از شهر خودمان امام رضا علیه السلام را زیارت کنیم!
شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد.
روش دین اسلام در وادار کردن مردم به تقدیر از ولیّ نعمت خویش تربیتی و دور از اجبار است. در این دین به کرامت انسانها توجه شده و تمرکز بر روی رشد و انجام عمل از روی انتخاب آزادانه است. لذا رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در قبال اجر و مزد رسالت خویش، تنها مودت در حق ذی القربی را تعیین فرمودند و در این درخواست نکته ای مهم نهفته که به صورت خودجوش امت را به سمت ادای حق منعِم سوق می دهد که همان پیروی از راه و اندیشه ی این بزرگواران می باشد.

گاهی دل ها بهانه گیر می شوند، مثل کودکی سرکش هر چه دستش بدهی، پس می زند. گاهی دل ها حال خوشی ندارند هر بهانه ای هم برایش جور کنی باز ناخوش است، زبان ندارد که دردش را بگوید، با زبان بی زبانی می گوید گرفته است، می گوید حالش خوب نیست و این دنیای پر زرق و برق و محبوب ما، برایش هیچ جذابیتی ندارد.
تو هم سکوت می کنی تا بهتر درکش کنی، وقتی این دل در کنج سینه، پشت به دنیای ما می نشیند، حاضریم هر کاری کنیم تا روی خوشش را ببینیم، زندگی ای که دلش گرفته باشد زندگی نیست.
گاهی برش می داریم و می بریمش بیرون، پارک، سینما، بازار، تا شاید حالش بهتر شود، اما نمی شود که نمی شود....
شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد
گاهی آنقدر لبریز می شود، آنقدر بی تاب می شود که مثل یک کبوتر پریشان به در و دیوار سینه می کوبد، پرواز می خواهد ، خودش می خواهد برود ، اما در قفس تن اسیر است. اما این دل های گرفته قدرت عجیبی دارند ، گاهی با همه گرفتگی هایش با همه دیوارها و فاصله ها بلند می شود پرواز می کند و ما را هم با خودش می برد ، به همان جا که می خواهد ، به همان جا که برایش پر پر می زند .
گاهی تا لب یک رود ، گاهی کنار سبزی یک درخت ، گاهی تا صحن سبز یک مسجد ، و گاهی تا گنبد طلای امام رضا علیه السلام... گاهی کربلا ، گاهی مدینه... همان جاهایی که کبوترهای زیادی در پروازند.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد .
امروز فرصت پر دادن به دل هاست ، دل هایی که مدت هاست بهانه گیر شده اند ، امروز فراخوان همه دل های تنگ است، فرقی نمی کند که کجای این کره خاکی باشیم ، امروز درها به سمت حرم پر نور امام رضا علیه السلام گشوده است ، همان جا که کبوتر دل ما ایرانیان با گوشه گوشه اش ، مأنوسند .
امروز روز زیارتی مخصوص امام رضا علیه السلام است ، از دور و نزدیک ، فرصت استثنایی یک زیارت عاشقانه است ، راه های زمین و آسمان به سمت بارگاه نورانی امام رضا علیه السلام گشوده است .
امروز روز 23 ماه دی القعده است ، سید بن طاوس در کتاب "الإقبال بالأعمال الحسنة" ، در ذیل اعمال روز 23 ذی القعده می نویسد: «در بعضی از کتابهای دانشمندان غیر عرب دیدهام که زیارت امام رضا (علیه السلام) در روز 23 ذی القعده، از نزدیک یا دور، به وسیله یکی از زیارات معروف یا آن چه که شبیه زیارت است، مستحب است. (الإقبال بالأعمال الحسنة 130)
امروز از آن فرصت های استثنایی است، برای دقایقی دست از کارهای روزمره دست بکشیم و در گوشه ای با امام مهربانی ها خلوت کنیم ، سلام ما ، زیارت ما، و عرض ادب به محضر نورانی امام رضا علیه السلام می رسد .
جناب شیخ طوسى از حضرت رضا - علیه السلام - نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «در خراسان بقعه اى است و زمانى خواهد آمد كه آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان مى شود تا روز قیامت كه در صور دمیده مى شود و قیامت فرا مى رسد.»
پرسیدند: اى پسر رسول خدا! این بقعه كدام بقعه است؟ فرمود: «این بقعه در سرزمین طوس است، به خدا سوگند! آن زمین باغى از باغ هاى بهشت است. هر كه مرا در این بقعه زیارت كند مانند كسى است كه رسول خدا را زیارت كرده است و براى او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قیامت شفاعت كننده او خواهیم بود.» ( بحار الانوار، ج101، ص367 و33)
عزیزان امروز از هر جایی که هستیم امام رضا علیه السلام را زیارت کنیم ، همان ثواب حضور در حرم مطهر ایشان را دارد .
حضرت رضا - علیه السلام - فرمود: «حشر فى زمرتنا وجعل فى الدرجات العُلى من الجنة رفیقنا.»( عیون اخبار الرضا، ص256) ؛ كسى كه مرا در غربت زیارت كند، خدا او را با ما محشور خواهد كرد و در درجهها و مراتب عالى رفیق ما خواهد بود.
در خراسان بقعه اى است و زمانى خواهد آمد كه آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان مىشود تا روز قیامت كه در صور دمیده مى شود و قیامت فرا مى رسد
امام صادق - علیه السلام – فرمود : «مردى از فرزندان موسى بن جعفر به پا خواهد خواست، نام او مانند نام امیرالمومنین، على است و او در طوس در سرزمین خراسان مدفون خواهد شد. او به وسیله سم كشته و در همان جا غریبانه دفن خواهد شد. هركس او را زیارت كند در حالى كه حقش را بشناسد، خدا پاداش كسانى را به او خواهد داد كه قبل از فتح مكه در راه خدا انفاق كرده و جنگیده اند.» (من لا یحضره الفقیه، ج2، ص583)
همانطور که در روایات ائمه علیهم السلام دیدیم ، زیارت امام رضا علیه السلام فضیلت بسیاری دارد ، و امروز (روز 23ذی القعده) چه در مشهد مقدس به زیارت امام رضا علیه السلام برویم چه در شهر و خانه های خودمان ، ثواب و فضیلت این زیارت نصیب ما خواهد شد .
چقدر خوب است که قدر این فرصت را بدانیم و بی تفاوت از کنار آن نگذریم ، چرا که این فرصت های زودگذر دنیا ، گره گشای لحظات سخت و هولناک قیامت ، برای ما خواهد بود .
امام رضا علیه السلام فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا وشمالا، وعند الصراط، وعند المیزان؛ (کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، مکتبة الصدوق، ص 319؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 255) ؛ کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش می روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامه های اعمال خوب و بد گشوده می شود، و هنگام عبور از پل صراط ، و هنگام سنجیدن اعمال.»
روش دین اسلام در وادار کردن مردم به تقدیر از ولیّ نعمت خویش تربیتی و دور از اجبار است. در این دین به کرامت انسانها توجه شده و تمرکز بر روی رشد و انجام عمل از روی انتخاب آزادانه است. لذا رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در قبال اجر و مزد رسالت خویش، تنها مودت در حق ذی القربی را تعیین فرمودند و در این درخواست نکته ای مهم نهفته که به صورت خودجوش امت را به سمت ادای حق منعِم سوق می دهد که همان پیروی از راه و اندیشه ی این بزرگواران می باشد.
روش دین اسلام در وادار کردن مردم به تقدیر از ولیّ نعمت خویش تربیتی و دور از اجبار است. در این دین به کرامت انسانها توجه شده و تمرکز بر روی رشد و انجام عمل از روی انتخاب آزادانه است. لذا رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در قبال اجر و مزد رسالت خویش، تنها مودت در حق ذی القربی را تعیین فرمودند و در این درخواست نکته ای مهم نهفته که به صورت خودجوش امت را به سمت ادای حق منعِم سوق می دهد که همان پیروی از راه و اندیشه ی این بزرگواران می باشد.
فاطمه محمدی
بخش اخلاق و عرفان تبیان
ادامه مطلب
4 شرط مهم برای استجابت دعا !

مواجهه با مشکلات و حوادث در طول زندگی واقعیتی گریز ناپذیر است. هر فرد در مدت حیات خود با موانع و حوادث بسیاری دست و پنجه نرم می کند.
برخی از این حوادث آنقدر سنگین و بزرگ هستند که هیچ کس و هیچ چیز توان حل آن را ندارد. در این هنگام حس ناامیدی و محصور شدن در دامن مشکلات، تمامی وجود فرد را احاطه می کند به گونه ای که هیچ راه نجاتی برای خود نمی یابد اما به ناگاه درست در چنین لحظه ای بارقه ای از امید در درون شخص بوجود می آید.
بارقه ای که حاصل یافتن راهی برای رهایی از این مخمصه است. توجه به قدرتی لایزال که یارای مقابله با هر چیز و هر کسی را دارد و هیچ چیز و هیچ کس توان ستیز با او را ندارد، همان راهی است که بسوی او رهنمون شده است.
آری، توجه و توسل به خدای یگانه تنها راه امید است. در چنین موقعیت و چنین شرایطی بنده ی گنهکار دست نیاز خود را به سوی خالق بی مانندش دراز می کند و تنها از او استمداد می طلبد. او با تمام وجودش در پیشگاه خدای یکتا سر تعظیم فرو می آورد و به ناچیزی اش اقرار می نماید و از خداوند یاری می طلبد.
بنده ای که به غنای پروردگار و فقر هر چه جز اوست؛ ایمان دارد با اعتقادی کامل نسبت به پروردگارش از او یاری می خواهد.
استجابت دعا و خواسته ی بندگان از سوی خداوند نیازمند شرایطی است. به بیان روشن تر؛ آنچه در کلام معصومین (علیهم السلام) دیده می شود آن است که اجابت درخواست بنده از سوی خداوند یکتا هنگامی محقق می شود که او آداب دعا کردن را رعایت نماید.
اینکه این آداب چیست و مقصود از شرایط استجابت دعا کدام است چیزی است که در این مختصر به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

از جمله ی این شرایط عبارت است از:
1. شناخت خدا
اصلی ترین و مهمترین شرط استجابت دعا شناخت خداوند یکتاست. آگاهی از این که همه چیز از جمله سود و زیان به دست پروردگار است و هم اوست قادرِ توانایی که توان انجام هر کاری را دارد ناشی از معرفتی بجا و درست از پروردگار است.
ایمان به قدرت پروردگار در انجام هر کاری و به طور مشخص در استجابت دعایی که مد نظر شخص است سبب می گردد تا وی با تمام وجود خدایش را بخواند و تنها از او یاری طلبد و تمامی حواسش معطوف پروردگارش گردد.
چناچه حضرت صادق (علیه السلام) در توضیح آیه «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُوْمِنُوا بِی» (بقره، 186) فرموده اند: «یعلمون أنی أقدر على أن أعطیهم ما یسألون ؛ یعنی بدانند که من می توانم آنچه را از من می خواهند به آنان بدهم»»(المیزان، ج2)
2. مال حلال
مالی که از راه غیر حلال بدست آمده است اثرات بسیار مخربی دارد. چنین مالی سرچشمه ی بسیاری از خطاها و گناهان است؛ فردی که درآمدش ناپاک است فرزندانش ناصالح می شوند و زمینه بروز گناهان بسیاری در وجودشان ایجاد می گردد.
مال ناپاک علاوه بر اثرات نامطلوبش، مانع استجابت دعا می شود. چنانکه در حدیثی قدسی خداوند استجابت دعا را وظیفه خود قلمداد نموده و به گونه ای قطعی استجابت دعا را وعده داده است مگر دعای حرام خوار.
در حدیثی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله و علیه وآله: إِنَ الْعَبْدَ لَیَرْفَعُ یَدَهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ فَكَیْفَ یُسْتَجَابُ لَهُ وَ هَذَا حَالُه ؛ همانا بنده دستش را به درگاه خدا بالا می برد در حالیکه خوراکش حرام است. با چنین حالی چگونه دعایش مستجاب شود؟» (بحار الأنوار ج 45 ص 8)
3. حضور قلب
دقت و توجه به حضور در محضر خداوند اعلی و آوردن نیاز به پیشگاه او سبب می گردد تا از روی خلوص و صفای دل و با عنایت کامل به عظمت پروردگار و حقارت و کوچکی حاجتش با تمام وجود دست نیاز به سوی خالق خویش دراز نماید و برآورده شدن حاجتش را حتمی بداند. چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) در این خصوص روایت شده که فرموده اند:« أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ سَاهٍ فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ ثُمَّ اسْتَیْقِنْ بِالْإِجَابَةِ ؛ خداوند عزوجل دعایی را که از دلی غافل و بی توجه سرزند استجابت نمی کند. پس، هرگاه دعا کردی، با دلت روی آر، و یقین بدان که در این صورت دعایت مستجاب است.» (اصول کافی ج 2 ص 473)
4. رقت قلب
لطافت و نرمی دل گه گاه به سراغ انسان می آید. گاه آنقدر دل انسان نرم و صاف می شود که جز خیر و نیکی در آن وجود ندارد. دل لطیف آنقدر آرام و زلال می گردد که گویی به سرچشمه ی نیکی ها متصل گشته است. چنین دلی جایگاه هبوط ملائک می گردد.
این نرمی درون اتفاق نمی افتد مگر به واسطه ی خلوص و پاکی که حاصل شده است در این حال دعای آدمی مستجاب است و خواسته اش برآورده شده.
امام صادق (علیه السلام) در خصوص مغتنم شمردن چنین حال روحی ای فرموده اند: « أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُكَ وَ دَمَعَتْ عَیْنَاكَ فَدُونَكَ دُونَكَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُكَ ؛ هر زمان که بدنت به لرزه در آمد و چشمانت گریان شد و دلت تپیدن گرفت، آن لحظه را غنیمت شمار که خواسته ات عنایت شده است.»(الكافی : 2/473/1)
زینب فیاضی
کارشناس ارشد تفسیر
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
داستان شفا گرفتن علامه سیبویه(ره)

داستان شفا گرفتن مرحوم سیبویه(ره)
مهدی صادق نژاد، از دوستان نزدیک مرحوم سیبویه میگوید: پدر و مادر مرحوم سیبویه در یک روز از دنیا رفتند و زمانی که آنها فوت کردند، مرحوم سیبویه در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبودش قطع امید کرده بودند.
مرحوم سیبویه 20 روز بعد از فوت والدینش زمانی که کمی بهبود یافته بود، متوجه فوت آنها میشود.
بعد از اینکه میرزا احمد سیبویه بهبود یافت، گفت: «در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (علیه السلام) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (علیه السلام) شفای مرا خواست. حضرت اباعبدالله (علیه السلام) فرمودند: «اجلش رسیده است» و پدرم امام حسین (علیه السلام) را به مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) قسم می دهد و می گوید: اگر شما بخواهید، می شود.
مرحوم سیبویه گفت: امام حسین (علیه السلام) به داخل حرم رفتند و بعد از مدتی بیرون آمدند و خطاب به پدرم فرمودند: «ما شفای پسر شما را از خدا گرفتیم!»
بعد از این واقعه، مرحوم سیبویه بارها می گفتند که من آزاد شده امام حسین (علیه السلام) هستم. از این رو وی علاوه بر «احمد» با نام کوچک «حسین» نیز معروف بود.
هوای نفس انسان را به اسفل سافلین میبرد
مرحوم سیبویه بسیار مراقب بود که دل کسی را نشکند؛ چنانچه میان بچهها اختلافی پیش می آمد با درایت و بدون اینکه طرف شخص خاصی را بگیرد، در حل اختلاف کمک میکرد، صبور بود و به مردم بسیار احترام می گذاشت و ساعت ها به گفت و گو با آنها می پرداخت.

مرحوم سیبویه به هیچ عنوان از هیچ یک از جناح های سیاسی حمایت نمی کرد و کاملاً بی طرف بود و با همه با هر سلیقه سیاسی که داشتند، رابطه حسنه برقرار می کردند و ارادت خاصی به مقام معظم رهبری داشت.
مرحوم سیبویه معتقد بود، هوای نفس انسان را به اسفل السافلین می برد و چنانچه هر انسانی در راه رسیدن به اهداف خود به یک هدف الهی بنگرد، دچار چالش نمی شود. شاید افراد دارای اعتقادات مختلفی در رسیدن به یک هدف الهی باشند، ولی مهم این است که هدفشان یکی است.
هنگامی که ما نوجوان بودیم و وظیفه داشتیم هر روز صبح برخی از کارهای منزل از جمله خرید نان را انجام دهیم، مرحوم سیبویه ما را از خواب بیدار نمیکرد و با وجود اینکه حدود 70 سال سن داشتند، بعد از نماز صبح خودشان برای خرید نان از منزل خارج میشدند.
مرحوم سیبویه در بسیاری از کارهای منزل کمک میکردند و اگر از ایشان میخواستیم که به خود زحمت ندهند و این کار را به خانم ها واگذار کنند، در پاسخ می گفتند که وقتی روی منبر از مردم می خواهم در کارهای منزل به خانم های خود کمک کنند، چنانچه خود عمل نکنم، عالم بی عمل می شوم.
اینها خاطره و داستان نیست، بلکه واقعیت هایی است که مرحوم سیبویه با عمری بندگی به آنها رسیده و از این قبیل موارد در زندگی مرحوم سیبویه زیاد بود.
یکی دیگر از شاگردان آیة الله سیبویه که از محضر ایشان بسیار بهره برده اند نکات جالبی از حالات معنوی ایشان نقل کرده اند که با اختصار چند مورد را می آوریم :
شیطان را در خود له کردهام
روزی فردی پشت سر مرحوم سیبویه غیبت می کند که توسط یکی از طلبه ها به گوش مرحوم سیبویه می رسد.
شبی در مجلسی که در ماه رمضان برپا شده بود، مرحوم سیبویه و آن شخص نیز حضور داشتند. مرحوم سیبویه طوری رفتار کرد که انگار اتفاقی نیفتاده است، حتی زمانی که مجلس به پایان رسید، مرحوم سیبویه کفش های آن شخص را جلوی پاهایش جفت کرد.
وقتی که با اعتراض من رو به رو شد، گفت: «من شیطان را در خود له کردم که مبادا در درون من نسبت به ایشان ذرهای کدورت پیش آید».
«دوستی با خدا» از زبان مرحوم آیةالله سیبویه
مرحوم آیة الله میرزا احمد سیبویه معتقد بود؛ حضور قلب انسان را بهتر به خدا می رساند نسبت به کسی که اعضا و جوارحش را خسته می کند، مرتب نماز می خواند، در حالی که دلش جای دیگری است.
فرآوری: فاطمه محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
شرط آسمانی شدن دعا

رسیدن دعاها به آسمان آرزوی قلبی همه دعاکنندگان و آنهایی است که دست به سوی معبود بلند کرده اند و جالب آنکه تحقق این آرزو شرطی بسیار ساده دارد.
در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) به طبع قرآن راجع به دعا مطالب گوناگونی بیان شده است.
دعا امری است از ناحیه خدا که اجابت آن را ضمانت فرموده است. در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) یک سری اموری که می تواند به استجابت دعا کمک کند مطرح شده که یکی از آن ها تأکید بر دعای جمعی است.
چگونه صلوات بفرستیم؟
یکی از وظایف و آداب مسلمانی، صلوات فرستادن بر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و خاندانش (علیهم السلام) است. خداوند در آیه 65 سوره احزاب می فرماید: خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر پیامبر صلوات بفرستید و کاملا تسلیم وی باشید.
این آیه به صراحت بر صلوات بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) حکم و فرمان داده است. هنگامی که این آیه نازل شد، مومنان از چگونگی صلوات بر ایشان پرسیدند و آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) نحوه آن را بیان کرد و از صلوات ناقص برحذر داشت.
از این رو در بسیاری از روایات از صلوات ابتر و دم بریده نهی شده و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر صلوات ابتر و ناقص، آن را صلواتی دانسته که بدون ذکر و یادی از خاندان و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) باشد.
پیامبر (صلی الله و علیه وآله) دستور داده است تا همواره صلوات کامل فرستاده شود و هرگز میان پیامبر و آلش در صلوات جدایی نیفتد. ایشان بارها فرمودند: هرگز بر من صلوات ابتر (ناقص) نفرستید. یاران عرض کردند: یا رسول الله! صلوات ابتر چیست؟ آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمودند: این که فقط بگویید: اللهم صل علی محمد و دنباله اش را قطع کنید؛ بلکه بگویید؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد. (الصوا عق المحرقه، ص 44)
هیجده روایت دیگر هست که بر مشارکت آل پیامبر صلی الله و علیه وآله با او در صلوات دلالت دارند. این روایات را اصحاب سنن و جوامع حدیثی از برخی یاران پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده اند؛ از جمله این افراد می توان به ابن عباس، طلحه، ابوسعید خدری، ابوهریره، ابومسعود انصاری، بریده، ابن مسعود کعب بن عجره و علی علیه السلام اشاره کرد. اما روایات از طریق شیعه، درباره صلوات و چگونگی آن بیش از شمارش است. (المیزان، ج 22، ص 443)
دعایی که حتماً مستجاب است
در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بر دعا به یکدیگر تأکید شده است. همچنین در روایات وارد شده است وقتی از خدا دو چیز بخواهید که یکی از آن ها حتماً اجابت می شود دعای دیگری نیز مستجاب خواهد شد.

یکی از دعاهایی که حتماً اجابت می شود "صلوات" بر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است که خودش دعا است. به همین دلیل تأکید کردند که دعای خود را همراه با صلوات بیان کنید تا خداوند به آن کرم و لطف خودش آن دعای دیگر را نیز بپذیرد.
البته دعا آدابی دارد که در روایات به آن اشاره شده است و شخص باید توجه داشته باشد که با چه کسی سخن می گوید و چه خواستهای از خدا می طلبد و خواسته اش بر خلاف خواسته الهی و در مسیر گمراهی و جهالت نباشد.
درود یا به اصطلاح صلوات فرستادن بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و خاندان پاک و مطهر ایشان از تاکیدات قرآن و آموزه های دین بوده و تا جایی اهمیت دارد که از شروط اجابت دعا معرفی شده است.
از ابو بصیر نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هنگامى که نام پیامبر (صلی الله و علیه وآله) برده مى شود بر او بسیار صلوات بفرستید، زیرا هر کس یک بار بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) صلوات بفرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او درود مى فرستد، و هیچ آفریده اى باقى نمى ماند مگر اینکه بر آن بنده درود مى فرستد، زیرا خدا و فرشتگانش بر او درود فرستاده اند، و هیچ کس جز نادان مغرورى که خدا و رسولش از او بیزارند از این ثواب روى نمى گرداند.»
هیچ دعایى به آسمان راه ندارد تا اینکه بر محمّد (صلی الله و علیه وآله) و خاندانش صلوات فرستاده شود
همچنین، ابوالبخترى از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده است که فرمودند: «روز قیامت من در کنار میزانم، هر کس گناهانش از حسناتش بیشتر باشد، آن صلوات هایى را که بر من فرستاده است مى آورم تا حسناتش را به وسیله آن سنگین کنم.»
عبد السّلام بن نعیم مى گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: من داخل کعبه شدم و دعایى جز صلوات بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به خاطرم نیامد. فرمودند: «کسى داراى فضیلت و ثواب بیشتر از تو از خانه خدا بیرون نیامده است.»
و حارث اعور مى گوید: امیر مومنان على بن ابى طالب (علیه السلام) فرمودند: «هیچ دعایى به آسمان راه ندارد تا اینکه بر محمّد (صلی الله و علیه وآله) و خاندانش صلوات فرستاده شود.»
صباح بن سیابه مى گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند: «آیا دعایى به تو بیاموزم که چهره ات را از آتش دوزخ حفظ کند؟» گفتم: آرى. فرمودند: «پس از سپیده صبح صد مرتبه بگو: «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد» تا خداوند چهره تو را از آتش دوزخ حفظ کند.»
محمد بن فضیل از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «هر کس روز جمعه صد بار بر من صلوات بفرستد، خداوند شصت حاجت او را روا مىکند، سى حاجت آن براى دنیا و سى حاجت براى آخرت است.» (کل روایات: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال)
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
معیار عملی آیة الله نخودکی سه چیز بود!

بدانید که مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زنده داری، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن.
شیخ حسنعلی اصفهانی، سیر انفسی و تهذیب روح و روان را از همان کودکی و به همت پدر خویش آغاز کرد، پدرش، ملا علی اکبر، حسنعلی را از همان کودکی در هر سحرگاه بیدار و او را به نماز، دعا، راز و نیاز و یاد خدا آشنا می کرد.
او بیشتر شب ها تا صبح بیدار میماند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزه دار بود.
یکی از اشخاصی که در تکوین شخصیت عرفانی شیخ حسنعلی تاثیر داشته، مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری بوده است.
ایشان در مورد آیة الله نخودکی می فرمایند: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح، قرآن را ختم می کرد و به امام رضا علیهالسلام هدیه می کرد، تا به آن مقامات رسید.
راه و روش عرفانی آیة الله نخودکی
شیخ حسنعلی درباره راه و روش عرفانی خود در جواب نامه یکی از سادات دزفول می نویسد: در طریقه حقیر، خصوصاً نماز خیلی مورد توجه است که هر چه زحمت و توجه است، به نماز معطوف دارید.
بدانید که مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زنده داری، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن.»
استمداد از ارواح مطهر ائمه (علیهم السلام)
فرزند ایشان می گوید: پدرم، استمداد از ارواح مطهر ائمه هدی علیهم السلام و نیز استمداد از ارواح اولیاء (ره)، را یکی از شرایط سلوک الی الله می دانست از اینرو به اعتکاف و زیارت مشاهد متبرکه ائمه علیهم السلام و قبور مقدسه اولیاء اهتمام فراوان می ورزیدند.
شیخ حسنعلی نخودکی چون به کسی دوا یا دعا می دادند می فرمودند: « ما بهانه ای بیش نیستیم و شفا دهنده اوست، زیرا که این عالم محّل اسباب است.»
از اینرو لازم است به هنگام مرض به طبیب مراجعه نمود.
پدرم با آنکه به عبادت و مجاهدت و ریاضت و زیارت و اعتکاف در اماکن متبرک، سخت مداومت و مراقبت داشت، لیکن اظهار می کرد: « روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد و آثاری بر آنها مترتب نمی گردد».

نصایح دیگری از آن بزرگوار
بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس پرداختن به مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
عامل عمده سعادت و خوشبختی انسان چیزی جز تقوا نیست: «بالتقوی بلغنا ما بلغنا». اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضت ها و مجاهدت ها جز خسران، ثمری ندارند و نتیجهای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهند داشت.
لیس عند ربّنا صباح و لا مساء: آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.
انجام امور مکروه، موجب پایین آمدن مقام بنده خدا مى شود و به عکس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مىبخشد.
بدان که اگر در راه سیر و سلوک، به جایى رسیدهام، به برکت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است.
اکنون پسرم! تو را به این چیزها وصیت و سفارش مى کنم:
۱- آن که نمازهاى یومیه و واجب خویش را در اول وقت به جاى آورى.
۲-در انجام حوایج مردم، هر قدر مى توانى، تلاش کن و هرگز فکر نکن که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست؛ زیرا اگر بنده خدا در راه حق قدمى بردارد، خداوند نیز او را یارى مىکند.
فرزند آیة الله نخودکى گفت: پدر جان! بعضى اوقات، رفع حاجت دیگران، موجب رسوایى آدم مى گردد. و پدر جواب داد: چه بهتر که آبروى انسان، در راه خدا بر زمین ریخته شود.
۳- سادات را بسیار گرامى و محترم شمار و هر چه دارى، در راه ایشان صرف و خرج کن و از فقر و درویشى در این کار، پروا ننما؛ اگر تهیدست گشتى، دیگر تو را وظیفهاى نیست.
۴- از تهجد و نماز شب، غفلت ننما و تقوا و پرهیز را پیشه خود بنما.
نماز اول وقت «شاه کلید» است
مرحوم شیخ بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف حقیقی میگفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آیه 23 سوره فرقان و به معنای پراکنده شدن ذرات غبار در هوا)
نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!
شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.
دستورالعمل های دیگر اخلاقی ـ عرفانی
- عمده نظر در دو مطلب است؛ یکی غذای حلال، دوم توجه به نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است.
- عمده هم، اصلاح قلب است و ذکر یا حی یا قیوم سحرگاه، برای همین است.
- بین الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید؛ یکی اذکار و تسبیح، دیگری ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده اید، شکر کنید و اگر خدای ناکرده ابتلا به معصیتی یافتهاید، استغفار کنید.
- دیگر آنکه هر روز صدقه دهید ولو به وجه مختصر.
- شبها قدری در بی اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر کنید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می کند.
- امر بفرمایید به تدبر و تفکر در آیات آخر سوره مبارکه فرقان که با این آیه شروع می شود؛ «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»؛ ببینید که خداوند اشخاص را که به خود نسبت داده است، صفاتشان را چگونه بیان می کند.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
توصیه های پیشنهادی برای دختران مجرد

حجت الاسلام شهاب مرادی، کارشناس خانواده، ازدواج و جوانان با اشاره به مشکلات دختران برای ازدواج در سن بالا، هشت راهکار را برای حل این مشکل ارائه کرد.
چندی قبل دختر جوانی که به دلیل ازدواج نکردن تا سن ۳۷ سالگی با مشکلاتی رو به رو شده بود، با مطرح کردن مشکلاتش در سایت حجت الاسلام شهاب مرادی درخواست کرد او را برای حل مشکلش راهنمایی کند.
این دختر جوان در نامه خود اعلام کرده بود، دختری ۳۷ ساله و مجرد، دارای بالاترین مدرک تحصیلی از بهترین دانشگاه کشور، دارای یک شغل خیلی خوب و استقلال مالی در زندگی هستم. با پدر و مادر پیرم زندگی میکنم و از نظر خانوادگی زندگی سطح متوسط رو به پایینی داریم. خانواده ای مذهبی و مقید دارم هیچگاه در رفتار و گفتار و ظاهر به طریقی عمل نکردم که جلوه گری باشد...
از زمان دبیرستان خواستگارانی داشتم ولی به دلایل زیر هنوز ازدواج نکردم:
*اوایل می گفتم می خوام برم دانشگاه و رد می کردم.
*کمی بعدتر به دلایل بچه گانه آنها را رد می کردم.
*چند سال بعد جدی تر به مساله ازدواج فکر کردم اما خیلی از آنها از نظر معیارهای اصلی و مهم با من همخوان نبودند.
* مواردی هم بودند که خودشان دیگر پیگیری نمی کردند.
*کمی که سنم بالاتر رفت تعداد خواستگارها کم شد.
الان خیلی احساس تنهایی می کنم و واقعا نیاز عاطفی دارم که ازدواج کنم اما نمی توانم از معیارهایم پایین بیایم که مهمترین آنها ایمان، شخصیت، اخلاق، تطابق فرهنگی، تناسب سنی و تا حدودی تحصیلی، مجرد بودن و خانواده خوب داشتن است.
شما راهنمایی کنید چه کنم. من که به عنوان یک خانم نمی توانم پا پیش بگذارم و خودم دنبال همسر بگردم حتی غرورم اجازه نمی دهد با کسی از اطرافیان مطرح کنم و مثلا بگویم مورد مناسب می شناسند یا خیر، عزت نفسم چه می شود؟ پس چه کنم؟
همسریابی اینترنتی را هم با توجه به پیامدهای احتمالی کار درست و معقولانه ای نمی دانم اگر چه از سر استیصال چند بار این فکر به ذهنم رسیده... نظر شما چیه؟ در هر حال بگویید چه کنم؟

۸ توصیه حجت الاسلام مرادی برای حل مشکل
حجت الاسلام شهاب مرادی نیز پس از بررسی مشکلات این دختر جوان و به دلیل اینکه افراد زیادی با مشکل او رو به رو هستند هشت راهکار را برای حل این مشکل پیشنهاد کرد. وی در بخشی از این توصیهها با پیشنهاد چند دیالوگ، توصیه کاربردی خود را با سبکی ابتکاری تکمیل کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.
۱. نگرانی شما در مورد تاخیر در ازدواج خردمندانه و منطقی است.
۲. بی تردید ازدواج مهم است اما مسلما همه زندگی نیست! اجازه ندهید نگرانی از این مسئله تمام زندگی شما را مختل کند. بین یک دختر خانم مجرد با مشکلات روحی و خُلقی و یک دختر خانم مجرد با روح و روان سالم حتما سلامت را انتخاب کنید و مراقب سلامت روح و جسم تان باشید. کم نیستند افرادی که در سنین بالا ازدواج می کنند و ازدواج موفقی هم دارند. اگر احساس ناخوشایند و یا افکار آزار دهندی دارید و نا امیدی یا حس افسردگی که در پیام قبلی بیشتر به آن اشاره کردید مانع انجام عملکردهای شماست و آرامش شما را مختل می کند حتما به مشاوری متدین مراجعه کنید.
۳. شاید یکی از علل عدم حضور خواستگار با توجه به شرایطی که شما دارید سطح بالای تحصیلات و موقعیت اجتماعی خوب شما است و نگرانی آنها از بابت بالا بودن سطح توقعات شما که دور از ذهن نیست و حتی برخی از خواستگارهای بالقوه در چنین شرایطی در قبال دختر خانمی با شرایط تحصیلی و اجتماعی شما -شاید- احساس حقارت می کنند.
۴. لازم است با توجه به سن و شرایطِ امروزتان، دوباره تمامی معیارها و ملاک ها و سلیقه های خود را بازبینی کنید و با حفظ مبانی ملاک ها و معیارها و حتی برخی سلیقه ها را تعدیل و به روز کنید. مثلا بر اساس معیارهای ۲۰ سال پیش شما خواستگار امروزتان با تفاوت سنی ۴-۳ سال، باید ۴۱-۴۰ ساله باشد و حتما مجرد. اما اولا این معیار امروز برای یک دوشیزه ۳۷ ساله، واقع بینانه نیست! ثانیا احتمال مشکلات شخصیتی برای پسر ۴۰ ساله مجرد به مراتب بیشتر از یک مرد ۴۰ ساله ایست که تجربه طلاق دارد.
۵. نسخه ی به روز شده معیارها و ملاک هایتان را در خلال صحبت هایتان راحت با دوستان و نزدیکان و اطرافیان در میان بگذارید، نقش آنها را به عنوان معرف نادیده نگیرید. روشن است که منظورم درد دل با بدخواهان و دشمنان نیست!
۶. به صورت غیر مستقیم در صحبت هایتان عدم مخالفت تان را برای ازدواج ابرازکنید. مثلا در مورد خواستگاری که -مثل دشمن فرضی- به علت بی نماز بودن او را رد کردید صحبت کنید و با دیالوگی مانند این شماره ۵ را هم اجرایی کنید: «یکی دو جلسه صحبت کردم مرد محترمی بود و من مشکلی با شرایط سن و سالش نداشتم تقریبا از من ۱۳ سال بزرگتر بود اما خب متاسفانه نمازخوان نبود و اظهار بی اعتقادی کرد. من هم ردش کردم» یا «خواستگار محترمی بود با اینکه تجربه یک عقد و طلاق داشت اما با این موضوع مشکل چندانی نداشتم ولی اصل موضوع این بود که در مورد شُربِ خَمر اظهارات مناسبی نداشت و گفت نمی تونه قول بده که هیچ وقت مشروب نخوره! خب شرب خمر هم می دونی یه خطِ قرمزِ جدی است. من هم ردش کردم» دو سه تا از این اظهارات را می توانید بیان کنید و اگر مصداق ندارد به نحوی بیان کنید که اصلا دروغ و کذب نباشد این طوری: «من که با ازدواج مشکلی ندارم اما از شما می پرسم به نظرت اگر دختری توی شرایط من خواستگاری داشته باشه که خدای ناکرده مشروب خور باشه و حاضر هم نیست توبه کنه اون دختر باید قبول کنه؟ ــ اگر طرف صحبت شما با پُر رویی گفت: بله قبول کنه و دلیل و توجیه آورد، شما هم محکم بگویید: نه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صریحا نهی کرده از چنین ازدواجی» و ...
۷. مراجعه به مشاور برای پاسخ نهایی مثبت یا منفی به خواستگار را برای خودت لازم و ضروری بدان. دقت بفرمایید حتی پاسخ منفی. و خیلی به صرفه است مشاورتان ثابت باشد. مومن و از لحاظ تاهل و خانوادگی موفق و شاداب.
۸. از دعا و توسل غافل نیستید خوب است. از خدا بخواهید که همسری مناسب و لایق نصیب کند که لیاقت شما را داشته باشد. برای امر ازدواج توسل و نذر به امام هادی علیه السلام مجرب است. نذر ایشان کنید.
فرآوری :زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
تاریخ انقضای مهلت ها !

اگر یک لحظه به خود بیاییم خواهیم دید با هر نفسی که می کشیم یک قدم به سوی مرگ و پایان زندگی نزدیک تر می شویم اما باورش برایمان سخت است، می دانیم که زمان می گذرد اما به این دانستن خود اعتقادی نداریم و به گونه ای زندگی می کنیم که گویی مرگی در کار نیست.
این عدم باورمان به حقیقت مرگ و پایان زندگی زمانی اثر تخریبی اش چندین برابر می شود که خود را از خدا نیز دور کرده و سرگرم و دل مشغول نفس خویش شده باشیم، اینجاست که خدا نیز صبوری کرده و تا وقتی معین مهلت می دهد اما تا کی؟
در این دنیای خاکی با قوانین دست و پا شکسته اش اگر زمان و مهلت چک بانکی نیز به سر رسد و چک پاس نشود، صاحب چک تا زمان معینی به بدهکار مهلت می دهد تا چک را پاس کند ، این که برگه کاغدی است و قرارداد اقتصادی دنیوی، وقتی پای جان و زندگی آدمی در میان باشد آیا خداوند که خالق جان بشریت است چگونه ممکن است قوانین و چهارچوب هایی مقرر نفرموده باشد؟
در این دنیا هر چیزی تاریخ انقضایی دارد و جان انسان نیز از این امر مستثنی نیست پس روزی این مهلت نفس کشیدن به پایان رسیده و انسان می مانند و طوماری از اعمال.
وَلَوْ یُوَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُوَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (نحل/ 61) اگر خداوند بخواهد که مردم را به گناهشان هلاک کند ، بر روی زمین هیچ جنبنده ای باقی نمی ماند ، ولی عذابشان را تا مدتی معین به تأخیر می افکند و چون اجلشان فرا رسد ، یک ساعت پس و پیش نشوند. خداوند به گناهکاران مهلت می دهد اما روزی این مهلت به پایان خواهد رسید و این مهلت تا زمانی معین به نام مرگ ادامه خواهد داشت.
نوع مهلتی که خداوند به بنده اش می دهد، بسته به جایگاهی که بنده نزد خداوند دارد متفاوت است.
مهلت دادن و تأخیر در عذاب خداوند بر دو وجه منظور است: گاهى خداوند نسبت به افراد صالح و مومنى كه مرتكب لغزش و گناه شده اند مهلت مى دهد و عذاب را به تأخیر مى اندازد و گاهى نسبت به افراد مخالف و كفّار مهلت مى دهد كه در آیات و روایات متعددى، هر دو مورد بیان شده است.
امّا مهلت دادن خداوند به مومنان و بندگان صالحى كه دچار لغزش گردیده اند از بزرگترین الطاف و نعم الهى است و اگر این مهلت دهى نبود، دنیا جایى براى زندگى نبود و اگر خداوند اسرار انسان ها را فاش مى كرد و در عقوبت و مجازات عجله مى نمود، دیگر چیزى از هستى باقى نمى ماند.
مهلت دادن و به تأخیر انداختن مجازات براى كفّار و مخالفان نقمت و بدبختى است: وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لِاَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (ال عمران178) و كسانى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به آنان مى دهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست كه مهلتشان مى دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار كننده است.
مطابق بعضی از آیات و روایات نقشه خداوند در مورد بعضی از گناهکاران که از هدایت آنان مأیوس شده، این است که آنان را به تدریج از قابلیت دریافت رحمت حق دور سازد بدین گونه که پیوسته به آنان نعمت و فرصت می دهد و استغفار و توبه را از یاد آنان می برد نام این عمل در اصطلاح قرآن استدراج است.
مرگ پایان تمامی مهلت ها

مرگ یكى از اسرار خلقت است ، یكى از رازهاى حل نشده است كه بشر هنوز نتوانسته به اصل آن پى ببرد، آگاهى از اسرار مرگ یكى از مشكلات علم به حساب مى آید، همان طور كه اصل حیات و زندگى نیز از اسرار و رموز مى باشد.
آن طور كه از آیات قرآن و روایات معصوم علیهم السلام به دست مى آید و در طول تاریخ عالم خلقت تجربه شده است، مرگ قانونى عمومى است ، سرنوشتى كه براى همه انسان ها، همه موجودات زنده و بلكه همه موجودات غیر زنده حتمى و ثابت است.
قرآن در این رابطه مى فرماید: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (عنکبوت/57) ((هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس به سوى ما باز مى گردید.))
آیه به قانونى اشاره مى كند كه بر تمام موجودات زنده جهان حاكم است . مى گوید: تمام زندگان، خواه نا خواه روزى مرگ را خواهند چشید. اگر چه بسیارى از مردم مایلند، فناپذیرى خود را فراموش كنند، ولى این واقعیتى است كه اگر ما آن را فراموش كنیم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد، حیات و زندگى این جهان ، بالاخره پایانى دارد، روزى مى رسد كه مرگ به سراغ هر كسى خواهد آمد و ناچار از این جهان رخت برخواهد بست.
این جهان ، سراى جاویدانى براى هیچ كس نیست ، بعضى زودتر و بعضى دیرتر باید بروند، فراق دوستان ، فرزندان و خویشان به هر حال تحقق مى یابد.
اصولاً انسان در هر چیز شك و تردید كند، در مرگ نمى تواند تردید نماید. تمام اهل آسمان ها و زمین مى میرند، همه موجودات زنده در كام مرگ فرو مى روند، همه مخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدى دارند كه لحظه اى در آن تأخیر نیست ، ادعاى خلود و جاودانگى مردم درباره یكدیگر یا رهبران خود تعارف هاى بى محتوایى بیش نیست ، كدام خلود؟ كدام جاودانگى ؟ در حالى كه همه انبیاء این راه را پیموده اند و همگى بدون استثناء از این گذرگاه گذشتند.
در حدیثى آمده است : وقتى آیه شریفه كل من علیها فان ((تمام كسانى كه بر روى زمین هستند فانى مى شوند)) نازل شد ملائكه گفتند: فرمان مرگ اهل زمین صادر شد!
مرگ آینه خود شناسى است
آدمیان بر حسب نوع مواجهه اى كه با مرگ دارند، مى توانند خود را بشناسند. در آینهى مرگ بهتر مى توان خود را دید. هر كس از یاد مرگ غافل تر باشد، شجاع تر نیست ...
امكان ندارد كه انسان هوشمند نسبت به این حادثه ى بسیار مهم زندگى خویش بى اعتنا باشد. گروهى مى كوشند این امر بسیار مهم را به نحو كاذب و مصنوعى و متكلفانه از نظر دور بدارند یا آن را بى اهمیت تلقى كنند. این امر به هیچ وجه نشانه ى رشد عقلانى یا ظرفیت روحى فراخ آنها نیست، بلكه نشانه ى نهایت بى فكرى و دورى آنها از عالم راستین انسانیت است.
كسانى كه از شیطانیت و فرعونیت نصیب بیشتر دارند، كمتر از مرگ یاد مى كنند. به یاد مرگ نبودن نشانه ى رشد شخصیت یا فراتر رفتن از مرگ نیست. بلكه ناشى از دیو زدگى است. سركشان تلقین عجز را برنمى تابند.
یكى از دلایلى كه شیطان از خداوند عمر طولانى طلبید، همان استكبار او بود. اولین درخواست وى از خداوند این نبود كه «خدایا مرا ببخش» بلكه این بود كه «دست كم مرا نمیران» و سرانجام مهلت شیطان نیز روزی به پایان خواهد رسید.
مریم پناهنده
کارشناس ارشد فلسفه
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
پیامبر صلی الله علیه و آله و همسایه یهودی!

اسلام، دین رحمت و پیامبر صلی الله و علیه وآله ما پیام آور اخلاق، انسانیت و مهربانى است و آنچه در دنیاى امروز بنام اسلام توسط گروه هایى چون داعش و دولت هایى که بی رحمانه و خصمانه اسلام ستیزى می کنند نشان داده می شود، هیچ ارتباطى با واقعیت این دین رحمانى ندارد و از اینکه تاکنون جهان اسلام در معرفى شخصیت پیامبر صلی الله و علیه وآله کوتاهى کرده است، باید تأسف خورد.
«دین اسلام»؛ دین رأفت، رحمت، مودّت و دوستی است و پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) به عنوان رحمت برای عالمیان از جانب خداوند مبعوث به رسالت شده است، .
به طور کلی، دین اسلام بر اساس عقل و منطق، همراه با محبت و دوستی پایه گذاری شده و در اصل اول، دین اسلام از خشونت و برخورد خشن بیزار و متنفر می باشد.
برای اثبات این مطلب، آیات قرآن و کتاب آسمانی مسلمانان و سیره عملی خود پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) و همچنین دستور العمل ها و بیانات پیامبر اسلام باید ملاحظه گردد.
قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: ما تو را نفرستادیم مگر به عنوان رحمت برای جهانیان.(انبیاء: 107)
دینی که پیامبرش را به عنوان رحمت برای مردم معرفی می کند، مسلما نمی تواند دین خشونت باشد.
در آیه دیگر به پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله دستور به تواضع و فروتنی در مقابل مومنین را بیان می کند و می فرماید: بال خویش را براى مومنان فرو گستر. (حجر: 88)
و نیز در جای دیگر، خداوند به پیامبرش فرمان عفو و گذشت و مدارا را صادر می کند: گذشت پیشه كن و به [كار] پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب. (اعراف: 199)
تمام این آیات، بیانگر و نشانه رحمت پیامبر اسلام صلوات الله علیه و با مودت بودن و مطابق منطق بودن دین اسلام می باشد؛ زیرا اگر اسلام دین محبت، الفت، صمیمت و دوستی نمی بود، این همه تأکید به عفو، گذشت، محبت، اخلاق نیک و امثال این امور معنا نداشت؛ دینی که تأکید می کند پیامبر صلی الله و علیه وآله با عفو، گذشت، مهربانی و محبت و اخلاق نیک با دیگران رفتار کند و در برابر مومنین متواضع باشد.
در تاریخ اسلام آمده است: صحابه کرام بعد از آن همه تجاوزات و اهانت هایی که مشرکان مکه علیه پیامبر و اصحابش، روا داشتند، به نزد پیامبر اسلام عرض داشتند: یا رسول الله! در حق این قوم نفرین بفرستید تا از شر آنان نجات یابیم ، ولی پیامبر اسلام در جواب صحابه فرمودند:انی لم أُبعث لعانآ واِنما بعثت رحمة (ابن کثیر تفسیر القرآن العظیم: 3 / 211) برای نفرین کردن فرستاده نشده ام بلکه برای رحمت فرستاده شده ام. این است روش پیامبر اسلام، روش عفو و گذشت و رحمت و مرحمت.
رفتار و سیره عملی اسلام:
1- پیامبر اسلام صلوات الله علیه بسیار نسبت به دیگران دلسوز و مهربان بوده است. لذا اگر افراد از روی عناد به خداوند یکتا ایمان نمی آوردند، غم و غصه ی گمراهی دیگران، بر ایشان سنگینی می کرد تا جایی که قرآن می فرماید: گویى مى خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست بدهى به خاطر اینكه آنها ایمان نمى آورند. (شعراء:3)
این کلام خدا، مهربانی و دلسوزی خالصانه پیامبر را نشان می دهد.
2- اخلاق نیک؛ به شهادت تاریخ، پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) بهترین و نیکوترین اخلاق را داشته است. رفتار و گفتار خود پیامبر اسلام، هم از نظر قرآن و هم از نظر تاریخ، نشان می دهد که حضرت نیکوترین اخلاق و بهترین گفتار، حتی با دشمنان خود را داشته است.
ایشان آنقدر با مهربانی و نیکوئی با مردم رفتار می نمود که قرآن او را به عنوان نمونه اخلاق عظیم معرفی می کند «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیمٍ»(قلم:4).
پیامبر اسلام صلوات الله علیه، در تمام مسائل با صبر، شیکیبائی، عفو و گذشت رفتار می کرد و در برخورد با همگان با چهره ای باز و بشاش برخورد می نمود.

همسایه یهودی حضرت هر روز با خاکستر از آن حضرت استقبال می کرد و ایشان بدون هیچ واکنشی، پس از تکان دادن لباس ها و مرتب کردن وضع ظاهری اش به راه خود ادامه می داد، و روز بعد، با آنکه می دانست همان برنامه تکرار می گردد، تغییر مسیر نمی داد. یک روز از آنجا می گذشت، با کمال تعجب از خاکستر خبری نشد. حضرت با لبخند بزرگوارانه ای گفت: رفیق ما امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است. فرمود: باید به عیادتش برویم. بیمار یهودی، وقتی پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله را بالای سرش تماشا نمود، در چهره آن حضرت صمیمیت و محبت صادقانه ای احساس کرد که گویی سالها است با وی سابقه دوستی و آشنایی دارد و تمام کینه های مرد یهودی نسبت به حضرت به مهر و صفا تبدیل گردید.
آیا دینی که رهبرش حتی با دشمنانش اینگونه برخورد می کند، دینی خشن و بی رحم است یا دین با صفا و محبت و اخلاق و مهر و عاطفه؟!!
قرآن کریم نتیجه اخلاق و رفتار ایشان را در گسترش قلمرو اسلام و توسعه مسلمانان چنین می فرماید: پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى شدند پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن زیرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى دارد.(آل عمران: 159)
حال شما فکر کنید، دینی که دستور العمل اصلی اش سفارش به اخلاق و تواضع و عفو و گذشت باشد و رهبرش این گونه با توضع و اخلاق رفتار کند، آیا با خشونت سازگاری پیدا می کند؟
خلاصه:
آنکه قرآن کریم و روایات به صورت کلی برای همه مومنین دستور اکید به تواضع، فروتنی، برخورد نیک با دیگران، عفو و گذشت از خطاهای دیگران، دوست داشتن مومنین و امثال این امور می دهد و از تکبر، خود خواهی، ظلم و ستم بر دیگران و امثال آنها شدیداً منع میکند.
قرآن عظیم الشان در اولین پیام خویش اعراب جاهلیت را که با جنگ و خونریزی عادت کرده بودند، به صلح دعوت نموده و خطاب به آنان می فرماید: چنانچه برای صلح آغوش گشودند، تو نیز برای صلح آغوش بگشای...(انفال: 61)
دین اسلام حتی در میدان جنگ و نبرد هم خواهان صلح و آشتی است: به آن که با شما از در آشتی و تسلیم درآید مگویید که بی ایمان هستی....) (نساء: 94)
داستان هابیل و قابیل در قرآن کریم یکی از نمونه های عالی صلح و آشتی در دین مقدس اسلام به شمار می رود.
زمانی که قابیل برادر خویش را تهدید به مرگ کرد، هابیل در جوابش پیام آشتی و صلح را در پیش گرفت: اگر تو دست به کشتن من بزنی من دست به کشتن تو نمی زنم. من از پروردگار جهانیان می ترسم.(مائده: 28)
آیا دینی که چنین پیامبری دارد و آنگونه دستور العمل های اخلاقی را بیان می کند، می تواند دین خشونت باشد؟
تمسک به آیاتی برای خشن کردن اسلام
شاید دشمنان اسلام به بعضی از آیات قرآن تمسک کنند، مثل آیاتی که دستور قتل و جهاد با دشمنان را صادر می کند.
لکن باید به این نکته توجه داشت که اصل اولی در اسلام؛ رحمت، رأفت و مهربانی است و لکن اگر کسانی باشند که وجود آنها مخل به حال عموم باشد و امنیت و رفاه عمومی را به خطر بیندازد و با منطق و برهان گفتگو کنار نیایند، در اینجا قرآن و اسلام با آنها به شدت برخورد می کند.
درست مانند این مسئله که خداوند با آنکه مهربان ترین مهربان ها است و انسان ها را خلق نموده و بهشت را هم در حقیقت برای بندگانش آفریده، و لکن جهنم را نیز در کنار بهشت خلق نموده، اما جهنم برای افراد سرکش و طاغی است که با ظلم و ستم به بندگان خدا و معصیت در برابر خداوند، زمینه رحمت الهی را در خود نابود کرده اند و البته جایگاه به حق آنها جهنم الهی می باشد. این مسئله به رحمت و مهربانی خداوند ضرر نمی زند.
اسلام نیز چنین است و حقا که دین رحمت، رأفت، مودت و مهربانی است.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
خداوند چه انسان هایی را شفاعت می کند؟

شفاعت نظیر توبه یکی از ابعاد رحمت الهی است که به روی بندگان باز می شود منتها این تصور که شفاعت و توسل به خدا، شرک محسوب می شود یک فکر انحرافی از سوی وهابی ها است.
حدود ۳۰ آیه در قرآن کریم از شفاعت نام برده و شفاعت کنندگانِ انسان مشخص شدهاند، افرادی که شفاعت می شوند امتیازاتی دارند که خدا به اذن خود آنها را شفاعت می کند.
چنانچه قرآن کریم در خصوص شرایط اعطای شفاعت می فرماید: «... وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ : پیغمبران و فرشتگان شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که دینش پسندیده باشد و ایشان از خوف و خشیت خداوند ترسناک هستند» (انبیاء/ 28)
کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد. مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند.(طیب، سیدعبدالحسین، کلم الطیب، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمدحسین کوشانپور، ص 814)
در حقیقت یکی از حکمت هایی که سبب شده خداوند اولیای الهی را در روز قیامت، واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار است. ( روحانی، سیدمحمد، پیشین، ص 29)
بنابراین شفاعت نظیر توبه یکی از ابعاد رحمت الهی است که به روی بندگان باز میشود، البته این تصور که کسی فکر کند به این دلیل که شفاعت وجود دارد می تواند گناه کرده و بعد خداوند از او شفاعت میکند، فکر انحرافی است!
دین، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بندگان را به خیر و خوبی دعوت کردهاند و حرف اصلی شان نیز اطاعت از خداوند است بنابراین نباید با این فکر انحرافی انسان به گناه دامن بزند.
خداوند متعال درهای توبه را بازگشته و از انسان شفاعت می کند اما برخی از روی جهالت و به خاطر اینکه شفاعت و توسل ائمه (علیهم السلام) وجود دارد، ما را مشرک می خوانند و می گویند که توسل و اعتقاد به شفاعت شرک است، اینها خودشان جاهل هستند!
بنابراین کسانی گرفتار شرک هستند که غیر از خدا فرد دیگری را قبول داشته باشند درحالی که ما موحد هستیم و خدای یگانه را قبول داریم.
دوم افرادی که خدا را قبول دارند ولی کسی را کنار خدا، قبول کنند و سوم کسانی که برای کسی یا چیزی مقامی قائل شوند که آن مقام را خداوند برای او قائل نباشد البته این شرک نیست بلکه کار غلط و نامعقولی است!
بنابراین ما مسلمانان اگر به سراغ ائمه (علیهم السلام) و حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) می رویم، می دانیم که اینها هر چه دارند از خدا دارند، بنابر این چنین چیزی شرک نیست که برخی وهابی ها در نشریات و مباحثات و کتاب هایشان می گویند.
نکته دیگر در روایت داریم که «هیچ شفیعی بهتر از توبه نیست» بنابراین واسطه بودن توبه مثل واسطه بودن ائمه (علیهم السلام) نیست اینها با هم متفاوت هستند.
در نهج البلاغه آمده است که اطاعت خداوند و اجتناب از نواهی خدا را شفیع خود برای رسیدن به خواسته تان قرار دهید. با این حال این همه ما امید به وساطت ائمه (علیهم السلام) و شفاعت خداوند را داریم.
گاهی عباراتی می بینیم که قدری نگران کننده است مثلاً رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمودند که من برای گناهکاران شفاعت می کنم ولی شفاعت انسان ظالم را نمی کنم! (میزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9484)
بنابراین هر کدام از ما قدری باید در خودمان جستجو کنیم که نکند ظالم باشیم، حواسمان باشد در زندگی زناشویی به همسران خود ظلم نکنیم، در محل کار دیگران را اذیت نکنیم و ... .
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
قسمتی از تنهایی لیلا !
مرد فراری

فردی که خلافی را مرتکب شده بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. به خاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چشمش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و …. پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم ...
سه روز بعد این فرد فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ، صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی می خواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباس های ژنده از او پرتقال مجانی می گرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند او فراری است و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد فراری دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگه داشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند، زیر گوش میوه فروش گفت : ” آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان. سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم می گرفتم، دل مهربان تو بود که بر من تأثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد.
تنهایی لیلا

سکانس اول:
آن جایی که کتایون از زندان فرار کرده ... به لیلا پناه آورده ... لیلا به امامزاده می رود و بچه و کتایون در خانه تنها ... با بازگشت لیلا بچه و کتایون نیستند ...
با آمدن پلیس لیلا به یقین می گوید که کتایون بچه را برداشته و بعد دیده شد که ماجرا این طور نبوده ...
سکانس دوم :
ماجرای نسرین و دوستانش ... درست کردن شایعه و پخش کردن آن ... چیزهایی که به آن یقین ندارند و پشت سر این و آن ردیف می کنند ...
ماجرای زرین و حقه ای که در سر دارد و در این میان چه تهمت ها و چه آبرو ریزی هایی برای لیلا و لطیف درست می کند که هر جور شده، به هر قیمتی به اهداف شومش برسد ...
نتیجه کلام:
صحبت بر سر اینکه آن میوه فروش آن دزد را تحویل داده کار درستی کرده یا نه ، یا کار درست یا غلط آن زن فراری از زندان نیست ... صحبت بر سر این موضوع است که خیلی از بدبختی ها، سوء ظن ها و مشکلاتی که در جامعه و خانواده ها، به وجود می آید ریشه در این نکته است که قرآن بیان می کند : لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُوَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْوُولًا : و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل (که ابزار علم و معرفت هستند) همه مورد سوال قرار خواهند گرفت» (اسراء/36)
در آیه 6 سوره حجرات هم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا ... : ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورده درباره آن تحقیق کنید ...»
در این آیه مومنان را از پذیرش خبر از فاسقان بدون پرس و جو از صحت و درستی آن، منع می کند و به آنان دستور تحقیق و تفحص می دهد.
تا چیزی را مطمئن نشده ایم چیزی نگوییم ... واکنشی نشان ندهیم ... پخش نکنیم ...
چقدر از شایعات و دروغ هایی هستند که به واسطه ی اینکه آن نفر اول در این حلقه حرفی را که مطمئن نبوده گفته و در شبکه های مجازی پخش شده ... بین خانواده ها دهان به دهان گشته است ... و در این میان هم چه آبرو هایی ریخته شده و چه مشکلاتی که به وجود آمده است .
حواسمان باشد که جزء کسانی که در عذاب دنیوی و اخروی خداوند هستند واقع نشویم:
« إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ:
كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در میان آنان كه ایمان آوردهاند، شیوع پیدا كند، براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود، و خدا [ست كه] مى داند و شما نمى دانید. (نور، 19)
زهرا اجلال
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

