همگانی ترین استغفار

استغفار

بیماری را باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد و درمانش سخت و یا ناممکن شود مداوا نمود. هر درد و مرضی نیز ، علاج و درمانی داشته و هر دارویی هم، خاصیت خودش را دارد.


بیماری هر چه خطرناک ‌تر و عوارض آن بیشتر و کشنده ‌تر باشد، دارو و درمانش نیز ارزشمندتر می‌گردد.
یکی از بدترین دردها و بیماری ها گناه است که هم بسیار خطرناک و متعفن است و هم، عوارضش بسیار زیاد و هلاک کننده است.

دردِ گناه، چراغ عقل را کم سو و رفته رفته خاموش می‌کند تا جایی که صاحبش کوردل شود و راه را از چاه تشخیص ندهد و نتواند مسیرش را از جاده هلاکت به سوی بزرگراه سرسبز زندگی تغییر دهد.

مرض گناه چون با فطرت پاک انسان همخوانی ندارد، باعث می‌ شود که بیماران این دردِ وحشتناک، روز به روز حالشان وخیم‌ تر شده و در تضاد میان زلالی فطرت و لجنزار متعفن گناه، سلامت روحی و روانی خود را نیز از دست دهند.

البته این تنها آثار سوء دنیایی این بیماری است. این درد گریبانگیر هرکس شود، رهایش نمی‌ کند و آخرتش را هم خراب نموده و او را گرفتار عذاب‌ ها و سختی ‌های طاقت ‌فرسای  آخرت می‌ کند. گرفتاری ‌های آن دنیا هم که با سختی ‌های این دنیا اصلاً قابل قیاس نیستند و به مراتب سخت‌ تر و سنگین ‌تر است. 

برای همین باید از این درد به خدا پناه بُرد و برای درمان آن عجله نمود و بهترین دارو و درمان را برای آن به کار گرفت. نسخه علاج این درد را نیز طبیب دل‌ ها، پیامبر رحمت صلّی‌الله ‌علیه‌ و آله برای بشریت پیچیده و فرمودند:

لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ؛  هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است. (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج16، ص68)
استغفار و طلب آمرزش، ابر رحمتی است که بر سر هر کس ببارد هم گناهانش را پاک نموده و هم نشاط و سر زندگی را برای او به ارمغان می ‌آورد، از این رو همه به آن نیازمندند.

هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است

استغفار دارویی است که هم آثار مخرب گناه را در زندگی دنیایی انسان از بین می ‌برد و هم عواقب و عوارض اُخروی آن را نابود می‌ سازد.
حال که اینگونه است باید از دیگران هم طلب یاری نمود. باید کاری کرد که دیگران هم برای انسان طلب آمرزش نمایند. چرا که طلب استغفار دیگران، به هدف اجابت نزدیک تر و در نتیجه امید به عفو و بخشش نیز بیشتر می‌ گردد.

اما چگونه می ‌توان طلب آمرزش دیگران را به سوی خود جلب نمود؟ برای این کار راه‌ های زیادی به ذهن می ‌رسد. اما پیامبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله راهی فراگیر و همگانی را بیان نموده و فرمود:
برای معلم قرآن تمام موجودات حتی ماهیان دریا، طلب آمرزش می کند. (مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288)

چنانچه در قرآن کریم در آیه 164 سوره مبارکه «آل‌ عمران» آمده است که : به یقین خدا بر مومنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند»، که این آیه مبین مقام معلم قرآن است.
خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه «جمعه» می‌فرماید که: اوست آن کس که در میان بی‌سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند».

این آیه نیز می‌گوید که از جمله مهم‌ترین وظایف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) تعلیم قرآن بوده است.

با استناد به این دو آیه می ‌توان ارزش و جایگاه معلم قرآن را متوجه شد.

استغفار

آموزش و یاد دادن قرآن کریم، آنقدر فضیلت و ارزش دارد که تمام موجودات عالم برای انسان طلب استغفار می‌کنند. نه تنها انسان ‌ها که حتی ماهیان دریا نیز به معلم قرآن عشق ورزیده و برای او از خداوند مهربان طلب رحمت و مغفرت می ‌نمایند.

در روز قیامت، در میان صف اولین و آخرین، معلم قرآن در صف اولین است، یعنى با ارزش‏ ترین انسان ‏هاى امت، كسى است كه عنوان معلمى دارد.

وقت زیادى لازم ندارد، جلسه قرآن نیز زیاد است. قرآن را یاد بگیریم چون یادگرفتن قرآن آسان است. آسان بودن فرا گرفتن قرآن نیز از جانب خدا قرار داده شده است:

من قرآن را آسان قرار دادم تا با چند جلسه آن را بتوانید یاد بگیرید.(قمر (54): 17)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید: از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

وقتی كه معلم قرآن از دنیا برود، تمام برزخ و قیامتش غرق در نور است. به قدرى معلم قرآن ارزش دارد كه امیرالمومنین علیه السلام مى ‏فرماید:

اهل قرآن، (معلم، دانش‏ آموز كلاس قرآن و عمل كننده قرآن)، اهل خدا و عبد ویژه خدا هستند. (غرر الحكم: 111، حكمت 1987)

این فرصتى است كه ما مى ‏توانیم از حرف زدن، بیان و گفتار، مقدارى را خرج كتاب خدا كنیم،

حال که معلم کلام خدا بودن اینقدر ارزشمند است، باید فرصت را غنیمت شمرد و از این موقعیت بیشترین استفاده را نمود.

معلمی که تنها به شغل و عنوان نیست، هرکسی می ‌تواند معلم قرآن شود و از این استغفار همگانی بهره ببرد.

کلام را با داستانی از اسلام در باب اهمیت معلم قرآن به پایان می بریم:

عبد الرحمن سُلـّمی در مدینه معلم قرآن بود و به کودکان قرآن می ‌آموخت. امام حسین (علیه السلام) یکی از فرزندان خویش را پیش او فرستاد تا قرآن بیاموزد.(یقیناً این فرزند، امام سجاد (علیه السلام) نبوده است، چرا که امامان احتیاجی به معلم بشری ندارند.)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید:

از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

معلم، قرائت سوره حمد را به کودک آموخت. هنگامی که کودک به نزد سیدالشهدا (علیه السلام) آمد و سوره حمد را که آموخته بود، برای پدر قرائت نمود، امام (علیه السلام) معلم را احضار کرد و دستور داد تا در حضور جمعیت، هزار دینار (سکه طلا) و هزار حُـلـّه (پارچه گرانبها) به عنوان جایزه به او دادند. اما امام حسین (علیه السلام) به این دو جایزه کلان اکتفا نکرد و آنگونه که نقل گردیده است، دستور داد تا دهان معلم را پر از درّ و جواهر کردند.

بدین سان سید الشهدا (علیه السلام) خواست تا به مردم بیاموزد این دهان و زبانی که تعلیم قرآن نموده است، سزاوار آن است که پر از در و جواهر گردد. 

به هر حال، این سه رقم جایزه گرانبهای امام حسین (علیه السلام) به معلم قرآن برای تعلیم یک سوره حمد، در مدینه مورد توجه همگان قرار گرفت. مردم تعجب کنان می‌پرسیدند: آیا تعلیم یک سوره حمد، این همه جایزه دارد؟

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ این ابهام، کلامی فرموده است که اهمیت و ارزش آن برای معلمین قرآن از آن سه جایزه به مراتب بیشتر است.

امام (علیه السلام) فرمود: "این چیزی که من به او دادم کجا و آن چیزی که او به طفل من عطا کرده کجا؟"

آن حضرت از کار معلم تعبیر به "عطا" فرموده و بخشش خویش را در کنار آن عطا، مساله غیر قابل ارزشی به حساب آورده است. (برگرفته از جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی)

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:52 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بیماری قلبی خطرناک!!! 

عفو وبخشش

 

روانشناسان معتقدند: در دل نگه داشتن آزردگی های گذشته و پروراندن کینه و بغض، از نظر روحی و جسمی انسان را به شکست می کشاند.
در یکی از مطالعات روانشناسی اخیر در دانشگاه هالند از 71 نفر داوطلب خواسته اند یکی از آزردگی های گذشته را به یاد بیاورند که نتیجه شگفت انگیز است:
آزمایش ها نشان داد که در آن هنگام؛ فشار خون و ضربان قلبشان به سرعت بالا رفته، دقیقاً مشابه علایمی که هنگام
خشم، به یک انسان روی می دهد.
تحقیقات ارتباط خشم و امراض قلب را نشان داد. و زمانی که محققین از داوطلبان خواستند که یکی از همدردی ها و یا حتی عفو کردنشان را نسبت به کسانی که تصور کنند که به آنان بدرفتاری کرده بوده، در مقایسه با حالت قبلی همگی
آرامش یافتند.

 


خیلی از اوقات در زبان می گوییم: فلانی را بخشیدم ، عفوش کردم... به خاطر خدا از فلانی گذشتم ... زبانمان یک چیز می گوید و دلمان چیز دیگری ... در رفتارهایمان نسبت به او با اینکه گفته ایم بخشیده ایم، فرق می کند ... نگاهمان نسبت به او عوض می شود.

و این ها در حالیه که امام صادق (علیه السلام) در تعریف عفو می ‌فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی.[گیلانی، عبدالرزاق؛ ترجمه مصباح الشریعة، ج1، ص374]
و قرآن کریم می فرماید: «ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است، جز به حق نیافریدیم و ساعت موعود (قیامت) قطعا فرا خواهد رسید. از آنها (دشمنان) به خوبی صرف نظر کن (و آنها را به نادانی شان ملامت ننما.)»[7حجر / 85]
خداوند در این آیه به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می ‌دهد که در برابر لجاجت ‌ها، نادانی ‌ها، تعصب ‌ها، کارشکنی ‌ها و مخالفت ‌های سرسختانه‌ انسان ‌ها ملایمت و محبت نشان ده و از گناهان آنان صرف نظر کن و آنها را ببخش، بخششی زیبا که حتی توأم با ملامت نباشد. [مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج11، ص126]

عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی

امام علی علیه السلام در مورد قاتل خود فرمودند:
اگر من‌ زنده‌ بمانم‌ خود صاحب‌ اختیار و ولی خون‌ خود هستم‌، و اگر بمیرم‌ و فانی‌ گردم‌، فناء میعاد و میقات‌ من‌ است‌، و اگر ضارب‌ را عفو کنم‌ این‌ عفو برای‌ من‌ موجب‌ تقرب‌ و برای‌ شما حسنه‌ای‌ است‌.

پس‌ بنابراین‌ عفو کنید و از جرم‌ ضارب‌ چشم‌ بپوشید، آیا دوست‌ ندارید که‌ خداوند نیز از خطاها و گناهان‌ شما در گذرد؟

عملی که در برابر بسیاری از رفتارهای مردم و ناملایمات و ضربه هایی که ایجاد می کنند سخت است اما با دانستن ارزش آن، بخشیدن آسان می شود...

یادمان باشد:

گذشت و بخشش در دنیا به انسان عزت و آبرو می دهد: چنانچه رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید:
«عفو و گذشت سبب عزت و آبرو می‌ گردد. چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمی‌ افزاید».[کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، ج23، ص108]

یاد قدیمی ها، پدر بزرگ و مادربزرگ ها و بزرگان فامیل بخیر ...

دقت کرده اید قدیمی ها چرا عمرهایشان از این دوران جدید بیشتر بود؟

شخصاً چند مورد از این افرادی که عمر زیادی دارند را با آن ها صحبت کردم و یکی از دلایلی که موجب طولانی شدن عمر آنها شده و بین همه ی آنها مشترکاً وجود داشت، اهل انتقام و کینه نبودن و اینکه به راحتی از خطای دیگران می گذشتند، یافتم و چه زیبا رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) در این باره می ‌فرمایند:
«عفو و گذشت سبب سلامت روح و آرامش جان و طول عمر خواهد شد.» [ری شهری، محمد؛ پیشین، ج3 ، حدیث 13184]
چرا که انتقام جویی سبب بر افروخته شدن آتش کینه در دل ها شده، طرف مقابل را به انتقامی خشن ‌تر وا می ‌دارد و آن انتقام سبب خشونت بیشتری شده، اما عفو و گذشت جلوی این ناهنجاری ها، کینه ورزی ها، خشونت ها و جنایت ها را می ‌گیرد و آن را از بین می ‌برد. [مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، ج74، ص 168]

به نظر می رسد صرف نظر از ظاهر آدم ها، آنهایی که اهل گذشت و عفو و بخشش هستند، آدم هایی هستند که قدرت خدا را بیشتر فهمیده اند و فقط در ظاهر خدا را توانا و قدرتمند بر عالم نمی دانند.

از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فهمیده اند و لمس کرده اند که خداوند خود کمتر به عدل خویش مردم را در دنیا مواخذه می‌ کند، بلکه به عفو و گذشت با آنان مواجه می ‌شود و از بسیاری از گناهان و خطاهای بشر می‌گذرد و این نشان از این دارد که اصل عفو و احسان امری خوب و فضیلتی الهی است.

چنانچه خداوند در آیه 149 سوره نساء به عفو و قدرت خویش توجه می ‌دهد و از مردم می‌ خواهد تا آنان نیز از خطاها و گناه دیگران از آشکار و پنهان بگذرند و اهل گذشت باشند. چرا که خداوند نیز این گونه است که در عین قدرت، اهل عفو و گذشت است.
از آنجا که خداوند در قرآن می‌فرماید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند.» [بقره / 286] و از طرفی از مردم می خواهد که اهل عفو و بخشش باشند، نتیجه می گیریم که آدمی چنین ظرفیت و پتانسیلی برای کسب قدرت بر عفو و گذشت از خطای دیگران را دارد.

 

کلام آخر:

اگر خواهان رحمت و عفو و بخشش و کرامت های خداوند مهربان در روزی که هیچ کسی یار و همراهمان نیست باشیم؛ از خودمان شروع کنیم؛ خودمان اهل رحمت و گذشت و مهربانی باشیم.
چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فراموش نکنیم:
عفو کردن آموختنی است پس بیاموزیم که همانند پیشوایانمان ببخشیم...

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

کارهایی که شیطان دستور اجرا می دهد! 

ابلیس

 


شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان ها را اغوا مى كند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى كه انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد كه در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد كه مبادا از شیطان اطاعت كند.

 


با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه هایى را براى كارهاى شیطانى ذكر مى كنند; به این معنا كه هشدار مى دهند كه شیطان دستور چنین كارهایى را مى دهد.
این مسأله كمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى رساند كه آن ها را به نحو احسن هدایت مى كند تا مبادا دست خوش وساوس و حیله هاى شیطانى قرار گیرند.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است

به هر حال، بعضى از علایم كارهاى شیطانى عبارتند از:
وعده فقر و امر به فحشا; الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ(بقره، 268)

هنگام انفاق یا ادای زکات، شیطان شما را از فقر و تنگدستی می ترساند (به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق کنید) و چه بسا این وسوسه ی شیطانی مانع از انفاق و بخشش گردد ، و حتی ممکن است در ادای زکات و خمس و سایر انفاق های واجب نیز اثر بگذارد. خدا به این وسیله مردم را آگاه می کند که خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکری غلط و از وسوسه های شیطانی است.

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است.

در دنیای امروز که در نتیجه اختلاف طبقاتی ،پایمال شدن ثروت ها در جنگ ها و حوادث دیگر به روشنی به چشم می خورد، درک معنی آیه فوق چندان مشکل نیست.
از این آیه استنباط می شود که میان «ترک نمودن انفاق» و «فحشا» ارتباط وجود دارد، البته اگر فحشاء به معنی بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش های مالی، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان نهادینه می کند و اگر فحشاء را به معنی مطلق گناه یا فحشای جنسی بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسی پوشیده نیست، زیرا سر چشمه ی بسیاری از گناهان و بی عفتی ها و خود فروشی ها، فقر و تهیدستی است! علاوه بر همه ی اینها ، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوی دارد که در ادامه‌ی آیه به آن اشاره شده است: «وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً»
جالب توجه اینکه، از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید به وسیله ی انفاق کردن با خدا معامله کنید یعنی انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید!
در پایان آیه می فرماید: « وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ»
در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند دارای قدرت وسیع و علم بی پایان است می تواند به وعده خویش عمل کند. بنابراین باید به وعده ی او دلگرم بود، نه وعده ی شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه می کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد، وعده او جز گمراهی و تشویق به گناه نخواهد بود.

امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود

امر به منكر; فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ (نور: 21)

فحشاء به آنچه گفته می ‏شود كه در صورت و شكل به نحوی آشكار و بیّن، زشت و قبیح باشد؛ چه در عمل یا در گفته یا در موضوعی باشد(التحقیق فى كلمات القران، ج 5، ص 251. ذیل ماده فحش)
و منكر، آن چیزی است كه عقل سالم، حُسن و خوبی آن را انكار كرده؛ بل به زشتی و قبح آن حكم می ‏كند. (التحقیق فى كلمات القران، ج 12، ص 239)
بنابراین شیطان به تمامی اموری كه نزد شرع و عقل، زشت و بد و ناپسند شمرده شوند امر می ‏كند و این امور گرچه از نظر مفهوم با یكدیگر متفاوتند؛ لیكن در بسیاری موارد از نظر مصداق خارجی متحد هستند و یك امر به اعتبارهای مختلف هم بد و هم زشت و هم ناپسند به شمار می‏ آید.
انسان عاقل با پیروی از فرامین شارع مقدّس كه خود، عقل محض است از اوامر شیطان و وسوسه‏ های او اجتناب می ‏كند.

ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قمار بازى: "إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ ..." (مائده: 91)

وسوسه شیطان

 

ایجاد بغض و كینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم ترین روش هایی است كه گروه های شیطانی و هم پیمانان با ابلیس از آن برای دست یابی به اهداف پلید خویش سود می برند.
آنان اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه می دهند كه امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می كوشند تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد شود و آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای كه گره ای كه با دست باز می شد با دندان و جنگ نیز غیر قابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

 

بازداشتن انسان از یاد خدا: "وَإِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ " (انعام:68); "اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ" (مجادله: 19)

اگر این آیه را باور کنیم و یك روز جلو چشممان قرار دهیم می بینیم که نه، واقعاً شیطان در ما نفوذی عمیق کرده که اگر واقعاً همین وجوب نماز نبود شاید از صبح تا به شب و شب تا به صبح لحظه ای هم به یاد خدا نباشیم .


 

در آرزو قرار دادن: "یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا " (نساء: 120)

یكی از شیوه های تسلط شیطان پس از تهاجم و نزدیك شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال اوست. شیطان آرزوها و خیالاتی را برای او مطرح می كند.

و این چنین است که امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود.

در انتها باید گفت که نشانه هاى كارهاى شیطان فراوان است و پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

لابی ثروتمندان !!

ثروت

روسو در کتاب قرارداد اجتماعی خود می نویسد: «خیلی بعید است که آن کسی که حکومت را خریده است، آن را به دیگران نفروشد و جبران پولی را که اقویا از او درآورده اند از ضعفا نخواهد.» [قرارداد اجتماعی]
این جمله روسو جرقه ای بود تا بهتر بفهمم چرا مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام وقتی شنید عثمان بن حنیف فرماندار بصره بر سر سفره اغنیاء دعوت شده با او چنین سخن گفت:
«پس از یاد خدا و درود اى پسر حنیف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمایه‏ داران بصره، تو را به مهمانى خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى خوردنى ‏هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه‏ هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند.

گمان نمى ‏كردم مهمانى مردمى را بپذیرى كه نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏ اند، اندیشه كن در كجایى و بر سر كدام سفره مى‏ خورى.

پس آن غذایى كه حلال و حرام بودنش را نمى ‏دانى دور بیفكن، و آنچه را به پاكیزگى و حلال بودنش یقین دارى مصرف كن.

آگاه باش هر پیروى را امامى است كه از او پیروى مى ‏كند، و از نور دانشش روشنى مى ‏گیرد، آگاه باش امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است ...

من اگر مى‏ خواستم، مى‏ توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته ‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات كه هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاى لذیذ برگزینم، در حالى كه در «حجاز» یا «یمامه»  كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شكمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شكم ‏هایى كه از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد.» [نهج البلاغه، نامه 45]

می توان گفت دریچه ی شکم، سرچشمه ی شهوت ها و جایگاه رویش دردها و آفت هاست که به دنبال آن، شهوت جنسی و میل شدید به آن، یعنی به زن بارگی خواهد انجامید.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

در پی شکم و مال و مقام، انواع حماقت ها، سستی ها و درگیری ها و ابتلاء به انواع بلاها و گناهان وجود می آید.
ولی اگر انسان، نفس خویش را به وسیله ی گرسنگی خوار گرداند و راه شیطان را بر او تنگ نماید، نفس وی به اطاعت و پیروی از خط گردن خواهد نهاد و به راه ناسپاسی و طغیان نخواهد رفت و آن حالت ها که ذکر شد، منجر به این نمی شود که وی را در دنیا و وابستگی های آن غرق نماید و جاذبه های دنیوی او را به دام نمی اندازد و سرانجام او موفق خواهد شد که دنیای فانی را برای آخرت باقی رها سازد. به راستی که شکم بارگی و شکم پرستی آدمی را می تواند به ناکجاها ببرد ...

قرآن کریم درباره آدم های شکم پرست و شهوت ران، آیه تکان دهنده ای دارد: وَ الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
شکمی‌ ها و شهوتی‌ ها چون چهارپایانند؛ یعنی هیچ ترقی ‌ای ندارند و دوزخ هم جایگاه آ‌ن ‌هاست. (محمّد:12)

یادمان باشد اصالت شکم بارگی از آن حیوانات است؛ گرچه حیوانات همانند دیگر آفریده های پروردگار ذكر و تسبیح خداوند را دارند (...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ...) (اسراء، 44)
ما سمیعیم و بصیر و با هوشیم                                           با شما نامحرمان ما خامشیم
ولی چون آن ها دارای عقل و تكلیف نیستند اصالت در آن ها شكم بارگی است و این كه شكم خود را سیر كنند. در حالی كه مومنین نباید اصالت را به شكم بدهند زیرا در این صورت آن ها همانند حیوانات و پایین تر از حیوانات می شوند. (...أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...)(اعراف، 179)

آرتور شوپنهاور می گوید: «اینكه مغز باید نوكر و كارگر شكم باشد در حقیقت عقیده ی آن كسانی است كه نه حاصل دسترنج خود را می خورند و نه به سهم خود قناعت می كنند.»

فیض کاشانى در کتاب محجة البیضاء مى ‏نویسد:
«از بزرگ ترین عوامل هلاکت براى فرزند آدم شهوت شکم است.» (و این همه درک کمی از آن چیزی است که اهل بیت علیهم السلام مکررا بدان تذکر دادند. کما اینکه رسول خوبی ها محمد مصطفی صلى الله علیه و آله می فرمایند: واى بر مردم از قبقبین! گفتند: آن دو چیست؟ فرمود: شکم و شهوت.

بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

و لذا است که درهای ملکوت به سوی چنین افرادی مغلق است. (مستدرک الوسائل: ۱۶/ ۲۱۲، باب ۱، حدیث ۱۹۶۲۷)

حضرت در جای دیگری می فرمایند: قلب کسى که شکمش پر است، وارد ملکوت آسمان ها نمى ‏شود. (محجة البیضاء: ۵/ ۱۴۶)

مرحوم فیض کاشانی در کتاب «المحجه البیضاء» می ‌گوید: «بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

در حقیقت شکم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است، زیرا حتی شهوت جنسی نیز پیرو آن است و به دنبال این دو، شهوت در جمع آوری مال و مقام‌ است که وسیله ‌ای برای سفره‌ های رنگین‌ تر و زنان بیشتر محسوب می ‌شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسی به مال و مقام و کشمکش‌ ها به وجود می‌ آید و آفت ریا و خود نمایی و تفاخر و تکاثر و خود برتر بینی از آن متولد می ‌گردد، سپس این امور عاملی برای حسد، کینه، عداوت و دشمنی می ‌شود و دارنده آن را به ارتکاب انواع ظلم‌ ها و منکرات و فحشاء می ‌کشاند...، حال‌ که چنین است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد. (المحجه البیضاء، ج 5، ص 145)
رسول خدا صلی الله علیه و اله در بیان خطر این امر می‌فرمایند: «سه چیز است که از آنها بر امتم بعد از خودم می ‌ترسم، گمراهی بعد از آگاهی و آزمایش های گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسی». (اصول کافی،ج 2، ص 79)

و در جایی دیگر می فرمایند: بیشترین چیزی که سبب دوزخی شدن امت من می‌شود، دو چیز میان تهی است، شکم و فرج». (همان) 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

فرصت های طلایی برای استجابت دعا !!

استجابت دعا
در آیات و روایات برخی زمان ها را برای دعا و تسبیح مناسب تر دانسته است. دسته ای بر شب، نیمه شب و دسته ای بر سحرگاهان، قبل از طلوع و غروب آفتاب، بین الطلوعین و....تاکید فرموده است شاید در این زمان ها نفس دعا اثر دارد و این بر روی داعی هم اثر می گذارد.

 


روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده که حضرت فرمودند: «هُوَ الدُّعَاءُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ هِیَ سَاعَةُ إِجَابَةٍ»؛ دعا کردن در این زمان‏ ها ـ ‏قبل از طلوع و غروب آفتاب‏ _ باعث استجابت دعا است. (الکافی، 2 ، 522)
یا برای هنگام زوال در روایت آمده است: «کَانَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ یُصَلِّی أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هَذِهِ سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُحِبُّ أَنْ یَصْعَدَ لِی فِیهَا عَمَلٌ صَالِحٌ». پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله وقتی که نزدیک ظهر می ‏شد، چهار رکعت نماز می‏ خواندند. چرا؟ می‏ فرمودند چون این ساعت زمانی است که در‏های آسمان‏ باز می ‏شود و من دوست دارم کار نیکی از من در این ساعت بالا رود. (مستدرک الوسائل، 3، 67)
پس در واقع زمان ها برای دعا تأثیر گذارند. 

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

خداوند در قرآن زمان تسبیح را برای ما بیان نموده است.

 

تسبیح گفتن چه معنایی دارد؟

تسبیح در قرآن كریم، در حدود 85 بار با واژه‌ های گوناگون استعمال شده است و در روایات و ادعیه نیز، بسیار بكار رفته است.

تسبیح از سبّح گرفته شده است و سبّح حركت سریع در آب و هواست، گفته می ‌شود: (سَبَحَ سَبْحاً و سباحةً) یعنی شنا كرد شنا كردنی. و برای حركت ستارگان در فلك و حركت اسب و با سرعت به دنبال كاری رفتن، استعاره شده است. (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 227)

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

در اصطلاح، تسبیح، تنزیه خداوند متعال است و اصلش حركت سریع در عبادت خداوند است. (المفردات، ص 227)
از امیر‌ المومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) سوال شد كه تفسیر سبحان اللّه چیست؟

امام ‌(علیه السلام) فرمودند: تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد.( محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 90، ص 177)

تسبیح در حقیقت، نشانگر اعتقاد تسبیح كننده است، كه هرگونه نقص و حاجت را از خداوند نفی می كند.

 

زمان تسبیح

در آیات، تعابیر متعددی درباره زمان تسبیح، وارد شده است  آیاتی كه در آنها، تسبیح به صورت فعل مضارع به كار رفته است مانند: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ .... »(سوره جمعه، آیه 1) و…. افاده استمرار می‌كند. در واقع یعنی تسبیح آنان مستمر بوده و كم ‌ترین وقفه‌ای در تسبیح آن ها وجود ندارد. و اگر  فعل ماضی به کار رود مانند «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ...» (آیه اول سوره صف) خبر از قطعیت و حتمیت می دهد.
آیاتی هم به زمان های مخصوصی اشاره کرده است كه مخاطب مستقیم آن، حضرت رسول‌ (صلی الله علیه و آله) و مخاطب غیر مستقیم آن، تمام مسلمانان می ‌باشند: مانند آیات 39 و 40 سوره مبارکه ق « فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ * وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ »

تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد

برخی از مفسّران، نماز های پنجگانه را به آیه فوق تطبیق داده‌اند، بدین ترتیب «قبل طلوع الشمس» یعنی نماز صبح، «قبل الغروب» یعنی عصر و یا ظهر و عصر، «ومن اللیل فسبّحه» یعنی مغرب و عشا، «وأدبار السجود» یعنی نوافل بعد از نمازها و یا نافله مغرب. ( تفسیر المیزان، ج18، ص 362)

این آیات تقریباً شبیه آیه 130 سوره طه است: « ... وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى»
خداوند متعال در آیات سوره مبارکه ق پیامبر صلی الله و علیه وآله را در برابر لجبازی ها و استهزای مشرکان و آنچه که به وی نسبت می دادند؛ دعوت به صبر می نماید و در ادامه می فرماید: پروردگار خود را با تسبیح عبادت کن.
مراد از تسبیح در این آیات بنا به نظر اکثر مفسران، نمازهای پنجگانه است،

البته در برخی از روایات نیز، اذكار مخصوصی برای قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب، ذكر شده است ولی به هر حال می ‌توان گفت كه این تفسیرها با هم منافاتی ندارد. (تفسیر نمونه، ج13، ص 338 )

مریم نساج
کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چشم چرانی هم شد کار!

 


ویترین مغازه ها پرشده از لباس های عجیب و غریبی که هرکدام به نوعی ساز مخالف با فرهنگ ایران و ایرانی می زنند. می خواهی برای خودت مانتویی انتخاب کنی که بتوانی هم در دانشگاه بپوشی و هم در محل کار از آن استفاده کنی؛ اما هرچه ویترین مغازه ها را از نظر می گذرانی، لباس دلخواهت را نمی یابی! یکی آستین هایی کوتاه دارد و دیگری تنگ است؛ یکی رنگی زننده دارد و دیگری...


سر برمی گردانی و به آدم های اطرافت می نگری. فکر می کنی خب آن ها هم از همین مغازه ها لباس می خرند؛ اما...

چشم چرانی

دختری جوان را با نگاه دنبال می کنی. مانتوی قرمز رنگی پوشیده است که نمی شود به آن گفت مانتو، بلکه به پیراهنی کوتاه و چسبان بیش تر شباهت دارد! ... دیگری مانتو اش مشکی است اما چسبان و کوتاه ...

گویا در صنف مانتویی ها دگمه برای بستن جلوی مانتو ها هم نایاب شده است ... و پارچه کمیاب، چرا که هر روز قد مانتو ها و آستین ها از روز قبل کوتاه تر می شوند ...

متوجه نگاه های چند پسر می شوی که به او اشاره می کنند و بلند بلند می خندند! دختر هم...

به یاد حرف های یکی از دوستان دوران دانشگاهم می افتم یادش بخیر ... دوران خیلی خوبی بود ... دوران دانشگاه و کارشناسی ... دورانی که  تا به امروز تکرار نشده اند ...

یک دوستی داشتم  و البته هنوز دوستی ام با او ادامه دارد؛ همیشه آراسته  در عین حال پوشیده بود ... بچه ها او را گاهاً مسخره می کردند که بابا این امل بازی ها را کنار بذار و یکی را برای دوستی انتخاب کن و او را برای داشتن دوست پسر تشویق می کردند ... این مانتوها و روسری های بلند چیه که می پوشی ... با این ها احساس خفگی نمی کنی؟!

او همیشه این جمله را تکرار می کرد ... هر که باشد نظرش در پی ناموس کَسی، پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسی.»

امروز می بینیم که مادرها کودکان دخترشان را به چه وضع بدی لباس بر تن می کنند و در خیابان ظاهر می کنند ... و نتیجه اش هم در صفحه حوادث کم دیده نمی شوند... دزدیدن دخترها و کودکان و اتفاقاتی که نباید بیافتند ...

حالا که به محیط اطرافت دقت می کنی، متوجه می شوی که حرف های آن دوست جوان من بی مورد هم نبوده و اگر نگاه برخی پسران جوان ناخود آگاه به دنبال کسی روان می شود، از همان نحوه ی پوشش نابه جاست!

«قُل لِّلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ: به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه این براى آنان پاكیزه ‏تر است زیرا خدا به آنچه مى‏ كنند آگاه است.» (نور، 30)

آدم مومن و با غیرت هیچ وقت به ناموس دیگری نگاه نمی کنه؛ چون نمی‍ خواد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشه.»

چشم چرانی نقطه ی مقابل خود نمایی!

یادمان باشد که پروردگار به آن چه ما انجام می دهیم آگاه است و پنهانِ هر کسی روزی آشکار می شود.

آیا برای روزی که هرچه در پنهان و آشکار انجام داده ایم را به نمایش می گذارند، آماده ایم؟

در این دنیا که نمی خواهیم خیلی ها از رفتارهای پنهان ما آگاه گردند، و به نظر می رسد در آخرت به این عملکرد نیازمندتر خواهیم بود.

امروزه چشم چرانی در بعضی افراد مانند یک بیماری و عادتی ناپسند بروز کرده است؛ عده ای علنی و بی پروا و عده ای زیر چشمی و پنهانی تر...

از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه 19 غافر پرسیدند، فرمود: «آیا ندیده ای كه گاه انسان به چیزی نگاه می كند. اما چنین وانمود می كند كه به آن نگاه نمی كند؟ همین نگاه خیانت آلود است. (تفسیر صافی، ذیل آیه 19 نور)

نگاه هایی خیره، ادامه دار و شهوت آلودی که با انگیزه جنسی آغاز می شوند و با تحریک غریزه جنسی ادامه می یابد ...
از نظر روان شناسان، چشم چرانی هنگامی که به صورت یک عادت مزمن در می آید، یک بیماری روانی تلقی می شود و همان طوری که بیماری سادیسم نقطه ی مقابل مازوشیسم است، شهوت و چشم چرانی نیز نقطه ی مقابل بیماری خودنمایی است.

خود نما، فردی است که خود را در معرض دید دیگران قرار می دهد و چشم چران نیز کسی است که از تماشا و نگاه به دیگران لذت می برد.

خودنمایی در زن ها بیش تر دیده می شود؛ در حالی که بیماری اخلاقی چشم در مردها بیش تر رایج است. مردان به طور طبیعی به زیبایی جنس مخالف حساس هستند و زنان بی حجاب با خود نمایی در عرصه ی جامعه، این گرایش مردان را تحریک می کنند.

به همین دلیل بیش ترین عامل بروز چنین بیماری در مردان حس خودنمایی زنان است.

نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی های اجتماعی نخواهد داشت

 

کاری نکنید که امنیت جامعه به خطر بیفتد!

در واقع، نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی های اجتماعی نخواهد داشت.

چشم چرانی دام شیطانی، بذر شهوت و رویش گاه فسق و فجور است. چشم چرانی دل را می لرزاند، آرامش و ثبات را از بین می برد و باعث هرج و مرج، فتنه و فساد در جامعه می شود.

چشم چرانی، تیر مسموم و زهرآلود شیطان است که اگر بدون قید و بند رها شود، امنیت و سلامت جامعه را به خطر می اندازد.
بنابراین، جوانی که به کوچه و خیابان راه می افتد اگر نگاه را کوتاه نکند و از طرفی پوشش اسلامی را رعایت نکند، چشمش به صحنه های شهوت انگیز خواهد افتاد و نیروی قدرت مند شهوت به تحریک درمی آید.

در چنین شرایط حساسی، جوان یا باید به عیاشی، فساد و تجاوزگری روی آورد، یا به خواسته های شهوانی جواب مثبت دهد، یا با تخیل و تصور با حالت افسردگی و پریشانی، زندگی بیمارگونه ی خود را ادامه دهد و آسایش خانواده را بر هم زند.

توصیه ی دین اسلام به جوانان، اعم از دختر یا پسر، این است که در خانواده و جامعه عفاف ظاهر و باطن را حفظ کنید. کاری نکنید که امنیت جامعه به خطر بیفتد. آن وقت امنیت خود و ناموس تان نیز در معرض خطر است.

فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چرا با در بسته مواجه می شویم؟

در بسته

 

گاه مى ‏شود درهاى زندگى به رویمان به كلى بسته مى ‏شود و دست به هر كارى می زنیم با درهاى بسته رو به رو مى ‏گردیم، از هر جا که حرکت می کنیم، بسته و بسته است.


سبب بسته بودن درها چه کسی است خودمان یا خداوند؟

آری گاهی خداوند برای امتحان بندگانش سختی قرار داده است اما برخی از سختی ها را خود به زندگیمان راه می دهیم، علت آن چیست؟

مدت ها به دنبال این علت می گشتم تا به آیه ای برخوردم: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» ( طه/124)  و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏كنیم.»
«یاد خدا» عجیب است؛ چیزی که هم دنیا را در پی دارد و هم آخرت، اگر نداشته باشیم زندگی در دنیا سخت خواهد بود.با کلمه «یاد خدا» به یاد آیاتی می افتم که بارها شنیده ایم: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» آری با یاد خدا دل ها آرام می شود. در واقع یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموشی آن مایه اضطراب و ترس و نگرانی.

 

علت فراموشی یاد خدا

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست                         تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یعنی انسانی که خودش را معیار همه چیز قرار داده و همه را برای خودش می‌ خواهد. به همین جهت از حضور خدای متعال، غافل می‌گردد. برای رهایی از این مانع باید به درمان خود بینی بپردازیم تا بتوانیم خدای خود را بیاد داشته باشیم .

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

معنای حقیقی اعراض از خدا در روایات

در روایات اسلامى مى‏ خوانیم كه از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً چیست؟

فرمود: اعراض از ولایت امیر مومنان علیه السلام است. (تفسیر نور الثقلین، ج3، ص 405)
آرى آن كس كه الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابر مردى كه تمام دنیا در نظرش از یك برگ درخت كم ارزش تر بود آن چنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد، او هر كس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها كه این الگوها را فراموش كنند، در هر شرایط گرفتار معیشت ضنك هستند.

 

مصادیق اعراض از خداوند

یاد خداوند متعال فقط ذکر زبانی نیست، آنچه مهم است این که ایمان در مرحله عمل هم خود را نشان دهد و به اظهار لفظی بسنده نکند چرا که اگر انسان فقط به ذکر لفظی اکتفا کند، به پیامد های ناشی از اعراض یاد خدا، مبتلا خواهد گردید.

از جمله مصادیق عملی می توان اسراف را یاد کرد؛ به این معنا که نعمت هاى خداداد مانند چشم و گوش و عقل را در مسیر هاى غلط به كار انداختند و اسراف چیزى جز این نیست كه انسان نعمت را بیهوده بر باد دهد. (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 332)
اگر من با زبان خود دروغ، غیبت، تهمت و...همه را انجام دهم به گونه ای از آن چه خداوند به من اعطا نموده در جهت ناپسند استفاده نموده ام که این خود نمونه از اعراض از یاد خداوند است.

اگر خداوند به من قدرت جسمی و یا مالی اعطا نموده و من به واسطه این ها به دیگری ظلم کنم، باز این هم نمونه ای از اعراض خداوند است.
با توجه به روایات، مهم این است که در مسیر ائمه علیهم السلام حرکت کنیم و آن ها را به عنوان الگو قرار دهیم و ببینیم آن ها در عمل و رفتار خود چگونه خدا را یاد می کنند.

اگر بخواهیم ائمه علیهم السلام را الگو قرار دهیم زندگیمان باید شبیه آنان گردد؛ باید از ظلم، دروغ، غیبت، خیانت در امانت و... همه به دور باشیم که این ها همه مصادیقی از اعراض خداوند است.

«به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.  

پی آمد های اعراض از ذکر خدا

غفلت از یاد خدا آثار زیانبار و ویرانگری به دنبال دارد که در زیر به برخی از این اثرات سو آن، نگاهی خواهیم انداخت:
1. تنگی معیشت و کوری در قیامت
در آیه 124 سوره طه خداوند بیان می کند اگر از ذکر من رویگردان شوید زندگی را برایتان سخت و روز قیامت شما را کور محشور می کنم و در ادامه خداوند علت نابینایی را بیان می کند: « این به خاطر آن است كه آیات ما به سراغ تو آمد همه را بدست فراموشى سپردى و از مشاهده آن چشم پوشیدى و تو امروز به دست فراموشى سپرده خواهى شد" (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى) (126، طه) (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 327)
2. همنشینی با شیطان
 وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باشد. » (زخرف/ 36)

3. قساوت قلب
کسی که به هر دلیلی از ذکر و یاد خدا، دوری می ‌کند همچنانکه یکی از فواید ذکر خدا، بصرت دل و نورانیتش می ‌باشد در مقابل با دوری از یاد خدا، به قساوت قلب مبتلا می ‌گردد، چنانکه به حضرت موسی علیه السلام وحی گردید که ای موسی «به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.   

مریم نساج  

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

داستانی از یک واقعیت تلخ!!

چشم

 


یادش بخیر شب های ماه رمضان .. مسجد و سخنرانی ... یاد یک روایتی که عالمی در بالای منبر می خواند افتادم ... از امام باقر علیه السلام در کتاب شریف کافی ...  با شنیدنش همه ی مردم با نگاه متعجبانه و البته با اظهار پشیمانی به همدیگر نگاه می کردند ...

کلام معصوم بیان یک واقعیت تلخ بود که متأسفانه کم دچارش نشده ایم ... این واقعیت تلخ را یادآوری می کرد که آبروی دیگران -که از کعبه بالاتر است- برای بسیاری از ما مهم و محترم نیست! یَجِبُ لِلمُومنِ عَلَی المُومنِ اَن یَستُرَ علیهِ سبعینَ کبیرةً: بر هر مومن واجب است تا از هر یک از مومنین هفتاد گناه کبیره را بپوشاند!

در جامعه ی امروز به نظر خیلی حرف سنگینی است ...
با توجه به این روایت همه ی ما مسئول هستیم و باید از هر نفر از مومنین هفتاد عنوان گناه کبیره ‌اش را مخفی کنیم، بپوشانیم و برایش آبروداری کنیم و هیچ گاه علیه او استفاده نکنیم! 

باید عیوب، گناهان و زشتی های دیگران را بپوشانیم و فراموش کنیم. و افسوس که آبروی دیگران امروز در رسانه ها، روزنامه ها، تیترهای مجلات؛ برای فروش بیشتر، بالا رفتن کانتر بازدید و هزار دلیل دیگر چه ارزان خرید و فروش می شوند ...

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده‌اند: نازل ترین مرتبه کفر این است که مرد از برادرش کلمه‌ای را بشنود آن کلمه را نگه دارد تا روزی علیه آن برادر استفاده کند تا برادر را مفتضح کند! (بحارالانوار ، جلد۷۷)

باید عیوب، گناهان و زشتی های دیگران را بپوشانیم و فراموش کنیم. و افسوس که آبروی دیگران امروز در رسانه ها، روزنامه ها، تیتر های مجلات؛ برای فروش بیشتر، بالا رفتن کانتر بازدید و هزار دلیل دیگر چه ارزان خرید و فروش می شوند ...

چه ارزان و چقدر آسان در یک دعوای ساده یا مشاجره بین دو نفر، دو خواهر، دو دوست حرمت ها و حقوق یکدیگر را نادیده می گیریم و اسرار دیگران را فاش می کنیم ...

اینجا قصه "مقابله به مثل" اصلاً جا ندارد! پرده دری ممنوع است! فاش کردن سرّ ممنوع است حتی اگر سرّ تو را فاش کرده باشد!!

امروزه غیبت رایج ترین گناه است و هرجا که باشیم از مهمانی ها و جلسات خانوادگی و فامیلی تا محافل علمی، کوچه و بازار، ادارات و مدرسه و دانشگاه و مسجد و هیئت و همین اینترنت و... خلاصه همه جا حتی گورستان و مراسم تدفین! غیبت و سخن از غیر و ریخته شدن آبروی مسلمان؛ غباری تیره بر زنگار قلب ما اضافه می کند.
در حالی که واجب است سینه هر یک از ما گنجینه اسرار دیگران و صندوق امانات آنها باشد و نه تنها فقط مجالس و گفتار آنها نزد ما امانت باشد و گفتن و یا شنیدن عیوب و اسرار آنها را خدای ستار، حرام کرده است بلکه گناه کبیره آنها را نیز باید بپوشانیم. آن هم هفتاد گناه بزرگ!

 

ستار شو ستار شو  ... خو گیر از حلم خدا

روشمان را تغییر دهیم. فرموده است یَـجـبُ؛ لازم است و می بایست همگی ستار شویم! هر کس باید از خودش شروع کند. تو نیز خودت از خودت شروع کن و راه نجات تنها؛ مبارزه با نفس و کنترل زبان و گوش است.

چه خوب بود که ستّار بودن را از خدای مهربانمان یاد بگیریم؛ چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در حدیثی می فرمایند: "از خداوند درخواست کردم که در روز حساب، حساب رسی امت را به خودم واگذار کند که بندگان اگر لغزشی داشتند آبروی من پیش پیامبران پیشین نرود. خداوند پاسخ داد حساب آنها را خودم به عهده می گیرم که اگر لغزشی داشتند آبرویشان پیش تو هم نرود.(به نقل از گناهان کبیره، نوشته شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، باب ریختن آبروی مومن)

مراقب باشیم اگر حیثیت و آبروی خودمان برایمان مهم است که هست، چنانچه در زندگی همه ی تلاشمان این بوده که ذره ذره آبرو به دست آوریم و آن را حفظ کنیم، پس مراقب آبروی دیگران باشیم که اگر خدایی ناکرده دستمان به ریختن آبروی کسی آلوده شود مطمئن باشیم که دیر یا زود این بلا بر سر خودمان هم خواهد آمد ...

چند توصیه کاربردی :

• محاسبه ‌ی هر روزه‌ی خود (قال الکاظم علیه السلام:لیس منا من لم بحاسب نفسه فی کل یوم)
• اطلاع و اشراف به عیوب خود، برنامه ریزی و تلاش گام به گام برای رفع آنها.
• بی توجهی به عیوب دیگران.
• توجه به لزوم رعایت حرمت و گرامیداشت مومن (مومن یعنی هر کسی که به خدا، رسول و اهل بیت علیهم السلام ایمان دارد حتی گناهکار)
• توجه به خوبی ها و نکات مثبت دیگران و بیان و نشر خوبی ها.
• دوری (یا فرار) از غیبت و دفاع از غیبت شونده (گفتن یا شنیدن غیبت فرقی ندارد؛ السامع احد المغتابین)
• کنترل و مراقبت دائمی خود تا لحظه مرگ.
و همه ی این ها در کنار دعا و توسل به اهل بیت و تفویض امور به خدای بزرگ(به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

نکته ی آخر اینکه:

مراقب باشیم اگر حیثیت و آبروی خودمان برایمان مهم است که هست، چنانچه در زندگی همه ی تلاشمان این بوده که ذره ذره آبرو به دست آوریم و آن را حفظ کنیم، پس مراقب آبروی دیگران باشیم که اگر خدایی ناکرده دستمان به ریختن آبروی کسی آلوده شود مطمئن باشیم که دیر یا زود این بلا بر سر خودمان هم خواهد آمد ...

زبانی که بجای اینکه با سخنان نرم و لطیفش دل دیگران را بدست آورد، گاهی می بینیم که دائماً با درشت ترین صحبت ها و سخت ترین کلمات همه چیز را به یکباره خراب می کند.

کمی بیشتر مراقب این ماهیچه کوچک و نرم باشیم و افسارش را به دست بگیریم، نگذاریم افسار زندگیمان بی مهابا به دستش بیافتد

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

شیطان هر فرد چه چیز است؟

 

شیطان جهنمیاس

یکی از سوره هایی که بر خواندن روزانه، خواندن در مواقع مختلف تأکید شده است سوره ناس می باشد.


در ادامه به بررسی مختصری از محتوای این سوره می پردازیم:

در سوره ناس از خطرهایی حرف می زند که از انسان ها و از کسانی که انسان با آنان زندگی می کند ناشی می شود.

قرآن کریم در این سوره خطرهای پیش روی انسان را بر می شمرد. برخی خطرها از جانب پادشاهان و حاکمان است و برخی خطرها از جانب خدایانی است که انسان ها در گذشته می پرستیدند.

خطر سوم خطر مردمی است که تلاش می کنند عقاید انسان را مخفیانه فاسد کنند و در مسیر انسان و در ایمان او مشکلات و تشکیک هایی را به وجود بیاورند.

نوعی از این خطر از جانب انسان هاست، و برخی دیگر را عناصر نامرئی به وجود می آورند که قرآن آنها را "جن" و "جنة" می نامد.

قرآن در برابر این خطرها به ما آموزش می دهد و یادآوری می کند که این خطرها از جانب بشر است. پس چرا به معبود بشر و آفریدگار او پناه نبریم؟ کسی که به بشر قدرت و هدایت و استواری داده است.

 

شیطان هر فرد، همان تردیدها و شک هاست

شک هایی که در مسیر حرکت و گام برداشتن عارض انسان می شود و در سینه انسان ایجاد وسوسه می کند، برای عزم و اراده او خطری بزرگ است.

ما مکلف هستیم که هرگاه فهمیدیم رسالت، وظیفه و خیر در عملی هست آن را بدون تردید انجام دهیم. اگر تردید کنیم، این تردید از جانب شیطان و از سپاهیان شیطان است. شیطان برای فرد همان است که تردید ها و شک های نفسانی را ایجاد می کند.

ما در جهان امروز، شدیداً گرفتار این تشکیک کنندگان هستیم که اعتماد به نفس ما و اعتماد به دوستانمان را ضعیف می کنند. بنابراین از شر این وسوسه کنندگان و کسانی که مخفیانه تشکیک می کنند و از شر وسوسه و وسوسه گر نهانی به خداوند و به خالق انسان پناه می بریم.

 این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق

به ما تکلیف شده است که این دو سوره ناس و فلق را هر روز صبح و هنگام هر سفر و پیش از انجام هر کار دشوار و سختی بخوانیم. و مراد از خواندن این سوره یادآوری این نکته است که بدی ها، و سختی ها و مشکلات هر اندازه گسترش یابند، تا هنگامی که ما به پادارنده امر خداوند باشیم و به او ایمان داشته باشیم و مجری اراده و میل او باشیم، همه کارها از آن اوست و هیچ کس نمی تواند با پروردگاری که خالق همه چیز است و آسمان ها در هم پیچیده و در ید قدرت اوست معارضه و مقابله کند.

هنگامی که این دو سوره را می خوانیم احساس می کنیم راه روشن شده است و امید به آینده داریم و در مسیرمان هستیم و خطرها از هر جانبی کنار زده می شوند. به همین سبب، درمان هر سختی توسل به خداوند و تاکید بر ایمان به خداست.»

وسوسه، اراده قاطع را سست می کند و شک و تردید می آورد

قرآن در این سوره شکل دیگری از شرور را معرفی می کند که با شروری که در تفسیر سوره فلق گفته شد تفاوت دارد.

در سوره فلق قرآن از شر آشکار (مانند شر آفریده ها) و شر خفی (مانند شر حسود یا جادوگران) سخن گفت. اما در این سوره به ما می آموزد که از شری که نه کاملاً آشکار است و نه کاملاً خفی نیز به خدا پناه پناه ببریم.

«وسواس خنّاس» بدین معناست که آدمی نفس خویش را در برابر احساساتی درونی می یابد که گاه می آید و گاه می رود. خنّاس کسی یا چیزی است که پس از ظاهر شدن، مخفی می شود. موجودی که ظاهر می شود، درون انسان نجوا می کند، او را تحریک می کند، می ترساند، وسوسه و تهدید می کند و سپس پنهان می شود و در حالتی دیگر دوباره ظاهر می شود.
خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسان ها وسوسه مى‏ كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه ‏گر) آمده است.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته امام على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.(نهج البلاغه، خطبه 50)(برگرفته از تفسیر نمونه 27/ 472-473)
اینجا نکته تربیتی وجود دارد که تأکید می کند از این شری که که گاهی آشکار و گاهی نهان است باید به خدایی که دارای 3 صفت است پناه ببریم: پروردگار مردم، فرمانراوی مردم و خدای مردم.

صفت های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه گر خناس نفوذ می کند و ضعف درونمان از چیست که ما را در زمان تصمیم گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می کند

در حالی که در سوره فلق از 4 شرّ به یک صفت خدا پناه بردیم، پرورگار صبحگاه. این بدان معناست که این شرّی است خطرناک تر از شرور گذشته یاد شده، چرا که این شر نه آشکار است که با آن روبرو شویم و نه نهان است تا از آن بپرهیزیم و آماده مواجه باشیم. در هر حال از شرّ وسوسه گر نهانی به خدا پناه می بریم.

باید در برابر هر کس که با شیوه های مرموز، شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می کند، ایستاد

وسوسه خناس، هم از شرّ آشکار و هم از شرّ پنهان، خطرناک تر است؛ نفاق درون انسان و منافقان در جامعه، انواعی از وسوسه ها خناس است. باید در برابر هر کس با شیوه های مرموز، شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می کند، ایستاد.

ایستادگی به این شکل است که باید به پروردگارمان و فرمانرایمان و خدایمان پناه ببریم. به خدا پناه می بریم بدین معنا که کمک و توان را از او استمداد می کنیم تا دل هایمان با یاد او آرام گیرد و نیز به او نزدیک می شویم تا به اقتضای تربیت خدا و حکم و عبادت او عمل کنیم، خود و صفاتمان را پاک و طاهر کنیم.

صفت های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه گر خناس نفوذ می کند و ضعف درونمان از چیست که ما را در زمان تصمیم گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می کند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:48 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

معیارهای عجیب و غریب خواستگاران !

خواستگاریدوران مجردی دختر خانم ها هم برای خودش عالمی دارد ... وقتی به یک سن و سالی می رسند تلفن ها و معرفی کردن ها شروع می شود و در برهه ای از زمان رگباری از خواستگارها هستند که سرازیر می شوند ...

هر خواستگار هم ویژگی های خودش را دارد ... یکی مومن ... دیگری نه به آن اندازه ... به قول خودشان یکی مذهبی و یکی خیلی مذهبی نه ...

یکی میگه مومن می خوام اون یکی میگه مومن امروزی می خوام ...

من همیشه با این نوع نگاه ها مشکل داشتم ... یه دختری می خوام که مومن امروزی باشه!!!... پسر مومن و مذهبی که خشک نباشه!!...

با یک سری از مفهوم ها نمی توانم ارتباط برقرار کنم ... مومن امروزی ... محجبه ی امروزی ... خانواده مذهبی که امروزی باشند ...

به نظرم میرسه یک مقداری صف بندی ها و هویت هایمان تغییر کرده ... به عبارتی هویت هایمان نامشخص و نامفهوم شده اند.

اگر مسلمان می خواهیم، قرآن تکلیف را روشن کرده است ... اگر مومن هم می خواهیم باز اسلام مشخص کرده؛ حالا بحث امروزی بودنش کجای دین آمده؟!

مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ انقدر مومن و مذهبی نه!!

به نظر من مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ آنقدر مومن و مذهبی نه!!

ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که یا مومن هستیم و به دنبال مومن می گردیم یا خدایی نکرده کافر و جستجو گر کفر و بی ایمانی ...

در بیان ایمان و کفر و "الذین آمنوا" و "الذین کفروا" در قرآن هم بیان شده و چیزی به عنوان  "مابین" و "خاکستری" و " نه این و نه آن" نیامده؛ مردم یا سفید هستند یا سیاه ...

قبول دارم که ایمان مراتب دارد چنانچه کفر هم مراتب دارد، اما صف بندی کاملاً روشن و مشخص است؛ نور و ظلمت! و این صف بندی شوخی نیست ... خیلی جدی است... خیلی زیاد...

فراموش نکنیم و خودمان را هم گول نزنیم که در این میان مومنی که اهل ماهواره و دیدن فیلم های آنچنانی نداریم... مومنی که پای غنا و اهل موسیقی و... نداریم .... خانم محجبه ی مومنی که در برابر نامحرم خودنمایی کند، شوخی کند، آرایش داشته باشد نداریم ... مومنی که یک شب همراه با گناه عروسی را با حرف هایی مثل "یک شب هزار شب نمی شود " طی کند نداریم ...

درست مثل ماجراهایی که در تاریخ اسلام هم کم نداریم ...کربلا ... امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی ...

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم

" هرچه در سوی تو حسینی شد
و دیگر سو همه یزیدی"(شعر سپید بسیار زیبای آقای گرمارودی )

مومنی که هم حسینی باشد و هم یزیدی نداریم ...

اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم
استقامت کنیم تا بمانیم
تا موفق به انجام تکالیف ایمانیمان شویم و انشالله عاقبت به خیر.

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید