هشدار شدید خداوند و بی خیالی ما !!
و چگونه كفر مىورزید، با اینكه آیات خدا بر شما خوانده مىشود و پیامبر او میان شماست (آل عمران 101)

حقیقت پنهان شده
حقیقت اصلی و چهره اولیه انسان و یا روح انسان همان روح خدا و همان نزدیک ترین مخلوق به مبدا متعال است و همام مخلوقی است که از سعه وجودی خاصی برخوردار بوده و بالاتر از ماده و زمان و مکان و همه و همه بوده است. و همین انسان در حیات دنیوی از چهره اصلی خویش دور شده و آن کمالات وجودی و خصوصیات اولیه را از دست داده است و در مرتبه نازله ای از هستی قرار گرفته است. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند:چگونه انسانی که دارای یک چنین حقیقت و اصل است حقیقت و اصل خویش را آن چنان گم کرده که گویی چنین چیزی نبوده و به همین دلیل هم در طلبش نیست؟
عوامل دور ماندن از حقیقت وجودی
در قرآن به آیات زیادی برمی خوریم که علت این پدیده را وجود مانع و حجاب بر عقل، قلب، گوش و چشم انسان می داند، موانعی که درک و فهم صحیح محتوای وحی و کلمات معصومین (علیهم السلام) را غیر ممکن می سازد. در نتیجه، این زنگار و پرده ها باعث به وجود آمدن قساوت قلب می شود؛قساوت قلب موجب می شود که در برابر انذار و تبشیر؛ حالت خوف و خشیت، اشتیاق و نظائرِ آن در دل انسان حاصل نشود. واعظی را در نظر می گیریم که عده ای را به یک نحو موعظه می کند، اما عکس العمل همه افراد یکسان نیست. یکی در حدی متأثر می شود که غش می کند و آن دیگری نه تنها متأثر نمی شود؛ بلکه از تأثر و غش کردن فرد اول تعجب می کند.
عوامل قساوت قلب
1ـ هواپرستی
اولین و مهم ترین عامل، «هواپرستی» است که ام المفاسد و اساس و مبنای سایر انگیزه ها به شمار می رود. هوی به معنی تمایل به شهوات است و گفته اند در اصل از واژه «هَوْی» به معنی سقوط از بلندی گرفته شده است، چرا که سبب می شود انسان سقوط کند و در دنیا گرفتار انواع مصائب و در آخرت گرفتار آتش دوزخ شود.
2ـ حب دنیا
دومین عاملِ قساوتِ قلب، دلبستگی به دنیا و تجملاتِ آن است. دوستداران دنیا کسانی هستند که محورِ افکار و اندیشه ها، گفتار و نگرش هایشان را امور دنیا تشکیل می دهد. توجه و تعلق خاطرشان به لذت ها و نعمت های دنیاست و به آخرت نمی اندیشند و جهان آخرت برای آن ها جاذبه ای ندارد. بنابراین انذار و تبشیر بر منکرانِ آخرت اثر نمی گذارد؛
«ذلک بِأَنَّهم استَحبُّوا الحَیاةَ الدُّنیا عَلَی الأخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهدِی الْقَومَ الکافِرینَ أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِم و سَمْعِهِم وَ أبصارِهِم؛(نحل 107/108) این به خاطر آن است که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند؛ و خداوند افراد بی ایمان (لجوج) را هدایت نمی کند. آن ها کسانی هستند که خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مُهر نهاده است».
3- زیادی گناهان
حدیث كردند ما را. . . از حضرت امیر المۆمنین علیه السّلام كه میفرمود: خشك نمیگردد (اشك) چشم مگر بواسطه قساوت قلب، و كسى قسى القلب نمیشود مگر از زیادى گناهان.( علل الشرائع (ترجمه مسترحمی))
4- داشتن آرزوهای طولانی
طول امل انسان را از یاد خدا غافل می کند و به دنیا حریص می سازد و آخرت او را به دست فراموشی می سپارد و اینها همگی اسباب سنگدلی و قساوت است.

5- خوردن غذای اضافی
در بعضی از آیات و روایات، رابطه میان غذای اضافی و سنگدلی، قساوت قلب و عدم پذیرش موعظه دیده می شود از جمله در کتاب اعلام الدین از پیامبر اکرم صلی الله علیه نقل شده است از غذای اضافی بپرهیزید که قلب را پر قساوت می کند و از اطاعت حق تنبل می کند و گوش را از شنیدن موعظه کر می سازد.
6-جهل
«کَذلِک یَطبَعُ اللّهُ عَلی قُلُوبِ الَّذینَ لا یَعلَمُونَ؛(روم / 59) این گونه خداوند بر دل های آنان که آگاهی ندارند (جاهل اند) مُهر می نهد».
در این آیه تأکید می کند که در قرآن برای مردم هر گونه مثالی زدیم و حقایق را به صور مختلف؛ گاه وعده و وعید، زمانی امر و نهی، گاهی بشارت و انذار و گاه از راه های استدلالی بیان کردیم، ولی گروهی آنچنان جاهل اند که اگر هر آیه و نشانه ای بیاوری باز می گویند شما اهل باطلید و می افزاید: این ها همه به خاطر این است که خداوند بر دل های کسانی که نمی دانند و بر جهلِ خویش اصرار دارند و هرگز حاضر نیستند جویای حق شوند مُهر می نهد و درک و تشخیص را از آنان می گیرد.
7-وسوسه های شیاطین
یکی دیگر از عواملی که موجب قساوت قلب و افکنده شدن پرده بر دل و دیده می شود وسوسه های شیطان است. البته بر خلافِ آنچه که بعضی می پندارند، «شیطان» اسم خاصِ ابلیس نیست، بلکه مفهومِ عامی دارد و شامل هر موجودِ متمرّد و طغیانگر و خرابکاری می شود، خواه از جن باشد خواه از انسان ها و یا غیر آن ها.
8-مجالسات با زنان
از آن جمله با زن نشستن و گفتگو كردن، مجالسه و محادثه با زنان، موجب قساوت است؛ چون در زن جهات شهوات و مادیّات قوى است. اگر كسى طالب معرفت و كمال و خشوع قلب باشد، اگر مرد هستى، باید زن را از قساوت نجات دهى، نه اینكه دل به دل او بدهى و از او بگیرى.
9-خوردن گوشت حیوانات و تأثیر روحى آن در انسان
گوشت زیاد هم خوردن قساوت مىآورد. درست است كه حلال است؛ ولى اثر وضعى دارد. گوشت هر حیوانى هم كه زیاد خورده شود، صفات آن حیوان در شخص ظاهر مىگردد.
10- پرخوابى
«پرخوابى» نیز از موجبات قساوت قلب است. عاقل باید غرض از خواب را بفهمد. خدا خواب را براى استراحت و تجدید قواى بشر قرار داده است. خواب زیاد، موجب كسالت است. انسان بدتر پژمرده مىشود. مىبیند پرخوابى سبب اوقات تلخى هم مىشود. پرخوابى، غلظت و قساوت مىآورد چه در روز چه شب.
11- ثروتاندوزى
مورد دیگر از موجبات قساوت قلب، دنبال ثروت رفتن است كه در قرآن مجید و روایات بیان شده است و وجدان نیز شاهد بزرگتر است. ثروتاندوزى و همّت انسان دنیا، این است كه یك میلیون، دو میلیون گردد. حدّ آخرى هم ندارد كه به آن حدّ كه رسید بگوید بس است.
خلاصه کلام آنکه علت عدم پذیرش سخن حق و ندیدن آیات الهی چیزی جز دور ماندن از اصل خویش و گرفتار شدن به حجاب ها و تعلقات نیست امید روزی که به خود آییم .
مریم پناهنده
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
دلیل تأکید اولیاء الهی بر ذکر یونسیّه!

امام صادق علیه السلام در روایتی به بیان وجوه مختلف کفر می پردازد. در این مقاله به یکی از وجوه آن می پردازیم .
کفر انکار (انکار حقّ با وجود شناخت)
حضرت در بیانی میفرمایند: «و أمّا الوَجهُ الآخَرُ مِن الجُحودِ على مَعرِفَةٍ، و هُو أن یَجحَدَ الجاحِدُ و هُو یَعلَمُ أنّهُ حَقٌّ، قدِ استَقَرَّ عِندَهُ و قَد قالَ اللّهُ عَزّوجلَّ: «وَ جَحَدُوا بها و استَیْقَنَتْها أنفُسُهُم ظُلْما و عُلُوّا»» نوع دوم کفر که از نوع انکار با وجود معرفت است؛ یعنی خداوند را میشناسد و در درون خودش میفهمد که این مطلب، حقّ است، امّا باز آن را انکار میکند.
یک موقع کسی نمیفهمد و انکار میکند که میگویند: او در جهل مرکب است، امّا این شخص میفهمد، میداند و معرفت دارد، امّا با این وجود، منکر حضرت حقّ میشود.
مثالی که در این باره میزنند، فرعون است. در مورد فرعون دو نوع قول بیان کردند، بعضی گفتند: فرعون وقتی دید دارد غرق میشود و گفت: «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیل»، به جایی رسیده بود که دیگر باورش شده بود، چیزی نیست، امّا بعضی دیگر میگویند: فرعون با آن که «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى» میگفت، امّا میدانسته که خدا وجود دارد، ولی انکار میکرده، امّا در آنجایی که «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیل» میخواست بگوید: خدایا! دیگر به لسان جاری کردم و من ایمان آوردم.
لذا این شخصی که در گروه دوم است، معرفت دارد، ولی منکر حقّ میشود؛ یعنی برایش ثابت شده است، امّا باز انکار میکند.خداوند میفرماید: «با آنکه دلهایشان به آیات روشنگر ما یقین داشت، از روى ظلم و تکبّر، آنها را انکار کردند».
دلهای اینها دیگر تماماً از بین رفته و یقیناً نفسهای اینها گرفتار شده است و اینها به نفس دون دچار هستند. لذا ذوالجلال و الاکرام باز هم در اینجا میفرماید: نفس دون، اینها را گرفتار کرده، میفهمند امّا به خاطر نفسشان انکار میکنند. اینها از روی ظلم و تکبّر انکار کردند. امّا اوّل از همه، دارند به خودشان ظلم میکنند و گرفتار میشوند.
دلیل تأکید اولیاء الهی بر ذکر یونسیّه!
آن کسی که در دنیا، نسبت به نفس خودش، نسبت به آنچه که در خلقت هست و ...؛ تأمّل نکند، بزرگترین ظلم را، آن هم به خودش، کرده است.
در این آیات شریفهای که معمولاً اولیاء خدا به عنوان ذکر میدهند، نکتههای بسیاری وجود دارد. البته به هر کسی، نسبت به حال او بیان میکنند که چند مرتبه بخواند و ... . یکی از این آیات این است: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُۆْمِنین».
در مورد این آیه، بعضی از بزرگان از جمله علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی از طریق آسیِّد هاشم حدّاد به نقل از آیتالله قاضی یک نکته بسیار مهم و عالی را تبیین میفرمایند. ایشان فرمودند: یک دلیل اینکه اولیاء خدا این ذکر یونسیّه را تبیین میکنند، به این خاطر است که قائل به این هستند، امکان دارد ظلمی نسبت به خودمان کرده باشیم که شناخت حقیقی نداشته باشیم.
امّا مگر اولیاء خدا چه گناهی کردند که ظلم کرده باشند؟ بعضی از اولیاء خدا حتّی به مقام تالیتلو معصوم میرسند و نه تنها گناه نمیکنند، بلکه از اسم گناه هم تنفّر دارند و اسم گناه، تن آنها را میلرزاند.
آیتالله مولوی قندهاری میفرمودند: آیتالله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) وقتی در درس خارجشان، مبحث زنا را بیان میکردند، فقط یک بار از آن، اسم میبردند و بعد میفرمودند: آن عمل شنیع. میگفتند: آقا چرا اسم نمیآورید؟ میفرمودند: نمیتوانم. خصوصی که پرسیده بودند، فرموده بودند: از اسم آن تن به لرزه میافتد! این ولیّ خدا آنقدر از اسم گناه بدش میآید که کار به جایی میرسد که اسم آن را به اجبار و بسیار کم استفاده کرده و از بردن نام آن، حالش به هم میخورد و تنش میلرزد.
حالا این اولیاء خدا که تالیتلو معصوم شدند و این قدر روحشان لطیف شده؛ کجا ظلم میکنند که آیاتی مانند «سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین» را میخوانند؟! دلیل، این است که میگویند: ما میترسیم یک موقع معرفت بالله و خداشناسیمان آنطور که باید و شاید نباشد و خودمان به خودمان ظلم کرده باشیم که چرا نشناختیم.
لذا طبق فرمایش حضرت، پروردگار عالم در مورد این گروه از کافران میفرماید: اینها هم به خودشان ظلم کردند و هم افکار پلید را ترویج میدهند و باعث میشوند ظلم به دیگران هم بشود.
بعد حضرت میفرمایند: «و قالَ اللّهُ عَزَّوجلَّ: «و کانُوا مِن قَبلُ یَستَفْتِحُونَ علَى الّذینَ کَفَرُوا فلَمّا جاءَهُم ما عَرَفُوا کَفَرُوا بهِ فَلَعنَةُ اللّه ِ علَى الکافِرِینَ»» خداوند فرموده: «و از دیر باز در انتظارش، بر کسانى که کافر شده بودند، پیروزى مىجستند، ولى همین که آنچه که اوصافش را مىشناختند، برایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران باد».
خداوند در مورد اقسام دیگر کفر لعنت لعنت نگفت، امّا در اینجا لعنت گفت؛ چون میشناختند و با معرفت انکار کردند. ولو شناخت، شناخت نسبی است و شناخت حقیقی نیست، امّا با همین شناخت آمدند منکر شدند که آن هم به خاطر چیز دیگری، یعنی نفسشان است. آنها به خاطر اینکه میخواستند در دنیا مقام علو پیدا کنند، ظلم میکردند، ولی اوّل ظلم هم به خودشان کردند و خدا هم آنها را مورد لعنت قرار داده است.
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
سفر پرحاشیه فابیوس به ایران
صبح دیروز وزیر امور خارجه فرانسه وارد تهران شد. این ورود که پس از سالها و در میان تجمع جمعی که دانشجویان دانشگاههای تهران خوانده میشدند صورت گرفت ،موافقان و مخالفانی داشته است.

بیشتر اعتراضی که به حضور لوران فابیوس در تهران صورت گرفته بحث ورود خونهای آلوده سالها پیش به کشورمان بوده است. نگاهی به پلاکاردها در دست این دانشجویان دلواپس نشان میداد آنها حول محور خونهای آلوده به ایدز متعرض به حضور این میهمان جدیدالورود هستند. دانشجویان در پلاکاردهایشان نوشتهاند " سلطان ایدز خوش نیامدی "ـ " تحریمم! اما نه برای واردات خونهای آلوده به ایدز" و ....
بحث ورود جنجالی وزیر امور خارجه فرانسه به ایران که در اولین اظهار نظرش پس از ورود عنوان کرده است سفرم به ایران کاملا سیاسی است و هیات اقتصادی فرانسه شهریور به تهران خواهند آمد، از زوایای مختلف قابل تامل است.
اول اینکه ایران در این مرحله از تاریخ به توافقی هستهای با دنیا دست یافته است و ناگزیر به گسترش روابط دیپلماتیک خود با تمامی کشورهای دنیاست. قطعا در بعد بررسی تاریخی، تمامی کشورها بر اساس منافع خود ممکن است تصمیماتی اخذ کرده باشند که سایر کشورها آن را نقض حقوق خود خواندهاند. اما در مفهوم دیپلماسی، مستتر است که گاهی کشورها باید روابط با سایر کشورها را با رویکرد حفظ منافع ادامه دهند. پس درحال حاضر ایران اسلامی درحال برقراری روابط سازنده در جهت حفظ منافع خود در عرصه بینالملل است.
دوم اینکه بحث فرانسه و نقشش در ورود خونهای آلوده به کشور قطعا غیرقابل گذشت است. اعتراض به این رویکرد کشور فرانسه قابل درک است و قطعا پیگیری این رفتار غیرانسانی بر مسوولان لازم است. اما بحث رفتار غیرانسانی فرانسه در یک سو قرار دارد و سهل انگاری داخلی جهت عدم نظارت دقیق بر خونهایی که وارد کشور شده است خود موضوع دیگری است که نباید از یاد برد.
سفر فابیوس به تهران اولین سفر یک وزیر خارجه فرانسه طی 12 سال گذشته به ایران است. او خودش پیش از این سفر گفته است: « این دیدار زمینهساز ازسرگیری گفتگوی سیاسی در بالاترین سطح میان ایران و فرانسه خواهد شد. این دیدار فرصتی را برای پرداختن به همه موضوعات مطرح در روابط میان ایران و فرانسه، از جمله مسائل منطقه ای و مسائل مربوط به کنفرانس کشورهای امضاءکننده (کنفرانس تغییرات اقلیمی در سال دو هزار و پانزده در پاریس) فراهم میکند.
مدتهاست که اربابان صنایع در دو کشور با هم کار میکنند. فناوریها و فرآوردههای فرانسوی اعتبار دارند و میدانیم که به خواستهای مصرفکنندگان و کارآفرینان ایرانی پاسخ میگویند. از این پس دورنماهای جدیدی برای هر دو کشور باز شده است و میتوانیم در همکاری اقتصادی باز هم جلوتر برویم.

بنابراین راه برای از سرگیری و ادامه گفتوگوی دوجانبه باز است. فرانسه که قدرت امنیت و صلح است همیشه و حتی در آن هنگام نیز که رویکردها متفاوت بوده، با ایران روابطی مبتنی بر احترام و صراحت داشته است. با چنین ذهنیتی است که من به ایران میروم و با همین ذهنیت همه موضوعها را با مقامات ایرانی مطرح خواهم کرد. ما بویژه از مسائل مربوط به صلح و امنیت در خاورمیانه که منطقهای درگیر تنشهای بسیار است صحبت خواهیم کرد. ایران به عنوان کشوری با نفوذ میتواند نقش مثبتی در مواجهه با این بحرانها و فجایع ایفا کند.توافقی که به آن رسیدهایم مسئولیتهای خاصی را برای ایران و برای ما ایجاد کرده است.
ما میخواهیم برای یک جهان امنتر اقدام کنیم و بایسته است ایران همه سهم خود را در این جهان داشته باشد. این پیامی است که به تهران میبرم.»
این سفر که دیروز در تهران به انجام رسید میتواند با تاکید بر حفظ منافع، برای کشورمان در ابعاد اقتصادی و سیاسی دستاوردهایی داشته باشد. این تجمع که از روی دلواپسی صورت گرفته است بیانگر دغدغه بخشی از جامعه است و مسوولان باید با در نظر گرفتن این دغدغه به گسترش روابط با سایر کشورها بپردازند.
البته وزیر خارجه فرانسه عنوان کرده است پیام دعوت اولاند را برای روحانی آورده است و این یعنی این کشور عزم جدی برای برقراری و توسعه مناسباتش با ایران دارد. ایران باید از این فرصت جهت ارتقا شرایطش استفاده کند.
معصومه نصیری
بخش سیاست تبیان
ادامه مطلب
در تپههای «آهنگران»
گفتوگو با صادق آخوندی رزمندهای که در عملیات مرصاد حضورداشته است (قسمت دوم)

از نیروهای منافقین اسیر هم گرفتید؟
آنقدر از ایران به نیروهایشان بد گفته بودند که نمیخواستند اسیر بشوند. در سر پل ذهاب اردوگاهی بود به نام «شیلین» بعدازاین همه درگیریها از کوهها پایین آمدیم. تشنه و گرسنه جمع شدیم تنها یک ژ 3 و یک آر. پی.جی داشتیم. دمدمای غروب بود یکی از بچهها هراسان آمد و گفت: فرمانده را همراه 5، 4 نفر از نیروی منافقین دیدم.
یکی از رزمندهها اسلحه را برداشت و بقیه با دستخالی محاصرهشان کردیم و وقتی فهمیدند محاصره شدند، ضامن نارنجک را کشیدند؛ یک دختر و چند تا مرد بودند، خودشان را از بین بردند. آنقدر مغزشان را شستشو داده بودند که اگر دست نیروهای نظام ایران بیفتند شمارا اعدام و شکنجه میکنند. به همین خاطر بود که نمیخواستند زنده دست نیروهای ایرانی بیفتند. خیلیها اینطور بودند و خیلی دیگر کپسول سیانور استفاده کردند.
چگونه به منطقه غرب اعزام شدید؟
از طریق خدمت سربازی، سه ماه در «صفر چهار» بیرجند آموزش دیدم، بعد آموزش به منطقه اعزام شدم و کرمانشاه. آن روزها اسمش را به باختران عوض کرده بودند. از کرمانشاه ما را به اسلامآباد فرستادند و دو سه ساعت در پادگان «اللهاکبر» همراه گردان بودیم و ازآنجا به سر پل ذهاب اعزام شدیم که تقریباً یک روز آنجا بودیم، سپس به سره راه نفت شهر جایی رسیدیم و ازآنجا بهراحتی «خانقین» عراق را میدیدیم؛ سهراه نفت شهر جزو ایران بود که دست عراق افتاده بود و بعد از «نفت شهر» خانقین عراق بود. تقریباً 5، 4 ماه آنجا بودیم و سپس به قصر شیرین اعزام شدیم.
دلیل عقبنشینی چه بود؟ تعداد و تجهیزات کمی داشتید؟
بله تعداد و تجهیزات ما از نیروهای دشمن کمتر بود. اصلاً فکر نمیکردیم بخواهند عملیات کنند. مثلاً فرض کنید که جلوی دو نفر آدم بیست نفر بیایند و مقابلشان قرار بگیرند. در منطقه سلاح سبک مانند ژ 3، کلاش آرپیجی و دوشکا بود و توپ 106 و خمپاره 60 با دو نفربر برای احتیاط. وقتی میبینی که دارد حمله میشود و سلاح و نیروی نداری نمیتوانی خط را نگهداری. عملیاتشان یکدفعه و هجومی بود. همه ماندند که چهکار کنند و تنها راه عقبنشینی بود.
وقتی تماس گرفتید که اوضاع وخیم است، چه پاسخی میدادند؟
ما گزارش میدادیم که چنین تحرکاتی است. بعد از گزارشها تا انجام عملیات زمان زیادی برد تا اجازه بدهند که توپخانه استفاده شود.
از چه ارگانهایی برای مهار هجوم آمدند؟
بسیج، سپاه، نیرو هوایی ارتش. خداوند شهید شیرودی را رحمت کنند در آن زمان این عملیات را به عهده گرفت.
در زمان جنگ همه باهم کار میکردند، همه بودند، حالا کار ندارم یک عدهای آن زمان اجازه نمیدادند بچههایشان به جبهه بیایند حالا هر عقیدهای که داشتند بحثش جداست.
اگر فروغ جاویدان انجام نمیشد، ایران در آن منطقه میخواست عملیات انجام دهد؟
خیر، قبل از حمله منافقین ما در تپههای «آهنگران» عملیات کردیم. در سر پل ذهاب شب، بچهها را چراغ خاموش سوار کردند و به منطقه بردند.
یادم میآید عدهای پلاک نداشتند و برای اینکه بعد از شهادت شناسایی شوند، داخل جیبها، پشت و زیر جیب، نشانی میگذاشتند. منطقه را زیاد میکوبیدند، انگار ستون پنجم به آنها خبر داده بود که ممکن است اتفاقی بیفتد.
نزدیک 1:30 بامداد دستور دادند که برای عملیات نیروها را به داخل کانال هدایت کنید. آن شبی که میخواستیم عملیات کنیم، شب گلولهباران بود. عراق رگبار بسته بود و بچهها ترکش میخوردند. خمپاره شصت صدایی ندارد فقط یکچیزی کنارت میخورد و منفجر میشد. تعداد زیادی از بچهها با خمپاره شهید شدند چون متوجه نمیشدند.
چند ساعت طول کشید که بچهها جمع بشوند و داخل کانال بروند. مسافتی را رفتند که بلافاصله دستور آمد برگردید عملیات لو رفته است تقریباً سه بامداد که همه بچهها در کانال بودند. نیمی از گردان در زمان برگشتن شهید و یا به خاطر تاریکی گم شدند؛ چند تن از فرماندهها برگشتند تا جاماندهها را جمع کنند.
واقعاً خیلی طول کشید زمانی که برگشتیم فهمیدیم ما در آنجا طعمه بودیم تا حواس دشمن به ما جلب بشود و از جای دیگر ضربه اصلی را بزنند. ارتفاعات دست عراق بود چون دیدش خیلی بهتر بود، از اهداف عملیات این بود که ارتفاعات را از عراق بگیرند. حدود دوهفتهای گذشت که حمله فروغ جاویدان انجام شد.
ورزش رزمی را چه زمانی آغاز کردید؟
قبل از اینکه به سربازی بروم از 15 سالگی شروع کردم و در جبهه هم در پشت خاکریز به بچهها آموزش میدادم.
اگر حرفی مانده منتظر شنیدن آن هستیم.
اینکه قدر این انقلاب را بدانیم از زمانی که آغاز شد خون زیادی ریخته شد، قدر شهدا را بدانیم قدر رهبری بزرگوار و شهدای گمنام را بدانیم؛ شهدایی که نه مادری و نه پدری بر سر نزارشان دیده نمیشود. شما موظفی که یک قبر را بهعنوان برادرت برداری، به دیدارش بروی.
زندگی و آسایش ما، همهاش مدیون شهدا است. نمیتوانیم چیزی را جبران کنیم، بااینکه میدانم برایشان ارزش قائلید ولی سعی کنید ارزش بیشتری قائل باشید.
مصاحبه: صالح اکبری
بخش فرهنگ پایداری تبیان
ادامه مطلب
زخم برابر مرگ است

رژیم عراق و قدرتهای جهانی با دستگاههای تبلیغاتی گستردهای که در اختیار داشتند به افکار عمومی جهان چنین وانمود میکردند که مردم ایران از جنگ خسته شده و طولانی شدن جنگ در ایران موجب رویارویی رژیم با «بحران مشروعیت» شده است. با شکلگیری و حمله منافقین به ایران، جهانیان در این اندیشه بودند که مردم از حمایت نظام دست کشیده و به منافقین ملحق خواهند شد و درنتیجه نظام ایران سرنگون خواهد شد.
اما با پخش خبر حمله منافقین در کشور وضعیت بهگونهای متفاوت از این تعابیر خود را نشان داد. بدین ترتیب که گروههای مختلف مردمی از سراسر ایران به سمت جبهه غرب سرازیر شده و نیروهای رجوی درحالیکه هنوز به کرمانشاه نرسیده بودند، زمینگیر شده و تار و مار شدند. عملیات مرصاد روز 5/5/1367 با رمز «یا صاحبالزمان (عجلالله تعالی وجه الشریف) ادرکنی» برای مقابله با حرکت منافقین و بازپسگیری مناطق اشغالشده انجام گرفت.
سعید پورداراب در کتاب «عملیات مرصاد تحقق وعده الهی» به چگونگی این عملیات و خاطرههای فرماندهان، رزمندگان و منافقین شرکتکننده در این نبرد پرداخته است.
قصهها و غصهها در کمین
«قاسم قزی» آخرین بازمانده سازمان منافقین در عملیات فروغ جاویدان «مرصاد» است که به شرح قصهها و غصهها از چگونگی به دام افتادن در کمین رزمندگان سپاه اسلام در هنگام فرار از ارتفاعات حسنآباد به سمت اسلامآباد و رسیدن به پایگاه اشرف میپردازد:
آخرین یگانی بودیم که از ارتفاعات حسنآباد به سمت اسلامآباد، عقبنشینی کردیم، با تعداد زیادی زخمی و مجروح، هنوز ارتفاعات را رد نکرده بودیم که به ناگاه طوفانی از گلوله و رگبار ما را احاطه کرد. ما سراسیمه خود را از ماشینهای در حال حرکت به بیرون پرت کردیم.
تعدادی از ماشینها زیر رگبار گلولهها از کنترل خارجشده و بیحرکت ماندند. خودم را به حاشیه جویبار که عمق چندانی نداشت، کشاندم. اینجا گردن «سیاهخور» و کمین معروف آن در عملیات فروغ بود. دو طرف جویبار صدها کشته و مجروح از پاسدار و مجاهد منافق رویهم غلتیده بودند. تعدادی هراسان زیر خاکریز جویبار حرکت میکردند. دیگر اثری از سیستم سازماندهی و فرماندهی باقی نمانده بود. با ساسان (محسن کتیرانی) فرمانده مستقیم درصحنه تماس گرفتم. او در موقعیت کمین سیاهخور بود. از ساسان پرسیدم، چه باید کرد؟ جواب شنیدم که من نمیدانم. تو هم بهاندازه کافی تجربه اینگونه عملیات راداری. به هر شکل که میتوانی خودت و هر تعدادی را که میتوانی بردار و به اشرف برسان. (این عین جملهای بود که ساسان در آخرین لحظه تماس با من گفت. بعدازآن دیگر از ساسان خبری نشد.)
کمین بالای سرمان بود و هر تحرکی را از ما سلب میکرد. با کوچکترین حرکتی صدها گلوله «بیکیسی» بر سر و رویمان میبارید. دو، سه بار طول و عرض کمین را طی کردم. در طول مسیر آنان که زنده و یا مجروح شده بودند، در کنار خاکریز خود را از گزند گلولهها که بیوقفه میبارید، مصون نگهداشته بودند. همگی منتظر نیروی کمکی از اسلامآباد که درواقع تخلیهشده بود و هیچ نیرویی در آن مستقر نبود، بودند. ساعت حوالی 12 ظهر (ششم مردادماه 1367) بود. آفتاب گرم، بوی باروت و خون و... درهمآمیخته بود. سیاهخور، شاهد پایان جنگ سهروزهای بود که بیامان ادامه داشت.
روز ترس و یاس
روز چهارم (1367/5/6) دیگر هیچ امید و انگیزهای در میان بچهها دیده نمیشد و گرد ترس و یأس در چهره بهخوبی نمایان بود. بسیاری از مجروحین هم در این مدت از پای درآمده بودند. با سختی زیادی فقط توانستم بیست نفر را برای حرکت به سمت قرارگاه اشرف که در خاک عراق بود آماده کنم. از کمین سیاهخور تا سیلو گندم اسلامآباد، دشت صافی به طول دو کیلومتر قرار داشت. نفرات را به دودسته تقسیم کردم. دسته اول با آتشی که ایجاد میکردند. در هر بارخیز و آتش، یک یا دو نفر مورد اصابت گلولههایی که از بالای ارتفاعات 500-400 متری قرار میگرفتند که پس از اصابت به بدن چیزی را باقی نمیگذارد.
هر کس که مورد اصابت قرار میگرفت در صورت زنده ماندن میدانست که لحظه وداع فرارسیده است. او را در شیاری که در کنار خاکریز برایش درست میکردیم، تقریباً پنهان کرده و با سلاح خودش و دیگر سلاحهایی که در اطراف ریخته شده بود و به کمک جلیقهاش سایبانی درست میکردیم. قمقمهاش را از آب قمقمههای پراکنده اطراف، پر از آب نموده و در کنارش قرار میدادیم و او را ترک میکردیم. هر مجروح میدانست که تنها راه نجات دیگران، ترک هرچه سریعتر منطقه است و بهجای گذاشتن او...
به کمرکش راه رسیده بودیم، هنوز تا سیلوی گندم راه زیادی داشتیم. ساعت حوالی 4 بعدازظهر آفتاب سوزان و تشنگی طاقتفرسا، امانمان را برده بود. بهموازات جاده آسفالته اسلامآباد حرکت میکردیم. روی جاده نفربر «پیامپی» بیحرکت ایستاده بود. حدس میزدم که آذوقه و مهمات بهاندازه کافی داخل این نفربرها وجود دارد. به همین خاطر دو نفر را برای بررسی اوضاع به سمت نفربر فرستادم. چند لحظه بعد علامت دادند که ما هم میتوانیم به سمت نفربر حرکت کنیم. از بیست نفر اولیه که به سمت محل استقرارمان در خاک عراق حرکت کرده بودیم، حالا فقط ده نفر باقیمانده بودند که از این تعداد دو نفر زن بودند.
با یک نفر دیگر از بچهها به سمت نفربر حرکت کردم. حجم آتشی که به سمت ما شلیک میشد، بهطور وحشتناک افزایش یافت؛ چراکه نیروهای مقابل فکر میکردند که ما میخواهیم از نفربر برای تسخیر کمین آنها استفاده کنیم. به همین خاطر از هر سلاحی که در دسترس داشتند بهسوی ما شلیک میکردند. نفربر روشن و بدون حرکت ایستاده بود. به نفرات دیگر علامت دادم که دو نفر دو نفر به سمت نفربر حرکت کنند. «ناهید خانعی» به «اصطلاح مرسوم، خواهر ناهید» قدبلند و قبراق و اعزامی سال 1364 از خرمآباد لرستان بود. او نیز همراه من به سمت نفربر میدوید.
قبل از رسیدن او به نفربر، گلولهای به مچ دست راستش اصابت کرد و خون از آن فواره زد. خودم را به او رساندم و مچ دستش را که خردشده بود؛ با دستمال بستم ولی شدت درد و خونریزی، تشنگی و سوزش آفتاب او را بیشازحد کلافه کرده بود. او فریاد میزد، زودتر حرکت کنیم. به بچههای همراه گفتم که بعد از برداشتن آذوقه و مهمات به روال سابق حرکت کنند.
ناهید چند قدمی حرکت نکرده بود که مجدداً فریاد زد و به زمین غلتید. این بار تیری از پشت به لگنش اصابت کرده بود. خودم را دوباره به ناهید رساندم و کشانکشان او را کنار نفربر که فاصله چندانی از ما نداشت بردم. زخمهایش را با فانسقههایی که در اطراف پراکنده بود؛ بستم و او را ترک کردم. درحالیکه نگاهش ملتمسانه به دنبالم میدوید. لحظهای بعد یکی دیگر از نفرات اکیپ 9 نفرمان مورد اصابت گلوله از ناحیه فک قرار گرفت. بهمن دانشجوی آلمان، اعزامی سال 1366 بود. بهمن بعد از اصابت گلوله چنددقیقهای بیشتر زنده نماند و جان سپرد.
ادامه مطلب
دو شرط برای بهشت و یک شرط برای جهنم!

برای جهنم رفتن یک وصف لازم است و آن گناه است. ولی برای بهشت رفتن، یک وصف كافی نیست بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی، یعنی هم ایمان و هم عمل صالح.
مردم دو قسم هستند یک عده حرف انبیا را گوش میدهند و یک عده حرف شیطان را : «الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ» (سوره فاط ،آیه 7) ؛
ذات اقدس الهی فرمود: برای جهنم رفتن یک وصف لازم است و آن گناه است ولی برای بهشت رفتن یک وصف كافی نیست بلکه دو وصف لازم است یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی، یعنی هم ایمان و هم عمل صالح.
لذا فرمود: «أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً....» (سوره فاطر آیه 8) ؛ آنها كه فریب دنیا را خوردند یا شیطان با ابزار دنیا آنها را فریب داد و زشت را زیبا و حق را باطل نشان داد آیا این مثل كسی است كه حق را میبیند و بهشتی است؟!
اما منظور از این دو چیست ؟
هر جاندارى براى خود دلبستگىهایى دارد. انسان نیز غیر از دلبستگىهاى مادى به پارهاى از معنویات مانند، معرفت و زیبایى و... دلبستگى دارد. ایمان نیز نوعى حالت دلبستگى واپسین است که تمام دعاوى دیگر را تحت شعاع قرار مىدهد.
قلمرو ایمان براى هر انسان حریم مقدسى است؛ یعنى دلبستگى واپسین انسان در نهایت به امر قدسى تبدیل مىگردد و آن گاه است که عنصر شجاعت و جسارت و عشق از آن زاییده مىشود.
متعلق ایمان همیشه امر معینى است. لذا شخص مومن باید به آن معرفت داشته باشد.(پل تیلیخ، پویایى ایمان، ترجمه، حسین نوروزى، ص 16، 17)
آنچه كه انسان را در مسیر «قرب الى الله» به پیش مىبرد و روح او را به خدا نزدیک مىگرداند «عمل صالح» است. عمل صالح عملى است كه «رضایت خداوند» در آن است. «عمل صالح» در اصطلاح قرآن به عملى گفته مىشود كه هم نفسِ عملْ خوب و شایسته است و هم این كه فرد آن را به قصد تقرب به خدا و جلب رضایت الهى انجام مىدهد.
این عمل در فرهنگ اسلامى و قرآنى «عبادت» نام دارد. در این اصطلاح، عبادت فقط به نماز و روزه و حج و نظایر آنها گفته نمىشود، بلكه هر عملى كه ذاتاً كارى نیک و شایسته باشد و علاوه بر آن، به قصد جلب رضایت الهى انجام گیرد، عبادت خواهد بود.
«ایمان» و «عمل صالح» از جمله چیزهایى هستند كه خداى متعال آنها را از ما مطالبه كرده و شرط رسیدن به كمال و سعادت بشر دانسته است. این دو مفهوم در قرآن كریم در بسیارى از موارد در كنار هم ذكر شدهاند و بر تلازم آنها با یكدیگر تأكید گردیده است. نمونهاى از این آیات را با هم مرور مىكنیم:
ـ «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار» ؛(سوره بقره ،آیه 25) و كسانى را كه ایمان آوردهاند و كارهاى شایسته انجام دادهاند، مژده ده كه ایشان را باغهایى خواهد بود كه از زیر[درختان] آنها جوىها روان است.
ـ «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآب» ؛(سوره رعد آیه 29) كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كردهاند، خوشا به حالشان، و خوش سرانجامى دارند.
ـ «فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْیِه» ؛(سوره انبیاءآیه 94) پس هر كه كارهاى شایسته انجام دهد و مومن [هم ]باشد، براى تلاش او نا سپاسى نخواهد شد.
ایمان و عمل صالح ارتباط متقابلی با یكدیگر دارند. در آیات بسیاری از قرآن كریم به عمل صالح نیز بعد از ایمان اشاره شده است. مقارنت ایمان و عمل صالح بیانگرارتباط بین آنهاست.
این دو درحقیقت مانند دو كفه ترازویی هستند كه سنجش بدون یكی از آن دو ممكن نیست و ایمان بدون عمل صالح، سودی نخواهد داشت. اگر كسی بدون آنكه به برنامه های اسلام عمل كند، ادعای ایمان داشته باشد، ایمانش صوری و ادعایی است و هیچ سودی به حال او نخواهد داشت.
پس اگر کسی بهشت می خواهد باید یادش باشد که هم نیّتش را باید درست کند هم عملش را ، و آنهایی که طبق یک فتوای من درآوردی می گویند همین که دل پاک باشد کافی است حواسشان باشد ، که خداوند متعال می فرماید :«... إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ...» (سوره عصر آیه 3) ؛ ..مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند.
اگر قرار بود هر کدام به تنهایی کافی باشد خود خداوند حکیم بنا را بر آن می نهاد ولی صریحا می فرماید بندگی کردن و بهشت رفتن و به کمال رسیدن شرط دارد ، قانون دارد اگر کسی طالب است باید هم تفکر و عقیده اش را درست بکند هم عملش را.
فرآوری :محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
خوشبخت ترین مردم چه کسی است؟

بنا به روایات رسیده از ائمه اطهار (عَلیهم السَلام) یکی از زیان بارترین امور برای بندگان خداوند، در حرص و طلب دنیا بودن است چنانچه در این باره از امیرالمومنین على (عَلیه السَلام) روایت شده است که ایشان بیان داشته اند: دل بستگى به دنیا، عقل را فاسد مى كند، قلب را از شنیدن حكمت ناتوان مى سازد و باعث عذاب دردناك مى شود. ( مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 12 ، ص41)
و نیز امام صادق (عَلیه السَلام) می فرمایند: رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است. (تحف العقول، ص 358)
همچنین از حضرت محمد (صَلى الله عَلیه وَ آله) روایت شده است که: دنیا سراى بلا و گرفتارى و محل گذران زندگى و زحمت است. همانا خوشبختان از آن دل كنده اند و از دست بدبختان به زور گرفته مى شود پس خوشبخت ترین مردم، بى میل ترین آنان به دنیا و بدبخت ترین مردم، مایل ترین آنان به دنیاست. (اعلام الدّین، ص ۳۴۲)
نیز امام صادق (عَلیه السَلام) در این باره فرموده اند: حکایت انسان حریص به دنیا حکایت کرم ابریشم است، که هر چه بیشتر بر خود می تند، بیرون آمدنش از پیله بعیدتر می شود تا اینکه از غم و اندوه می میرد. (کافی، ج2: 316)
استاد شهید مطهرى در کتاب عدل الهی خود مى نویسد: «در نهج البلاغه آمده است كه شخصى خدمت امیرمومنان (علیه السلام) آمد و شروع كرد به مذمت از دنیا كه دنیا چه قدر بد است؟ این مرد شنیده بود كه بزرگان دنیا را مذمت مى كنند، خیال كرده بود كه مقصود از مذمت دنیا واقعیت این جهان است ... نمى دانست كه آنچه بد است، دنیا پرستى است ...
این بود كه على (علیه السلام) به او فرمود: تو فریب دنیا مى خورى، دنیا تو را فریب نمى دهد ...، تا آنجا كه فرمود: دنیا با كسى كه با صداقت رفتار كند، صدیق است و براى كسى كه آن را درك كند، مایه عافیت است. دنیا معبد دوستان خدا، مصلاى فرشتگان خدا، فرودگاه وحى خدا، تجارتخانه اولیاى خدا است ...» (عدل الهى، ص157)
بنابر این دنیا به خودی خود بد و مذموم نیست، نکته ی قابل توجه این جاست که نباید به آن آن قدر حب و علاقه داشت که دل کندن از آن غیر ممکن شود.
براى کم کردن میزان علاقه به دنیا و در نهایت رهایی از حب دنیاى مذموم و توجه هر چه بیشتر به آخرت و دل کندن از آن توجه و عمل به امور توصیه شده است.
عزم بر روشن نگه داشتن دل و سلامتی آن
حبّ دنیا، ماهیت دل را تغییر می دهد، آن را تیره مى سازد، روشنى را از آن مى گیرد و سلامتش را از میان مى برد. پس تأمل در این حقیقت كه حبّ دنیا بزرگ ترین ظلم به خویشتن است موجب مى گردد آدمى اراده و عزم خود را بر ترك حبّ دنیا جزم نماید و این در واقع «گام اوّل» است.
باور کنیم دنیا فانی است
باور دل از اعتقاد ذهن خیلى بالاتر است. برای مثال، بسیارى اعتقاد جازم دارند كه مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى ترسند؛ این نیست جز این كه این اعتقاد، باور دل آنها نشده است؛ اما شخص مرده شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور كرده كه مرده ترسى ندارد.
بسیارى از ما اعتقاد داریم كه روزى از دنیا خواهیم رفت و به این آیات معتقدیم كه: كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ؛ همه كسانى كه روى زمین هستند فانى مىشوند (رحمن/ 26) و نیز اعتقاد داریم: ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اَللَّهِ باقٍ؛ آنچه نزد شماست از بین مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى باشد (نحل/ 96)؛ اما هیچ كدام از اعتقادات را باور دل نكردهایم از این رو دل به دنیا بسته ایم، بنابراین باید فناء دنیا را باور دل كنیم تا دل به دنیا نبندیم.
وقف کنیم
یکی از تمرینات برای دل بردن از دنیا وقف است.
وقف، پاره کردن زنجیر تعلق است. بیرون کردن علاقه کاذب از قلب است. عبور پیروزمندانه از گذرگاه دنیا است. تمرین گذشت از دنیاست. با وقف می توان هم جدا شدن و دل بریدن از دارایی و ثروت را آزمایش و تمرین کرد و هم مقدمات سفر را مهیا نمود. وقف یک پل ارتباطی بین دنیا و آخرت است که انسان می تواند به وسیله آن به راحتی از دنیا به آخرت منتقل شود.
به امید آنکه زندگی در دنیا را پل یبرای رسیدن به آخرت و آباد کردن سرای دیگر بدانیم.
زندگی کنیم به زیبایی اما دلبسته و وابسته اش نشویم ...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
چگونه به آرامش برسیم؟
انسان شناسی اسلامی بر این باور است که آنان که دچار هراس نمی شوند، دستخوش اضطراب نیز نمی گردند و کسانی که دل به خدا داده اند دچار هراس نمی شوند.
یکی از چیزهایی که همه ی انسان ها در هر زمان و برهه ای به دنبال آن بوده و هستند، گوهر گران سنگ و حیات بخشی به نام "آرامش" است که هر کسی در هر شرایطی در پی آن است. آرامش، از خواسته های اساسی قلبی همه ما انسان ها از هر مرام و آیینی است.
امروزه به خاطر مشغله ها و تزاحمات زندگی حالت مقابل آرامش خاطر و اطمینان نفسانی، یعنی "نگرانی و اضطراب" دامنگیر زندگی خیلی از مردم شده است.
یادمان باشد که اضطراب و دغدغه خاطر، گاهی اوقات منفی نبوده و می تواند مثبت باشند.
تفاوت میان دو گونه اضطراب مثبت و منفی، این است که اضطراب از نوع اول، انگیزه روی آوردن به کار و تلاش است و این نگرانی، نیرو بخش و کار آمد می باشد، اما نوع دوم عامل اختلال در توانمندی های روحی، جسمی و باعث کاهش توانایی های فکری و جسمی است.
اضطراب از نوع اول، تنظیم کننده عوامل موفقیت آدمی است، ولی اضطراب از نوع دوم، بر هم زننده هماهنگی و نظم حاکم میان عوامل پیش برنده است.
آسایش یا آرامش؟
خیلی اوقات هم ما آدم ها آسایش را جایگزین آرامش در زندگی کرده ایم و این در حالی است که خداوند در آیه 21 سوره روم فرمودهاند: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ: و از نشانههاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در این [نعمت] براى مردمى که مىاندیشند قطعا نشانه هایى است» لذا هدف از ازدواج، تشکیل خانواده قرآنی بوده است.
یادمان نرود که برای زندگی سالم هم به آسایش نیاز داریم و هم به آرامش که البته داشتن آرامش بر آسایش می تواند غلبه داشته باشد.
راهکاری برای ایجاد آرامش
راهکار ایجاد آرامش، استفاده از قرآن و سبک زندگی اسلامی است.
به بیانی دیگر قرآن کریم، اوّلین قدم و اوّلین راهکار برای رسیدن به آرامش داشتن یک خانواده خوب و همسر می داند.
در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است. (افروز، غلامعلی، همسران برتر، ص 24) و این بدست نمی آید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر.
نه با ازدواج گریزی می توان به آسایش و آرامش دست یافت و نه با ازدواج های نابرابر و طلاق های متعدد و متنوع. (حقوق نظام خانواده، اثر علی قائمی)
قرآن شریف می فرماید: هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحدةٍ جَعَلَ مِنها زوجها لِیَسکُن اِلیها...(اعراف/189) یعنی «او خدایی است که (همه و) شما را از یک فرد آفرید. و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.»

یاد خدا آرامش می دهد
قرآن شریف، آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهر گستر قرار داده است. می فرماید: اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب(رعد/28) یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابد.»
این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و جامعه در صورتی می توانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد.
آرامش روان از بزرگترین موهبت های الهی است. (افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان) که فقط در سایه نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد.
اضطراب، استرس، عصبانیّت، لاابالی گری، شهوت پرستی، پایمال کردن حقوق انسان ها و بسیاری از نباید های اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد.
تنها در پرتو ایمان، باید از آن ها پیشگری و یا درمان کرد. قرآن شریف می فرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت. و روز قیامت، او را نابینا محشور می کنیم.» (طه/124)
عوامل اضطراب را دور بریزیم
ناامیدی، پدید آورنده غم و اضطراب است
امام علی (علیه السلام) می فرماید: آنگاه که ناامیدی بر دل غالب شود، تاسف، همراه نگرانی آدمی را از پا در می آورد.
وسوسه های شیطانی
ابلیس دشمن آدمی است و همواره با شیوه های مختلف، درصدد اذیت و آزار انسان هاست. یکی از جلوه های زیان رسانی ابلیس، ایجاد اضطراب در دل مومنان است.
خداوند متعال در قرآن کریم به این موضوع اشاره نموده است: ابلیس همواره می کوشد تا مومنان را افسرده خاطر و دچار اضطراب کند و از یاد خدا غافل نماید. (سوره مجادله، آیه 10)
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
این دعا مستجاب می شود

تا به حال در زندگی حالت اضطرار پیدا کرده اید؟! به چه چیزی و به چه کسی متوسل شده اید؟!
در شرایط کاملاً اضطرار ، شرایطی که همه ی درها را به ظاهر بر روی خود بسته می بینیم ، واقعاً باید چه کرد؟
نمی خواهم شعار بدهم ، بحث نصیحت کردن هم نیست، یک عمل تجربه شده است ...
مهمترین، نزدیک ترین و مؤثر ترین راه وصل کردن سیم دل ها با خدا است.
اگر از سویدای دل با حال اضطرار و انقطاع از غیر، خدا را بخوانیم، غیر ممکن است که گشایشی از جانب خدا ایجاد نشود...
خداوند گشایش ایجاد می کند. چنان که قرآن می فرماید:
«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ ...» (سوره ی نمل، آیه ی 62)
کیست که درمانده ای را زمانی که او را بخواند، اجابت کند و گرفتاری را بر طرف سازد.
« وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُوْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (سوره ی بقره آیه ی 186)
و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى كنم، پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.
«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» (سوره ی طلاق، آیه ی 2 و 3)
هر کس تقوا و پرهیزگاری پیشه می کند (مراعات واجب و حرام الهی در حد علم و در حد قدرت) خداوند برای او گشایش ایجاد می کند و رزق او را از جایی که گمان نمی کند، می دهد.
در این خصوص برای یقین بیشتر می توانید به صورت میدانی از مۆمنین و تجارب آنان تحقیق نمایید.
پس اولین و آخرین راه برای بیرون آمدن از سختی ها و اضطرار های زندگی یک راه بیشتر نیست؛ دعا و اتصال به رازق کل شیء، خدای متعال است. اوست که مسبب الاسباب و سبب ساز حقیقی است.
رابطه ی اضطرار و اجابت دعا
یادمان باشد با توجه به آیه أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ، برای اجابت دعا، تحقق دو شرط لازم است:
1- انسان به حد اضطرار و درماندگی برسد «امن یجیب المضطر»
2- انسان از تمام اسباب مادی ناامید بشود و با تمام وجود، فقط خدا را بخواند «اذا دعاه»
در این حالت، انسان ارتباط قوی و محکمی با خدا پیدا کرده و خداوند نیز دعای او را مستجاب و گرفتاری او را برطرف می کند: وَیَكْشِفُ السُّوءَ.
نکته ی مهم در این میان این است که ما حقیقتاً دعا کنیم، با تمام وجود...
دعای حقیقی دعایی است که از لفظ خارج میشود و به معنا می رسد و حقیقتاً از صمیم دل بر می خیزد و وقتی انسان می تواند چنین دعایی کند که خودش را در نهایت نداری و ناچیزی و فقر بداند.
در چنین حالت وقتی آدم در نهایت فقر، نیستی و نداری خودش را در برابر پروردگار عالم که غنی علی الطلاق است، می بیند و می داند، در این حالت خود به خود دعایش حقیقی می شود.
عمده مسأله در دعا و استجابت دعا این است که خواست حقیقی در کار باشد. دعا به زبان و لسان قال فقط نباشد. به زبان حال هم باشد؛ اینکه انسان متوجه باشد که در هر جهتی به خدای متعال نیازمند است و این همان حالت اضطرار و مضطر شدن است ...
اگر کسی که در حال اضطرار باشد و هیچ سببی را در دور و بر خودش نبیند، در این حالت اضطرار به پروردگار متعال متوسل شود، دعایش مستجاب میشود.
بنابر این مشکلات و سختی ها، مضطر شدن ها توجیهی نیستند برای اعمال خلاف ما، بلکه این مضطر شدن راهی است برای نزدیک شدن بیشتر به خداوند و استجابت زودتر برای خواسته هایمان انشالله
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حرف اضافه موقوف

سکانس اول:
دیروز یکی از بستگان سر زده اومده بود خانه مان ... خوب قدمش بر سر چشم ... ولی دخالت هایش را نمی توانم تحمل کنم ...
همش در زندگی ام سرک کشید ... همش سوال می کرد ... می گفت: چطور هنوز تلویزیون ٢١ اینچی قدیمی دارید؟! هنوز ال سی دی نخریده اید؟!
منم جوانم ... این حرف ها در اول زندگی روم تأثیر می ذاره ... شوهرم که آمد خانه به طور ناخود آگاه پایم را در یک کفش کردم که آبرو و حیثیتم را پیش فامیل بردی، زود باش تلویزیون را عوض کن ...
همین عاملی شده برای دعواها و جرو بحث های روزانه مان!
یه روز دیگه یکی دیگر میاد می گوید: چطور قابلمه هایت اینقدر زود خش برداشته؟!
شوهرم این را می شنود و شروع به توبیخ من و خانواده بیچاره ام می کند که چرا مادرت برای جهیزیه جنس خوب نخریده ؟!
ما می توانیم خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر دیگران حرف اضافه نزنند، این حرف ها خسته مان کرده، زندگیمان دارد خراب می شود ...
سکانس دوم:
چند سالی است که از ازدواج زوج جوان می گذرد ... به هزاران دلیل خواه درست یا اشتباه تمایل به بچه دار شدن ندارند ...
مگر از من و شما نظر خواسته اند که مرتب در این مورد اظهار نظر می کنیم .... پشت سرشان حرف در می آوریم ... سوالات بی جا می پرسیم ...
چرا بچه نمی آورید؟... بچه دار نمی شوید؟... آخیی.... طفلکی ... خدا بهش بچه بده ... احتمالا بچه دار نمی شن.... معلوم نیست اشکال از زنس یا مرده ....
خدا نکند این زوج جوان از یک بچه خوششان بیاید و با او کمی بازی کنند و به او لبخند بزنند، حرفی نمی ماند که پشت سرشان زده نشود .... نگاه کن طفلکیا بچه می خوان، اما بچه دار نمیشن و ....
سکانس سوم:
راهرو ها دادگاه خانواده ... به سمت زن و شوهری می روم ... از نگاه هایشان به همدیگر و جمع شدن اشک در چشمانشان معلوم است که مشکلی با هم ندارند، پس این جا چه می کنند؟!!
به سمتشان می روم و از آنها دلیل بودنشان را می پرسم ...
هر دو با هم می گویند: ما با هم مشکلی نداریم ... از دست خانواده هایمان خسته شدیم ... مشکل ما دخالت های این و آن در زندگیمان است ... دیگر طاقت نداریم ...
3سال از زندگی مان می گذرد ... ما خودمان می توانیم خیلی خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر حرف دیگران بگذارد ...
با خودم گفتم چقدر خوب میشد ما آدم ها یاد می گرفتیم اینقدر از هم سوال نپرسیم، حرف اضافه نزنیم، توصیه های شخصی نکنیم...
این مانتو را چند سال قبل خریدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گیرد؟ دستپخت همسرت خوب است یا نه؟ پدر زنت چند میلیون جهیزیه داد؟ خانه تان چند متر است؟
حرف اضافه، زندگی دیگران را خراب می کند. باور کنیم خیلی از آدم ها و جوانان خوب می توانند زندگی کنند ... زندگیشان خوش است اگر حرف های ما بگذارد ...
تجسّس کردن در زندگی دیگران را تعطیل کنیم ... به زندگی خودمان برسیم ... حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا بار دیگر سخن گفته است؛ از تجسس از اسرار دیگران باز می دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده و می گوید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ
اى كسانى كه ایمان آوردهاید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پارهاى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهاش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس] از خدا بترسید، كه خدا توبه پذیر مهربان است.(حجرات، 12)
چرا که این کنجکاوی کردن و سرک کشیدن در زندگی این و آن، زندگی دختر و پسرمان، عروس و دامادمان، همسایه مان، دوستمان و... منجر به غیبت و بدگمانی می شود که امروزه متأسفانه کم شاهدش نیستیم ...
یاد بگیریم که در هر جایی سوال و پرس و جو کردن درست و خوب نیست ... کجا بودی ... این کی بود .. چی خوردی ... چی خریدی ... چند خریدی...
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء ... (مائده: 101)
حد و مرز كنجكاوی و پرس و جوی خود را باید رعایت كنیم تا درگیر نتایج سوء آن، که نمونه اش در مورد قوم بنی اسرائیل رخ داد نشویم ....
به بهانه سر زدن به دختر و خاله و ... بدون اجازه وارد حریم زندگیشان نشویم ...
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: اى كسانى كه ایمان آوردهاید، به خانه هایى كه خانه هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد كه پند گیرید.(نور: 27)
چه قدر خوب می شد می دانستیم کجا و چه زمانی و چه چیزی باید بگوییم ... کم، درست و به موقع حرف بزنیم.
زهرا اجلال
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

