توصیه مهم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما !
اساساً تدبر و اندیشه ورزی و خردورزی مورد تأکید دین است چرا که انسان را به سوی خدا و الهی شدن و آبادانی حیات دنیوی و اخروی اش سوق می دهد و در این صورت است که بنیاد اصول عقیدتی نیز در آدمی مستحکم می گردد و انسان می تواند عقاید صحیح اسلامی را در عرصه ی اندیشه ی خویش فراهم آورد.

در تحکیم اصول عقاید از جمله گام های مهم و اساسی ، تفکر و تدبّر است. بنابراین برای آنکه اصول عقیدتی که مربوط به ساحت اندیشه و تعقل آدمی است استحکام یابد ، لازم است تدبّر و تأملّ را در مسیری صحیح به کار بندیم. امّا چگونه می توان راه اندیشه صحیح را آموخت؟ آموزه ی دینی و اسلامی در این باره کدام است؟
اهمیت تفکر و تدبّر
قرآن کریم و احادیث گرامی اسلامی انسان ها را به تفکر فرا خوانده اند. قرآن مجید تفکر و اندیشیدن را از اوصاف خردمندان به شمار آورده است و می فرماید: «انّ فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللّیل و النّهار لآیات لاولی الألباب؛ همانا در خلق آسمان ها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی است برای صاحبان تفکّر.» (سوره ی مبارکه آل عمران- آیه ی شریفه ی 190)
براساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود
در قرآن مجید برای خردمندان اوصاف بسیار ذکر شده است و از آن ها با عبارات مختلفی یاد شده است نظیر اولی الالباب . علاوه بر قرآن کریم ، احادیث و روایات بسیاری در اهمیت تفکر و تدبّر وجود دارد. از آن جمله حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) است که به ابن مسعود فرمودند: ای ابن مسعود! هر گاه خواستی کاری کنی از روی دانش و خرد باشد، از کار بدون تدبرّ و دانش بپرهیز چرا که خدای جلیل می فرماید: « و لا تکونواکالّتی نقضت غزل ها من بعد قوه اُ نکاثا؛ مانند آن زن نباشید که بافته اش را پس از آنکه محکم می کرد از هم می گسست و رشته رشته می کرد.» (سوره ی مبارکه نحل- آیه ی شریفه 92)
همچنین می فرماید: دو رکعت نماز سبک با تدبّر از نماز در تمام شب بهتر است و باز می فرماید: نشانه ی خردمند این است که هر گاه خواست سخن بگوید تدبّر می کند، اگر مفید بود سخن می گوید و سود می برد و اگر زیان بار بود خاموش می شود و در امان و سلامت می ماند.
توصیه ی پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: فردی نزد رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! توصیه و سفارشی به من کنید. آن حضرت تا سه بار از او پرسیدند: اگر سفارشی کنم انجام می دهی؟ آن شخص در هر سه بار پاسخ داد. آری، ای رسول خدا! حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: به تو سفارش می کنم که هر گاه خواستی کاری انجام دهی در باره ی سرانجام آن تدبّر کن، اگر مایه ی رشد و هدایت بود انجام بده و اگر مایه گمراهی بود از آن بپرهیز. براساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود.
امیرالمومنان (علیه السلام) می فرمایند: قوام العیش حسن التّقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛ استواری زندگی به برنامه ریزی نیکو و سنجش آن به دور اندیشی نیکوست.
ویژگی اسلام!
ابن کوّاء از امیرالمومنان (علیه السلام) در باره ی ویژگی های اسلام پرسید. آن حضرت فرمودند: خدای تعالی اسلام را تشریع کرد و آن را پوششی برای عاقبت اندیشان و (سبب) فهم تیز بینان قرار داد و نیز فرمودند: برترین عبادت اندیشیدن مداوم درباره ی خدا و قدرت اوست.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) در وصیت به محمد بن حنفیه فرمودند: هر کس در کارها بدون توجه به فرجام آن وارد شود خود را در معرض رخدادهای بسیار زشت و ناپسند قرار می دهد و تدبیر پیش از عمل تو را از پشیمانی ایمنی می بخشد. همچنین فرمودند: آگاه باشید! عبادتی که در آن تفکر نباشد سودی ندارد و نیز می فرمایند: آگاه باشید! اگر در قرائت قرآن تدبّر نباشد سودی ندارد.
عبادت و تفکر!
امام صادق(علیه السلام) در همین زمینه فرمودند: عبادت به فراوانی نماز و روزه نیست. عبادت واقعی تفکر در کار خدای جلیل است. بر این اساس، پایه عبادات و سایر برنامه های اسلامی در همه ی عرصه ها از زندگی فردی تا خانوادگی و اجتماعی و کلاً حیات دینوی و اخروی آدمی بر پایه ی اندیشه و تأمل و تدبّر است.
موضوع تدبّر اسلامی!
آموزه ها و معارف دینی علاوه بر آن که مسلمانان را به اندیشیدن و خردورزی در امور ترغیب و تشویق می نماید، ایشان را از خطا و ناصوابی در اندیشه و تفکر نیز باز می دارد. اندیشه ناصواب درباره ی سایر مسلمانان و سوء ظن به برادران دینی از جمله مواردی است که به شدّت مورد نهی اسلام است
همان طور که اندیشه و تأمل مورد تأیید و تأکید اسلام است موضوعات تفکّر و تدبّر نیز توسط آموزه های اسلامی مشخص و معلوم شده است که به آن ها اشاره شد. بر این اساس بهترین موضوع تفکر اندیشیدن مداوم درباره ی خدای تبارک و تعالی و قدرت اوست. چرا که این نوع اندیشیدن برترین عبادت خوانده شده است. که از امیرالمومنان علی (علیه السلام) نقل شده « أفضل العبادة ادمان التّفکر فی الله و فی قدرته ».
از دیگر موضوعات اندیشه، تدبیر در عاقبت امور و انجام کارهاست. رسول خدا صلی الله علیه و آله به شخصی فرمودند. سفارش می کنم هر گاه خواستی کاری انجام دهی به سرانجام آن بیندیش، اگر مایه ی رشد بود آن را انجام بده و اگر مایه ی فساد و تباهی بود آن را رها کن. همچنین آن حضرت می فرماید: خدای متعال دوست دارد هر یک از شما وقتی کاری می کند آن کار را محکم و استوار سازد. این امر تا جایی اهمیت دارد که استواری زندگی و ملاک آن وابسته به همین تدبّر است. چنانچه امیرالمومنان (علیه السلام) می فرمایند: قوام العیش حسن التّقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛ استواری زندگی به برنامه ریزی نیکو و سنجش آن به دور اندیشی نیکوست. بر این اساس در همه ی امور و عبادات بایستی تدبر و اندیشه نمود. اندیشه و تدبّر در عبادات و قرائت قرآن و همه ی عبادات فردی و اجتماعی دیگر از موضوعات مورد توصیه اسلام است.
بر اساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود
اندیشه ی صواب!
آموزه ها و معارف دینی علاوه بر آن که مسلمانان را به اندیشیدن و خردورزی در امور ترغیب و تشویق می نماید، ایشان را از خطا و ناصوابی در اندیشه و تفکر نیز باز می دارد. اندیشه ناصواب درباره ی سایر مسلمانان و سوء ظن به برادران دینی از جمله مواردی است که به شدّت مورد نهی اسلام است تا جایی که می فرماید: إن کثیر الظّن اثم؛ همانا بسیاری از گمان ها، گناه است. فکر و اندیشه ی گناه و محرمات و خلاصه هر آنچه توسط دین نهی شده است، همگی اندیشه های ناصوابی هستند که معارف دینی به شدّت از آن ها نهی نموده است.
سخن پایانی...
بر اساس آنچه گذشت اساساً تدبّر و اندیشه ورزی و خردورزی مورد تأکید دین است چرا که انسان را به سوی خدا و الهی شدن و آبادانی حیات دینوی و اخروی اش سوق می دهد و در این صورت است که بنیاد اصول عقیدتی نیز در آدمی مستحکم می گردد و انسان می تواند عقاید صحیح اسلامی را در عرصه ی اندیشه ی خویش فراهم آورد.
دین موضوعات مورد نظر خود را نیز بیان کرده است. موضوعاتی که بواسطه ی اندیشیدن در مسیر آن ها، انسان الهی می شود و به سوی دین و خدای تبارک و تعالی اندیشه اش شکوفایی می یابد و رشد می کند. همچنین با احتراز از موضوعاتی که دین، اندیشه در آن موضوعات را نهی نموده است، تفکر و تدبّر انسان در مسیری صواب و صحیح حرکت می نماید.
منابع و مأخذ:
1- مفاتیح الحیاة- آیت الله جوادی آملی
2- مراحل اخلاق در قرآن- ج 11- آیت الله جوادی آملی
3- اسرار الآیات- صدرالدین شیرازی (ملاصدرای شیرازی)
4- رسائل فلسفی ملاصدرا- تصیح حامد ناجی-
5- تفسیر المیزان- علامه طباطبائی (ره)
ادامه مطلب
شک های شیطانی چیست؟!

«دین» از بزرگ ترین نعمات الهی است و به فرموده ی امام سجاد (علیه السلام) راه احسان خداست که انسان را به سوی رستگاری و احسان در راه الهی می کشاند و عاقبت سعادتمندی را برای صاحبش فراهم می نماید. از جمله درخواست ها و تلاش های ما باید در جهت حفظ دین باشد که برای این امر در خود دین و شریعت الهی دستورالعمل هایی وجود دارد!
دوری از الحاد در دین
الحاد در دین یعنی آنچه را خداوند متعال در این دنیا ایجاد نموده به غیر خدا نسبت دهیم. مثلاً شفای مریض را به طبیب یا دارو نسبت دهیم در حالی که آفرینش دارد و ایجاد خواص آن و رابطه ی آن با بهبود یافتن بیمار فقط از آن خداست و هیچ کس در این رابطه ها شریک او نیست. پس انسان باید بداند که از جمله راه های حفظ دین حفظ اعتقاد به توحید و ارکان آن در درون خویش است که نبایستی با الحاد و شرک آلوده گردد!
دعا و طلب از خدا!
امام سجاد (علیه السلام) در فرازی از دعای استقبال از ماه مبارک رمضان به پروردگار متعال عرضه می دارند: اللهم صلی علی محمد واله و جنّبنا الالحاد فی توحیدک؛ خدایا بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه واله وسلم) درود فرست و ما را از اعراض و سستی در توحید خود باز دار؛ بنابراین برای حفظ نعمت دین بایستی از خود خداوند متعال درخواست نمود که ما را از آسیب های دینی مصون دارد که مهم ترین آن ها همانا الحاد در دین است!
از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل است که فرمودند، هر کس خود را در شکش فرو گذارد و در آن توقف نماید هر آنچه داشته است از دست می دهد
دوری از شک های ناپسند
از دیگر مواردی که سبب می شود دین آدمی ، این نعمت عظیم الهی تباه گردد، شک است. البته شک انواع دارد. شکی که پرورنده ی فکر و تحقیق باشد بسیار زیبا و قابل احترام است و سبب تحکیم اعتقادات دینی خواهد شد. امّا شکی که به دور از مبانی عقلی و فکری باشد و انسان را به انحراف بکشاند سبب تباهی دین و دنیا می شود. همچنین شکی که در ابتدا صحیح و منطقی به نظر می رسد ولی صاحب آن خود را در آن شک وا می گذارد و کوششی برای خروج از آن شک نمی نماید که سرانجام سبب تردید در امر دینی شده و صاحب خود را از دین رویگران می نماید!
از این رو امام سجاد (علیه السلام) به پروردگار متعال عرضه می دارند: «و جنّبنا ... التقصیر فی تمجیدک و الشکّ فی دینک والعمی عن سبیلک و الاغفال لحرمتک و الا نخداع لعدوّک الشیطان الرجیم؛ خدایا ما را از کوتاهی در بزرگداشت تو و شک و تردید در دین و کوری در راه و غفلت از تعظیم حرمت خود و گول خوردن از شیطان رجیم باز دار.

شک های شیطانی
در واقع شک هایی که انسان را از خداوند دور می نمایند خدعه و نیرنگ های شیطانی هستند که کوری و غفلت را برای انسان بر جای می گذارند. از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل است که فرمودند، هر کس خود را در شکش فرو گذارد و در آن توقف نماید هر آنچه داشته است از دست می دهد.
این مطلب اهمیت کوشش برای خروج از شک را نشان می دهد که انسان بکوشد با توکل به خدا و توسل به بزرگان دینی و به کار بردن مبانی عقل و یقین خود را از شک برهاند.
شک دالان است!
بنابراین از اصل شک کردن نباید ترسید. چرا که شک مقدمه ی یقین است. در شرح حال بسیاری از بزرگان دینی چنین شک های مقدسی را می توان دید. از جمله جندب که از یاران امیرالمومنین (علیه السلام) بود که در برهه ای از حیات خویش دچار شک و تردید در دین شد امّا با توکل و استعانت از نماز و نیز پایداری در مسیر ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) توانست از شک خویش به سلامت عبور کرده و از دالان شک به نور یقین برسد.
دین نعمت بزرگ الهی است که باید آن را پاس داشت و برای حفظ آن کوشید به خصوص دستورالعمل های خود دین برای حفظ آن وارد شده است که باید آن ها را دانست و به کار برد
امّا بسیارند افرادی که پس از ورود به دالان شک یا راه خروج را نیافتند و در سیاهی آن ماندند و یا راه خروج را به درستی طی نکردند و از بیراهه ها سر در آوردند و نصیبی جز گمراهی و تباهی نداشتند!
دعا برای عاقبت به خیری
از دیگر راه ها برای حفظ دین، دعا برای عاقبت به خیری است. به همین دلیل سفارش زیادی به خصوص در آخرالزمان برای دعای «ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و وهب لنا من لّدنک رحمة إنّک أنت الوهّاب» شده است که سبب می شود دین این ودیعه ی الهی در قلوب مومنین پایدار و باقی بماند.
پایان سخن...
دین نعمت بزرگ الهی است که باید آن را پاس داشت و برای حفظ آن کوشید به خصوص دستورالعمل های خود دین برای حفظ آن وارد شده است که باید آن ها را دانست و به کار برد.
ادامه مطلب
تا کی بی یقین ماندن؟!!
«یقین» و اطمینان قلبی که مقید ایمان و حجت شرعی باشد و در اصول اعتقادی و نیز امور دینی انسان را یاری نماید، اصل بسیار مهمی است که رسیدن بدان نیز تلاش و کوشش مضاعفی را می طلبد.

کسی که به یقین برسد با اطمینان قلبی در راهی که آغاز نموده است گام می گذارد و تا انتهای راه را می پیماید. اما شک و تردید و بدگمانی است که یقین را نابود می کند و دست انسان را می بندد و پای او را در ادامه ی مسیر لنگ می گذارد. برای دست یابی به یقین در امور اعتقادی باید دانست که این یقین انواع و اقسامی دارد. آشنایی با انواع یقین می تواند انسان را در کسب آن یاری رساند و به سر حد یقین برساند.
اقسام یقین، مراتب یقین!
یقین انواع و اقسام مختلفی دارد! براستی تاکنون فکر کرده بودید که یقین خودش انواع مختلفی دارد!!
البته باید دانست که این انواع به نوعی، مراتب مختلف یک حقیقت اند. یعنی مرتبه ی اول یقین در صورتی که قوی تر و شدیدتر شود، می شود مرتبه ی دوم یقین که خودش یک قسم دیگر یقین است و همین طور که چهار نوع یقین داریم که عبارتنداز: قول الیقین، علم الیقین، عین الیقین و حقّ الیقین.
قول الیقین!
مقصود از قول الیقین یعنی تقلیدی که متابعت و پیروی از قول معصوم (علیه السلام) باشد. معصومین (علیهم السلام) تنها چهارده نفر هستند که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام) و یازده فرزندان ایشان می باشند. این مرحله از یقین اولین درجه ی یقین و سهل ترین درجات است ولی در عین حال دستیابی بدان بسیار دشوار خواهد بود! زیرا برای پیروی از قول معصوم (علیه السلام) بایستی نخست توحید و سپس پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) را شناخت تا بتوان عصمت ایشان را از راه برهان عقلی دریافت. زیرا قول و دلیل نقلی بدون برهان عقلی تمام نمی شود و خداوند عقل را حجت باطنی و درونی قرار داده است که حجت بیرونی یعنی پیامبر و سایر معصومین (علیه السلام) را تصدیق نماید.
بنابراین دستیابی به همین اولین درجه از یقین بسیار دشوار است چه رسد به سایر درجات یقین!
انسان بایستی توحید و نبوت و عصمت را از طرق برهانی و دقیق دریابد و بدان اعتقاد پیدا کند و پس از آن با قول معصوم (علیه السلام) به یقین و باور قلبی برسد
مرتبه ی دوم یقین؛ علم الیقین!
علم الیقین درجه ی دوم یقین است که از راه استدلال و برهان عقلی حاصل می شود. این مرتبه از یقین برای اکثر مردم مشکل بلکه در مواردی محال است و به همین دلیل هم است که خداوند متعال پیامبر را فرستاده و ارسال رسل نموده است تا مردم بتوانند از طریق تبعیت از قول معصوم به همان مرتبه ی اول یقین حداقل برسند و از این طریق ایمان به اصول اعتقادی پیدا نمایند.
عین الیقین مرتبه ی سوم!
مرتبه ی سوم یقین عین الیقین است که از قول الیقین و علم الیقین به مراتب بالاتر است. در این مرتبه انسان اهل یقین به چشم باطن خود به مشاهده ی حقایق امور می پردازد و از آثار و لوازم حقیقت که در مرتبه ی علم الیقین با برهان عقلی رسیده بود، فراتر می رود. او چشم باطنش به حقیقت باز می شود و باطن امور را می بیند و به مشاهده می نشیند.
بالاترین یقین!
مرتبه ی چهارم یقین که بالاترین و عمیق ترین یقین است حق الیقین نامیده می شود که شخص کاملاً متخلّق به اخلاق الله می شود و آثار حقیقت را در خود می بیند. یعنی نه فقط باطن حقایق را مشاهده می کند بلکه آن حقایق در او متجلّی شده و تحقق می یابند! مثل کسی که در آتش بسوزد.
امّا مراتب پایین تر یقین در همین مثال آتش، سوختن در آتش نیستند بلکه در قول الیقین همانند کسی است که آتش و لوازم آن را ندیده باشد و از قول دیگران به وجود آن یقین کند. در علم الیقین از دودی که برخاسته از آتش است به وجود آتش پی می برد و در عین الیقین از حرارت آتش گرم می شود و این چنین وجود آتش را درک می نماید. بنابراین مقام حق الیقین که عالی ترین مراتب یقینی است مرتبه ای بسیار عالی و فراتر از سایر مراتب یقین است!
اهل یقین کجایند؟!
همان طور که گفته شد قول الیقین که نخستین مرتبه ی یقین است دستیابی بدان بسیار دشوار و مشکل است. زیرا انسان بایستی توحید و نبوت و عصمت را از طرق برهانی و دقیق دریابد و بدان اعتقاد پیدا کند و پس از آن با قول معصوم (علیه السلام) به یقین و باور قلبی برسد. از این رو از مشکل و کمیاب بودن همین مرتبه ی اول معلوم می شود که سایر مراتب یقین چقدر نایاب خواهد بود!
مرتبه ی سوم یقین عین الیقین است که از قول الیقین و علم الیقین به مراتب بالاتر است. در این مرتبه انسان اهل یقین به چشم باطن خود به مشاهده ی حقایق امور می پردازد و از آثار و لوازم حقیقت که در مرتبه ی علم الیقین با برهان عقلی رسیده بود، فراتر می رود. او چشم باطنش به حقیقت باز می شود و باطن امور را می بیند و به مشاهده می نشیند
راه های یقین دار شدن!
بنابراین انسان مسلمان باید بکوشد در مرحله ی اول ، ایمان پیدا کند که ایمان برتر از اسلام است و پس از آن به یقین برسد و با طی مراتب یقین خود را به عالی ترین مراتب برساند؛ اگر بتواند!
بر این اساس نخست بایستی با براهین عقلی پایه های اعتقادی خویش را مستحکم نماید و برهان عقلی بدست آورد و پس از آن، برهان های نقلی و قول معصومین (علیه السلام) را بدان ضمیمه کند. سپس بتواند مجموعه اعتقادات خویش را با براهین عقلی مستحکم نماید.
تا اینجا به علم الیقین رسیده است امّا برای عین الیقین و حق الیقین دیگر پای عقل و کمیت استدلال عقلی لنگ است و باید دل را صفا داد و به وراء عقل ایمان آورد و با چشم دل و باطن حرکت کرد که رسیدن بدان مقام مشاهده حقایق و تخلّق به اخلاق الله پس از آن است! که به اصطلاح عرفا جز اوحدی از ناس بدان نرسند! یعنی رسیدن به آن مقامات بسی دشوار است و مجاهده و سعی و تلاش بسیار می طلبد.
نتیجه گیری
برای استحکام عقاید و اصول دین در باور انسان بایستی ایمان را آمیخته با یقین نمود ولی خود یقین هم مراتب بسیاری دارد که طی کردن آن ها و گذار از آن ها برای رسیدن به مقامات بالاتر بسی دشوار و طاقت فرسا خواهد بود!
پس بایستی فرصت عمر را غنیمت شمرد و لحظه های آن را همچون کیمیایی ارج نهاد!
منابع و مآخذ:
1- کاشف الاسرار- علی طالقانی- ج اول- بحث اقسام یقین
2- رسائل فارسی صدر المتالهین- به کوشش حامد ناجی اصفهانی
3- اسرار الآیات- ملاصدرا-
4- چهل حدیث- امام خمینی (ره)
5- شرح حدیث جنود عقل و جهل- امام خمینی (ره)
ادامه مطلب
چرا اکثر مسلمانان دچار گرفتاری های گوناگون هستند؟
با توجه به آیات و گفته های معصومین(علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، آیا اکثر مسلمانان دچار گرفتاری های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟

سوالی که ممکن است پیش آید این است که با توجه به آیات و گفته های معصومین (علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، چرا اکثر مسلمانان دچار بدبختی های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟
ایمان از ریشه امن، به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است و دژ مستحکم و پناهگاه امنی برای تمامی خطرات و مهلکه های دنیایی است که در صورت عدم مراقبت و محافظت، گاهی تا سر حد مرگ، روح انسان را پیش می برد. ایمان باعث رشد و شکوفایی استعدادهای معنوی انسان
می گردد و بستر مناسبی برای پرورش روح و جان مهیا می کند.
سوالی که ممکن است پیش آید این است که با توجه به آیات و گفته های معصومین (علیهم السلام) پیرامون ایمان و نتایج و بهره های آن، چرا اکثر مسلمانان دچار بدبختی های گوناگون هستند؟ آیا ایمان ما درست و واقعی نیست یا ایمان آنچنان که باید مؤثر نیست؟ چه نوع ایمانی ارزشمند است؟
قرآن کریم به چند نوع ایمان و گرایش های مختلف اشاره کرده و تعدادی از آن ها را مورد انتقاد قرار داده است. در اینجا به بیان بعضی از آن ها و آثار نامطلوبشان می پردازیم:
گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم، خداوند به پیامبر فرمود: به این ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
1. ایمان مقطعی: بعضی از انسان ها فقط در حین بلا، به خدا متوجه می شوند و هنگامی که بلا برطرف شد، مجددا عهد و پیمان خود را با خداوند از یاد می برند و به سراغ غیر خدا رفته و او را فراموش می کنند. «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ» (عنکبوت، 65) همچنین در جای جای قرآن، خداوند مکررا این گلایه را از فرزندان آدم می کند که زمانی که دچار شدّت و خطری می شوید، به خداوند توجه پیدا می کنید و آن زمان که شدت و خطر برطرف شد، دوباره دچار غفلت می شوید. در سوره یونس می خوانیم: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (یونس، 12).
2. ایمان تقلیدی : ایمان برخی به خدا، به خاطر تقلید از نیاکان است، بدون هیچ دلیل و برهان منطقی، همچون ایمان بت پرستان که در جواب انبیا می گفتند: ما این عقیده به بت ها را از نیاکان خود گرفته ایم. قرآن در این باره می فرماید: «قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ یَفْعَلُونَ» (شعرا، 74). (اصول عقاید، 75). همچنین در آیه ی 21 سوره لقمان می خوانیم : « وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلی عَذابِ السَّعیرِ».
3. ایمان سطحی : بعضی از ایمان ها، ایمان نیست بلکه تنها تسلیم شدن است و هنوز ایمان به خدا و روز رستاخیز در قلبهای آنان نفوذ و رسوخ نکرده است در واقع چنین ایمان هایی ، ایمان سطحی است. خداوند در قرآن می فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا و لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (حجرات، 14)، گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند: ما ایمان آورده ایم، خداوند به پیامبر فرمود: به این ها بگو: شما ایمان نیاورده اید، ولی بگویید اسلام آورده ایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
4. ایمان بدون امتحان: بعضی از افراد می پندارند صرف ایمان آوردن کافی است، در حالیکه خداوند می فرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت، 2)، این آیه بیانگر آن است که با ادعا چیزی ثابت نمی شود و پس از اظهار ایمان، انسان ها مورد ارزیابی قرار نمی گیرند و گرفتار سختی ها و مشکلات نخواهند شد، در صورتیکه غرض خداوند از ایمان آوردن مردم، تنها این نیست که به زبان بگویند ایمان آوردیم، بلکه غرض حقیقت ایمان است. ایمانی که در مواجهه با امتحانات و مشکلات هم ثابت بماند.
5. ایمان متزلزل: در برخی ایمان ها تردید، دودلی و تزلزل دیده می شود، صاحب چنین ایمانی در انتظار پیشامدهاست که کدام طرف را انتخاب کند. قرآن درباره چنین افرادی می فرماید: برخی از مردم، خدا را به حرف و ظاهر می پرستند. هرگاه به خیر و نعمتی برسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و فقر و آفتی برخورد نمایند، از دین خدا بر می گردند. چنین کسانی در دنیا و آخرت زیانکارند. «...فَإِن ْ أَصَابَه خَیْرٌ اطْمَأَن َّ بِه ِ وَ إِن ْ أَصَابَتْه فِتْنَة ٌ انقَلَب َ عَلَی َ وَجْهِه ِ...» (حج، 11)، (اصول عقاید، 76). همچنین امام حسین (علیه السلام) در توصیف چنین افرادی می فرمایند: «به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى كه دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران كم مى شوند.»
بعضی از انسان ها فقط در حین بلا، به خدا متوجه می شوند و هنگامی که بلا برطرف شد، مجددا عهد و پیمان خود را با خداوند از یاد می برند و به سراغ غیر خدا رفته و او را فراموش می کنند
6. ایمان تبعیضی و گزینشی: برخی ها، از اسلام و قرآن، فقط آنچه را که به نفع آن هاست می پذیرند و آنچه را که مطابق با اهداف و امیال خود نمی بینند، نمی پذیرند. خداوند در قرآن می فرماید: « ... نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ...» (نساء، 150) (اصول عقاید، 77) همچنین در آیه ای دیگر می فرماید: «اَفَتُؤمِنونَ بِبَعض الْکِتابِ وَ تَکْفُرونَ بِبَعضٍ ...» (بقره، 85) و در ادامه آیه، خداوند برای چنین افرادی که دین را تکه پاره می خواهند عذابی خوار کننده وعده می دهد.
آثار ایمان نامطلوب
ایمان نامطلوب آثار متعدد و بی شماری از جمله احساس تنهایی و ضعف، احساس پوچی و بی هدفی و احساس رخوت و سستی دارد. شهید مطهری در باره می نویسد: «اما آن كس كه از این ایمان و اعتقاد بی بهره است، جهان را دستگاهی بی رحم و بی توجه و دارای قساوت پیش خود تجسم می سازد، در سختیها و شداید امید خود را می بازد و فرضا بخواهد در راه صلاح و اصلاح اجتماع گام بردارد چنین نیرویی را حامی و پشتیبان خویش نمی داند.» (مجموعه آثار، ج22:ص413)
نتیجه:
با توجه به آیات و گفته های معصومین(علیهم السلام)، ایمان نتایج و بهره های فراوانی دارد. اگر ایمان درست و واقعی باشد، ما را به ساحل امن دریای عشق خدا می رساند. اما گاهی انسانها، به علت پیروی از هوای نفس، تقلید کورکورانه از گذشتگان و ... از ثمرات مطلوب آن محروم گشته و گرفتار آثار نامطلوبی همچون، احساس تنهایی، احساس پوچی و ... می شوند.
ادامه مطلب
کفاره گناهان چه فایده ای دارد؟
افرادی هستند که به ظاهر ایمان به خدا و پیامبر و کتاب آسمانی دارند اما عمل صالحی در رفتار و کردار آن ها دیده نمی شود، آیا تنها به خاطر داشتن یک ایمان ظاهری شامل تخفیف در عذاب می شوند؟

افرادی هستند که به ظاهر ایمان به خدا و پیامبر و کتاب آسمانی دارند اما عمل صالحی در رفتار و کردار آن ها دیده نمی شود، آیا تنها به خاطر داشتن یک ایمان ظاهری شامل تخفیف در عذاب می شوند؟
این افراد اگر به حساب خدا کاری انجام دهند مثلاً سرپرستی یک یتیم را به عهده بگیرند برای آنها محاسبه می شود. به حساب آوردن یا نیاوردن اعمال، تنها بر اساس باور و نیت در عمل است که برای خدا انجام شود. اما کسی که اصلاً خدا را قبول ندارد که بخواهد برای خدا کاری انجام دهد پس کفاره ای هم برای او منظور نمی شود.
کفاره متکی به شخص نیست بلکه به عمل شخص است یعنی ایمان و بی ایمانی شخص مورد توجه قرار می گیرد و بطور کلی ملاک و معیار ، ایمان است
چنین افرادی که ایمان ظاهری دارند اما عمل صالح (عملی که خدا دستور داده و با نیت خدائی انجام شود) ندارند هم، کفاره گناهان دارند اما نه مثل آن مومنی که عمل صالح دارد و او را ذره ذره در دنیا و لحظات مرگ و برزخ پاک کرده و از بین می برند. این افراد چون ایمان دارند بالاخره یک جاهائی در زندگی وصل و نزدیک می شوند لذا راه را باز گذاشته اند. ان الله یحب التوابین، ان الله یحب المحسنین.
توبه نیز درجه بندی دارد همین که شخص برمی گردد و کار نیکی انجام می دهد برای او حفظ می شود. مسلماً این کفاره ها برای آنها هم وجود دارد. اما اشکال این افراد آن است که تکاپو نمی کنند، در نظر بگیرید یک عمر شصت، هفتاد ساله بی تکلیفی کرده و در حقیقت مسیر اصلی زندگی را نرفته حال در جو معنوی قرار گرفته و کار نیکی انجام می دهد، اگر نیتش خدائی باشد خداوند تا حدودی دست او را می گیرد این کفاره برای آنها قابل قبول است اما کافی نیست.
آیا خداوند برای مومنین با درجات ایمانی متفاوت کفاره یکسان در نظر می گیرد؟
جزا و پاداش بستگی به عمل دارد یعنی چه نوع عملی و با چه نیتی انجام شده است. اگر مومن واقعی عملی را با نیت ایمان به خدا و ریا انجام دهد این عمل تصفیه و غربال می شود یعنی به میزان گذشت، ایثار و اخلاص در عمل کفاره گناه محاسبه می شود. پس کفاره متکی به شخص نیست بلکه به عمل شخص است یعنی ایمان و بی ایمانی شخص مورد توجه قرار می گیرد و بطور کلی ملاک و معیار، ایمان است.
کسی که اصلاً خدا را قبول ندارد که بخواهد برای خدا کاری انجام دهد پس کفاره ای هم برای او منظور نمی شود
اگر عملی را شخص بی ایمان و با ایمان هر دو انجام دهند خداوند اگر جزا بدهد معنای تساوی ندارد، بلکه خداوند نیت آنها را در نظر می گیرد و مقایسه ای هم بین آنها نیست، بلکه هر کدام را فی حد نفسه حسابرسی می کنند. ممکن است یک جائی هم مساوی باشد اما ما کیفیت را نمی دانیم، خود ما هم می گوئیم انشاءالله خدا قبول کند مگر آنکه عمل خیلی بارز و آشکار باشد. پس باز هم می گوئیم کفاره اعمال با نیت الهی و غیر الهی متفاوت است.
همانطور که در ابتدای بحث در تقسیم بندی عدل، عدل تشریعی را بیان کردیم معنای آن اینست که خداوند شریعتش را طوری قرار داده که همه بتوانند بر مبنای عدالت هدایت شوند " لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید ... "
همه پیامبران را با کتاب و بینه فرستادیم و میزان حق و باطل را مشخص کردیم تا به همه بگویند راه کدام است و چاه کدام است تا سیستم ظالمانه را عوض کنند و اگر بخواهند اقامه قسط کنند باید حتماً نظام ظالمانه را براندازی کنند.
یک بخش از عدل تشریعی به جزائیات برمی گردد و اینکه در دنیا و آخرت جزا چگونه است؟ چه وقت یقه ظالم گرفته می شود؟ و ...
ادامه مطلب
بی عدالتی در کفاره گناهان!
موضوع عدالت الهی یکی از مباحث مهمی است که سوالات بسیاری در پی دارد. دکتر جلالیان، دکترای الهیات و معارف اسلامی و مدرس دانشگاه در مصاحبه ای با تبیان به این سوالات پاسخ می دهند.
عدل از موضوعاتی است که در تمامی کتابهای اصول عقائد به آن توجه شده و شبهات معین و مشخصی مربوط به این حوزه در این کتابها وجود دارد و تا آن حد به این موضوع توجه شده که متکلمین به گروهها و فرقه های کلامی همچون اشاعره، معتزله و عدلیه (یا شیعه) دسته بندی شده اند و بسیاری از صاحبنظران آن را جزء اصول دین می دانند، تا آن جا که مراجع تقلید معتقدند هر کسی به توحید و معاد و نبوت مومن باشد مسلمان است و شرط اصلی و اساسی ایمان را اعتقاد به دو اصل عدل و امامت می دانند و می گویند در غیر اینصورت به این ایمان باید شک کرد.

در تعریف عدل گفته شده: " العدل وضع الشیء فی موضعه " عدل قرار گرفتن هر چیز در جای خود می باشد و در همین معنا کلامی از امام علی (علیه السلام) نقل شده که می فرمایند: " یضع الاشیاء فی مواضعه ".
عدل دارای تقسیماتی است:
1- عدل الهی
2- عدل تشریعی
3- عدل جزائی (کیفری)
موضوعات دیگری همچون جبر و اختیار، قضا و قدر و سرنوشت به موضوع عدل مربوط است و سوالاتی نیز در این زمینه از جمله: آیا قضا و قدر و سرنوشت انسانها حکیمانه است؟ آیا ما با اختیار خود زندگی می کنیم یا مجبور به شرایط موجود هستیم؟ و ... همواره در سطح عمومی جامعه مطرح می شود. اهمیت پرداختن به این بحث از آن جهت است که اگر درست تبیین نشود اثرات تخریبی در باور و به دنبال آن اعمال و رفتار انسان ها خواهد داشت.
بر این اساس پاسخ برخی از آن سوالات را از زبان استاد محترم جناب آقای حبیب الله جلالیان می شنویم.
سوال:
آیا واقعیت دارد که کفاره گناهان در دنیا، از سوی انسان پرداخته می شود و این امر سبب تخفیف عذاب اخروی خواهد شد؟ و اگر چنین است آیا برای همه انسان ها این شرایط فراهم می شود ؟ و اگر تنها برای عده ای اعمال می شود و با توجه به سختی عذاب اخروی به بقیه انسانها وعده آخرت می دهند، عدالت خداوند چگونه تبیین می شود؟
جواب:
قرآن کریم می فرماید:كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ(مدثر/38) هر کس مسئول عمل خویش است.
" إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا (انسان/3)" ما همه را هدایت کردیم خواه بپذیرند یا نپذیرند و ناسپاسی کنند. (سوره انسان آیه ٣)
" وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم/39)" سرنوشت هر انسانی درسایه تلاش اوست.
بر اساس تعالیم دینی هر جرمی مجازات معینی دارد. جزائیات اسلام به تعزیرات، دیات، حدود و قصاص دسته بندی می شود که شدیدترین آن قصاص است و قرآن برای صاحبان عقل و اندیشه قصاص را مایه حیات و زندگی معرفی می کند: " فی القصاص حیاة یا اولی الالباب " . (١٧٩ بقره)
اما دین در جزائیات، تعزیرات مانند: حد زدن، شلاق، زندان، معلق کردن از کار و حرفه و از این قبیل را به عنوان حداقل مجازات مطرح می کند. پس خداوند متناسب با هر جرمی مجازاتی را تعیین نموده به طوری که هر کس به اندازه ای که جرم کرده و در هر محدوده ای که قرار دارد مجازات می شود و متناسب با آن جرم ،هم مجازات دنیوی و هم اخروی دارد.
عدالت اجتماعی اینگونه است که هر صاحب حقی مطابق استحقاقی که دارد به حقش برسد نه کمتر و نه بیشتر. خداوند در دنیا جزائیاتی قرار داده که باید اجرا شود و به قیامت موکول نشود و گرنه هر کسی هر چه می خواهد انجام می دهد بعد به قیامت حواله می دهد. بنابراین جزائیات محدوده دارد. در واقع مواردی وجود دارد که باید در همین جا و به وسیله ولایت یا حکومت اسلامی یعنی توسط پیامبر یا امام که موظف به اقامه حکومت هستند (چرا که اقامه قسط و نفی ظلم بدون حکومت حاکمیت و گاهی اجبار و قدرت امکان ندارد) اجرا شود. پس بخشی از مجازات در همین دنیا به طور منضبط و مشخص به گونه ای که حق مجرم هم ضایع نشود عملی می شود. بخشی دیگر نیز در دنیای دیگر که با سختی های مرگ و بد مردن و عالم برزخ شروع می شود و تا بهشت و جهنم قیامت ادامه دارد.
قرآن کریم می فرماید: " الذین تتوفاهم الملائکه ....قالوا فیم کنتم ... " (آیه ٩٧ سوره نساء)
ملائکه از کسانی که آنها را قبض روح می کنند سوال می کنند در چه وضعی بودید می گویند: ما از نظر فکری و روحی و .... عقب مانده بودیم. فرشته ها نمی پذیرند و می گویند: آیا از آن خانواده فاسد و حاکمیت ظالم و مستبد نمی توانستید دست بردارید اما منافع و لذات شخصی شما مانع شما بود که آنها را رها نکردید.
در اینجا مجازات و بازجوئی خداوند و فشار روحی آنها شروع می شود تا به بهشت یا برزخ دوزخی وارد می شوند. از امام صادق علیه السلام سوال شد، این سوالاتی که در شب اول قبر (لازم به توضیح است/ شب اول قبر که در سطح جامعه مطرح است مطلبی عامیانه است چرا که در عالم برزخ شب و روز معنا ندارد. از لحظه ای که شخص از این دنیا می رود سوال و جواب او شروع می شود و سوال و جواب در قبر منظور در گور نیست بلکه روح است که عذاب می بیند و تحت فشار شدید است اگرچه غیرقابل تصور و درک برای ما است) مطرح است و روح باید جواب بدهد و قطعاً به شخص فشار و سختی وارد می شود به چه منظور پرسیده می شود؟ حضرت فرمودند: این به خاطر آن است که دین و باورهای دینی را قبول نداشته اند. به همین دلیل به آن سکرات موت می گوئیم و قرآن نیز می فرماید: وَ جَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ ... (ق/19)".
سکرات یعنی سختی و سکره یعنی مستی. وقتی حادثه شدیدی برای انسان پیش می آید مثل کسی است که از شراب انگور، مست شده و تلو تلو می خورد. سختی سوال و جواب نیز اینگونه است. اگرچه سکرات موت برای مومن یک نوع تصفیه است.
کسانی که در همین جا سوال و جواب می شوند برای این است که همین جا گوش مالی شده و تصفیه شوند تا راحت به عالم برزخ بروند، البته این لطف خداوند به برخی بندگان است. از سوی دیگر عده ای بدون سوال و جواب وارد دوزخ برزخی می شوند. قرآن داستان آل فرعون را چنین بیان می کند :
«... وَ حَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ (غافر/ 45)» آل فرعون وقتی مردند عذاب برزخی آنها را فرا گرفت و هنگامی که قیامت برپا شود خداوند به فرشتگان می فرماید ای فرشتگان آنها را به اشدّ عذاب وارد کنید.
منظور از اشد عذاب قیامت است و منظور از سوءالعذاب عذاب عالم برزخ است. پس نه تنها در قیامت عذاب کم نمی شود بلکه قبل از آن در برزخ چشیده و وارد عذاب جهنم شده و عذاب بیشتر هم می شود. این شرح حال کافران است.
اما مومنین کسانی که گناهان زیادی نداشته و اهل توبه بودند اگرچه آلودگی هائی هم داشته اند خداوند عنایت کرده و همان موقع سوال و جواب، رنج می بینند و تحت فشار قرار می گیرند. در برزخ نیز ممکن است قدری عذاب شوند اما زمانی می رسد که خداوند آنها را آزاد می کند. البته برخی اعمال مانند دستگیری از دیگران، قرض الحسنه، صدقه و ... عذاب مومن را کاهش می دهد. لذا خیرات، طلب مغفرت، باقیات صالحات برای آنها بسیار مفید است.
به همین دلیل توصیه شده برای همه مومنین و مومنات و مسلمین و مسلمات طلب مغفرت کنیم، حتی زنده ها و در واقع همه باید برای هم طلب مغفرت کنیم زیرا بخشی را در همین دنیا می بخشند، بخشی را در سکرات و بخشی هم در عالم برزخ تا در نهایت شخص پاک و طاهر، وارد قیامت شود.
جایگاه بهشتی هر انسانی، به میزان درجه تقوای اوست زیرا بهشت یک جای مشخص و معین ندارد. به میزان درجات افراد جایگاههای متفاوتی در بهشت وجود دارد. حضور در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که یک امتیاز بسیار بالائی است تنها برای کسانی قابل دسترسی است که در دنیا در مسیر تقوا زحمت بسیاری متحمل شده اند. لذا یوم الحسره قیامت برای همه وجود دارد به این دلیل که همواره شخص می گوید ای کاش این کار را نکرده بودم یا اگر اهل عمل بوده می گوید ای کاش این کار را بیشتر انجام می دادم و ...
قران کریم می فرماید: هم در اینجا و هم در آنجا عذاب می کنیم، هم در دنیا و هم در آخرت نصرت و عنایت خداوند وجود دارد، هم موقع مرگ و هم بعد از مرگ امدادهای غیبی الهی وجود دارد و اگر ریزه کاری هایی که در اعمال انسان مومن وجود دارد اینجا حذف شود در آنجا نیز حذف می شود. پس کفاره گناهان باعث تخفیف عذاب انسان مومن می شود.
کفار باید سوال های اولیه مانند پیرو چه مکتبی بودند؟ را جواب بدهند و آنها ، هم در دنیا و هم در برزخ و قیامت عذاب می شوند. اما در بین کفار کسانی هستند که با سخاوت بوده و از عواطف و احساسات خوبی برخوردارند، به درماندگان کمک می کنند، اما هنگام سوال و جواب قبر جوابی ندارند زیرا کفر ایمان دارند یعنی با وجود پیامبران و کتابهای آسمانی آنها را قبول نداشته و به آنها ایمان نیاوردند.
دانشمندان کافری که اعمالشان بدون هیچ نیت خدائی انجام شده و تنها بر اساس وجدان، عاطفه و شخصیت اجتماعی انجام شده چیزی به آنها نمی دهند. در واقع قبل از اینکه اعمال را بررسی کنند باورها را بررسی می کنند زیرا اصل، باور انسان است. به همین دلیل در عالم برزخ و حالت باطنی قبض روح، هنگامی که سوال می شود ماموران عذاب می دانند اما این به آن دلیل است که زندگان نیز بدانند و باور قلبی داشته باشند. البته سختی و راحتی بسته به نوع عذاب شخص است.
پس انسان ها به دو دسته مومن و کافر تقسیم می شوند. کفاره گناهان فقط برای مومنین است و کافر هیچ بهره ای از آن ندارد.
ادامه مطلب
مبحث جذاب جبر یا اختیار؟!!
بحث جبر یا اختیار انسان، مسئله ای است که همیشه مورد توجه بشر بوده و نظرات و اعتقادات متفاوتی هم ارائه شده است. در مصاحبه اختصاصی تبیان با فیلسوف بزرگ آیة الله سیدحسن مصطفوی (دام ظله) این موضوع مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

سید حسن سعادت مصطفوی فرزند مرحوم آیة الله سید محمد سعادت مصطفوی در سال 1315 در شهر قائن متولد شد. ایشان از 12 سالگی فراگیری علوم دینی را آغاز نمود و در سن 29 سالگی به ملکه اجتهاد دست یافت و به دریافت اجازه اجتهاد از اساتیدش نائل آمد. ایشان از محضر اساتید بزرگواری همچون پدر بزرگوارش (در تمام دروس سطح و یک دوره خارج فقه و اصول و نیز یک دوره کامل حکمت مشاء)، آیة الله حاج شیخ محمد تقی آملی (یک دوره چهار ساله خارج فقه)، آیة الله حاج شیخ محمد حسین ثقفی تهرانی (یک دوره پنج ساله خارج کفایة الاصول)، استاد شیخ محمد علی حکیم تشکر شیرازی (یک دوره عرفان نظری و ذوقی) و آیة الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی (یک دوره پنج ساله حکمت متعالیه و اسفار به طور کامل) بهره وافری برد.
گفته اند شیطان هفت ایراد و اشکال به خداوند وارد کرد که یکی از آنها مسئله جبر و اختیار است و آن اینکه خدایا سجده نکردن من بر آدم را از قبل، می دانستی و این جبر است. بر این اساس، شیطان مجبور بود به آدم سجده کند
ایشان امروزه در مجامع علمی به عنوان یک حکیم سینوی شناخته می شود و تسلط فراوانی بر اندیشه های ابن سینا دارد. ایشان علاوه بر تدریس حکمت در دانشگاه امام صادق علیه السلام و برخی مراکز دانشگاهی دیگر، در حوزه های علمیه قم (مدرسه علمیه دار الشفاء) و تهران (مدرسه علمیه مروی) نیز به تدریس اشتغال دارند.
آنچه در پیش روی شماست ماحصل گفتگوئی علمی با استاد و دانشمند عزیز و گرانقدر حضرت آیة الله سید حسن مصطفوی در موضوع جبر و اختیار می باشد.
جبر و اختیار
یکی از مسائل مهمی که شاید زمان آن به ابتدای خلقت انسان برمی گردد مسئله جبر و اختیار است و تقریبا همه شبهات مطرح شده در این موضوع را " شهرستانی " صاحب " کتاب ملل و نهل " مطرح کرده و مرحوم " ملاصدرا " نیز از ایشان نقل نموده است.
گفته اند شیطان هفت ایراد و اشکال به خداوند وارد کرد که یکی از آنها مسئله جبر و اختیار است و آن اینکه خدایا سجده نکردن من بر آدم را از قبل، می دانستی و این جبر است. بر این اساس، شیطان مجبور بود به آدم سجده کند. در این زمینه جواب هایی داده شده، البته هر چه علم بشر پیشرفت کرده سوال ها قوی تر و به اصطلاح جان دارتر شده و اگر ائمه سلام الله علیهم موضوع " امر بین الامرین " را مطرح نمی کردند اصلاً قابل پاسخگویی کامل و دقیق نبود.
برای شناخت بهتر مطلب، لازم است فرقه های مشهوری که به جبر اعتقاد دارند یعنی متکلمین، حکماء و فلاسفه و عرفاء را بشناسیم.
تقسیم بندی متکلمین
متکلمین به دو گروه اشاعره و معتزله تقسیم می شوند که در حال حاضر فرقه اشاعره بیشتر مطرح هستند و طرفداران بیشتری هم دارند.
اما فرقه معتزله که به اختیار مطلق معتقد هستند، از بین رفته و در عصر کنونی ظهوری ندارند. معتزله معتقد است اختیار مطلق وجود دارد به این معنا که، افعال ما از دایره فعل خدا خارج می شود و خداوند افعالش در غیر افعال انسانی است زیرا ما اختیار مطلق داریم و هر چه هست افعال ماست و خدا کاره ای نیست، در حالی که این برخلاف توحید افعالی و شرک است.
در بین اهل سنت، اشاعره جبری مسلک هستند و از دو جهت جبری شده اند:
1- این گروه می گویند اگر افعال ما، از آن خود ماست پس خداوند چکاره است؟ لذا معتقدند این تفکر بر خلاف توحید افعالی است. اشاعره به توحید افعالی " لا حول و لا قوة الا بالله" یعنی همه حرکت ها و جنبش ها از آن خداست، معتقدند.
اشاعره همچنین اعتقاد به عدل ندارند و می گویند خدا ظالم است و به ما ربطی ندارد که خدا چکار می کند. امکان دارد همه بهشتی ها را به جهنم ببرد و یا همه جهنمی ها را بهشت ببرد
2- اشاعره به توحید ذاتی و صفاتی به این معنا که همه صفات به خداوند بازمی گردد نیز اعتقاد دارند.
این باور اشاعره که افعال ما از آن ما نیست به این معناست که ما تصمیم می گیریم ولی این اراده و تصمیم سبب افعال نیست. به این نظر اشکال گرفته اند زیرا این اعتقاد، تخلف علت از معلول است.
در پاسخ به این اشکال می گویند ما علیت را هم قبول نداریم و اصلاً علیت را روی همین دلیل که، خود را علت افعال خود نمی دانند منکر شده اند. سپس می گویند نه ما، بلکه هیچ علتی در عالم نیست و معتقدند اگر علت را قبول کنیم دایره افعال خدا را محدود کرده ایم. آنها می گویند اگر بگوییم آتش علت سوزندگی است، بین او و سوزندگی یک تلازم ذاتی برقرار می شود پس آتش باید بسوزاند و خدا هم دخالت نمی کند و زمانی که به آیه شریفه " یا نار کونی بردا و سلاما " در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) می رسند سکوت می کنند.
آنها در توحید افعالی معتقدند " کل فعل ینتهی الی الله "، در این حالت اصلا علت و معلول در عالم غلط است زیرا در دایره علت، خدا کاره ای نیست مثلاً خورشید علت نور دادن است پس خدا کاره ای نیست. به همین دلیل تلازم وجودی بین نور و خورشید، آب و خنکی و ... را منکر شده اند.
نتیجه انکار علیت این شده که ما علت افعال خود نیستیم. بر این اساس اشاعره که یک فرقه عقلانی کلامی هستند قائل به جبر می باشند.
اشاعره معتقدند ما کاسب هستیم (و این یعنی جبر) چون عمل را خدا انجام داده به ما ثواب می دهد، به همین دلیل این را کسب گویند و ما کاسب هستیم.
اشاعره همچنین اعتقاد به عدل ندارند و می گویند خدا ظالم است و به ما ربطی ندارد که خدا چکار می کند. امکان دارد همه بهشتی ها را به جهنم ببرد و یا همه جهنمی ها را بهشت ببرد و به آیه متشابه " لایسئل عما یفعل، خداوند از آنچه می کند پرسش نمی شود " ، استناد می کنند.
این اعتقاد برخلاف خلقت انسان است زیرا حیوانات که خلق شده بودند چرا دیگر انسان خلق شد؟ اگر اراده را خدا در دل انسان می اندازد این چه اراده ای است و علت خلقت انسان چیست؟ اگر می خواست حیوان خلق کند خوب این همه حیوان که بود. حیوان هم، حرکت دارد و حرکت او به اراده غریزی است. اگر ما اراده ای مثل اراده حیوان داریم اصلا چرا ما را خلق کرد؟
معتزله معتقد است اختیار مطلق وجود دارد به این معنا که، افعال ما از دایره فعل خدا خارج می شود و خداوند افعالش در غیر افعال انسانی است زیرا ما اختیار مطلق داریم و هر چه هست افعال ماست و خدا کاره ای نیست
پاسخ آن است که خداوند می خواست یک مظهر اراده، مومن و مرید خلق کند، لذا موجودی خلق می کند که " انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً " است.
نمی خواهیم با آیه قرآن استدلال کنیم اما اگر قائل به جبر مطلق باشیم خلقت انسان عبث است.
زیرا اگر می خواهد به کمال برسد به اختیار خودش نیست، به زور او را به کمال می رساند، مثل درخت که طوری خلق شده که میوه مشخصی بدهد. خلقت انسان با این کیفیت در برابر حیوانات عبث است.
پس جبر مطلق حرف غلط و اشتباهی است، اگرچه این جواب را به حکماء نمی توانیم بدهیم. زیرا حکماء می گویند بحث درباره مسائل را از لحاظ طبیعی استدلال می کنیم و کاری به دین نداریم.
اما اشاعره خود را پیرو دین می دانند. در پاسخ آنها می گوییم شما پیرو دین هستید و قرآن را قبول دارید اما جبر شما برخلاف قرآن است.
خلاصه سخن
جبر و اختیار یکی از مسائل مهم در جامعه انسانی است بطوری که افراد و گروههای فکری و اعتقادی رویکرد و دیدگاههای متفاوتی در این خصوص دارند. یک گروه از این افراد متکلمین معتزله و اشاعره هستند که گروه اول به اختیار مطلق معتقدند و دسته دوم به جبر مطلق و هر یک نیز برای اثبات دیدگاه خود ادله ای را اقامه می کنند.
سخن ما با استاد ارجمند به همین مختصر بسنده نشده و سلسله بحث های متعددی است که شما دوست و همراه عزیز را به مطالعه قسمت های بعدی این گفتگو در مقالات بعدی دعوت می کنیم، به امید همراهی شما.
ادامه مطلب
همه می دانیم که مسافریم اما نمی دانیم چگونه!
تقریباً هر سؤالی که درباره ی چگونگی مردن از اهل بیت علیهم السلام شده است، در پاسخ، به یک دوگانه اشاره کرده اند: مرگ مؤمن/ مرگ کافر؛ یا مرگ انسان درستکار/ مرگ انسان گناهکار. چنان که آیات قرآن هم همین تفکیک دوگانه را اشاره دارند.

یاد مرگ و سخن گفتن از آن شاید به ظاهر تلخ باشد و در نهایت بگوییم چرا از "مرگ" حرف می زنیم اما همه ما به خوبی می دانیم که این، شتری است که پشت در هر خانه ای می خوابد، بنابراین در احادیث و روایات بزرگان ما سفارش شده که از مرگ فراوان یاد کنید که آثار بسیار زیادی در زندگی ما انسان ها دارد.
با مراجعه به گنجینه عظیم سخنان گهربار ائمه (علیهم السلام) و رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) پی می بریم که آن بزرگواران چقدر در این باره سفارش فرموده اند. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: " مرگ را فراوان یاد کنید؛ زیرا هیچ بنده ای آن را بسیار یاد نکرد، مگر این که خداوند دلش را زنده گردانید و مردن را بر او آسان ساخت.(کنزالعمّال: 42105 منتخب میزان الحکمة: 518)
امام صادق(علیه السلام) نیز فرمودند: "یاد مرگ، خواهش های نفس را می میراند و رویش گاه های غفلت را ریشه کن می کند و دل را با وعده های خدا نیرو می بخشد و طبع را نازک می سازد و پرچم های هوس را درهم می شکند و آتش حرص را خاموش می سازد و دنیا را در نظر کوچک می کند. (بحار الأنوار: 6 / 133 / 32 منتخب میزان الحکمة: 518)
با بیان این دو حدیث به اهمیت ذکر یاد و نام مرگ پی می بریم اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این مرگ برای همه یکسان است؟ آیا مومن و کافر مثل هم می میرند؟
در ادامه به بیان آیات و روایات در این باب می پردازیم:
1- "الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». (نحل، 32)
«همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان ]مى گویند : درود بر شما باد به [پاداش ]آنچه انجام مى دادید، به بهشت در آیید».
2- " الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ" (نحل، 28)
"همانان كه فرشتگان جانشان را مى گیرند در حالى كه بر خود ستمكار بوده اند."
امام صادق علیه السلام در پاسخ به همین پرسش فرمود : "براى مؤمن مانند خوشترین بویى است كه استشمام مى كند و از بوى خوش آن خوابش مى برد و رنج و درد بكلّى از او برطرف مى شود و براى كافر همچون گزش مارها و نیش عقربهاست و [بلكه]دردناكتر!" عرض شد: عدّه اى مى گویند كه مرگ دردناكتر از ارّه شدن و قیچى گشتن و خرد شدن با سنگها و به چرخش در آوردن ستونه آهنى آسیا بر تخم چشم است! حضرت فرمود : براى بعضى از كافران و گنهكاران همین گونه است. (عیون أخبار الرِّضا : ١/٢٧٤/٩)
امام على علیه السلام نیز این دوگانه را به فرشتگان و دستیاران ملک الموت نسبت داده اند: "...هركه اهل طاعت و فرمانبرى باشد، ستاندن جانش را فرشتگان رحمت به عهده مى گیرند و هر كه اهل معصیت و نافرمانى باشد، قبض روحش را فرشتگان عذاب به گردن مى گیرند. ملك الموت دستیارانى از فرشتگان رحمت و عذاب دارد كه فرمان او را اجرا مى كنند و كار آنها [در واقع] كار او مى باشد و هر چه آنها انجام مى دهند، به ملك الموت نسبت داده مى شود. بنا بر این، عمل آنها عمل ملك الموت است و عمل ملك الموت عمل خداست؛ زیرا كه خداوند جان ها را به دست هركه خود بخواهد، مى ستاند." (بحار الأنوار : ٦/١٤٠/١- میزان الحکمه، ج11، ص 103)
از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روایت است: "هنگام جان دادن مؤمن، ملك الموت در برابر او، مانند بنده ی ذلیل در برابر ارباب است. او با یارانش مى ایستد و به وى نزدیك نمى شود، تا اینكه سلامش گوید و نوید بهشت به او دهد." (من لا یحضره الفقیه : ١/١٣٥/٣٦٥) و نیز فرمود: "اگر [كسى] با دوستان ما دشمن باشد و با دشمنان ما دوست و القاب مخالفان ما را بر خود نهد، پس آن گاه كه ملك الموت براى ستاندن جانش بیاید، خداوند عزّ و جلّ اربابان آن نابكار را كه به جاى خداوند آنان را به خدایى گرفته بود، در حالى كه به انواع عذاب مبتلایند در برابر او مجسّم گرداند، به طورى كه همین كه آنها را ببیند هلاك شود. و از گرماى عذاب آنها، كه تاب تحمّلش را ندارد، پیوسته به او رسد. پس ملك الموت به او گوید : اى نابكارِ كافر! دوستان خدا را به دشمنان او وا گذاشتى! امروز آنان كمترین كارى نمى توانند برایت انجام دهند و هیچ راه گریزى ندارى. پس، چنان عذابى به او رسد كه اگر كمترین آن در میان ساكنان دنیا تقسیم شود، همگى آنان را نابود مى سازد." (بحار الأنوار : ٦/١٧٥/١)
یک نتیجه و یک سؤال پیرامون جان کندن
پس چگونه جان دادن یا به تعبیر سخت ترش چگونه جان کندن، از برآیند زندگی آدم ها معلوم می شود. ما که تنها اجزایی از زندگی افراد را می بینیم و بنابراین قضاوتی ناواقعی از آن ها داریم، شاید در پایان زندگی و هنگام مرگشان، شگفت زده شویم. کسانی را که سست ایمان و بی قید می شمردیم، ممکن است شاهد جان دادن آسانشان باشیم و کسی را که فکر می-کردیم مؤمن و حساب پاک است، ببینیم به سختی و عذاب جان می کَند.
چرا چنین است؟
یک علتش به همین گمانه زنی های ما برمی گردد. در حساب و کتاب الهی، مهم این است که حسنات و سیئات کارنامه ی یک انسان، در هنگام مرگ چه توازنی دارند. آیا یک مؤمن توانسته تا لحظه ی مرگ ایمان خود را حفظ کند یا نه؛ و آیا یک گناهکار تا آن لحظه موفق به توبه شده است یا نه.
علت دیگر نیز می تواند نوع معامله ی خدا با بنده اش در هنگام مرگ باشد. شاید سخت جان دادن یک مؤمن، لطف خدا به او باشد تا خرده حساب های اندکش پاک شود و در سرای دیگر، در آسودگی باشد. کافران نیز ممکن است آسوده جان دهند تا اگر عمل خوبی هم داشته¬اند، پاداشش را در لحظه¬ی آخر بگیرند.
در روایتی که مؤید این نکته است چنین می خوانیم:
امام كاظم علیه السلام وقتى نزد مردى رفت كه در سكرات مرگ فرو رفته بود فرمود : مرگ صافى اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه اى كه دارند، به ایشان مى رسد." (معانی الأخبار : ٢٨٩/٦ ٓ میزان الحکمه، ج11، ص 95)
کلام آخر:
کلام را با روایتی از امام رضا علیه السلام که ایشان نیز از رسول خدا صلی الله و علیه وآله نقل می کنند به پایان می بریم: حضرت رضا از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بسیار در یاد مرگ باشید و از مرگی که لذتها را از بین می برد بترسید.
انشالله که همه ی ما با عمل به این توصیه های سعادت بخش و ذکر یاد مرگ برای خودمان زندگی و مرگی مورد رضایت خدای متعال داشته باشیم.
ادامه مطلب
وظیفه مسلمین در مقابل خوارج مدرن!!

مقام معظم رهبری دیروز در بیاناتی مهم توصیه اکید به وحدت بین شیعه و سنی داشتند و این که نباید اجازه دهیم به سبب برخی اختلافات اعتقادی دشمنان وارد این عرصه شده و به مطامع خود برسند.
براستی در این برهه از زمان که وهابیت از یک سو و طالبان از سوی دیگر و از جانب دیگر داعش یعنی خوارج مدرن، با تمام قوا مقابل اسلام ایستاده اند و به قتل عام مسلمانان اعم از شیعه و سنی پرداخته اند وظیفه مسلمین چیست؟
رهبری در فرازی از سخنان اخیر خود فرمودند:
"همانطور که عرض کردم، این مسئلهی شیعه و سنّی مسئلهی مهمّی است. آنها روی مسئلهی شیعه و سنّی تکیه کردهاند؛ سعی کردند از هر دو طرف تعصّبها را برانگیخته کنند؛ یعنی آتش تعصّب را، هم در طرف شیعه، هم در طرف سنّی برانگیخته کنند. یک عدّهای هم خب از روی غفلت، همیشه بازیچهی دست این چیزها میشوند. انسانهای دلسوز و علاقهمند باید حواسشان خیلی جمع باشد که اسیر این معانی نشوند. واقعاً اینجور است که آن کسی که در کسوت طرفداری از تسنّن، بنا می کند به شیعه حمله کردن و دشمنی خود را از حد می گذراند، هیچگونه علاقهای در مرکز امر به تسنّن و به اسلام ندارد. عین همین قضیّه در مورد [تشیّع هست]؛ کسانی هستند که محرّک آتش تعصّب در شیعه بر ضدّ اهل تسنّن هستند، در حالی که هیچگونه انگیزهی دینی در آنها نیست؛ اینها از چه کسانی استفاده می کنند؟ از متوسّطین و متوسّطاتی که درست توجّه به جوانب قضیّه ندارند؛ علاقهی مذهبی دارند امّا عقل و توجّه و حکمت لازم در آنها نیست که بفهمند هدف دشمن چیست. اینها از دو طرف تحریک میکنند؛ همه بایستی مراقب باشیم، نگذاریم این توطئه به نتیجه برسد. (1)
در تایید فرمایشات مقام رهبری از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نمونه هایی را متذکر می شویم که در می یابیم؛ حفظ اسلام در الویت قرار دارد و نباید به اختلافات دامن زد بلکه باید روی مشترکات تاکید داشته باشیم.
در تاریخ اسلام ذکر شده است که بعد از این که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمودند با مشکلی روبرو شدند که آن را به صورت منطقی حل نمودند.
قبایل ساکن مدینه با یکدیگر اختلافات شدیدی داشتند و یهودیان از این اختلافات مصادره به مطلوب کرده و بر مسلمانان سلطه سیاسی یافته بودند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله این اختلافات را با ایجاد پیمان هایی میان آن قبایل به آرامش و الفت تبدیل کردند.
این تدبیر و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از یک سو بهترین روش برای به وجود آوردن همبستگی دینی بود، و از سوی دیگر، این پیمانها مقدمات تشكیل یك وحدت سیاسی و حكومتی را فراهم می آورد.
نتیجه این وحدت پیروزی و پیشرفت مسلمین شد طوری كه در مدت بسیار كوتاهی دو امپراطوری عظیم و پهناور روم و ساسانی را تصرف نمودند، اگر آن حضرت این وحدت و آرامش را به وجود نمی آوردند، محال بود كه این همه پیشرفت و فتوحات نصیب مسلمانان گردد
به عنوان نمونه در مفاد قرارداد بین مسلمین به روشنی قید شده بود كه مسلمین امّت واحده ای، جدای از مردم دیگر هستند، «أنهم اُمة واحدة من دون الناس» و ارتباطی بین مسلمانان و كافران نیست. حال برای روشن شدن مطلب به بعضی از موارد قرارداد یاد شده اشاره می كنیم:
ـ مسلمین در برابر ظلم و تجاوز، توطئه و فساد با هم متحد خواهند بود.
ـ تمامی گروهها (كه به جنگ مشغول اند) به ترتیب وارد جنگ خواهند شد و جنگیدن به یك گروه (دوباره پشت سرهم) تحمیل نخواهد شد.
ـ اگر اختلافی بین مسلمین بروز كرد، مرجع حل آن، خدا و رسول خدا خواهند بود.
ـ مسلمین، فرد مقروض و مدیونی را كه قرض او سنگین است، رها نخواهند ساخت، بلكه او را كمك می كنند.(2)
این اولین قراردادی بود كه بین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و طوائف و قبایل مدینه بسته شد و برخی آن را نخستین قانون اساسی مكتوب جهان نامیده اند.
این اتفاق نمونه ای از تلاش رسول اکرم برای حفظ وحدت بین مسلمانان بود. اما بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اختلافات شدیدی بین مسلمانان بالا گرفت. و امیرالمومنین علی علیه السلام با توجه به شناختی که به وظیفه خود داشتند و با توجه به روح بلند خود از خلافت ظاهری صرف نظر کرده و از ایجاد جنگ و نزاع جلوگیری کردند که بین مسلمین وحدت ایجاد شود و اسلام عزیز حفظ شود. در این شرایط امام علیه السلام خطاب به مردم فرمودند:
«ای مردم! امواج فتنه ها را با كشتی های نجات (علم، ایمان، اتحاد) در هم شكنید و از مسیر اختلاف و پراكندگی دوری نمائید و تاج تفاخر و برتری جویی را از سر بردارید. (دو كس راه صحیح را پیمودند) آن كس كه با داشتن یار و یاور و نیروی كافی به پا خاست، پیروز شد، و آن كس كه با نداشتن نیروی كافی كناره گیری كرد، مردم را راحت ساخت.»(3)
و یقینا این شرایط برای امیرالمومنین علیه السلام آسان نبود که ایشان فرمودند 25 سال را به گونه ای صبر کردند که گویا خار در چشم و استخوان در گلو داشتند. چرا که حفظ اسلام از اهمیت بالایی برخوردار بود.
و نتیجه این وحدت پیروزی و پیشرفت مسلمین شد طوری كه در مدت بسیار كوتاهی دو امپراطوری عظیم و پهناور روم و ساسانی را تصرف نمودند، اگر آن حضرت این وحدت و آرامش را به وجود نمی آوردند، محال بود كه این همه پیشرفت و فتوحات نصیب مسلمانان گردد.(4)

روایاتی پیرامون وحدت بین مسلمین
قرآن خطاب به مسلمین می فرماید: واعتَصموا بحَبلِ اللهِ جمیعاً و لاتَفَرَّقوا...(آل عمران/103) و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراكنده نشوید». درباره اینكه منظور از «حبل الله» چیست؟ مفسران احتمالات مختلفی ذكر كرده اند: برخی می گویند منظور از آن قرآن است، و بعضی می گویند اسلام، و بعضی دیگر گفته اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.
ولی این تفسیرها، هیچ كدام با یكدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهی هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع «ارتباط با خدا» كه از معنی «حبل الله» استفاده می شود، جمع است.(5)
مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه فوق روایتی را از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می كند كه ایشان می فرمودند: «حبل الله» كه از آسمان به زمین كشیده شده، همان كتاب خداست و در حدیثی دیگر نیز فرموده اند: این قرآن سبب رابطه ای است كه یك طرفش به دست خدا و سر دیگرش به دست شماست، پس به آن تمسك كنید كه اگر تمسك كنید نه هرگز از بین می روید و نه هرگز تا ابد گمراه می شوید.(6)
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله همچنین فرمودند: «كسی كه یك وجب از جماعت خارج شود، گردنبند اسلام را از گردن خود باز كرده، مگر آن كه دوباره به جماعت برگردد، و كسی كه از دنیا برود در حالی كه در تحت رهبری كسی كه جامعه را رهبری می كند نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است».(7)
اما بعد از رحلت پیامبر اکرم اختلافات شدیدی بین مسلمانان بالا گرفت. و امیرالمومنین علی علیه السلام با توجه به شناختی که به وظیفه خود داشتند و با توجه به روح بلند خود از خلافت ظاهری صرف نظر کرده و از ایجاد جنگ و نزاع جلوگیری کردند که بین مسلمین وحدت ایجاد شود و اسلام عزیز حفظ شود
در تفاسیر ذیل این آیه کریمه روایاتی در لزوم ایجاد وحدت در بین مسلمین آمده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف ـ پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «المومنون كالنفس الواحده(8) مومنان همچون یك روحند».
ب ـ و نیز فرمودند: افراد با ایمان نسبت به یكدیگر همانند اجزای یك ساختمانند كه هر جزئی از آن جزء دیگر را محكم نگه می دارد.»(9)
ج ـ آن حضرت همچنین فرمودند: «مَثَل افراد با ایمان در دوستی و نیكی به یكدیگر همچون اعضای یك پیكر است كه چون بعضی از آن رنجور شود و به درد آید، اعضای دیگر را قرار و آرامش نخواهد بود».(10)
د ـ امیرالمومنین علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: همیشه همراه جمعیتهای بزرگ باشید كه دست خدا با جماعت است و از پراكندگی بپرهیزید كه انسان تك و تنها بهره شیطان است، چونانكه گوسفند تنها طعمه گرگ»(11)
در آخر به فرازی از سخنان مقام رهبری در رابطه اهمیت و حدود وحدت اشاره می کنیم:
«نكته ای كه من مكرر بر آن پا می فشارم، این است كه در بین فرق اسلامی یك نقطه وجود دارد كه در آن نقطه، هیچ اختلاف بین فرق اسلامی نیست ... و آن محبت و ارادت به نبی مكرم اسلام است. این، یك نقطه اجتماع و اتحاد است و روی آن بایستی تلاش بشود... امروز مسلمانان وحدت اسلامی را جدی بگیرند. وحدت اسلامی هم معنایش معلوم است. مقصود این نیست كه مذاهب، در یك مذهب حل بشوند، بعضی ها برای اینكه اتحاد مسلمین را تحصیل نمایند، مذاهب را نفی می كنند، نفی مذاهب، مشكلی را حل نمی كند: اثبات مذاهب، مشكلات را حل می كند. همین مذاهبی كه هستند، هر كدام در منطقة خودشان، كارهای معمولی خودشان را انجام بدهند: اما روابطشان را با یكدیگر حسنه كنند.»(12)
پی نوشت ها:
1- بیانات رهبری در تاریخ 28/2/94 /پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای
2- حمید الله، محمد، اولین قانون اساسی مكتوب در جهان؛ ترجمه غلامرضا سعیدی، تهران، انتشارات بعثت، 1365، ص55-64.
3- نهج البلاغه، خطبه 5.
4- بی آزار شیرازی، عبدالكریم، همبستگی مذاهب اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، 1377، ص11.
5- مكارم شیرازی، ناصر، و دیگران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارلكتب الاسلامیه، 1373، ج3، ص29.
6- طباطبایی، محمدحسین، المیزان، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1397ق، ج3، ص406.
7- همان، ص406.
8- تفسیر نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1373، ج3، ص33.
9- همان، ص33.
10- همان، ص33.
11- نهج البلاغه، خطبه 127.
12- شبكه شارح، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با میهمانان كنفرانس وحدت اسلامی، تاریخ 1/5/1376.
ادامه مطلب
تست سنجش برای مومن بودن!

الگوپذیری و انتخاب الگوی مناسب از جمله راه هایی است که می تواند انسان را در مسیر کمال و سعادت قرار دهد. الگو در زندگی آن چنان ضروری و دارای اهمیت است که دین به عنوان راهکاری مطمئن در مسیر کمال، الگوپذیری را توصیه می نماید: ولکم فی رسول الله اسوة حسنة.
مومن واقعی و الگوپذیری!
همانطور که گفتیم از جمله خصلت ها و ویژگی های مومن الگوپذیری اوست که بتواند با الگوگیری مناسب مسیر حیات را طی کند و در مراحل مختلف نصب العینی داشته باشد. در همین راستا الگوهای مناسب همان هایی هستند که دین به انسان معرفی می کند. زیرا دین برای سعادت بشر فرستاده شده است. بنابراین طی این مسیر را نیز با کمک الگوها بهتر می تواند نشان دهد.
الگوهای الهی!
این الگو پذیری مناسب و این اسوه های کامل از خود خداوند متعال شروع می شوند! امام رضا (علیه السلام) فرمودند: « تا سه خصلت در مومن نباشد مومن نیست: سنّتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنّتی از امامش. امّا روش و سنّت پروردگارش، رازداری است و روش و سنّت پیامبرش (صلی الله علیه واله وسلم) ملایمت با مردم است و روش و سنّت امامش (علیه السلام) شکیبایی در تنگناها و تهی دستی است.»
براساس این روایت نورانی از امام رضا (علیه السلام) الگوپذیری از خدا و پیامبر و امام هر سه بایستی انجام پذیرد تا خصلت مومن بودن در انسان نمود نماید!
رازدار همچون خدا!
بنابراین مومن واقعی کسی است که همانند خداوند تبارک و تعالی صفت ستّاریّت عیوب خلق را داشته باشد و در برابر اسرار مردم رازداری نماید. خداوند متعال اسرار بندگان خویش را به خوبی حفظ می نماید و بر اساس فرازهای دعای شریف کمیل و آموزه های دینی و معرفتی شیعه، حتی از افشای آنان نزد کرام الکاتبین که فرشتگان ثبت اعمال بندگان هستند، خودداری می نماید! چه خوب بود اگر صفت رازداری و ستّاریّت را همچون خدای خویش می آموختیم و چه الگویی در این زمینه بهتر و جامع تر و کامل تر از این الگوی گرامی!

پیامبر گونه و مدارا با خلق!
صفت مدارا با خلق و حسن خلق در معاشرت با مردم از جمله صفات پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) است که به فرموده ی قرآن کریم، اگر پیامبر چنین صفتی را دارا نبودند مردم از اطراف او پراکنده می شدند. بر همین اساس است که مدارا و حسن خلق در معاشرت با مردم از جمله صفات و ویژگی های مومن حقیقی است و بی دلیل نیست که مدارا با مردم به عنوان نیمی از دین شناخته شده است. این صفت گستره ی بسیار وسیعی دارد و رمز موفقیت های خانوادگی، روابط دوستانه، تربیت فرزند، موفقیت های اجتماعی و در یک کلام پله ی ترقی و سکوی پرواز به سوی کمال است. این نوشتار مجال آن را ندارد که به روایات متعددی که در مذمت بد اخلاقی و نیز مدح حسن خلق از بزرگان دین رسیده است، بپردازد اما همین بس که رمز ایمان واقعی همانا حسن خلق نامیده شده است.
شکیبا همچون امام!
در سومین فراز از روایت شریف امام رضا (علیه السلام)،شکیبایی و صبر در سختی و مصائب ، روش امام نامیده شده است که لازم است مومن واقعی خود را بدان مزیّن گرداند و از این شیوه و روش الگوپذیری داشته باشد. امامان معصوم (علیهم السلام) در این ویژگی مشترک بودند که در بلایا و مصائب شکیبایی نموده و صبر می کردند. پس لازم است مومن و شیعه ی حقیقی در برابر سختی ها و ناملایمات صبر و شکیبایی پیشه نماید و در این روش تأسی به سنّت امامان (علیهم السلام) داشته باشد.
«تا سه خصلت در مومن نباشد مومن نیست: سنّتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنّتی از امامش. امّا روش و سنّت پروردگارش، رازداری است و روش و سنّت پیامبرش (صلی الله علیه واله وسلم) ملایمت با مردم است و روش و سنّت امامش (علیهم السلام) شکیبایی در تنگناها و تهی دستی است»
همه چیز مهیّاست!
به راستی اگر انسان مومن بتواند با تأسی و الگوگیری از خداوند متعال، پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و امام معصوم (علیهم السلام) خود را متخلّق به رازداری و مدارا با خلق و نیز شکیبایی در سختی ها نماید، دیگر چه چیزی برای سعادتمندی نیاز دارد؟!!
همه چیز مهیّاست تا مومن حقیقی مسیر کمال و سعادت را بپیماید و به قله های ایمان دست یابد. چرا که صفاتی از خدا و رسول و امام در وجودش تجلّی یافته است و دیگر همه چیز را دارد تا به ابدیّت بی انتهای نورانیت برسد. کسی که رابطه اش را با خلق نیکو نماید و در برابر خدای خویش رضا به قضای الهی دهد ایمان را بدست آورده است .
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

