پسر ناباب و گمراه کننده پدر !!

در تاریخ زیاد دیده شده که گاهی پسر موجب گمراهی پدر می شود و گاهی به عکس، پدر موجب گمراهی پسر می گردد. یکی از مواردی که پسر موجب گمراهی پدر گردید، ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله» است.
"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»
لمّا أنفذ عبدالله بن العباس؛ إلى الزبیر قبل وقوع الحرب یوم الجمل لیستفیئه إلى طاعته قال له علیه السلام :
لاتَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ، فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْكَبُ الصَّعْبَئِ وَیَقُولُ: هُوَ الذَّلُولُ، وَلكِنِ القَ الزُّبَیْرَ، فَإِنَّهُ أَلیَنُ عَرِیكَةً فَقُلْ لَهُ: یَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ: عَرَفْتَنی بَالحِجَازِ وَأَنْكَرْتَنِی بِالعِرَاقِ، فَمَا عَدَا مِمَّابَدَا و هو علیه السلام أوّل من سمعت منه هذه الكلمة، أعنی: «فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا».(1)
«یكى از سخنان امام(علیه السلام) كه در روز جنگ جمل قبل از آغاز جنگ به هنگامى كه ابن عباس را به سوى زبیر فرستاد و از او دعوت به اطاعت كرد، فرموده است»: با «طلحه» ملاقات مكن! كه اگر ملاقاتش كنى، وى را همچون گاوى خواهى یافت كه شاخهایش اطراف گوشهایش پیچ خورده باشد، او بر مركب سركش هوا و هوس سوار مىشود و مىگوید: مركبى رام است! بلكه با «زبیر» ارتباط بگیر كه نرمتر است، به او بگو پسر دائیت مىگوید: در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى، چه شد كه از پیمان خود بازگشتى؟!
سید رضى مىگوید: جمله كوتاه و پر معناى «فما عدا مما بدا»(چه شد كه از گذشته برگشتى؟) براى نخستین بار از امام شنیده شده است، و پیش از او از كسى این سخن شنیده نشده است.
امام علی(علیه السلام ) در قسمتی از گفتارش می فرماید:
"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد
ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله»
زبیر بن عوام بن خویلد، پسر برادر حضرت خدیجه و پسر عمه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، زیرا مادرش «صفیه» دختر عبدالمطلب بود. زبیر از سرداران صدر اسلام و از مسلمانان استوار و ثابت قدم بود که با شمشیر خود دفعات بسیاری از حریم اسلام دفاع کرد، حتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را از حواریون (یاران نزدیک) خود خواند.
ولی او در زمان خلافت امام علی(علیه السلام ) ـ با آن همه سابقه شایسته ـ از جاده حقّ، منحرف شد و همراه طلحه، جنگ جمل را به راه انداخت، ولی در آغاز جنگ وقتی که امام علی (علیه السلام ) او را نصیحت کرد او اندکی به خود آمد و از جنگ کنار کشید و به سوی منزلش بازگشت. اما در مسیر راه شخصی به نام «ابن جرموز» او را غافلگیر کرد و کشت و او در 67 سالگی در سال 36 هجری در «وادی السباع» به قتل رسید.
زبیر بیست فرزند داشت (یازده پسر و 9 دختر) یکی از پسران معروف او «عبدالله» بود. ابن ابی الحدید می نویسد: «عبدالله، همراه پدرش زبیر» و خاله اش (عایشه) در راه انداختن جنگ جمل، شرکت داشت...(2)
عبدالله بسیار متظاهر به نماز و روزه و عبادت بود، ولی ریاست طلبی، او را منحرف ساخت. در جنگ جمل وقتی که زبیر خود را در تنگنا دید و دریافت که جنگ با امام علی (علیه السلام) عاقبتی جز دوزخ ندارد، به عایشه گفت: «از وقتی که به عقل رسیده ام در هیچ مکانی مثل این مکان در شک و تردید نبوده ام، حضرت علی (علیه السلام) مرا به یاد سخنی انداخت که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ام؟!...»
عایشه گفت: می خواهی چه کنی؟ زبیر گفت: «می خواهم از جنگ کنار بکشم.» در این بین عبدالله بن زبیر، به پدر رو کرد و گفت: تو این دو سپاه را در اینجا جمع کردی، و وقتی که شمشیرها را برای کوبیدن همدیگر تیز کردند، می خواهی آنها را واگذاری و بگریزی؟ آری آی پدر. تو حقیقت را نمی گویی، بلکه تو از پرچمهای سپاه علی(علیه السلام) که آنها را جوانهای دلیر حمل می کنند و مرگ را به دوش می کشند، ترسیده ای...(3)
به این ترتیب، عبدالله پدرش را به جنگ با امام علی(علیه السلام) تحریک می کرد و از کناره گیری او ممانعت به عمل آورد. ولی زبیر حرف او را گوش نکرد و از بصره بیرون رفت.
بر همین اساس است که امام علی(علیه السلام ) در قسمتی از گفتارش می فرماید:
"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»(4)
به این ترتیب، امام به پدران آینده هشدار داد و اخطار کرد که مراقب دین خود باشند و دین خود را به خاطر فرزند خود از دست ندهند.
کلام آخر:
از گفتار فوق، استفاده می شود که صرف نظر از جنگ جمل، از همان آغاز خلافت امام علی(علیه السلام) که زبیر در این مورد سهل انگاری یا کارشکنی می کرد، پسرش عبدالله او را بر این کار وا می داشت و آرزو می داشت که پدرش به مقام و ریاستی عالی دست یابد، تا او هم بتواند از مقام پدر خود سوء استفاده کند، آری زبیر از خاندان نبوت بود، اما پسرش او را از این افتخار بزرگ، محروم نمود.
پی نوشتها:
1ـ نهج البلاغه، خطبه 31.
2ـ شرح نهج حدیدی، ج 20، ص 103.
3ـ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 171.
4ـ نهج البلاغه، حکمت 453.
زهرا انصاری نسب
بخش نهج البلاغه تبیان
ادامه مطلب
نفرین امیرالمۆمنین بر کتمان کننده حقّ

از دیرباز در همه جوامع کسانی بوده اند که به خاطر حفظ منافع خود و رسیدن به اهداف دنیوی حقایق را کتمان کرده اند و خشم طرفداران حق را برانگیخته اند. در این میان در زمان امام علی(علیه السلام) نیز مسئله ای پیش آمد که موجب ناراحتی امیرالمۆمنین گشت و ایشان نیز به نفرین پنهان کننده حق لب گشود. اینکه پنهان کردن چه چیزی موجب ناراحتی و نفرین علی(علیه السلام) شد و چه کسی حق را کتمان کرد؟ در ادامه به آن می پردازیم:
کتمان به معنای پنهان کردن چیزی است و "کتمان حق" در اصطلاح عبارتست از پنهان ساختن معارف، احکام و آیات الهی، به این شکل که آیه نازله را طورى تأویل و یا دلالتش را طورى توجیه كنند كه آیه از آیه بودن بیفتد.(1)
نحوه برخورد امام علی(علیه السلام) با کتمان کننده حق
هنگامى كه امام وارد بصره شد «انس بن مالك» را خواست تا نزد «طلحه» و «زبیر» برود و آنچه را كه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره آنها شنیده به آنها یادآورى كند. انس از این ماموریت سرپیچى كرد و بخدمت امام آمد و گفت: من آن را فراموش كردهام. امام فرمود: اگر دروغ میگوئى خداوند سرت را به سفیدى روشنى، مبتلا كند كه عمامه آن را نتواند پوشانید.(2)
شریف رضی در ذیل این سخن می گوید: منظور بیماری برص (پیسی) است که پس از مدتی، لکه های سفید بیماری بر در چهره انس بن مالک آشکار شد و از آن پس هیچ کس او را بی نقاب نمی دید.
کتمان حقایق در جایی که آشکار کردن حق ضرورت دارد قبیح و حرام است، چنانچه مطابق بعضی از روایات، نفرین امام علی(علیه السلام) از انس بن مالک در مورد کتمان حدیث «طیرمشوی» (مرغ بریان و پخته) و یا در مورد کتمان حدیث بساط بوده است، و یا در مورد کتمان حدیث غدیر بود.(3)
شرح ماجرا بر طبق گفتار ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید دانشمند معروف اهل تسنن می گوید: مشهور این است که حضرت علی (علیه السلام) در «رحبه» (محل معروف و وسیع) کوفه، مردم را سوگند داد و فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا مردی از شما، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است که آن حضرت پس از بازگشت از حجة الوداع، در مورد من فرمود: "من کنت مولاه فعلی مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه"؛ هر کس که من مولا و رهبر او هستم، علی(علیه السلام) رهبر اوست، خداوندا دوست بدار کسی را که علی (علیه السلام) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد. گروهی برخاستند و شهادت دادند، سپس امام به انس بن مالک فرمود: تو نیز در آنجا (غدیر) حاضر بودی، اینک شهادت می دهی؟! انس گفت: ای امیرمۆمنان! من پیر شده ام و فراموش شده هایم، بیش از محفوظاتم است. امام به او فرمود: اگر دروغ بگویی، خداوند سرت را به سفیدی روشنی مبتلا کند، که عمامه ات نتواند آن سفیدی را بپوشاند. او قبل از مرگ به بیماری برص (پیسی) مبتلا گردید.(4)
چگونه ممکن است کسی که از ده سالگی به عنوان خادم در خانه پیامبر بزرگ شده و شاهد ماجراهای هجرت و چگونگی برخورد پیامبر با امام علی(علیه السلام) بوده، اینگونه حق را کتمان کند؟ آیا چیزی بیشتر از منافع شخصی، دشمنی یا تعصبهای قومی موجب این امر شده است؟
در هر صورت منشأ کتمان حق یا عصبیت است، یا جبن که در صورت اول از رذائل غضب در ناحیه افراط است و در صورت دوم از رذائل آن در طرف تفریط است و گاهی سبب آن طمع در مال و یا دشمنی با دیگران می باشد.(5)
در تاریخ نمونه های فراوانی در این مورد وجود دارد؛ از جمله مسئله غدیر خم و انتخاب جانشینی حضرت علی(علیه السلام) است، که تعصب های قومی و قبیله ای موجب شد که افراد بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشینی ایشان را انکار کنند.
گاهی نیز افراد مغرض حق را بگونه ای با باطل می آمیزند که تشخیص این دو از هم غیر ممکن می گردد و این موجب گمراهی مردم می گردد وگرنه اگر باطل را به صراحت بیان کنند مردم تشخیص خواهند داد. چنانچه امام علی(علیه السلام) می فرمایند: "اگر باطل از حق كاملا جدا مىگردید بر آنان كه پى جوى حقیقتند پوشیده نمىماند، و چنانچه حق از باطل خالص مىشد، زبان معاندان از آن قطع مىگردید، ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مىگیرند و به هم مىآمیزند. اینجا است كه شیطان بر دوستان خود چیره مىشود و تنها آنان كه مورد رحمت خدا بودهاند نجات مىیابند."(6)
كتمان حق در احادیث اسلامى
در احادیث اسلامى نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان كتمان كننده حقایق شده، از جمله پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى فرماید: "من سئل عن علم یعلمه فكتمه الجم یوم القیامة بلجام من نار": هر گاه از دانشمندى چیزى را كه مى داند سۆال كنند و او كتمان نماید روز قیامت افسارى از آتش بر دهان او مى زنند!(7)
در حدیث دیگرى مى خوانیم كه از امیر مۆمنان على (علیه السلام ) پرسیدند: "من شر خلق الله بعد ابلیس و فرعون ...": بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون ... كیست؟ امام در پاسخ فرمود: "العلماء اذا فسدوا، هم المظهرون للاباطیل ، الكاتمون للحقایق ، و فیهم قال الله عز و جل اولئك یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون ..." ؛ آنها دانشمندان فاسدند كه باطل را اظهار و حق را كتمان مى كنند و همانها هستند كه خداوند بزرگ درباره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت كنندگان بر آنها خواهد بود.(8)
بنابراین کتمان کنندگان حق بدترین مردم هستند که دیگران را به گمراهی می کشانند و بدین ترتیب نفرین خداوند را برای خود می خرند.
زهرا انصاری نسب
بخش نهج البلاغه تبیان
ادامه مطلب
زمینه های شکل گیری جنگ صفین

جنگ صفین دومین جنگی است که در مدت کوتاه چهار سال و نه ماه و چند روزی که جامعه اسلامی توفیق داشت تا شخص بزرگواری را چون امیر المومنین علیه السلام بر آن حکمرانی کند رخ داد، جنگی که مدتی پس از جنگ جمل رخ داد.
در جنگ صفین معاویه دشمن بی چون و چرای اسلام در مقابل امیرالمومنین علیه السلام به جنگ پرداخت.
اگر بخواهیم زمینه های شکل گیری جنگ صفین را در مطلبی بگنجانیم باید به موارد زیر اشاره کنیم:
1- قدرت طلبی بنی امیه از قدیم الایام
بنی امیه قبیله ای بود که حتی قبل از زمان بعثت پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله هم به دنبال سلطه همه جانبه بر شبه جزیره عربستان بود.
با مبعوث شدن حضرت رسول صلی الله و علیه وآله اتفاقی در شبه جزیره عربستان رخ داد و آن این بود که همه قبایل باید زیر یک پرچم آن هم اسلام می رفتند. بنابر این، این نکته سبب شد تا بنی امیه به طمع بزرگی بیفتد که از راه اسلام بتواند پرچم حکومت بر قبایل عرب را در دست گیرد و سلطه افکنی کند و در این میان اسلام را فرصت مناسبی برای این کار در نظر گرفتند.
2. ضدیت بنی امیه با اسلام و پیامبر ازهمان زمان پیامبر
شاید کمتر کسی معتقد باشد که ابوسفیان از روی اعتقاد قلبی اسلام آورده باشد. پسر او هم (معاویه) نه تنها هیچ گاه به اسلام واقعی اعتقاد پیدا نکرد، بلکه کینه اسلام و پیامبر را همیشه در قلب خود داشت.
خبری از قول مغیرة بن شعبه می باشد که در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است: مغیرة ابن شعبه از زیرکان عرب بود و جزو جاسوسان اموی محسوب می شد و به معاویه در کارها مشورت می داد.
پسر مغیرة ابن شعبه می گوید که "پدرم مرتب نزد معاویه می رفت و از زیرکی معاویه برای ما سخن ها می گفت. شبی از شب ها دیدم که پدرم به شدت ناراحت و اندوهگین بود.
من علت ناراحتی او را جویا شدم پدرم به من گفت که من از نزد بدترین انسان ها آمدم. پرسیدم چه طور؟ گفت امشب بین من و معاویه سخنانی رد و بدل شد من به او گفتم که بنی هاشم از خویشاوندان تو هستند اکنون که بر زمامداری مسلط شده ای و قدرت یافته ای، کمی با آنها مدارا کن (این قضیه بعد از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام رخ داده است).
معاویه گفت: هرگز. ابوبکر به خلافت رسید و آن خدمات را انجام داد اما سخنی از او در میان نیست. عمر به خلافت رسید و آن همه خدمت کرد! اما یادی از او نمی شود. عثمان به خلافت رسید و آن همه زحمت کشید ولی با او چه کردند؟ اما این مرد (تعبیر زشتی را در خطاب به پیامبر به کار برد) هر روز در موذّن ها نام او را می برند و من تا این نام را دفن نکنم از کار فرو نمی مانم ."
کسی که چنین کینه ای از پیامبر صلی الله و علیه وآله و اسلام داشته است مشخص است که هیچ گاه به آنها و دستورات آنها ذره ای اعتقاد نداشته است.
3. کینه و دشمنی بنی امیه با امیرالمومنین علیه السلام
بزرگان قبیله بنی امیه از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کینه و بغض علی علیه السلام را در دل خود داشتند.
امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های زمان پیامبر صلی الله و علیه وآله مانند جنگ بدر بسیاری از بزرگان آنها را کشته بود. بنابراین آنها علت کشته شدن اقوام خود را امیرالمومنین علیه السلام می دانستند.
جد و برادر و دایی معاویه در جنگ بدر توسط امام علی علیه السلام کشته شده بودند. هفتاد نفر از بزرگان بنی امیه به دست پر توان امیرالمومنین علیه السلام کشته شده بودند بنابراین کینه قلبی آنها با حضرت علی علیه السلام دلیل مهمی بود که بخواهند در مقابل او بایستند و با او جنگ کنند.
عبدالله ابن عباس در این خصوص به حضرت می گفت در ابتدای حکومت خود معاویه را عزل نکنید، فرصت دهید تا پایه های حکومتتان مستحکم شود و سپس نسبت به عزل او اقدام کنید اما امیرالمومنین علیه السلام در این کار در خود هیچ تردیدی راه ندادند.
حضرت علی علیه السلام از ابن عباس سوال کردند که آیا تو ضمانت می دهی که من تا آن وقت که معاویه را عزل کنم زنده بمانم و بتوانم خلاف های او را پاک کنم
4. مخالفت امیرالمومنین علیه السلام با معاویه و کارگزاری او از ابتدای حکومتش
معاویه از زمان حکومت خلیفه دوم و بر طبق زد و بندهای سقیفه، کارگزار او در شام شده بود و پس از آنکه حضرت علی علیه السلام به خلافت مسلمین رسید، در بر کناری معاویه تردید نکرد و نامه های متعددی را به بر کناری او از شام نوشت و به نزد او فرستاد. در حالی که افرادی مانند عبدالله ابن عباس مخالف نظر امیرالمومنین علیه السلام بودند.
عبدالله ابن عباس در این خصوص به حضرت می گفت در ابتدای حکومت خود معاویه را عزل نکنید، فرصت دهید تا پایه های حکومتتان مستحکم شود و سپس نسبت به عزل او اقدام کنید اما امیرالمومنین علیه السلام در این کار در خود هیچ تردیدی راه ندادند.
حضرت علی علیه السلام از ابن عباس سوال کردند که آیا تو ضمانت می دهی که من تا آن وقت که معاویه را عزل کنم زنده بمانم و بتوانم خلاف های او را پاک کنم. [به نقل از امالی شیخ طوسی از قول حبلة ابن سحیم]
یعنی امیرالمومنین علیه السلام حتی برای یک روز هم حاضر نبودند معاویه را در حکومت خود به عنوان کارگزار مشاهده کنند زیرا با این کار مهر تاییدی بر ظلم های نامشروع او می زدند. در ابتدای حکومت امیرالمومنین علیه السلام همه مناطق اسلام با ایشان بیعت کرده بودند به جز شام که اعلام خود مختاری کرده بود.
سیاست های امام مبنی بر، اقامه ی حق و عدال و مقالبه با معاویه به عنوان لازمه ی آن
اگر امیرالمومنین علیه السلام حتی برای یک روز به حکومت معاویه مشروعیت می دادند، با سیاست های مهمی که در پیش گرفته بودند متناقض در می آمد و مردم در گفتار و کردار شک می کردند و با خود می گفتند: چگونه می شود که ایشان مدام از هدف حکومت خود که برپایی حق و دفع هرگونه ظلم است صحبت می کند اما با معاویه با در آشتی در می آیند.
زهره لطیفی
کارشناسی ارشد نهج البلاغه
بخش نهج البلاغه تبیان
ادامه مطلب
بمب انگیزه برای ترک گناه!!

قبول دارید آدم برای هر کاری که می خواد انجام بده نیاز به انگیزه داره؟! ... برای من که این طوریه ... اگه این انگیزهه نباشه، کارها برام بی معنا و مفهوم می شوند ... نمی تونم قدم از قدم بردارم... نمی تونم زندگی کنم...
سکانس اول:
رژیم لاغری ... چیزی که امروزه بازارش خیلی داغ است و هر کسی را که نگاه می کنی ، میگه تو رژیمم ، البته با انگیزه های مختلف...
یکی می خواد لاغر بشه تا سلامتیه بیشتری را نصیب خودش کند ... اون یکی می خواد خوشگل تر و قشنگ تر و خوش هیکل تر بشه ... دیگری با اینکه لاغره ولی میگه هنوز هیکلم مثل فلان هنرپیشه یا خواننده نشده .... دیگری هم میگه رژیم داشتن خودش کلاس داره ...
سکانس دوم :
قبولی دانشگاه ... برای چی می خوای بری دانشگاه؟
یکی میگه می خوام درس بخونم تا در آینده برای خودم کسی در جامعه بشم و صاحب شغل و منصب خوبی باشم.... یکی دیگه میگه میرم دانشگاه که وقتی میرم خواستگاری بهم زن بدن ... یکی دیگه میگه آخه اگر نرم نمیشه، مردم چی میگن؟ ... اون یکی: می خوام برم که روی فلانی را کم کنم ...
سکانس سوم:
کربلای امسال را به چه نیتی انشالله می روی؟
تا حالا به نیتش فکر نکرده بودم ...
امسال می خوام به نیت اموات به خصوص پدر و مادرم برم ...
خوب هر سال میرم و امسال هم می روم ...
دلم پر از درد و حاجته، میرم که با آقا درد و دل کنم و انشالله حاجت روا برگردم...
همه ی ما آدم ها برای انجام کارهایمان، از کارهای روزمره گرفته تا عبادات و انجام مستحبات یکی سری انگیزه هایی داریم که در اکثر کارها این موتور انگیزه است که آدمی را به حرکت وا می دارد.
چند وقت پیش، دوستی می گفت: می خواهم گناهانم را ترک کنم ... دیگه از گناه کردن خسته شدم ...
بهش گفتم این تصمیمت خیلی خوبه و بهت تبریک میگم ... فقط یه نکته را قبل از عملی کردن تصمیمت در نظر بگیر ... برای این کار چه انگیزه ای داری؟
می خوای گناه نکنی که چی بشه؟ مگه گناه کردن لذت نداره؟ قبول نداری که انجام دادن یک سری اعمال و گناهان از انجام ندادن آنها راحت تره؟
کمی به فکر فرو رفت ...
گفتم برای اینکه بخوای در این تصمیمت موفق باشی و پایدار به نظرم باید اول از همه انگیزه و هدفت را از انجام آن بدانی ...
بهم گفت: تا حالا این طوری به قضیه نگاه نکرده بودم .. کمکم کن!
گفتم: من کسی نیستم که بخوام به دیگری کمک کنم و راهنمای اون باشم، چون خودم سرتا پا تقصیرم ... ولی یک چیزی که برای خودم تجربه ای بوده و آن را از بزرگان یاد گرفته ام را به تو می گویم ...
یكی از راه های كاهش انگیزه گناه، شناخت باطن گناه است که این شناخت رو می تونی از آیات قرآن و روایات به دست بیاری...
مثلاً باطن غیبت را خوردن گوشت برادر مرده می داند: و بعضی از شما بعض دیگر را غیبت نكند آیا دوست دارید، گوشت برادر مردة خویش را بخورید پس همانا كرامت دارید.(سوره حجرات، آیة 12)
در جائی دیگر خوردن مال یتیم را به خوردن آتش توصیف می كند: آنانكه اموال یتیمان را به ستمگری می خورند، در حقیقت آنها در شكم خود آتش جهنم فرو می برند و بزودی (به دوزخ) در آتش فروزان خواهند افتاد.(سوره نساء، آیة 10)

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد باطن نظر به اجنبی می فرماید:
نظر به نامحرم تیری زهر آگین از شیطان است، كسی كه آن را تنها به خاطر خدا ترك كند خداوند ایمانی در قلب او جایگزین می كند كه لذت آن را بچشد. (عقاب الاعمال ، ص 604)
و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ باطن رشوه را مانند غذائی می داند كه یك افعی، آن را بلعیده باشد، با زهر درون او مخلوط گشته باشد و سپس آن را برگرداننده باشد و اكنون فردی بخواهد، این استفراغ افعی را تناول كند و باطن استفادة ناصواب از بیت المال را چون آهنی گداخته در آتش می داند. (خطبه 224)
باید یقین پیدا کنیم كه جهنم و آتش های سوزان آن و مار و عقرب ها و انواع عذاب آن باطن، بهشت و نعمت های آن همین اعمال حرام و حلالی هستند كه مرتكب می شویم نه چیز دیگر؛ چنانچه در قرآن كریم آمده است كه «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً» (سورة آل عمران، آیة 30) روز قیامت روزی است كه هر كس آنچه را كه از اعمال خیر انجام داده است حاضر میبیند.
بنابراین برای پائین آمدن لذت گناه باید بپذیریم كه باطن گناه، آلودگی و آتش است.
***
سرش را پایین انداخت و نیم نگاهی بهم کرد و گفت: خداییش گناه هم برای خودش لذّتی داره...
گفتم : تو درست میگی، منکر لذت گناه نمی توان شد چنانچه خود معصوم علیه السلام هم نشده است.
امیرمومنان علی (علیه السلام) می فرماید: ترك گناه سخت است ولی ترك بهشت سخت تر است. (غررالحكم، ص 350)
و نیز امام صادق (علیه السلام) می فرماید: خوشا به حال كسی كه به خاطر موعودی كه آن را ندیده دست از تمایلات و خواهش های حاضر بردارد.(وسایل الشیعه، ج 11، ص 244)
پیامبر گرامی (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: هفت كس را خداوند در روزی كه سایه ای جز سایه او نیست، خود بر سرشان سایه می افكند. یكی از آن هفت كس، مردی است كه زنی زیبا و دارای حسب او را به خود می خواهند و مرد بگوید كه از پروردگار جهانیان می ترسم.(محجه البضیاء، ج 5، ص 185) یعنی كسی كه بر لذت كوتاه چشم پوشد و لذت بهشت رضوان را بخواهد، چنین شخصی حسابرسی عاقل و خردمند است.
اگر لذّت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى
سفرهاى علوى كند مرغ روحت گر از چند آزمایش آن را پرانى
گفت: پس من باید برای اینکه بتوانم در این مسیر پایدارتر بمانم باید برای ترک گناه، انگیزه ای قوی تر از جذاب بودن گناه داشته باشم .... و یکی از آنها همین است که آن گناهان و لذت و جذابیت آنها را کوتاه و زودگذر بدانم و برای آن تمام زندگیم را نفروشم ... در موقع انجام گناه به باطن آنها توجه کنم که جز آتش در حقیقت چیزی نیستند
گفتم: دقیقاً ...
توصیه ی آخری را هم که دارم این است که برای این کار چله بگیر ... بزرگان به این چله گرفتن بسیار تأکید کده اند ... چله ی ترک گناه ... سعی کن 40 روز گناه نکنی ... در طول سال آدم می تواند چله بگیرد، ولی بهارش این 40 شب است؛ از اوّل ذی قعده تا دهم ذیحجّه ... با لطف و رحمت خدا حتماً موفق می شوی ...
زهرا اجلال
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
الکی مثلاً دلم پاکه!!!

همیشه شنیده ایم که عده ای از خانم ها و آقایان بدحجاب، رشوه دهندگان و رشوه بگیرها، کاسب های محله و... می گویند ما دلمان پاک است و با خدا بودن و مسلمان بودن به این نیست که چهار تار موی خود را بپوشانیم!!! یا لباس کوتاه و لباس های بدن نما نپوشیم یا یه کم پول آن هم به رضایت خود طرف از او نگیریم ..
می گویند: «دل آدم باید پاک باشه ، ظاهرت مهم نیست»
حال، آیا مگر می شود فقط با دو کلمه «دل پاک» آن همه گناهان بی عفتی و بی حجابی، ربا و رشوه و بداخلاقی ها را خط زد و نادیده تلقی کرد؟!!!
شکی نیست که این توجیهی است شیطانی که آنان را با ابن توجیهات واهی به گناهان خود مشغول می دارد و از نیل به سعادت باز می دارد.
اعمال انسان تجلی نیت های اوست
یقیناً اعمال انسان برآیند و تجلی نیت های او و درون اوست. کسی که هر چه که دلش بخواهد و هر آنچه که هوای نفسش آن را طلب کند انجام دهد و به دنبال کارها و افعال شیطانی باشد، دیگر نمی تواند بگوید: "که درون من و دل من پاک است و آدم درستی هستم".
این درون است که برون را می سازد و برون است که درون را جلا می دهد. لذا نیت و دل و درون انسان رابطه مستقیمی با اعمال و رفتارش دارد و از همدیگر تأثیر و تأثر دارند.
این است که فرهنگ دینی ما بیان می دارد که «الاعمال بالنیات» نیت، امری باطنی است و عمل، امری ظاهری؛ خدا هم ظاهر را می نگرد و هم باطن را؛ اگر کسی ادعای دلی پاک دارد ظاهرش هم باید مطابق با باطنش باشد چراکه پاکی از درون به برون تراوش می کند. از کوزه همان تراود که در اوست.[۱]
ظاهر، نماد و تندیس باطن است چون ظاهر، ظاهرِ همان باطن است یعنی ظاهر، ظهور و آینه همان باطن می باشد.
کسی که ظاهرش نادرست است قطعاً باطنش نیز نادرست می باشد چون عمل و کردار و رفتارهای ظاهری از باطن سرچشمه می گیرد و منشاء ظاهر، همان باطن است.
ظاهر آلوده حکایت از درونی آلوده دارد. نمی توان گفت من فقط ایمان می آورم و عمل صالح را در ظاهر ترک می کنم چرا که این منطق از منظر قرآن سخت باطل است زیرا قرآن دو عنصر ایمان و عمل صالح را توأمان و در کنار هم قرار داده و همواره بر هر دو تاکید می کند. اگر فقط دل پاک کافی بود، خدای خالق تو فقط می گفت:«آمنـــوا». اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات» یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت.
در قرآن كریم بیش از ۵۰ مرتبه، ایمان و عمل صالح، دركنار هم ذكر شده است: ﴿آمنوا و عملوا الصالحات﴾. چنانکه در آیه ای فرمود: ﴿وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ﴾[البقرة/۸۲]«و كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى شایسته كردند ایشان باشندگان در بهشتند و در آنجا جاویدند».
یا میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[عصر/۲-۳] یعنی غیر از انسان های با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یکدیگر را بر پافشاری در حق سفارش می کنند دیگران همه زیانکارند.
در سوره مبارکه مُلک می خوانیم: ﴿الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾[ملک/۲]«همان كسی كه مرگ و زندگی را پدید آورده است تا شما را بیازماید كدامتان كارتان بهتر و نیكوتر خواهد بود».
عمل مربوط به ظاهر است پس خداوند به ظاهر نیکو، کار دارد چون نماد باطنی نیکو است. پس خداوند مرگ و زندگانی را آفرید تا ما را بیازماید که کدام یک از ما در عمل نیکوتریم نه اینکه کدامیک ادّعای دل پاک داریم امّا در عمل پیرو شیطان هستیم!
ایمان باید علاوه بر دل، در اعضا و جوارح هم بیاید. باید ایمان نمود داشته باشد، تا فرد بشود «مومن» و جامعه بشود «اسلامی».
جالب اینكه قرآن نسبت به كسانی كه ادعای ایمان دارند و به قوانین آن پای بند نیستند، حكایتی را از اعراب بیابان نشین نقل می كند و پاسخ آن را میدهد: «[برخی از] بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، لیكن بگویید: اسلام آوردیم. و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] كرده هایتان چیزی كم نمی كند»[حجرات/۱۴].
به قول معروف: «با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود» باید عمل كرد، هزینه كرد، و به قول شهید بهشتی: «بهشت را به بها دهند نه به بهانه».

البته ما نمی گوییم: همه افراد بد حجاب، واقعا قصد بدی دارند ولیکن «نیت بد نداشتن» با «دل پاك داشتن » فرق می كند. گاهی ناآگاهانه و از روی جهل بد حجاب است [نیت بدی ندارد]، و گاه از روی سستی و سهل انگاری، عمداً بد حجاب است. در هر دو مورد، لزوماً، دل پاك نیست. اشتباه این است كه، ندانستن را دل پاكی می دانیم!.
«نیت بد نداشتن » با «نیت خوب داشتن » فرق می كند؛ نیت بد نداشتن زحمتی ندارد؛ توجهی نمی خواهد و ریاضتی ندارد. اما نیت خوب داشتن، همیشه همراه عمل است و به همین دلیل دارای پاداش است. حتی اگر عمل غیر عبادی را با نیت الهی انجام دهد پاداش دارد. چون عمل انسان از نیت او جدا نیست.
حال، چگونه می شود شخص بدون حجاب، ادعای عفاف کند؟!!! همان گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه ی مراتب عفاف نیست، عفافِ بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست چون نمی توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می شود عفیف دانست چرا که پوشش ظاهری یکی از علامت ها و نشانه های عفاف است و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.
بعضی نیز رابطه ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه ی ریشه و میوه دانسته اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشه ی حجاب است.
برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش نهادینه نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است.
از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب ها کار دارد»، خود را سرگرم می کنند؛ چنین انسان هایی باید در قاموس اندیشه ی خود این نکته ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک را می پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه ی ناپاکِ نخواهد شد.
در مورد دیگر واجبات و محرمات نیز چنین است و نمی شود واجبی را ترک کرد یا حرامی را انجام داد و آن را با دستاویزی مانند «دل پاک» توجیه نمود.
انسان وقتی انسان درستی است که به دنبال اعمال صالح باشد و وقتی عمل صالح انجام می دهد که درونش پاک باشد و ایمان و اعتقاد و درستی داشته باشد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد»[۲]
بالاتر از این، قرآن کریم بر عمل بسی تأکید کرده و می فرماید: ﴿وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى﴾ [نجم/۴۰-۳۹]«و نمیداند این که برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داد ثواب و جزائی نخواهد بود و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را بزودی خواهد دید».
در روایات نیز ایمان و عمل صالح را توأمان با یکدیگر قرار دادند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ایمان به ادّعا و آرزو نیست بلکه ایمان آن است که در دل خالص باشد و عمل آن را تصدیق و تایید کند».[۳]
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): «ایمان و عمل دو برادر بسته به یک ریسمانند، خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد»[۴]
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «اگر ایمان تنها گفتار بود، روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمی شد.[۵]
و در یک کلام، انسان دل پاک و درست، انسانی است که در عمل و در ظاهر نیز پاکی را پیشه خود کند. آیا درست است که مخالف امر خدا عمل کنیم و اظهار به محبت او داشته باشیم؟ این از محالات است! امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: «ما احب الله من عصاه» کسی که خدا را نافرمانی می کند، او را دوست ندارد.[۶]
کسی که می گوید: «آدم باید دلش پاک باشه، هر کاری خواستی بکن» این شخص به بعض دین عمل کرده و به بعض دین عمل نکرده و مصداق این آیه شریفه خواهد بود که: ﴿ أَفَتُوْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾ [بقره/۸۵] «آیا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ایمان مى آورید، و به بعضى كافر مى شوید؟! براى كسى از شما كه این عمل [تبعیض در میان احكام و قوانین الهى] را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار مى شوند. و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست».
هرچیزی برای خود علامتی دارد و علامت دل پاک، عمل و رفتار پاک و زیبا است. آیا می شود که انسان دل پاکی داشته باشد ولی هر طوری که دلش خواست باشد و هر کاری دلش خواست بکند؟!!!
خیر هرگز؛ کسی که دلش پاک است می نگرد که خدای پاکی دل از او چه می خواهد و همان را انجام می دهد نه هر چه که دلش خواست.
بنابر این سخن «دلت باید پاک باشد» اگر بدون رعایت اعمال نیک در ظاهر باشد حرفی مفت است که هرگز با منطق قرآن و دین همخوانی و سازگاری ندارد. بلکه این سخن، منطق شیطان است تا با این بهانه واهی گنهکاران را به ترک واجبات و نیز اشتغال به محرمات مشغول کند.
پی نوشت ها:
[۱]. دیوان اشعار شیخ بهایی، رباعیات، رباعی ۱۹.
[۲]. مواعظ امامان علیهم السلام (ترجمه بحارالانوار)، ص ۸۴.
[۳]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۶۹، ص۷۲، ح۲۶.
[۴]. متقی هندی، کنز العمّال، ج۵۹، ص۶۳۱.
[۵]. بحار، ج۶۹، ص۱۹، ح۲.
[۶]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج۱۵.
فراوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
ماجرای داستانی دردناک !!

گوشی ام را بر میدارم و اینترنت را وصل می کنم. روی مبل ولو می شوم و پاهایم را روی دسته مبل می اندازم و شروع می کنم به خواندن پیام هایی که برایم آمده است. چند تا لطیفه را از یک گروه در گروه های دیگر کپی می کنم تا نگویند کم کار شده ام و شروع می کنم به خواندن سایر پیام ها ...
روزی مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها از دیدن نامه خوشحال شدند اما آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کمد قرار دادند.
هر چند وقت یکبار نامه را از کمد درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در آنجا می گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود.
از او پرسید: مادرت کجاست؟
پسر گفت: سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت: چرا؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم!
پسر گفت: نه!
پدر پرسید: برادرت کجاست؟
پسر گفت: بعد از فوت مادر کسی نبود که با تجربه هایش او را نصیحت کند و راه درست را به او نشان دهد، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت!
پدر تعجب کرد و گفت: چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند و نشانه های راه خطا را برایش شرح دادم نخواندید؟ پسر گفت: نه ...!
مرد گفت: خواهرت کجاست؟
پسر گفت: با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او اسیر ظلم و رنج است !
پدر با تأثر گفت: او هم نامه ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و دلایل منطقی ام را برایش توضیح داده بودم و اینکه من با این ازدواج مخالفم؟
پسر گفت: نه ...!
از خنگی و جهالت شخصیت های داستان خنده ام می گیرد و بی خیال خواندن مابقی داستان می شوم. اما فکرم درگیر می شود. از اینکه با وجودی که می دانستند پدرشان بیکار نبوده برایشان نامه بنویسد اما آن را نخوانده می بوسیدند و توی کمد می گذاشتند و تازه چقدر هم به خیالشان برایش احترام قائل بودند. به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه به راحتی همه فرصت ها را از دست داده بودند.

در همین فکرم که صدای تلویزیون در گوشم می پیچد. تبلیغ نمایشگاه قرآن را در مصلی تهران می کند. دلم می لرزد. موبایل را زمین می گذارم و نگاهم به کتابخانه می افتد. به کتابی که آن را نمی خوانم و مانند شخصیت های داستان که به آنها خندیده بودم تنها به بوسیدن و احترام گذاشتن به آن اکتفا می کنم و یادم می رود که راه و چاه زندگی ام در آن است.
و این همان مهجوریت این کتاب عظیم است؛ وَقَالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» فرقان/30
منظور از «قوم» در این آیه، امت پیامبر است ؛ منظور ما امت رسول خدا صلی الله و علیه وآله و سلم هستیم ... امتی که در عین حالی كه قرآن نزدمان هست و آن را می خوانیم آن هم متأسفانه گه گاه ... ولی از عمل به دستورات آن خبری نیست و عملاً قرآن در زندگی ما جایی ندارد.
مهجور، نه به این معنا که در خانه ها قرآن نباشد. قرآن در خانه ی هر مسلمانی نه یکی، بلکه حتّی گاهی چند مدل و با چند خط و ترجمه ی متفاوت وجود دارد.
در زندگی گاهی قسم به قرآن میخوریم ، شب قدر هم قرآن سر میگیریم بک یا الله هم می گوییم، بالای سر مسافر هم قرآن را رد میکنیم ، آیاتش هم به عنوان کاشی کاری و زینت در محراب ها و ضریح ها و حرم ها و مساجد می نویسیم، گاهی آیات مهم را نیز با خط خوش نوشته و بر سر معابر و مکان ها می زنیم، اما هنوز می بینیم که در گرداب مهجوریّت باقی مانده.
مراد از مهجوریت قرآن این است که با قرآن نفس نمی کشیم، آن را مد سال نمی کنیم، عمل کننده ی آن را متمدّن نمی دانیم .
مثل یک شیء عتیقه و متروکه و تزیینی با آن برخورد می کنیم و گاهی حتی می ترسیم که به سراغش برویم . الان قرآن حقیقتاً چقدر در بورس است؟! در بازار، چند بازاری داریم که آیات مربوط به تجارت و کاسبی را بداند و عامل به آنها باشد؟! چرا قرآن آن گونه که باید حقش ادا نشده است؟!
بعضی یک جمله از روایت را گرفته اند و مدام در گوش مردم می خوانند که إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ قرآن را فقط اهل بیت می فهمند 1 یک نفر نیست که به این ها بگوید : دوست عزیز! اهل بیت علیهم السلام مطالب مهم تری را می توانند بفهمند.
مثل این است که بگوییم که دریا برای غوّاص ها است. حرف غلطی است. غواص ها لولو و مرجان بیشتری از دریا می توانند بیرون بیاورند، اما حالا اگر کسی غواص نیست دریا برای او نیست؟
دریا هزار فایده دارد، منتها اگر کسی غواص باشد می تواند استفادهی بیشتری بکند. اهل بیت علیهم السلام نیز می توانند از دریای قرآن صیدهای بیشتری داشته باشند، که ما نمی توانیم آنها را صید کنیم، اما نمی توانیم بگوییم فهم قرآن مخصوص اهل بیت است.
اگر قرار است ما قرآن را نفهمیم پس چرا خدا گفته است: یا أَیُّهَا النَّاس . یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خدا با ما حرف می زند. اگر ما نفهمیم، چرا خدا ما را خطاب می کند . ما نیز جزء «مَنْ خُوطِبَ بِهِ» ها هستیم.
اهل بیت عمق قرآن را می فهمند، ما هم در سایه ی وجود آنان، پوست قرآن را دریافت می کنیم.
و این کتاب عزیز و عظیم چه زیبا برای كسانی كه قرآن را به مهجوریت می كشانند و به عبارتی آن را می خوانند و به آن عمل نمی كنند مثلی شگفت می زند و می فرماید: "مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛ مثل كسانی كه عمل به تورات بر آنان بار شد و به آن مكلف گردیدند آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل چهارپایی است كه كتاب هایی را بر پشت می كشد. چه زشت است وصف قومی كه آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمی نماید." (جمعه/ 5)
این بار نمی توانم به خنگی و جهل خودم بخندم. به چاه هایی که تا به حال در آنها افتاده ام فکر می کنم. گلویم فشرده می شود. بلند می شوم و سمت کتابخانه می روم. قرآن را بر می دارم و باز می کنم. تصمیم می گیرم دیگر در چاه نیفتم: بسم الله الرحمن الرحیم...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
چه کنیم دعایمان مستجاب شود؟!

حتماً شما هم این جمله را زیاد شنیدید: به دعای گربه سیاه باران نمیاد! در این نوشتار به مختصری پیرامون این موضوع می پردازیم.
یه وقتایی هست که ما آدم ها در بسیاری از مشکلات و غصه ها، تنهایی ها و مشکلات دست به دامن این و آن می شویم و انگار فراموش کرده ایم که صاحب اصلی کسی دیگر است و باید همه چیز را از او بخواهیم.
اشتباه نکنید، منظورم این نیست که اسباب و وسایل را نادیده بگیریم، خیر! مقصود این است که همه را تنها یک وسیله بدانیم نه اصل کاری! اصل کاری یکی دیگر است و بعد از یقین به این امر، دست هایمان را به دعا بلند کنیم و مطمئن باشیم که استجابت نزدیک است؛
یادمان باشد اگر می خواهیم دعاهایمان مستجاب شود، باید یک سری مسائلی را رعایت کنیم و بدانیم که برای دعا همان گونه که برای مسائل دیگر آدابی وجود دارد در روایات آدابی نقل شده است. که دعا کننده با رعایت آن می تواند امید به قبولی دعای خویش داشته باشد.
و البته در این رابطه به آیه 14 سوره رعد هم توجه کنیم: «وَمَا دُعَاء الْكَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ»(رعد / آیه 14)
و دعای کافران جز در گمراهی نیست (و مستجاب نمی شود).
خدا است كه شایسته نیایش و دعا است. كسانی كه جز او دیگران را به یاری می خوانند، به هیچ وجه دعاهایشان را اجابت نمی نمایند و كمترین نیازشان را برآورده نمی كنند. آنان ( كه غیر خدا را به فریاد می خوانند، و به جای آفریدگار، از آفریدگان برآوردن نیازهایشان را درخواست می نمایند) به كسی می مانند كه ( بركنار آبی دور از دسترس نشسته باشد و ) كف دستهایش را باز و به سوی آب دراز كرده باشد ( و آن آب را به سوی خود بخوانَد ) تا آب به دهان او برسد، و هرگز آب به دهانش نرسد. دعای كافران (و پرستش ایشان) جز سرگشتگی و بیهودهكاری نیست.

آداب دعا کردن:
1 – حضور قلب.
2 – خضوع و فروتنى.
3 – امیدوارى.
4 – شناخت خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز,
5 – امیدوارى به خدا و قطع امید از دیگران.
6 – پرهیز از گناه به ویژه ستم مالى و آبرویى به مردم.
7 – گریستن. روایت شده است: ((بین بهشت و جهنم، گردنه اى است که کسى از آن عبور نمى کند، مگر کسانى که از ترس خدا، خیلى گریه کرده باشند.))
8 – سپاس و ستایش خداوند.
9 – ذکر نام هاى خدا که مناسب دعایش مى باشد، صلوات فرستادن قبل و بعد از دعا و نیز گفتن نعمت هاى خداوند و شکر آن ، بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.
10 – درنگ و عجله نکردن و اصرار و پافشارى در دعا. زیرا خداوند درخواست کننده لجوج را دوست دارد و حداقل پافشارى این است که دعاى خود را سه بار تکرار کرده و خواسته خود را سه بار بگوید.
11 – پنهان دعا کردن. زیرا هم فرمان خداوند را که مى فرماید: ((در پنهان دعا کنید)) اجابت کرده و هم از آفت ریا دور مى ماند. روایت شده است: ((دعاى پنهانى، برابر با هفتاد دعاى آشکار است))
12 – شریک ساختن دیگران در دعا.
13 – با دیگران دعا کردن . دعا در جمع نیز باعث اجابت است . بهترین جمعیت براى دعا، چهل نفر است . چهار نفر هم مى توانند هر کدام ده بار دعا کنند و اگر نتوانست در جمع دعا کند، خود نیز مى تواند چهل بار دعا کند.
14 – تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و چاپلوسى . خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى کرد: ((موسى ! هنگامى که مرا مى خوانى ترسان باش ، صورت خود را خاک آلوده کن و با اعضاى مهم بدنت ، برایم سجده کن … قلبت را با ترس از من بمیران . زنده دل و کهنه لباس باش …))
15 – صلوات فرستادن بر محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) و آل او (علیهم السلام) در اول و آخر دعا باعث اجابت دعا است .
16 – پاکدلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند.
17 – دعا کردن قبل از بلا.
18 – شریک نمودن دیگران در دعا و قبل از خود، آنان را دعا کردن .
19 – بلند کردن کف دست ها هنگام دعا.

20 – در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه . از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده : ((هیچ کف دستى به سوى خداى متعال بلند نشده است که نزد او محبوبتر باشد از کفى که انگشتر عقیق در آن است .))
21 – صدقه دادن قبل از دعا، باعث اجابت دعا مى گردد.
22 – انتخاب اوقات مخصوصى براى دعا، مثل شب و روز جمعه و...
23 – مکان هاى خاص نیز به اجابت دعا کمک مى کنند. مانند: ((راءس الحسین و مکانى که زیر گنبد آن قرار دارد)).
24 – حالات عالى مانند رقت قلب.
25 – طهارت، نماز و روزه (ترجمه المراقبات ، ص 257-23)
یکی از موضوعاتی که در زندگی مردم جریان پیدا کرده، نفرین کردن است که مقابل دعا می باشد. چه نفرین هایی گیرا و چه نفرین هایی بی تأثیر هستند.
قرآن کریم می فرماید:
"اِنَّ الَّذینَ کَفَروا وماتوا وهُم کُفّارٌ اُولئکَ عَلَیهِم لَعنَةُ اللّهِ والمَلئکَةِ والنّاسِ جمَعین؛(بقره (2) آیه 161) کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن ها خواهد بود."( آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج، ص 552 ـ 556)
بر اساس این نكته می گوییم:
نفرین نوعی دعا است ولی دعا برای دور شدن کسی از خیر و رحمت و سعادت است. بر فرض آن كه شرایط دعا در آن جمع باشد و نفرین به جا و به مورد باشد این دعا نیز با خواست خداوند اجابت می گردد.
به طور کلی نفرین نمودن نسبت به دوستان و اطرافیان کار پسندیده ای نیست.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید: "کسی که چیزی را لعنت میکند اگر آن شی مستحق نباشد لعنت به خود گوینده بر می گردد. پس از لعن مومن بپرهیزید تا مبادا خود گرفتار شوید." ( میزان الحکمة، محمدمحمدی ری شهری، ج 5، ص 616)
انبیا و اولیا الهی جز در موارد نادری که مجبور می شدند، قوم خویش را نفرین نمی نمودند. ایشان در اغلب موارد حتی نسبت به کسانی که به ایشان ستم روا می داشتند و از پذیرش هدایت روی بر می تافتند، دعا می نمودند و از خدای متعال برای آنها هدایت و مغفرت می خواستند.
حال اگر كسی از نفرین خود پشیمان شد، باید با عفو و گذشت از كسی كه از او ظلمی به ایشان رسیده است، و دعای خیر در حق کسی که او را نفرین نموده، عمل خویش را جبران نماید و خواستار نزول رحمت الهی بر فرد نفرین شده شود.
قرآن می فرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ به درستی که خوبی ها بدی ها را خواهد پوشانید» (هود(10) آیه 114)
بنابر این سعی کنیم از نفرین کردن دوری کنیم که خدایی نکرده گریبان خودمان را نگیرد.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
گام برای نجات !!

خیلی روشن است که انسان در معرض خسران است و راه نجات ایمان و انجام اعمال صالح و شایسته است به ویژه "سفارش یکدیگر به حق" و "سفارش یکدیگر به صبر".
جا دارد که هر کدام از ما آدم ها در زندگی یکدیگر را تواصی کنیم، هر یک از ما به سهم خودش در چند گام فضایی بسازیم برای تشویق یکدیگر به حق و صبر .
صبر ؛ صفات صابرین (و چند گام دیگر هم به صبر اختصاص دارد)
رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: علامة الصابر فی ثلاث: (نشانه انسان صابر در سه چیز است:)
اولها أن لا یَکسَلَ (تنبلی نکردن)
و الثانیةُ أن لا یَضجَرَ (افسرده و دلتنگ نبودن)
و الثالثةُ أن لا یَشکُوَ من ربِّهِ تعالی (از خدا شکوه و گلایه نکردن) (وسایل الشیعه: ۱۸، ص 142)
ما در دنیا دائماً در معرض امتحانیم؛ در معرض ابتلاء و اگر صابر نباشیم، مغلوب می شویم و نابود ... باید جهاد کرد باید صبر کرد.
برای هر تلاش مجاهدانه ای صبر لازم است؛ اساساً صبر لازمه ی روحیه جهادی است و انسانی که اهل جهاد و صبر نباشد نباید امیدوار به بهشتی شدن داشته باشد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (۱۴۲) آل عمران
پس صبر کن و خودت را به صبر وادار کن و خودت را به صبر عادت بده و یک دیگر را دوستانه و مشفقانه به صبر سفارش و تشویق کن و ...
در فیلم های مستند زیاد دیده ایم که یک نفر سربندِ دوستِ رزمنده اش را می بندد و دوستش هم سربند او را و یا دیده اید که چتر بازها دو به دو چتر و لوازم هم را چک می کنند و نواقص را برطرف می کنند.
تواصی یعنی تو او را سفارش می کنی و او تو را ؛ هر دو هم را برای پایمردی و صبر بیشتر کمک می کنید.
در تواصی سرزنش جایی ندارد اما موعظه و حکمت هست و لازم هم هست.
تواصی از آثار برادری و مهربانی اسلامی است: انّما المومنون اخوة
تواصی در خیلی از جایگاه ها می تواند نقش پررنگ و به جایی داشته باشد؛ کانون خانواده، محیط کار و ...
زن و شوهر، فرزند و پدر و مادر، همکار، مدیر و ارباب رجوع اگر روحیه تواصی البته با نیت خیرخواهانه داشته باشند، مشکلات حل می شود و زندگی و جامعه عالی ...

یکدیگر را به مثبت ها توصیه کنیم.
ما در معرض خطر خسران هستیم و در این شکی نیست. وَالْعَصْرِ ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ
بی تعارف، هنوز اهل "امر به معروف" و "نهی از منکر" درست و اهل "تواصی" نشدیم.
گوشمان سخن از یأس و ناامیدی و منفی بافی، بسیار و مکرر شنیده است.
و این "شنیده ها" بی تردید بر روحیه و گفتار ما تاثیر گذاشته است.
آیا می دانید ...
بسیاری از ما مردم، متاسفانه در "نفرین" و "فحش" و "ناسزا" ماهر هستیم در حالی که در "دعا کردن برای دیگران" در شرایط عادی و یا "تشویق کردن" دیگری؛ ناشی و ضعیف.
چند جمله برای بهتر کردن حال یک بیمار سخت که برای عیادت در بالینش حاضر شده ایم، بلد هستیم؟ و ...
در اجتماع و خانواده نسبت به دیگری "تهاجم" و "توهین" را بهتر بلدیم تا "همدلی" و "احترام"!
دوستان تواصی؛ یعنی اشتراک دو نفر در توصیه کردنِ هم و توصیه یعنی سفارش کردن، نصیحت و خیرخواهی کردن و اندرز گفتن و وصیت گفتن.
آن قدر مفهوم مثبت دارد که توصیه نامه یعنی تایید و سفارش کردن کسی نزد دیگری در نامه ...
کمی با مثبت ها و مثبت نگری ها انس بیشتر بگیریم ... یکدیگر را به نیرو و انرژی مثبت توصیه کنیم ... باور کنید ضرر نمی کنیم.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
می خوام اما نمیشه !

تلقی بیشتر مردم از توبه و اصلاح رفتار این است که تنها در یک شرایط ویژهی عاطفی، احساسی و معجزهگونه می شود توبه کرد و پس از آن فوراً به مرتبه عصمت! می رسند.
یعنی اگر از یک گناه کبیره توبه می کنند، در مقابل تمام گناهان و خطاهای ریز و درشت مصونیت پیدا می کنند.
هر چند تعریف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از توبه با این تلقی نادرست بسیار متفاوت است و فاصله دارد ولی این نگاه نادرست وجود دارد و مانع بازگشت خیلی ها می شود.
با این باور نادرست، پس از توبه، سطح انتظار فرد از خودش به شدت افزایش پیدا کرده و با کوچک ترین گناه، آرامش و اطمینان خود را از دست داده و خود را سرزنش می کند و "اعتماد به نفس" و "عزت نفس" خود را از دست می دهد و عدم موفقیت خود در توبه را (با تلقی اشتباه) ناشی از عدم توجه و عنایت خداوند و رو سیاهی و بدشانسی خود می داند و خود را "مردود همیشگی" درگاه الهی می داند و آدمی در این حال ، سخت طعمه ی شیطان می شود.
نکته این جا است که گاهى انسان با زبان مى گوید توبه كردم ولى به لباسشویى مى ماند كه با زبان بگوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه این كلام لباس را تمیز نمى كند و نمى تواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، "آن كلام هم باعث سفیدى قلب نمى شود".
حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می دهد که مهمترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می کند.
حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می دهد که مهمترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می کند
توبه آداب خاصی دارد که باید آن را از مستحبات توبه دانست که عبارتند از:
۱- سه روز روزه گرفتن؛
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: توبه نصوح که خداوند به آن امر فرموده، روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه است.[محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۲]
۲- غسل توبه؛
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: بندهای نیست که گناهی کند (هر چه و هر اندازه که باشد) سپس پشیمان شود و توبه کند مگر این که خداوند به مغفرت و آمرزش به او نظر کند، سپس پیامبر صلی الله و علیه وآله به شخصی که می خواست توبه کند فرمود: «برخیز و غسل کن و برای خدا سجده نما».[المحدث النوری، مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۵۱۳]
۳- خواندن دو یا چهار رکعت نماز؛
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هر بندهای که گناهی کرد، پس برخیزد و طهارت کند (وضو بگیرد) و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب آمرزش نماید، بر خدا است که توبه اش را بپذیرد، چون خود فرموده است: هر کس کار زشتی کند یا به خودش ستم نماید، پس استغفار کند، خدا را آمرزنده و مهربان مییابد».[وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۳]
در روز یکشنبه ماه ذی القعده رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) به یارانش فرمود: کیست که بخواهد توبه کند؟ گفتند: همه می خواهیم توبه کنیم، حضرت فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید. در هر رکعت پس از حمد، سوره قل هو الله را سه مرتبه و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را یک مرتبه بخوانید، پس هفتاد مرتبه استغفار کنید و آخرش بگویید:

لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم، نیز این دعا را بخوانید: یا عَزِیزُ، یا غَفّارُ، اغْفِرلی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُوْمِنینَ وَ الْمُوْمِناتِ فانه لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ اًّلاّ أنْتَ. هر کس از امت من این عمل را به جا آورد، از آسمان ندا می شود که توبه ات پذیرفته و گناهانت آمرزیده شد.
اصحاب گفتند: اگر کسی این عمل را در غیر این ماه به جا آورد، چگونه است؟ حضرت فرمود: مثل همان است که بیان کردم. این کلمات را جبرئیل در شب معراج به من یاد داد. [سید بن طاووس، الاقبال، ص ۳۰۸]
۴- دعاهای توبه؛
مناسب است کسی که میخواهد توبه کند، دعاهای توبهای را که از ائمه معصومین وارد شده است، به ویژه دعاهای صحیفه سجادیه، مخصوصاً دعای ۳۱ و یا مناجات خمسْ عشر، به خصوص مناجات تائبین را بخواند.
۵- استغفار (درخواست بخشش)؛
قرآن مجید می فرماید: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛[هود(۱۱) آیات ۳ و ۵۲ و ۹۰] و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و به سوى او بازگردید».
کلام آخر:
بر اساس آموزه های دینی و تعالیم اسلامی، اگر فردی حقیقتاً از گناه خویش پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرید كه به آن گناه بر نگردد، در این صورت پذیرش توبه حتمی است، منتها مشروط به این كه فرد تا وقت باقی است از گناهان ریز و درشت خود توبه كند و آن را جبران نماید که در این صورت است که خداوند در قرآن كریم وعده داده است كه گناهان را به هر مقدار كه باشد، می بخشد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» [زمر 53] «خدا همة گناهان را مى آمرزد»
قرآن مجید مى فرماید: «و هُو الّذِى یقْبل التّوبه عن عِبادِه» او كسی است كه توبه را از بندگان خود می پذیرد.[شوری: 25]
و مى فرماید: «غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ» خدای متعال بخشنده گناهان و توبه پذیر است. [غافر: 3]
امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم چنین مى فرماید: وقتى كه مومن توبه مى كند، گناهان قبل از توبه اش بخشیده مى شود، پس او باید براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشید به خدا قسم این مزیت فقط براى اهل ایمان است .
راوى مى گوید: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آیا گمان مى كنى اگر بنده مومن از گناه خود پشیمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبه اش را نمى پذیرد؟ عرض كردم: او چندین بار این كار را كرده، گناه مى كند سپس توبه و استغفار مى نماید .
فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مى گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مى پذیرد، و سیئات را مى بخشد .[احیاء العلوم/ فصل پنجم]
با توجه به پرسش های متنوع در خصوص توبه و اصلاح رفتار و وجود این نوع تلقی اشتباه, مراحل توبه را با هم مرور کنیم:
- پشیمانی (النـَّدمُ توبة)
- تصمیم جدی برای ترک گناه (عزم)
- بازگشت به سوی خدا و عذر خواهی و طلب مغفرت از خدای غفور(استغفر الله ربی واتوب الیه)
- اگر حقی از خدا یا مردم در گناه ضایع شده باید جبران شود.(مثلا:خیانت در امانت ,حق مردم و ترک نماز ,حق خدا)
- اصلاح برنامه زندگی
- عدم تکرار خاطرات گناه و عدم تکرار سرزنش خود (التائب من الذنب کمن لا ذنب له)
- اطمینان کامل به رحمت بی انتها و مغفرت بی نهایت خداوند غفور رحیم برای همیشه
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
آیا هر نفرینی مستجاب می شود؟!

تا حالا شده کسی در حقتان بدی کرده باشد؟ ... بدی که هیچ جوری نتونید ببخشیدش .... دلتان شکسته باشد و نفرینش کنید؟
چند وقت پیش یکی از دوستانم را دیدم ... باب گفتگو از دوران قدیم باز شد و در مورد یکی از دوستان قدیم مشترکمان شروع به صحبت کرد ... گفت فلانی در حقم خیلی بدی کرده ... من هم نفرینش می کنم.
گفتم: ببین اگر ادعای مسلمانی می کنی و واقعاً می گویی که مسلمانی یادت باشد: اولاً باید در عمل پیرو اهل بیت علیهم السلام باشیم ... مسلمان باید خیرخواه دیگران باشد و آرزوی شکست و نفرین برای دیگران نداشته باشد
در متون دینی ما سفارش ویژه ای شده است که همیشه عفو و بخشش بهتر از نفرین و انتقام گرفتن است.
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) از پروردگار متعال حکایت مى کند: ... و از کسى که بر تو ستم کرده در گذر، و آن کسى را که تو را محروم کرده است بخشش کن، و کسى را که به تو بدى کرده است نیکى و خوبى کن.
خداوند متعال مى فرماید: آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! [نور، 22]
طبق آموزه های پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) انسان مومن باید تجلیگاه صفات الهی باشد، و یکی از صفات خدای متعال بخشندگی و گذشت است، آن جا که او را صدا می زنیم "یا غفار" ، "یا رحیم" و ... کسى که در مواقع مختلف از خداوند مى خواهد که از گناهان و اشتباهات من در گذر، باید از خطاهاى دیگران چشم پوشی کند تا خود مورد مغفرت و عفو الهى قرار گیرد.
در ثانی در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام مواقعی که نفرین کردن جایز است را مشخص کرده اند:
1. کسانی که حقایق را کتمان می کنند. [بقره، 159]
2. کسانی که در حال کفر از دنیا بروند. [بقره، 161]
3. بنی اسرائیلی که از زبان حضرت داوود و عیسی (علیه السلام) نفرین شدند. [مائده، 78]
4. ابولهب: [مسد، 1]
5. رباخواران. [شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 3، ص 274]
6. شراب خواران و تولید کنندگان مشروبات الکلی. [همان، ج 6، ص 429]

7. مردانی که به عورت نامحرم نگاه می کنند و رشوه گیران. [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 5، ص 559]
8. آدم کشان. [همان، ج 13، ص 173]
9. مردانی که خود را به صورت زنان در می آورند و بالعکس. [برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج 1، ص 113]
10. زناکاران و افرادی که واسطه زنا می شوند. [همان]
یادمان باشد همان طور که دعا برای استجابت، نیازمند شرایط است، و هر دعایی از هر فردی قرین اجابت نیست، [9] نفرین نیز این گونه است؛ یعنی اگر شخصی به مجرد این که از طرف کسی مورد اذیت و آزار قرار گرفت، یا دلش شکسته شد و نفرین کرد، لاجرم باید نفرینش اجابت شود، قطعاً این گونه نیست!
قرآن کریم می فرماید: و اگر تعجیل کند خدا از براى مردم در مستجاب کردن دعاهاى شر ایشان و نفرین کردنشان در حق یکدیگر، مثل تعجیل کردن در استجابت دعاى خیر ایشان،- و چنانچه خداوند دعاهاى خیر مردم را به زودى مستجاب مى کند، اگر نفرین هاى ایشان را هم که در حق یکدیگر مى کنند به زودى مستجاب مى نمود- حکم شده بود بر ایشان به مردن و هلاک شدن ... [یونس، 11]
البته ظلم به دیگران از جمله حقوق الناس است که خداوند بخشش و یا احقاقش را به خود مردم سپرده است. اگر انسانی که مورد ظلم قرار گرفته از حق خود بگذرد، خداوند نیز می گذرد، اما اگر مظلوم از ظلمی که بر او رفته عفو نکند، بی گمان خداوند در پی احقاق آن است: "وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما یُوَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصار"؛ [ابراهیم، 42] گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشم ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز مى ایستد.
کلام آخر:
چقدر خوب می شد ما آدم ها می توانستیم هر وقت اشتباهی از دیگری ملاحظه کردیم که موجب ناراحتیمان شد برای هدایتش دعا کنیم تا ضمن آن که از دعای ملائکه رحمت بهرهمند می شویم ثواب و خیرخواهی برای برادر مومن نیز شامل حال خود ما بشود.
زهرا اجلال
کارشناسی ارشد علوم قرآن حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

