شیطان را گریان کنید!!
روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحتتر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟ در جواب گفت:...

آشنایی مختصری با شیطان
در قرآن مجید در 63 آیه نام شیطان، در 11 آیه نام ابلیس و در 17 آیه نام شیاطین آمده است. قرآن شناسنامه شیطان و ماهیت او را این طور بیان می دارد: از آیات متعدد قرآن استفاده می شود که ماده اولیه شیطان[1] «آتش» بوده است؛ مثلاً، در آیه ای می فرماید: «و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه.» [2]چنان که ملاحظه می شود، این آیه شریفه، ابلیس را از جن می داند. ابلیس اسم خاص همان شیطانی است که اغواگر حضرت آدم بود و خدای تعالی در قرآن گاهی با عنوان «ابلیس» و گاهی با عنوان «شیطان» از او تعبیر می کند.[3]خود شیطان هم خلقت خود را از آتش می داند، آن جا که خداوند از او سؤال می کند: چه چیزی مانع سجده کردن تو بر آدم شد، گفت: «انا خیرٌ منه خلقتنی من نارٍ و خلقته من طینٍ.» در جای دیگر می گوید: «ءَاسجدُ لمن خلقت طینا» [4]به تصریح قرآن، شیطان از فرمان خدا سرپیچی کرد: «ابی واستبکر و کان من الکافرین» [5]؛ «کان من الجنّ استکبرو کان من الکافرین؛[6] «انّ الشیطان کان للرّحمن عصّیا.» [7]و قرآن شیطان را دارای ذریّه می داند، آن جا که می فرماید: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخذونه و ذرّیّته اولیاء من دونی و هم لکم عدوٌ بئس للظالمین بدلاً.» [8] قرآن در آیات متعددی، شیطان را دشمن آشکار انسان می داند و انسان را از پی روی او برحذر می دارد: «و انّ الشیطان للانسان عدوٌ مبینٌ» [9].
آیا قادرید شیطان را بگریانید؟
در صدقه دادن پنج خصلت است: مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست.
با مقدمه ای که ذکر کردیم، حال قصد داریم مسئله ای را مطرح کنیم که شاید سوال شما خواننده عزیز هم باشد و آن اینکه چه وقتهایی شیطان از فرط ناراحتی گریه کرده و چه اوقاتی ما می توانیم او را به گریه اندازیم؟
با اندکی تفحص روشن می شود که علاوه بر مواردی که شیطان را آزار داده و ناراحت می کند برخی کارها نیز در طول زندگی آدم علیه السلام و فرزندانش و در طول تاریخ، ابلیس را چنان آزار داده که باعث ناله و زاری ابلیس شده و حتی او را به گریه واداشته است که در زیر به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:
1- وقتی حضرت آدم توبه کرد و خدا توبه اش را پذیرفت شیطان ملعون چنان از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند.
2- روزی که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت، شیطان از سوز دل ناله ای کرد که ملائکه صدای او را شنیدند و لعنتش کردند.
3- در غدیر خم، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام را به خلافت منصوب کرد و فرمود: "من کنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاه"، شیطان از دل پردردش ناله ای کشید و گفت: از این پس چه کنم و چاره ام چیست؟ اولادش را جمع کرد و گفت: تا می توانید مردم را به شک اندازید، محبت، ولایت و دوستی علی علیه السلام را چنان بر مردم متشبه کنید که او را به خدایی باور کنند و از غلو به جهنم بروند و عده ای از راه و روش او برگردند و جهنمی شوند.
4- روز عاشورا بسیار زحمت کشید تا زمینه ای فراهم کرد که همه لشکر عمر سعد، علیه امام حسین علیه السلام شوریدند و او را به شهادت رساندند. آنگاه همه شیاطین، روی زمین پخش شدند و با شادی و خوانندگی ابراز خرسندی کردند. شیطان می گفت: عجب خلق خدا را گمراه کردم و به مقصودم رسیدم. پس از اینکه شیطان از ثواب و مقام و منزلت پیروان و زیارت کنندگان امام حسین علیه السلام آگاه شد از کرده خود پشیمان شده و از روی حسرت نعره ای کشیده که همه ملائکه لعنتش کردند. گفت: واویلا، قضیه بر عکس شد و مردم بیشتری داخل بهشت شدند.
5- وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله، به پیامبری مبعوث شد و مردم را از نادانی، گمراهی و جهنم نجات داد و به سوی بهشت رهنمون شد، ابلیس ناله کرد و فریاد کشید.
6- وقتی سوره مبارکه "حمد" نازل شد، ابلیس فریاد زد و ناله کرد، چون می گفت: این سوره سبب آمرزش گناهان اولاد آدم می شود.
شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.
7- امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی انسان در برابر خدا سجده کند و آن را طول دهد، شیطان از ناراحتی فریادش بلند می شود و به کناری رفته و شروع به گریه می کند و می گوید: وای بر من، این بنده خدا چگونه او را اطاعت می کند و در مقابل او به خاک می افتد، در حالی که من او را معصیت نمودم و به آدم سجده نکردم.
8- دیدار با مومن: دید و بازید مومنان از یکدیگر شیطان را چنان ناراحت می کند که به صورت خود زده و دست و پای خود را زخمی می کند.
9- صدقه دادن. روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحت تر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟
در جواب گفت: در صدقه دادن پنج خصلت است: مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا عذابت را زیاد کند.
سخن آخر اینکه:
شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.
پی نوشتها:
[1] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج6،ص68
[2] سوره کهف/آیه 5
[3] آیاتی که در آن ها از او با عنوان ابلیس یادکرده است: مانند: «و اذقلنا للملائکةِ اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین» (بقره:34) و نیز ر. ک: حجر: 3132 / اسرا: 61/ کهف: 50 / طه: 116/ ص: 7475. در بعضی موارد نیز با عنوان شیطان از او نام می برد: مانند: «یا بنی آدم لایفتننّکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنّة.» (اعراف: 27) و نیز ر.ک: بقره: 26 / طه: 120. ضمنا از جمله آیاتی که به خوبی دلالت می کنند بر این که این شیطان همان ابلیس است آیات 61-65 اسراء می باشند.
[4] اسراء: (61)
[5] بقره: (34)
[6] ص: (74)
[7] مریم: (44)
[8] کهف: (50)
[9] (یوسف: 5)
ادامه مطلب
هنگامی که انسان از صورت انسانی خارج می شود!
در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد.

قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.
نقش مثل هاى قرآنى در اثبات معارف الهى
در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.
یکی از مواردی که در قرآن کریم به عناوین مختلف انسان را به شکل های مختلفی از حیوانات تشبیه کرده است، موضوع تجسم اعمال است.
تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.
در این فرصت به بخش سوم تجسم اعمال می پردازیم ...
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست.
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست
از نظر قرآن کریم و روایات، بلکه از نظر عقل، تناسخی در انسان ها وجود دارد و آن این است که اعمال او؛ خوب یا بد؛ به تدریج، شخصیت او را تغییر می دهد. این تناسخ، غیر از آن تناسخِ باطل است و ربطى به آن ندارد؛ زیرا به قول مرحوم صدرالمتألهین، پذیرش آن تناسخِ باطل، پذیرش تناسخ به معنای برگشت از فعل به قوه است و برگشت فعل به قوه محال است.
بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألهین، ضمن قبول دو معنای اول و دوم از تجسم عمل، بر شکل سوم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسم عمل را اصل می دانند.
عادت به انجام گناه انسان را از صورت انسانی خارج می کند
بر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان تبدیل می کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوت رانی، غوطه ور شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون درمی آورد. ظلم، جنایت، حق الناس و درنده خویی، او را مبدل به سگ می کند. حقه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می شود به صورت یک حیوان درآید.
همچنین اعمال صالح و شایسته، هویت و شخصیت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می دهد. بروز این شخصیت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی نظیر هستند، اما در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیر می مانند.
تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم
آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ [أعراف / ۱۷۶] یا الاغ [جمعه / ۵] تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد [اعراف / ۱۷۹] و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند. [أنفال / ۲۲]
دسته ای از مفسران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده اند، اما باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیت برخی انسان ها خبر می دهد و با بیان واقعیات، هویت آن افراد را تبیین می فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیت می دهد.
به عبارتی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد.
اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد
مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذینَ لا یَعْقِلُونَ» [ أنفال / ۲۲]، خبر می دهد: کسی که تعقل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است.
در آیه دیگری می فرماید: «مَثَلُ الذینَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الذینَ کَذبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمینَ» [ جمعه / ۵]
این آیه نیز به بیان یک خبر می پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی عمل را نظیر بار کتاب یک الاغ می داند که برای او هیچ فایده ای ندارد.
گناهکاران در دنیا هم شخصیت حیوانی دارند
همچنین در قرآن کریم می خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث » [ أعراف / ۱۷۶] آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟ در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی گوید، بلکه هشدار می دهد و با خبر دادن از یک واقعیت می گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می شوند.
این اشخاص در دنیا هم هویت حیوانی دارند، اما هویت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می توانند شخصیت حقیقی آنها را ببینند.
کلام آخر:
با توجه به نکاتی که گفته شد این سؤال مطرح می شود که با توجه به اینکه در سوره اعراف آیه ١٧٩ می خوانیم:« أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ: آنان مانند چهارپایانند بلكه گمراه ترند؛ اینانند كه غافل [ازمعارف و آیات خداى] اند.
چرا خداوند برخی از انسان ها را حیوان و یا حتی کمتر از حیوان می نامد؟ آیا این بی ادبی و جسارت نیست؟
اگر نگاهی به نقش حیوانات در زندگی بشر داشته باشیم، می توانیم راز این مطلب و علت تشبیه گروهی از انسان ها به حیوانات را در یابیم :
مثلا کلاغ نقش معلم را برای انسان داشته زمانی که به قابیل فهماند چگونه باید برادر خود را خاک کند.
یا هدهد نقش سفیر را در زمان حضرت سلیمان علیه السلام به عهده داشته است.
و یا عنکبوت نقش نگهبان را در زمان پیامبر صلی الله و علیه و آله برای حفظ ایشان از دشمنان بر عهده گرفت.
و یا حیوانات دیگری که نقش باربری و یا تهیه ی مواد خوراکی انسان را به عهده دارند.
حال به نظر شما انسان هایی که وسایل آزار و اذیت و یا کشتار هم نوعان خود را فراهم می کنند و دست به غارت و کشتارهای فجیع می زنند از این حیوانات پست تر نیستند.!!!
منابع:
بیانات آیت الله العظمی مظاهری
سایت حوزه
سایت رهروان ولایت
ادامه مطلب
عاقبت پافشاری بر گناه!
اسمش بلعم باعورا بود و از اولیای الهی. مستجاب الدعوه بود و جایگاهی نزد پروردگار داشت با عبادتش، اما امان از لحظه ای که شیطان دست به کاری بزند ...

امان از لحظه ای که شیطان دست به کار می شود و به هر طریق ممکن دل را به سوی خودش می کشاند. شاید اولش سخت باشد؛ چرا که هر چه دل فرد به خدا نزدیک تر باشد، کار شیطان هم سخت تر می شود؛ اما هیهات از زمانی که این دل اندکی نرم شود با شیطان! همان اندک نرمش، می شود اولین پله سقوط و آدمی را تا تباهی می کشاند! بلعم باعورا فقط اندکی نرمش نشان داد و تا تباهی سقوط کرد!
تحولات روحی همانند تحولات جسمی به تدریج رخ می دهد؛ انسان در اثر اعمال صالح به تدریج به مقام قرب الهی می رسد و در اثر اعمال بد و اصرار بر گناه نیز به تدریج از عبودیت حضرت احدیت خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.
«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون»؛ «آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن ها را به ریشخند مى گرفتند».(1)
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد
اگرچه تمام گناهان از آن جهت که تمرد از دستور خداوند تعالی است، بزرگ است، اما با توجه به خصوصیات ذاتی و تبعات مختلف و آثار گوناگونی که در آن ها وجود دارد، می توان حدس زد که تمام گناهان با هم برابر نیستند.
گناه از آن جهت که مخالفت و سرپیچی از دستورهای پروردگار محسوب می شود، بسیار زشت و ناپسند است و هیچ گناهی از این لحاظ کوچک نیست؛ چنانکه کسی نافرمانی خدا را کوچک بشمارد، مرتکب گناهی بس عظیم شده است.
اثرات گناه در روایات
امام صادق علیه السلام درباره تأثیر گناه بر روح انسان فرموده است: «هنگامی که انسان گناه می کند، در قلب او یک نقطه سیاه پیدا می شود. اگر توبه کند، آن سیاهی محو می شود و در صورتی که توبه نکند و گناهان دیگری مرتکب شود، سیاهی اضافه می گردد تا جایی که تمام قلب را فرا می گیرد و دیگر راهی برای سعادت او باقی نمی ماند».(2)
امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد و جوجه های خود را در دامان شان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید».(3)
قدم به قدم با پیامدهای گناه
شیطان ابتدا با وسوسه کارش را آغاز می کند و سپس آدمی را به گناهان کوچک وا می دارد، آنگاه او را آرام آرام به سوی گناهان بزرگ تر می کشاند و سپس تخم گذاری می کند و بچه هایش را پرواز می دهد و در نهایت کار به جایی می رسد که زمام اختیار انسان را به دست می گیرد و به جای او تصمیم گرفته و او را اداره می کند.
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد و چه بسا با استمرار و پافشاری بر گناه، امکان زدودن چنین حجابی برای انسان وجود نداشته باشد: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ»؛ «خداوند بر دل هاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى دردناك است».(4)
یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
وقتی بر دل آدمی مُهر نهاده شد و بر دیدگانش حجاب افتاد؛ یعنی دیگر نمی تواند از ابزارهای شناختی که در وجودش است، برای درک حقایق هستی بهره ببرد.
مُهر نهاده شدن بر دل؛ یعنی مسدود شدن سرچشمه های معرفتی انسان. البته، چون همه کارهای جاری در هستی به لحاظی، به خدا نسبت داده می شود؛ ازاین روست که قرآن می فرماید: خدا بر دل ها مهر نهاده، وگرنه در واقع این گناهان و رفتارهای ناشایست خود آدمی است که سبب می گردد بر دل او مُهر نهاده شود.
اینکه برخی می گویند می خواهند آدم خوبی بشوند و نمی توانند؛ از همین روست که اسیر شیطان شده و در حقیقت شیطان است که آن ها را اداره می کند؛ همانند فرد معتادی که تغییر ماهیت داده و مواد مخدر است که وجود او را اداره می کند!
کلام آخر:
یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
حواسمان جمع باشد.
پی نوشت ها:
1. روم: 10.
2. اصول کافی، ج2، ص 271.
3. نهج البلاغه، خطبه 7.
4. بقره: 7.
ادامه مطلب
عاملی که ما را از مرگ می ترساند
مرگ مهم ترین دغدغه انسانی است؛ زیرا با هر زندگی، مرگی زاده می شود و هر چیزی که نام زندگی دارد، مرگ را هم آغوش خود دارد ...

مفهوم زندگی و مرگ به هم وابسته اند و هر جایی که زندگی وجود دارد مرگ، نه در کنار و بیرون آن، بلکه در درون آن در انتظار دمی است تا بتواند چیرگی خویش را بنمایاند و خود را نشان دهد.
همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است، به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست، مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن، مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.
بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است. دسترسی به منابع شناختی نسبت به آن بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگویه نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد.
در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز
این مسئله عدم بازگشت، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند. باور به اینکه این بازگشت نشدنی، پایان هر چیزی باشد و نیستی و نابودی را به همراه داشته باشد، موجب می شود تا مرگ، گاه به مفهوم پایان زندگی و آغاز بی بازگشت نیستی باشد.
سکر حالتی است که بین انسان و عقل او عارض می شود و اغلب در مورد شراب به کار می رود، اما معنای اصلی آن زوال عقل به سبب استعمال اموری است که موجب آن می شود. قرآن از سکرة الموت سخن گفته است: «وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(1) که مراد از آن حالتی شبیه مستی است که برای انسان در هنگام مرگ حاصل می شود. پیدایش چنین حالتی ناشی از طبیعت مرگ است که گام نهادن در جهانی جدید و ناشناخته و تولدی دوباره است. هم چنان که نوزاد در هنگام تولد با دشواریی هایی مواجه است، انسان نیز در لحظه جان کندن با شداید و مشکلاتی روبروست. در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز.(2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از این مرحله سخت و جانكاه چنین خبر مى دهد: «آنچه برایشان فرود مى آید، وصف ناپذیر است. بر آنان «مستى مرگ» و حسرت از دست دادن دنیا و لذّات آن، یا حسرت از دست دادن توبه و پشیمانى و جبران گناهان جمع مى شود، اعضایشان به سستى مى گراید و رنگشان تغییر مى كند؛ آن گاه مرگ، در آنان بیش تر نفوذ مى كند و بدین سبب، قدرت سخن را از ایشان مى گیرد؛ او در میان خانواده اش با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود و در حالى كه عقل و خردش سالم و باقى مانده است مى اندیشد كه در چه چیزى عمرش را هدر داد و در چه چیزى روزگارش را تباه ساخت».(3)
ار آنجا که سکرات مرگ ناشی از طبیعت جان کندن است و اولیاء الله نیز با آن مواجه اند هر چند آنان ترس و هراسی از مرگ ندارند و آن را به خوبی می شناسند آن را لقای پروردگار و پرکشیدن به جوار قرب او می دانند. در سخنی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «به راستی که برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر از آن است که در وصف بگنجد یا با عقل اهل دنیا راست و درست درآید».(4) از این رو هر مرگی این دشواری ها را دارد و از این جهت فرقی میان کافر و مؤمن نیست. اما اولیاء الله با قطع نظر از این سکرات که موجب نوعی نگرانی و ترس است، هرگز از مرگ کراهت ندارند و مرگ ناخوشایند آنان نیست.
تفاوت احوال انسان ها در لحظه مرگ
مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست آینه صافی یقین همرنگ روست
مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است
از نظر قرآن و روایات احوال مؤمنان و صالحان با کافران و فاسقان در لحظه مرگ کاملا متفاوت است. مرگ دسته نخست آسان و همراه با استقبال و خوشامد گویی فرشتگان است: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان] مى گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى دادید به بهشت درآیید».(5)
اما مرگ دسته دوم دشوار و همراه با شکنجه و عذاب است:«وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ «و اگر ببینى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى ستانند بر چهره و پشت آنان مى زنند و [گویند] عذاب سوزان را بچشید این [كیفر] دستاوردهاى پیشین شماست و [گر نه] خدا بر بندگان [خود] ستمكار نیست».(6) بنابراین از نظر قرآن علاوه بر شدائد و سختی هایی که مرگ دارد و مشترک بین همگان است، مرگ برای ظالمان و کافران از دشواری های خاصی برخوردار است.
در روایات مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است.(7)
به امید آنکه با افزدون اطلاعات خود در مورد مرگ و اندیشیدن پیرامون این موضوع و جمع کردن توشه برای سرای دیگر، از ترس و هراس هایمان پیرامون مرگ کاسته شود.
ان شاء الله...
پی نوشت ها:
1. ق: 19.
2. بحارالانوار، ج6، ص 158.
3. نهج البلاغه، خطبه 109.
4. غررالحکم، ج1، ص 247.
5. نحل: 32 و نیز ر.ک: فجر: 28 ٓ 27.
6. انفال: 51-50.
7. بحارالانوار، ج 6، ص 155 -154.
ادامه مطلب
زندگی به سبک موش صحرایی!
با اندکی درنگ و دقت در زندگی بعضی انسانها متوجه می شویم که روحیه و رویه بعضی حیوانات را به خود گرفته اند. بطور مثال اگر شما به نحوه لانه سازی و زندگی موش صحرایی یا روباه دقت کرده باشید متوجه خواهید شد، لانه ی این دسته جانوران دو دریچه دارد، یکی آشکار و مشخص و دیگری ناپیدا که به فراخور موقعیت عادی و یا خطر از هریک از این دریچه ها استفاده می نماید. بعضی انسانها نیز برای رسیدن به اهداف شوم خود راههای مرموزی را اتخاذ می کنند تا بدین وسیله با مخفی کاری در جامعه نفوذ کنند، این در حالی است که به هنگام خطر از راه دیگر می گریزند.

این مقدمه طولانی بهانه ای برای آغاز بحثی داغ و پر دامنه در خصوص یکی از خطرناکترین اوصاف انسانی یعنی نفاق و دو چهرگی ست؛ تا اینکه جوانب مختلف این بیماری خطرناک را مورد بررسی و دقت قرار دهیم.
نفاق چیست و منافق کیست؟
شاید جواب این سؤال در قالب الفاظ و عبارات کار ساده ای باشد ولی در میدان عمل شناسایی مصداق منافق چندان راحت به نظر نمی رسد.
لغت شناسان تعاریف مشخصی برای نفاق ارائه داده اند، وجه اشتراک تمام تعاریف را می توان دورویی، و مخالفت ظاهر و باطن دانست. [1]
در معرفی منافق این چنین بیان شده است: منافق یا دورو، کسی است که با زبان چیزی را بگوید ولی نیت واقعی خود را مخفی نگه دارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند. [2]
با مطالعه و پژوهش در آیات قرآن کریم می توان ادعا نمود طیف وسیعی از آیات الهی مرتبط به این ویژگی و گروه منافقان می باشد؛ کسانی که حقیقت و واقعیت درونی خود را برای مقاصد دنیایی و شوم پنهان می دارند، و به این منظور نقش انسانهای دیگر را بازی می کنند. خداوند متعال در آیات متعددی دورویی و ظاهر سازی این دسته افراد را متذکر شده است: «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُون؛ [آل عمران/167] با دهانهاشان چیزى مى گویند كه در دلهاشان نیست، و خدا بدانچه پنهان مى دارند داناتر است».
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛[3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد».
مظاهر و گستره نفاق در فرهنگ قرآن
مرض خطرناک نفاق و دورویی دارای دامنه و گستره بزرگی است. شناخت و آشنایی با مناطق تحت نفوذ این رذیله اخلاقی کمک شایانی به جویندگان راه درمان خواهد نمود.
1- نفوذ در قلب و ایمان، بدترین نفاق:
در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله منافق این چنین معرفی شده است: «مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلَانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ؛ [3] هر كس باطنش با ظاهرش مخالفت كرد او منافق مى باشد»
خطرناکترین انواع نفاق که افراد در طول تاریخ به آن دچار شده اند تظاهر به ایمان و توحید و معاد باوری و عدم اعتقاد به این موارد است. مبتلایان به این مرتبه از نفاق به خاطر عدم باور قلبی به اصول انسان ساز و سعادت بخش قرآنی نقش یک انسان مسلمان را بازی می کنند؛ در حالی که هیچ گونه باوری به مقدسات ایشان ندارند.
خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «هنگامى كه منافقان نزد تو آیند مى گویند: «ما شهادت مى دهیم كه یقیناً تو رسول خدایى!» خداوند مى داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).» [4] از چنین نفاقی تعبیر به نفاق اعتقادی می شود و تقریبا منظور قرآن در بسیاری از مواردی که واژه نفاق را بکار برده است، همین معناست.
2.نفوذ در عبادت و بندگی:
گاه افراد با اینکه به اصول ثابت اعتقادی حاکم در فرهنگ اسلام باور و اعتقاد دارند با این حال به واسطه جاه طلبی و گرایش به مظاهر ناپایدار و بی ارزش دنیا به عبادت و بندگی خود رنگ دنیایی می دهند تا اینکه بدین وسیله در قلب های دیگران نفوذ نمایند. شاید علت عمده این رویه غیر اخلاقی عدم اعتماد به نفس و عدم درک صحیح از خدای متعال و جهان هستی باشد که ایشان را به تظاهر نمایی و جلب قلب بندگان کشانده است.
3-نفوذ نفاق در حوزه سیاسی و اجتماعی:
گاه این مرض جانکاه از حوزه دین و مسائل عبادی خارج شده و رنگ و بوی سیاسی و براندازی به خود می گیرد. شاید بهترین مصداق این نوع نفاق را بتوان در عاملان نفوذی معرفی کرد که قصد براندازی نظام اسلامی را دارند. کسانی که در ظاهر با داعیه دایه مهربان تر از مادر به دنبال اهداف شوم کسانی می باشند که هیچ گونه تمایلی به تعالی و کمال جامعه اسلامی را ندارند.
استراتژیک منافقان برای نفوذ و براندازی
الف: استفاده از اهرم دروغ:
« وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَكاذِبُون؛[منافقون، آیه1] و خدا گواهى مى دهد كه همانا منافقان دروغگویند» «[به پندار خود] خدا و كسانى را كه ایمان آورده اند فریب مى دهند در حالى كه جز خود را فریب نمى دهند و نمى فهمند.» [5]
یکی از وسائل و ابزارهای روشن منافقان در حوزه نفوذ و براندازی نظام اسلامی استفاده فراوان از ابزار دروغ و شایعه پراکنی است. سیاه نمایی و تصویری غیر واقعی از نظام اسلام، راهبردی است که منافقان سعی دارند با این وسیله مقبولیت و حمایت عمومی مردم را از نظام اسلامی سلب نمایند.
این دسته افراد بر این باورند که اگر بتوان با دروغ محبوبیت رهبران سیاسی و مذهبی را خدشه دار کرد، جامعه اسلامی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.
ب: تخریب چهره های مذهبی و دینی:
«وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا یَعْلَمُون؛[بقره، آیه 13]و چون به آنان گفته شود: ایمان آورید چنانكه مردم ایمان آورده اند، گویند: آیا مانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ آگاه باشید كه آنها خود بیخردند ولى نمى دانند».
خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است.
از جمله راهبردهایی که جریان نفوذ و نفاق با بهره گیری از آن سعی در استحاله نظام اسلامی دارند، تخریب چهره های موجه و مورد اعتماد دینی است. جایگاه روحانیت مهذب و مبارز در ثبات و پایداری نظام اسلامی برای دشمن نیز قابل انکار نیست به همین جهت جریان نفاق و براندازی سعی دارد با تخریب این چهره های مذهبی و دینی و جدا نمودن صفوف مردم از ایشان به اهداف شوم خود نائل آید؛ این در حالی است که جامعه بیدار اسلامی با بصیرت و آگاهی هر چه بیشتر اتحاد و همبستگی خود را حفظ نموده و هیچ گاه راضی به تضعیف و تخریب مرجعیت دینی خود نبوده است.
ج: ترویج فساد و فحشاء در جامعه اسلامی:
«وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ [سوره بقره، آیه 1] و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمین فساد نكنید» مى گویند: «ما فقط اصلاح كننده ایم».
یکی از راهکارهای شوم و خطرناکی که جریان نفاق سعی در گسترش آن در نظام اسلامی دارد، موضوع آزادی های غیر دینی و بدون ضابطه است. ترویج فساد و منکرات دینی و اخلاقی موضوعی خطرناک است که می تواند جامعه اسلامی را به بی غیرتی و بی تفاوتی در مقدسات و شکستن حریم های اخلاقی دچار نماید.
کلام آخر: خطر منافقان را جدی بگیریم
خطر منافقان برای هر جامعه ای از خطر هر دشمنی بیشتر است؛ چرا که از یکسو شناخت آنها غالباً آسان نبوده و از سویی چنان در تار و پود جامعه نفوذ می نمایند که جدا ساختن آنها کار بسیار مشکلی است، از طرفی روابط آنها با سایر اعضای جامعه کار مبارزه با آنها را دشوار می سازد. آنچه مسلم است بصیرت و بیداری جامعه اسلامی بهترین حربه و صلاح در مقابله با ایشان می باشد.
پی نوشت ها:
[1]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، 1345، چاپ دوم، ص 1063.
[2]. حسینی، سید محمد؛ دوچهرگان، ص24.
[3]. بحار الأنوار، ج 69، ص 207.
[4]. سوره منافقون، آیه 1.
[5]. سوره بقره، آیه9.
ادامه مطلب
گناهی سخت تر از قتل و کشتار !
یکی از سخت ترین و دردناک ترین جنایت و گناهی که در طول تاریخ بعضی از افراد بشری مرتکب آن می شوند قتل و کشتار افراد بی گناه است. هر انسان منصف و آزادی از ارتکاب این چنین جنایاتی بسیار ناراحت و ملول می شود جز کسانی که فطرت انسانی و روح خدایی را در سرزمین وجودی خود نابود کرده باشند.

هر چند گناه قتل در نگاه بسیاری از افراد بسیار سخت و نا بخشودنی است، ولی با تأمل در آیات قرآن کریم با آیاتی برخورد می نمایم که بیانگر گناهانی سخت تر و هولناک تر از قتل می باشند.
خداوند متعال در قرآن کریم موضوع فتنه را مطرح نموده و آن را به مراتب سختر از قتل و کشتار معرفی فرموده است:«وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]و فتنه (و بت پرستى) از كشتار هم بدتر است!». «وَ الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دینِكُمْ؛[بقره،آیه217] و ایجاد فتنه، (و محیط نامساعد، كه مردم را به كفر، تشویق و از ایمان بازمى دارد) حتّى از قتل بالاتر است. و مشركان، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند».
طرح سؤال: فتنه به چه معنا است و چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟
مفهوم شناسی فتنه در فرهنگ قرآن
از جمله کلید واژه های مهمی که در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه به کرات مورد استفاده و بیان قرار گرفته واژه فتنه است. کاربردهای قرآنی این واژه بسیار متفاوت بوده و حکم مشترک لفظی دارد.
موتور محرکه فتنه انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛ [قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!»
برای دست یابی به معنای فتنه در قرآن لازم است به موارد و آیاتی که در زمینه این واژه وارد شده توجه شود تا اینکه معنای متناسب با آیه بدست آید. از این رو نمی توان یک معنای واحد برای این واژه مشخص نمود و به تمام موارد تسری داد. به هر حال می توان به معانی این واژه اشاره کرد:
فتنه: مصدر عربی از ماده فَتَن است و در لغت به معنای در آتش انداختن و گداختن سیم و زر جهت آزمایش و جدا ساختن مواد خالص آن از ناخالصی هاست.[1] و همچنین در تفاسیر معنای آن چنین بیان شده است: مطلق امتحان و آزمایش ،ضلالت، كفر، فضیحت، محنت، جنون، عبرت عذاب، مال و اولاد، افساد و اختلاف در رأى،[2] عذاب یا اسباب عذاب اخروی؛[3]
چرا در فرهنگ قرآن فتنه از قتل شدیدتر معرفی شده است؟
با توجه به معانی متفاوتی که در خصوص فتنه بیان شد، لازم به ذکر است برای پاسخ گویی به این پرسش، لازم است معانی و تفاسیر مختلفی که مفسران قرآن ذیل این آیه بیان داشته اند را مورد بررسی قرار دهیم. مفسران قرآن جواب های متفاوتی به این پرسش داده اند که در ادامه به بعضی از این پاسخ ها اشاره می کنیم.
1-ایجاد تزلزل در دین و اعتقادات مردم از قتل بدتر است: «وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛[بقره، آیه 19]
فتنه در این آیه شریف به معنای کاری است که موجب می شود افراد جامعه در دینشان شک کنند و مضطرب گردند و به همین جهت راه تشخیص دین حق و اعتقادات صحیح را از دست دهند، در این آیۀ شریف بدین جهت فتنه از آدم کشی بدتر معرفی شده؛ چرا که اگر مؤمنی را بکشند به بهشت می رود و ضرر نمی کند و فقط زندگی مادی را از دست میدهد این در حالی است که تشکیک در مقدسات و باورهای دینی اجتماعی مردم موجبات خسران بزرگتر و گرفتار شدن آنان در آتش قهر الهی می گردد. [4]
وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است.
2- به اختلاف و درگیری کشاندن جامعه اسلامی: «فتنه در آیه مورد نظر به معنى افساد و افتتان است، یعنى در فتنه انداختن است كه بضلالت و كفر و عذاب و اختلاف كشانیدن مردم باشد چنانچه كفار و مشركین مكّه بعد از هجرت حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نسبت بمؤمنین رفتار می نمودند». [5]
3- شرک به خدا و کفر به رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) آزار و اذیت مسلمین: «كلمه فتنه به معناى هر عملى است كه به منظور آزمایش حال چیزى انجام گیرد، و بدین جهت است كه هم خود آزمایش را فتنه مى گویند و هم ملازمات غالبى آن را، كه عبارت است از شدت و عذابى كه متوجه مردودین در این آزمایش یعنى گمراهان و مشركین مى شود، در قرآن كریم نیز در همه این معانى استعمال شده و منظور از آن در آیه مورد بحث شرك به خدا و كفر به رسول و آزار و اذیت مسلمین است، همان عملى كه مشركین مكه بعد از هجرت و قبل از آن با مردم مسلمان داشتند».[6]
مصادیق فتنه در جامعه امروزی و عوامل شکل گیری آن
1-تهاجم فتنه گران معاصر به باورهای اسلامی:
اولین کار فتنه گران این است که افکار مؤثر در پیدایش و تثبیت این حرکت انقلابی و نظام اسلامی را متزلزل نمایند. اگر فتنه گران بخواهند این نظام به کلی ریشه کن شود می کوشند منشأ فکر انقلابی و تکیه گاه کلام امام در طول تاریخ انقلاب و پس از پیروزی آن یعنی کلمه اسلام را تضعیف نمایند و اگر بتوانند به این مقصود دست یابند بزرگترین و آرزو و آرمان آنها بدست آمده است.[7]
2-بر هم زدن اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی:
وقتی جریانی انحرافی سعی دارد با رویکرد نفاق گونه خود بستر انحراف جامعه اسلامی را موضوع رستگاری خود منحرف نماید این امر موجبات هلاکت و گمراهی طیف وسیعی از افراد را به دنبال دارد که گناهی نابخشودنی تر از قتل است
آنچه در خصوص این بحث لازم و ضروری به نظر می رسد توجه به فتنه های اجتماعی و جریانهایی است که به دنبال ایجاد تزلزل درصفوف امت اسلامی هستند. از آنجا که اتحاد و همبستگی جامعه اسلامی سد محکمی در برابر تهدیدهای جامعه استعماری و استکباری است. بسیار لازم و ضروری است که با حفظ انسجام ملی و مذهبی راه نفوذ و تسلط بیگانه را مسدود نمود و با شناسایی جریانهای خودی و تفرقه برانگیز و ایستادگی در برابر آنها اجازه تسلط استکبار را ببندیم.
3-برتری طلبی های اجتماعی و بلند پروازی:
کسانی که به زندگی ساده قانع شده اند و همتشان بیش از این نیست که نانی بخورند و زندگی آرامی داشته باشند، حوصله درگیری و فتنه گری ندارند؛ از اینرو چندان برای جامعه ایجاد مزاحمت و جریان سازی انحرافی و تولید فتنه نمی نمایند. در واقع موتور محرکه فتنه انگیزان را می بایست روح برتری طلبی دانست کما اینکه خداوند متعال در خصوص فرعون می فرماید:«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدین؛[قصص، آیه 4] فرعون در زمین برترى جویى كرد، و اهل آن را به گروه هاى مختلفى تقسیم نمود گروهى را به ضعف و ناتوانى مى كشاند، پسرانشان را سر مى برید و زنانشان را (براى كنیزى و خدمت) زنده نگه مى داشت او به یقین از مفسدان بود!».
حاصل کلام و جمع بندی:
هرگاه گروه و یا جریانی بخواهد مسیر صحیح و هدایت و سعادت جامعه اسلامی را از راه اصلی خود خارج نماید و زمنیه گمراهی و تزلزل باورهای دینی و اعتقادی ایشان را تضعیف نماید گناهی به مراتب بدتر از قتل را مرتکب شده؛ چرا که با گمراه نمودن مردم بستر شقاوت ابدی افراد را مهیا نموده است.
پی نوشت ها:
[1]. اقرب الموارد، سعید الخورى الشرتونى، ج 2، ص 902، بیروت.
[2]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[3]. سوره ذاریات، آیات 14و 13.« یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذی كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُون [ذاریات/13و14]؛ (آرى) همان روزى است كه آنها را بر آتش مى سوزانند! (و گفته مى شود:) بچشید عذاب خود را، این همان چیزى است كه براى آن شتاب داشتید».
[4]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.
[5]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 353.
[6]. ترجمه المیزان: ج 2، ص 89.
[7]. طوفان فتنه و کشتی بصیرت، آیة الله مصباح یزدی، ص24.
ادامه مطلب
پیوندی به قدمت 2016 سال
غرب آسیا منطقه ای که بیگانگان آن را خاورمیانه می خوانند منطقه ای است با بافتی گونه گون اما متحد که قرن هاست در کنار هم به خوبی زندگی کرده اند در مشکلات یار هم بوده اند بدون این که فکر کنند مذهب برادرشان چیست و آنها با هم متفاوتند.

من مسلمان نیستم!
خدا پرستم ولی مسلمان نیستم. من در مراسم عید مسلمانان شرکت می کنم در حالی که مسلمان نیستم. به مدرسه می روم ؛ چگونه می توانم حس و درکم را از واژه های عربی همچون " عید" یا " مدرسه بیان کنم. من که مسیحی هستم!! اما این ها بخشی از وجود من هستند. من با این واژه ها بزرگ شده ام و آنها را تجربه کرده ام. ما در کنار هم زیسته ایم و واژگان ما با هم در آمیخته است؛ همان گونه که همواره در کنار هم بوده ایم و در کنار هم در غم و شادی هم شریک خواهیم بود. من حجاب را می شناسم؛ می دانم زنان مسلمان شهرم وقتی به حج می روند حاجی می شوند و پوشش حجاب را بر می گزینند؛ و با وجودی که مسیحی هستم اما با حجاب مأنوسم.
منطقه ای که من در آن به دنیا آمده و بزرگ شده ام هیچ ویژگی خاصی ندارد؛ مردمانی دارد مسیحی و مسلمان با تاریخی به وسعت تاریخ؛ اما مورد تهاجم کسانی که می خواهند ما این گونه نباشیم؛ کسانی که تیشه ی تفرقه را به ریشه ی قرن ها پیوند و برادری می زنند. برای آنها فرقی ندارد مسیحی می میرد یا مسلمان؛ دورزی کشته می شود یا ایزدی، علوی بمباران می شود یا لائیک. آنها این پیوند را هدف قرار داده اند و به هر وسیله ای برای شکستن آن متوسل می شوند. گویی آنها می خواهند به جای ما تصمیم بگیرند.
چرا با هم به خوبی زندگی می کنید؟ او مسلمان است؛ تو مسیحی هستی! او مسیحی است ؛ تو ایزدی هستی! براساس آن چه از رسانه ها به گوش می رسد، این ها همه نقشه هایی است از پیش طراحی شده برای گسست این اقوام؛ برنامه ی دقیقی که آمریکا و به خصوص مسیحیان صهیونیست که نفوذ زیادی در لابی های اسرائیل دارند برای حفظ این غده ی سرطانی طراحی و اجرا می کنند. طرح طوری طراحی شده است که برای مناطقی که از اقوام مختلف تشکیل شده مانند مرزهای ترکیه و سوریه ؛ تفکیک نژادی هدف است؛ و در مناطقی که تنوع مذهبی وجود دارد؛ اختلاف افکنی میان پیروان مذاهب و در مناطقی که تنوع دینی میان مردم وجود دارد؛ طرح تفکیک آنها از طریق بزرگ نمایی اختلافات دینی.
قرآن بالا می برد
آنچه مستکبرین چندان به آن توجه نکرده اند؛ متون دینی ادیان منطقه است. با وجودی که حضرت مریم سلام الله علیها از میان قوم یهود متولد شده اما آن چه در متون دینی یهودیان به نام کتاب مقدس مشاهده می شود؛ دور از شأن والای این حضرت است. در حالی که در قرآن کریم ضمن تکریم مقام ایشان، به حوادث دقیقی از زندگی مریم سلام الله علیها و تولد حضرت عیسی بیان می پردازد. از جمله ی این تفاوت ها:
١شیوه ی زندگی حضرت مریم؛
٢ نداشتن همسر برای حضرت مریم سلام الله علیها و پدر برای حضرت عیسی علیه السلام؛
٣ مکان و زمان تولد حضرت عیسی علیه السلام؛
٤ نوع نامیدن حضرت عیسی و مریم علیهما السلام؛
٥ سرنوشت حضرت عیسی و مریم علیهما السلام
قرآن کریم در نحوه ی بیان نهایت احترام را نسبت به حضرت عیسی علیه السلام و مادرشان به کار می برد؛ طوری که در شأن پیامبری الهی است؛ و حضرت مریم علیها سلام را شخصی پاک و معصوم توصیف می کند در حالی که در کتاب مقدس عکس آن دیده می شود.
شدت توجه قرآن کریم به عنوان متن کتاب مقدس مسلمانان نیز حائز اهمیت است به طوری که در قرآن کریم بیست و سه بار نام حضرت عیسی و نه بار نام مسیح بیان شده است.
قرآن چنان دقیق به جزئیات ابعاد گوناگون زندگی ایشان می پردازد که نمی توان آنها را در نظر نگرفت. این جزئیات در رسالت ایشان و تعالیم و سرنوشت و حتی حواریون بیان کننده ی شدت توجه قرآن و نشانه ای دیگر از نزدیکی و تداوم راه انبیاء است.
در متون روایی اسلام، مناظراتی میان ائمه علیهم السلام و مسیحیان بیان شده است که بر پیامبر بودن ایشان و رد عقیده ی تثلیث که برخی از آنان به آن معتقدند تأکید شده است؛ این ها همه در متون دینی و روایی مسلمانان موجود است که قائل به تقدس حضرت و مادرشان هستند؛ متقابلاً در مجموعه ی اناجیل، انجیل " برنابا" انجیلی است که حضرت در مورد بشارت دهنده ای صحبت می شود که پس از حضرت خواهد آمد که همان حضرت رسول خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله است.
با وجود تفاوت های دیدگاه های دو کتاب در مورد زندگی و رسالت حضرت عیسی مسیح اما توجه ویژه و دقیق قرآن پیروان هر دو دین را می تواند نزدیک تر کند. آن چه مسلم است این که انجیل 2016 سال پیش ظهور بشارت دهنده را نوید داده و قرآن هزار و چهارصد سال است که در حال دفاع از شرف و آبروی حضرت مریم سلام الله علیهاست و این همان رشته ی پیوند میان دو دین است.
غرب به خوبی واقف است که نمی تواند میان ادیان ابراهیمی گسستی ایجاد کند؛ و این ها همه پاسخ های متعدد دندان شکن به کارشکنی های غرب برای گسست پیروان ادیان است.

جهانی شدن و تفکیک
متأسفانه جریان موسوم به مسیحیت صهیونیستی با در دست داشتن مدیریت رسانه ها و صنعت تبلیغات با برجسته نشان دادن تفاوت ها و دست گذاشتن بر روی اختلافاتی که برای این مردم نه سال ها، بلکه قرن هاست که حل شده سعی دارد این جوامع را بگسلند. چگونه است که برخی از کشورها بانگ جهانی شدن را سر می دهند؛ گوش مردم را از توصیف دهکده ی جهانی پر کرده اند اما از سوی دیگر مردم این منطقه را جدا می خواهند؟ نتیجه ای که می توان گرفت تنها این است، شعار جهانی شدن با اجرای تفکیک و جدا سازی! ایجاد تفرقه در میان مردم با استفاده از هر ابزاری! سؤالی که باز هم ذهنم را مشغول می کند این است که چگونه مردمی که در منطقه ای به این وسعت با چنین اختلافاتی که آن ها مطرح می کنند نتوانند در منطقه ی غرب آسیا زندگی کنند؛ چگونه می توانند در یک دهکده با هم در صلح زندگی کنند؟؟
می خواهم با عزت زندگی کنم
ذهنم پر است از خاطرات از فرهنگ های در هم تنیده، در درک ایمان و اعتقادات یکدیگر، در تاب آوردن اختلافات و تلاش برای پیوند محکم تر. مردم این منطقه با وجود گونه گونی های دینی، مذهبی و نژادی شان، با وجود تفاوت در کتاب های مقدس شان، در متون دینی شان، با وجود تفاوت سطح درآمد و دارایی شان، قرن هاست که حدود یکدیگر را شناخته اند و با احترام به این حدود به زندگی مسالمت آمیزشان ادامه داده اند. آنها می خواهند مطابق متون دینی شان عمل کنند و در صلح و صفا با برادران هم کیش و غیر هم کیش شان با عزت زندگی کنند.
ادامه مطلب
لباس مطلوب خانم ها در مجالس زنانه

از بایدها و نباید های برخی اعمال انسان، به تلاطم انداختن عواطف و احساسات دیگران در جهت منفی است. به عبارت دیگر، اگر انسان دارای زندگی اجتماعی است و همیشه باید یک پای تصمیم گیری هایش، دیگران باشند؛ باید دقت کند که آیا دیگران با این تصمیمِ من، به مشغله فکری و احساسی عاطفی دچار نمیشوند؟! اگر چنین بود، باید در تصمیم خودم تجدید نظر کنم.
نقل می کنند آخوند ملا محمد کاشی، (از عرفای دو نسل پیش، و دارای چشم برزخی بوده است) در مدرسه صدر اصفهان زندگی می کرد و از فرط پیری، به تنهایی توان انجام امور شخصی از قبیل استحمام را نداشت لذا هر بار، یکی از شاگردان وی، او را در امر استحمام یاری می رساندند.
یک بار که در معیت یکی از شاگردان به حمام رفت، در حمام، شروع به خرده گیری و اعتراض و نق و نوق کردن به این شاگرد کرد در حالیکه عدهای در حمام این گونه رفتارِ آخوند با این شاگرد را مشاهده کردند به گونهای که شاگرد در مقابل آن عده تحقیر شد و به قول خودمان، کنف شد؛ طلبه در ذهن خود می پروراند که دیگر من این استاد را به حمام نمی آورم به جای آنکه از من تشکر کند تازه به من غرغر هم می کند!
وقتی از حمام خارج شدند استاد رو به طلبه گفت: دیگر مرا به حمام نمی آوری؟! می دانی چرا در درون حمام به تو غرغر کردم؟! به خاطر اینکه برخی از افرادی که در حمام بودند دارای صورت برزخی کریه المنظری بودند و من نمی خواستم بدین صورت آنها را مشاهده کنم لذا این طور احساساتت را جریحه دار کردم تا پردهای مقابل چشمانم بیاید و آنها را به صورت معمولی مشاهده کنم.
آری، هر گونه دست بردن در احساسات دیگران (در جهت منفی)، عواقب سوء و آثار وضعی زیانباری برای انسان به ارمغان می آورد.
یکی از فلسفه های حرمت موسیقی حرام نیز همین است زیرا به جا و نا بجا، احساسات و عواطف انسان را به تلاطم می اندازد و چنین امری، مخرب روح انسان است. همچنین، از فلسفه های حجاب، همین مطلب را متذکر شده اند.
بنابر این اگر خانمی با پوشیدن لباسی (در مقابل زنان دیگر)، دل دیگران را پریشان و فکر آنان را مشغول کند، به لحاظ ظاهر، برنده است اما به لحاظ روح و روانش، بازنده است و امور گرانقیمتی را از دست داده است.
روی سخن تنها داشتن حجاب به معنای پوشاندن خود از نامحرم (جنس مخالف) نیست بلکه آن ، یکی از مصادیق برای پوشش است.
«قُل لِلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصرِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِک أَزْکى لهَمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصنَعُونَ» (سوره ى نور، آیه ى 30)؛ به مومنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه تر است، خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است.
داشتن حیا و نکته ای که عرض شد را باید در همه جا، حتی در مجالس زنانه (در برابر هم جنسان خودمان) مد نظر رفتارها، حرف زدن ها و پوششمان داشته باشیم. یادمان باشد حیا جزو فطرت ما است: آیه ای از داستان حضرت آدم و حوا (علیهماالسلام): «فَلَمّا ذاقا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءاتُهُمَا وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِن وَرَقِ الْجَنَّه (40)» : چون از آن درخت تناول کردند، زشتی هایشان بر آنان آشکار گردید و بر آن شدند که از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند.

از سرگذشت حضرت آدم و حوا (علیهما السلام) می توان فهمید که ایشان هنگام برهنه شدن، مضطرب و پریشان شدند، زیرا برای رهایی از این حالت، به برگ درختان پناه آوردند و خود را با آن ها پوشاندند و صبر نکردند تا لباس مناسبی بدست آورند.
در نزد بانوان هم پرهیزگاری و شرم و حیاء در پوشش را رعایت کنیم ... لباس و رفتارهایمان طوری باشد که نمایانگر حیاء ذاتی خانم باشد؛ چنانچه در کلامى گهربار از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در بیان صفات عاقل آمده است: «صِفَةُ الْعاقِلِ... لایُفارِقُهُ الْحَیاءُ...» (بحار الأنوار، ج1 ص129 حدیث12)؛ ویژگى عاقل این است که هرگز حیا از او جدا نمى شود.
از امام باقر (علیه السلام) نیز نقل شده: «اَلْحَیاءُ وَالاْیمانُ مَقْرُونانِ فِی قَرْن، فَإذا ذَهَبَ أَحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ» (الکافى، ج2 ص106 حدیث 4)؛حیا و ایمان در کنار هم در یک ظرف قرار دارند (و چنان به هم پیوسته اند که) اگر یکى از آنها برود، دیگرى هم به دنبالش خواهد رفت.
از ابی جعفر علیه السلام وارد شده: «واما زینته المحرم فموضع القلاده فما فوقها و الدملج مادونه والخلخال و ما اسفل منه و اما زینه الزوج فالجسد كله» (میرزا حسین نوری، مستدرك الوسائل مستنبط المسائل ، ج 14، ص 275)
زینت برای سایر محارم که شامل محل گردنبند و بالای آن، بازوبند و زیر آن و خلخال و آنچه پائین آن است می باشد.
بنابراین باید به این مهم توجه داشت كه از پوشیدن لباس حلقه ای، دامن های كوتاه و یقه های باز بیش از حد متعارف حتی در برابر محارمی به جز شوهر مانند پدر ، برادر عمو و دایی .... خودداری کرد.
جواز نگاه كردن به زینت های باطنی زنان آن هم در محدوده ای كه در روایات نقل شده برای محارم غیر شوهر به شرطی است كه قصد لذت در بین نباشد و نگاه عاری از هرگونه هوس باشد.
حواسمان باشد بعضی خانم ها هم نامحرمند
تاکنون شده بخواهید حرفی را بزنید فرض یکی از دوستان ایستاده باشد و شما حرفتان را نزنید ، بعد دوستان بپرسن چرا نگفتی؟ شما بگویید چونکه او آدم نامحرمی است و دیده ام که حرف دیگران را جلوی من می زند، ممکن است حرف مرا هم درجای دیگر بگوید!
در مجالس زنانه نیز متاسفانه بعضی خانم ها نامحرمند ! یعنی آنچه از ظاهر خانم ها در مجلس دیده اند را به راحتی برای برادر و شوهر و .... تعریف میکنند!!
این موضوع خیلی خطرناک است و مشکلات زیادی را هم تاکنون به وجود آورده است!!
متاسفانه رعایت نکردن خانم ها در پوشش در جمع همجنسان (در خوابگاه های دانشجویی، عروسی ها و...) مفاسد خیلی زیادی را به دنبال داشته است.
یادمان باشد یک خانم به جز برای همسر که کاملاً آزاد است، در جاهای دیگر باید حدود را رعایت کند، در جمع محارم لازم نیست حجاب داشته باشد اما هرگز هم نباید خدایی نکرده لباس های نیمه عریان بپوشد به این امید که همه محرمند!!!
امام علی علیه السلام فرمودند: مردی از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم پرسید: ای رسول خدا! خواهرم موهای خود را در مقابل من باز می گذارد. حضرت فرمودند: نه (نباید این کار را انجام دهد)؛ زیرا می ترسم وقتی چیزی از زیبایی ها و موها یا ساعد خود را برای تو نمایان کند, به گناه بیفتی. [بحارالأنوار, ج ۱۰۱, ص ۳۸؛ مستدرک الوسائل, ج۱۴, ص ۳۰۳]
پس به هوش باشیم که اگر کمی در رفتارهای اجتماعی مان دقت کنیم، باور کنید بسیاری از مشکلات خود به خود حل خواهند شد ...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
محاسبه عجیب و غریب خدا!

خدا می فرماید حتی به اندازه سنگینی یک اتم در حساب و کتاب اعمال ما ظلم نخواهد کرد و نه تنها ستم نمى كند، بلكه اگر كار نیكى انجام شود آن را مضاعف مى نماید و پاداش عظیم از طرف خود در برابر آن مى دهد.
انسان های زیرک همیشه دنبال معاملاتی هستند که دو خصلت در آنها باشد: یکی آنکه طرف معامله اهل خیانت نباشد و کلاه سرشان نگذارند، دوم اینکه در این تجارت سود مناسب و معقولی عایدشان شود.
حالا اگر کسی بود که در معامله با شما کوچکترین ظلمی مرتکب نمی شد و از طرفی در یک معامله ساده سود چندین برابر (۱۰ تا ۷۰۰ برابر!) نصیبتان می گردید آیا درنگ می کردید!؟
خداوند متعال بارها در قرآن کریم نسبت به این دو امر تاکید دارد که اولا حتی به اندازه ذره ای کوچک به کسی که با او وارد تجارت شود ظلم نمی کند، ثانیا اگر شما مثلا هزار تومان صدقه بدهید خدا ۱۰ برابر آن را پاداش می دهد، اگر صد هزار تومان به برادر مسلمانت که نیاز مالی داشت قرض دادی ۱۸ برابر سود می دهد. حتی در آیاتی به سود ۷۰۰ برابری نیز اشاره شده است! انصافا کدام تجارتی چنین سودی برای ما به ارمغان خواهد آورد!؟
در آیه ۴۰ سوره نساء می خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُوْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِیماً.»
«همانا خداوند، به مقدار ذرّه اى هم ستم نمى كند و اگر كار نیكى باشد آن را دوچندان مى كند و از جانب خویش نیز پاداش بزرگى عطا مى كند.»
سه نکته:
ذره یعنی چقدر؟
امروز به "اتم" كه كوچكترین جزء اجسام است نیز ذره گفته مىشود.
مثقال به معنى سنگینى است و تعبیر "مِثْقالَ ذَرَّةٍ" به معنى سنگینى یك جسم فوق العاده كوچك است. یعنی خدا می فرماید حتی به اندازه سنگینی یک اتم در حساب و کتاب اعمال ما ظلم نخواهد کرد و نه تنها ظلم نمی کند : «وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَكَفَی بِنَا حَاسِبِینَ؛ ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا میكنیم، پس به هیچ كس كم ترین ستمی نمی شود، و اگر به مقدار سنگینی یك دانه خردل (كار نیك و بدی) باشد، ما آن را حاضر میكنیم و كافی است كه ما حساب كننده باشیم.» (47 سوره انبیاء) بلكه اگر كار نیكى انجام شود آن را مضاعف مى نماید و پاداش عظیم از طرف خود در برابر آن مى دهد: إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُوْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظیماً : در حقیقت ، خدا هم وزن ذرّه ای ستم نمی کند و اگر [ آن ذرّه ، کارِ ] نیکی باشد دو چندانش می کند ، و از نزد خویش پاداشی بزرگ می بخشد. (40، نساء)

ذره هایی که روزی به چشم می آیند!
مثقال ذره در حیقیت همان چیزی است که اگر در دنیا خیر کنی در آخرت خیرش را ببینی.
همان مثقال ذره ای که اگر در دنیا شر کنی، دلی را برنجانی یا غفلت کنی، در آخرت پاسخش را می بینی.
در قیامت مثقال ذره ها را حساب می کنند[ فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ، وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ (پس هر کس به مقدار ذرّهاى کار نیک کرده باشد همان را ببیند و هرکس هم وزن ذرهاى کار بد کرده باشد آن را ببیند سوره زلزله آیه 7-8)]، کارهای بزرگ و درشت که حساب کردن ندارد!
مثقال ذره همان پیامکی است که میفرستی و در نوع جملاتش، حتی نوع سلام کردنش ملاحظه نمی کنی که آن را برای چه کسی ارسال می کنی!
مثقال ذره حساب و کتاب زمانی است که ساعت ها وقت خود را با دوستان در شبکه های اجتماعی می گذرانیم، می خندیم و حرف های زیبا رد و بدل می کنیم اما به همسر و فرزندان و پدر و مادر که می رسیم یا اخم بر چهره داریم و یا حتی برایشان وقت نداریم!!
مثقال ذره که می گویند، یعنی همان چند لحظه ای که بوی عطر زن نامحرم تمام مردی را به هم می ریزد!!
مثقال ذره که می گویند یعنی همان چند لحظه ای که با ناز و عشوه برای نامحرمی می خندی، با چادرت ادای عفاف را برای ربودن دل کسی در می آوری و فکرش را ساعت ها درگیر همان یک لبخند و یک نگاه خودت می کنی!
امان از روزی که پرده ها کنار برود و همه چیز روشن شود. [یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (روزی که همه پرده ها کنار رود و راز ها فاش شود. سوره طارق آیه 9)]
مثقال ذره که می گویند یعنی همان چند لحظه ای که حواست به حجابت نیست، با لباسی ناشایست در انظار عمومی خودنمایی می کنی و جوانی نیز در همان حوالی است.
مثقال ذره یعنی همان که در پایان صحبت هایت در مکان های عمومی، اداره و محل کارت از روی ادب، جانم و قربانت می گویی و رابطه ای را به همین اندازه سرد می کنی!
مثقال ذره یعنی همان چند لحظه ای که با فروشنده مغازه صمیمی می شوی و نمی دانی که این صمیمیت پایه های زندگی او را فرو خواهد ریخت.
قدر این مثقال ها پیش ما خیلی کوچک است و به حساب نمی آید وگرنه در نظام آفرینش ما همین ذره ذره ها حساب و کتاب دارد.
باور کنیم مثقال ذره، چیزهای عجیب و غریب نیستند، مثقال ذره که می گویند همین هاست.
همین کارهای کوچکی که ابتدایش خیلی کوچک است، اما ذره ذره که جلو برود معلوم نیست چه عواقب خطرناکی برای زندگی خیلی ها به دنبال دارد!
امان از روزی که پرده ها کنار برود و همه چیز روشن شود.[یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (روزی که همه پرده ها کنار رود و راز ها فاش شود. سوره طارق آیه 9)]
از طرفی هم خدا این مثقال ذره ها را در جهت مثبت خیلی خوب می خرد و خریدار خوبی است؛ جنس كم را می خرد؛ معامله با او ارزش دارد: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» (زلزله/7) مثقال یك ذره است. یعنی به اندازهی وزن یك ذره!
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
نماز گنهکار به حساب شیطان است؟

مهم ترین ارزش نماز گناهکار این است که بهترین دریچه امید برای بازگشت از گناهان است، از این رو توصیه می شود نه تنها نماز خود را با این گونه وسوسه های شیطانی ترک نکند، بلکه سعی کند نسبت به حضور قلب در نماز دقت بیشتری داشته باشد: (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی) نماز به پادار به خاطر یاد من. (طه، 14)
نماز بهترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادت های دیگر هم قبول می شود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمی شود: و اعلم ان کل شی ء من عملک تبع لصلوتک (نهج البلاغه فیض، نامه ی 27، ص 888)
همان طور که اگر انسان شبانه روزی پنج نوبت در نهر آبی شست و شو کند، آلودگی در بدنش نمی ماند، نماز های پنج گانه هم انسان را از گناهان پاک می کند و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک شمارد مانند کسی است که نماز نمی خواند.
قبول شدن نماز، آری یا خیر؟
به تازگی با پسری دوست شده ام، می دانم که این کار من اشتباه است و مرتکب گناه می شوم، آیا با این کار من، نماز خواندن و سایر کارهایی که انجام می دهم، نزد خداوند بی ارزش خواهد بود؟
پاسخ
ایجاد محدودیت و رعایت حدود الهی در برخورد با نامحرم، به سود و نفع هر دو طرف، یعنی زن و مرد است، قدم گذاشتن در نواهی الهی و انجام اعمالی که حضرت حق تعالی ما را از آن نهی کرده است، در مدت زمانی کوتاه یا طولانی، به ضرر خود و جامعه است و بالاخره دود مخالفت با حق تعالی، اول به چشم خود ما خواهد رفت.
یکی از مضرات ارتباط غیر شرعی با نامحرم، ایجاد مشغله فکری و محبت قلبی نسبت به جنس مخالف است، این مشغله، کمکم انسان را وارد معاصی بزرگتر می کند تا جایی که خدایی ناکرده، بعضی از گناهان ناشی از این ارتباط، ضربهای سهمگین به پیکره جسم و روح انسان و جامعه وارد کرده و چه بسا تبعات ملال آوری به دنبال خواهد داشت.
نماز و سایر اعمال عبادی شما نزد خداوند بی ارزش نخواهد بود، چرا که اگر قرار بود این اعمال پس از گناه نزد خداوند بی ارزش باشد، دستور می داد تا گناهکاران دیگر نماز نخوانند.
مهم ترین ارزش نماز و سایر اعمال عبادی گناهکار این است که بهترین دریچه امید برای بازگشت از گناهان است، از این رو توصیه می کنیم نه تنها نماز خود را با این گونه وسوسه های شیطانی ترک نکنید، بلکه سعی کنید نسبت به احکام نماز و حضور قلب در نماز دقت بیشتری داشته باشید.
در پایان این نکته را یادآوری می کنیم که یکی از شگردهای شیطان رانده شده، این است که گناه را در نظر انسان زیبا و ترک آن را سخت و نشدنی جلوه می دهد؛ اما با توکل به خدا و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ویژه امام زمان (عج) می توان از این گونه ارتباط های حرام، اجتناب کرد و بر اساس وعده الهی که فرمود: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»(1) و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى کند، به فراهم شدن زمینه های ازدواج سالم خود امیدوار بود.
آیا کسى که شیطان وجود او را تسخیر کرده، نماز او به حساب شیطان گذاشته مى شود؟

خیر، نماز او به حساب خودش نوشته مى شود، منتها جزء کسانى است که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِم» (2)؛ کار خوب و بد را به هم آمیختند؛ امید مى رود که خداوند توبه آن ها را بپذیرد.
در توضیح بیشتر باید بگوییم که افراد چند گروه هستند: بعضى ها منزه محض هستند، مخلِص و مخلَص هستند که در نامه عمل آن ها جز فضیلت چیز دیگرى نیست، مثل ائمه معصومین (علیهم السلام)، بعضى ها متأسفانه کسانى هستند که در نامه عمل آن ها جز تباهى و سیاهى چیزى نیست، این ها کسانى اند که «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ» (3)؛ خدا بر دل ها و گوش هاى آنان مهر نهاده، گروه سوم کسانى هستند که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» (4)؛ یعنی گاهى به طرف فضیلت و گاه به طرف رذیلت حرکت مى کنند، این ها مادامى که تسلیم شیطان نشوند و عقائدشان محفوظ باشد، امید نجات دارند و نماز و عبادات این ها به حساب خودشان است، چون اصل عقیده را حفظ کردهاند و اجازه نداده اند بیگانه در مسائل عقیدتى به جاى ایشان تصمیم بگیرد.
دوست بی نماز
من دوستی دارم که نماز نمی خواند من چند بار به او توصیه کردهام که نمازش را بخواند، ولی باز هم احتمال زیادی می دهم که نمازش را نمی خواند، در ضمن من این دوستم را خیلی دوست دارم، از طرفی شنیدهام که دوستی با بی نماز گناه است، آیا واقعا دوستی با بی نماز گناه است؟ اگر هست من باید چه کار کنم؟
خداوند در رابطه با دوستان خوب که برادران دینی ما به حساب می آیند، می فرماید:«فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»، اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت برادران دینى شمایند و ما آیات خود را براى گروهى که مى دانند (و مى اندیشند)، به تفصیل بیان مى کنیم.(توبه، 11)
در اینجا شرط دوستی و برادر دینی بودن زکات دادن و نماز خواندن شمرده شده است و اگر می خواهید ببینید که شخصی به درد دوستی می خورد یا نه، ببینید که آیا واجباتش، از جمله نمازش را بجا می آورد یا نه؟.
همچنین در سوره الکهف آیه 28 در رابطه با دوستان خوب می فرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»؛ با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند و تنها رضاى او را مى طلبند! و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان ها که از هواى نفس پیروى کردند و کارهایشان افراطى است.
در اینجا نیز خداوند دوست خوب را کسی معرفی می کند که به یاد خدا باشد و به ذکر خداوند و نماز مشغول باشد.
در روایات نیز یکی از مهمترین ملاک های انتخاب دوست و همنشین را نماز قرار داده است، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده اند: برادران خود را با دو خصلت آزمایش کنید، پس اگر آن دو خصلت در آنها بود خوب است و گر نه دور شوید، دور شوید، دور شوید، مواظبت او بر نمازهایش در اوقات آن، نیکى به برادران در سختى و گشایش. (اصول كافى جلد 4 صفحه 497)
کسی که نماز نمی خواند و جزو دوستان شما است، اگر می دانید و یا احتمال می دهید که ارتباط با او ممکن است ایشان را به نماز بکشاند و یا اثرات خوبی بگذارد، با او ارتباط سازنده داشته باشید، به این معنا که به اصلاح زیر بناهای فکری وی پرداخته و به مرور او را به خواندن نماز ارشاد کنید و البته مراقب باشید که در اعتقادات و خلقیات شما اثر منفی نگذارد، زیرا در این صورت یعنی در صورت تأثیر او در شما، ادامه این ارتباط صحیح نبوده و شرعاً جایز نیست.
اگر احتمال مى دهید که نتیجه معکوس باشد رابطه دوستانه خود را قطع کنید، گر چه در برخوردها با او گرم بوده و به او محبت کنید، ادامه دوستی با افراد بی نماز که توجهی به خدا و دین ندارند و تأثیر پذیر هم نیستند، ممکن است در شما تأثیر منفی بگذارد و کم کم شما هم حس کنید که توجهتان به نماز و خداوند کم شده است.
پی نوشت ها:
1- الطلاق/2
2- توبه/ 102
3-سوره بقره/7
4-توبه/102
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

