را می ربودند در مقام عمل و در شرایط سخت او را رها کردند. چه شد که این همه ارادت و محبت در مواقع بحرانی رنگ می باخت؟ چه شد که پرمغزترین شعارها یعنی "اشهد انّ محمّداً رسول الله" و "مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ" (8) در میدان سخن برافراشته و در سختی گاه های میدان عمل از یاد می رفت؟
عاقلانه آن است که بجای تخطئه آنان، در طرز فکر و رفتار خودمان بیندیشیم. افتخارات خود را بررسی کنیم. نکند به ظاهر پیامبر صلی الله علیه و آله و نگه داشتن تمثالهای فرضی خاندانش و بردن نام آنان دل خوش کرده ایم. نکند به موقع عمل واپس نهیم. آیا این موضوع برای اینکه ما را هر روز دغدغه مند کند، موضوع کم اهمیتی است؟

 

پی نوشت:

1) سیره ابن هشام، ج 2، ص 144 / فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج 1، ص 281 282
2) صحیح بخاری، ج1، ص31، کتاب الوضوء، باب التماس الوضوء اذا کانت الصلاة.
3) مناقب آل ابى طالب، ج ی١ ی، ص ١64
4) انفال: 6
5) الملل و النحل، ج1، ص23 / شرح نهج البلاغة ابن الحدید، ج6، ص52 / به نقل ار کتاب "سقیفه" ابوبکر جوهری که مسندا از عبدالله بن عبد الرحمن روایت می کند و غیر این ها از کتاب های معتبر اهل سنت.
6) صحیح بخاری ج1 ص194 . حدیث دیگر: عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ - رضى الله عنهما - قَالَ لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه و آله و سلم ٓ و َفِى الْبَیْتِ رِجَالٌ فیهم عمر بن الخطاب، قَالَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه و اله و سلم - « هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ » . فَقَالَ عمر إِنَّ النبی - صلى الله علیه و اله و سلم - قَدْ غَلَبَ علیهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ . فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَیْتِ فَاخْتَصَمُوا ، مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ قَرِّبُوا یَكْتُبُ لَكُمْ النبی صلی الله علیه و اله و سلم كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ . وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ما قال عمر، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغْوَ وَ الاِخْتِلاَفَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه و اله و سلم- «قُومُوا». قال عبید الله فكان ابن عباس یقول إن الرزیة كل الرزیة ما حال بین رسول الله صلى الله علیه و اله و سلم و بین أن یكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم و لغطهم بخاری (مصحح: البغا) ج5 ص2146  / الطبقات الكبرى، ج 2، ص187 / تاریخ الطبری، بیروت، موسسه الاعلمی، ج2، ص437 / الارشاد، ج1، ص184 / اعلام الوری، ص136
7) ر ک: خطبه فدکیه / خطبه فدک، آیت الله مجتبی تهرانی، فصل 1، بخش 1
8) نساء 4- آیه 80


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:24 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق

 

تاریخ حیات انسان گواه حضور پادشاهانی است که علی رغم در دست داشتن قدرت شرافتی ندارند و نیز ثروتمندانی که هر چند به ظاهر قدر و منزلتی دارند اما به واقع کمتر کسی آنان را بلند مرتبه می انگارد. پس در کجا بدنبال گمشده ی اکثر انسانها یعنی منزلت و شرافت باید گشت؟

 

امام صادق

در پی گذران شب و روز رخدادهای گوناگونی روی می دهند. در این میان برخی وقایع در طول تاریخ بشری آنچنان مهم و اثرگذارند که علی رغم گذرانشان در حافظه ی بشر ثبت و ضبط می گردند و با وجود آنکه سالها و قرنها از وقوعشان می گذرد همچنان مورد توجه هستند چنان که گویی رخدادی است که به تازگی واقع شده است.
چرایی اهمیت پاره ای از حوادث ریشه در تاثیر شگرفی دارد که بر جامعه ی بشری می نهد. گاه واقعه ای روند زندگی مادی بشر را تغییر می دهد و گاه نه تنها سبب می گردد که دنیای پیرامونش را آنگونه که هست بشناسد بلکه با دیگر حقایق پنهان هستی آشنا می گردد و بدین جهت بر باورهایش نیز اثر می گذارد.

آخرین سکوی پرواز

به راستی شرافت حقیقی تنها از آن کسی که آگاهی هایش بسیار است و به واسطه ی علمی که کسب نموده از شعور و درک بالایی برخوردار است. چنین فردی در نزد دیگران بزرگ و شریف است و به سبب قدر و منزلتش مورد احترام همگان خواهد بود.

انسانی که تنها دیده هایش منشأ دانسته هایش بود، با ظهور آخرین منجی به درک آنچه خارج از حیطه ی قوای پنجگانه اش بود دست یافت.

سرآغاز این همه تغییرات شگرف در زندگی بشری وجود نازنین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) است، از اینرو خجسته میلاد ایشان نقطه ای عطفی در تحولات زندگی بشری است و بجاست تا سالروز میلاد آن بزرگوار پس از قرنها گرامیداشته شود. آری عزیزی که ولادتش سر منشا نزول برکات آسمانی بر زمین و زمینیان است و حضورش در دنیا زمینه ساز ارتقا فهم و درک بشری است هیچگاه از حافظه ی تاریخ پاک نخواهد شد.
جالب آنکه پس از گذشته سالها از ولادت نبی مکرم فرزندی بزرگوار از نسل ایشان که میراث دار نبوتشان بودند و واسطه ی فیض الهی پس از نبی بشمار می آمدند در سالروز ولادت جد بزرگوارشان پا به عرصه وجود نهادند. تقارن این دو میلاد خجسته در یک روز شادی مضاعف و خاطره ای بیاد ماندنی تر در اذهان پدید آورده است.

چرا «صادق»؟

امام جعفر صادق (علیه السلام) ششمین امام شیعیان روز هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه مقارن با سالروز ولادت خاتم الانبیاء چشم به جهان گشودند. در خصوص چرایی ملقب شدن ایشان به صادق آمده است که چون در نسل پنجم از فرزندانشان شخصی به نام جعفر ادعای امامت می کند ایشان را صادق خواندند تا از او متمایز گردند و صحت امامتشان تایید گردد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِذَا وُلِدَ ابْنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّهُ سَیَكُونُ فِی وُلْدِهِ سَمِیٌّ لَهُ یَدَّعِی الْإِمَامَةَ بِغَیْرِ حَقِّهَا وَ یُسَمَّى كَذَّابا؛ پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله فرمود وقتى پسرم جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابىطالب متولد شد لقب او را صادق بگذارید در آینده از فرزندانش یك نفر هم نام او ادعاى امامت بدون حق می كند او كذاب است (جعفر كذاب)» (علل الشرائع، ابن بابویه، محمد بن علی، ج1، ص234)
شرایط مناسب سیاسی اجتماعی آن دوره سبب گردید تا فرصتی مناسب برای تشریع آموزه های دینی و انتقال معارف اسلامی به شیعیان فراهم آید. امکانی که برای دیگر ائمه فراهم نشد. از اینرو حجم احادیث بیان شده توسط ایشان بیشتر از روایات آمده از سایر معصومین (علیهم السلام) است.

سعادت بدون امامت، هرگز

ارتقا سطح فهم و درک افراد و تلاش برای نمایاندن راه صحیح زندگی و رسیدن به کامیابی و سعادتمندی  وظیفه ایست که از سوی خداوند بر دوش هادیان امتش نهاده شده است و تمامی معصومین (علیهم السلام) برای دستیابی به این مطلوب تلاش نموده اند چرا که درک انسانها به تنهایی و بدون کمک راهنمایان الهی ناقص تر از آنست که به تعالیشان بیانجامد و غالباً تلاش های ایشان برای رشد و ارتقا خویش با شکست مواجه می گردد زیرا تعارضی جدی میان آنچه مردم برای پیشبرد خود بکار می بندند و آنچه حقیقتاً سبب رشدشان می گردد وجود دارد و حقیقتاً بدون کمک و یاری رهبرانی آگاه و دانا؛ امکان تعالی بشر منفی است.

شرایط مناسب سیاسی اجتماعی آن دوره سبب گردید تا فرصتی مناسب برای تشریع آموزه های دینی و انتقال معارف اسلامی به شیعیان فراهم آید. امکانی که برای دیگر ائمه فراهم نشد. از اینرو حجم احادیث بیان شده توسط ایشان بیشتر از روایات آمده از سایر معصومین علیهم السلام است.

سوالی که بشر را سردرگم کرد

به عنوان نمونه کمی تامل در زندگی انسانها نماینگر آنست که تمامی افراد از هر قوم و نژاد و دین و ملیتی به دنبال کسب شرافت و بزرگی خویش اند و هر کس در جایی به جستجوی شرافت مشغول است.

عده ای آن را در مال زیاد می بینند و برخی در جاه و شماری در قدرت. اما به حقیقت تمامی آنها گمشده ای دارند که هر چه می گردند آن را نمی جویند.
تاریخ حیات انسان گواه حضور پادشاهانی است که علی رغم در دست داشتن قدرت شرافتی ندارند و نیز ثروتمندانی که هر چند به ظاهر قدر و منزلتی دارند اما به واقع کمتر کسی آنان را بلند مرتبه می انگارد. پس در کجا بدنبال گمشده ی اکثر انسانها یعنی منزلت و شرافت باید گشت؟

پرسشی که اکثر انسانها در پاسخ به آن گمراه شدند، از سوی ائمه (علیهم السلام) که اشراف کامل بر تمام هستی دارند به درستی پاسخ داده می شود که: «عن مولانا جعفر الصادق: ... وَ طَلَبْتُ الشَّرَفَ فَوَجَدْتُهُ فِی الْعِلْم ..؛بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم پس آن را در دانش یافتم» (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل: 174/12)
به راستی شرافت حقیقی تنها از آن کسی که آگاهی هایش بسیار است و به واسطه ی علمی که کسب نموده از شعور و درک بالایی برخوردار است. چنین فردی در نزد دیگران بزرگ و شریف است و به سبب قدر و منزلتش مورد احترام همگان خواهد بود.

سایه ای مستدام بر سر عالَم

آری وجود چنین هادیانی در میان مردم که سعادت و شقاوت آدمی را به درستی شناخته و بر نیازهای انسان و استعدادهای ذاتی اش واقف اند؛ نعمتی بزرگ و بی منتهاست که هرگز از اذهان پاک نمی شود گرچه قرنها از حیات دنیوی ایشان گذشته باشد اما همچنان برکات وجودشان در جامعه ی انسانی نمایان است.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:23 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا

 

یکی از مباحثی که به صورت گسترده، در آیات و روایات بدان پرداخته شده، مسئله "دنیا" است. قرآن کریم و کتب روایی مشحون است از آیات و روایاتی که هم حقیقت دنیا را معرفی می کند و هم از زوایای متعدد، محاسن و معایب و همچنین نحوه صحیح برخورد با آن را به ما می آموزد. در این مجال مختصر بر آنیم تا با استفاده از گفتار نورانی امام صادق علیه السلام دیدگاه مطلوب و مورد تایید اسلام نسبت به مسئله "دنیا" را مورد بررسی قرار دهیم.

 

 

امام صادق

کدام همّ و غم توست؟

امام صادق علیه السلام در کلامی پر مغز می فرماید: «هر كه بامداد كند و روز را به شب رساند و بزرگترین همّ و غم او دنیا باشد خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش می نهد، و كارش را پریشان می سازد، و به جز بدانچه خداوند روزى او كرده است نخواهد رسید، و هر كس بامداد كند و روز را به شب برساند و بزرگترین همّ و غم او آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى نیازى را در دلش می نهد و كارش را منظم  می كند.»(1)
نکته اولی که باید درباره این فرمایش امام صادق علیه السلام بدان توجه داشت این است که چنین نیست هر کس که بزرگترین همّ و غم خود را دنیا قرار بدهد، دچار فقر و نداری ظاهری می گردد. خیر، چون مثالهای نقض فراوانی را می توان مشاهده کرد که اشخاص با اینکه هیچ توجه و دغدغه ای نسبت به امر آخرت خود ندارند ولی در عین حال از انواع نعم دنیوی بهره مند و برخوردارند. لذا معنای روایت این است که خداوند فقر را در جلوی دیدگان چنین اشخاصی قرار می دهد؛ یعنی کاری می کند که خودشان را فقیر و نادار ببینند. مبتلا به حرص می شوند. دائم خودشان را با افراد ثروتمندتر از خود مقایسه می کنند و نتیجتا با اینکه از حیث مادی، افراد غنیّ و بی نیازی هستند ولی فکر و دل و ذهنشان آرام و قرار ندارد.

دو دنیای متفاوت

اگر دو گرگ در گله ی بى شبان رها شوند، یكى از آنها در اوّل گله و دیگری در آخر گله، آن دو گرگ، گله را زودتر هلاك نمى كنند از زمانی که گرگ حبّ مال و حب شرف، دین مؤمن را می درد و آن را تباه می کند.»

نکته دیگری که در فهم دقیقتر این کلام امام صادق علیه السلام به ما کمک می کند، بررسی جایگاه و حقیقت دنیا است. دنیا طبق آنچه در روایات آمده است، دو معنای کاملا متفاوت و بلکه متضاد دارد که یکی مذموم و مورد سرزنش و نهی واقع شده است و دیگری ممدوح و مورد ستایش و مدح قرار گرفته است.

دنیایی که نباید به سویش رفت

انسان پس از تولد و ورود به دنیا، به واسطه قوای مختلفی که در وجود او به ودیعه نهاده شده است، می تواند ابزار و اسباب دنیوی را به خدمت بگیرد و به فراخور هر یک از قوای خود، به لذتی برسد و از التذاذات دنیوی حظّی ببرد. هر بار که انسان از نعمتی دنیوی لذتی می برد، طبیعتا در قلب او نسبت به آن لذت و نعمت دنیوی محبت و دلبستگی بوجود می آید و هر چه از التذاذات نفسانی و شهوانی بیشتری برخوردار می گردد، دلبستگی و تعلق خاطر او بیشتر خواهد شد. به همین جهت است که در روایتی امام کاظم علیه السلام می فرماید: «مَثل دنیا، مثل آب دریاست؛ هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگى را زیادتر كند تا اینکه او را بکشد.»(2)
از طرفی انسان فطرتا حبّ به بقاء دارد و از زوال و فنا گریزان است و از طرف دیگر دنیا را محل این لذتها و تعیّشات می بیند و مرگ را سبب انقطاع این خوشی ها می پندارد؛ لذا حتی اگر طبق گفته ها و بیانات انبیاء و ائمه علیهم السلام و حکما، در عقل و اندیشه خود، وجود عالم آخرت را تصدیق کرده باشد، تا زمانی که قلبش هنوز دلبسته و در گرو تعلقات دنیوی است، آن علم و تصدیق هم نفعی برایش ندارد.
روایات متعددی  که در مورد ذمّ و سرزنش دنیا وارد شده است همگی مربوط به این جنبه از دنیا است که در واقع مذمّت آن حبّ و دلبستگی قلبی است نه خود اسباب و نعم دنیوی. امام صادق علیه السلام در حدیثی دیگر می فرماید: «اگر دو گرگ در گله ی بى شبان رها شوند، یكى از آنها در اوّل گله و دیگری در آخر گله، آن دو گرگ، گله را زودتر هلاك نمى كنند از زمانی که گرگ حبّ مال و حب شرف، دین مؤمن را می درد و آن را تباه می کند.» (3)

دنیایی که باید به سویش رفت

هر كه بامداد كند و روز را به شب رساند و بزرگترین همّ و غم او دنیا باشد خداى تعالى فقر و پریشانى را جلوى چشمش می نهد، و كارش را پریشان می سازد، و به جز بدانچه خداوند روزى او كرده است نخواهد رسید، و هر كه بامداد كند و روز را به شب برساند و بزرگترین همّ و غم او آخرت باشد، خداوند توانگرى و بى  نیازى را در دلش می نهد و كارش را منظم  می كند

اما این همه حقیقت درباره دنیا نیست. زیرا به هر حال با همه نقایص و محدودیت هایش، تنها عالمی است که به واسطه قوانین خاص حاکم بر آن، قابلیت تربیت و رشد نفوس را دارد. اگر این دنیا نبود، هیچ انسانی نمی توانست درجات عالیه کمال را طی کند و به مراتب والای قرب الهی برسد.
شخصی نزد امیر المومنین علیه السلام شروع کرد به مذمت کردن دنیا، شنیده بود که حضرت دنیا را مذمت می کند ولی نفهمیده بود که ایشان از چه جنبه ای دنیا را مورد سرزنش قرار می دهد. امیرالمومنین علیه السلام در پاسخ به وی فرمود: «إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِیَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ اكْتَسَوْا [اكْتَسَبُوا] فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّة؛(4) همانا دنیا "سراى راستى براى راستگویان" است. دنیا ظاهر و باطن خود را به تو نمایانده است و چیزی را از تو مخفی نکرده تا تو را بفریبد. دنیا مى گوید: من همینم كه هستم، من محل تغیّر و مرگ و فنا هستم و ثباتى در من وجود ندارد. پس اگر عاقلی نباید به من دل ببندی. دنیا می گوید: من را همانطور كه هستم درك كن، چرا مى خواهى مرا آنطور كه نیستم باور كنى؟ به دیده صدق به من نگاه کن تا ببینی که من هم صادقانه با تو در حال سخن گفتنم. و دنیا "خانه عافیت براى دنیاشناسان" است. کسیکه حقیقت دنیا را بشناسد دیگر مبتلا به امراض قلبی همچون حرص و تکبر نمی شود، و خانه بى نیازى براى توشه گیران، و خانه پند، براى پندآموزان است. دنیا مسجد و محل عبادت دوستان خدا، نمازگاه فرشتگان الهى، محل نزول وحى خدا، و جایگاه تجارت دوستان خداست، كه در آن رحمت خدا را به دست آوردند، و بهشت را سود بردند. دنیا بازار تجارت اولیاى خداست. اگر بازار نباشد، آیا بازرگان مى تواند بازرگانى كند و سود ببرد؟

محکی برای قلبها

با توجه به آنچه در مورد حقیقت دنیا گفته شد، می توان نتیجه گرفت که بیان امام صادق علیه السلام در واقع از جهتی می تواند یک میزان برای محک زدن گرایش قلوب و معیار مناسبی برای محاسبه نفوس قرار بگیرد. اگر بزرگترین همّ و غمّ ما در طول زندگی روزمره مان در این دنیا، آخرت و قرب الهی و انجام وظایف شرعی باشد، در حال پیمودن مسیر صحیح هستیم ولی اگر بزرگترین همّ و غمّ ما، احتیاجات و نیازها و خواسته های زندگی روزمره دنیوی باشد، ما در واقع به دنبال دنیای مذموم هستیم و تبعات آن نیز گریبانگیر ما خواهد شد.

پی نوشت :

1 . کافی (ط - الاسلامیه) ج2 ص 319
2 . تحف العقول، ص 396
3 . کافی (ط - الاسلامیه) ج2 ص 315
4 . نهج البلاغه، حکمت 131

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:22 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بهترین الگوی انسانی در دنیای حقیقی و مجازی

 

نام مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله یادآور پاکترین و داناترین و درستکارترین موجود بشری است. شخصی که اعتقاد به حقانیت و نبوت او مقدمه ایمان هر مسلمانی است و از این رو شایسته است که وحدت مسلمانان با محور شخصیت رسول اعظم صلی الله علیه و آله شکل گیرد.

روح الله رستگارصفت - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 

حضرت محمد

وحدت بیرونی که از درون مایه می گیرد

وحدت میان شیعه و سنی آن است که نام محبوب خود محمد صلی الله علیه و آله را به نیکی در جهان بلند کنند و این حقیقت جز با فهمیدن عاقلانه سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و عمل کردن به آن میسر نمی شود. این نیز در درجه اول امری فردی و سپس اجتماعی است. هر کس به وحدت می اندیشد باید اولویت اولش اصلاح درون خود باشد.

پیامبر خود را درست بشناسیم و بشناسانیم

وحدت مسلمانان بر محور شخصیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله است. او تنها کسی بود که لایق شد که آخرین و کاملترین پیام آور خدا برای مردم باشد. در اخلاق و رفتار نیز سرآمد بود. نرمخویی اش او را از صلابت خدایی باز نمی داشت. در بخشش و در دست بستن نیز متعادل بود. در حقیقت سرآمد همه متعادلان در جهان، حضرت رسول صلی الله علیه و آله است.

تهمتهایی با سابقه 14 قرن

با آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله الگوی کامل کمالات و تعادلهای انسانی است، روزی نیست که شعری، مطلبی، کاریکاتوری یا شبهه ای ضد ایشان مطرح نشود. این امر سابقه هزار و چهارصد ساله دارد یعنی شخصیت آن حضرت توسط دشمن و گاه دوستان از همان ابتدا تا کنون آماج تهمت و حق ناشناسی واقع می شده است. در زمان آن حضرت نیز تهمت "جادوگر" و "شاعر" و ... به او زده می شد.

فضاهای مجازی و رواج سریع دروغها و شبهات

وحدت میان شیعه و سنی آن است که نام محبوب خود ٓ محمد صلی الله علیه و آله ٓ را به نیکی در جهان بلند کنند و این حقیقت جز با فهمیدن عاقلانه سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و عمل کردن به آن میسر نمی شود. این نیز در درجه اول امری فردی و سپس اجتماعی است. هر کس به وحدت می اندیشد باید اولویت اولش اصلاح درون خود باشد

در دوران ما نیز شایعات و دروغها علیه پیامبر صلی الله علیه و آله فراوان است؛ با این تفاوت که توسط ابزارهای مدرن مثل مطبوعات و تلویزیونها، اینترنت و شبکه های اجتماعی، انتشار این مطالب بسیار سریعتر و پرحجمتر شده است. برخی مردم نیز ناآگاهانه و بدون تفکر، حرفهای دروغ را انتشار می دهند و به اصطلاح، "کپی پیست" می کنند.

غلظتهای متراکمی از هیچ

دروغها درباره اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله گاه آنچنان پرتعداد و متنوع و با سند و مدرک است که اگر آنها را باور نکنیم حداقل در ایمانمان شک ایجاد می شود؛ اما اگر کمی حوصله کنیم در می یابیم که در پشت پرده این غلظتها هیچ نیست و اگر صبور باشیم می بینیم که همگی مثل کف بر روی آب است که زود از بین می رود.

طرفداران وحدت در برخورد با شبهات چه باید بکنند

1) بدون دفاع وارد منطقه خطر نشویم

اگر بدانیم که در یک منطقه جنگی، مین گذاری شده است، آیا بدون احتیاط به گشت زنی در آنجا می پردازیم؟ عقل حکم می کند که هر هفته بخشی از وقت خود را برای یافتن معارف دین و تقویت بنیه عقلی و ایمانی خود صرف کنیم تا با هر سخن و ادعایی دچار لرزه نشویم.

2) بدانیم که باطل همیشه لباس حقیقت را به تن می کند

یک نکته کلیدی را حضرت امیر المومنین علی علیه السلام به ما آموخته اند که "شبهه را شبهه نامیده اند زیرا شبیه به حقیقت است"(1) بنابراین اگر لباسی را که از حقیقت بر تن خود کرده در آورد هیچکس به دنبالش نمی رود. همواره بدانیم که همه دروغها نیز در ظاهر به حقیقت می نمایند. بنابراین در مواجهه با شبهات سراسیمه نشویم؛ بلکه به دنبال باطلی بگردیم که لباسی از حق پوشیده است.

3) مراقب احساساتمان باشیم

همه دروغها و شبهه ها ظاهری از حقیقت دارد. مثلاً در ظاهر نشان می دهند که -نعوذ بالله- پیامبر صلی الله علیه و آله حقوق انسان یا زنان را زیر پا گذاشته است. اگر راه قلب خود را به روی این حرفها باز کنیم، دچار درگیری احساساتی می شویم. گویا -نعوذ بالله- پیامبر صلی الله علیه و آله ظالم است و ما مدافع مظلوم. گویا اسلام دشمن ایرانیان است و ما مدافع هموطنان خود. اگر دیر به خود آییم بخشی از عمر و احساساتمان را صرف تخیلات و تفکراتی می کنیم که باطل و دروغین بوده است.

4) گول مدرک و سندهای آخر صفحه را نخوریم

بسیاری از تهمتهایی که در فضای مجازی به پیامبر صلی الله علیه و آله زده می شود بدون هیچ سند و مدرکی است. اگر هم نام کتابی با ذکر صفحه در آن آمده باشد معلوم نیست درست باشد. چه بسا مطالب را با آدرسهای اشتباه نقل می کنند و یا بخشی از مطلب که به ضرر حرفشان می شود را پنهان می کنند و رعایت امانت در نقل قول را نمی کنند.

 هرگاه دیدیم که یک کانال ماهواره ای یا یک سایت اینترنتی یا یک فرد در شبکه اجتماعی به اشکالگیری از پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول است، جا دارد از خود بپرسیم که این فرد واقعا چه نیتی دارد؟ آیا عاشق حقیقت است؟ اگر چنین است پس چرا از سیاسیون یا متقلبان یا قاچاقچیان یا حکومتهای کشورها یا تاریخ سیاه استعمار و هزار مطلب دیگر سخنی نمی گوید؟ مگر ادعای او دفاع از حقیقت نیست؟ چرا فقط به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازد. نیتهای پشت پرده او چیست؟

جالب آنکه نام کتابهای مشهوری مثل "تاریخ طبری" یا "بحار الانوار" نیز نباید ما را بلرزاند؛ زیرا نویسندگان این کتابها، خودشان هم ادعا نکرده اند که همه حرفهایشان درست است بلکه مولفان هر دوی این کتابها به طور مشخص بیان کرده اند که در صدد جمع آوری گفته ها بوده اند و تشخیص صحت و سقم آن را به عهده افرادِ سخن شناس گذارده اند. بنابراین حتی با دیدن نام افراد مشهور و کتابهای معروف نیز نباید اجازه شک کردن به خود دهیم.

5) عقل و احساسات خود را مجانی در اختیار این شبکه و آن سایت و فلان برنامه قرار ندهیم

راهکار اصلی دروغپردازان، جلوه دادن دروغها با راستهاست. در دوران کنونی، از رسانه ها بهترین استفاده را در این راه به عمل می آورند. ما مسئول عقل و احساساتمان هستیم. نباید بگذاریم تحت تأثیر تکرار و القائات هیجانی، عقل و احساساتمان از کنترل خارج شود.

6) یافتن پاسخ صحیح، واجب فوری است.

اگر ادعایی درباره پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم که با ایمانمان در تضاد بود، باید سریعاً چاره جویی کنیم. وظیفه داریم یک فرد عالم دینی در اطراف خود شناسایی کنیم که بتواند مشکلات فکری ما را برطرف کند. اگر چنین فردی را نیافتیم، به مراکز معتبری مثل مرکز مشاوره تبیان یا سایتهای معتبر دیگر مراجعه کنیم. برخی از این سایتها امکان پاسخگویی آنلاین را نیز فراهم کرده اند.
توجه: نباید بگذاریم افکار نادرست در دل و جان ما باقی بماند. تا وقتی هنوز جواب ابهامات و شبهات خود را نیافته ایم نباید بگذاریم انبوهی دیگر از آنها به ذهن ما وارد شود.

7) از سیاستهای کلی و تناقضات عملی گویندگان نیز غافل نشویم

گاهی حرف حق را به این دلیل به ما می زنند که در پشت پرده نیت و هدف دیگری از آنها را تأمین می کند.(2) بنابراین هرگاه دیدیم که یک کانال ماهواره ای یا یک سایت اینترنتی یا یک فرد در شبکه اجتماعی به اشکالگیری از پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول است، جا دارد از خود بپرسیم که این فرد واقعا چه نیتی دارد؟ آیا عاشق حقیقت است؟ اگر چنین است پس چرا از سیاسیون یا متقلبان یا قاچاقچیان یا حکومتهای کشورها یا تاریخ سیاه استعمار و هزار مطلب دیگر سخنی نمی گوید؟ مگر ادعای او دفاع از حقیقت نیست؟ چرا فقط به اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازد. نیتهای پشت پرده او چیست؟

8) دعا را فراموش نکنیم.

ایمنی از شبهات و فکرهای باطل هم از راه مطالعه و تفکر است و هم از راه دعا و پناه بردن به خدا. مطالعه و مراقبت، شکل عملی پناه جویی به خداست و دعا خواندن هم شکل لفظی و قلبی آن.(3)

پی نوشت:
1. وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَةُ شُبْهَةً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ (نهج البلاغه، بخش خطبه ها، شماره 38)
2. مثلاً حضرت امیر علیه السلام درباره ادعاهای خوارج گفتند: "این حرف حقی است که از آن نیت باطلی اراده شده است."
3. مثلا در دعا می خوانیم: "اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْكَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْبَصِیرَةَ فِی دِینِی وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ الْإِخْلَاصَ فِی عَمَلِی وَ السَّلَامَةَ فِی نَفْسِی وَ السَّعَةَ فِی رِزْقِی وَ الشُّكْرَ لَكَ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی"


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:22 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

پیامبر رحمت، پیام آور وحدت

 

اطّلاع از شرایط نابسامان آن عصر، بیانگر عظمت خدمات رسول خداست که چگونه چنان محیط منحطّی را در مدّت 23 سال به یک جامعه اسلامی که جامعه ای یکپارچه و قدرتمند است، تبدیل کرد.


پیامبر رحمت

خداوند، محمّد صلّی الله علیه و آله را به رسالت مبعوث کرد... در حالی که شما جمعیّت عرب، بدترین آئین را داشتید... پیوسته خونِ یکدیگر را می ریختید و پیوند با خویشان را قطع می کردید (و دختران را زنده به گور می کردید و پسران خود را به قتل می رساندید) بت ها در میان شما بر پا، و گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود. (1)  
آنچه ملاحظه کردید بخشی از گزارش امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره دوران عرب در عصر جاهلیّتِ قبل از اسلام بود. اطّلاع از شرایط نابسامان آن عصر، بیانگر عظمت خدمات نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله است که چگونه چنین محیط منحطّی را در مدّت 23 سال به یک جامعه اسلامی که جامعه ای یکپارچه و قدرتمند است، تبدیل کرد. (2) در اینجا به برخی از مهمترین اقدامات رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای ایجاد امّت قدرتمند اسلامی، اشاره می کنیم با این توضیح که مجموع این اقدامات را می توان در این دو عنوان خلاصه کرد: اخوّت درونی و معاهدات بیرونی؛ استنادات قرآنی این دو در ادامه خواهد آمد.

اخوّت درونی

حبل الهی می تواند قرآن باشد چه اینکه در برخی نقلهای حدیث ثقلین از قرآن، به حبل تعبیر شده است. خود پیامبر صلّی الله علیه و آله هم که حامل قرآن و مبیّن قرآن هستند، حبل الله هستند و بالاخره عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله که عِدل و همتای قرآن هستند، حبل الله می باشند

1. جریان بیعت عقبه: مردم مدینه قبل از هجرت پیامبر صلّی الله علیه و آله متشکّل از قبایل یهود، اوس و خزرج بودند. یهود بین دو قبیله اوس و خزرج، فتنه انگیزی می کردند و آن دو قبیله را به جنگ وا می داشتند تا آنجا که گاه جنگهای خونین بین آنها برپا می شد. اوس و خزرج که از این وضع خود به ستوه آمده بودند، در صدد علاج این مشکل بر آمدند تا اینکه در مکّه با رسول خدا صلّی الله علیه و آله برخورد کردند و از آنجا که از طریق یهودیان از بعثت نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله آگاه بودند، ضمن ایمان به آن حضرت، ایشان را به مدینه دعوت کردند. (3) 
تعدادی از اوس و خزرج در منزل عبدالمطّلب حضور پیدا کردند و سخنان پیامبر صلّی الله علیه و آله را شنیدند. ایشان با عرض اسلام بر آنها، فرمودند: همانطور که از خود و خویشان خود حمایت می کنید، از من و خویشان من هم حمایت کنید. گفتند: در مقابل به ما چه می رسد؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: در دنیا و آخرت سروری خواهید کرد. با این پیمان، درگیری های سابقه دار اوس و خزرج به پایان رسید و راه نشر اسلام در مدینه هموار شد.   
این آیه قرآن کریم به اهمّیّت اتّحاد و پرهیز از تفرّق و گروه گروه شدن جامعه اشاره کرده و سابق دشمنی آنها را یادآور می شود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (4)
اعتصام یعنی خود را در پناه چیزی قرار دادن؛ در آیه 101 همین سوره می فرماید: هر کس به خدا پناه برد، به صراط مستقیم هدایت شده است در این آیه می فرماید به حبل (ریسمان) الهی پناه برید و پراکنده نشوید. حبل الهی می تواند قرآن باشد چه اینکه در برخی نقلهای حدیث ثقلین از قرآن، به حبل تعبیر شده است. خود پیامبر صلّی الله علیه و آله هم که حامل قرآن و مبیّن قرآن هستند، حبل الله هستند و بالاخره عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله که عِدل و همتای قرآن هستند، حبل الله می باشند.(5) در ادامه می فرماید: به یاد آورید زمانی را که با هم دشمن بودید خدا به شما نعمت داد و بین قلوب شما ألفت ایجاد کرد و همه با هم برادر شدید.

2. ایجاد برادری میان مهاجر و انصار: این اقدام، جزء اوّلین کارهای پیامبر صلّی الله علیه و آله در مدینه بود که هر کدام از مهاجرین با نظیر خود از انصار به دست پیامبر صلّی الله علیه و آله برادر شد و خود آن حضرت هم با نفس خود یعنی علیّ بن أبی طالب علیه السلام برادر شد. (6) اوج این موضوع زمانی است که این آیه از سوره حجرات نازل می شود و همه مؤمنان را برادر قرار می دهد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (7)

معاهدات بیرونی

1. جلب قلوب با سهمی از زکات: در قرآن از افرادی به عنوان "مُؤَلّفَةِ قلوبُهم" یاد شده است (8) و سهمی از زکات به ایشان اختصاص داده شده است. افرادی که امید است با این کار مسلمان شوند یا برای پیشبرد اهداف اسلام از ایشان استفاده شود و یا مسلمان هستند ولی در دینشان ضعف وجود دارد. (9)

مجموع آیاتی که مسئله اتّحاد و یکپارچگی امّت اسلامی و خطرات نزاع و تفرّق را بیان کرده اند، همه در مدینه نازل شده اند؛ یعنی حال که جامع اسلامی تشکیل شده است برای حفظ آن و افزایش قدرت آن باید به مسئله "اتّحاد" عنایت ویژه داشت

2. تعامل و ارتباط با غیر مسلمین: بعد از دستور قرآن بر مبارز با ائمّه کفر به این دلیل که بر هیچ عهد و پیمانی پایپند نیستند (10) نوبت به جوامعی می رسد که در عین حال که مسلمان نیستند، در صدد مبارزه و مقابله با جامعه اسلامی نیز نیستند. این مطلب در سوره ممتحنه بیان شده است: «خدا شما را از خوبی کردن و برقراری قسط و عدل نسبت به کسانی که با شما نجنگیدند و شما را از شهرتان بیرون نکردند، نهی نمی کند.» (11)

شاه کلید قدرت جامعه اسلامی

در پایان توجّه به این نکته خالی از لطف نیست که مجموعه آیاتی که مسئله اتّحاد و یکپارچگی امّت اسلامی و خطرات نزاع و تفرّق را بیان کرده اند، همه در مدینه نازل شده اند؛ یعنی حال که جامع اسلامی تشکیل شده است برای حفظ آن و افزایش قدرت آن باید به مسئله "اتّحاد" عنایت ویژه داشت.

پی نوشت:
1. مکارم شیرازی، ناصر، با همکاری جمعی از دانشمندان، پیام امام امیرالمؤمنین علیه السّلام، دارالکتب الاسلامیّة، چاپ پنجم، 1391ش، ج2، ص104
2. سیزده سالی که پیامبر صلّی الله علیه و آله در مکّه حضور دارند، با تمام مشکلاتی که وجود دارد، مشغول تربیّت افرادی هستند که به اسلام ملحَق شدند تا بدین وسیله مقدّمه تأسیس جامعه اسلامی فراهم شود؛ این مهمّ با هجرت مسلمین به شهر مدینه محقّق شد.
3. عسکری، سید مرتضی، نقش ائمّه در احیای دین، دانشکد اصول الدّین، چاپ اوّل، 1388ش، ج2، ص639
4. آل عمران/103
5. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، الخصال، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفّاری، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ هشتم،1429 ق، ص90
6. یوسفی غروی، محمّد هادی، موسوعة التاریخ الاسلامی، مجمع الفکر الاسلامی، چاپ چهارم، 1428ق، ج2، ص47
7. حجرات/10
8. توبه/60
9. این اقدام در زمان حیات پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله انجام می شد ولی در زمان خلافت ابی بکر، ترک شد. برای مطالعه بیشتر به کتاب ارزشمند النّصّ و الاجتهاد مرحوم سید عبدالحسین شرف الدّین مراجعه کنید. لازم به ذکر است این کتاب توسّط مرحوم حجّة الاسلام و المسلمین علی دوانی به فارسی ترجمه و دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامع مدرّسین حوزه علمیّه قم آن را منتشر کرده است.
10. توبه/12: فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُم .
11. ممتحنه/9-8


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:21 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

«زُهد» به روایت دلپذیر امام عسکری علیه السلام

 

یکی از شواهدی که نشان می دهد "زهد" در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در معنای دقیق و ظریفی استفاده شده است، روایت نورانی امام حسن عسکری علیه السلام می باشد. ایشان زاهدترین مردم را معرفی می کند.

 
امام عسکری علیه السلام

یکی از فضایل اخلاقی مورد تشویق و ترغیب در روایات اهل بیت علیهم السلام صفت "زُهد" می باشد. گرچه تخلّق به این خلق پسندیده، آثار عملی فراوانی دارد ولی باید متذکر این نکته شد که چون زهد، به معناى بى رغبتى است(1)، در واقع یك حالت قلبى به شمار می آید نه عملى، چنانكه در قرآن كریم، درباره حضرت یوسف علیه السلام آمده است: «وَ شَرَوْهُ بِثَمَن بَخْس دَراهِمَ مَعْدُودَة و كانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِین»؛ او را به بهایى اندك و به درهمى ناچیز فروختند و از خود زهد و بى رغبتى نسبت به او نشان دادند. (2) امیر المومنین علیه السلام در تعریف زهد می فرماید: "زهد در قرآن، در دو جمله خلاصه شده است: متاسف نشوید بر آن چه (از مادیات دنیا) از شما فوت می شود و شاد نگردید بر آن چه خدا به شما می دهد.(3) هر کس بر گذشته، اندوه نخورد و برای آینده، شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست یافته است." (4)

بنا بر تصوّر بسیاری از مردم، شاید زاهدترین انسان ها کسی است که قوت غالبش نان خشک باشد و یا به جای فرش بر روی زیلو زندگی کند و ژنده پوش باشد و لباس های ساده و کهنه بر تن کند ولی حضرت تعریف متفاوتی ارائه می دهند: «ازهد الناس من ترک الحرام»، زاهدترین مرد کسی است که کار حرام را ترک کند و مرتکب حرام نشود

به هر حال انسان در زندگی دنیوی خود گاهی متضرّر می شود و زمانی هم به بهره و سودی مادی دست پیدا می کند. کسی که دلش در گرو مشتهیات دنیوی نیست و به کمال بالاتری چشم دوخته است، نه بواسطه نقصان مادیات، غمگین و ناراحت می شود و نه بواسطه رسیدن به یک نعمت مادی، حالت فرح به او دست می دهد؛ بلکه ملاک فرح و حزن او قُرب و بُعد او از کمالات انسانی است.

بنابراین بر خلاف تصور رایج، زهد آن نیست كه انسان از نعمتهاى دنیا بهره نبرد، تهیدست باشد و به كسب مال نپردازد، بلكه زهد به معناى ترك میل و رغبتى است كه به نحوی انسان را وابسته به دنیا مى كند و باعث می شود كه هدف آفرینش و غایت خلفتش را فراموشى نماید.
به همین دلیل ممكن است كسى ثروت زیادى داشته باشد، و در عین حال زاهدترین انسانها هم باشد چون قلب و دل او هیچ تعلق خاطری به اموالش ندارد. ثروتش نه او را بر ارتکاب معاصی جریء می کند و نه مانع انجام واجباتش می شود. حضرت سلیمان علیه السلام با اینكه بزرگترین حكومت ها و سلطنت ها را داشت، زاهدترین مردم بود و از همه ثروتى كه در اختیارش بود، به نان جوى قناعت مى كرد و قدرت و ثروتش را در مسیر احقاق حقوق دیگران و ترویج دین خدا و برافراشتن پرچم توحید در گستره گیتى، به كار مى گرفت. در روایت آمده است: شیوه زندگی سلیمان نبی علیه السلام چنین بود که وقتی صبح می شد، از اشراف و ثروتمندان روی می گردانید و نزد مستمندان و فقیران می رفت و کنار آنها می نشست و می گفت: مِسکینَ مَعَ الْمَساکِینِ؛ مسکین و بینوایی همنشین مسکینان و بینوایان است.(5)  وقتی که شب می شد، لباس زِبر مویین می پوشید، و آن را به شدت برگردنش می بست، و همواره تا صبح گریان بود و به عبادت خدا اشتغال داشت، و از اجرت زنبیل هایی که می بافت، غذای مختصری تهیه می کرد و می خورد، و راز این که از خداوند درخواست چنین ملک و حکومت بی نظیری کرد، این بود که بر کافران و حکومت آنها غالب و پیروز گردد. (6)

یکی از شواهدی که نشان میدهد "زهد" در فرهنگ اهل بیت در معنای دقیق و ظریفی استفاده شده است، روایت نورانی امام حسن عسکری علیه السلام می باشد. ایشان در فرازی از این روایت، زاهدترین مردم را معرفی میکند. بنا بر تصوّر بسیاری از مردم، شاید زاهدترین انسان ها کسی است که قوت غالبش نان خشک باشد و یا به جای فرش بر روی زیلو زندگی کند و ژنده پوش باشد و لباس های ساده و کهنه بر تن کند ولی حضرت تعریف متفاوتی ارائه میدهند: «ازهد الناس من ترک الحرام»، زاهدترین مرد کسی است که کار حرام را ترک کند و مرتکب حرام نشود. این تعریف، حاکی از معنای عمیق و ژرف زهد در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است.

اسلام، مسیر نیل به کمالات انسانی و تقرّب الهی را در ریاضت های خودساخته و جدائى و بیگانگى از اجتماع و به اصطلاح انزوای اجتماعی قرار نداده است.  زندگی وسیره اهل بیت بالوضوح نشان میدهد که هر نوع خودسازی باید در عین قبول مسئولیت های اجتماعی محقق شود

گناه کردن برای کسانی که درمسیر خودسازی قرار نگرفته اند و حتی برای کسانی که در حال پیمودن این مسیر هستند، لذت بخش است. تنها عدّه قلیلی از اولیاء الله هستند که به مقام درک کنه و حقیقت پلید و خبیث گناه، نائل شده اند. لذا گناه کردن برای بسیاری از مردم، همانند حرکت بر یک سراشیبی و سرازیری است. هم آسان و بدون رنج و مشقت است و هم لذت نفسانی دارد.

کسی که معاصی را ترک می کند در واقع در حال حرکت بر خلاف جهت ان سراشیبی می باشد. لذاست که ترک گناه برای وی، سخت و پر مشقت است. حرکت چنین شخصی گرچه اجر و قرب خاص خود را دارد ولی نمی توان او را زاهد نامید زیرا زهد یک حالت قلبی است و شخصی که در دل و قلب خود همچنان میل و رغبت به گناه را حس میکند، به مقام زهد در معاصی نرسیده است.
توجه به این مساله نیز لازم است که گرچه انسان زاهد و شخصی که حقیقتا متصف به این فضیلت والای اخلاقی شده است، نسبت به بسیاری از مشتهیات دنیوی بی رغبت است و عملا از آنها اعراض میکند ولی باید دانست که اسلام هیچ گاه با رهبانیت سر سازگاری نداشته است.(7) اسلام، مسیر نیل به کمالات انسانی و تقرّب الهی را در ریاضت های خودساخته و جدائى و بیگانگى از اجتماع و به اصطلاح انزوای اجتماعی قرار نداده است.(8) زندگی وسیره اهل بیت بالوضوح نشان میدهد که هر نوع خودسازی باید در عین قبول مسئولیت های اجتماعی محقق شود. نکته لطیفی که حدیث نورانی امام عسکری علیه السلام بدان اشاره دارد این است که هر کس واقعا در پی ریاضت دادن نفس خود برای نیل به مقام زهد است، هیچ ریاضتی برای او سخت تر و البته سازنده تر از ترک معاصی از ابتدای تکلیف تا لحظه مرگ نیست.

پی نوشت:

1.اصول الکافی، (ط - الاسلامیة) ج1 ص 21 حدیث جنود عقل و جهل
2. یوسف / 20
3. لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ. حدید / 23
4. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت 439
5. وَ كَانَ سُلَیْمَانُ ع إِذَا أَصْبَحَ تَصَفَّحَ وُجُوهَ الْأَغْنِیَاءِ وَ الْأَشْرَافِ حَتَّى یَجِی ءَ إِلَى الْمَسَاكِینِ وَ یَقْعُدُ مَعَهُمْ وَ یَقُولُ مِسْكِینٌ مَعَ الْمَسَاكِینِ. بحارالانوار، ج14 ص 83
6. كَانَ سُلَیْمَانُ ع مَعَ مَا هُوَ فِیهِ مِنَ الْمُلْكِ یَلْبَسُ الشَّعْرَ وَ إِذَا جَنَّهُ اللَّیْلُ شَدَّ یَدَیْهِ إِلَى عُنُقِهِ فَلَا یَزَالُ قَائِماً حَتَّى یُصْبِحَ بَاكِیاً وَ كَانَ قُوتُهُ مِنْ سَفَائِفِ الْخُوصِ یَعْمَلُهَا بِیَدِهِ وَ إِنَّمَا سَأَلَ الْمُلْكَ لِیَقْهَرَ مُلُوكَ الْكُفْر. همان
7. دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص: أَنَّهُ نَهَى عَنِ التَّرَهُّبِ وَ قَالَ لَا رَهْبَانِیَّةَ فِی الْإِسْلَامِ تَزَوَّجُوا فَإِنِّی مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأُمَمَ. مستدرک الوسائل، ج14 ص 155
8. برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به داستان علاء بن زیاد حارثی در خطبه 209 نهج البلاغه، صبحی صالح.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:19 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید