حرص به زندگی دنیا؛ امری مفید یا مضر؟!

طمع

 

 


اگر بخواهیم ریشه ای نگاه کنیم دنیا مثل یک دانشگاه یا مدرسه است. آیا اینکه انسان به دانشگاه علاقمند باشد خوب است یا نه؟

از جهت تعالی و کسب علم و رسیدن به مدارج علمی خوب است ولی از باب اینکه حریص باشد که در آن بماند ، خوب نیست. باید ببیند چرا می خواهد بماند؟

اگر مهلت بیشتر می خواهد که اندوخته بیشتری داشته باشد این خوب و مناسب است اما صرف ماندن در دنیا و حرص بر آن مذموم است.

امیرمومنان علی (علیه السلام) تعبیر بسیار جالبی در تعریف حرص دارد، هنگامی كه از ایشان پرسیدند حرص چیست؟ فرمود: حرص آن است كه انسان چیز كمی را جست ‌و جو كند در برابر چیز بسیاری كه از دست می‌ دهد!

بارها شده افراد مسنی را دیده‌ایم كه بعد از 80-70 سال عمری كه از خدا گرفته‌اند هنوز كه هنوز است حرص مال دنیا را می ‌زنند. شاید میلیارد‌ها ثروت و دارایی جمع كرده‌اند اما طوری دنبال ریال و دلار به نرخ روزند كه شب و روز را نمی ‌شناسند. خواب و خوراك هم ندارند. با اینكه می ‌دانند چند صباحی بیشتر زنده نیستند دست از عطش سیری ‌ناپذیرشان برای دنیا طلبی بر نمی ‌دارند. آدم را یاد بیماری استسقاء و جوع می ‌اندازند كه نه آب و نه خوراك هیچ‌ كدامشان درد تشنگی و گرسنگی مرضشان را چاره نمی ‌كنند.

عطشی سیری ‌ناپذیر برای جمع كردنی كور و بی‌ هدف. مثل تشنگانی كه هر چه از آب شور دریا می‌ خورند تشنه ‌تر می ‌شوند، نه دریا دریا آب، سیرابشان می ‌كند نه خوردن تمام دنیا.

حرص مانند بسیاری از مشكلات مشابه‌ اش نخستین نقطه‌ای را كه از كار می ‌اندازد عقل آدمی است. عقل كه از كار افتاد هدف و منطق از افعال آدم گم می ‌شود.

این است كه شخص از یاد می‌ برد كه پول و مال دنیا را برای چه می ‌خواهد. فقط حرص می ‌زند. یادش می ‌رود كه پول برای آسایش و آرامش زندگی است نه اینكه آسایش و آرامش زندگی، فدای پول. بیش از همه خودش را رنج می ‌دهد و حتی بهره‌ ای از دارایی‌ ای كه دارد هم نمی ‌برد و غالباً آن را برای وراثش به ارث می ‌گذارد و این از همه بدتر است.

این است كه حضرت علی (علیه السلام) فرمود: حرص، مركب خستگی و تعب است. (فهرست غرر، ص 60)

و انسان حریص، همواره فقیر و نیازمند است اگرچه مالك تمام ثروت ‌های جهان گردد. (فهرست غرر، ص 61)

وابستگی به حیات دنیا برای کسب فرصت برای ازدیاد توشه آخرت مثبت است.

به دنیا نیز این گونه نگاه کنیم؛ تنها برای رسیدن به هدف اصلی تلاش کنیم و آن را همچو نردبانی بدانیم که عاقبت آن را از زیر پای انسان می کشند؛ هر که بالاتر رود و طمع بیشتری به آن داشته باشد، به هنگام سقوط آسیب بیشتری می بیند، انسان حریص کسی است که از پله های این نردبان با شیفتگی و حرص بالا می رود اما نمی داند که عاقبت زین نردبان افتادن است

این عبارت دعای مکارم اخلاق است که حضرت از خدا می خواهند:

خدایا عمر من را تا موقعی که عمر من تقدیم به طاعت تو می شود طولانی کن اما اگر یک موقع عمر من چراگاه و مرتع شیطان شود و من را به آن سمت می برد من را قبض کن و ببر.

عمر دنیا به استقلال نباید محبوبیتی برای انسان داشته باشد انسان باشد، درست مثل اینکه کسی نمی گوید دانشگاه بده، صندلی دانشگاه بده! اگر کسی مراقب باشد و از این صندلی و موقعیتی که پیدا کرده درست بهره برداری کند بسیار هم شایسته و بایسته است.

بنابر این تلاش برای زندگی دنیا، داشتن امکانات دنیوی در حد معقول و درست مانعی ندارد و آن چیزی که منع شده است دلبستگی به این مکان و جایگاه است.

حرص است که مذموم است و آدمی را از هدف اصلی باز می دارد.

به دنیا نیز این گونه نگاه کنیم؛ تنها برای رسیدن به هدف اصلی تلاش کنیم و آن را همچون نردبانی بدانیم که عاقبت آن را از زیر پای انسان می کشند؛ هر که بالاتر رود و طمع بیشتری به آن داشته باشد، به هنگام سقوط آسیب بیشتری می بیند، انسان حریص کسی است که از پله های این نردبان با شیفتگی و حرص بالا می رود اما نمی داند که عاقبت زین نردبان افتادن است.

 

به خدا اطمینان كنید

امام علی (علیه السلام) ریشه حرص را چنین بیان فرموده‌اند: «بنای آزمندی و بخل بر شك و كم‌ اعتمادی به خدا استوار است.» (میزان الحکمة، ج3، ص 26) گاهی اگر به قدر اثر یك داروی مسكن به خدا اطمینان كنیم دچار بسیاری از ترس ‌هایمان نمی ‌شویم.

زمانی حرص می ‌زنیم كه احساس نیاز به بیشتر و بیشتر داشته باشیم یا از كمبودی در ترس و هراس. اما اگر بدانیم سهم ما محفوظ و روزی ما مقدر است و با تلاش معقول به آن می ‌رسیم دیگر حرص‌ زدن الكی، برایمان یك خود آزاری بی ‌معنا می ‌شود.

امام حسین (علیه السلام) می‌ فرمایند: «نه خودداری از حرام و ناپسند، مانع روزی می ‌شود و نه حرص، روزی بیشتر می ‌آورد، چرا كه روزی تقسیم شده و اجل حتمی است و حرص (تنها) به سوی گناه می ‌كشد.» (اعلام الدین، ص 428)
به خدایمان كمی بیشتر اطمینان كنیم.

اگر چه لجبازی كردن معمولا كار خوبی نیست اما به ‌عنوان یك فرجه خوشایند، تا دلتان بخواهد می ‌توانید با نفستان و در این مورد با حرص لجبازی كنید. هر چه بیشتر خواست، كمتر بهش بدهید. مطمئن باشید اینطور است كه مطیع امر شما می ‌شود

با حرص لجبازی كنید

امام علی (علیه السلام) فرموده‌اند: از حرص، با قناعت انتقام بگیر، چنان كه با قصاص از دشمن انتقام می ‌گیری. (كافی، ج2، ص 138، ح3) دوای درد حرص قناعت است.

وقتی می ‌دانیم سیر شدن در مرام حرص نیست پس این راه را با خوراك دادن به او نمی ‌شود به آخر رساند. باید در این مسیر یك سر و ته كرد و بر عكس راه رفته را پیمود.

باید یك قاعده همیشگی را به یاد داشته باشیم كه كلّاً رفتار نفس آدمی مثل رفتار آتش است. هرچه خوراك هیزمش را بیشتر فراهم كنی شعله‌ های تقاضایش بیشتر می ‌شود.

سعی نكنید آتش شعله ‌های حرص را هم را با هیزم بیشتر خاموش كنید. هرچه بیشتر به او بدهید بیشتر می‌ خواهد. اگر می ‌خواهید دست از سرتان بردارد گوش به حرفش ندهید. اگر چه لجبازی كردن معمولا كار خوبی نیست اما به ‌عنوان یك فرجه خوشایند، تا دلتان بخواهد می ‌توانید با نفستان و در این مورد با حرص لجبازی كنید. هر چه بیشتر خواست، كمتر بهش بدهید. مطمئن باشید اینطور است كه مطیع امر شما می ‌شود.

به قول مولانا:

                 تو گاو فربه حرصت به روزه قربان كن                                    كه تا بری به تبرك هلال لاغر عید

 

آرامش را جایگزین بی‌ تابی كنید

ثروتمندان زیادی را دیده ‌ایم كه پول دارند اما آرامش ندارند. دارایی دارند اما آسایش ندارند. امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: حریص از 2خصلت محروم شده و در نتیجه 2 خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است، از راضی بودن محروم است و در نتیجه یقین را از دست داده است. (خصال ص 69 - وسایل الشیعه ج 16، ص 20، ح 20856)

اگر به ‌دنبال ثروت واقعی هستید باید آن‌ را در آرامش و آسایش جست‌ و جو كنید و اگر پول و دارایی، این دو را از شما بگیرند نقض غرض كرده‌اند، پس راه را گم نكنید.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عاملی که انسان را از خطر هلاکت حفظ می کند

 


انفاق

 

برای رساندن امانتی به فردی به یکی از محله های جنوب شهر تهران رفتم ... اصلاً با دیدن اوضاع محله و مردمی که در آنجا زندگی می کردند به واقع گریه ام گرفته بود ... با خودم می گفتم چرا ... چرا باید عده ای این گونه زندگی کنند؛ عده ای با حداقل امکانات و یا به واقع محروم از حداقل های زندگی و عده ای آنقدر دارند که نمی دانند با زیادی آن چه کنند ...


عده ای نمی توانند رنگ گوشت و مرغ و برنج را ببیند و عده ای از زیاده روی در خوردن غذاهای آنچنانی راهی بیمارستان می شوند ...

عده ای نمی توانند حداقل یک اتاق آن هم در یک محله ی پایین اجاره کنند و عده ای برای نگهداری از سگ ها و حیوانات خانه گیشان با هزینه های بالا دنبال پرستار هستند ...

عده ای داشتن مال های آنچنانی به خاطر اینکه مانده اند در اینکه آنها را چگونه خرج کنند به هلاکت و فساد می رسند و عده ای از اینکه ندارند شکم خود خانواده خود را سیر کنند فاسد می شوند...

همین را فهمیدم که انفاق در راه خدا انسان را از خطر به هلاکت افتادن دور می کند و وقتی ما از مال یا هر چه داریم در راه خدا انفاق کنیم، خطر هلاکت عقده هایی که باعث فساد در جامعه می شود را از خود و جامعه دور کرده ایم.

این عقده ها زمانی به وجود می آید که برخی تمام امکانات جامعه را به انحصار خود در می آورند یا حقوق دیگران را غصب می کنند.

انفاق سطح زندگی اجتماعی را ارتقا می دهد و خیر و احساسات نیکوکاری را عمومیت می بخشد. امتناع از آن جامعه را در معرض ظلم، هلاکت اجتماعی و عقده ها و بیماری قرار می دهد

اگر طبقات مرفه تفاوت طبقاتی را احساس کنند و ضرورت کمک و انفاق و احسان را دریابند، با عمل خویش سطح طبقات زحمت کش را ارتقا می دهند تا آنان نیز بتوانند در زندگی اجتماعی مشارکت کنند و در نتیجه زندگی اجتماعی ارتقا یابد. ارتقایی که نیکوکار و کمک گیرنده هر دو به یک اندازه از آن بهره می گیرند.

هنگامی که نیکوکار از راه انفاق فردی و یا گروهی احسان کند، با احسان خویش طبقات رنج دیده را در پذیرش مسئولیت و ارتقای سطح زندگی اجتماعی سهیم کرده است. در این سطح همه به یک اندازه بهره می گیرند و خیر و نیکی، هم برای نیکوکار و هم برای گیرنده نیکی است.

از سوی دیگر با احسان نکردن، او عقده ای در جان زحمت کشان رشد می دهد که اولا آنان را از مشارکت در ارتقای زندگی جامعه دور می کند و در نتیجه در مانده جامعه در سطح پایین مشارکت می کند و خود پیش از آن که دیگران ضرر کنند، زیان می بینند.

دور شدن او از مشارکت با دیگران او را گرفتار جامعه ای می کند که دچار عقده های درونی و امراض ناشی از فقر و نیز بیماری های رفتاری است که همه نتیجه ضعف و رنج و فقر است.

این امراض و بیماری ها محدود به اولاد فقرا نمی ماند بلکه به همه جامعه سرایت می کند و بسط می یابد و ضرر آن به همه بازمی گردد. و در نتیجه کینه و غضب آنان انقلاب و طغیان در درون جامعه اتفاق می افتد. همه اینها جامعه و فردی را که از احسان امتناع کرده به هلاکت می اندازد.

نتیجه طبیعی این گفته خداوند که «انفِقُوا فِی سَبیلِ اللهِ» این است که انفاق نکردن، به هلاکت انداختن نفس است.

انفاق در راه خدا انسان را از خطر به هلاکت افتادن دور می کند و وقتی ما از مال یا هر چه داریم در راه خدا انفاق کنیم، خطر هلاکت عقده هایی که باعث فساد در جامعه می شود را از خود و جامعه دور کرده ایم

بنابراین سر باز زدن از انفاق به ظلم اجتماعی منجر می شود. ظلمی که پیش از آن که به نیازمند احسان بازگردد به آن کسی که از انفاق امتناع ورزیده باز می گردد. همان طور که به هلاکت افتادنش نیز نتیجه طبیعی امتناع از احسان است، چرا که او جامعه را در معرض هلاک قرار می دهد.

این مفهوم انفاق است، انفاق سطح زندگی اجتماعی را ارتقا می دهد و خیر و احساسات نیکوکاری را عمومیت می بخشد. امتناع از آن جامعه را در معرض ظلم، هلاکت اجتماعی و عقده ها و بیماری قرار می دهد.

این مفهوم دیگری غیر از جزای خدا در آخرت است. نیکی به رنج دیدگان، چه به شکل فردی و چه گروهی، نتایجی دارد که از زندگی در دنیا تا زندگی در آخرت ادامه دارد:

وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ یَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ (270، بقره)
و هر نفقه‏اى را كه انفاق، یا هر نذرى را كه عهد كرده‏اید، قطعاً خداوند آن را مى‏داند، و براى ستمكاران هیچ یاورى نیست.

لَّیْسَ عَلَیْكَ هُدَاهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَن یَشَاء وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (272، همان)

هدایتِ آنان بر عهده تو نیست، بلكه خدا هر كه را بخواهد هدایت مى‏كند، و هر مالى كه انفاق كنید، به سود خود شماست، و [لى‏] جز براى طلب خشنودىِ خدا انفاق مكنید، و هر مالى را كه انفاق كنید [پاداشِ آن‏] به طور كامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

اجرای 4 پلان نجات بخش در زندگی!!

بازار

پلان یک:

پیشانی اش پینه بسته بود ... معلوم نیست از سجده های طولانی بود یا ...

همه او را حاج آقا خطاب می کردند ... لحظه ی اذان ظهر ... برای اینکه از صف اول نماز جماعت جا نماند رو کرد به منو گفت: الان وقت نمازه و نماز اول وقتم دیر می شود، بعد نماز بیا ... چک هایی که بابت سود پول هایی که داده بود و دستش داده بودم را در گاو صندوق گذاشت که خدایی نکرده شیطان گولم نزند و خدمتشان نرسم و سود پول ربایی که با من بسته بودند کم شود ... نماز اول وقتشان قبول انشالله!! ...

چه قدر خوب می شد که نسبت به گناهان حیا می کردیم ...

 

پلان دو:

همین که کلید را می اندازد و وارد خانه می شود، تن و بدن خانم و اهالی خانه به لرزش در می آید ... دوباره اومد ... استرس و اضطرابشان شروع می شود ... از بد اخلاقی ها و بد دهنی هایش خسته شده اند

آدم انقدر بد اخلاق ... آخه نماز جماعت، هیئت رفتنی که اخلاق آدمو درست نکنه چه حسنی داره ...

بابا به همه مقدسات قسم خدا فقط از ما نماز و روزه و عبادت و پینه بستن پیشانی نمی خواهد ... رکن اساسی اسلام اخلاق است اخلاق ... إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق (محجة البیضاء، جلد 3، ص 174) ... فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... : پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه ... (159، آل عمران)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.(مجمع البیان، ج ۱۰، ص 780)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.

پلان سه:

وقتی وارد بازاری می شویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد و فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دید می زند، در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند ... اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر ، قسم هایی که اکثرشان دروغ است ... دروغ و دروغ ... وقتی هم اعتراض می کنی که از این همه دروغ کاسبی خسته نشده اید؟

اول که دروغ هایشان را انکار می کنند ولی در ادامه می گویند: مگه میشه بدون دروغ کاسبی کرد؟ دروغ نگم چه جوری پول در بیارم؟!!

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است که می فرمایند: سه نفر (سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند: یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند.» (آثار الصادقین، جلد 4، ص 170)

پناه می بریم از دروغ گفتن در کار و کاسبی، معاملات و مبادلات اجتماعی ... از سوگند های دروغ ...

اگر به دروغ قسم بخوریم مرتکب گناه کبیره شده ایم، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد. (محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیاء العلوم، جلد3، ص 161)

 

پلان آخر:

برای یک کار اداری وارد سازمانی شدم ... بماند که برای یک کار کوچک که می توانست یک روزه که چه عرض کنم، چند ساعتی تمام شود، این بار چندم است که پا به اینجا می گذارم ...

یه روز یه مسئول رفته مرخصی بدون اطلاع ... یکی الان حوصله نداره و به بهانه های مختلف کار را به تعویق می اندازه ... اون یکی از یه ساعت قبل از ساعت مقرّر به بهانه ناهار و نماز در را بسته ...

خلاصه سرتان را درد نیاورم بالأخره با هزار تا سلام و صلوات و خواهش مسئول مرتبط با منّت و حرف کار ما را انجام داد ...

با خودم گفتم ما داریم به کجا می رویم ... چرا اخلاقیات برایمان کم اهمیت شده اند، چرا باورهای دینی در نزد ما رنگ باخته اند ... مگر نه این است که خدمت کردن به مردم در آموزه های ما سفارش شده است و خود اهل بیت علیهم السلام نیز توفیق این عمل را از خداوند خواستار بودند ...

انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا!

چنانچه رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: بعد از دین (ایمان به خداوند) ، بشر دوستی و نیکی به مردم اعم از رستگار و گناهکار ، سرآمد تمام کارهای عاقلانه است. (بحارالانوار، ج 74، ص 137)

در فرمایشی از امام حسین (علیه السلام) است که فرموده اند: هرکس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان بردارد .

امام سجاد (علیه السلام) در دعاى خود می فرمایند: خدایا بر محمد و آلش درود فرست و... به دست من كارهاى خیر را براى مردم جارى كن. (صحیفه سجادیه، دعاى بیستم)
در جاى دیگر می فرمایند: خدایا بر من لباس تقوا بپوشان تا بتوانم در راه فضل و كمال، از دیگران پیش بیفتم و زیادى مالم را به مستمندان ایثار كنم.(صحیفه سجادیه)

 

سخن آخر:
یادمان باشد برخی صفات کریمه از عبادات مستحبی موثرتر و نجات بخش ترند هرچند این طور به نظر نیاید.

یادمان باشد اسلام دینی است که با آمدن انبیاء اثبات کرده است طرفدار تعاملات اجتماعی است نه صرف عبادت های فردی ...
اغلب مردم کسی را که کمتر صحبت می کند و یا کمتر می خندد و سرش در گریبان خود است و... مثلا دائماً روزه است و عبادات فردی اش و احوال فردی خودش را مهم تر می داند، متدین تر و او را به نجات نزدیک تر می دانند.

در حالی که انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا! ا

خلاصه اینکه این رشته سر دراز دارد و به همین مختصر اکتفا می کنم و یک روایت برای نجات و سلامت بیشتر در تعامل با جامعه تقدیم می کنم:
این فرمایش نورانی امام زین العابدین؛ علی بن الحسین علیه السلام است:
هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و خداوند را در حالی که از او راضی و خشنود است ملاقات خواهد کرد:
۱.  تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.
۲.  راست گویى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
۳. رعایت حیا نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
۴.  خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود. (اصول کافی، ج 2، ص 107)

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:46 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم

 

نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

زوجی که موضوع سوره ای از قرآن شدند

قرآن

 


این سوره مبارکه مردی را تقبیح می کند که نام یا کنیه اش ابولهب و اسمش عبدالعزی است. این فرد که از خویشان رسول صلی الله و علیه وآله بوده در قرآن مورد عتاب و سرزنش واقع شده، چون گمراه بوده است.  این تأکیدی است که نژاد پرستی و قبیله پرستی و خویشی در اسلام جایی ندارد. اسلام کافر را طرد می کند، حتی اگر عموی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) باشد.


سوره درباره ابولهب و زن او که قرآن او را هیزم کش می نامد، نازل شده است. اسم این زن ام جمیل، دختر صخر است.

او سخنان پیامبر صلی الله و علیه و آله را به کفار منتقل می کرد و در مردم تشویش و نگرانی ایجاد و سخن چینی می کرد.

بله ... درست متوجه شده اید ... موضوع سخن سوره مسد و توجه به موضوع سخن چینی می باشد.

امان از این سخن چینی که چه بلاهایی بر سر انسان و انسانیّت ما آدم ها نمی آورد!!

قرآن کریم در این رابطه سخن بسیار گفته است؛ آنجا که می فرماید:

«وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ وای بر هر عیب جوی سخن چین. (سوره همزه، 1)

در مورد دیگر می فرماید: «هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ»؛ از كسانی كه بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مكن. (قلم، 11)

و در آیه دیگر می فرماید: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنیمٍ»؛ سخن چین كینه توز و پرخور و خشن و بدنام است. (سوره قلم، 13)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است.

قرآن مجید به كسانی كه با نمّامی و سخن چینی آتش كینه و عداوت را میان مردم برمی افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می كند، چنان كه در سوره مسد درباره یكی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید: «وَامْرأتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ»؛ زن او: ابی لهب آن هیزم كش آتش افروز نیز اهل جهنم است. (سوره مسد، 4)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است

امّ جمیل ـ دختر حرب، خواهر أبوسفیان و عمه معاویه ـ یكی از زنان ابی لهب بود كه از دشمنان سرسخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم به شمار می رفت.

به هر حال، چون أبولهب خود آتش افروز بود، زن او نیز فتنه انگیز بود و در این راه كوشش بسیار می كرد و تا آن جا كه قدرت و توان داشت از پیامبر اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و اصحاب ایشان اخباری كسب می كرد و آن را به مشركان و بت پرستان گزارش می داد و به همین جهت خدای متعال این گونه از وی به بدی نام می برد و او را مستحق آتش می داند و به طور كلی سرنوشت هر كس كه نمّامی كند آتش دوزخ است.
سوره مسد پس از آن نازل شد که رسول خدا صلی الله و علیه وآله همه خویشان و آشنایان خویش را بر اساس امر الهی «وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبینَ» دعوت کرد و به آنان بشارت اسلام داد. آنان را دعوت کرد و به ایشان گفت: «اگر به شما خبر دهم دشمن، صبح تا شام با شماست، باور نمی کنید؟» گفتند بلی. پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: «پس من به شما هشدار می دهم که در پیش روی شما عذاب شدیدی است.»

در آن هنگام ابولهب گفت: «مرگ بر تو، آیا برای همین همه ما را دعوت کردی؟» در این زمان این آیه نازل شد که «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» در انتخاب کنیه، تحقیر ابولهب و نیز برقراری ارتباط میان او و آتش در نظر است.

در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند

انحراف ابولهب به طرد شدن او انجامید و دارایی او به حالش سودی نبخشید و هر آنچه از عزت کسب کرده بود و روابطی که با همه مردم برقرار کرده بود، نمی توانست مانع از شعله وری آتش بشود، چه در دنیا و چه در آخرت.

ام جمیل، زن ابولهب است که قرآن او را هیزم کش می نامد. این شعار تبلیغاتی جالبی است. هنگامی که رسول الله صلی الله و علیه وآله آن را به کار برد کنیه این زن شد، زنی که خود را سرور جامعه خویش می دید، اما رفتارش به کودکان شبیه است، پیامبر او را هیزم کش نامید و این مشخصه او شد.

این زن برای آزردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و دیگر مسلمانان، با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌ کرد و برای انتقال هیزم ‌ها به شهر، آنها را با لیف خرما می ‌بست و به گردن خود می ‌انداخت و آنها را در مسیر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌ریخت تا پاهاى مبارک ایشان آزرده شود. او آنقدر به این کار خود ادامه داد که به زن هیزم‌ کش شهرت یافت.

واقعیت این است که در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند.

عالَمی را یك سخن ویران كند                      روبهان مرده را شیران كند

 

کلام را با روایاتی در باب مذمّت نمّامی و سخن چینی به پایان می برم:

رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: بله ای رسول خدا. فرمود: بدترین افراد آنهایی هستند كه به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افكنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاكدامن اند. (كافی، ج2، ص369)

 

در بیانی دیگر حضرت فرمودند: سخن چین وارد بهشت نمی شود. (بحارالانوار، ج72، ص268)

به امید آنکه از این رذیله اخلاقی دوری بجوییم ...

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

طمع شیطان به رحمت خداوند!

 کتاب «اسلام دین رحمت نه خشونت»

 

 

 

 

یکی از مشخصه‌ های دینی بودن جامعه، وفور صلح، صفا، مهر و گذشت است.

اگر ما می خواهیم جامعه ی خودمان را با بوی اسلامی عطر آگین کنیم، باید یک سری از اخلاقیات در جامعه رعایت شوند.


چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرمایند: "بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" "من مبعوث شده‌ام برای تکمیل مکارم اخلاقی"(بحارالانوار، ج 6، ص 164)

و در قرآن کریم در آیه 107 از سوره انبیاء می ‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ - و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

بنابر این اگر دیدید از در و دیوار جامعه ‌ای خشم، خشونت، انتقام و کینه ‌توزی می‌ بارد، در فاصله داشتن آن جامعه از یک جامعه ی اسلامی واقعی باید تردید کرد. چنان جامعه‌ای با اسلام فاصله دارد. اسلام دین رأفت و عفو است.

خداوند مظهر رحمت است و اسلام، آیینی است مبتنی بر رحمت. حتی برخی احکامی را که امروز خشن معرفی می ‌شود با بررسی های بیشتر، دیده شده که در دل این احکام هم چیزی جز رحمت نهفته نیست.

خداوند از میان اسماء حسنی ‌اش بیش از هر چیز، بر رحمت، یعنی بر رحمان بودن و رحیم بودنش تأکید می ‌کند و این معنی را در وجوه و ابعاد متفاوت متذکر می ‌شود.

در همه‌ی جنبه‌ های اسلام رحمانیت خداوند موج می ‌زند. پیروان اسلام هم سرشار از مهر و رحمتند.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

در هفده رکعت نمازهای روزانه، هفتاد بار بر رحمت خدا تأکید می ‌شود. خداوند در آیه ‌های ۱۱۸ و ۱۱۹سوره‌ ی هود می ‌فرماید که آفرینش، ایجاب و اقتضای رحمت الهی است.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

پس قیامت برای چیست؟

قرآن به صراحت می‌ گوید آخرت برای رحمت است. متأسفانه کسانی در جامعه‌ی ما تا بحث قیامت و آخرت مطرح می ‌شود، شروع به ترساندن و مضطرب کردن مردم می ‌کنند.

با کمی دقت و توجه بیشتر خواهیم دید که بیشترین آیه‌ هایی که از دهشتناکی آخرت سخن می ‌گویند کسانی را هدف قرار می ‌دهند که به حقوق مردم تجاوز کرده‌اند و حریم و ناموس مردم را نادیده گرفته ‌اند.

در روایت معتبر دیگری داریم که وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید. (بحارالانوار، جلد7، صفحه 287، حدیث 1)

 

آیات امید بخش

تعداد آیه ‌های امید بخش یا آیه ‌های نوید بخش قرآن کم نیست. مثلاً خداوند در سوره‌ ی نساء می ‌فرماید که خدا شرک را نمی ‌آمرزد، اما غیر شرک را می ‌آمرزد.

مفسرانی مثل علامه طباطبایی فرموده اند: در این آیه بحث توبه مطرح نیست؛ زیرا خداوند با توبه شرک را نیز می ‌آمرزد.

وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید

رحمت در دل قصاص

در مورد حکم قصاص و اینکه برخی آن را خشونت ‌بار می ‌دانند، باید به تاریخچه‌ی حکم دقت کرد.

در گذشته ـ و حتی امروز هم در جاهایی ـ اگر کسی، دیگری را می‌ کشت یا به او تعددی می‌ کرد، قبیله یا خانواده‌ی قربانی به طرفداری از وی با قبیله‌ یا خانواده‌ی فرد مقابل وارد جنگ می ‌شد.

قصاص می‌ گوید شمشیرها را غلاف کنید، لشکر کشی نکنید، وقتی کسی، کسی را کشت، با قبایل و طوایف هم کاری نداشته باشید و فقط فرد کشنده را بکشید.

در واقع حکم قصاص دعوت جامعه به آرامش است، متوقف کردن انتقام‌ کشی ‌های سلسله ‌وار است.

قرآن می‌گوید اگر به آن کسی که قرار است قصاص شود و مثل برادر شماست، اگر جایی برای عفو او هست، عفوت را شاملش کن که این، تبعیت از معروف است.

حکم قصاص می ‌گوید وقتی مقصر را شناختید، سراغ خانواده و قبیله‌ی او نروید، فقط با مقصر برخورد کنید.

 

نتیجه:

در اسلام سراغ هر حکمی و قاعده‌ای که رفتیم، در دل آن گوهر رحمت را می بینیم. از همین رو اسلام دین رحمت و رأفت است. پس پیروان اسلام نیز باید سرشار از رحمت و رأفت باشند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

سوء ظن یا خیانت در ارتباط ؟!

سوء ظن

 

- به او گفتم چرا فقط یک بچه؟ به نظرت خیلی کم نیست؟ الان دخترت برای خودش خانمی شده و همین روزها باید راهی مدرسه شود. فکر نمی‌ کنی تو و همسرت کوتاهی می‌ کنید؟


گفت: بچه آوردن که به همین سادگی‌ ها نیست. اصلاً تعداد بچه، مهم نیست. بهتر نیست آدم به جای چند بچه قد و نیم قد که ادب چندانی ندارند، یک بچه داشته باشد و آن را درست تربیت کند؟
گفتم: بله بهتر است. اما بهتر نیست به جای یک بچه با ادب، چند بچه با ادب داشته باشی؟ تربیت دو بچه شاید سخت ‌تر باشد، اما بهتر نیست به جای بسنده کردن به یک بچه قدری بیشتر به خود زحمت بدهیم و در تربیت آن ‌ها بیشتر بکوشیم؟ علاوه بر این، زمانی که صرف تربیت دو کودک می ‌شود بیش از یک بچه نیست. چرا که بسیاری از کارها برای همه فرزندان به صورت مشترک انجام می ‌شود و نیازی به وقت اضافه نیست.
گفت: درست. اما چند بچه هم دردسرهای خودش را دارد ...
او گفت و من جواب دادم. همین طور ادامه داد تا اینکه فهمیدم علت عدم تمایلش به داشتن فرزند بیشتر چیز دیگریست؛ ترس از نداری و خرج زندگی. گمان می‌ کرد که اگر بچه‌ هایش بیشتر شوند، از پس هزینه هایشان بر نمی ‌آید.
گفتم: حرف ‌های حاشیه ‌ای زیاد شنیدی. از اینکه توقعات در زندگی بی‌ جهت بالا رفته و نباید به آن اعتنا کرد و به دلیل مد گرایی و ایجاد رفاه بیش از حد و ... هزینه تراشید. همه درست و بجا. اما تو از کجا به روزی همین زندگی که داری مطمئنی؟ از کجا می ‌دانی که فردا برای همین زن و تک فرزندت محتاج نمی ‌شوی؟
گفت: خدا بزرگ است و روزی رسان!
گفتم: اگر بچه تو چند تا شود، خدا بزرگ نیست؟ اگر افراد خانواده تو بیشتر شوند، خدا روزی ‌ات را قطع می ‌کند؟ فکر نمی‌ کنی کمی به خدا بی ‌اعتماد شدی؟
ساکت شد و به فکر فرو رفت. تا به حال به ذهنش خطور هم نکرده بود که به خدا بدگمان شده است.
***

بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباط خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
- صدای نماز جماعت در حیاط مسجد پیچیده بود. معلوم بود رکعت آخر نماز هستند. من هم به سرعت به سرویس بهداشتی مسجد رفتم تا وضو بگیرم تا حداقل به فیض نماز دوم برسم. داشتم صورتم را می ‌شستم که امام جماعت مسجد هم وارد سرویس شد. به ایشان سلام کردم. روحانی محترم و شناخته شده‌ای در بین مردم بود. دارای اخلاقی خوش و رویی گشاده. بعد از سلام و احوالپرسی مختصر با من به دستشویی رفت.
بعد از وضو، روی صندلی کنار در ورودی سرویس نشستم تا جوراب ‌هایم را بپوشم که موضوعی مرا به خود مشغول کرد؛ امام جماعت بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به مسجد رفت. من هم او را همراهی کردم. اما همچنان ذهنم درگیر این موضوع بود تا اینکه ایشان به نماز ایستاد و مأمومین به او اقتدا کردند. به چند نفر که در اطرافم بودم آنچه دیده بودم را گفتم. آنها از اقتدای به امام جماعت خودداری کردند. بعد از نماز هم کم کم حرف بین مردم پیچید؛ «حاج آقا بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به نماز ایستاده، ظاهراً حاج آقا چندان به امور شرعی مقید نیست!»
همین موضوع رفته رفته اوضاع را برای روحانی محله تنگ کرد تا جایی که مجبور به ترک آنجا شد.
مدتی گذشت. به علت بیماری که مبتلا شده بودم به درمانگاه محل رفتم و به تشخیص پزشک که برایم آمپول تجویز کرده بود، آمپول تزریق کردم. بعد از آن چون صدای اذان شنیدم به مسجد رفتم و نماز را به جماعت اقامه کردم.
بین دو نماز، شک کردم که نکند موقع تزریق، لباسم نجس شده باشد. برای بررسی لباسم به دستشویی مسجد رفتم. وقتی از طهارت لباسم مطمئن شدم برای اقامه نماز دوم به مسجد بازگشتم. تکبیر نماز را نگفته بودم که ماجرای
 
امام جماعت  به خاطرم آمد.
ساکت شدم و به فکر فرو رفتم. تا به حال به ذهنم خطور هم نکرده بود که به بنده خدا  بدگمان  شده‌ام.
 اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.

***
این حکایات، نمونه ‌ای از ماجرا هایی است که ممکن است در زندگی با آن روبرو شده باشیم. بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباط خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
از این روست که خداوند در قرآن کریم، سوره حجرات، مومنان را از سوء ظن نهی فرموده و از آنها خواسته که از آن دوری کنند. 1
اما در برخی مواقع، همین سوء ظن نه تنها بد نیست که مفید هم می ‌تواند باشد. اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
شاید از این روست که خداوند همه گمانها را معصیت ندانسته 2و اجتناب از برخی را خواستار شده است. 3

 

پی نوشت ها:

1. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ سوره حجرات، آیه 12.

2. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛ همان.

3. اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ همان.

محمد دهقانی زاده

کارشناس حوزه

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چرا در دعا برای دیگران کوتاهی می کنیم؟

دعا

 

 


دقایقی پس از تحویل سال، پس از تبریک و حال و احوال پرسی های صمیمی ایرانی ها با هم همانطور که در بین الحرمین نشسته بودیم و به دیوار تکیه داده بودم و به سمت مزار ائمه مظلوم و غریب مدفون در بقیع، آرام و زیر لب مشغول زیارت جامعه بودم، که صدای مرد جوانی که کنارم نشسته بود نظرم را جلب کرد؛ او نیز به آرامی و با مهربانی به ترتیب اقوام، دوستان و آشنایانش را یک یک نام می برد؛ شیوه جالبی بود: از دفترتلفن گوشی موبایلش ، یک به یک اسامی افراد را می خواند و با همسرش آنها را دعا می کردند. احساس می کردم دعای آنها هر لحظه قرین اجابت است و دلم نیامد به آنها التماس دعا نگویم ....

 


دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار، روشی است خیلی مورد پسند و رضایت خداوند قرار می گیرید و دعا به اجابت بسیار نزدیک تر می شود.

این روش دعا کردن چقدر به نفع دعاکننده است. چون با این شیوه علاوه بر به اجابت رسیدن دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور می کند و رزق و روزی اش را زیاد و دو برار درخواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت می فرماید.

این سبک دعا کردن در ذهنم به نام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سوال می شد: چرا فقط دیگران را دعا می کنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ 

می فرمود : الجار ثم الدار!

دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش

بدون شک یکی از مهمترین بخش های نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است. که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود. بیایید برای هم دعا کنیم . این را سبک و روش دعا کردنمان قرار دهیم.

 

در باب اهمیت این موضوع به دو روایت توجه کنید:

امام باقر (علیه السلام) : سریعترین دعا برای اجابت،  دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش.

 

امام صادق (علیه السلام): دعای مومن در حق مۆمن بلا را از او دور می کند و روزی اش را زیاد می گرداند. (به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

از پیامبراکرم (صلوات الله علیه و آله) نقل است که حضرت فرمودند: اگر کسی برای مۆمنین و مۆمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مۆمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق می ‏کند، برای او سه چیز در نظر می ‏گیرد؛ برایش حسنه می ‌نویسد و از گناهانش می ‌کاهد و بر مقامش می ‏افزاید. (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 18)

 

 

دعا برای غیر، نشانه کمال و فضیلت ایمان

در باب ایمان و مومن مطلبی داریم که جزء معارف اساسی ما است. آنجا می‏ گوییم مومن آن‎ گاه به کمال ایمان می ‎رسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادرهای ایمانی ‎اش هم بخواهد.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرمودند: «بنده به کمال ایمانی نمی ‎رسد و به آن دست پیدا نمی ‎کند، مگر این‏ که به چنین حالت روحی برسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم دوست بدارد.» (المیزان ج15 ص381)

در روایت دیگری حضرت می‏ فرماید: «با فضیلت ‎ترین ایمان این است که انسان حبّ و بغضش بر محور خدا باشد و همیشه بر زبانش ذکر الهی را جاری کند و آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم بخواهد و آنچه را که برای خود مکروه می‎دارد، برای دیگران هم مکروه بدارد.» (همان)

این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است

بینش مادّی، عامل کوتاهی در دعا برای غیر

در دعا و خواستن و تقاضا است که معلوم می‎شود انسان در چه پایه‎ای از درجه ایمانی قرار گرفته است. آیا در آن اموری که از خدا برای خودش می‎ خواهد، بین خود و دیگری فرق می‎ گذارد یا فرق نمی‎ گذارد؟

اصلاً چه می ‎شود که انسان در دعا کردن بین خودش و دیگری تفاوت قائل می ‎شود؟

سِرّ این تفاوت قائل شدن، بینش غلطی است که داعی ـ‏ یعنی درخواست کننده‏ ـ نسبت به مدعوّ ـ‏ یعنی آن موجودی که دارد از او درخواست می‎‎ کند ـ دارد.

ما موجودات مادّی هستیم که مادیّت، روی روح ما اثر گذاشته و سبک بینش ‎ها و تفکّرات ما را مادّی کرده است، تا جایی که حتی بینش ما نسبت به خدا هم به سبک مادّی شده است.

برای روشن تر شدن مطلب، مثالی می زنم: مثلاً من به پول احتیاج دارم، رفیقی دارم که او هم به پول احتیاج دارد، حالا می‎ خواهم بروم سراغ کسی و از او تقاضا کنم که بیا گره کار ما را باز کن؛ وقتی سراغ او رفتم، اوّل حاجت خودم را می‎ گویم، چون می ‎ترسم اگر اوّل حاجت دوستم را بگویم و حاجت او را بدهد، کم بیاورد و بعد گره من باز نشود! چون دیدگاهم مادّی است؛ چون می ‎دانم که پول او لایتناهی نیست و سقف دارد. لذا نگرانم که نکند اگر حاجت دوستم را داد، به من بگوید دیگر حاجت تو را نمی ‏توانم بدهم.
این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است.

یعنی هنوز خدا را آن ‎طور که باید بشناسد، نشناخته است. نمی ‎داند که اعطای خدا از خزائن نعمت و کرم و رحمتش نمی‎کاهد. به همین جهت است که در دعا خودم را بر دیگران مقدّم می ‎دارم.

 

در همه حاجات غیر از غفران، دیگران را مقدّم کن

در روایات داشتیم آنچه که برای خود می ‎خواهی‎ برای غیر هم بخواه و کم و کسر نگذار.

باور داشته باشیم که خزائن الهی انتها ندارد. ما بندگان هستیم که در این عالم هر چه می‎بینیم، همه را محدود می ‎بینیم. او بی ‎نهایت و نا محدود است. لذا این تنگ‎ نظری در دعا در ارتباط با بینش غلط و مادّی ما انسان ها است.

امّا مسأله تقدیم و مقدّم داشتن غیر در دعا؛ در باب استغفار قرآن به ما آموخته است که اوّل برای خودت و بعد برای دیگران آمرزش بخواه. امّا نسبت به غیر غفران و آمرزش چه‏ طور؟

در آنجا غیر را بر خودت مقدّم بدار!

اگر راجع به حاجات دنیوی دعا می کنیم، هم تو گرفتاری و هم دیگری گرفتار است، هم تو مریضی و هم او مریض است؛ اینجا او را مقدّم بدار.

یادمان باشد در همه حاجات، به جز بحث طلب غفران، غیر را مقدّم کنیم.

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عملی که از شب زنده داری و روزه داری بهتر است

عبادت

 

 

 


عدل از اصول اعتقادی شیعه به شمار می ‌آید. از نگاه شیعه، هستی بر پایه عدل خلق شده، در چارچوب عدل نظم و سامان یافته و در بستر قسط و عدل به تکامل می ‌رسد.

 

عدالت در قرآن

عدالت، مهم ‌ترین صفت هر انسان مومن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. انسان در پرتو عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه دست می ‌یابد.

پیامبران بزرگ الهی علاوه بر برخورداری از مقام و موقعیت شگفت ‌انگیز روحانی و معنوی شان، همه منادی عدالت و برپاکننده قسط و داد بوده‌اند. حیات بشری نیز در پی انتظاری طولانی در چارچوب عدالتی جهانی و فراگیر رقم خواهد خورد.
یكی از مهم‌ترین الگو و نمونه ‌های بارزی که اسلام به آن اهمیت زیادی داده، برقراری عدالت در بین افراد با هویت ‌های مختلف است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! پیوسته به عدالت قیام كنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد؛ اگر [یكى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس از پى هوس نروید كه [در نتیجه از حق] عدول كنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آن‌چه انجام مى‏ دهید، آگاه است».(1)
در این آیه شریفه، خداوند به مومنان دستور أكید می ‌دهد كه در اجرای عدالت، كمال دقت را كنند و همیشه به حق و تنها به خاطر خدا شهادت دهند و نباید در ادای شهادت، هیچ فایده و غرض دنیایی را در نظر داشته باشند.

شهادت باید واقعی باشد؛ هر چند به زیان خود شهادت ‌دهنده یا پدر و مادر و نزدیكان او تمام شود. نباید به خاطر ثروت و ترس از قدرت ثروتمند و یا به‌ خاطر رحم و شفقت و دلسوزی نسبت به فقیر و مستمند از ادای شهادت حق خودداری شود؛ چرا كه رضای خدا بهتر از رضای ایشان است و خداوند آگاه ‌تر به مصلحت آن می ‌باشد. بنابر این بر شاهدان لازم است بدون رعایت هیچ‌ گونه امر دیگری، و تنها به خاطر رضای خدا، هر چه را می ‌دانند، مطابق واقعیت اعلام كنند. (2)

 

عدالت در خطبه فدکیه

دختر داد پیشه و عدالت‌ خواه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در ترسیم پرتوی از رهاورد زندگی ‌ساز عدل و داد در زندگی انسان فرمود: «وَ العَدلُ تَنسیقاً لِلقُلُوب؛ و عدالت را برای پیوند قلب ‌ها، مقرر فرمود».(3)
برای موهبت ارزشمند «عدالت» وصف و تعریفی زیباتر و جامع ‌تر و دقیق‌ تر از این بیان نمی ‌توان یافت؛ زیرا همان‌ گونه که پیوند و ارتباط دانه‌ های تسبیح یا گردنبند به وسیله ریسمان حاصل می ‌شود و بدون آن، دانه ‌ها از هم فرو پاشیده و نظام و هماهنگی آن ‌ها از میان می ‌رود، عدالت نیز در جامعه دارای چنین نقش و اثری است.

این عدل و داد است که در بعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه ‌ای و فرا منطقه ‌ای و جهانی، دل ‌ها را به هم پیوند می ‌دهد و نظم و هماهنگی در خانه و جامعه پدید می‌ آورد و مهر و صفا را جایگزین پراکندگی و از هم گسیختگی، درگیری و کشتار، ترور و وحشت می ‌سازد.(4)
عدل و داد در نگرش اسلامی تنها ویژه زمامداران و فرمانداران و قاضیان نیست؛ بلکه ویژه هر انسان توحید گرایی است که زیر سایه عدالت حرکت کند و عدالت را پیشه خود سازد و برای بقا و شکوفایی گل‌ بوته‌‌ های مهر و محبت در دل ‌ها، با همسر، خاندان، بستگان خویش و جامعه و جهان بر اساس عدالت و اداگری رفتار نماید.

برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است

عدالت و آزادگی در روایات

نقش رشد بخش عدالت و دادگری در انبوهی از روایات پیشوایان حقیقی دین و آموزگاران واقعی قرآن، مورد سفارش است و در آن سخنان حکیمانه، عبارت ‌ها و جمله ‌ها، تشبیه‌ ها و ظرافت ‌های دقیق و لطیفی به کار رفته است که هر کدام بسیار تفکر انگیز و درس ‌آموز است و نشانگر رابطه شگرفی میان حاکمیت عدل و داد در جامعه از یک سو و فرود نعمت ‌ها و برکت ‌ها، قوام و دوام امور و شئون و تعالی جامعه ‌ها و رشد و شکوفایی تمدن ‌ها و فرهنگ ‌ها از سوی دیگر است.
در روایتی از عدالت به میزان خدا تعبیر شده است: «إِنَ‏ الْعَدْلَ‏ مِیزَانُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِی وَضَعَهُ لِلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِه‏؛ به راستی که عدالت میزان خداست که برای زندگی شرافتمندانه مردم و برپایی و گسترش حق و فضیلت نصب فرموده است؛ بنابر این در میزان خدا مخالفت نورزید و با حاکمیت او هوس معاوضه نکنید».(5)

روایت دیگری عدالت را به عنوان قوی ‌ترین اساس و بنیاد که قوام و دوام هستی بر آن است، معرفی کرده است: «الْعَدْلُ‏ أَسَاسٌ‏ بِهِ‏ قِوَامُ الْعَالَم‏؛ عدالت اساس و پایه‌ای است که برپایی و ماندگاری جهان بر آن قرار دارد«.(6)

در روایت دیگری آمده است: «عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیامٍ لَیلُهَا وَ صِیامٍ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَة؛ برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است». (7)

بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است»

عدل مایه حیات و آبادانی

در برخی از گزاره ‌های توصیفی، از عدل و عدالت به «مایه حیات و آبادانی» تعبیر شده و در مقابل، از ظلم و جور به «نشانه نیستی و مرگ» یا «در هم کوبنده و ویران‌ کننده» یاد شده است؛ همچنان‌که امام علی (علیه السلام) فرموده است: «العَدلُ حَیَاةٌ وَ الجَورُ مَمَاتٌ؛ عدالت حیات است و ظلم و جور، مرگ(اجتماعی)».(8)

 

امام موسی کاظم (علیه السلام) در شرح و تفسیر آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ «بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است».(10)


پی‌نوشت ها:
1. نساء: 135.
2. طباره عفیف عبدالفتاح، روح ‌الدین الاسلامی، مترجم: ابوبكر حسن‌زاده، ص514.
3. بحارالانوار، ج29، ص 221.
4. ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه آسای خطبه فاطمه (سلام الله علیها)، ص 227.
5. لیثی واسطی، عیون‌الحکم و المواعظ، ص 151.
6. بحارالانوار، ج 75، ص 83.
7. الشعیری، جامع‌الاخبار، ص 154.
8. صادق احسان ‌بخش، آثار الصادقین، ج12، ص 435.
9. حدید: 17.
10. شیخ حر عاملی، وسایل ‌الشیعه، ج 18، ص 308.

زهرا رضاییان

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

هشدار شدید خداوند و بی خیالی ما !!

 


و چگونه كفر مى‏ورزید، با اینكه آیات خدا بر شما خوانده مى‏شود و پیامبر او میان شماست (آل عمران 101)


شاید در وهله نخست خود را مورد خطاب آیه فرض نکنیم چرا که خویش را در زمره مومنان پنداشته ولی هنگامی که با خود و خدای خویش خلوت می کنیم میان خود و او فرسنگ ها فاصله می یابیم . چگونه است که با وجود این همه دلیل و مدرک، مبنی بر بی اعتباری دنیا و واقع شدن قیام و قیامت باز هم بندگی نمی کنیم؟ علت چیست که در خوابی به سر می بریم که هر چه صدایمان می کنند بیدار نمی شویم؟ 

 

حقیقت پنهان شده

حقیقت اصلی و چهره اولیه انسان و یا روح انسان همان روح خدا و همان نزدیک ترین مخلوق به مبدا متعال است و همام مخلوقی است که از سعه وجودی خاصی برخوردار بوده و  بالاتر از ماده و زمان و مکان و همه و همه بوده است. و همین انسان در حیات دنیوی از چهره اصلی خویش دور شده و آن کمالات وجودی و خصوصیات اولیه را از دست داده است و در مرتبه نازله ای از هستی قرار گرفته است. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند:چگونه انسانی که دارای یک چنین حقیقت و اصل است حقیقت و اصل خویش را آن چنان گم کرده که گویی چنین چیزی نبوده و به همین دلیل هم در طلبش نیست؟

 

عوامل دور ماندن از حقیقت وجودی

در قرآن به آیات زیادی برمی خوریم که علت این پدیده را وجود مانع و حجاب بر عقل، قلب، گوش و چشم انسان می داند، موانعی که درک و فهم صحیح محتوای وحی و کلمات معصومین (علیهم السلام) را غیر ممکن می سازد. در نتیجه، این زنگار و پرده ها باعث به وجود آمدن قساوت قلب می شود؛قساوت قلب موجب می شود که در برابر انذار و تبشیر؛ حالت خوف و خشیت، اشتیاق و نظائرِ آن در دل انسان حاصل نشود. واعظی را در نظر می گیریم که عده ای را به یک نحو موعظه می کند، اما عکس العمل  همه افراد یکسان نیست. یکی در حدی متأثر می شود که غش می کند و آن دیگری نه تنها متأثر نمی شود؛ بلکه از تأثر و غش کردن فرد اول تعجب می کند.

از موجبات قساوت قلب، دنبال ثروت رفتن است كه در قرآن مجید و روایات بیان شده است و وجدان نیز شاهد بزرگتر است. ثروت‌اندوزى و همّت انسان دنیا، این است كه یك میلیون، دو میلیون گردد. حدّ آخرى هم ندارد كه به آن حدّ كه رسید بگوید بس است

عوامل قساوت قلب

1ـ هواپرستی

اولین و مهم ترین عامل، «هواپرستی» است که ام المفاسد و اساس و مبنای سایر انگیزه ها به شمار می رود. هوی به معنی تمایل به شهوات است و گفته اند در اصل از واژه «هَوْی» به معنی سقوط از بلندی گرفته شده است، چرا که سبب می شود انسان سقوط کند و در دنیا گرفتار انواع مصائب و در آخرت گرفتار آتش دوزخ شود.

2ـ حب دنیا

دومین عاملِ قساوتِ قلب، دلبستگی به دنیا و تجملاتِ آن است. دوستداران دنیا کسانی هستند که محورِ افکار و اندیشه ها، گفتار و نگرش هایشان را امور دنیا تشکیل می دهد. توجه و تعلق خاطرشان به لذت ها و نعمت های دنیاست و به آخرت نمی اندیشند و جهان آخرت برای آن ها جاذبه ای ندارد. بنابراین انذار و تبشیر بر منکرانِ آخرت اثر نمی گذارد؛

«ذلک بِأَنَّهم استَحبُّوا الحَیاةَ الدُّنیا عَلَی الأخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهدِی الْقَومَ الکافِرینَ أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِم و سَمْعِهِم وَ أبصارِهِم؛(نحل 107/108) این به خاطر آن است که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند؛ و خداوند افراد بی ایمان (لجوج) را هدایت نمی کند. آن ها کسانی هستند که خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مُهر نهاده است».

3- زیادی گناهان

حدیث كردند ما را. . . از حضرت امیر المۆمنین علیه السّلام كه میفرمود: خشك نمیگردد (اشك) چشم مگر بواسطه قساوت قلب، و كسى قسى القلب نمیشود مگر از زیادى گناهان.( علل الشرائع (ترجمه مسترحمی))

4- داشتن آرزوهای طولانی

طول امل انسان را از یاد خدا غافل می کند و به دنیا حریص می سازد و آخرت او را به دست فراموشی می سپارد و اینها همگی اسباب سنگدلی و قساوت است.

پرخوری

5- خوردن غذای اضافی

در بعضی از آیات و روایات، رابطه میان غذای اضافی و سنگدلی، قساوت قلب و عدم پذیرش موعظه دیده می شود از جمله در کتاب اعلام الدین از پیامبر اکرم صلی الله علیه نقل شده است از غذای اضافی بپرهیزید که قلب را پر قساوت می کند و از اطاعت حق تنبل می کند و گوش را از شنیدن موعظه کر می سازد.

6-جهل

«کَذلِک یَطبَعُ اللّهُ عَلی قُلُوبِ الَّذینَ لا یَعلَمُونَ؛(روم / 59) این گونه خداوند بر دل های آنان که آگاهی ندارند (جاهل اند) مُهر می نهد».

در این آیه تأکید می کند که در قرآن برای مردم هر گونه مثالی زدیم و حقایق را به صور مختلف؛ گاه وعده و وعید، زمانی امر و نهی، گاهی بشارت و انذار و گاه از راه های استدلالی بیان کردیم، ولی گروهی آنچنان جاهل اند که اگر هر آیه و نشانه ای بیاوری باز می گویند شما اهل باطلید و می افزاید: این ها همه به خاطر این است که خداوند بر دل های کسانی که نمی دانند و بر جهلِ خویش اصرار دارند و هرگز حاضر نیستند جویای حق شوند مُهر می نهد و درک و تشخیص را از آنان می گیرد.

7-وسوسه های شیاطین

یکی دیگر از عواملی که موجب قساوت قلب و افکنده شدن پرده بر دل و دیده می شود وسوسه های شیطان است. البته بر خلافِ آنچه که بعضی می پندارند، «شیطان» اسم خاصِ ابلیس نیست، بلکه مفهومِ عامی دارد و شامل هر موجودِ متمرّد و طغیانگر و خرابکاری می شود، خواه از جن باشد خواه از انسان ها و یا غیر آن ها.

8-مجالسات با زنان

از آن جمله با زن نشستن و گفتگو كردن، مجالسه و محادثه با زنان، موجب قساوت است؛ چون در زن جهات شهوات و مادیّات قوى است. اگر كسى طالب معرفت و كمال و خشوع قلب باشد، اگر مرد هستى، باید زن را از قساوت نجات دهى، نه اینكه دل به دل او بدهى و از او بگیرى.

واعظی را در نظر می گیریم که عده ای را به یک نحو موعظه می کند، اما عکس العمل همه افراد یکسان نیست. یکی در حدی متأثر می شود که غش می کند و آن دیگری نه تنها متأثر نمی شود؛ بلکه از تأثر و غش کردن فرد اول تعجب می کند

 

9-خوردن گوشت حیوانات و تأثیر روحى آن در انسان

گوشت زیاد هم خوردن قساوت مى‌آورد. درست است كه حلال است؛ ولى اثر وضعى دارد. گوشت هر حیوانى هم كه زیاد خورده شود، صفات آن حیوان در شخص ظاهر مى‌گردد.

10- پرخوابى

«پرخوابى» نیز از موجبات قساوت قلب است. عاقل باید غرض از خواب را بفهمد. خدا خواب را براى استراحت و تجدید قواى بشر قرار داده است. خواب زیاد، موجب كسالت است. انسان بدتر پژمرده مى‌شود. مى‌بیند پرخوابى سبب اوقات تلخى هم مى‌شود. پرخوابى، غلظت و قساوت مى‌آورد چه در روز چه شب.

11- ثروت‌اندوزى

مورد دیگر از موجبات قساوت قلب، دنبال ثروت رفتن است كه در قرآن مجید و روایات بیان شده است و وجدان نیز شاهد بزرگتر است. ثروت‌اندوزى و همّت انسان دنیا، این است كه یك میلیون، دو میلیون گردد. حدّ آخرى هم ندارد كه به آن حدّ كه رسید بگوید بس است.

خلاصه کلام آنکه علت عدم پذیرش سخن حق و ندیدن آیات الهی چیزی جز دور ماندن از اصل خویش و گرفتار شدن به حجاب ها و تعلقات  نیست امید روزی  که به خود آییم .

 

مریم پناهنده                   

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394  | 5:01 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید