دلیل تأکید اولیاء الهی بر ذکر یونسیّه!

 

یونسیه

امام صادق علیه السلام در روایتی به بیان وجوه مختلف کفر می پردازد. در این مقاله به یکی از وجوه آن می پردازیم .

 


کفر انکار (انکار حقّ با وجود شناخت)

حضرت در بیانی می‌فرمایند: «و أمّا الوَجهُ الآخَرُ مِن الجُحودِ على مَعرِفَةٍ، و هُو أن یَجحَدَ الجاحِدُ و هُو یَعلَمُ أنّهُ حَقٌّ، قدِ استَقَرَّ عِندَهُ و قَد قالَ اللّهُ عَزّوجلَّ: «وَ جَحَدُوا بها و استَیْقَنَتْها أنفُسُهُم ظُلْما و عُلُوّا»» نوع دوم کفر که از نوع انکار با وجود معرفت است؛ یعنی خداوند را می‌شناسد و در درون خودش می‌فهمد که این مطلب، حقّ است، امّا باز آن را انکار می‌کند.

یک موقع کسی نمی‌فهمد و انکار می‌کند که می‌گویند: او در جهل مرکب است، امّا این شخص می‌فهمد، می‌داند و معرفت دارد، امّا با این وجود، منکر حضرت حقّ می‌شود.

مثالی که در این باره می‌زنند، فرعون است. در مورد فرعون دو نوع قول بیان کردند، بعضی گفتند: فرعون وقتی دید دارد غرق می‌شود و گفت: «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیل‏»، به جایی رسیده بود که دیگر باورش شده بود، چیزی نیست، امّا بعضی دیگر می‌گویند: فرعون با آن که «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏‏» می‌گفت، امّا می‌دانسته که خدا وجود دارد، ولی انکار می‌کرده، امّا در آن‌جایی که «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیل‏» می‌خواست بگوید: خدایا! دیگر به لسان جاری کردم و من ایمان آوردم.

لذا این شخصی که در گروه دوم است، معرفت دارد، ولی منکر حقّ می‌شود؛ یعنی برایش ثابت شده است، امّا باز انکار می‌کند.خداوند می‌فرماید: «با آنکه دل‌هایشان به آیات روشنگر ما یقین داشت، از روى ظلم و تکبّر، آن‌ها را انکار کردند».

دل‌های این‌ها دیگر تماماً از بین رفته و یقیناً نفس‌های این‌ها گرفتار شده است و این‌ها به نفس دون دچار هستند. لذا ذوالجلال و الاکرام باز هم در اینجا می‌فرماید: نفس دون، این‌ها را گرفتار کرده، می‌فهمند امّا به خاطر نفسشان انکار می‌کنند. این‌ها از روی ظلم و تکبّر انکار کردند. امّا اوّل از همه، دارند به خودشان ظلم می‌کنند و گرفتار می‌شوند.

خداوند در مورد اقسام دیگر کفر لعنت لعنت نگفت، امّا در این‌جا لعنت گفت؛ چون می‌شناختند و با معرفت انکار کردند. ولو شناخت، شناخت نسبی است و شناخت حقیقی نیست، امّا با همین شناخت آمدند منکر شدند که آن هم به خاطر چیز دیگری، یعنی نفسشان است. آن‌ها به خاطر این‌که می‌خواستند در دنیا مقام علو پیدا کنند، ظلم می‌کردند، ولی اوّل ظلم هم به خودشان کردند و خدا هم آن‌ها را مورد لعنت قرار داده است

دلیل تأکید اولیاء الهی بر ذکر یونسیّه!

آن کسی که در دنیا، نسبت به نفس خودش، نسبت به آنچه که در خلقت هست و ...؛ تأمّل نکند، بزرگ‌ترین ظلم را، آن هم به خودش، کرده است.

در این آیات شریفه‌ای که معمولاً اولیاء خدا به عنوان ذکر می‌دهند، نکته‌های بسیاری وجود دارد. البته به هر کسی، نسبت به حال او بیان می‌کنند که چند مرتبه بخواند و ... . یکی از این آیات این است: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین‏ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنین‏».

در مورد این آیه، بعضی از بزرگان از جمله علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی از طریق آسیِّد هاشم حدّاد به نقل از آیت‌الله قاضی یک نکته بسیار مهم و عالی را تبیین می‌فرمایند. ایشان فرمودند: یک دلیل اینکه اولیاء خدا این ذکر یونسیّه را تبیین می‌کنند، به این خاطر است که قائل به این هستند، امکان دارد ظلمی نسبت به خودمان کرده باشیم که شناخت حقیقی نداشته باشیم.

امّا مگر اولیاء خدا چه گناهی کردند که ظلم کرده باشند؟ بعضی از اولیاء خدا حتّی به مقام تالی‌تلو معصوم می‌رسند و نه تنها گناه نمی‌کنند، بلکه از اسم گناه هم تنفّر دارند و اسم گناه، تن آن‌ها را می‌لرزاند.

آیت‌الله مولوی قندهاری می‌فرمودند: آیت‌الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) وقتی در درس خارجشان، مبحث زنا را بیان می‌کردند، فقط یک بار از آن، اسم می‌بردند و بعد می‌فرمودند: آن عمل شنیع. می‌گفتند: آقا چرا اسم نمی‌آورید؟ می‌فرمودند: نمی‌توانم. خصوصی که پرسیده بودند، فرموده بودند: از اسم آن تن به لرزه می‌‌افتد! این ولیّ خدا آن‌قدر از اسم گناه بدش می‌آید که کار به جایی می‌رسد که اسم آن را به اجبار و بسیار کم استفاده کرده و از بردن نام آن، حالش به هم می‌خورد و تنش می‌لرزد.

یک دلیل اینکه اولیاء خدا این ذکر یونسیّه را تبیین می‌کنند، به این خاطر است که قائل به این هستند، امکان دارد ظلمی نسبت به خودمان کرده باشیم که شناخت حقیقی نداشته باشیم

 

حالا این اولیاء خدا که تالی‌تلو معصوم شدند و این ‌قدر روحشان لطیف شده؛ کجا ظلم می‌کنند که آیاتی مانند «سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین» را می‌خوانند؟! دلیل، این است که می‌گویند: ما می‌ترسیم یک موقع معرفت بالله و خداشناسی‌مان آن‌طور که باید و شاید نباشد و خودمان به خودمان ظلم کرده باشیم که چرا نشناختیم.

لذا طبق فرمایش حضرت، پروردگار عالم در مورد این گروه از کافران می‌فرماید: این‌ها هم به خودشان ظلم کردند و هم افکار پلید را ترویج می‌دهند و باعث می‌شوند ظلم به دیگران هم بشود.

بعد حضرت می‌فرمایند: «و قالَ اللّهُ عَزَّوجلَّ: «و کانُوا مِن قَبلُ یَستَفْتِحُونَ علَى الّذینَ کَفَرُوا فلَمّا جاءَهُم ما عَرَفُوا کَفَرُوا بهِ فَلَعنَةُ اللّه ِ علَى الکافِرِینَ»» خداوند فرموده: «و از دیر باز در انتظارش، بر کسانى که کافر شده بودند، پیروزى مى‌جستند، ولى همین که آنچه که اوصافش را مى‌شناختند، برایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران باد».

خداوند در مورد اقسام دیگر کفر لعنت لعنت نگفت، امّا در این‌جا لعنت گفت؛ چون می‌شناختند و با معرفت انکار کردند. ولو شناخت، شناخت نسبی است و شناخت حقیقی نیست، امّا با همین شناخت آمدند منکر شدند که آن هم به خاطر چیز دیگری، یعنی نفسشان است. آن‌ها به خاطر این‌که می‌خواستند در دنیا مقام علو پیدا کنند، ظلم می‌کردند، ولی اوّل ظلم هم به خودشان کردند و خدا هم آن‌ها را مورد لعنت قرار داده است.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394  | 5:00 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

خوشبخت ترین مردم چه کسی است؟

دنیا پرستی

 


یکی از انحرافات فکری و بیماری های اخلاقی دنیاپرستی است که از نظر دین مقدس اسلام بسیار مذمت و سرزنش شده است.

بنا به روایات رسیده از ائمه اطهار (عَلیهم السَلام) یکی از زیان بارترین امور برای بندگان خداوند، در حرص و طلب دنیا بودن است چنانچه در این باره از امیرالمومنین على (عَلیه السَلام) روایت شده است که ایشان بیان داشته اند: دل بستگى به دنیا، عقل را فاسد مى ‏كند، قلب را از شنیدن حكمت ناتوان مى ‏سازد و باعث عذاب دردناك مى ‏شود. ( مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 12 ، ص41)

و نیز امام صادق (عَلیه السَلام) می فرمایند: رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است. (تحف العقول، ص 358)
همچنین از حضرت محمد (صَلى‏ الله ‏عَلیه‏ وَ‏ آله) روایت شده است که: دنیا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است. همانا خوشبختان از آن دل كنده ‏اند و از دست بدبختان به زور گرفته مى ‏شود پس خوشبخت‏ ترین مردم، بى ‏میل ‏ترین آنان به دنیا و بدبخت ‏ترین مردم، مایل‏ ترین آنان به دنیاست. (اعلام الدّین، ص ۳۴۲)
نیز امام صادق (عَلیه ‏السَلام) در این باره فرموده اند: حکایت انسان حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است، که هر چه بیشتر بر خود می تند، بیرون آمدنش از پیله بعیدتر می شود تا اینکه از غم و اندوه می میرد. (کافی، ج2: 316)

دنیا با كسى كه با صداقت رفتار كند، صدیق است ‏و براى كسى كه آن را درك كند، مایه عافیت است. دنیا معبد دوستان خدا، مصلاى فرشتگان خدا، فرودگاه وحى خدا، تجارتخانه‏ اولیاى خدا است

استاد شهید مطهرى در کتاب عدل الهی خود مى ‏نویسد: «در نهج البلاغه آمده است كه شخصى خدمت امیرمومنان (علیه السلام) آمد و شروع كرد به مذمت از دنیا كه دنیا چه قدر بد است؟ این ‏مرد شنیده بود كه بزرگان دنیا را مذمت مى ‏كنند، خیال كرده بود كه مقصود از مذمت دنیا واقعیت این جهان است ... نمى ‏دانست كه آنچه بد است، دنیا پرستى است ...

این بود كه على (علیه السلام) به او فرمود: تو فریب دنیا مى‏ خورى، دنیا تو را فریب نمى ‏دهد ...، تا آنجا كه فرمود: دنیا با كسى كه با صداقت رفتار كند، صدیق است ‏و براى كسى كه آن را درك كند، مایه عافیت است. دنیا معبد دوستان خدا، مصلاى فرشتگان خدا، فرودگاه وحى خدا، تجارتخانه‏ اولیاى خدا است ...» (عدل الهى، ص‏157)

بنابر این دنیا به خودی خود بد و مذموم نیست، نکته ی قابل توجه این جاست که نباید به آن آن قدر حب و علاقه داشت که دل کندن از آن غیر ممکن شود.

براى کم کردن میزان علاقه به دنیا و در نهایت رهایی از حب دنیاى مذموم و توجه هر چه بیشتر به آخرت و دل کندن از آن توجه و عمل به امور توصیه شده است.

 

عزم بر روشن نگه داشتن دل و سلامتی آن

حبّ دنیا، ماهیت دل را تغییر می دهد، آن را تیره مى ‏سازد، روشنى را از آن مى ‏گیرد و سلامتش را از میان مى ‏برد. پس تأمل در این حقیقت كه حبّ دنیا بزرگ ‏ترین ظلم به خویشتن است موجب مى ‏گردد آدمى اراده و عزم خود را بر ترك حبّ دنیا جزم نماید و این در واقع «گام اوّل» است.

وقف، پاره کردن زنجیر تعلق است. بیرون کردن علاقه کاذب از قلب است. عبور پیروزمندانه از گذرگاه دنیا است. تمرین گذشت از دنیاست. با وقف می توان هم جدا شدن و دل بریدن از دارایی و ثروت را آزمایش و تمرین کرد و هم مقدمات سفر را مهیا نمود. وقف یک پل ارتباطی بین دنیا و آخرت است که انسان می تواند به وسیله آن به راحتی از دنیا به آخرت منتقل شود.

باور کنیم دنیا فانی است

باور دل از اعتقاد ذهن خیلى بالاتر است. برای مثال، بسیارى اعتقاد جازم دارند كه مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى ‏ترسند؛ این نیست جز این كه این اعتقاد، باور دل آنها نشده است؛ اما شخص مرده ‏شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور كرده كه مرده ترسى ندارد.
بسیارى از ما اعتقاد داریم كه روزى از دنیا خواهیم رفت و به این آیات معتقدیم كه: كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ‏؛ همه كسانى كه روى زمین هستند فانى مى‏شوند (رحمن/ 26) و نیز اعتقاد داریم: ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اَللَّهِ باقٍ؛ آنچه نزد شماست از بین مى ‏رود و آنچه نزد خداست باقى مى ‏باشد (نحل/ 96)؛ اما هیچ‏ كدام از اعتقادات را باور دل نكرده‏ایم از این رو دل به دنیا بسته ‏ایم، بنابراین باید فناء دنیا را باور دل كنیم تا دل به دنیا نبندیم.

 

وقف کنیم

یکی از تمرینات برای دل بردن از دنیا وقف است.

وقف، پاره کردن زنجیر تعلق است. بیرون کردن علاقه کاذب از قلب است. عبور پیروزمندانه از گذرگاه دنیا است. تمرین گذشت از دنیاست. با وقف می توان هم جدا شدن و دل بریدن از دارایی و ثروت را آزمایش و تمرین کرد و هم مقدمات سفر را مهیا نمود. وقف یک پل ارتباطی بین دنیا و آخرت است که انسان می تواند به وسیله آن به راحتی از دنیا به آخرت منتقل شود.

به امید آنکه زندگی در دنیا را پل یبرای رسیدن به آخرت و آباد کردن سرای دیگر بدانیم.

زندگی کنیم به زیبایی اما دلبسته و وابسته اش نشویم ...

فرآوری: زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394  | 8:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چگونه به آرامش برسیم؟

آرامشانسان شناسی اسلامی بر این باور است که آنان که دچار هراس نمی شوند، دستخوش اضطراب نیز نمی گردند و کسانی که دل به خدا داده اند دچار هراس نمی شوند.

 


یکی از چیزهایی که همه ی انسان ها در هر زمان و برهه ای به دنبال آن بوده و هستند، گوهر گران سنگ و حیات بخشی به نام "آرامش"  است که هر کسی در هر شرایطی در پی آن است. آرامش، از خواسته های اساسی قلبی همه ما انسان ها از هر مرام و آیینی است.

امروزه به خاطر مشغله ها و تزاحمات زندگی حالت مقابل آرامش خاطر و اطمینان نفسانی، یعنی "نگرانی و اضطراب" دامنگیر زندگی خیلی از مردم شده است.

یادمان باشد که اضطراب و دغدغه خاطر، گاهی اوقات منفی نبوده و می تواند مثبت باشند.
تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد، اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.

اضطراب از نوع اول، تنظیم کننده عوامل موفقیت آدمی است، ولی اضطراب از نوع دوم، بر هم زننده هماهنگی و نظم حاکم میان عوامل پیش برنده است.

 

آسایش یا آرامش؟

خیلی اوقات هم ما آدم ها آسایش را جایگزین آرامش در زندگی کرده ایم و این در حالی است که خداوند در آیه 21 سوره روم فرموده‌اند: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ: و از نشانه‏‌هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدان‌ها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مى‌‏اندیشند قطعا نشانه ‏‌هایى است» لذا هدف از ازدواج، تشکیل خانواده قرآنی بوده است.

یادمان نرود که برای زندگی سالم هم به آسایش نیاز داریم و هم به آرامش که البته داشتن آرامش بر آسایش می تواند غلبه داشته باشد.

تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد، اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.

راهکاری برای ایجاد آرامش

راهکار ایجاد آرامش، استفاده از قرآن و سبک زندگی اسلامی است.

به بیانی دیگر قرآن کریم، اوّلین قدم و اوّلین راهکار برای رسیدن به آرامش داشتن یک خانواده خوب و همسر می داند.

در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است. (افروز، غلامعلی، همسران برتر، ص 24) و این بدست نمی ‌آید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر.

نه با ازدواج گریزی می‌ توان به آسایش و آرامش دست یافت و نه با ازدواج‌ های نابرابر و طلاق ‌های متعدد و متنوع. (حقوق نظام خانواده، اثر علی قائمی)

قرآن شریف می ‌فرماید: هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحدةٍ جَعَلَ مِنها زوجها لِیَسکُن اِلیها...(اعراف/189) یعنی «او خدایی است که (همه‌ و) شما را از یک فرد آفرید. و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.»

 

 

یادخدا

یاد خدا آرامش می دهد

قرآن شریف، ‌آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهر گستر قرار داده است. می ‌فرماید: اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب(رعد/28) یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ ها آرامش می ‌یابد.»

این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و جامعه در صورتی می‌ توانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد.

آرامش روان از بزرگترین موهبت ‌های الهی است. (افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان) که فقط در سایه نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد.

اضطراب، استرس، عصبانیّت، لاابالی ‌گری، شهوت ‌پرستی، پایمال کردن حقوق انسان ‌ها و بسیاری از نباید های اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد.

تنها در پرتو ایمان، باید از آن ‌ها پیشگری و یا درمان کرد. قرآن شریف می ‌فرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت. و روز قیامت، او را نابینا محشور می ‌کنیم.» (طه/124)

 ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید

عوامل اضطراب را دور بریزیم

ناامیدی، پدید آورنده غم و اضطراب است

امام علی (علیه السلام) می فرماید: آنگاه که ناامیدی بر دل غالب شود، تاسف، همراه نگرانی آدمی را از پا در می آورد.

 

وسوسه های شیطانی

ابلیس دشمن آدمی است و همواره با شیوه های مختلف، درصدد اذیت و آزار انسان هاست. یکی از جلوه های زیان رسانی ابلیس، ایجاد اضطراب در دل مومنان است.

خداوند متعال در قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است: ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید. (سوره مجادله، آیه 10)

 فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 8 مرداد 1394  | 8:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

این دعا مستجاب می شود

 

ایمان

تا به حال در زندگی حالت اضطرار پیدا کرده اید؟!  به چه چیزی و به چه کسی متوسل شده اید؟!

در شرایط  کاملاً اضطرار ، شرایطی که همه ی درها را به ظاهر بر روی خود بسته می بینیم ، واقعاً باید چه کرد؟

نمی خواهم شعار بدهم ، بحث نصیحت کردن هم نیست، یک عمل تجربه شده است ...

مهمترین، نزدیک ترین و مؤثر ترین راه وصل کردن سیم دل ها با خدا است.

اگر از سویدای دل با حال اضطرار و انقطاع از غیر، خدا را بخوانیم، غیر ممکن است که گشایشی از جانب خدا ایجاد نشود...

خداوند گشایش ایجاد می کند. چنان که قرآن می فرماید:

«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ ...» (سوره ی نمل، آیه ی 62)

کیست که درمانده ای را زمانی که او را بخواند، اجابت کند و گرفتاری را بر طرف سازد.

« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (سوره ی بقره آیه ی 186)

و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى ‏كنم، پس [آنان‏] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.

«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» (سوره ی طلاق، آیه ی 2 و 3)

هر کس تقوا و پرهیزگاری پیشه می کند (مراعات واجب و حرام الهی در حد علم و در حد قدرت) خداوند برای او گشایش ایجاد می کند و رزق او را از جایی که گمان نمی کند، می دهد.

در این خصوص برای یقین بیشتر می توانید به صورت میدانی از مۆمنین و تجارب آنان تحقیق نمایید.

پس اولین و آخرین راه برای بیرون آمدن از سختی ها و اضطرار های زندگی یک راه بیشتر نیست؛ دعا و اتصال به رازق کل شیء، خدای متعال است. اوست که مسبب الاسباب و سبب ساز حقیقی است.

از آیه ی محل بحث می توان دریافت که برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است: 1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد« امن یجیب المضطر» 2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند« اذا دعاه» در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند.« و یکشف السوء»

رابطه ی اضطرار و اجابت دعا

یادمان باشد با توجه به آیه أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ، برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است:

1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد «امن یجیب المضطر»

2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند «اذا دعاه»

در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند: وَیَكْشِفُ السُّوءَ.

نکته ی مهم در این میان این است که ما حقیقتاً دعا کنیم، با تمام وجود...

دعای حقیقی دعایی است که از لفظ خارج می‌شود و به معنا می ‌رسد و حقیقتاً از صمیم دل بر می ‌خیزد و وقتی انسان می ‌تواند چنین دعایی کند که خودش را در نهایت نداری و ناچیزی و فقر بداند.

در چنین حالت وقتی آدم در نهایت فقر، نیستی و نداری خودش را در برابر پروردگار عالم که غنی علی ‌الطلاق است، می‌ بیند و می ‌داند، در این حالت خود به خود دعایش حقیقی می شود.

عمده مسأله در دعا و استجابت دعا این است که خواست حقیقی در کار باشد. دعا به زبان و لسان قال فقط نباشد. به زبان حال هم باشد؛ اینکه انسان متوجه باشد که در هر جهتی به خدای متعال نیازمند است و این همان حالت اضطرار و مضطر شدن است ...

اگر کسی که در حال اضطرار باشد و هیچ سببی را در دور و بر خودش نبیند، در این حالت اضطرار به پروردگار متعال متوسل شود، دعایش مستجاب می‌شود.

بنابر این مشکلات و سختی ها، مضطر شدن ها توجیهی نیستند برای اعمال خلاف ما، بلکه این مضطر شدن راهی است برای نزدیک شدن بیشتر به خداوند و استجابت زودتر برای خواسته هایمان انشالله

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 5:30 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

حرف اضافه موقوف

 

فضولی

سکانس اول:

دیروز یکی از بستگان سر زده اومده بود خانه مان ... خوب قدمش بر سر چشم ... ولی دخالت هایش را نمی توانم تحمل کنم ...
همش در زندگی ام سرک کشید ... همش سوال می کرد ... می گفت: چطور هنوز تلویزیون ٢١ اینچی قدیمی دارید؟! هنوز ال سی دی نخریده اید؟!
منم جوانم ... این حرف ها در اول زندگی روم تأثیر می ذاره ... شوهرم که آمد خانه به طور ناخود آگاه پایم را در یک کفش کردم که آبرو و حیثیتم را پیش فامیل بردی، زود باش تلویزیون را عوض کن ...
همین عاملی شده برای دعواها و جرو بحث های روزانه مان!

یه روز دیگه یکی دیگر میاد می گوید: چطور قابلمه هایت اینقدر زود خش برداشته؟!
شوهرم این را می شنود و شروع به توبیخ من و خانواده بیچاره ام می کند که چرا مادرت برای جهیزیه جنس خوب نخریده ؟!
ما می توانیم خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر دیگران حرف اضافه نزنند، این حرف ها خسته مان کرده، زندگیمان دارد خراب می شود ...

 

سکانس دوم:

چند سالی است که از ازدواج زوج جوان می گذرد ... به هزاران دلیل خواه درست یا اشتباه تمایل به بچه دار شدن ندارند ...
مگر از من و شما نظر خواسته اند که مرتب در این مورد اظهار نظر می کنیم .... پشت سرشان حرف در می آوریم ... سوالات بی جا می پرسیم ...
چرا بچه نمی آورید؟... بچه دار نمی شوید؟... آخیی.... طفلکی ... خدا بهش بچه بده ... احتمالا بچه دار نمی شن.... معلوم نیست اشکال از زنس یا مرده ....
خدا نکند این زوج جوان از یک بچه خوششان بیاید و با او کمی بازی کنند و به او لبخند بزنند، حرفی نمی ماند که پشت سرشان زده نشود .... نگاه کن طفلکیا بچه می خوان، اما بچه دار نمیشن و ....

 

سکانس سوم:

راهرو ها دادگاه خانواده ... به سمت زن و شوهری می روم ... از نگاه هایشان به همدیگر و جمع شدن اشک در چشمانشان معلوم است که مشکلی با هم ندارند، پس این جا چه می کنند؟!!
به سمتشان می روم و از آنها دلیل بودنشان را می پرسم ...
هر دو با هم می گویند: ما با هم مشکلی نداریم ... از دست خانواده هایمان خسته شدیم ... مشکل ما دخالت های این و آن در زندگیمان است ... دیگر طاقت نداریم ...
3سال از زندگی مان می گذرد ... ما خودمان می توانیم خیلی خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر حرف دیگران بگذارد ...

آخر چرا نمی گذارند ما جوان ها زندگی خودمان را بکنیم ... خوشی های حلال خودمان را داشته باشیم ... ما که به آنها کاری نداریم ...

با خودم گفتم چقدر خوب میشد ما آدم ها یاد می گرفتیم اینقدر از هم سوال نپرسیم، حرف اضافه نزنیم، توصیه های شخصی نکنیم...
این مانتو را چند سال قبل خریدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گیرد؟  دستپخت همسرت خوب است یا نه؟ پدر زنت چند میلیون جهیزیه داد؟ خانه تان چند متر است؟
حرف اضافه، زندگی دیگران را خراب می کند. باور کنیم خیلی از آدم ها و جوانان خوب می توانند زندگی کنند ... زندگیشان خوش است اگر حرف های ما بگذارد ...

حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا  انسان را از این نوع كنجكاوی و تجسس از اسرار دیگران باز می‌ دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده

تجسّس کردن در زندگی دیگران را تعطیل کنیم ... به زندگی خودمان برسیم ... حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا بار دیگر سخن گفته است؛ از تجسس از اسرار دیگران باز می‌ دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده و می ‌گوید:
 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، كه خدا توبه ‏پذیر مهربان است.(حجرات، 12)
چرا که این کنجکاوی کردن و سرک کشیدن در زندگی این و آن، زندگی دختر و پسرمان، عروس و دامادمان، همسایه مان، دوستمان و... منجر به غیبت و بدگمانی می شود که امروزه متأسفانه کم شاهدش نیستیم ...
یاد بگیریم که در هر جایی سوال و پرس و جو کردن درست و خوب نیست ... کجا بودی ... این کی بود .. چی خوردی ... چی خریدی ... چند خریدی...

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء ... (مائده: 101)

حد و مرز كنجكاوی و پرس و جوی خود را باید رعایت كنیم تا درگیر نتایج سوء آن، که نمونه اش در مورد قوم بنی اسرائیل رخ داد نشویم ....

به بهانه سر زدن به دختر و خاله و ... بدون اجازه وارد حریم زندگیشان نشویم ...
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، به خانه‏ هایى كه خانه ‏هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد كه پند گیرید.(نور: 27)
چه قدر خوب می شد می دانستیم کجا و چه زمانی و چه چیزی باید بگوییم ... کم، درست و به موقع حرف بزنیم.

 

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 5:18 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

راه رسیدن به برکت بی نهایت خداوند !

 

راه رسیدن به خدا

بخش وجود جسمانی آدم در بدو تولد یک ساختمانی دارد و یک مقداری منظم و مرتب است؛ لذا به طور طبیعی همین طور رشد می کنند. مثلا اگر یک مقداری غذا و آب به او بدهند، این به طور طبیعی رشد و می کند و مثلا قدش صد و هشتاد می شود و جسمش چه می شود. ساختمان جسمانی آدم، یک ساختمان خاصی دارد.

 


 اما ساختمان روحانی آدم، گویی هیچ ساختمانی ندارد. همه اش را خودت باید بسازی؛ این در حالی است که یک دانه گناه هم ساختمان انسان را تخریب می کند و اگر یک قدم خوب هم برداشتی، در ساختمان تو، ساختمان درست ایجاد می کند.

حضرت رضا علیه السلام فرمودند  «أوحَى اللّه ُ عزّ و جلّ إلى نبیٍّ مِن الأنبیاءِ : إذا اُطِعْتُ رَضِیتُ ، و إذا رَضِیتُ بارَكْتُ ، و لیسَ لِبَرَكتی نِهایةٌ .» ( الكافی : 2 / 275 / 26)

امام رضا علیه السلام :خداوند عزّ و جلّ به یكى از پیامبران خود وحى فرمود كه : هرگاه اطاعت شوم ، خشنود مى گردم و چون خشنود گردم ،بركت مى دهم و بركت من پایانى ندارد.

  طبق این روایت کسی که معصیت کرده است از رحمت خدا دور می شود. هر مقدار معصیت کند، بیشتر از رحمت دور می شود. 

 

ریشه غضب الهی در درون خود ماست

 ریشه غضب الهی و فعال شدن آن در درون ما انسان‌ هاست. خدا سیستم ما را جوری آفریده که یک سری باید ها و نباید هایی هست، اگر ما خلاف این عمل کردیم یعنی فاصله گرفتیم. خدا هیچ گاه از دست ما عصبانی نمی‌شود بلکه ما هستیم که از خداوند دور می‌شویم. این دوری از خداوند یعنی خدا غضب کرده است. خداوند می‌فرماید: از پاکی‌ها بخورید و بیاشامید (هر کاری که می‌کنید پاکی و طهارت باشد) اگر علیه این‌ها طغیان کردید از رحمت خدا دور می‌شوید و سقوط می‌کنید. خدا از سر رحمت می‌گوید که خودت را از رحمت من دور نکن.

این معنای غضب که ریشه ای در خود ما انسان‌ها دارد. پس نگویید که خدا علیه ما غضب کرده است، تو از خدا فاصله گرفته ای. این غضب به نفع خودت برمی گردد. چرا خدا غضب می‌کند؟ خدا غضب نکرده است، تو داری از رحمت الهی دور می‌شوی و در حقیقت خدا از تو طلبکار است نه اینکه تو از خدا طلبکار باشی. خدا می‌فرماید که من این فضای قشنگ را برای تو فراهم کرده‌ام، چرا از این فضا دور می‌شوی؟

امام رضا علیه السلام :خداوند عزّ و جلّ به یكى از پیامبران خود وحى فرمود كه : هرگاه اطاعت شوم ، خشنود مى گردم و چون خشنود گردم ، بركت مى دهم و بركت من پایانى ندارد.

 

 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به معراج تشریف برده بودند و در معراج در بهشت سرزمین های آماده کشت و ساخت دیده بودند و مشاهده کرده بودند که فرشتگانی مشغول ساختمان اند. بخشی از مدت را به ساختن آن قصری و ساختمان های دیگر قصرهای بهشتی می پردازند. بخشی را  هم بیکار می نشینند. ایشان از جبرائیل سوال کرد که چرا آنگونه است؟ او خدمت شان عرض کرد که آقا باید وسایل ساختمان و تدارکات برایشان برسد. بدون تدارکات نمی شود ساختمان ساخت. حالا تدارکاتش چیست؟ حالا ایشان مثال زده بود. ذکری است که صاحب این قصر می گوید.

 آدم با یک مقدمات آماده ای برای ساختن آمده است؛ اگر درست رفتار کند، ساختمان درست ساخته می شود. شما با ساختمان درست از حادثه مرگ به سلامت می گذرید؛ در واقع اگر انسان ساختمان درست و سالم و به اندازه کافی ساخته باشد، به راحتی از حادثه بزرگ مرگ می گذرد. اگر ساختمان درستی ساخته باشد که حالا آن خودش یک مرحله بالاتری از ساختمان لازم دارد، درست به قیامت می آید.

 ساختمان درست در نماز دیده می شود. اگر یک نماز درست خواندی، نشان می دهد که ساختمان درست شده است. به حد کفایت ساختمان ساخته شده و هیچ کم نیست. اگر یک ذره پنجره اش کم باشد، در نماز دیده می شود. یک دانه آجرش کم باشد در نمازت دیده می شود. آدم کمبودش را در نماز احساس می کند. اگر یک دانه نماز درست خوانده شد، آن زمان ساختمان کامل است.

 

 نماز درست چیست؟

آن است که آدم یک نماز بخواند و هیچ چیز از دنیا به خاطر او نگذرد؛ یعنی از حوادث و مسائل دنیایی چیزی از خاطر او عبور نکند.نماز درست خودش برکت دارد ، مایه خیر و برکت هم می شود .

امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به بركت وجود شیعیان نمازگزار ما، عذاب را از شیعیانى كه نماز نمى خوانند دفع مى كند. اگر همه آنها نماز را ترک مى كردند، قطعاً هلاک مى شدند ، و خداوند به بركت وجود شیعیان زكات پرداز ما [عذاب را] از شیعیانى كه زكات نمى دهند دور مى گرداند... و این است معناى سخن خداوند عزّ و جلّ كه: "اگر خداوند برخى از مردم را به وسیله برخى دیگر دفع نمى كرد، قطعاً زمین تباه مى گردید."(سوره بقره آیه 251) .(الكافی : 2/451/1)

هرچه آدم جوان تر است و سن کمتری دارد، زودتر می تواند تصمیم بگیرد و از چشم و زبان و گوش و دستش شروع کند و برای یک پاکی در چشم و گوش و زبان و دست و .. تصمیم بگیرد.

فرآوری : محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:34 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عمل برای خوشبختی واقعی !!

 

 

گل

آرزوی خوشبختی و تلاش برای بدست آوردن آن خواسته ی تمامی انسان هاست. اما آنچه در این بین شایان توجه است تفاوت ها و تمایزاتی است که در تعریف خوشبختی دیده می شود.


تفاوت در جهان بینی افراد و نوع نگرش آنها به زندگی مادی سرچشمه ی چنین اختلافاتی گردیده است.
هر فرد بنا به تعریفی که از زندگی دارد خوشبختی را به گونه ای تفسیر می نماید. عده ای خوشبختی را در ثروت فراوان، برخی در مونسی ماندگار، بعضی در عافیت و شماری در سلامتی و ... می بینند.

تمامی افراد در تلاش اند تا بدان چه موجبات خوشبختی ایشان را فراهم می آورد دست یابند. تبعا تعاریف مختلف در تفسیر خوشبختی سبب ایجاد راه هایی متفاوت در دستیابی به آن می شود. بی شک آنان که در زندگی خدا را محور نهاده اند خوشبختی را در غیر از مفاهیم دنیایی تفسیر می نمایند.
 از دید خداباوران؛ خوشبختی تنها هنگامی محقق می شود که رضایت و خشنودی خداوند را به همراه آورد. از این رو توجه به امور معنوی و تلاش به منظور بهره مندی هرچه بیشتر از معنویات زندگی موجبات خوشبختی فرد را فراهم می آورد. تمسک به روایات منقول از ائمه (علیهم السلام) هدایتگر اعمالی است که به موجب آن خوشبختی رخ می نماید. آنچه در روایات به عنوان اسباب خوشبختی افراد معرفی گشته است شامل:

 

1. عمل به علم

حضور در جامعه و رو در رو شدن با افرادی که به ظاهر بهره ای از اخلاقیات، شرعیات و انسانیت نبرده اند تعجب بر انگیز است اما نکته ی عجیب تر در این موارد آن است که گاه در پی  معاشرت با این افراد انسان متوجه ی آگاهی های ایشان در زمینه های مختلف شرعی و اخلاقی می شود. در حالیکه به ظاهر و در عمل هیچ نشانی از این امور مشاهده نمی گردد.

علم بدون عمل این اشخاص سبب دوری آنها از انسانیت و اخلاق گردیده است و آنان را به سوی زندگی ناپاک سوق داده است. از اینرو در روایات به این مهم توجه داده شده است و عمل به دانسته ها سبب خوشبختی فرد خوانده شده است. چنانچه از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده که فرموده اند: «إعملوا بالعلم تسعدوا؛ به علم عمل كنید، تا خوشبخت شوید .»(1)

هَیْهَاتَ مِنْ نَیْلِ‏ السَّعَادَةِ السُّكُونُ إِلَى الْهُوَیْنَا وَ الْبَطَالَةِ.»  (2) ؛ چه دور است میان آسایش و تن پرورى و رسیدن به خوشبختى».

2. دوری از تن پروری

آسوده خواهی و کسالت فاصله ای است میان انسان و خواسته هایش. ویژگی های این دنیا بگونه ایست که کار و کوشش شرط دستیابی به خواسته ها و اهداف تعریف شده ی افراد است. بدون تلاش اشخاص به آنچه می خواهند دست نمی یابند و این نافرجامی و ناکامی سبب اندوه بی منتهایشان می گردد.

 آنکه برای خود قله ای ترسیم نموده تا بدان دست یابد اما پس از گذشت زمان و فرصت ها، بدان چه خواسته دست نیافته است احساس شکست می نماید. این حس تا بدان اندازه در او پررنگ می گردد که از زندگی اش لذت نمی برد و احساس خوشبختی اش از بین می رود. واقعیتی که امیر سخن امام علی (علیه السلام) نیز بدان اشاره نموده اند: «هَیْهَاتَ مِنْ نَیْلِ‏ السَّعَادَةِ السُّكُونُ إِلَى الْهُوَیْنَا وَ الْبَطَالَةِ.»  (2) ؛ چه دور است میان آسایش و تن پرورى و رسیدن به خوشبختى».

 

3. همنشینی با دانشمندان

بهره مندی از علم و دانش نیازمند دانش اندوزی در محضر دانشمندان است. منش و مرام آنانکه در پی کسب هر چه بیشتر دانش و بهره گیری هرچه تمام تر از فرصت حیاتند؛ متفاوت از آنانی ست که غافل از توشه اندوزی و سرگرم زرق و برق دنیایند.

توجه به قابلیت های شگرف آدمی از یک سو و فرصت کوتاه زندگی دنیایی از سوی دیگر آنان را از پرداختن به امور گذرا و سرگرمی های موقت دنیا باز داشته است. هم نشینی و مجالست با دانشمندان پویایی و تحرک آفرین است و به موجب همین پویایی شخص در تلاش است تا از تمامی فرصتش بهره ی کافی ببرد. دوری از به بطالت گذراندن زمانِ در حال گذر نشاط آفرین است. به همین سبب امیر المومنین (علیه السلام) فرموده اند: « جَالِسِ‏ الْعُلَمَاءَ تَسْعَدْ.» (3) ؛ با علما همنشین شود تا مبارک و نیکو بخت شوی.

هم نشینی و مجالست با دانشمندان پویایی و تحرک آفرین است و به موجب همین پویایی شخص در تلاش است تا از تمامی فرصتش بهره ی کافی ببرد. دوری از به بطالت گذراندن زمانِ در حال گذر نشاط آفرین است

4. محاسبه نفس

فردی که به بررسی اعمال خویش می پردازد و هر روز در پی آن است تا بیشتر و بیشتر به فرامین الهی عمل نماید از خدایش فاصله نمی گیرد و جایگاه ابدیش را فراموش نمی نماید. چنین فردی از تمامی لحظاتش بهره می گیرد تا با خشنودی پروردگارش؛ موجبات سعادتش را فراهم آورد. او دچار غفلت نمی شود و لذتهای دنیا او را در خود غرق نمی نمایاند. از اینروست که بنا به فرموده امام علی (علیه السلام) این فرد خوشبخت گردیده است « من حاسب‏ نفسه‏ سعد» ؛(4) هركه به محاسبه نفس خود پردازد ، خوشبخت شود».
آنچه ذکر شد پاره ای از مواردی است که به موجب آن سعادت دنیوی و اخروی فرد رقم می خورد و رضایت الهی همراه وی می شود. بی شک تنها در این صورت است که فرد به خوشبختی حقیقی دست یافته است و آنچه دیگران از آن به عنوان خوشبختی یاد می نمایند چیزی نیست جز وهمی باطل. امید که با بکارگیری اسباب خوشبختی زا، خوشبختی دائم و ابدی عجین و همراهمان گردد.


پی نوشت ها :
1- تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم (مجموموعة من كلمات و حكم الإمام علی علیه السلام)، 1جلد، دار الكتاب الإسلامی - قم، چاپ: دوم، 1410 ق.
2- هلالى، سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، ص512، ح9323.
3- هلالى، سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، ص221، ح4303.
4- هلالى، سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، ص585، ح4744.

زینب فیاضی

کارشناس ارشد تفسیر

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:34 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

والدین؛ لطفا رعایت کنید!!

تربیت کودکیکی از عوامل مهم در تربیت فرزندان رفتارهای اطرافیان و خصوصا والدین در محیط خانه است. والدین به عنوان الگوهای رفتاری فرزندان هستند و هر اقدامی از جانب آنها اثرات مثبت یا منفی مختلفی را در تربیت و آینده ی کودک آنها ایفا می کند؛ زیرا آنچه از اخلاق و رفتار که کودک در این دوره می بیند در وجود آنها نهادینه می شود و در آینده رفتار و اعمال او را سامان می دهد؛ "از کوزه همان برون تراود که در اوست."

قرآن این نکته را در ضمن آیه ای نورانی بیان می فرماید: «كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ [اسراء/84] هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى‌] خود عمل مى ‌كند.»
از این رو خدای متعال در قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلامی و ائمه اطهار(صلوات الله علیهم اجمعین) در کلمات نورانی خویش در راستای تربیت صحیح مسلمانان به این موضوع مهم عنایت خاصی داشته اند و آداب و رفتارهای خاصی را برای مرد و زن در محیط خانه و در تعامل با یکدیگر بیان کرده اند که عمل به آنها می تواند ضامن سلامت روحی و روانی فرزندان شود.
« رعایت حریم عفت و حیاء» در محیط خانه توسط والدین یکی از این آداب مهم اسلامی است که هم در قرآن مورد توجه قرار گرفته و هم در روایات و احادیث اسلامی توجه خاصی به آن شده است.

بر خلاف دیدگاه برخی از افراد ساده اندیش که فکر می کنند، کودکان نسبت مسائلی که مربوط به عفت والدین در محیط خانه می شود حساسیت ندارند و از آنها سر در نمی آورند به تجربه ثابت شده است که کودکان در این مسائل فوق العاده حساسیت دارند و گاه می شود که سهل انگاری پدران و مادران و برخورد کودکان و فرزندان با منظره هایی که نمی بایست ببینند، سرچشمه ی انحرافات اخلاقی و گاه بیماری های روانی شده است.
خدای متعال در سوره نور در ضمن آیه 58 این سوره برای حفظ عفت در محیط خانه و جلوگیری از انحراف جنسی فرزندان به چند اصل مهم اشاره فرموده است:

آن حضرت فرمود: «کودکی که والدین خود را در حالت خاصی در حریم خصوصی ببیند در آینده زناکار خواهد شد.»

الف. اجازه ورود گرفتن فرزندان

حریم خصوصی پدر و مادر در خانه از جمله جاهایی است که فرزندان برای ورود به آن در مواقع خاصی باید اجازه بگیرند.
والدین به عنوان دو زوج در زمان های خاصی نیاز به خلوت داشته و وارد حریم خصوصی خویش می شوند.
قرآن این زمان های خاص را به این ترتیب نام می برد: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، قطعاً باید غلام و كنیزهاى شما و كسانى از شما كه به [سنِ‌] بلوغ نرسیده‌اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند: پیش از نماز بامداد، و نیمروز كه جامه‌هاى خود را بیرون مى‌آورید، و پس از نماز شامگاهان» [58/ نور]
والدین به عنوان مخاطبان اصلی این آیه می بایست فرزندان خود را امر کنند تا در این مواقع سه گانه هنگام ورود اجازه گرفته و سپس وارد شوند: قبل از نماز صبح، هنگام ظهر و پس از نماز مغرب و عشاء.  
در روایات معصومین (علیهم السلام) نیز این نکته مورد توجه قرار گرفته و اشارات لطیفی به آن شده است، همانند روایتی که از وجود نازنین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در این زمینه رسیده، آن حضرت فرمود: «کودکی که والدین خود را در حالت خاصی در حریم خصوصی ببیند در آینده زناکار خواهد شد.»[2]

 

 

 

تربیت کودک

ب. رعایت پوشش والدین

از آیه 58 سور نور استفاده می شود که والدین تنها در زمان های سه گانه ی فوق که در حریم خصوصی خویش هستند می توانند پوشش های مناسب با آن را بپوشند ولی در زمان های دیگر که رفت و آمد سایر اهل خانه و من جمله فرزندان مجاز اعلام شده، نمی توانند از لباس ها و پوشش هایی که مناسب با زمان خواب و خلوت آنهاست استفاده کنند.
لذا در بخش دیگری از این آیه رفت و آمد سایر اعضای خانواده بدون اجازه بلامانع اعلام شده و اجازه داده شده تا فرزندان با مهربانی بر گرد پدر و مادر باشند و این خود کاشف از آن است که والدین باید در این زمان ها لباس ها و رفتارهایی متناسب با محیط عمومی خانواده داشته باشند: [این،] سه هنگام برهنگى شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهى نیست كه غیر از این [سه هنگام‌] گرد یكدیگر بچرخید [و با هم معاشرت نمایید]» نور/58]

 

 

ج. خودداری از بوسیدن و در آغوش گرفتن کودکان نامحرم پس از سن معین

علی رغم این که در اسلام به محبت کردن، نوازش کردن و بوسیدن بچه ها سفارش شده ، اما این رفتار، پس از سن معین، از سوی افراد نامحرم منع می شود . با این که در هیچ روایتی ندیده ایم که دختر بچه ها پیش از سن بلوغ، به حجاب و پوشش مخصوص وادار شده باشند، یا روایتی که حضور دختر بچه ها را در برابر مردان یا پسران، منع کرده باشد، اما روابطی مثل بوسیدن و در آغوش گرفتن آنها از سوی نامحرمان منع شده است.

امیرالمومنین علیه السلام مى فرماید : 
هنگامى كه دختر به شش سالگى رسید، جایز نیست كه او را مرد نامحرمى ببوسد و یا او را فشار دهد. [تهذیب الأحكام ، ج ۷ ، ص ۴۶۱ ؛ وسائل الشیعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۱]

همچنین از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود : 
وقتى دختربچّه اى به شش سالگى رسید، جایز نیست كه پسربچه ، او را ببوسد و هنگامى كه پسر از سن هفت سالگى گذشت، جایز نیست كه زن [ نامحرم ] و را ببوسد. [كتاب من لا یحضره الفقیه ، ج ۳، ص ۴۳۷ ؛ وسائل الشیعة، ج ۲۰، ص ۳۳۰]

امیرالمومنین علیه السلام مى فرماید :
هنگامى كه دختر به شش سالگى رسید، جایز نیست كه او را مرد نامحرمى ببوسد و یا او را فشار دهد.

 

د. جدا کردن بستر و اتاق خواب فرزندان

در حدیثى امام على علیه السلام مى فرماید :
رخت خواب بچّه هاى شش ساله باید از هم جدا باشد. [كتاب من لا یحضره الفقیه ، ج ۳ ، ص ۴۳۶ ؛ وسائل الشیعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۱]

با هم خوابیدن، ممكن است باعث تماس بدنى آنها با یكدیگر و شاید تحریك حس كنجكاوى آنها شود، لذا طبق اصل لزوم علاج واقعه ، قبل از وقوع، پیش از آگاه شدن كودكان به لذّت هاى جنسى، باید رخت خواب آنها جدا گردد.

لازم به توجّه است كه لزوم جداسازى بستر خواب كودكان، به جداسازى بستر آنها از یكدیگر اختصاص ندارد؛ بلكه باید بستر خواب آنها از زنان و مردان و حتى از بستر پدر یا مادر نیز جدا باشد.

رخت خواب پسران نوجوان ده ساله، از بستر زنان باید جدا باشد. [الكافى ، ج ۶ ، ص ۴۷ ، ح ۶ ؛ وسائل الشیعة ، ج ۲۱ ، ص ۴۶۱]

امام علیه السلام در حدیث دیگرى نیز از خوابیدن دختر با پدر یا مرد با مادرش و یا دو زن یا دو مرد در یك رخت خواب، نهى كرده ، مى فرماید :
دو مرد ، در زیر یك پتو نباید بخوابند ، مگر آن كه ضرورت باشد و در آن جا جز یك لحاف ، بیشتر نباشد . دو زن نیز نباید در زیر یك پتو بخوابند. همچنین دختر مرد نباید با او یا مادرش در زیر یك لحاف بخوابند. [وسائل الشیعة ، ج ۲۰ ، ص ۳۴۷ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱۰۴ ، ص ۴۹]

 

نتیجه

هر گونه رفتاری که در محیط عمومی خانواده سبب تحریک فرزندان نابالغ و حتی بالغ شود و انحراف جنسی آنها و بیماری های روانی متعددی را در آینده برای آنها رقم بزند ممنوع است و پدران و مادران باید این موضوع را با حساسیت زیادی در محیط خانه پیگیری کرده و مراعات نمایند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:33 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

از " نه گفتن" نترسیم

آژیر نه گفتن را فعال کنید

نه گفتن

 

 


بسیاری از مردم با نه گفتن به دیگران مشکل دارند حتی افرادی که بسیار جسور و با اعتماد به نفس هستند در برخی موقعیت‌ ها متوجه می ‌شوند به‌ رغم میل باطنی ‌شان به دیگران بله گفته‌اند.

به نظر شما همیشه باید نه گفت؟ چهار چوب و معیار نه گفتن را چه چیزی مشخص می ‌کند؟

برای زندگی بهتر، رشد معنوی، کافی است مهارت نه گفتن را بیاموزیم.

 


انسان مجبور نیست
انتخاب و اختیار هدیه الهی به اشرف مخلوقات است. انسان برای هر کاری حق انتخاب دارد. درس، کار، ازدواج، سبک زندگی، نوع خوراک و پوشاک و مسکن... و این انتخاب و توانایی بله و نه گفتن صحیح به هر پیشنهادی، سعادت و خوشبختی یا شقاوت و بدبختی او را رقم می ‌زند.

او هیچ گاه مجبور نیست زیرا اگر مجبور باشد به این معناست که قدرت اختیار از او سلب می ‌شود. وقتی روح انسان قدرتمند است توانایی نه گفتن را دارد ولی وقتی ضعیف و ناتوان می ‌گردد عوامل محیطی بر او تأثیر می ‌گذارد و خود را مجبور می ‌بیند.

 

مضرات ناتوانی در نه گفتن
گاهی اوقات بله گفتن هیچ خطری ندارد اما عمق فاجعه آنجا روشن می ‌شود که دیگر نتوانیم جبران کنیم. گاهی اوقات بله گفتن هیچ خطری ندارد اما زمانی با یک بله گفتن خسارت بسیار زیادی به عمر، سرمایه جوانی، مال و ثروت و ناموس و... وارد می ‌شود و عمق فاجعه آنجا روشن می ‌شود که دیگر نتوانیم جبران کنیم.

پس باید یاد بگیریم کجا و کی نه بگوئیم. خداوند در سوره کافرون به پیامبر صلی الله و علیه وآله خط قرمز ها را بیان می ‌فرماید که هر جا که سلامتی دین و آخرتمان به خطر افتاد قاطعانه نه بگوید.
اگر کسی پیشنهاد همکاری نادرستی را به شما داد، یا دوستی از سر رفاقت نادرست سیگاری گوشه لبتان گذاشت، یا بساطی پهن بود و تعارف دودی شد، خط قرمز قرآن آژیر می ‌کشد و هشدار می‌ دهد که نه بگو.


قدرتمند می‌شوید
مطمئناً با نه گفتن اعتماد به نفستان بالا می‌ رود و احساس قدرتمند شدن می‌ کنید زیرا آنان که به هر پاسخی جواب مثبت می ‌دهند اصولاً از خودشان ناامید و مأیوس هستند و از دست دیگران عصبانی می‌ شوند.

اگرچه باورها و رفتار نادرست قدیمی به دلیل استفاده طولانی ‌مدت در وجود انسان نهادینه شده‌اند اما با تمرین بسیار می ‌شود باورهای جدید را جایگزین باورهای مخرب قدیمی کرد.

بهانه ‌های بی‌ قیمت
ما برای بله گفتن همیشه بهانه ‌های بی ‌قیمت و بی ‌ارزشی داریم که ارزش‌ های زیادی را فدای این پوچ ها می ‌کنیم.
این باورها که:
نه گفتن بسیار گستاخانه و بی ‌ادبانه است 
خود خواهی ما را نشان می ‌دهد
دیگران ناراحت می ‌شوند
ممکن است دیگران مرا دوست نداشته باشند
من باید تلاش کنم رضایت دیگران به دست آورم.


طرز تفکرتان را عوض کنید
این باورها را به مرور زمان آموخته‌ ایم و از آنجا که باعث خسران ما شده‌اند باید تغییرشان دهیم و هر یک را با تفکر و اعتقادی سازنده جایگزین کنیم.
من حق انتخاب دارم و نه گفتن مرا قدرتمند می ‌سازند.
سلامتی دین و دنیای من ارزش نه گفتن به بسیاری از خطرات را دارد.
اگرچه باورها و رفتار نادرست قدیمی به دلیل استفاده طولانی ‌مدت در وجود انسان نهادینه شده‌ اند اما با تمرین بسیار می ‌شود باورهای جدید را جایگزین باورهای مخرب قدیمی کرد.

 

اصول نه گفتن
گاهی اوقات نه گفتن با رفتاری بد و تهاجمی و بدون در نظر گرفتن احساسات دیگران و بی ‌احترامی انجام می‌ شود و این نوعی رنجش را به همراه می ‌آورد پس اکنون که تصمیم گرفته‌ اید به یک سری خط قرمزهای قرآنی نه بگویید این اصول را رعایت کنید:

گاهی اوقات یک بار نه گفتن جواب نمی ‌دهد و ممکن است دیگران شما را تحت فشار قرار دهند. بنابراین باید بر نپذیرفتن خود مصرّ باشید.

صریح و صادقانه صحبت کنید اما بی ‌ادب نباشید تا بتوانید از پس این گفت و گو به خوبی برآیید.
رفتاری کاملاً محترمانه داشته باشید.
عذر خواهی نکنید، ماهرانه توضیح دهید که چرا در تعامل عمل حرام به خواسته فرد مقابل نه می ‌گویید؛ این حق شماست که اگر نمی‌ خواهید کاری را انجام دهید نه بگویید.
گاهی اوقات یک بار نه گفتن جواب نمی ‌دهد و ممکن است دیگران شما را تحت فشار قرار دهند. بنابراین باید بر نپذیرفتن خود مصرّ باشید.


از تمام بدن خود در مقابل نه گفتن مقابل حرام استفاده کنید

هیچ گاه با ملایمت و خنده و خوشرویی در مقابل عمل حرام و پیشنهاد حرام نمی ‌توانید دوام بیاورید. پس چهره ‌ای مصمم، قاطع، بسیار بهتر جواب می ‌دهد.
زیباترین مصداق عینی نه گفتن به وسوسه های شیطانی و خط قرمز قرآنی جوانان کهف هستند؛ آنان که تصمیم گرفتند به دعوت کافران جواب نه دهند و محیط آلوده شهر را ترک کنند، خداوند پاداش آنان را راه نجات و هدایت قرار داد؛ دل هایشان را محکم و عاقبتشان را بخیر کرد.
.. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى
ما خبرشان را بر تو درست ‏حكایت مى‏ كنیم آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم. (13/کهف )

وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا

و دل هایشان را استوار گردانیدیم آنگاه كه [به قصد مخالفت با شرك] برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمان ها و زمین است جز او هرگز معبودى را نخواهیم خواند كه در این صورت قطعاً ناصواب گفته ‏ایم. ﴿14/کهف)

 

مریم خندابی

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:32 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چگونه خود را کنترل داریم؟

کنترل خشم

تا حالا شده سر موضوعی عصبانی شوید و به قول معروف از کوره در بروید؟!

در آن حالت چه کار کرده اید؟

غیر از این است که در اکثر مواقع در چنین شرایطی عملی را انجام داده ایم که بعداً از کار خودمان پشیمان شده ایم؟!

در این مقاله بر آن شدیم تا ببینیم چگونه می توانیم بر این قوه ی غضب خود کنترلی داشته و آن را مهار کنیم؟ 

با ما همراه باشید...

 

مصاحبت با افراد بردبار و خوش اخلاق
با افراد خوش اخلاق رفیق شویم. با کسانی رفیق نشویم که او هم جوش بیاورد. با آدم ‌های حلیم رفیق شویم. از صحنه‌ هایی که عصبانیت را تحریک می ‌کند، دوری کنیم. گاهی آدم یک صحنه ‌هایی می ‌بیند عصبانیتش تشدید می ‌شود.
مطالعه حال افراد بزرگ ... ببینیم بزرگان ما چه کردند؟

به یکی از پیغمبران گفتند: «إِنَّا لَنَرَاكَ فِی سَفَاهَةٍ» (اعراف/66) تو خل هستی. فرمود: «لَیْسَ بِی سَفَاهَةٌ» (اعراف/67) نه من خل نیستم.

به یک پیغمبر دیگر گفتند: «إِنَّا لَنَرَاكَ فِی ضَلَالٍ» (اعراف/60) تو در ضلالت و انحراف هستی. فرمود: «لَیْسَ بِی ضَلَالَةٌ » (اعراف/61)

امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرماید: شما باید غضب داشته باشید. «کونا للظالم خصما» (نهج البلاغه/ نامه 47) نسبت به ظالم باید غضب کنید. نه اینکه از کنار ظالم رد شود و هیچ چیز نگویید! حداقل می‌ توانید عبوس شوید

رفاقت با این آدم‌ ها به آدم حلم و صبوری می‌ دهد.
یکی از مراجع تقلید، ظاهراً سید ابوالحسن اصفهانی بود. دیدند ایشان کیسه ای دستشان است که نامه های داخل آن را در آب می ریزند.

از ایشان پرسیدند: آقا این چیه؟ گفت: نامه‌ های فحش است. به من فحش می‌ دهند!

گفت: می ‌شود یکی را بخوانم. گفت: یکی را خواندم دیدم این نامه به قدری تند است که اگر این نامه را به من بنویسند، شب تا صبح خوابم نمی ‌برد. عجب! این همه را در آب ریخت.

آشنایی با افراد عصبانی آدم را عصبانی می‌ کند. آشنایی با آدم حلیم به آدم حلم و کظم غیظ می ‌دهد.

 

تغییر موقعیت

از جایی که عصبانی شدی، بلند شو و جای دیگری برو. جایت را عوض کن. از آب سرد استفاده کن.

توجه کنیم که اگر این عصبانیت را قورت بدهیم خدا چه پاداشی به ما می‌ دهد: «ما تجرعت جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها صاحبها» (کافی، ج 2، ص 83) اگر شما اینجا غیظت را بنشانی، خدا هم غضبش را بر تو می‌نشاند.


توجه به آثار عفو و بخشش دیگران
توجه داشته باشیم که احتیاج ما به عفو در قیامت از احتیاج انسان به عفو ما بیشتر است.

اگر امروز این آقا مرا عصبانی کرده است، من او را ببخشم. حالا ایشان چقدر به بخشش من نیاز دارد؟ مگر من در قیامت نیازم به بخشش خدا بیش از نیاز ایشان به بخشش من است. ایشان مرا عصبانی کرده، من از دست ایشان عصبانی هستم.

حالا عصبانی هستم، می توانم داد بزنم ولی اگر این عصبانیت را قورت بدهم، خداوند در روز قیامت غضبش را از من بر خواهد داشت انشالله...

حدیث داریم اگر کسی غیظ کرد و غضب کرد و خودش را نگه داشت؛ «والکاظمین الغیظ اقاله الله نفسه یوم القیامه» (کتاب الزهد: ص 1، ح 9) خدا گناهانی را که کرده است را نادیده می ‌گیرد.

حدیث قدسی است که می فرماید: «اذکرنی حین تغضب، اذکرک حین اغضب» (مصباح الهدایه/ ص 356) تو وقت غضب یاد من باش و کظم غیظ کن. من هم وقت غضب یاد تو می‌شوم.

آشنایی با افراد عصبانی آدم را عصبانی می‌ کند. آشنایی با آدم حلیم به آدم حلم و کظم غیظ می ‌دهد

توجه به پشیمانی بعد از عصبانیت
حدیث داریم «ایاک و الغضب اوله جنون آخره ندم» (غررالحکم، ح 6898) آدمی که جوش آورد، اول حالت شبه جنون پیدا می کند، آخرش هم پشیمان می ‌شود.

حضرت علی علیه السلام به حارث همدانی نامه نوشت، یک جمله در نامه بود. فرمود: «الغضب، وَاحْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ، وَالسَّلاَمُ» (نهج البلاغه/ نامه69) یک نامه یک جمله دارد. ای حارث همدانی از غضب دوری کن «فانه من جنود ابلیس» غضب لشگر ابلیس است.

 

غضب مثبت هم داریم

یادمان باشد که همه ی غضب ها هم بد نیستند و غضب مثبت هم داریم.

معنای بحث ما این نیست که هرکس غضب کرد بد است. بعضی جاها باید غضب کنیم.

وقتی حضرت موسی از کوه طور آمد و دید مردم سراغ مجسمه پرستی رفتند، «...وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ...» (اعراف/150) موهای سر برادرش را گرفت و کشید و گفت: چرا گذاشتی اینها بت پرست شوند؟ گفت: هرچه گفتم، گوش ندادند. (غضب مثبت!) گفت: «...لَّنُحَرِّقَنَّهُ...» (طه/97) این مجسمه طلایی را آتش می ‌زنم.
«...ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا» این گوساله طلایی را آتش می ‌زنم و خاکسترش را بر باد می‌ دهم و بر دریا می ‌ریزم. (غضب مثبت)

اگر کسی منکری انجام می‌ دهد، می‌ توانی با زبان جلویش را بگیر، نمی ‌توانی با عمل و قدرت جلویش را بگیر. اگر نه عملی داری و نه رویت می ‌شود زبانی حرف بزنی، لا اقل «وجوه مکفهره» (وسائل الشیعة، ج‌16، ص: 143‌) قیافه‌ ات را در هم بکش. به او لبخند نزن

حضرت ابراهیم گفت: « ...وَتَاللَّـهِ لَأَكِیدَنَّ أَصْنَامَكُم...» (انبیاء/57) به خدا قسم بت ‌های شما را ریز ریز می‌ کنم. به خدا قسم برای بت ‌های شما نقشه می‌کشم. (غضب مثبت!)
امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرماید: شما باید غضب داشته باشید. «کونا للظالم خصما» (نهج البلاغه/ نامه 47)  نسبت به ظالم باید غضب کنید. نه اینکه از کنار ظالم رد شود و هیچ چیز نگویید! حداقل می‌ توانید عبوس شوید.

در حدیث داریم اگر کسی منکری انجام می‌ دهد، می‌ توانی با زبان جلویش را بگیر، نمی ‌توانی با عمل و قدرت جلویش را بگیر. اگر نه عملی داری و نه رویت می ‌شود زبانی حرف بزنی، لا اقل «وجوه مکفهره» (وسائل الشیعة، ج‌16، ص: 143‌) قیافه‌ ات را در هم بکش. به او لبخند نزن.
قرآن می‌ فرماید: «...أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ...» (فتح/29) غضب مثبت است. قرآن می‌گوید: «...وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ...» (توبه/73)
خود خدا می‌گوید: «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» (مسد/1)  بریده باد دست ابولهب! این غضب است. «...قَاتَلَهُمُ اللَّـهُ...» (توبه/30)

حضرت امیر علیه السلام در نهج‌ البلاغه، هجده بار کلماتی را فرموده اند که آتش از این کلمات در می‌ آید!

یا اشباه الرجال و لا رجال» (نهج البلاغه) ای لاشه‌ های مرد نمای نامرد! ای مرد نماهایی که قیافه مرد دارید و نامرد هستید. «یا اشباه بلا ارواح» (نهج البلاغه) ای لاشه‌ های بی روح!

خود خدا هم از این حرف ‌ها زده است: «قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ ...» (‌‌آل ‌عمران/119) بمیر از غیظ! غضب خداست. «...قَاتَلَهُمُ اللَّـهُ...» (منافقون/ 4) آیه قرآن است. «...لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ... » (بقره/88) خدا لعنتشان کند، آیه قرآن است.»

انشالله که بتوانیم قوّه ی خود را در مسیر درست آن استفاده نماییم. انشالله...

فرآوری: زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 8:38 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید