سوء ظن یا خیانت در ارتباط ؟!

سوء ظن

 

- به او گفتم چرا فقط یک بچه؟ به نظرت خیلی کم نیست؟ الان دخترت برای خودش خانمی شده و همین روزها باید راهی مدرسه شود. فکر نمی‌ کنی تو و همسرت کوتاهی می‌ کنید؟


گفت: بچه آوردن که به همین سادگی‌ ها نیست. اصلاً تعداد بچه، مهم نیست. بهتر نیست آدم به جای چند بچه قد و نیم قد که ادب چندانی ندارند، یک بچه داشته باشد و آن را درست تربیت کند؟
گفتم: بله بهتر است. اما بهتر نیست به جای یک بچه با ادب، چند بچه با ادب داشته باشی؟ تربیت دو بچه شاید سخت ‌تر باشد، اما بهتر نیست به جای بسنده کردن به یک بچه قدری بیشتر به خود زحمت بدهیم و در تربیت آن ‌ها بیشتر بکوشیم؟ علاوه بر این، زمانی که صرف تربیت دو کودک می ‌شود بیش از یک بچه نیست. چرا که بسیاری از کارها برای همه فرزندان به صورت مشترک انجام می ‌شود و نیازی به وقت اضافه نیست.
گفت: درست. اما چند بچه هم دردسرهای خودش را دارد ...
او گفت و من جواب دادم. همین طور ادامه داد تا اینکه فهمیدم علت عدم تمایلش به داشتن فرزند بیشتر چیز دیگریست؛ ترس از نداری و خرج زندگی. گمان می‌ کرد که اگر بچه‌ هایش بیشتر شوند، از پس هزینه هایشان بر نمی ‌آید.
گفتم: حرف ‌های حاشیه ‌ای زیاد شنیدی. از اینکه توقعات در زندگی بی‌ جهت بالا رفته و نباید به آن اعتنا کرد و به دلیل مد گرایی و ایجاد رفاه بیش از حد و ... هزینه تراشید. همه درست و بجا. اما تو از کجا به روزی همین زندگی که داری مطمئنی؟ از کجا می ‌دانی که فردا برای همین زن و تک فرزندت محتاج نمی ‌شوی؟
گفت: خدا بزرگ است و روزی رسان!
گفتم: اگر بچه تو چند تا شود، خدا بزرگ نیست؟ اگر افراد خانواده تو بیشتر شوند، خدا روزی ‌ات را قطع می ‌کند؟ فکر نمی‌ کنی کمی به خدا بی ‌اعتماد شدی؟
ساکت شد و به فکر فرو رفت. تا به حال به ذهنش خطور هم نکرده بود که به خدا بدگمان شده است.
***

بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباط خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
- صدای نماز جماعت در حیاط مسجد پیچیده بود. معلوم بود رکعت آخر نماز هستند. من هم به سرعت به سرویس بهداشتی مسجد رفتم تا وضو بگیرم تا حداقل به فیض نماز دوم برسم. داشتم صورتم را می ‌شستم که امام جماعت مسجد هم وارد سرویس شد. به ایشان سلام کردم. روحانی محترم و شناخته شده‌ای در بین مردم بود. دارای اخلاقی خوش و رویی گشاده. بعد از سلام و احوالپرسی مختصر با من به دستشویی رفت.
بعد از وضو، روی صندلی کنار در ورودی سرویس نشستم تا جوراب ‌هایم را بپوشم که موضوعی مرا به خود مشغول کرد؛ امام جماعت بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به مسجد رفت. من هم او را همراهی کردم. اما همچنان ذهنم درگیر این موضوع بود تا اینکه ایشان به نماز ایستاد و مأمومین به او اقتدا کردند. به چند نفر که در اطرافم بودم آنچه دیده بودم را گفتم. آنها از اقتدای به امام جماعت خودداری کردند. بعد از نماز هم کم کم حرف بین مردم پیچید؛ «حاج آقا بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به نماز ایستاده، ظاهراً حاج آقا چندان به امور شرعی مقید نیست!»
همین موضوع رفته رفته اوضاع را برای روحانی محله تنگ کرد تا جایی که مجبور به ترک آنجا شد.
مدتی گذشت. به علت بیماری که مبتلا شده بودم به درمانگاه محل رفتم و به تشخیص پزشک که برایم آمپول تجویز کرده بود، آمپول تزریق کردم. بعد از آن چون صدای اذان شنیدم به مسجد رفتم و نماز را به جماعت اقامه کردم.
بین دو نماز، شک کردم که نکند موقع تزریق، لباسم نجس شده باشد. برای بررسی لباسم به دستشویی مسجد رفتم. وقتی از طهارت لباسم مطمئن شدم برای اقامه نماز دوم به مسجد بازگشتم. تکبیر نماز را نگفته بودم که ماجرای
 
امام جماعت  به خاطرم آمد.
ساکت شدم و به فکر فرو رفتم. تا به حال به ذهنم خطور هم نکرده بود که به بنده خدا  بدگمان  شده‌ام.
 اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.

***
این حکایات، نمونه ‌ای از ماجرا هایی است که ممکن است در زندگی با آن روبرو شده باشیم. بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباط خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
از این روست که خداوند در قرآن کریم، سوره حجرات، مومنان را از سوء ظن نهی فرموده و از آنها خواسته که از آن دوری کنند. 1
اما در برخی مواقع، همین سوء ظن نه تنها بد نیست که مفید هم می ‌تواند باشد. اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
شاید از این روست که خداوند همه گمانها را معصیت ندانسته 2و اجتناب از برخی را خواستار شده است. 3

 

پی نوشت ها:

1. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ سوره حجرات، آیه 12.

2. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛ همان.

3. اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ همان.

محمد دهقانی زاده

کارشناس حوزه

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چرا در دعا برای دیگران کوتاهی می کنیم؟

دعا

 

 


دقایقی پس از تحویل سال، پس از تبریک و حال و احوال پرسی های صمیمی ایرانی ها با هم همانطور که در بین الحرمین نشسته بودیم و به دیوار تکیه داده بودم و به سمت مزار ائمه مظلوم و غریب مدفون در بقیع، آرام و زیر لب مشغول زیارت جامعه بودم، که صدای مرد جوانی که کنارم نشسته بود نظرم را جلب کرد؛ او نیز به آرامی و با مهربانی به ترتیب اقوام، دوستان و آشنایانش را یک یک نام می برد؛ شیوه جالبی بود: از دفترتلفن گوشی موبایلش ، یک به یک اسامی افراد را می خواند و با همسرش آنها را دعا می کردند. احساس می کردم دعای آنها هر لحظه قرین اجابت است و دلم نیامد به آنها التماس دعا نگویم ....

 


دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار، روشی است خیلی مورد پسند و رضایت خداوند قرار می گیرید و دعا به اجابت بسیار نزدیک تر می شود.

این روش دعا کردن چقدر به نفع دعاکننده است. چون با این شیوه علاوه بر به اجابت رسیدن دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور می کند و رزق و روزی اش را زیاد و دو برار درخواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت می فرماید.

این سبک دعا کردن در ذهنم به نام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سوال می شد: چرا فقط دیگران را دعا می کنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ 

می فرمود : الجار ثم الدار!

دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش

بدون شک یکی از مهمترین بخش های نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است. که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود. بیایید برای هم دعا کنیم . این را سبک و روش دعا کردنمان قرار دهیم.

 

در باب اهمیت این موضوع به دو روایت توجه کنید:

امام باقر (علیه السلام) : سریعترین دعا برای اجابت،  دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش.

 

امام صادق (علیه السلام): دعای مومن در حق مۆمن بلا را از او دور می کند و روزی اش را زیاد می گرداند. (به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

از پیامبراکرم (صلوات الله علیه و آله) نقل است که حضرت فرمودند: اگر کسی برای مۆمنین و مۆمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مۆمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق می ‏کند، برای او سه چیز در نظر می ‏گیرد؛ برایش حسنه می ‌نویسد و از گناهانش می ‌کاهد و بر مقامش می ‏افزاید. (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 18)

 

 

دعا برای غیر، نشانه کمال و فضیلت ایمان

در باب ایمان و مومن مطلبی داریم که جزء معارف اساسی ما است. آنجا می‏ گوییم مومن آن‎ گاه به کمال ایمان می ‎رسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادرهای ایمانی ‎اش هم بخواهد.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرمودند: «بنده به کمال ایمانی نمی ‎رسد و به آن دست پیدا نمی ‎کند، مگر این‏ که به چنین حالت روحی برسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم دوست بدارد.» (المیزان ج15 ص381)

در روایت دیگری حضرت می‏ فرماید: «با فضیلت ‎ترین ایمان این است که انسان حبّ و بغضش بر محور خدا باشد و همیشه بر زبانش ذکر الهی را جاری کند و آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم بخواهد و آنچه را که برای خود مکروه می‎دارد، برای دیگران هم مکروه بدارد.» (همان)

این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است

بینش مادّی، عامل کوتاهی در دعا برای غیر

در دعا و خواستن و تقاضا است که معلوم می‎شود انسان در چه پایه‎ای از درجه ایمانی قرار گرفته است. آیا در آن اموری که از خدا برای خودش می‎ خواهد، بین خود و دیگری فرق می‎ گذارد یا فرق نمی‎ گذارد؟

اصلاً چه می ‎شود که انسان در دعا کردن بین خودش و دیگری تفاوت قائل می ‎شود؟

سِرّ این تفاوت قائل شدن، بینش غلطی است که داعی ـ‏ یعنی درخواست کننده‏ ـ نسبت به مدعوّ ـ‏ یعنی آن موجودی که دارد از او درخواست می‎‎ کند ـ دارد.

ما موجودات مادّی هستیم که مادیّت، روی روح ما اثر گذاشته و سبک بینش ‎ها و تفکّرات ما را مادّی کرده است، تا جایی که حتی بینش ما نسبت به خدا هم به سبک مادّی شده است.

برای روشن تر شدن مطلب، مثالی می زنم: مثلاً من به پول احتیاج دارم، رفیقی دارم که او هم به پول احتیاج دارد، حالا می‎ خواهم بروم سراغ کسی و از او تقاضا کنم که بیا گره کار ما را باز کن؛ وقتی سراغ او رفتم، اوّل حاجت خودم را می‎ گویم، چون می ‎ترسم اگر اوّل حاجت دوستم را بگویم و حاجت او را بدهد، کم بیاورد و بعد گره من باز نشود! چون دیدگاهم مادّی است؛ چون می ‎دانم که پول او لایتناهی نیست و سقف دارد. لذا نگرانم که نکند اگر حاجت دوستم را داد، به من بگوید دیگر حاجت تو را نمی ‏توانم بدهم.
این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است.

یعنی هنوز خدا را آن ‎طور که باید بشناسد، نشناخته است. نمی ‎داند که اعطای خدا از خزائن نعمت و کرم و رحمتش نمی‎کاهد. به همین جهت است که در دعا خودم را بر دیگران مقدّم می ‎دارم.

 

در همه حاجات غیر از غفران، دیگران را مقدّم کن

در روایات داشتیم آنچه که برای خود می ‎خواهی‎ برای غیر هم بخواه و کم و کسر نگذار.

باور داشته باشیم که خزائن الهی انتها ندارد. ما بندگان هستیم که در این عالم هر چه می‎بینیم، همه را محدود می ‎بینیم. او بی ‎نهایت و نا محدود است. لذا این تنگ‎ نظری در دعا در ارتباط با بینش غلط و مادّی ما انسان ها است.

امّا مسأله تقدیم و مقدّم داشتن غیر در دعا؛ در باب استغفار قرآن به ما آموخته است که اوّل برای خودت و بعد برای دیگران آمرزش بخواه. امّا نسبت به غیر غفران و آمرزش چه‏ طور؟

در آنجا غیر را بر خودت مقدّم بدار!

اگر راجع به حاجات دنیوی دعا می کنیم، هم تو گرفتاری و هم دیگری گرفتار است، هم تو مریضی و هم او مریض است؛ اینجا او را مقدّم بدار.

یادمان باشد در همه حاجات، به جز بحث طلب غفران، غیر را مقدّم کنیم.

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عملی که از شب زنده داری و روزه داری بهتر است

عبادت

 

 

 


عدل از اصول اعتقادی شیعه به شمار می ‌آید. از نگاه شیعه، هستی بر پایه عدل خلق شده، در چارچوب عدل نظم و سامان یافته و در بستر قسط و عدل به تکامل می ‌رسد.

 

عدالت در قرآن

عدالت، مهم ‌ترین صفت هر انسان مومن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. انسان در پرتو عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه دست می ‌یابد.

پیامبران بزرگ الهی علاوه بر برخورداری از مقام و موقعیت شگفت ‌انگیز روحانی و معنوی شان، همه منادی عدالت و برپاکننده قسط و داد بوده‌اند. حیات بشری نیز در پی انتظاری طولانی در چارچوب عدالتی جهانی و فراگیر رقم خواهد خورد.
یكی از مهم‌ترین الگو و نمونه ‌های بارزی که اسلام به آن اهمیت زیادی داده، برقراری عدالت در بین افراد با هویت ‌های مختلف است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! پیوسته به عدالت قیام كنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد؛ اگر [یكى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس از پى هوس نروید كه [در نتیجه از حق] عدول كنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آن‌چه انجام مى‏ دهید، آگاه است».(1)
در این آیه شریفه، خداوند به مومنان دستور أكید می ‌دهد كه در اجرای عدالت، كمال دقت را كنند و همیشه به حق و تنها به خاطر خدا شهادت دهند و نباید در ادای شهادت، هیچ فایده و غرض دنیایی را در نظر داشته باشند.

شهادت باید واقعی باشد؛ هر چند به زیان خود شهادت ‌دهنده یا پدر و مادر و نزدیكان او تمام شود. نباید به خاطر ثروت و ترس از قدرت ثروتمند و یا به‌ خاطر رحم و شفقت و دلسوزی نسبت به فقیر و مستمند از ادای شهادت حق خودداری شود؛ چرا كه رضای خدا بهتر از رضای ایشان است و خداوند آگاه ‌تر به مصلحت آن می ‌باشد. بنابر این بر شاهدان لازم است بدون رعایت هیچ‌ گونه امر دیگری، و تنها به خاطر رضای خدا، هر چه را می ‌دانند، مطابق واقعیت اعلام كنند. (2)

 

عدالت در خطبه فدکیه

دختر داد پیشه و عدالت‌ خواه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در ترسیم پرتوی از رهاورد زندگی ‌ساز عدل و داد در زندگی انسان فرمود: «وَ العَدلُ تَنسیقاً لِلقُلُوب؛ و عدالت را برای پیوند قلب ‌ها، مقرر فرمود».(3)
برای موهبت ارزشمند «عدالت» وصف و تعریفی زیباتر و جامع ‌تر و دقیق‌ تر از این بیان نمی ‌توان یافت؛ زیرا همان‌ گونه که پیوند و ارتباط دانه‌ های تسبیح یا گردنبند به وسیله ریسمان حاصل می ‌شود و بدون آن، دانه ‌ها از هم فرو پاشیده و نظام و هماهنگی آن ‌ها از میان می ‌رود، عدالت نیز در جامعه دارای چنین نقش و اثری است.

این عدل و داد است که در بعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه ‌ای و فرا منطقه ‌ای و جهانی، دل ‌ها را به هم پیوند می ‌دهد و نظم و هماهنگی در خانه و جامعه پدید می‌ آورد و مهر و صفا را جایگزین پراکندگی و از هم گسیختگی، درگیری و کشتار، ترور و وحشت می ‌سازد.(4)
عدل و داد در نگرش اسلامی تنها ویژه زمامداران و فرمانداران و قاضیان نیست؛ بلکه ویژه هر انسان توحید گرایی است که زیر سایه عدالت حرکت کند و عدالت را پیشه خود سازد و برای بقا و شکوفایی گل‌ بوته‌‌ های مهر و محبت در دل ‌ها، با همسر، خاندان، بستگان خویش و جامعه و جهان بر اساس عدالت و اداگری رفتار نماید.

برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است

عدالت و آزادگی در روایات

نقش رشد بخش عدالت و دادگری در انبوهی از روایات پیشوایان حقیقی دین و آموزگاران واقعی قرآن، مورد سفارش است و در آن سخنان حکیمانه، عبارت ‌ها و جمله ‌ها، تشبیه‌ ها و ظرافت ‌های دقیق و لطیفی به کار رفته است که هر کدام بسیار تفکر انگیز و درس ‌آموز است و نشانگر رابطه شگرفی میان حاکمیت عدل و داد در جامعه از یک سو و فرود نعمت ‌ها و برکت ‌ها، قوام و دوام امور و شئون و تعالی جامعه ‌ها و رشد و شکوفایی تمدن ‌ها و فرهنگ ‌ها از سوی دیگر است.
در روایتی از عدالت به میزان خدا تعبیر شده است: «إِنَ‏ الْعَدْلَ‏ مِیزَانُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِی وَضَعَهُ لِلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِه‏؛ به راستی که عدالت میزان خداست که برای زندگی شرافتمندانه مردم و برپایی و گسترش حق و فضیلت نصب فرموده است؛ بنابر این در میزان خدا مخالفت نورزید و با حاکمیت او هوس معاوضه نکنید».(5)

روایت دیگری عدالت را به عنوان قوی ‌ترین اساس و بنیاد که قوام و دوام هستی بر آن است، معرفی کرده است: «الْعَدْلُ‏ أَسَاسٌ‏ بِهِ‏ قِوَامُ الْعَالَم‏؛ عدالت اساس و پایه‌ای است که برپایی و ماندگاری جهان بر آن قرار دارد«.(6)

در روایت دیگری آمده است: «عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیامٍ لَیلُهَا وَ صِیامٍ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَة؛ برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است». (7)

بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است»

عدل مایه حیات و آبادانی

در برخی از گزاره ‌های توصیفی، از عدل و عدالت به «مایه حیات و آبادانی» تعبیر شده و در مقابل، از ظلم و جور به «نشانه نیستی و مرگ» یا «در هم کوبنده و ویران‌ کننده» یاد شده است؛ همچنان‌که امام علی (علیه السلام) فرموده است: «العَدلُ حَیَاةٌ وَ الجَورُ مَمَاتٌ؛ عدالت حیات است و ظلم و جور، مرگ(اجتماعی)».(8)

 

امام موسی کاظم (علیه السلام) در شرح و تفسیر آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ «بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است».(10)


پی‌نوشت ها:
1. نساء: 135.
2. طباره عفیف عبدالفتاح، روح ‌الدین الاسلامی، مترجم: ابوبكر حسن‌زاده، ص514.
3. بحارالانوار، ج29، ص 221.
4. ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه آسای خطبه فاطمه (سلام الله علیها)، ص 227.
5. لیثی واسطی، عیون‌الحکم و المواعظ، ص 151.
6. بحارالانوار، ج 75، ص 83.
7. الشعیری، جامع‌الاخبار، ص 154.
8. صادق احسان ‌بخش، آثار الصادقین، ج12، ص 435.
9. حدید: 17.
10. شیخ حر عاملی، وسایل ‌الشیعه، ج 18، ص 308.

زهرا رضاییان

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید