چشم چرانی هم شد کار!

 


ویترین مغازه ها پرشده از لباس های عجیب و غریبی که هرکدام به نوعی ساز مخالف با فرهنگ ایران و ایرانی می زنند. می خواهی برای خودت مانتویی انتخاب کنی که بتوانی هم در دانشگاه بپوشی و هم در محل کار از آن استفاده کنی؛ اما هرچه ویترین مغازه ها را از نظر می گذرانی، لباس دلخواهت را نمی یابی! یکی آستین هایی کوتاه دارد و دیگری تنگ است؛ یکی رنگی زننده دارد و دیگری...


سر برمی گردانی و به آدم های اطرافت می نگری. فکر می کنی خب آن ها هم از همین مغازه ها لباس می خرند؛ اما...

چشم چرانی

دختری جوان را با نگاه دنبال می کنی. مانتوی قرمز رنگی پوشیده است که نمی شود به آن گفت مانتو، بلکه به پیراهنی کوتاه و چسبان بیش تر شباهت دارد! ... دیگری مانتو اش مشکی است اما چسبان و کوتاه ...

گویا در صنف مانتویی ها دگمه برای بستن جلوی مانتو ها هم نایاب شده است ... و پارچه کمیاب، چرا که هر روز قد مانتو ها و آستین ها از روز قبل کوتاه تر می شوند ...

متوجه نگاه های چند پسر می شوی که به او اشاره می کنند و بلند بلند می خندند! دختر هم...

به یاد حرف های یکی از دوستان دوران دانشگاهم می افتم یادش بخیر ... دوران خیلی خوبی بود ... دوران دانشگاه و کارشناسی ... دورانی که  تا به امروز تکرار نشده اند ...

یک دوستی داشتم  و البته هنوز دوستی ام با او ادامه دارد؛ همیشه آراسته  در عین حال پوشیده بود ... بچه ها او را گاهاً مسخره می کردند که بابا این امل بازی ها را کنار بذار و یکی را برای دوستی انتخاب کن و او را برای داشتن دوست پسر تشویق می کردند ... این مانتوها و روسری های بلند چیه که می پوشی ... با این ها احساس خفگی نمی کنی؟!

او همیشه این جمله را تکرار می کرد ... هر که باشد نظرش در پی ناموس کَسی، پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسی.»

امروز می بینیم که مادرها کودکان دخترشان را به چه وضع بدی لباس بر تن می کنند و در خیابان ظاهر می کنند ... و نتیجه اش هم در صفحه حوادث کم دیده نمی شوند... دزدیدن دخترها و کودکان و اتفاقاتی که نباید بیافتند ...

حالا که به محیط اطرافت دقت می کنی، متوجه می شوی که حرف های آن دوست جوان من بی مورد هم نبوده و اگر نگاه برخی پسران جوان ناخود آگاه به دنبال کسی روان می شود، از همان نحوه ی پوشش نابه جاست!

«قُل لِّلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ: به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه این براى آنان پاكیزه ‏تر است زیرا خدا به آنچه مى‏ كنند آگاه است.» (نور، 30)

آدم مومن و با غیرت هیچ وقت به ناموس دیگری نگاه نمی کنه؛ چون نمی‍ خواد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشه.»

چشم چرانی نقطه ی مقابل خود نمایی!

یادمان باشد که پروردگار به آن چه ما انجام می دهیم آگاه است و پنهانِ هر کسی روزی آشکار می شود.

آیا برای روزی که هرچه در پنهان و آشکار انجام داده ایم را به نمایش می گذارند، آماده ایم؟

در این دنیا که نمی خواهیم خیلی ها از رفتارهای پنهان ما آگاه گردند، و به نظر می رسد در آخرت به این عملکرد نیازمندتر خواهیم بود.

امروزه چشم چرانی در بعضی افراد مانند یک بیماری و عادتی ناپسند بروز کرده است؛ عده ای علنی و بی پروا و عده ای زیر چشمی و پنهانی تر...

از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه 19 غافر پرسیدند، فرمود: «آیا ندیده ای كه گاه انسان به چیزی نگاه می كند. اما چنین وانمود می كند كه به آن نگاه نمی كند؟ همین نگاه خیانت آلود است. (تفسیر صافی، ذیل آیه 19 نور)

نگاه هایی خیره، ادامه دار و شهوت آلودی که با انگیزه جنسی آغاز می شوند و با تحریک غریزه جنسی ادامه می یابد ...
از نظر روان شناسان، چشم چرانی هنگامی که به صورت یک عادت مزمن در می آید، یک بیماری روانی تلقی می شود و همان طوری که بیماری سادیسم نقطه ی مقابل مازوشیسم است، شهوت و چشم چرانی نیز نقطه ی مقابل بیماری خودنمایی است.

خود نما، فردی است که خود را در معرض دید دیگران قرار می دهد و چشم چران نیز کسی است که از تماشا و نگاه به دیگران لذت می برد.

خودنمایی در زن ها بیش تر دیده می شود؛ در حالی که بیماری اخلاقی چشم در مردها بیش تر رایج است. مردان به طور طبیعی به زیبایی جنس مخالف حساس هستند و زنان بی حجاب با خود نمایی در عرصه ی جامعه، این گرایش مردان را تحریک می کنند.

به همین دلیل بیش ترین عامل بروز چنین بیماری در مردان حس خودنمایی زنان است.

نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی های اجتماعی نخواهد داشت

 

کاری نکنید که امنیت جامعه به خطر بیفتد!

در واقع، نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی های اجتماعی نخواهد داشت.

چشم چرانی دام شیطانی، بذر شهوت و رویش گاه فسق و فجور است. چشم چرانی دل را می لرزاند، آرامش و ثبات را از بین می برد و باعث هرج و مرج، فتنه و فساد در جامعه می شود.

چشم چرانی، تیر مسموم و زهرآلود شیطان است که اگر بدون قید و بند رها شود، امنیت و سلامت جامعه را به خطر می اندازد.
بنابراین، جوانی که به کوچه و خیابان راه می افتد اگر نگاه را کوتاه نکند و از طرفی پوشش اسلامی را رعایت نکند، چشمش به صحنه های شهوت انگیز خواهد افتاد و نیروی قدرت مند شهوت به تحریک درمی آید.

در چنین شرایط حساسی، جوان یا باید به عیاشی، فساد و تجاوزگری روی آورد، یا به خواسته های شهوانی جواب مثبت دهد، یا با تخیل و تصور با حالت افسردگی و پریشانی، زندگی بیمارگونه ی خود را ادامه دهد و آسایش خانواده را بر هم زند.

توصیه ی دین اسلام به جوانان، اعم از دختر یا پسر، این است که در خانواده و جامعه عفاف ظاهر و باطن را حفظ کنید. کاری نکنید که امنیت جامعه به خطر بیفتد. آن وقت امنیت خود و ناموس تان نیز در معرض خطر است.

فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چرا با در بسته مواجه می شویم؟

در بسته

 

گاه مى ‏شود درهاى زندگى به رویمان به كلى بسته مى ‏شود و دست به هر كارى می زنیم با درهاى بسته رو به رو مى ‏گردیم، از هر جا که حرکت می کنیم، بسته و بسته است.


سبب بسته بودن درها چه کسی است خودمان یا خداوند؟

آری گاهی خداوند برای امتحان بندگانش سختی قرار داده است اما برخی از سختی ها را خود به زندگیمان راه می دهیم، علت آن چیست؟

مدت ها به دنبال این علت می گشتم تا به آیه ای برخوردم: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى» ( طه/124)  و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏كنیم.»
«یاد خدا» عجیب است؛ چیزی که هم دنیا را در پی دارد و هم آخرت، اگر نداشته باشیم زندگی در دنیا سخت خواهد بود.با کلمه «یاد خدا» به یاد آیاتی می افتم که بارها شنیده ایم: «الا بذکر الله تطمئن القلوب» آری با یاد خدا دل ها آرام می شود. در واقع یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است و فراموشی آن مایه اضطراب و ترس و نگرانی.

 

علت فراموشی یاد خدا

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست                         تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
یعنی انسانی که خودش را معیار همه چیز قرار داده و همه را برای خودش می‌ خواهد. به همین جهت از حضور خدای متعال، غافل می‌گردد. برای رهایی از این مانع باید به درمان خود بینی بپردازیم تا بتوانیم خدای خود را بیاد داشته باشیم .

از مهمترین علت های فراموشی خداوند، خود فراموشی است. به قول حافظ آنچه باعث می شود انسان از ذکر خداوند غافل شود فقط توجه انسان به خودش است.     

معنای حقیقی اعراض از خدا در روایات

در روایات اسلامى مى‏ خوانیم كه از امام صادق علیه السلام پرسیدند منظور از آیه مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً چیست؟

فرمود: اعراض از ولایت امیر مومنان علیه السلام است. (تفسیر نور الثقلین، ج3، ص 405)
آرى آن كس كه الگوى خود را از زندگى على علیه السلام بگیرد، همان ابر مردى كه تمام دنیا در نظرش از یك برگ درخت كم ارزش تر بود آن چنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد، او هر كس باشد، زندگى گشاده و وسیعى خواهد داشت، اما آنها كه این الگوها را فراموش كنند، در هر شرایط گرفتار معیشت ضنك هستند.

 

مصادیق اعراض از خداوند

یاد خداوند متعال فقط ذکر زبانی نیست، آنچه مهم است این که ایمان در مرحله عمل هم خود را نشان دهد و به اظهار لفظی بسنده نکند چرا که اگر انسان فقط به ذکر لفظی اکتفا کند، به پیامد های ناشی از اعراض یاد خدا، مبتلا خواهد گردید.

از جمله مصادیق عملی می توان اسراف را یاد کرد؛ به این معنا که نعمت هاى خداداد مانند چشم و گوش و عقل را در مسیر هاى غلط به كار انداختند و اسراف چیزى جز این نیست كه انسان نعمت را بیهوده بر باد دهد. (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 332)
اگر من با زبان خود دروغ، غیبت، تهمت و...همه را انجام دهم به گونه ای از آن چه خداوند به من اعطا نموده در جهت ناپسند استفاده نموده ام که این خود نمونه از اعراض از یاد خداوند است.

اگر خداوند به من قدرت جسمی و یا مالی اعطا نموده و من به واسطه این ها به دیگری ظلم کنم، باز این هم نمونه ای از اعراض خداوند است.
با توجه به روایات، مهم این است که در مسیر ائمه علیهم السلام حرکت کنیم و آن ها را به عنوان الگو قرار دهیم و ببینیم آن ها در عمل و رفتار خود چگونه خدا را یاد می کنند.

اگر بخواهیم ائمه علیهم السلام را الگو قرار دهیم زندگیمان باید شبیه آنان گردد؛ باید از ظلم، دروغ، غیبت، خیانت در امانت و... همه به دور باشیم که این ها همه مصادیقی از اعراض خداوند است.

«به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.  

پی آمد های اعراض از ذکر خدا

غفلت از یاد خدا آثار زیانبار و ویرانگری به دنبال دارد که در زیر به برخی از این اثرات سو آن، نگاهی خواهیم انداخت:
1. تنگی معیشت و کوری در قیامت
در آیه 124 سوره طه خداوند بیان می کند اگر از ذکر من رویگردان شوید زندگی را برایتان سخت و روز قیامت شما را کور محشور می کنم و در ادامه خداوند علت نابینایی را بیان می کند: « این به خاطر آن است كه آیات ما به سراغ تو آمد همه را بدست فراموشى سپردى و از مشاهده آن چشم پوشیدى و تو امروز به دست فراموشى سپرده خواهى شد" (قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنسَى) (126، طه) (تفسیر نمونه، ج‏13، ص: 327)
2. همنشینی با شیطان
 وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ «و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏گماریم تا براى وى دمسازى باشد. » (زخرف/ 36)

3. قساوت قلب
کسی که به هر دلیلی از ذکر و یاد خدا، دوری می ‌کند همچنانکه یکی از فواید ذکر خدا، بصرت دل و نورانیتش می ‌باشد در مقابل با دوری از یاد خدا، به قساوت قلب مبتلا می ‌گردد، چنانکه به حضرت موسی علیه السلام وحی گردید که ای موسی «به درستی که فراموشی یاد من، قلب ها را سخت می‌ گرداند» چرا که تنها با یاد خدا دل ها زنده می ‌شود و مرگ دل ها در فراموشی خداست.   

مریم نساج  

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

داستانی از یک واقعیت تلخ!!

چشم

 


یادش بخیر شب های ماه رمضان .. مسجد و سخنرانی ... یاد یک روایتی که عالمی در بالای منبر می خواند افتادم ... از امام باقر علیه السلام در کتاب شریف کافی ...  با شنیدنش همه ی مردم با نگاه متعجبانه و البته با اظهار پشیمانی به همدیگر نگاه می کردند ...

کلام معصوم بیان یک واقعیت تلخ بود که متأسفانه کم دچارش نشده ایم ... این واقعیت تلخ را یادآوری می کرد که آبروی دیگران -که از کعبه بالاتر است- برای بسیاری از ما مهم و محترم نیست! یَجِبُ لِلمُومنِ عَلَی المُومنِ اَن یَستُرَ علیهِ سبعینَ کبیرةً: بر هر مومن واجب است تا از هر یک از مومنین هفتاد گناه کبیره را بپوشاند!

در جامعه ی امروز به نظر خیلی حرف سنگینی است ...
با توجه به این روایت همه ی ما مسئول هستیم و باید از هر نفر از مومنین هفتاد عنوان گناه کبیره ‌اش را مخفی کنیم، بپوشانیم و برایش آبروداری کنیم و هیچ گاه علیه او استفاده نکنیم! 

باید عیوب، گناهان و زشتی های دیگران را بپوشانیم و فراموش کنیم. و افسوس که آبروی دیگران امروز در رسانه ها، روزنامه ها، تیترهای مجلات؛ برای فروش بیشتر، بالا رفتن کانتر بازدید و هزار دلیل دیگر چه ارزان خرید و فروش می شوند ...

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده‌اند: نازل ترین مرتبه کفر این است که مرد از برادرش کلمه‌ای را بشنود آن کلمه را نگه دارد تا روزی علیه آن برادر استفاده کند تا برادر را مفتضح کند! (بحارالانوار ، جلد۷۷)

باید عیوب، گناهان و زشتی های دیگران را بپوشانیم و فراموش کنیم. و افسوس که آبروی دیگران امروز در رسانه ها، روزنامه ها، تیتر های مجلات؛ برای فروش بیشتر، بالا رفتن کانتر بازدید و هزار دلیل دیگر چه ارزان خرید و فروش می شوند ...

چه ارزان و چقدر آسان در یک دعوای ساده یا مشاجره بین دو نفر، دو خواهر، دو دوست حرمت ها و حقوق یکدیگر را نادیده می گیریم و اسرار دیگران را فاش می کنیم ...

اینجا قصه "مقابله به مثل" اصلاً جا ندارد! پرده دری ممنوع است! فاش کردن سرّ ممنوع است حتی اگر سرّ تو را فاش کرده باشد!!

امروزه غیبت رایج ترین گناه است و هرجا که باشیم از مهمانی ها و جلسات خانوادگی و فامیلی تا محافل علمی، کوچه و بازار، ادارات و مدرسه و دانشگاه و مسجد و هیئت و همین اینترنت و... خلاصه همه جا حتی گورستان و مراسم تدفین! غیبت و سخن از غیر و ریخته شدن آبروی مسلمان؛ غباری تیره بر زنگار قلب ما اضافه می کند.
در حالی که واجب است سینه هر یک از ما گنجینه اسرار دیگران و صندوق امانات آنها باشد و نه تنها فقط مجالس و گفتار آنها نزد ما امانت باشد و گفتن و یا شنیدن عیوب و اسرار آنها را خدای ستار، حرام کرده است بلکه گناه کبیره آنها را نیز باید بپوشانیم. آن هم هفتاد گناه بزرگ!

 

ستار شو ستار شو  ... خو گیر از حلم خدا

روشمان را تغییر دهیم. فرموده است یَـجـبُ؛ لازم است و می بایست همگی ستار شویم! هر کس باید از خودش شروع کند. تو نیز خودت از خودت شروع کن و راه نجات تنها؛ مبارزه با نفس و کنترل زبان و گوش است.

چه خوب بود که ستّار بودن را از خدای مهربانمان یاد بگیریم؛ چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در حدیثی می فرمایند: "از خداوند درخواست کردم که در روز حساب، حساب رسی امت را به خودم واگذار کند که بندگان اگر لغزشی داشتند آبروی من پیش پیامبران پیشین نرود. خداوند پاسخ داد حساب آنها را خودم به عهده می گیرم که اگر لغزشی داشتند آبرویشان پیش تو هم نرود.(به نقل از گناهان کبیره، نوشته شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، باب ریختن آبروی مومن)

مراقب باشیم اگر حیثیت و آبروی خودمان برایمان مهم است که هست، چنانچه در زندگی همه ی تلاشمان این بوده که ذره ذره آبرو به دست آوریم و آن را حفظ کنیم، پس مراقب آبروی دیگران باشیم که اگر خدایی ناکرده دستمان به ریختن آبروی کسی آلوده شود مطمئن باشیم که دیر یا زود این بلا بر سر خودمان هم خواهد آمد ...

چند توصیه کاربردی :

• محاسبه ‌ی هر روزه‌ی خود (قال الکاظم علیه السلام:لیس منا من لم بحاسب نفسه فی کل یوم)
• اطلاع و اشراف به عیوب خود، برنامه ریزی و تلاش گام به گام برای رفع آنها.
• بی توجهی به عیوب دیگران.
• توجه به لزوم رعایت حرمت و گرامیداشت مومن (مومن یعنی هر کسی که به خدا، رسول و اهل بیت علیهم السلام ایمان دارد حتی گناهکار)
• توجه به خوبی ها و نکات مثبت دیگران و بیان و نشر خوبی ها.
• دوری (یا فرار) از غیبت و دفاع از غیبت شونده (گفتن یا شنیدن غیبت فرقی ندارد؛ السامع احد المغتابین)
• کنترل و مراقبت دائمی خود تا لحظه مرگ.
و همه ی این ها در کنار دعا و توسل به اهل بیت و تفویض امور به خدای بزرگ(به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

نکته ی آخر اینکه:

مراقب باشیم اگر حیثیت و آبروی خودمان برایمان مهم است که هست، چنانچه در زندگی همه ی تلاشمان این بوده که ذره ذره آبرو به دست آوریم و آن را حفظ کنیم، پس مراقب آبروی دیگران باشیم که اگر خدایی ناکرده دستمان به ریختن آبروی کسی آلوده شود مطمئن باشیم که دیر یا زود این بلا بر سر خودمان هم خواهد آمد ...

زبانی که بجای اینکه با سخنان نرم و لطیفش دل دیگران را بدست آورد، گاهی می بینیم که دائماً با درشت ترین صحبت ها و سخت ترین کلمات همه چیز را به یکباره خراب می کند.

کمی بیشتر مراقب این ماهیچه کوچک و نرم باشیم و افسارش را به دست بگیریم، نگذاریم افسار زندگیمان بی مهابا به دستش بیافتد

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

شیطان هر فرد چه چیز است؟

 

شیطان جهنمیاس

یکی از سوره هایی که بر خواندن روزانه، خواندن در مواقع مختلف تأکید شده است سوره ناس می باشد.


در ادامه به بررسی مختصری از محتوای این سوره می پردازیم:

در سوره ناس از خطرهایی حرف می زند که از انسان ها و از کسانی که انسان با آنان زندگی می کند ناشی می شود.

قرآن کریم در این سوره خطرهای پیش روی انسان را بر می شمرد. برخی خطرها از جانب پادشاهان و حاکمان است و برخی خطرها از جانب خدایانی است که انسان ها در گذشته می پرستیدند.

خطر سوم خطر مردمی است که تلاش می کنند عقاید انسان را مخفیانه فاسد کنند و در مسیر انسان و در ایمان او مشکلات و تشکیک هایی را به وجود بیاورند.

نوعی از این خطر از جانب انسان هاست، و برخی دیگر را عناصر نامرئی به وجود می آورند که قرآن آنها را "جن" و "جنة" می نامد.

قرآن در برابر این خطرها به ما آموزش می دهد و یادآوری می کند که این خطرها از جانب بشر است. پس چرا به معبود بشر و آفریدگار او پناه نبریم؟ کسی که به بشر قدرت و هدایت و استواری داده است.

 

شیطان هر فرد، همان تردیدها و شک هاست

شک هایی که در مسیر حرکت و گام برداشتن عارض انسان می شود و در سینه انسان ایجاد وسوسه می کند، برای عزم و اراده او خطری بزرگ است.

ما مکلف هستیم که هرگاه فهمیدیم رسالت، وظیفه و خیر در عملی هست آن را بدون تردید انجام دهیم. اگر تردید کنیم، این تردید از جانب شیطان و از سپاهیان شیطان است. شیطان برای فرد همان است که تردید ها و شک های نفسانی را ایجاد می کند.

ما در جهان امروز، شدیداً گرفتار این تشکیک کنندگان هستیم که اعتماد به نفس ما و اعتماد به دوستانمان را ضعیف می کنند. بنابراین از شر این وسوسه کنندگان و کسانی که مخفیانه تشکیک می کنند و از شر وسوسه و وسوسه گر نهانی به خداوند و به خالق انسان پناه می بریم.

 این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق

به ما تکلیف شده است که این دو سوره ناس و فلق را هر روز صبح و هنگام هر سفر و پیش از انجام هر کار دشوار و سختی بخوانیم. و مراد از خواندن این سوره یادآوری این نکته است که بدی ها، و سختی ها و مشکلات هر اندازه گسترش یابند، تا هنگامی که ما به پادارنده امر خداوند باشیم و به او ایمان داشته باشیم و مجری اراده و میل او باشیم، همه کارها از آن اوست و هیچ کس نمی تواند با پروردگاری که خالق همه چیز است و آسمان ها در هم پیچیده و در ید قدرت اوست معارضه و مقابله کند.

هنگامی که این دو سوره را می خوانیم احساس می کنیم راه روشن شده است و امید به آینده داریم و در مسیرمان هستیم و خطرها از هر جانبی کنار زده می شوند. به همین سبب، درمان هر سختی توسل به خداوند و تاکید بر ایمان به خداست.»

وسوسه، اراده قاطع را سست می کند و شک و تردید می آورد

قرآن در این سوره شکل دیگری از شرور را معرفی می کند که با شروری که در تفسیر سوره فلق گفته شد تفاوت دارد.

در سوره فلق قرآن از شر آشکار (مانند شر آفریده ها) و شر خفی (مانند شر حسود یا جادوگران) سخن گفت. اما در این سوره به ما می آموزد که از شری که نه کاملاً آشکار است و نه کاملاً خفی نیز به خدا پناه پناه ببریم.

«وسواس خنّاس» بدین معناست که آدمی نفس خویش را در برابر احساساتی درونی می یابد که گاه می آید و گاه می رود. خنّاس کسی یا چیزی است که پس از ظاهر شدن، مخفی می شود. موجودی که ظاهر می شود، درون انسان نجوا می کند، او را تحریک می کند، می ترساند، وسوسه و تهدید می کند و سپس پنهان می شود و در حالتی دیگر دوباره ظاهر می شود.
خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسان ها وسوسه مى‏ كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه ‏گر) آمده است.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته امام على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.(نهج البلاغه، خطبه 50)(برگرفته از تفسیر نمونه 27/ 472-473)
اینجا نکته تربیتی وجود دارد که تأکید می کند از این شری که که گاهی آشکار و گاهی نهان است باید به خدایی که دارای 3 صفت است پناه ببریم: پروردگار مردم، فرمانراوی مردم و خدای مردم.

صفت های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه گر خناس نفوذ می کند و ضعف درونمان از چیست که ما را در زمان تصمیم گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می کند

در حالی که در سوره فلق از 4 شرّ به یک صفت خدا پناه بردیم، پرورگار صبحگاه. این بدان معناست که این شرّی است خطرناک تر از شرور گذشته یاد شده، چرا که این شر نه آشکار است که با آن روبرو شویم و نه نهان است تا از آن بپرهیزیم و آماده مواجه باشیم. در هر حال از شرّ وسوسه گر نهانی به خدا پناه می بریم.

باید در برابر هر کس که با شیوه های مرموز، شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می کند، ایستاد

وسوسه خناس، هم از شرّ آشکار و هم از شرّ پنهان، خطرناک تر است؛ نفاق درون انسان و منافقان در جامعه، انواعی از وسوسه ها خناس است. باید در برابر هر کس با شیوه های مرموز، شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می کند، ایستاد.

ایستادگی به این شکل است که باید به پروردگارمان و فرمانرایمان و خدایمان پناه ببریم. به خدا پناه می بریم بدین معنا که کمک و توان را از او استمداد می کنیم تا دل هایمان با یاد او آرام گیرد و نیز به او نزدیک می شویم تا به اقتضای تربیت خدا و حکم و عبادت او عمل کنیم، خود و صفاتمان را پاک و طاهر کنیم.

صفت های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه گر خناس نفوذ می کند و ضعف درونمان از چیست که ما را در زمان تصمیم گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می کند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:48 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

معیارهای عجیب و غریب خواستگاران !

خواستگاریدوران مجردی دختر خانم ها هم برای خودش عالمی دارد ... وقتی به یک سن و سالی می رسند تلفن ها و معرفی کردن ها شروع می شود و در برهه ای از زمان رگباری از خواستگارها هستند که سرازیر می شوند ...

هر خواستگار هم ویژگی های خودش را دارد ... یکی مومن ... دیگری نه به آن اندازه ... به قول خودشان یکی مذهبی و یکی خیلی مذهبی نه ...

یکی میگه مومن می خوام اون یکی میگه مومن امروزی می خوام ...

من همیشه با این نوع نگاه ها مشکل داشتم ... یه دختری می خوام که مومن امروزی باشه!!!... پسر مومن و مذهبی که خشک نباشه!!...

با یک سری از مفهوم ها نمی توانم ارتباط برقرار کنم ... مومن امروزی ... محجبه ی امروزی ... خانواده مذهبی که امروزی باشند ...

به نظرم میرسه یک مقداری صف بندی ها و هویت هایمان تغییر کرده ... به عبارتی هویت هایمان نامشخص و نامفهوم شده اند.

اگر مسلمان می خواهیم، قرآن تکلیف را روشن کرده است ... اگر مومن هم می خواهیم باز اسلام مشخص کرده؛ حالا بحث امروزی بودنش کجای دین آمده؟!

مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ انقدر مومن و مذهبی نه!!

به نظر من مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ آنقدر مومن و مذهبی نه!!

ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که یا مومن هستیم و به دنبال مومن می گردیم یا خدایی نکرده کافر و جستجو گر کفر و بی ایمانی ...

در بیان ایمان و کفر و "الذین آمنوا" و "الذین کفروا" در قرآن هم بیان شده و چیزی به عنوان  "مابین" و "خاکستری" و " نه این و نه آن" نیامده؛ مردم یا سفید هستند یا سیاه ...

قبول دارم که ایمان مراتب دارد چنانچه کفر هم مراتب دارد، اما صف بندی کاملاً روشن و مشخص است؛ نور و ظلمت! و این صف بندی شوخی نیست ... خیلی جدی است... خیلی زیاد...

فراموش نکنیم و خودمان را هم گول نزنیم که در این میان مومنی که اهل ماهواره و دیدن فیلم های آنچنانی نداریم... مومنی که پای غنا و اهل موسیقی و... نداریم .... خانم محجبه ی مومنی که در برابر نامحرم خودنمایی کند، شوخی کند، آرایش داشته باشد نداریم ... مومنی که یک شب همراه با گناه عروسی را با حرف هایی مثل "یک شب هزار شب نمی شود " طی کند نداریم ...

درست مثل ماجراهایی که در تاریخ اسلام هم کم نداریم ...کربلا ... امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی ...

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم

" هرچه در سوی تو حسینی شد
و دیگر سو همه یزیدی"(شعر سپید بسیار زیبای آقای گرمارودی )

مومنی که هم حسینی باشد و هم یزیدی نداریم ...

اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم
استقامت کنیم تا بمانیم
تا موفق به انجام تکالیف ایمانیمان شویم و انشالله عاقبت به خیر.

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

حرص به زندگی دنیا؛ امری مفید یا مضر؟!

طمع

 

 


اگر بخواهیم ریشه ای نگاه کنیم دنیا مثل یک دانشگاه یا مدرسه است. آیا اینکه انسان به دانشگاه علاقمند باشد خوب است یا نه؟

از جهت تعالی و کسب علم و رسیدن به مدارج علمی خوب است ولی از باب اینکه حریص باشد که در آن بماند ، خوب نیست. باید ببیند چرا می خواهد بماند؟

اگر مهلت بیشتر می خواهد که اندوخته بیشتری داشته باشد این خوب و مناسب است اما صرف ماندن در دنیا و حرص بر آن مذموم است.

امیرمومنان علی (علیه السلام) تعبیر بسیار جالبی در تعریف حرص دارد، هنگامی كه از ایشان پرسیدند حرص چیست؟ فرمود: حرص آن است كه انسان چیز كمی را جست ‌و جو كند در برابر چیز بسیاری كه از دست می‌ دهد!

بارها شده افراد مسنی را دیده‌ایم كه بعد از 80-70 سال عمری كه از خدا گرفته‌اند هنوز كه هنوز است حرص مال دنیا را می ‌زنند. شاید میلیارد‌ها ثروت و دارایی جمع كرده‌اند اما طوری دنبال ریال و دلار به نرخ روزند كه شب و روز را نمی ‌شناسند. خواب و خوراك هم ندارند. با اینكه می ‌دانند چند صباحی بیشتر زنده نیستند دست از عطش سیری ‌ناپذیرشان برای دنیا طلبی بر نمی ‌دارند. آدم را یاد بیماری استسقاء و جوع می ‌اندازند كه نه آب و نه خوراك هیچ‌ كدامشان درد تشنگی و گرسنگی مرضشان را چاره نمی ‌كنند.

عطشی سیری ‌ناپذیر برای جمع كردنی كور و بی‌ هدف. مثل تشنگانی كه هر چه از آب شور دریا می‌ خورند تشنه ‌تر می ‌شوند، نه دریا دریا آب، سیرابشان می ‌كند نه خوردن تمام دنیا.

حرص مانند بسیاری از مشكلات مشابه‌ اش نخستین نقطه‌ای را كه از كار می ‌اندازد عقل آدمی است. عقل كه از كار افتاد هدف و منطق از افعال آدم گم می ‌شود.

این است كه شخص از یاد می‌ برد كه پول و مال دنیا را برای چه می ‌خواهد. فقط حرص می ‌زند. یادش می ‌رود كه پول برای آسایش و آرامش زندگی است نه اینكه آسایش و آرامش زندگی، فدای پول. بیش از همه خودش را رنج می ‌دهد و حتی بهره‌ ای از دارایی‌ ای كه دارد هم نمی ‌برد و غالباً آن را برای وراثش به ارث می ‌گذارد و این از همه بدتر است.

این است كه حضرت علی (علیه السلام) فرمود: حرص، مركب خستگی و تعب است. (فهرست غرر، ص 60)

و انسان حریص، همواره فقیر و نیازمند است اگرچه مالك تمام ثروت ‌های جهان گردد. (فهرست غرر، ص 61)

وابستگی به حیات دنیا برای کسب فرصت برای ازدیاد توشه آخرت مثبت است.

به دنیا نیز این گونه نگاه کنیم؛ تنها برای رسیدن به هدف اصلی تلاش کنیم و آن را همچو نردبانی بدانیم که عاقبت آن را از زیر پای انسان می کشند؛ هر که بالاتر رود و طمع بیشتری به آن داشته باشد، به هنگام سقوط آسیب بیشتری می بیند، انسان حریص کسی است که از پله های این نردبان با شیفتگی و حرص بالا می رود اما نمی داند که عاقبت زین نردبان افتادن است

این عبارت دعای مکارم اخلاق است که حضرت از خدا می خواهند:

خدایا عمر من را تا موقعی که عمر من تقدیم به طاعت تو می شود طولانی کن اما اگر یک موقع عمر من چراگاه و مرتع شیطان شود و من را به آن سمت می برد من را قبض کن و ببر.

عمر دنیا به استقلال نباید محبوبیتی برای انسان داشته باشد انسان باشد، درست مثل اینکه کسی نمی گوید دانشگاه بده، صندلی دانشگاه بده! اگر کسی مراقب باشد و از این صندلی و موقعیتی که پیدا کرده درست بهره برداری کند بسیار هم شایسته و بایسته است.

بنابر این تلاش برای زندگی دنیا، داشتن امکانات دنیوی در حد معقول و درست مانعی ندارد و آن چیزی که منع شده است دلبستگی به این مکان و جایگاه است.

حرص است که مذموم است و آدمی را از هدف اصلی باز می دارد.

به دنیا نیز این گونه نگاه کنیم؛ تنها برای رسیدن به هدف اصلی تلاش کنیم و آن را همچون نردبانی بدانیم که عاقبت آن را از زیر پای انسان می کشند؛ هر که بالاتر رود و طمع بیشتری به آن داشته باشد، به هنگام سقوط آسیب بیشتری می بیند، انسان حریص کسی است که از پله های این نردبان با شیفتگی و حرص بالا می رود اما نمی داند که عاقبت زین نردبان افتادن است.

 

به خدا اطمینان كنید

امام علی (علیه السلام) ریشه حرص را چنین بیان فرموده‌اند: «بنای آزمندی و بخل بر شك و كم‌ اعتمادی به خدا استوار است.» (میزان الحکمة، ج3، ص 26) گاهی اگر به قدر اثر یك داروی مسكن به خدا اطمینان كنیم دچار بسیاری از ترس ‌هایمان نمی ‌شویم.

زمانی حرص می ‌زنیم كه احساس نیاز به بیشتر و بیشتر داشته باشیم یا از كمبودی در ترس و هراس. اما اگر بدانیم سهم ما محفوظ و روزی ما مقدر است و با تلاش معقول به آن می ‌رسیم دیگر حرص‌ زدن الكی، برایمان یك خود آزاری بی ‌معنا می ‌شود.

امام حسین (علیه السلام) می‌ فرمایند: «نه خودداری از حرام و ناپسند، مانع روزی می ‌شود و نه حرص، روزی بیشتر می ‌آورد، چرا كه روزی تقسیم شده و اجل حتمی است و حرص (تنها) به سوی گناه می ‌كشد.» (اعلام الدین، ص 428)
به خدایمان كمی بیشتر اطمینان كنیم.

اگر چه لجبازی كردن معمولا كار خوبی نیست اما به ‌عنوان یك فرجه خوشایند، تا دلتان بخواهد می ‌توانید با نفستان و در این مورد با حرص لجبازی كنید. هر چه بیشتر خواست، كمتر بهش بدهید. مطمئن باشید اینطور است كه مطیع امر شما می ‌شود

با حرص لجبازی كنید

امام علی (علیه السلام) فرموده‌اند: از حرص، با قناعت انتقام بگیر، چنان كه با قصاص از دشمن انتقام می ‌گیری. (كافی، ج2، ص 138، ح3) دوای درد حرص قناعت است.

وقتی می ‌دانیم سیر شدن در مرام حرص نیست پس این راه را با خوراك دادن به او نمی ‌شود به آخر رساند. باید در این مسیر یك سر و ته كرد و بر عكس راه رفته را پیمود.

باید یك قاعده همیشگی را به یاد داشته باشیم كه كلّاً رفتار نفس آدمی مثل رفتار آتش است. هرچه خوراك هیزمش را بیشتر فراهم كنی شعله‌ های تقاضایش بیشتر می ‌شود.

سعی نكنید آتش شعله ‌های حرص را هم را با هیزم بیشتر خاموش كنید. هرچه بیشتر به او بدهید بیشتر می‌ خواهد. اگر می ‌خواهید دست از سرتان بردارد گوش به حرفش ندهید. اگر چه لجبازی كردن معمولا كار خوبی نیست اما به ‌عنوان یك فرجه خوشایند، تا دلتان بخواهد می ‌توانید با نفستان و در این مورد با حرص لجبازی كنید. هر چه بیشتر خواست، كمتر بهش بدهید. مطمئن باشید اینطور است كه مطیع امر شما می ‌شود.

به قول مولانا:

                 تو گاو فربه حرصت به روزه قربان كن                                    كه تا بری به تبرك هلال لاغر عید

 

آرامش را جایگزین بی‌ تابی كنید

ثروتمندان زیادی را دیده ‌ایم كه پول دارند اما آرامش ندارند. دارایی دارند اما آسایش ندارند. امام صادق (علیه السلام) می ‌فرمایند: حریص از 2خصلت محروم شده و در نتیجه 2 خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است، از راضی بودن محروم است و در نتیجه یقین را از دست داده است. (خصال ص 69 - وسایل الشیعه ج 16، ص 20، ح 20856)

اگر به ‌دنبال ثروت واقعی هستید باید آن‌ را در آرامش و آسایش جست‌ و جو كنید و اگر پول و دارایی، این دو را از شما بگیرند نقض غرض كرده‌اند، پس راه را گم نكنید.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عاملی که انسان را از خطر هلاکت حفظ می کند

 


انفاق

 

برای رساندن امانتی به فردی به یکی از محله های جنوب شهر تهران رفتم ... اصلاً با دیدن اوضاع محله و مردمی که در آنجا زندگی می کردند به واقع گریه ام گرفته بود ... با خودم می گفتم چرا ... چرا باید عده ای این گونه زندگی کنند؛ عده ای با حداقل امکانات و یا به واقع محروم از حداقل های زندگی و عده ای آنقدر دارند که نمی دانند با زیادی آن چه کنند ...


عده ای نمی توانند رنگ گوشت و مرغ و برنج را ببیند و عده ای از زیاده روی در خوردن غذاهای آنچنانی راهی بیمارستان می شوند ...

عده ای نمی توانند حداقل یک اتاق آن هم در یک محله ی پایین اجاره کنند و عده ای برای نگهداری از سگ ها و حیوانات خانه گیشان با هزینه های بالا دنبال پرستار هستند ...

عده ای داشتن مال های آنچنانی به خاطر اینکه مانده اند در اینکه آنها را چگونه خرج کنند به هلاکت و فساد می رسند و عده ای از اینکه ندارند شکم خود خانواده خود را سیر کنند فاسد می شوند...

همین را فهمیدم که انفاق در راه خدا انسان را از خطر به هلاکت افتادن دور می کند و وقتی ما از مال یا هر چه داریم در راه خدا انفاق کنیم، خطر هلاکت عقده هایی که باعث فساد در جامعه می شود را از خود و جامعه دور کرده ایم.

این عقده ها زمانی به وجود می آید که برخی تمام امکانات جامعه را به انحصار خود در می آورند یا حقوق دیگران را غصب می کنند.

انفاق سطح زندگی اجتماعی را ارتقا می دهد و خیر و احساسات نیکوکاری را عمومیت می بخشد. امتناع از آن جامعه را در معرض ظلم، هلاکت اجتماعی و عقده ها و بیماری قرار می دهد

اگر طبقات مرفه تفاوت طبقاتی را احساس کنند و ضرورت کمک و انفاق و احسان را دریابند، با عمل خویش سطح طبقات زحمت کش را ارتقا می دهند تا آنان نیز بتوانند در زندگی اجتماعی مشارکت کنند و در نتیجه زندگی اجتماعی ارتقا یابد. ارتقایی که نیکوکار و کمک گیرنده هر دو به یک اندازه از آن بهره می گیرند.

هنگامی که نیکوکار از راه انفاق فردی و یا گروهی احسان کند، با احسان خویش طبقات رنج دیده را در پذیرش مسئولیت و ارتقای سطح زندگی اجتماعی سهیم کرده است. در این سطح همه به یک اندازه بهره می گیرند و خیر و نیکی، هم برای نیکوکار و هم برای گیرنده نیکی است.

از سوی دیگر با احسان نکردن، او عقده ای در جان زحمت کشان رشد می دهد که اولا آنان را از مشارکت در ارتقای زندگی جامعه دور می کند و در نتیجه در مانده جامعه در سطح پایین مشارکت می کند و خود پیش از آن که دیگران ضرر کنند، زیان می بینند.

دور شدن او از مشارکت با دیگران او را گرفتار جامعه ای می کند که دچار عقده های درونی و امراض ناشی از فقر و نیز بیماری های رفتاری است که همه نتیجه ضعف و رنج و فقر است.

این امراض و بیماری ها محدود به اولاد فقرا نمی ماند بلکه به همه جامعه سرایت می کند و بسط می یابد و ضرر آن به همه بازمی گردد. و در نتیجه کینه و غضب آنان انقلاب و طغیان در درون جامعه اتفاق می افتد. همه اینها جامعه و فردی را که از احسان امتناع کرده به هلاکت می اندازد.

نتیجه طبیعی این گفته خداوند که «انفِقُوا فِی سَبیلِ اللهِ» این است که انفاق نکردن، به هلاکت انداختن نفس است.

انفاق در راه خدا انسان را از خطر به هلاکت افتادن دور می کند و وقتی ما از مال یا هر چه داریم در راه خدا انفاق کنیم، خطر هلاکت عقده هایی که باعث فساد در جامعه می شود را از خود و جامعه دور کرده ایم

بنابراین سر باز زدن از انفاق به ظلم اجتماعی منجر می شود. ظلمی که پیش از آن که به نیازمند احسان بازگردد به آن کسی که از انفاق امتناع ورزیده باز می گردد. همان طور که به هلاکت افتادنش نیز نتیجه طبیعی امتناع از احسان است، چرا که او جامعه را در معرض هلاک قرار می دهد.

این مفهوم انفاق است، انفاق سطح زندگی اجتماعی را ارتقا می دهد و خیر و احساسات نیکوکاری را عمومیت می بخشد. امتناع از آن جامعه را در معرض ظلم، هلاکت اجتماعی و عقده ها و بیماری قرار می دهد.

این مفهوم دیگری غیر از جزای خدا در آخرت است. نیکی به رنج دیدگان، چه به شکل فردی و چه گروهی، نتایجی دارد که از زندگی در دنیا تا زندگی در آخرت ادامه دارد:

وَمَا أَنفَقْتُم مِّن نَّفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُم مِّن نَّذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ یَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ (270، بقره)
و هر نفقه‏اى را كه انفاق، یا هر نذرى را كه عهد كرده‏اید، قطعاً خداوند آن را مى‏داند، و براى ستمكاران هیچ یاورى نیست.

لَّیْسَ عَلَیْكَ هُدَاهُمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَن یَشَاء وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ فَلأنفُسِكُمْ وَمَا تُنفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغَاء وَجْهِ اللّهِ وَمَا تُنفِقُواْ مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَیْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (272، همان)

هدایتِ آنان بر عهده تو نیست، بلكه خدا هر كه را بخواهد هدایت مى‏كند، و هر مالى كه انفاق كنید، به سود خود شماست، و [لى‏] جز براى طلب خشنودىِ خدا انفاق مكنید، و هر مالى را كه انفاق كنید [پاداشِ آن‏] به طور كامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

اجرای 4 پلان نجات بخش در زندگی!!

بازار

پلان یک:

پیشانی اش پینه بسته بود ... معلوم نیست از سجده های طولانی بود یا ...

همه او را حاج آقا خطاب می کردند ... لحظه ی اذان ظهر ... برای اینکه از صف اول نماز جماعت جا نماند رو کرد به منو گفت: الان وقت نمازه و نماز اول وقتم دیر می شود، بعد نماز بیا ... چک هایی که بابت سود پول هایی که داده بود و دستش داده بودم را در گاو صندوق گذاشت که خدایی نکرده شیطان گولم نزند و خدمتشان نرسم و سود پول ربایی که با من بسته بودند کم شود ... نماز اول وقتشان قبول انشالله!! ...

چه قدر خوب می شد که نسبت به گناهان حیا می کردیم ...

 

پلان دو:

همین که کلید را می اندازد و وارد خانه می شود، تن و بدن خانم و اهالی خانه به لرزش در می آید ... دوباره اومد ... استرس و اضطرابشان شروع می شود ... از بد اخلاقی ها و بد دهنی هایش خسته شده اند

آدم انقدر بد اخلاق ... آخه نماز جماعت، هیئت رفتنی که اخلاق آدمو درست نکنه چه حسنی داره ...

بابا به همه مقدسات قسم خدا فقط از ما نماز و روزه و عبادت و پینه بستن پیشانی نمی خواهد ... رکن اساسی اسلام اخلاق است اخلاق ... إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق (محجة البیضاء، جلد 3، ص 174) ... فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... : پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه ... (159، آل عمران)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.(مجمع البیان، ج ۱۰، ص 780)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.

پلان سه:

وقتی وارد بازاری می شویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد و فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دید می زند، در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند ... اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر ، قسم هایی که اکثرشان دروغ است ... دروغ و دروغ ... وقتی هم اعتراض می کنی که از این همه دروغ کاسبی خسته نشده اید؟

اول که دروغ هایشان را انکار می کنند ولی در ادامه می گویند: مگه میشه بدون دروغ کاسبی کرد؟ دروغ نگم چه جوری پول در بیارم؟!!

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است که می فرمایند: سه نفر (سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند: یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند.» (آثار الصادقین، جلد 4، ص 170)

پناه می بریم از دروغ گفتن در کار و کاسبی، معاملات و مبادلات اجتماعی ... از سوگند های دروغ ...

اگر به دروغ قسم بخوریم مرتکب گناه کبیره شده ایم، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد. (محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیاء العلوم، جلد3، ص 161)

 

پلان آخر:

برای یک کار اداری وارد سازمانی شدم ... بماند که برای یک کار کوچک که می توانست یک روزه که چه عرض کنم، چند ساعتی تمام شود، این بار چندم است که پا به اینجا می گذارم ...

یه روز یه مسئول رفته مرخصی بدون اطلاع ... یکی الان حوصله نداره و به بهانه های مختلف کار را به تعویق می اندازه ... اون یکی از یه ساعت قبل از ساعت مقرّر به بهانه ناهار و نماز در را بسته ...

خلاصه سرتان را درد نیاورم بالأخره با هزار تا سلام و صلوات و خواهش مسئول مرتبط با منّت و حرف کار ما را انجام داد ...

با خودم گفتم ما داریم به کجا می رویم ... چرا اخلاقیات برایمان کم اهمیت شده اند، چرا باورهای دینی در نزد ما رنگ باخته اند ... مگر نه این است که خدمت کردن به مردم در آموزه های ما سفارش شده است و خود اهل بیت علیهم السلام نیز توفیق این عمل را از خداوند خواستار بودند ...

انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا!

چنانچه رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: بعد از دین (ایمان به خداوند) ، بشر دوستی و نیکی به مردم اعم از رستگار و گناهکار ، سرآمد تمام کارهای عاقلانه است. (بحارالانوار، ج 74، ص 137)

در فرمایشی از امام حسین (علیه السلام) است که فرموده اند: هرکس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان بردارد .

امام سجاد (علیه السلام) در دعاى خود می فرمایند: خدایا بر محمد و آلش درود فرست و... به دست من كارهاى خیر را براى مردم جارى كن. (صحیفه سجادیه، دعاى بیستم)
در جاى دیگر می فرمایند: خدایا بر من لباس تقوا بپوشان تا بتوانم در راه فضل و كمال، از دیگران پیش بیفتم و زیادى مالم را به مستمندان ایثار كنم.(صحیفه سجادیه)

 

سخن آخر:
یادمان باشد برخی صفات کریمه از عبادات مستحبی موثرتر و نجات بخش ترند هرچند این طور به نظر نیاید.

یادمان باشد اسلام دینی است که با آمدن انبیاء اثبات کرده است طرفدار تعاملات اجتماعی است نه صرف عبادت های فردی ...
اغلب مردم کسی را که کمتر صحبت می کند و یا کمتر می خندد و سرش در گریبان خود است و... مثلا دائماً روزه است و عبادات فردی اش و احوال فردی خودش را مهم تر می داند، متدین تر و او را به نجات نزدیک تر می دانند.

در حالی که انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا! ا

خلاصه اینکه این رشته سر دراز دارد و به همین مختصر اکتفا می کنم و یک روایت برای نجات و سلامت بیشتر در تعامل با جامعه تقدیم می کنم:
این فرمایش نورانی امام زین العابدین؛ علی بن الحسین علیه السلام است:
هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و خداوند را در حالی که از او راضی و خشنود است ملاقات خواهد کرد:
۱.  تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.
۲.  راست گویى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
۳. رعایت حیا نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
۴.  خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود. (اصول کافی، ج 2، ص 107)

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:46 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم

 

نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

زوجی که موضوع سوره ای از قرآن شدند

قرآن

 


این سوره مبارکه مردی را تقبیح می کند که نام یا کنیه اش ابولهب و اسمش عبدالعزی است. این فرد که از خویشان رسول صلی الله و علیه وآله بوده در قرآن مورد عتاب و سرزنش واقع شده، چون گمراه بوده است.  این تأکیدی است که نژاد پرستی و قبیله پرستی و خویشی در اسلام جایی ندارد. اسلام کافر را طرد می کند، حتی اگر عموی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) باشد.


سوره درباره ابولهب و زن او که قرآن او را هیزم کش می نامد، نازل شده است. اسم این زن ام جمیل، دختر صخر است.

او سخنان پیامبر صلی الله و علیه و آله را به کفار منتقل می کرد و در مردم تشویش و نگرانی ایجاد و سخن چینی می کرد.

بله ... درست متوجه شده اید ... موضوع سخن سوره مسد و توجه به موضوع سخن چینی می باشد.

امان از این سخن چینی که چه بلاهایی بر سر انسان و انسانیّت ما آدم ها نمی آورد!!

قرآن کریم در این رابطه سخن بسیار گفته است؛ آنجا که می فرماید:

«وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ وای بر هر عیب جوی سخن چین. (سوره همزه، 1)

در مورد دیگر می فرماید: «هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ»؛ از كسانی كه بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مكن. (قلم، 11)

و در آیه دیگر می فرماید: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنیمٍ»؛ سخن چین كینه توز و پرخور و خشن و بدنام است. (سوره قلم، 13)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است.

قرآن مجید به كسانی كه با نمّامی و سخن چینی آتش كینه و عداوت را میان مردم برمی افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می كند، چنان كه در سوره مسد درباره یكی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید: «وَامْرأتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ»؛ زن او: ابی لهب آن هیزم كش آتش افروز نیز اهل جهنم است. (سوره مسد، 4)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است

امّ جمیل ـ دختر حرب، خواهر أبوسفیان و عمه معاویه ـ یكی از زنان ابی لهب بود كه از دشمنان سرسخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم به شمار می رفت.

به هر حال، چون أبولهب خود آتش افروز بود، زن او نیز فتنه انگیز بود و در این راه كوشش بسیار می كرد و تا آن جا كه قدرت و توان داشت از پیامبر اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و اصحاب ایشان اخباری كسب می كرد و آن را به مشركان و بت پرستان گزارش می داد و به همین جهت خدای متعال این گونه از وی به بدی نام می برد و او را مستحق آتش می داند و به طور كلی سرنوشت هر كس كه نمّامی كند آتش دوزخ است.
سوره مسد پس از آن نازل شد که رسول خدا صلی الله و علیه وآله همه خویشان و آشنایان خویش را بر اساس امر الهی «وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبینَ» دعوت کرد و به آنان بشارت اسلام داد. آنان را دعوت کرد و به ایشان گفت: «اگر به شما خبر دهم دشمن، صبح تا شام با شماست، باور نمی کنید؟» گفتند بلی. پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: «پس من به شما هشدار می دهم که در پیش روی شما عذاب شدیدی است.»

در آن هنگام ابولهب گفت: «مرگ بر تو، آیا برای همین همه ما را دعوت کردی؟» در این زمان این آیه نازل شد که «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» در انتخاب کنیه، تحقیر ابولهب و نیز برقراری ارتباط میان او و آتش در نظر است.

در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند

انحراف ابولهب به طرد شدن او انجامید و دارایی او به حالش سودی نبخشید و هر آنچه از عزت کسب کرده بود و روابطی که با همه مردم برقرار کرده بود، نمی توانست مانع از شعله وری آتش بشود، چه در دنیا و چه در آخرت.

ام جمیل، زن ابولهب است که قرآن او را هیزم کش می نامد. این شعار تبلیغاتی جالبی است. هنگامی که رسول الله صلی الله و علیه وآله آن را به کار برد کنیه این زن شد، زنی که خود را سرور جامعه خویش می دید، اما رفتارش به کودکان شبیه است، پیامبر او را هیزم کش نامید و این مشخصه او شد.

این زن برای آزردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و دیگر مسلمانان، با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌ کرد و برای انتقال هیزم ‌ها به شهر، آنها را با لیف خرما می ‌بست و به گردن خود می ‌انداخت و آنها را در مسیر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌ریخت تا پاهاى مبارک ایشان آزرده شود. او آنقدر به این کار خود ادامه داد که به زن هیزم‌ کش شهرت یافت.

واقعیت این است که در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند.

عالَمی را یك سخن ویران كند                      روبهان مرده را شیران كند

 

کلام را با روایاتی در باب مذمّت نمّامی و سخن چینی به پایان می برم:

رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: بله ای رسول خدا. فرمود: بدترین افراد آنهایی هستند كه به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افكنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاكدامن اند. (كافی، ج2، ص369)

 

در بیانی دیگر حضرت فرمودند: سخن چین وارد بهشت نمی شود. (بحارالانوار، ج72، ص268)

به امید آنکه از این رذیله اخلاقی دوری بجوییم ...

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید