راه رسیدن به برکت بی نهایت خداوند !

بخش وجود جسمانی آدم در بدو تولد یک ساختمانی دارد و یک مقداری منظم و مرتب است؛ لذا به طور طبیعی همین طور رشد می کنند. مثلا اگر یک مقداری غذا و آب به او بدهند، این به طور طبیعی رشد و می کند و مثلا قدش صد و هشتاد می شود و جسمش چه می شود. ساختمان جسمانی آدم، یک ساختمان خاصی دارد.
اما ساختمان روحانی آدم، گویی هیچ ساختمانی ندارد. همه اش را خودت باید بسازی؛ این در حالی است که یک دانه گناه هم ساختمان انسان را تخریب می کند و اگر یک قدم خوب هم برداشتی، در ساختمان تو، ساختمان درست ایجاد می کند.
حضرت رضا علیه السلام فرمودند «أوحَى اللّه ُ عزّ و جلّ إلى نبیٍّ مِن الأنبیاءِ : إذا اُطِعْتُ رَضِیتُ ، و إذا رَضِیتُ بارَكْتُ ، و لیسَ لِبَرَكتی نِهایةٌ .» ( الكافی : 2 / 275 / 26)
امام رضا علیه السلام :خداوند عزّ و جلّ به یكى از پیامبران خود وحى فرمود كه : هرگاه اطاعت شوم ، خشنود مى گردم و چون خشنود گردم ،بركت مى دهم و بركت من پایانى ندارد.
طبق این روایت کسی که معصیت کرده است از رحمت خدا دور می شود. هر مقدار معصیت کند، بیشتر از رحمت دور می شود.
ریشه غضب الهی در درون خود ماست
ریشه غضب الهی و فعال شدن آن در درون ما انسان هاست. خدا سیستم ما را جوری آفریده که یک سری باید ها و نباید هایی هست، اگر ما خلاف این عمل کردیم یعنی فاصله گرفتیم. خدا هیچ گاه از دست ما عصبانی نمیشود بلکه ما هستیم که از خداوند دور میشویم. این دوری از خداوند یعنی خدا غضب کرده است. خداوند میفرماید: از پاکیها بخورید و بیاشامید (هر کاری که میکنید پاکی و طهارت باشد) اگر علیه اینها طغیان کردید از رحمت خدا دور میشوید و سقوط میکنید. خدا از سر رحمت میگوید که خودت را از رحمت من دور نکن.
این معنای غضب که ریشه ای در خود ما انسانها دارد. پس نگویید که خدا علیه ما غضب کرده است، تو از خدا فاصله گرفته ای. این غضب به نفع خودت برمی گردد. چرا خدا غضب میکند؟ خدا غضب نکرده است، تو داری از رحمت الهی دور میشوی و در حقیقت خدا از تو طلبکار است نه اینکه تو از خدا طلبکار باشی. خدا میفرماید که من این فضای قشنگ را برای تو فراهم کردهام، چرا از این فضا دور میشوی؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به معراج تشریف برده بودند و در معراج در بهشت سرزمین های آماده کشت و ساخت دیده بودند و مشاهده کرده بودند که فرشتگانی مشغول ساختمان اند. بخشی از مدت را به ساختن آن قصری و ساختمان های دیگر قصرهای بهشتی می پردازند. بخشی را هم بیکار می نشینند. ایشان از جبرائیل سوال کرد که چرا آنگونه است؟ او خدمت شان عرض کرد که آقا باید وسایل ساختمان و تدارکات برایشان برسد. بدون تدارکات نمی شود ساختمان ساخت. حالا تدارکاتش چیست؟ حالا ایشان مثال زده بود. ذکری است که صاحب این قصر می گوید.
آدم با یک مقدمات آماده ای برای ساختن آمده است؛ اگر درست رفتار کند، ساختمان درست ساخته می شود. شما با ساختمان درست از حادثه مرگ به سلامت می گذرید؛ در واقع اگر انسان ساختمان درست و سالم و به اندازه کافی ساخته باشد، به راحتی از حادثه بزرگ مرگ می گذرد. اگر ساختمان درستی ساخته باشد که حالا آن خودش یک مرحله بالاتری از ساختمان لازم دارد، درست به قیامت می آید.
ساختمان درست در نماز دیده می شود. اگر یک نماز درست خواندی، نشان می دهد که ساختمان درست شده است. به حد کفایت ساختمان ساخته شده و هیچ کم نیست. اگر یک ذره پنجره اش کم باشد، در نماز دیده می شود. یک دانه آجرش کم باشد در نمازت دیده می شود. آدم کمبودش را در نماز احساس می کند. اگر یک دانه نماز درست خوانده شد، آن زمان ساختمان کامل است.
نماز درست چیست؟
آن است که آدم یک نماز بخواند و هیچ چیز از دنیا به خاطر او نگذرد؛ یعنی از حوادث و مسائل دنیایی چیزی از خاطر او عبور نکند.نماز درست خودش برکت دارد ، مایه خیر و برکت هم می شود .
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به بركت وجود شیعیان نمازگزار ما، عذاب را از شیعیانى كه نماز نمى خوانند دفع مى كند. اگر همه آنها نماز را ترک مى كردند، قطعاً هلاک مى شدند ، و خداوند به بركت وجود شیعیان زكات پرداز ما [عذاب را] از شیعیانى كه زكات نمى دهند دور مى گرداند... و این است معناى سخن خداوند عزّ و جلّ كه: "اگر خداوند برخى از مردم را به وسیله برخى دیگر دفع نمى كرد، قطعاً زمین تباه مى گردید."(سوره بقره آیه 251) .(الكافی : 2/451/1)
هرچه آدم جوان تر است و سن کمتری دارد، زودتر می تواند تصمیم بگیرد و از چشم و زبان و گوش و دستش شروع کند و برای یک پاکی در چشم و گوش و زبان و دست و .. تصمیم بگیرد.
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
عمل برای خوشبختی واقعی !!

آرزوی خوشبختی و تلاش برای بدست آوردن آن خواسته ی تمامی انسان هاست. اما آنچه در این بین شایان توجه است تفاوت ها و تمایزاتی است که در تعریف خوشبختی دیده می شود.
تفاوت در جهان بینی افراد و نوع نگرش آنها به زندگی مادی سرچشمه ی چنین اختلافاتی گردیده است.
هر فرد بنا به تعریفی که از زندگی دارد خوشبختی را به گونه ای تفسیر می نماید. عده ای خوشبختی را در ثروت فراوان، برخی در مونسی ماندگار، بعضی در عافیت و شماری در سلامتی و ... می بینند.
تمامی افراد در تلاش اند تا بدان چه موجبات خوشبختی ایشان را فراهم می آورد دست یابند. تبعا تعاریف مختلف در تفسیر خوشبختی سبب ایجاد راه هایی متفاوت در دستیابی به آن می شود. بی شک آنان که در زندگی خدا را محور نهاده اند خوشبختی را در غیر از مفاهیم دنیایی تفسیر می نمایند.
از دید خداباوران؛ خوشبختی تنها هنگامی محقق می شود که رضایت و خشنودی خداوند را به همراه آورد. از این رو توجه به امور معنوی و تلاش به منظور بهره مندی هرچه بیشتر از معنویات زندگی موجبات خوشبختی فرد را فراهم می آورد. تمسک به روایات منقول از ائمه (علیهم السلام) هدایتگر اعمالی است که به موجب آن خوشبختی رخ می نماید. آنچه در روایات به عنوان اسباب خوشبختی افراد معرفی گشته است شامل:
1. عمل به علم
حضور در جامعه و رو در رو شدن با افرادی که به ظاهر بهره ای از اخلاقیات، شرعیات و انسانیت نبرده اند تعجب بر انگیز است اما نکته ی عجیب تر در این موارد آن است که گاه در پی معاشرت با این افراد انسان متوجه ی آگاهی های ایشان در زمینه های مختلف شرعی و اخلاقی می شود. در حالیکه به ظاهر و در عمل هیچ نشانی از این امور مشاهده نمی گردد.
علم بدون عمل این اشخاص سبب دوری آنها از انسانیت و اخلاق گردیده است و آنان را به سوی زندگی ناپاک سوق داده است. از اینرو در روایات به این مهم توجه داده شده است و عمل به دانسته ها سبب خوشبختی فرد خوانده شده است. چنانچه از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده که فرموده اند: «إعملوا بالعلم تسعدوا؛ به علم عمل كنید، تا خوشبخت شوید .»(1)
2. دوری از تن پروری
آسوده خواهی و کسالت فاصله ای است میان انسان و خواسته هایش. ویژگی های این دنیا بگونه ایست که کار و کوشش شرط دستیابی به خواسته ها و اهداف تعریف شده ی افراد است. بدون تلاش اشخاص به آنچه می خواهند دست نمی یابند و این نافرجامی و ناکامی سبب اندوه بی منتهایشان می گردد.
آنکه برای خود قله ای ترسیم نموده تا بدان دست یابد اما پس از گذشت زمان و فرصت ها، بدان چه خواسته دست نیافته است احساس شکست می نماید. این حس تا بدان اندازه در او پررنگ می گردد که از زندگی اش لذت نمی برد و احساس خوشبختی اش از بین می رود. واقعیتی که امیر سخن امام علی (علیه السلام) نیز بدان اشاره نموده اند: «هَیْهَاتَ مِنْ نَیْلِ السَّعَادَةِ السُّكُونُ إِلَى الْهُوَیْنَا وَ الْبَطَالَةِ.» (2) ؛ چه دور است میان آسایش و تن پرورى و رسیدن به خوشبختى».
3. همنشینی با دانشمندان
بهره مندی از علم و دانش نیازمند دانش اندوزی در محضر دانشمندان است. منش و مرام آنانکه در پی کسب هر چه بیشتر دانش و بهره گیری هرچه تمام تر از فرصت حیاتند؛ متفاوت از آنانی ست که غافل از توشه اندوزی و سرگرم زرق و برق دنیایند.
توجه به قابلیت های شگرف آدمی از یک سو و فرصت کوتاه زندگی دنیایی از سوی دیگر آنان را از پرداختن به امور گذرا و سرگرمی های موقت دنیا باز داشته است. هم نشینی و مجالست با دانشمندان پویایی و تحرک آفرین است و به موجب همین پویایی شخص در تلاش است تا از تمامی فرصتش بهره ی کافی ببرد. دوری از به بطالت گذراندن زمانِ در حال گذر نشاط آفرین است. به همین سبب امیر المومنین (علیه السلام) فرموده اند: « جَالِسِ الْعُلَمَاءَ تَسْعَدْ.» (3) ؛ با علما همنشین شود تا مبارک و نیکو بخت شوی.
4. محاسبه نفس
فردی که به بررسی اعمال خویش می پردازد و هر روز در پی آن است تا بیشتر و بیشتر به فرامین الهی عمل نماید از خدایش فاصله نمی گیرد و جایگاه ابدیش را فراموش نمی نماید. چنین فردی از تمامی لحظاتش بهره می گیرد تا با خشنودی پروردگارش؛ موجبات سعادتش را فراهم آورد. او دچار غفلت نمی شود و لذتهای دنیا او را در خود غرق نمی نمایاند. از اینروست که بنا به فرموده امام علی (علیه السلام) این فرد خوشبخت گردیده است « من حاسب نفسه سعد» ؛(4) هركه به محاسبه نفس خود پردازد ، خوشبخت شود».
آنچه ذکر شد پاره ای از مواردی است که به موجب آن سعادت دنیوی و اخروی فرد رقم می خورد و رضایت الهی همراه وی می شود. بی شک تنها در این صورت است که فرد به خوشبختی حقیقی دست یافته است و آنچه دیگران از آن به عنوان خوشبختی یاد می نمایند چیزی نیست جز وهمی باطل. امید که با بکارگیری اسباب خوشبختی زا، خوشبختی دائم و ابدی عجین و همراهمان گردد.
پی نوشت ها :
1- تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم (مجموموعة من كلمات و حكم الإمام علی علیه السلام)، 1جلد، دار الكتاب الإسلامی - قم، چاپ: دوم، 1410 ق.
2- هلالى، سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، ص512، ح9323.
3- هلالى، سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، ص221، ح4303.
4- هلالى، سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، 2جلد، ص585، ح4744.
زینب فیاضی
کارشناس ارشد تفسیر
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
والدین؛ لطفا رعایت کنید!!
یکی از عوامل مهم در تربیت فرزندان رفتارهای اطرافیان و خصوصا والدین در محیط خانه است. والدین به عنوان الگوهای رفتاری فرزندان هستند و هر اقدامی از جانب آنها اثرات مثبت یا منفی مختلفی را در تربیت و آینده ی کودک آنها ایفا می کند؛ زیرا آنچه از اخلاق و رفتار که کودک در این دوره می بیند در وجود آنها نهادینه می شود و در آینده رفتار و اعمال او را سامان می دهد؛ "از کوزه همان برون تراود که در اوست."
قرآن این نکته را در ضمن آیه ای نورانی بیان می فرماید: «كُلٌّ یَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ [اسراء/84] هر كس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى كند.»
از این رو خدای متعال در قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلامی و ائمه اطهار(صلوات الله علیهم اجمعین) در کلمات نورانی خویش در راستای تربیت صحیح مسلمانان به این موضوع مهم عنایت خاصی داشته اند و آداب و رفتارهای خاصی را برای مرد و زن در محیط خانه و در تعامل با یکدیگر بیان کرده اند که عمل به آنها می تواند ضامن سلامت روحی و روانی فرزندان شود.
« رعایت حریم عفت و حیاء» در محیط خانه توسط والدین یکی از این آداب مهم اسلامی است که هم در قرآن مورد توجه قرار گرفته و هم در روایات و احادیث اسلامی توجه خاصی به آن شده است.
بر خلاف دیدگاه برخی از افراد ساده اندیش که فکر می کنند، کودکان نسبت مسائلی که مربوط به عفت والدین در محیط خانه می شود حساسیت ندارند و از آنها سر در نمی آورند به تجربه ثابت شده است که کودکان در این مسائل فوق العاده حساسیت دارند و گاه می شود که سهل انگاری پدران و مادران و برخورد کودکان و فرزندان با منظره هایی که نمی بایست ببینند، سرچشمه ی انحرافات اخلاقی و گاه بیماری های روانی شده است.
خدای متعال در سوره نور در ضمن آیه 58 این سوره برای حفظ عفت در محیط خانه و جلوگیری از انحراف جنسی فرزندان به چند اصل مهم اشاره فرموده است:
الف. اجازه ورود گرفتن فرزندان
حریم خصوصی پدر و مادر در خانه از جمله جاهایی است که فرزندان برای ورود به آن در مواقع خاصی باید اجازه بگیرند.
والدین به عنوان دو زوج در زمان های خاصی نیاز به خلوت داشته و وارد حریم خصوصی خویش می شوند.
قرآن این زمان های خاص را به این ترتیب نام می برد: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید، قطعاً باید غلام و كنیزهاى شما و كسانى از شما كه به [سنِ] بلوغ نرسیدهاند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند: پیش از نماز بامداد، و نیمروز كه جامههاى خود را بیرون مىآورید، و پس از نماز شامگاهان» [58/ نور]
والدین به عنوان مخاطبان اصلی این آیه می بایست فرزندان خود را امر کنند تا در این مواقع سه گانه هنگام ورود اجازه گرفته و سپس وارد شوند: قبل از نماز صبح، هنگام ظهر و پس از نماز مغرب و عشاء.
در روایات معصومین (علیهم السلام) نیز این نکته مورد توجه قرار گرفته و اشارات لطیفی به آن شده است، همانند روایتی که از وجود نازنین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در این زمینه رسیده، آن حضرت فرمود: «کودکی که والدین خود را در حالت خاصی در حریم خصوصی ببیند در آینده زناکار خواهد شد.»[2]

ب. رعایت پوشش والدین
از آیه 58 سور نور استفاده می شود که والدین تنها در زمان های سه گانه ی فوق که در حریم خصوصی خویش هستند می توانند پوشش های مناسب با آن را بپوشند ولی در زمان های دیگر که رفت و آمد سایر اهل خانه و من جمله فرزندان مجاز اعلام شده، نمی توانند از لباس ها و پوشش هایی که مناسب با زمان خواب و خلوت آنهاست استفاده کنند.
لذا در بخش دیگری از این آیه رفت و آمد سایر اعضای خانواده بدون اجازه بلامانع اعلام شده و اجازه داده شده تا فرزندان با مهربانی بر گرد پدر و مادر باشند و این خود کاشف از آن است که والدین باید در این زمان ها لباس ها و رفتارهایی متناسب با محیط عمومی خانواده داشته باشند: [این،] سه هنگام برهنگى شماست، نه بر شما و نه بر آنان گناهى نیست كه غیر از این [سه هنگام] گرد یكدیگر بچرخید [و با هم معاشرت نمایید]» نور/58]
ج. خودداری از بوسیدن و در آغوش گرفتن کودکان نامحرم پس از سن معین
علی رغم این که در اسلام به محبت کردن، نوازش کردن و بوسیدن بچه ها سفارش شده ، اما این رفتار، پس از سن معین، از سوی افراد نامحرم منع می شود . با این که در هیچ روایتی ندیده ایم که دختر بچه ها پیش از سن بلوغ، به حجاب و پوشش مخصوص وادار شده باشند، یا روایتی که حضور دختر بچه ها را در برابر مردان یا پسران، منع کرده باشد، اما روابطی مثل بوسیدن و در آغوش گرفتن آنها از سوی نامحرمان منع شده است.
امیرالمومنین علیه السلام مى فرماید :
هنگامى كه دختر به شش سالگى رسید، جایز نیست كه او را مرد نامحرمى ببوسد و یا او را فشار دهد. [تهذیب الأحكام ، ج ۷ ، ص ۴۶۱ ؛ وسائل الشیعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۱]
همچنین از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود :
وقتى دختربچّه اى به شش سالگى رسید، جایز نیست كه پسربچه ، او را ببوسد و هنگامى كه پسر از سن هفت سالگى گذشت، جایز نیست كه زن [ نامحرم ] و را ببوسد. [كتاب من لا یحضره الفقیه ، ج ۳، ص ۴۳۷ ؛ وسائل الشیعة، ج ۲۰، ص ۳۳۰]
هنگامى كه دختر به شش سالگى رسید، جایز نیست كه او را مرد نامحرمى ببوسد و یا او را فشار دهد.
د. جدا کردن بستر و اتاق خواب فرزندان
در حدیثى امام على علیه السلام مى فرماید :
رخت خواب بچّه هاى شش ساله باید از هم جدا باشد. [كتاب من لا یحضره الفقیه ، ج ۳ ، ص ۴۳۶ ؛ وسائل الشیعة ، ج ۲۰ ، ص ۲۳۱]
با هم خوابیدن، ممكن است باعث تماس بدنى آنها با یكدیگر و شاید تحریك حس كنجكاوى آنها شود، لذا طبق اصل لزوم علاج واقعه ، قبل از وقوع، پیش از آگاه شدن كودكان به لذّت هاى جنسى، باید رخت خواب آنها جدا گردد.
لازم به توجّه است كه لزوم جداسازى بستر خواب كودكان، به جداسازى بستر آنها از یكدیگر اختصاص ندارد؛ بلكه باید بستر خواب آنها از زنان و مردان و حتى از بستر پدر یا مادر نیز جدا باشد.
رخت خواب پسران نوجوان ده ساله، از بستر زنان باید جدا باشد. [الكافى ، ج ۶ ، ص ۴۷ ، ح ۶ ؛ وسائل الشیعة ، ج ۲۱ ، ص ۴۶۱]
امام علیه السلام در حدیث دیگرى نیز از خوابیدن دختر با پدر یا مرد با مادرش و یا دو زن یا دو مرد در یك رخت خواب، نهى كرده ، مى فرماید :
دو مرد ، در زیر یك پتو نباید بخوابند ، مگر آن كه ضرورت باشد و در آن جا جز یك لحاف ، بیشتر نباشد . دو زن نیز نباید در زیر یك پتو بخوابند. همچنین دختر مرد نباید با او یا مادرش در زیر یك لحاف بخوابند. [وسائل الشیعة ، ج ۲۰ ، ص ۳۴۷ ؛ بحار الأنوار ، ج ۱۰۴ ، ص ۴۹]
نتیجه
هر گونه رفتاری که در محیط عمومی خانواده سبب تحریک فرزندان نابالغ و حتی بالغ شود و انحراف جنسی آنها و بیماری های روانی متعددی را در آینده برای آنها رقم بزند ممنوع است و پدران و مادران باید این موضوع را با حساسیت زیادی در محیط خانه پیگیری کرده و مراعات نمایند.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
از " نه گفتن" نترسیم
آژیر نه گفتن را فعال کنید

بسیاری از مردم با نه گفتن به دیگران مشکل دارند حتی افرادی که بسیار جسور و با اعتماد به نفس هستند در برخی موقعیت ها متوجه می شوند به رغم میل باطنی شان به دیگران بله گفتهاند.
به نظر شما همیشه باید نه گفت؟ چهار چوب و معیار نه گفتن را چه چیزی مشخص می کند؟
برای زندگی بهتر، رشد معنوی، کافی است مهارت نه گفتن را بیاموزیم.
انسان مجبور نیست
انتخاب و اختیار هدیه الهی به اشرف مخلوقات است. انسان برای هر کاری حق انتخاب دارد. درس، کار، ازدواج، سبک زندگی، نوع خوراک و پوشاک و مسکن... و این انتخاب و توانایی بله و نه گفتن صحیح به هر پیشنهادی، سعادت و خوشبختی یا شقاوت و بدبختی او را رقم می زند.
او هیچ گاه مجبور نیست زیرا اگر مجبور باشد به این معناست که قدرت اختیار از او سلب می شود. وقتی روح انسان قدرتمند است توانایی نه گفتن را دارد ولی وقتی ضعیف و ناتوان می گردد عوامل محیطی بر او تأثیر می گذارد و خود را مجبور می بیند.
مضرات ناتوانی در نه گفتن
گاهی اوقات بله گفتن هیچ خطری ندارد اما عمق فاجعه آنجا روشن می شود که دیگر نتوانیم جبران کنیم. گاهی اوقات بله گفتن هیچ خطری ندارد اما زمانی با یک بله گفتن خسارت بسیار زیادی به عمر، سرمایه جوانی، مال و ثروت و ناموس و... وارد می شود و عمق فاجعه آنجا روشن می شود که دیگر نتوانیم جبران کنیم.
پس باید یاد بگیریم کجا و کی نه بگوئیم. خداوند در سوره کافرون به پیامبر صلی الله و علیه وآله خط قرمز ها را بیان می فرماید که هر جا که سلامتی دین و آخرتمان به خطر افتاد قاطعانه نه بگوید.
اگر کسی پیشنهاد همکاری نادرستی را به شما داد، یا دوستی از سر رفاقت نادرست سیگاری گوشه لبتان گذاشت، یا بساطی پهن بود و تعارف دودی شد، خط قرمز قرآن آژیر می کشد و هشدار می دهد که نه بگو.
قدرتمند میشوید
مطمئناً با نه گفتن اعتماد به نفستان بالا می رود و احساس قدرتمند شدن می کنید زیرا آنان که به هر پاسخی جواب مثبت می دهند اصولاً از خودشان ناامید و مأیوس هستند و از دست دیگران عصبانی می شوند.
بهانه های بی قیمت
ما برای بله گفتن همیشه بهانه های بی قیمت و بی ارزشی داریم که ارزش های زیادی را فدای این پوچ ها می کنیم.
این باورها که:
نه گفتن بسیار گستاخانه و بی ادبانه است
خود خواهی ما را نشان می دهد
دیگران ناراحت می شوند
ممکن است دیگران مرا دوست نداشته باشند
من باید تلاش کنم رضایت دیگران به دست آورم.
طرز تفکرتان را عوض کنید
این باورها را به مرور زمان آموخته ایم و از آنجا که باعث خسران ما شدهاند باید تغییرشان دهیم و هر یک را با تفکر و اعتقادی سازنده جایگزین کنیم.
من حق انتخاب دارم و نه گفتن مرا قدرتمند می سازند.
سلامتی دین و دنیای من ارزش نه گفتن به بسیاری از خطرات را دارد.
اگرچه باورها و رفتار نادرست قدیمی به دلیل استفاده طولانی مدت در وجود انسان نهادینه شده اند اما با تمرین بسیار می شود باورهای جدید را جایگزین باورهای مخرب قدیمی کرد.
اصول نه گفتن
گاهی اوقات نه گفتن با رفتاری بد و تهاجمی و بدون در نظر گرفتن احساسات دیگران و بی احترامی انجام می شود و این نوعی رنجش را به همراه می آورد پس اکنون که تصمیم گرفته اید به یک سری خط قرمزهای قرآنی نه بگویید این اصول را رعایت کنید:
1ـ صریح و صادقانه صحبت کنید اما بی ادب نباشید تا بتوانید از پس این گفت و گو به خوبی برآیید.
2ـ رفتاری کاملاً محترمانه داشته باشید.
3ـ عذر خواهی نکنید، ماهرانه توضیح دهید که چرا در تعامل عمل حرام به خواسته فرد مقابل نه می گویید؛ این حق شماست که اگر نمی خواهید کاری را انجام دهید نه بگویید.
گاهی اوقات یک بار نه گفتن جواب نمی دهد و ممکن است دیگران شما را تحت فشار قرار دهند. بنابراین باید بر نپذیرفتن خود مصرّ باشید.
از تمام بدن خود در مقابل نه گفتن مقابل حرام استفاده کنید
هیچ گاه با ملایمت و خنده و خوشرویی در مقابل عمل حرام و پیشنهاد حرام نمی توانید دوام بیاورید. پس چهره ای مصمم، قاطع، بسیار بهتر جواب می دهد.
زیباترین مصداق عینی نه گفتن به وسوسه های شیطانی و خط قرمز قرآنی جوانان کهف هستند؛ آنان که تصمیم گرفتند به دعوت کافران جواب نه دهند و محیط آلوده شهر را ترک کنند، خداوند پاداش آنان را راه نجات و هدایت قرار داد؛ دل هایشان را محکم و عاقبتشان را بخیر کرد.
.. نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى
ما خبرشان را بر تو درست حكایت مى كنیم آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آورده بودند و بر هدایتشان افزودیم. (13/کهف )
وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا
و دل هایشان را استوار گردانیدیم آنگاه كه [به قصد مخالفت با شرك] برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمان ها و زمین است جز او هرگز معبودى را نخواهیم خواند كه در این صورت قطعاً ناصواب گفته ایم. ﴿14/کهف)
مریم خندابی
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
جمیل پاوه

او که اهل پاوه و از موسسین سپاه این شهرستان و مسئول اطلاعات آن بود، در این رفتوآمدها با حضرت آیتالله خامنهای در شورای انقلاب آشنا شد. بابایی تا سال 1363 که تنشهای کردستان شدت داشت، بهمنظور مشورت و حل مشکلات کردستان، بارها به خدمت مقام معظم رهبری و حضرت امام (ره) رسیده بود. او که 110 ماه سابقه حضور در جبهههای جنگ تحمیلی را دارد، در طول جنگ بارها مجروح و مصدوم شده و هماکنون 45 درصد جانباز است. آنچه از پی میآید خاطرات بابایی از کردستان و حضرت آیتالله خامنهای است.
آبی بر آتش شایعات
به دنبال صدور فرمان تاریخی حضرت امام (ره) درباره پایان دادن به غائله پاوه، هیئتی از دولت موقت با بعضی احزاب کرد در حال مذاکره بود. در پی این مذاکره شایعاتی مطرح شد که مسئولیت منطقه از سوی دولت به حزب دموکرات واگذارشده است. همچنین این شایعه نیز قوت گرفته بود که چنانچه اداره منطقه به دست این احزاب بیفتد، کردهای انقلابی و مسلمان در مخمصه خواهند افتاد.
با شدت گرفتن این شایعات، کردهای مسلمان که زحمتهای فراوانی درراه دفاع از کیان انقلاب اسلامی در کردستان متحمل شده بودند، نگران شدند، ازاینرو برای برطرف کردن نگرانیها و احیای روحیه انقلابی، برای دیدار با حضرت آیتالله خامنهای که در آن زمان معاون وزارت دفاع بودند، به تهران رفتم، خدمت ایشان رسیده و ماجرا را در میان گذاشتم. حضرت آیتالله خامنهای ضمن دلجویی، در تاریخ دوم آذرماه سال 1358 دست خطی به بنده دادند تا به اطلاع مسلمانان انقلابی کرد برسانم.
نامه حضرت آیتالله خامنهای حاوی دو بند مهم بود:
1. دولت هیچگونه قراردادی مبنی بر اینکه حفاظت شهرهای کردستان به عهده حزب دموکرات است، نبسته و نخواهد بست.
2. نخستین شرط دولت با هر شخص یا گروهی، قبول حاکمیت دولت بر روستاها، شهرها و استانهای سراسر کشور است.
با دست خط آقا و روحیه دوچندان به کردستان بازگشتم. نامه ایشان آبی بر آتش شایعات بود. دست خط ایشان سند بسیار مهمی برای کردهای مسلمان به شمار میآمد که مورد استقبال رسانهها نیز قرار گرفت. این دست خط هماکنون بهعنوان یک سند در کتاب خاطرات و وقایع سیاسی پاوه ثبتشده است.
بروجردی را به شما میسپارم
اوایل سال 1359 بود. من به همراه شهید محمد بروجردی برای تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد از طریق ارتباطی که با آیتالله خامنهای داشتیم، به شورای انقلاب در تهران رفتیم. پس از شرکت در جلسهها و پیگیری و اخذ مجوزهای لازم و تهیه ملزومات تأسیس سازمان، آماده عزیمت به جبهههای غرب کشور شدیم. حضرت آیتالله خامنهای هنگام بدرقه ما فرمودند: بروجردی را به شما و شمارا به پروردگار میسپارم... باروحیهای که از آقا گرفته بودیم به کرمانشاه برگشتیم. در مدتزمان کوتاهی نیروهای پراکنده سازمان را متمرکز و سازماندهی کرده و فعالیتهای خود را باقدرت آغاز کردیم.
نه شیعه هستند و نه سنی!
آقا سنگ صبور و یاور کردها بود. پنجم خردادماه سال 1360 همراه با هیئتی با مسئولیت امامجمعه پاوه نزد حضرت آیتالله خامنهای در شورای انقلاب رفتیم و درد دلها و دلنگرانیهای خود را با ایشان در میان گذاشتیم.
بنده به ایشان گفتم: گروههای ضدانقلاب و دموکرات به ما لقب مزدور و نوکر حکومت میدهند؛ مسلمانان سنی تندرو هم به ما میگویند: شیعه شدهاید! بعضی از مسئولان دولتی هم به دلیل اینکه ما سنی هستیم به ما اعتماد ندارند...
آقا با مهربانی همیشگی و با صدای پرطنین خود فرمودند: آنانی که این مسائل را مطرح میکنند، نه شیعه هستند و نه سنی! اینها هدفشان ایجاد تفرقه است. سنی بودن دلیلی برای بیاعتمادی نیست و نباید باشد.
سپاه پاوه مسلح شد
جنگ تحمیلی در سال 1359 تازه آغازشده بود. در آن زمان سپاه پاوه ضمن پاسداری از مرزها و ایستادگی در برابر هجوم ارتش عراق، باوجود کمبود امکانات نظامی، با ضدانقلابها نیز میجنگید. من بهعنوان مسئول اطلاعات سپاه پاوه برای درخواست امکانات نظامی از شورای انقلاب، به تهران رفتم. در جلسهای با حضرت آیتالله خامنهای که علاوه بر عضویت در شورای انقلاب، نماینده امام در شورای عالی دفاع هم بودند، نیازمندیهای تسلیحاتی سپاه پاوه را برای ایشان تشریح کردم. آیتالله خامنهای آقای رفیقدوست را به نزد خود خواندند و همانطور که با مهربانی دست بر شانه من نهاده بودند، فرمودند: هر چه میخواهند برایشان مهیا کنید. به دنبال سفارش مقام معظم رهبری فهرست نیازمندیهای تسلیحاتی سپاه پاوه بهسرعت مهیا شد...
دو بال نجات
شهید بروجردی را از سال 1358 و پس از غائله پاوه، زمانی که معاون سپاه پاوه بودم، میشناسم. شهید بروجردی فرمانده سپاه پاسداران غرب کشور بود. شهید ناصر کاظمی هم فرمانده سپاه پاوه و از دوستان نزدیک و همکیش شهید بروجردی بود. این دو شهید بزرگوار مانند هم بودند. آنها دو بال بودند که برای نجات کردستان آمدند تا حامی و امید کردها باشند. شاید اگر بروجردی و کاظمی نبودند، پاکسازی کردستان بهراحتی و با هزینه و تلفات پایین انجام نمیشد.
شهید بروجردی بسیار متواضع، مردمدار و جذاب بود. به شخصیتها و علمای کرد احترام خاصی میگذاشت. همیشه با آنها مشورت میکرد و به آنها ارزش میداد؛ خودرأی نبود و به اتکای کردها عمل میکرد. همین منش، او را در قلب مردم کرد جای داد تااندازهای که او را مسیح کردستان نامیدند. مسیح یعنی ناجی و شهید بروجردی ناجی مردم کردستان بود.
پس از شهادت محمد بروجردی، بیش از 20 هزار نفر از مردم کردستان و اورامانت، پیکر پاکش را از کردستان تا بهشتزهرای تهران همراهی کردند. شهید بروجردی و شهید کاظمی برای مردم کردستان بیهمتا هستند.
ادامه مطلب
روستایی به زردی شیمیایی

روستای «زرده» که 31 تیرماه سال 67 بمباران شیمیایی شد و در همان روز 275 نفر در این روستا شهید شدند.
و حالا شیرمحمد کرمی رئیس شورای این روستا از اینکه پیگیری حق مردم روستای زرده تاکنون بینتیجه مانده ابراز نگرانی میکند و میگوید: زرده با 275 شهید شیمیایی هنوز ناشناخته است.
شیرمحمد کرمی میگوید: 31 تیرماه سال 67 بود که روستای زرده توسط رژیم بعث عراق بمباران شد و از جمعیت 1146 نفری روستا 275 نفر در همان لحظه شهید و مابقی جانباز و مصدوم شیمیایی شدند. این روز همزمان با حمله منافقان بود و بسیاری از راهها به مرکز استان بسته بود و خیلی از مصدومان نتوانستند خود را به کرمانشاه برسانند. عدهای هم مشغول کفنودفن عزیزانشان بودند و در روستا ماندند.
چون در آن زمان رسانهها نبودند که عکس و خبر از شرایط روستا تهیه کنند، زرده ناشناخته باقی ماند و هنوز خیلیها نام آن را نشنیدهاند.
عوارض شیمیایی شدن سالها بعد خود را نشان میدهد. امروزه آمار سقطجنین، خودسوزی به دلیل ناراحتی اعصاب، سرطان خون، بیماریهای پوستی و ... در زرده بسیار بالا است. یک مرکز درمانی هم در زرده وجود ندارد و باوجوداین همه مصدوم، باید برای دریافت خدمات درمانی مناسب 41 کیلومتر تا مرکز درمان دالاهو طی کنیم.
بعد از بمباران زرده، تنها افرادی که توانسته بودند در آن روز خود را به مراکز درمانی برسانند و اسناد پزشکی داشتند، آنهم از سال 80 به بعد برای آنها درصد جانبازی از 5 تا 25 درصد در نظر گرفته شد. تعداد این افراد 400 نفر است و افرادی که بالای 20 درصد جانبازی گرفتند حقوق دریافت میکنند، اما خدماتی که به مابقی آنها ارائه میشود در حد دفترچه درمانی است. سایر مردم که اسناد پزشکی نداشتند از همین دفترچه درمانی هم محروم هستند و این در حالی است که به دلیل بیماریهای فراوان هزینه درمانی زیادی بر دوش آنان است.
پیگیری نکردن برخی مسئولان باعث شده است تلاشهای مردم زرده بعدازاین همهسال به نتیجه نرسد. مسئولان نباید بیتفاوت باشند.
برای دفاع از حقوق مردمی که در روزهای جنگ نهایت تلاش خود را برای کمک به رزمندگان به کار گرفتند و در بدترین شرایط به آنها آذوقه میرساندند هر کاری کردهام، اما نتیجهای نداشته است. مسئولین استان، استاندار، نمایندگان مجلس و ... باید پیگیر امور مردم زرده باشند تا آنها به حقوق واقعی خود برسند.
زرده اکنون 1212 نفر جمعیت دارد و هیچ امکانات ویژهای برای آنها در نظر گرفته نشده است.
ادامه مطلب
زنبورهای شیمیایی

ندیمی که در جبهههای جنگ 50 درصد جانبازی شیمیایی یافت و حتی به مدت هشت سال خانهنشین شده بود، با همان همت و سعی رزمندگیاش بر مشکلات جسمی فائق آمد و برای حضور در عرصه جهاد اقتصادی فعالیت در رشته زنبورداری را برگزید و اکنون یکی از برترین تولیدکنندههای زنبور و عسل طبیعی به شمار میرود. دریکی از روزهای تابستانی راهی ورامین شدیم تا شنوای صحبتهای این رزمنده دیروز و جانباز و فعال جبهه اقتصادی امروز باشیم.
آقای ندیمی! ابتدای همکلامیمان از ورودتان به دفاع مقدس برایمان بگویید.
به لطف خداوند من از همان ابتدا در جریان فعالیتهای انقلاب بودم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج وارد بسیج شدم. با شروع جنگ تمام سعی خود را میکردم تا به جبهه بروم که متأسفانه پدرم موافقت نمیکردند. فرزند ارشد خانواده بودم و برای پدرم کمی دشوار بود که اجازه بدهد من راهی جنگ شوم. چهار بار مخفیانه سعی کردم بروم که سه مرتبهاش، پدرم سر بزنگاه رسید و جلوی اعزامم را گرفت. دفعه چهارم موفق شدم خودم را به جبهه برسانم. آن زمان رفتن دوستان به جبههها و در برخی از مواقع شهادتشان، انگیزه رفتن را در آدم دوچندان میکرد. یکی از دوستانم در منطقه 20 تهران نابغه بود. مدتی بعد متوجه شدیم که راهی جبهه شده است. دوست نابغه من بسیار باهوش و درسخوان بود. اگرچه وضعیت مالی خوبی نداشت، اما سنگر جبهه و جهاد را بر میز درس و دانشگاه ترجیح داد. همه اینها انگیزهام برای حضور در جبههها را افزایش میداد.
چطور به درجه جانبازی رسیدید؟
من همزمان با عملیات بیتالمقدس 10 به جبهه رسیدم. نیروی آزاد گردان امیرالمومنین (ع) تیپ 6 ویژه کماندویی بودم. درروند اجرای این عملیات شیمیایی شدم. جنگ ما جنگ تنبهتن بود. در ارتفاعات سلیمانیه در گردرشت که از ارتفاعات استراتژیکی بود، ترکش خوردم. سه روزی در محاصره بودیم. همانجا دچار موج گرفتگی هم شدم. بعد از رفع محاصره من را برای درمان به بیمارستانی در تبریز و سپس به تهران اعزام کردند. همه تصور میکردند که من شهید شدهام. بچههای بسیج محلهمان خودشان را برای تشییعجنازه آماده کرده بودند. خانواده مدتی از من بیخبر بودند و همه فکر میکردند که مفقودالاثر شدهام. همه این حوادث 9 روز قبل از عملیات مرصاد اتفاق افتاد و من متأسفانه نتوانستم همراه دوستان و همرزمانم در این عملیات غرورآفرین شرکت کنم. درصد جانبازی ناشی از مجروحیت شیمیاییام 50 درصد تأیید شد.
به نظر شما که خودتان از سن کم تصمیم گرفتید به جبهه بروید، انگیزههای حضور نوجوانان در جبههها چه بود؟
حضور نوجوانان 14- 13 ساله در مسیر پیروزی انقلاب و جنگ هشتساله تنها به بلوغ معنوی آنان بازمیگشت. آنها اهداف خالص و پاک و نابی داشتند که در سربازی نظام جمهوری اسلامی و در لوای راهنمایی و راهبری امام خمینی (ره) به آن دستیافته بودند. حضوری که هیچگاه با سختیها و مشقتهای جبهه خللی در آن وارد نمیشد. من حاضرم همه عمرم را بدهم و تنها چند روز یا کمتر، یک روز در میان آن رزمندگان و آن حال و هوا باشم و آن لحظات را دوباره درک کنم. بچهها مطیع بیچونوچرای اوامر ولایتفقیه بودند و تبعیت از فرمان امام را بر خود واجب میدانستند. صحبتها و بیانات امام خمینی خدایی بود. امروز هم امر ولایت امام خامنهای راهگشای ماست. زمانی که ایشان سخنرانی میکنند، دنیا تکلیف خودش را میداند.
باوجود 50 درصد جانبازی چطور تصمیم گرفتید وارد فعالیتهای اقتصادی شوید؟ چه سختیهایی در این مسیر تحمل کردید؟
این حقیقت دارد که من جانباز 50 درصد جنگ هستم و یک جانباز موج گرفته شیمیایی با ریههای از بین رفته اما همه اینها مانع فعالیتهای من نمیشوند. بارها پیشآمده که میان کار زنبورداری ازپاافتادهام اما تمام تلاش خود را انجام دادهام تا کارم لطمه نخورد و تداوم داشته باشد. البته بنده سالهای زیادی از زندگیام را مدیون مجاهدت همسرم هستم. در یک مقطع، هشت سال در خانه افتاده بودم بدون اینکه کاری انجام دهم یا فعالیتی داشته باشم. حتی برای استفاده از سرویس بهداشتی سینهخیز میرفتم. ازلحاظ فیزیکی صفر شده بودم. زندگی سخت و مشقتباری داشتم. من از خدا خواستم و حرکت را شروع کردم تا او به آن برکت بدهد. خدا هم به من کمک کرد تا شرمنده شهدا، خانواده و دو فرزندم نشوم. نمیخواستم بیکاری و بیماری کانون خانوادهام را متزلزل کند. همسرم در این مسیر بسیار به من کمک کرد و مجاهدتهای ایشان دوای همه دردهایم بود. همراهی همسرم در سالهای سخت کار، استقامت من را هم افزایش داد. زندگی ما امروز به سبک زندگیای تبدیلشده که الگوی جوانان فامیل شده است. فرزندان من هم از زندگی پدر و مادرشان الگو گرفتهاند. برای همین تلاش کردم بسته به نیاز جامعه وارد عرصه اقتصادی شوم و به همین دلیل زنبورداری را انتخاب کردم.
گویا شما فعالیت در زنبورداری را هم به دلیل مشکلات جانبازیتان انتخاب کردهاید؟
بله به دلایل مشکلات جسمی و شیمیایی بسیار نیاز به دارو داشتم؛ اما مقاومت من در برابر داروها کم شده بود. مصرف بیشازحد کورتن، توان بدنم را تحلیل داده بود. از طرفی مشکلات عصبی و روانی همه اینها به من فشار میآورد و تحملش برایم سخت بود. زمانی که داروی اعصاب و روان مصرف میکردم، دکتر به من گفت: باید عسل طبیعی مصرف کنید. من خیلی دنبال عسل طبیعی گشتم اما خیلی سخت پیدا کردم. آنجا بود که جرقه تولید عسل طبیعی در ذهنم زده شد. به خودم گفتم چرا ما نباید عسل طبیعی داشته باشیم و این محصول مفید بهراحتی در دست مردم قرار بگیرد. با همسرم مشورت کردم و با موافقت ایشان به سمت تولید زنبور و عسل طبیعی رفتم.
پس یعنی پیشزمینه کاری در خصوص زنبورداری نداشتید؟
نه من تنها اسم زنبور و زنبورداری را شنیده بودم. هیچ تجربهای در این زمینه نداشتم؛ اما نیت من کمک بهسلامت جامعه بود. افتخار میکردم چیزی را تولید کنم که بیماران زیادی را درمان میکند. میخواستم عسل طبیعی و باکیفیت تولید کنم؛ اما غافل از اینکه این کار نیاز به تجربه عملی حداقل چهارساله دارد. کلی کتاب خواندم و مطالب موردنیاز را مطالعه کردم. من سال 1386 کار را با همه سرمایه زندگیام که 40 میلیون پول بود شروع کردم. همه زندگیام را وارد این کارکردم اما 80 کلونی منبعد از تلفات سنگین به 20 کلونی رسید. ازلحاظ اقتصادی زیر صفر شدم. عشق به این کار و خدمت به مردم باعث شد تا دوباره همت کنم. در حال حاضر بهجایی رسیدهام که میتوانم بگویم یکی از سربازان عرصه اقتصاد مقاومتی هستم. از تولید موم تا ساخت کند و تهیه دارو و... همه کارها را خودم انجام میدهم. به لطف خدا، در کنار من و از تجربه من در عرصه زنبورداری 25 نفر دیگر آغاز به کارکردند و وارد این عرصه اقتصاد مقاومتی شدند. من تولیدکننده کوچرو هستم.
اینکه میگویید تولیدکننده کوچرو هستید، یعنی چه؟! برای ما از روند تولید عسل بگویید؟
مسیر کوچ زنبورهای عسل من از ورامین شروع میشود بعد به شمال میرود و بعد هم سمت لواسان و ازآنجا هم دوباره به ورامین بازمیگردد؛ یعنی زنبورها این مسیر مثلثی را کوچ میکنند. ما انتهای دی و اوایل بهمنماه، کلونی زنبورها را حمل میکنیم و از ورامین به سمت روستای گلزای ساری میبریم. آنجا زنبورها از گرده و شهد گلهای گلزا استفاده میکنند. تخمگذاری زنبورها از بهمن شروع میشود و در 15 اسفند شدت مییابد. بعد زنبورها از شکوفههای مرکبات استفاده میکنند. بعد از 15- 13 فروردین که شکوفههای مرکبات تمام میشوند به سمت جنگلهای کیاسر میروند. یک ماهی در آنجا هستیم تا زنبورها از گردههای داخل جنگل استفاده کنند. خردادماه هم به سمت لواسانات کوچ میکنیم تا شهریورماه. شهریورماه که هوا خنک میشود به سمت سایت یعنی سمت پیشوا برمیگردیم تا زنبورها روی شهد گلهای کدو خورشتی نشسته و از آن استفاده کنند. زنبوردارها ریاضیدانهای فوقالعادهای هستند. به لطف خدا محصول من در سال اخیر به یکتن رسید.
آقای ندیمی! به نظر شما حضورتان در سالهای جنگ تحمیلی تأثیری در فعالیت امروز شما بهعنوان سرباز جنگ نرم و فعال اقتصاد مقاومتی داشته است؟
حتماً همینطور است. حضور من در دوران دفاع مقدس تأثیر خودش را داشت. مشقتهایی که ما در جبهه و جنگ کشیدیم تمرینی برای استقامت و پایداری بود. شرایط جبهه و جنگ شرایطی بود که میگفتیم کشور دارد از بین میرود، تحریم بودیم و تهدید، دشمنان قسمخورده هم به ما فشار میآورند. ما با دستان خالی با همه دنیا جنگیدیم؛ اما بچهها گوشبهفرمان ولایت ایستادند.
عشق و امید باعث ماندن و مقاومت من شد. وقتی در زنبورداری به صفر سیدم دوباره بسمالله گفتم و کار را شروع کردم. هرکسی جای من بود کنار میگذاشت اما لطف خدا باعث صبوری شد و الحمدالله الآن موفق شدم. الآن 100 کلونی دارم.
به نظر شما که دوران جنگ را درک کرده و درسهای زیادی از آن آموختهاید، چطور میشود جوانان امروز را به ایستادگی و مقاومت رهنمون کرد تا در برابر تحریمها و تهدیدها ایستادگی کنند و به خودکفایی در عرصههای مختلف اقتصاد مقاومتی برسند که مدنظر حضرت آقا هم است؟
به قول امام جبهه ما، دانشگاه انسانسازی بود. رزمندگان و شهدا هم فارغالتحصیلان این دانشگاه بودند. آن زمان شرایطی پیش آمد که ما توانستیم حضور پیدا کنیم و آن حماسهسراییها حاصل استقامت مردان مبارز بود.
اما امروز شرایط بسیار دشوارتر از آن دوران است. در حال حاضر فعالیت هر جوان ایرانی دررسیدن به آرمانهای انقلاب، نظام و پیروی از ولایتفقیه، خود جهادی اکبر است.
آن زمان دشمن در سنگر روبهرو بود اما امروز دشمن در خانه و میان خانواده ما نفوذ پیداکرده و این وظیفه ما را دشوارتر میکند.
وظیفه من بهعنوان یک رزمنده، یک جانباز و یک سرباز عرصه اقتصاد مقاومتی این است که بهترین و کیفیترین محصول را تولید و به مردم کشورم عرضه کنم. نباید چشم من تولیدکننده به بیرون کشور باشد، باید خودم تلاش کنم و به بهترین محصول دستیابم. به فرموده امام خمینی (ره) «امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» که ما هم همت کنیم و رمزهای پیروزی را بهخوبی بشناسیم.
نباید منتظر باشیم، دشمن برای ما کاری کند. ما پیرو خط رهبریم و هنوز وصیتنامه امام در دل ماست. اگر پیرو رهبر باشیم تکلیف ما مشخص است. ما باید از درون خود را بسازیم. اگر من تولیدکننده اصل ولایت را در عمل اجرا کنم موفق خواهم بود.
ادامه مطلب
یک آقازاده در مرصاد

با شروع جنگ تحمیلی راهی جبهه های جنوب شد. سردار حاج عبدالله عربنجفی از فرماندهان دوران دفاع مقدس تیپ 12 قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همچنین فرمانده لجستیک تیپ قائم آل محمد بعد از دفاع مقدس بود.
او تا پایان جنگ در جبهه حضور موثر داشت و سرانجام در تاریخ 27/10/72 در حین انجام ماموریت و بر اثر سانحه رانندگی به یاران شهیدش پیوست.
سردار شهید حاج عبدالله عربنجفی در سن39 سالگی به فیض شهادت نائل شد و در گلزار شهدای کلاته خیج به خاک سپرده شد.
یکی از همرزمانش در عملیات مرصاد روایت می کند:شهید حاج عبدالله عرب نجفی در عملیات مرصاد، فرمانده گردان کربلا بود،پسر دوازده ساله اش را هم با خودش آورده بود . از همان اول کار توی تنگه ماندو حتی روی ارتفاع هم نیامد. با اینکه تیر بار دشمن لحظه ای امان نمی داد قد راست ایستاده و با صدای گرمش به بچه ها روحیه می داد. و به آنها می گفت :« بعد از خدا امیدم به شماست . یک لحظه هم از آنها غافل نشوید بهشان امان ندهید و...»
ترس این را داشتم که هدف قرار گیرد. هرچه می گفتم: شما هم یک اسلحه بردار می گفت :«اگه لازم شود از اسلحه شما استفاده می کنم.» شاید از تنها چیزی که ترس نداشت مرگ بود. از روز اول جنگ بند پوتین هایش را بسته بود. خودش را به خطر می انداخت تا مجروحین را به عقب بیاورد حتی جنازه شهدا را مثل پدری دلسوز کول می کرد و می آورد. همیشه می گفت: من لیاقت ندارم که فرمانده این بچه ها باشم. اینها همه نماز شب می خوانند. اون وقت من به آنها دستور می دهم من از روی هر کدام از آنها خجالت می کشم..
فرازی از وصیت نامه پدر
ای مردم هر انسانی از تقوی به خدا می رسد و به درگاه خداوند بی تقوایان راه ندارند پس تقوی را پیشه کنید.
برادران اسلام غریب است اسلام را در هر حال یاری کنید و بدانید که خداوند با صابران است.
و اما ای برادر مسئول شما هر مسئولیتی که بر عهده داری خدای تبارک و تعالی را نظاره گر اعمال و رفتار خود بدان که مولی علی(علیه السلام ) فرمودند حق را بگویید هر چند به ضررتان باشد. مردم را دلسرد نکنید که خداوند شما را نخواهد بخشید.

معامله زیبا
سالها بعد این آقازاده دربیان خاطراتی از پدرگفت: سردار شهید عربنجفی اسوه ایثار، استقامت و دینمداری بود و شهیدان با خدا معامله زیبایی کردند و در مقابل رشادتهای خود، چیزی جز رضای خدا نطلبیدند و این سبب رستگاری آنان شد..
محمد عربنجفی افزود: این سردار شهید در کنار دیگر سرداران و رزمندگان مایه افتخار این سرزمین بوده و با اتکا به خداوند متعال و شهامت نقشی شگفتانگیز در پیروزی ما در دفاع مقدس ایفا کرد.. شهدا با نثار خون پاکشان آزادگی و استقلال را برای ما به ارمغان آوردند و ما نیز امروز موظفیم حرمت خونشان را با چشاندن حلاوت خدمت به مردم ولایتمدار جبران کنیم.
فرآوری: سامیه امینی
بخش فرهنگ پایداری تبیان
ادامه مطلب
اُف بر ما اگر...

به گزارش خبرگزاری مهر، متن این دلنوشته به شرح زیر است:
امروز سالروز تولد مردی است که اگر زمینی بود، ۵۷ ساله محسوب میشد. شهید احمد کاظمی. چرا نمیگویم سردارسرلشکر یا سردارسپهبد شهید احمد کاظمی! چون حتماً این عناوین برای مردی که در ۲۲ سالگی و در اوایل سخت جنگ، دسته چند نفره خودساختهاش را در محاصره شهر آبادان به گردان تبدیل و سپس همین گردان سیصدنفره و سپس تیپ را، تنها در عرض کمتر از یک سال و در چند عملیات پی در پی رزمی برای آزادی وجب به وجب مناطق وطن و شهرهای از دست رفته و در چنگال دشمن بعثی مانده همچون بستان، سوسنگرد، خرمشهر و مناطق شوش و رقابیه...، به لشکری واقعی و جنگ آزموده تبدیل نمود، صفتهایی کوچک و بیارزشاند... .
در ارتشهای دنیا لشکری آماده است و تو تنها به عنوان فرمانده جدید، همراه با آجودانت راهی ساختمان مجلل فرماندهیاش میشوی ... ولی برای این مردان ساختن لشکری جدید تنها با یک کاغذ و حکم نصفه و نیمه در دستشان و در یک جلسه خودمانی سپاه در سنگری در خط مقدم شروع و سپس بنیان آن با بهترین دوستان از جان گذشته و مجروح در عملیات قبلی شکل میگرفت... و از روز بعد مردمان و جوانان استان و دیارش، تک تک عناصر یک لشکر را به عشق این فرمانده پُرمیکردند... و تا عملیات بعدی که چه عزیزانی بر سر این ارادت و عشق و لبیک جان فدا میکردند...
و چه سخت است بهجای فرماندهی بر لشکری از غریبهها، بار سنگین شهادت دوستان و یارانی را تحمل کردن که به عشق و اعتماد به همچون تویی پای به میدان نبرد گذاشتهاند و چه سخت است در پای بیسیم شب عملیات، تصمیم گرفتن انتخاب بین عافیت و نجات جان یاران؟ و یا نه تکلیف و مصلحت بیرحم آوردگاه را پذیرفتن و سپس شهادت هم محرمان را؟ ...
و در فردای خاموشی چکاچک آن توپها، چه سختتر بوده نتیجه آن انتخاب را چشم در چشم شده با صدها صد مادر و همسر آن شهیدان آشنایی که عزیزانشان را به تو سپرده و یا در اشک غلطان و بیقرار فرزندان یتیم شدهشان، دیدن و باز هم با تمامی سنگینی و تکرار کابوس گونه لحظه لحظه این بار، برای عملیات بعدی فرو نریختن! ...
آری اینگونه فرمانده لشکر عزیزان شدن، سخت و سنگین بود که هر امروزت را، بیقرارتر از همه آن دیروزت میکرد... به عنوان یکی از آن هموطنانت که شهرش را از سقوط نجات دادی و نیز برای قبول و تحمل بار سنگین فرماندهی لشکری از آشنایان شهید شدهات تا ابد از توی بزرگوار به عنوان حاج احمد صمیمی خودم سپاسگزارم و تا آخر عمر خود و شهرم آبادان و نیز کشورم ایران را مدیون تو و دیگر یاران زنده و شهیدت و نیز فرزندان و خانوادههایتان که خورشید حضورتان را در ظاهر از آنان دریغ کردید تا سایه شوم دشمن بر شهر و دیارما نیفتد، میدانم... اُف بر ما اگر فراموشتان کنیم که... من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله... حاج احمد تولدت برتاریخ این کشور و جهان مبارک.
ادامه مطلب
مرداد پر رخداد

شرق کارون تا مرصاد
جغرافیای شرق کارون، خاطرات خود از اولین روز مردادماه 67 را به یاد میآورد که طنین «فنای فی الله» گوشش را نوازش داد و شاهد عینی عملیات «لبیک یا خمینی» شد. از سویی سرزمین مریوان سال 62 را به خاطر میآورد که سپاه آخرین عملیات پاکسازی را در سنندج انجام داد.
سال 64 نیز آغاز عملیات قدس 4 را برای آزادی دریاچه «امالنعاج» را به یاد میآورد.
صفحه تاریخ را که ورق بزنی به دومین روز آتشین مردادماه میرسی که روزنگار در این صفحه نوشته است: «عملیات غدیر جهت دفع مجدد تجاوز دشمن از مرزهای جنوبی در منطقه شلمچه سال 1367»
جاده ماهشهر سوم مرداد را به یاد میآورد و میگوید: سال 60 بود که عملیات کوچک شهید چمران رخ داد.
عملیات نصر در منطقه سردشت دستاورد 4 مرداد 63 است.
از پنجم مرداد بهراحتی نمیتوان گذشت، گوشت را که به صدای تاریخ بسپاری از نفاق منافقین فریاد برمیآورد و از رشادتهای سپاه اسلام در منطقه اسلامآباد غرب رجزخوانی میکند.
نجوای تاریخ چنان در گوشت زنگ میزند که نمیتوانی از عملیات «مرصاد» گذر کنی.
عملیات «مرصاد» در مقابل تهاجمی توسط سازمان مجاهدین خلق به نام «فروغ جاویدان» طرحریزیشده پس از آتشبس، سال ۱۳۶۷ به پیروزی نشست.
عملیاتی که مجامع جهانی تا آن روز بر طبل اتمام جنگ میکوبید، با حملات گسترده بعثیها به تصور اینکه ایران دیگر توان ادامه جنگ و دفاع را ندارد، سکوت اختیار و تنها نظارهگر حملات وحشیانه بعثیها با همکاری منافقین شدند.
رود کرخه نیز حافظه تاریخیاش را بهکارانداخته و خاطرهای محدود از پنجمین روز پنجمین ماه فصل گرما در سال 60 به یاد میآورد و عملیات محدود «رمضان» را مرور میکند.
«مرصاد» را به خاطر میسپاریم و از 5 مرداد عبور میکنیم تا رخداد ششمین روز مرداد را ورق بزنیم؛ روزشمار دفاع مقدس در این روز روایتگر مرحله پنجم عملیات بزرگ «رمضان» در سال 61 است.
والفجر 3 تا مزار شریف
7 مردادماه از مهران و والفجر 3 در 1362 سخن میگوید و شهر تکاب 8 مرداد را آغاز عملیات ثامنالائمه (ع) در سال 1364 میداند.
از نهم مرداد که بگریزیم، دهمین روز سوزان این ماه عملیات مشترک بینابینی شاهیندژ، سقز، دیواندره تحت فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) در سال 62 و سال 66 عملیات نصر 6 در میمک توسط ارتش، همچنین پاکسازی سومار و قصرشیرین از لوث وجود دشمن توسط رزمندگان اسلام در سال 67 را به خود دیده است.
13 مرداد در سال 62 از عملیات حمزه سیدالشهدا (ع) و در سال 66 از عملیات نصر 7 با رمز «یا فاطمهالزهرا (س)» در ارتفاعات دوپازا و سلیمانیه حکایت میکند.
15 مرداد قصه پر کشیدن قربانی در عید قربان سال 1366 است؛ روزی که شهید سرلشگر خلبان «عباس بابایی» برای آخرین بار بربال پرنده آهنیاش مینشیند و به دیدار حق میشتابد.
این روز را قصرشیرین نیز در حافظهاش ثبت کرده، برای او روزی است که عملیات کوچک «ثارالله» سال 61 به وقوع پیوست. سال 67 هم از 15 روز کارشکنی عراق پس از پذیرش آتشبس زخمی بر دل دارد.
17 مرداد 1377 هرچند 10 سال از پایان دفاعی مقدس میگذرد اما راوی پایداری رادمردانی است که ناجوانمردانه توسط گروهک طالبان در مزار شریف افغانستان جام شهادت نوشیدند. 8 دیپلمات و سرکنسول ایران به همراه محمود صارمی خبرنگار شهید خبرگزاری جمهوری اسلامی در ساختمان کنسولگری ایران به رگبار بسته شدند، به همین مناسبت، شورای فرهنگ عمومی، هفدهم مردادماه هرسال را بهعنوان «روز خبرنگار» نامگذاری کرد.

سلیمانیه تا آزادگی
18 مردادماه 66 از عملیات ایذایی میگوید که در منطقه خورمال در استان سلیمانیه عراق «فتح 9» نامگذاری شد.
روزشمار دفاع مقدس سال 67 را روایت میکند که در 19 مرداد نیروهای سازمان ملل به تهران و بغداد پس از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت وارد شدند.
شمال کردستان عملیات کوچکی را در 23 مرداد به خاطر میآورد که نام «عاشورا» بر خود دارد؛ این عملیات که در منطقه تکاب توسط سپاه پاسداران رخ داد بهعنوان اولین عملیات از مجموعه عملیاتهای عاشورا نام گرفت.
بیست و چهارمین روز این ماه از اشغال پاوه توسط عناصر تجزیهطلب ضدانقلاب یک سال قبل از تحمیل جنگ، سال 64 عملیات عاشورای 2 در چنگوله و پذیرفتن مجدد قرارداد 1975 الجزایر توسط عراق در سال 69 روایت میکند.
هنوز دو روز از اولین عملیات عاشورا نگذشته بود که مهران شاهد عملیات کوچک عاشورای 3 میشود.
بیست و ششمین روز خود شور تاریخ بر تارک مردادماه است، روزی که آزادگان سلحشور دربند رژیم بعثی پس از سالها اسارت به خاک پاک میهن اسلامی ایران پا نهادند؛ روزی که پس از 2 سال دفاع، آزادگی را با سرداران رنج و آزادی به جشن و سرور نشستیم و روزی شد برای آغاز بازگشت آزادگان. روزی که نمیتوان آن را به دست فراموشی سپرد.
پس از آتشبس دو سال طول کشید تا مبادله اسرا اجرایی شود، درصورتیکه مطابق کنوانسیون سوم ژنو، پس از مخاصمه جنگ باید تمام اسرا بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.
صدام، در نامهای خطاب به مقامات ایران خواستار مذاکرات در راستای صلح شد و ایران در پاسخ نوشت: «ما مصممیم که درراه صلح همانند دوران دفاع، اعتماد مردم را به همراه داشته باشیم».
17 مرداد 69 ایران بر معاهده ۱۹۷۵ تأکید کرد. رییسجمهوری عراق نیز شش روز بعد آن را پذیرفت و با تأکید بر اینکه «به هر آنچه میخواستید دستیافتید»، اعلام کرد: مبادله فوری و همهجانبه تمامی اسرا، از طریق مرزهای زمینی صورت خواهد گرفت و ما آغازگر این اقدام خواهیم بود.
اینگونه شد که ۲۶ مردادماه اولین گروه اسرای جنگی آزاد و به آغوش ملت بازگشتند. تمامی مردم ایران این پیروزی را جشن گرفتند.
آزادگان سرافراز ایرانی با ورود از چند نقطه مرزی، بوسه بر خاک ایران زدند. زیارت حرم امام و همچنین دیدار با رهبر از نخستین برنامهها و اقدامات مشترک آزادگان بود.
خون پاوه تا شهادت
27 مردادماه از سالهای 58، 62 و 67 روایتهایی دارد و مینویسد: سال 58 حماسه خونین پاوه که در پی آن حضرت امام خمینی (ره) بر حرکت نظامیان بهسوی سنندج و سرکوب ضدانقلاب دستور اکید و فوری دادند، سال 62 شاهد عملیات آزادسازی منطقه انزل ارومیه توسط تیپ 55 ویژه شهدا سپاه بودم و 67 واقعه برقراری آتشبس میان ایران و عراق راه به نظاره نشستم.
فردای آن روز، 28 مرداد پاکسازی پاوه از ضدانقلابیان توسط سپاه و ارتش و پیشمرگان مسلمان کرد را در سال 58 شهادت میدهد.
30 روز از خاطره گویی جغرافیای شرق کارون میگذرد که پای خاطرات تکاب شاهیندژ مینشینیم تا از روزی بگوید که رمز عملیات «عاشورای 1» گوشش را نوازش داد.
روزشمار دفاع مقدس در آخرین روز مردادماه چهل فروند هواپیمای عراقی را به یاد میآورد که بندر امام خمینی را در سال 66 موردحمله قراردادند و همچنین سقوط یکی از این 40 کلاغ را به خاطر دارد.
فراموش نمیکنیم که بیان تاریخ «دفاع مقدس» جدا از روزهای شهادت «شهیدان» نیست و هرروز «مرداد» خود بهتنهایی شاهد جمعی از کبوتران بال گشوده است.
سامیه امینی
بخش فرهنگ پایداری تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

