بیماری که در عمق وجود انسان ریشه می کند

قرآن حسادت را بیماری عمیقتری میداند چرا که مربوط به لایههای درونی و ژرفای وجود انسان است .
یکی از مباحثی که در قرآن کریم به آن اشاره شده است موضوع "قلب "است ، قرآن وقتی که از واژه "قلب" در باب انسان استفاده میکند، مرادش لایههای سطحی انسان نیست بلکه مراد از قلب در باب انسان لایه های عمیق وجودی انسان است. به تعبیری انسان دو لایه وجودی دارد، یک سطحی ، دوم : عمیق .
و قلب اشاره به بعد دوم است. ضمناً به دست میآید که مرضها و بیماریها نیز دو گونه است، بیماری های سطحی و بیماری های عمیق.
نفرت، عداوت و دشمنی، کینه، بد خواهی نسبت به دیگران، حسادت و ... را از جمله بیماریهای قلبی انسان های منافق است، از دیدگاه قرآن هیچ فرقی بین آنفولانزا، افسردگی و حسادت وجود ندارد قرآن همه را بیماری میداند اما حسادت را بیماری عمیق تری میداند چرا که مربوط به لایه های درونی و ژرفای وجود انسان است و همان گونه که بیماری های سطحی نسخه و پزشک لازم دارد، بیماری درونی نیز محتاج نسخه و پزشک است، قرآن پزشک، نسخه و درمانگر بیماری های درونی و قلبی است.
قرآن در توصیف منافقان در سوره بقره آیه 10می فرماید : «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ » یعنی اینکه در عمق وجودشان بیمار هستند و این بیماری ها در یک کلام شامل تمام احساسات منفی قلبی میشود یعنی، تمام رذائل اخلاقی از سنخ بیماری های قلبی است و متأسفانه کما بیش همه ما به آنها مبتلا هستیم. از این فراز به دست میآید که نفاق یکی از شاخصه های بیماری های درونی و باطنی است. یعنی هر انسان به میزانی که حسادت دارد، بدخواه دیگران است و درون وجودش عداوت دارد، او بهرهای از نفاق دارد و این دو لازم و ملزوم هستند.
به میزانی که این احساس ها در وجود کسی باشد، نفاق هم در وجود او هست؛ شما نمیتوانید بگویید من مومن هستم، اما مقداری حسادت دارم، من اهل تقوا هستم اما نسبت به دیگران بدخواهی هم دارم، نمیتوانیم بگوییم خداوند به درون من نور تابانده، اما مقداری کینه دارم اینها قابل جمع نیستند. چرا که این رذائل اخلاقی از نشانههای برجسته نفاق هستند و به میزانی که اهل نفاق هستیم، از ایمان دوریم.
تلفن همراه خود را بر دارید و به شمارههایی که درون آنها ثبت شده است، نگاه کنید (یقیناً تعداد زیادی از این افراد دوستان شما هستند) حال احساس خود را نسبت به هر کدام از افرادی که ثبت کردهاید، به ذهن بیاورید. ببینید، از این فرد حس کینه، خاطره منفی و ...دارید یا خیر.
ما همه مسلمان و شیعه هستیم، ولی نسبت به حتی دوستان خود به دلیل چند موضوع و مسئله حس منفی در وجودمان شکل گرفته و بیرون هم نمیرود. اسلام بر عفو و گذشت تأکید دارد، اما این عفو و گذشت یعنی چه؟ برخی فکر میکنند عفو یعنی اینکه، کینه در دل داشته باشی اما بروز ندهی، اما این گذشتِ مورد نظر اسلام نیست. گذشت به دقیقترین معنا یعنی حس منفی در دل و ذهنت نباشد. در این صورت است که گذشت کردهای. گذشت یعنی خاطرات تلخ را از درون زدودن و از وجود کندن و بیرون انداختن.
مومن کسی است که درونش از احساسات منفی در خصوص هر کسی پاک باشد. اما کدام یک از ما تاکنون چنین روح و قلبی را تجربهکردهایم؟ اگر چنین روحی داشته باشیم چه اتفاقی میافتد؟ احساس سبکی، آرامش واقعی، حضور واقعی و فوق همه احساس تعلق، آشتی و اتصال به خداوند پاک. خداوند پاک است و تنها با قلب پاک، ذهن پاک و دل پاک میتوان با او مواجه شد و سخن گفت. ولیامر و موعود پایان دروان هم پاک است و با او هم تنها با قلب پاک و چشم پاک میتوان مواجه شد و قلب آلوده یارای مشاهده موجود پاک را ندارد.

آثار و پیامد حسادت
امام علی (علیه السلام) فرمود: الحسد حبس الروح» ( غرر الحكم : 372) ؛ حسادت، زندان روح است.
یعنی همان طور که جسم ما را زندانی می کنند و از بسیاری از کارها می مانیم دیگر نمی توانیم حرکتی داشته باشیم و ارتباطاتمان خیلی ضعیف می شود، روح ما هم که اصل وجودی مان است زندانش حسد است.
کسی که گرفتار حسد باشد دیگر نمی تواند نوع دوستی، علم خواهی، ایثارگری و ... خود را بروز دهد. روحش زندانی است.
روایت دیگری است که امام علی (علیه السلام) می فرماید:« ما رَأیتُ ظالِما أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ : نَفَسٌ دائمٌ ، وقَلبٌ هائمٌ ، وحُزنٌ لازمٌ . » ؛ (بحار الأنوار : 73/256/29)
امام على علیه السلام : ستمگرى چون حسود ندیدم، كه به ستمدیده شبیه تر باشد : جانى سرگردان دارد و دلى بیقرار و اندوهى پیوسته .
این جمله برای فرد حسود بسیار تلخ و گزنده است. در واقع حسود ظالم وار به دیگران ظلم می کند اما ظلمش به گونه ای است که به خودش هم بر می گردد. یعنی خودش هم مظلوم واقع می شود.
جمله دیگری از امیرالمومنین است که می فرماید:« ثَمرَةُ الحَسدِ شَقاءُ الدُّنیا و الآخِرَةِ» (اغرر الحكم : 4632) ؛ اگر کسی گرفتار حسد باشد شقاوت دنیا و آخرت را برای خودش حاصل می کند.
روایت معروفی است که همه شنیده ایم ، امام علی علیه السلام فرمود : «الحسود لایسود» (غرر الحكم : 1017) ؛ حسود هرگز نیاسود.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
مهمانی دادن یا فستیوال ژله و دسر ؟!

یکی از شاخصه های اصلی اسلام آن است که پیروان خویش را به دوری کردن از تکلّف ها و سختی ها فرمان داده است. در آیین مقدس اسلام هیچ فرمان و قانون طاقت فرسایی وجود ندارد که آزار دهنده و جانکاه باشد.
جدای از آن پیشوایان دینی همواره پیروان خویش را به میانه روی در امور دعوت کرده و از آنان خواسته اند عملی را که منجر به تکلّف و سختی برایشان می گردد انجام ندهند. در روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) چنین گزارش شده است که فرمودند: "من متکلّفان را دوست ندارم". (کافی، ج 6، ص 276)
اما متأسفانه در جامعۀ امروزی افراد بی جهت سختی هایی را بر خود بار کرده اند که عواقب منفی آن دامن گیر خود و جامعه ایشان شده است. یکی از موارد بارز این گونه از تکلّفات مهمانی های پر تجمل و تشریفاتی است. امری که به وضوح در خانوادۀ ایرانی در حال گسترش بوده و اثرات بدی را بر امر زیبای صلۀ رحم بار کرده است.
نگاهی به گذشته
پای صحبت قدیمی ها که می نشینیم کمتر پیش می آید که از گذشته ها بگویند و حرفی از مهمانی ها و دور هم بودن هایشان به میان نیاید. رفت و آمدهایی همیشگی که دل ها را به یکدیگر نزدیک می کرد. در آن زمان همه از حال یکدیگر باخبر بودند. فامیل از فامیل و همسایه از همسایه خبردار بود. اگر مشکلی برای کسی پیش می آمد همه دست به دست یکدیگر می دادند تا آن را حل نمایند.
بچه ها با یکدیگر بازی می کردند و در کنار هم بزرگ می شدند. خبری از تلویزیون و بازی های رایانه ای نبود اما شادی در قلب ها موج می زد. صدای خنده بچه ها و بزرگ ترها در کوچه ها می پیچید و شور و شوقی عجیب در همه جا حاکم بود. با وجود آنکه اکثر خانواده های ایرانی در وضعیت مالی پایین قرار داشتند اما انگیزۀ زندگی در آن ها بیشتر بود. همه چیز راحتتر و روزگار بهتر سپری می شد.
بی شک نمی توان منکر وجود برخی سختی ها در آن زمان شد. سختی هایی که گاه جان آدمی را به لب می رساند اما شاید در کنار دل خوشی هایی که داشتند چندان قابل توجه نباشد.
صفای آن روزها دلائل بسیاری می تواند داشته باشد اما شاید یکی از مهم ترین دلائل ، سادگی و بی تکلّفی مردمان در آن روزگار است. امری که متأسفانه روز به روز کم رنگ تر می شود.
نگاهی به امروز
اما امروز ... در روزگار کنونی یکی از سخت ترین کارها برای خانواده ها مهمانی دادن است. اگر بنا باشد مهمانی بیاید از چند هفته قبل تمام اعضای خانواده در حال تدارک برای برگزاری هر چه بهتر آن هستند. چشم و هم چشمی ها سادگی های گذشته را از بین برده اند و تجملات و زوائد را جایگزین آن ساخته اند. میزهای بزرگ با انواع غذا، دسر، سالاد و نوشیدنی جایگزین سفره های ساده و بی تکلّف قدیمی شده اند.
تلویزیون و بازی های رایانه ای جایگزین خنده ها و گپ زدن های قدیمی شده است. خانم خانه بیشتر وقت خود را چه قبل و چه بعد از مهمانی در آشپزخانه سپری کرده و دیگر نایی برای خوش گذراندن با مهمانان ندارد. مهمانان نیز تمام هم و غم خود را مصروف این داشته اند که ایرادی ولو جزئی از مراسم گرفته و خستگی را بر تن میزبان باقی گذارند.
مرد خانه نیز در اغلب موارد تا چند ماه باید بیشتر کار کند تا بتواند پولی را که برای برگزاری یک مهمانی خرج کرده جبران نماید. و نتیجۀ این همه، چیزی نیست جز بیشتر شدن فاصله ها و دوری از یکدیگر.
در جامعه ای که تعداد فرزندان کم است به جای آنکه رفت و آمدها بیشتر شده تا بچه ها مجالی برای بازی کردن با یکدیگر داشته باشند و در کنار دیگران بودن را تجربه کنند این گونه تکلّفات بی جا سبب دوری شده و فرزندان را منزوی و گوشه گیر ساخته است. در نتیجه بهترین دوست کودکان ما دستگاه های بازی و نهایتا تلویزیون است.
اینجاست که با عمق جان کلام صادق آل محمد (علیهم السلام) را درک خواهیم کرد که فرمودند: "مومن خود را برای دوستان به تکلّف و مشقت نمی اندازد". (کافی، ج 2، ص 47)
همچنین در روایتی دیگر از ایشان آمده است:
"پر زحمت ترین برادرانم کسی است که خود را برای من به زحمت می اندازد و من از او خویشتن داری می کنم و کم زحمت ترین برادرانم کسی است که من با او همان گونه هستم که با خود هستم". (مستدرک وسائل، ج 9، ص 155)
و در کلامی از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده است که فرمودند: "خودت را برای مهمان به سختی نینداز". (الجامع الصغیر ج 2 ص 688 )
"هر گاه مهمانی [سرزده] نزد تو آمد آنچه داری برایش بیاور؛ ولی هر گاه دعوتش کردی خود را [مقدار قابل تحمل] به زحمت بینداز".
توجه به یک نکته
تأکیدی که بزرگان دین ما بر بی تکلّفی و سادگی در مهمانی ها داشته اند هرگز به معنای کم توجهی به مهمان نیست. چرا که در سایر روایات آمده است که انسان باید تمام تلاش خویش را برای مهمان به کار گیرد و بهترین غذاها را برای او آماده سازد. چنانچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
"هر گاه مهمانی [سرزده] نزد تو آمد آنچه داری برایش بیاور؛ ولی هر گاه دعوتش کردی خود را [مقدار قابل تحمل] به زحمت بینداز".
اما باید توجه داشت که این زحمت نباید خارج از توان خود و خانواده باشد. نباید منجر به چشم و هم چشمی شود و در یک کلام نباید از حد اعتدال خارج گردد که در آن صورت نتیجه اش چیزی خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم.
نتیجه
صله رحم و مهمانی دادن از امور بسیار پسندیده و مورد تأکید بزرگان دین اسلام است. اما نکته ای ظریف در این امر نهفته و آن دوری از تکلّف در مهمانی دادن هاست. امری که امروزه به صورت یک مُد در جامعه رواج یافته و روز به روز بیشتر نیز می شود و تجمل گرایی و چشم و هم چشمی ها را به دنبال خواهد داشت و نتیجه ای جز دوری از یکدیگر و زیاد شدن فاصله ها را به همراه ندارد. یادمان باشد اعتدال در زندگی اصلی اساسی است که در همۀ شئون قابل اجراست.
زینب مجلسی راد
دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
بلایی که فرد بدبین به سر خود می آورد !

فرد بدبین دنیای اطرافش را تیره و تار می بیند و چنین تصور می نماید که دیگران به او خیانت می کنند از اینرو به هیچ کس اعتماد نمی کند...
تعاملات انسان ها با یکدیگر و برقراری رابطه میان افراد، گاه با آسیب هایی همراه است. سخن از شناخت این آسیب ها و تلاش برای از بین بردن آنها چیزی است که در متون دینی بدان پرداخته شده است. از آنجا که دین عهده دار سعادت دنیوی و اخروی افراد است، ارائه راهکارهایی به منظور برطرف نمودن آسیب های اجتماعی و برقراری روابطی سالم و درست در میان افراد جامعه از وظایف آن بشمار می آید. تلاش به منظور شناخت این آسیب ها و برطرف نمودن آنها، هنگامی اهمیت می یابد که برخی از این رفتارهای نادرست سرچشمه گناهان دیگر می گردد.
بدبینی و بدگمانی نمونه ای از آسیب هایی است که گاه در روابط اجتماعی به چشم می خورد. فرد بدبین و بدگمان، اعمال و رفتار دیگران را به بدی تفسیر می نماید در حالیکه امکان تفسیر اعمال ایشان بر وجه خوب و مثبت نیز وجود دارد. در حقیقت چنین فردی برداشت های ذهنی خود را به دیگران نسبت می دهد حال آنکه در بسیاری از موارد این برداشت ها با واقعیت تطبیق ندارند و وجاهت این بافته ها تنها برای خود فرد است. فرد بدبین مدام آزرده خاطر است.
او دنیای اطرافش را تیره و تار می بیند و چنین تصور می نماید که دیگران به او خیانت می کنند از اینرو به هیچ کس اعتماد نمی کند. بروز رفتارهای ناشایست و نامناسب از چنین فردی سبب می گردد که دیگران نیز به او اعتماد ننمایند.
هجمه ی افکار منفی و باطل در وجود چنین فردی آنقدر گسترش می یابد تا آنکه تمام وجودش مملو از بدی می گردد و همین امر سبب می شود تا فرد بدبین از همه کس فاصله گیرد و رفتارهای سرزده توسط اطرافیانش را به بدترین شکل تفسیر نماید در حالیکه در حقیقت چنین چیزی نبوده است. تفسیر نادرست از اعمال و رفتار دیگران آنقدر ادامه می یابد که سبب ایجاد کدورتی عمیق می شود تا جایی که راه دوستیِ دوباره بسته می شود.
خداوند کریم در کلام آسمانی اش به مومنان سفارش نموده تا از گمانه زنی دوری نمایند آنجا که می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » (سوره حجرات آیه 12) ؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید كه پارهاى از گمانها گناه است.
چرا که سرچشمه ی بسیاری از گناهان، گمان های نادرست و اشتباه است. بدین منظور و برای دور ماندن از بسیاری از گناهان، در کنار سفارشات بسیاری که از سوی معصومین (علیهم السلام) برای اجتناب از بدبینی دیده می شود توصیه و سفارشات اکیدی بر خوش بینی وجود دارد.
آنچه از متون دینی می توان استخراج کرد آنست که نه تنها نباید به رفتار دیگران گمان بد برد بلکه تا جایی که ممکن است باید رفتار آنها را به نیکی تعبیر نمود مگر آنکه دیگر راهی برای توجیه و تفسیرآن به نیکی وجود نداشته باشد «قَالَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ علیه السلام فِی كَلَامٍ لَهُ ضَعْ أَمْرَ أَخِیكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى یَأْتِیَكَ مَا یَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا ؛ (کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج2، ص362، ح3)
امیر المومنین (علیه السلام) در ضمن سخن خود فرمود: كار برادر دینى خود را به بهترین وجهى مقرر دار تا آنكه دلیلى به دست تو آید كه بر تو چیره شود و راه توجیه را بر تو ببندد و به هیچ سخنى كه از برادرت برآید بد گمان مباش تا محمل خوبى براى آن توانى یافت».
سفارش به خوش بینی نسبت به برادران دینی در متون اسلامی تا آنجا ادامه می یابد که علاوه بر توصیه به یافتن علت و دلیلی بر اعمال و رفتار به ظاهر نادرست و اشتباه افراد، تاکید شده تا برای رفتاری که اطمینان به نادرست بودن آن نیز وجود دارد توجیهی پیدا شود و در واقع فرد برای این نوع از رفتارها دلیل و علتی بسازد هر چند که بر ساختگی بودن آن آگاهی دارد.
پیامبر گرامی حضرت محمد (صل الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده اند: اطْلُبْ لِأَخِیكَ عُذْراً فَإِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْرا ؛( . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج72، ص197، ح15) برای گفتار و کرداری که از برادرت سر میزند عذری بجوی و اگر نیافتی عذر بتراش.
آنچه از گفتار نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) فهمیده می شود آنست که اعمال و کردار اطرافیانمان را باید به بهترین وجه تفسیر کنیم ،اگر دلیلی ندیدیم که تفسیر به خیر کنیم باید در درون خودمان عذری برای خیر بودنش بتراشیم ،نه اینکه با حدس و گمان به دیگران عمل ناروایی را نسبت دهیم.
مثلا اگر یک خانم و آقا را همراه همدیگر دیدم ، سریع حکم نکنیم که این ها به هم نامحرمند و ارتباط نامشروعی دارند، تعبیر کنیم که یا خواهر و برادرند یا زن و شوهر ، اگر هیچ کدام برای ما محرز نبود ما نباید در ذهنمان در موردشان فکر منفی کنیم.
فرد خوش بین از هجمه ی افکار باطل و آزار دهنده در امان است. چنین فردی بی جهت اسباب ناراحتیِ خود را فراهم نمی آورد و بار گناهانش را زیاد نمی نماید. او به سبب افکار سالم اش پیش از هرکس بهره مند از آرامش است. از آنجا که فرد خوش بین از نظر روحی آرام است در تعاملات اجتماعی اش بدرستی رفتار می نماید. رفتار سالم و درست او سبب می شود تا محبت افراد نسبت به چنین فردی برانگیخته شود.
زینب فیاضی
کارشناس ارشد تفسیر
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
مشکی پوشیدن مرده را معذب می کند ؟!

در بسیاری از مناطق، عزاداران به شیوهای عمل میکنند که نشانگر اندوهناکبودن آنان باشد. از جمله این رفتارها، «حداد» و یا همان «ترک کردن زینت» است که «پوشیدن لباس سیاه» نیز یکی از مصادیق آن به شمار میآید.[1]
در روایات شیعی توصیه شده که بازماندگان – جز زن میت – در عزای او بیش از سه روز خود را عزادار نشان ندهند. در همین زمینه،امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «نباید کسی بیشتر از سه روز، برای میت حداد بگیرد مگر زن میت که باید تا پایان زمان عده، حداد گرفته و از زینتکردن، خودداری کند».[2] در منابع اهل سنت نیز روایتی به همین مضمون نقل شده است.[3] با توجه به اینکه لباس سیاه نیز از نشانههای عزاست، این روایت شامل چنین لباسی نیز خواهد شد.
البته این روایت دلالت بر حرام بودن ترک زینت ندارد، بلکه حمل بر کراهت میشود. از اینرو؛ اگر کسی بیش از سه روز، به عزاداری و ترک زینت بپردازد گناهی مرتکب نشده است. حتی اگر فرض بر این گذاشته شود که پوشیدن بیش از سه روز لباس سیاه در عزای میت گناه باشد، این گناه فقط متوجه کسی خواهد بود که این کار را انجام داده و شخص میت دچار هیچ عذابی نخواهد شد؛ زیرا اینکه گفته شود میت عذاب خواهد شد برخلاف آیات قرآنی است.
خداوند در قرآن میفرماید: «هر کسی گناهانی که خود انجام داده است را بر دوش میکشد و کسی را به خاطر گناه دیگری عذاب نمیکنند».[4] مگر اینکه چنین رفتاری از بازماندگان ناشی از نوع تربیتی باشد که میت بدانها آموخته بود.
در ضمن عذاب هم همواره به معنای شکنجه نیست، بلکه در مواردی که شخصی احساس ناراحتی میکند نیز گفته میشود که او از این موضوع عذاب میکشد.
آیا رنگ مشکی غم زا است ؟!
یافته هاى روان شناسی میگوید رنگ سیاه، زمانی مفهوم نیستى، پوچى و پایان یافتن را تداعى مىکند و غم زایی دارد که به عنوان انتخاب اوّل و یا یکى از سه انتخاب اوّل باشد؛ یعنى، در تمام حالات، اولین رنگ انتخاب شده و یا یکى از سه رنگ انتخابى اوّل باشد. پوشیدن لباس تیره و استفاده از رنگ سیاه - حتى در غیر پوشش - همیشه نامناسب نیست و به معناى رسیدن به پایان زندگى و تسلیم شدن نیست و تأثیر منفى و تخریب روانى در پى ندارد. پوشیدن لباس سیاه در عزا دارىها و براى شخص مصیبت زدهاى که احساس غمگینى مىکند، تسکین است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت آرامش دعوت مىکند، افزون بر این موجب همسو ساختن احساسات درونى با فضاى بیرون و باعث آرامش مىگردد.
پس از دیدگاه علمى، رنگ سیاه تأثیرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصایب، کاهش دهنده آلام مىباشد و این گونه نیست که علم آن را کاملا و در هر حال طرد کند.حال باید دید آیا اسلام براى همیشه و در تمام حالات رنگ سیاه را توصیه مىکند و به تعبیر روان شناختى، براى اولین انتخابها یا سه انتخاب اوّل رنگ سیاه را بر مىگزیند و مسلمانان را به این انتخاب دعوت مىنماید؟
نگاه آغازین اسلام به رنگ سیاه، یک نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمینه هاى روزمره زندگى، به عنوان یک رنگ برتر برنمىگزیند، حتی آن را رنگ شیطان و فرعون و نماد طغیانگرى، ستم و تاریکی معرفى مىکند و مىفرماید: «لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است»(5)
رنگ برگزیده و انتخاب اوّل اسلام، رنگ سفید است که امام باقر (علیه السلام) مىفرماید: «هیچ لباسى بهتر از لباس سفید نیست». (6)
بعد از رنگ سفید، رنگهاى زرد و سبز از طرف اولیاى دین توصیه شده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حیات، حرکت و تلاش رنگ سفید است و آرامش بعد از تلاش و کوشش در رنگ سیاه (شب) مىباشد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: "ألبسوا من ثیابکم البیاض فأنّها من خیر ثیابکم و کفّنوا فیها موتاکم؛(7) لباس سفید بپوشید زیرا آن بهترین لباس است و مرده هایتان را در لباس سفید کفن کنید".
باز فرمود: «أحسن مازرتم الله عزّ و جلّ به فی قبورکم و مساجدکم البیاض؛ از بهترین لباسها برای ملاقات با خدا در نماز و قبر، لباس سفید است».(8)
استفاده از لباس سیاه ، در حال نماز مکروه است ، ولی در عزاداری استثنا شده است .(9)
رنگ سیاه در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)، فقط در مصایب و سوگوارىها مورد استفاده قرار گرفته است؛ یعنى، یک انتخاب نادر و استثنایى بوده است و نه انتخابى همیشگى. در نگاه ابتدایى رنگ سیاه، یک رنگ مکروه و ناپسند تلقى مىشود.
رنگ سیاه در آخرین انتخاب قرار مىگیرد؛ آن هم از این جهت که به واسطه تأثیر روانى آن، موجب سکوت و سکون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصیبت و حزن به آرامش روانى مىرساند و یاحداقل در این زمینه بسیار تأثیر دارد.
پی نوشت ها:
1. واسطی زبیدی، محب الدین سید محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق و مصحح: شیری، علی، ج 4، ص 415، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1414ق
2. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 3، ص 271، قم، موسسه آل البیت(علیهم السلام)، چاپ اول، 1409ق. سند این حدیث موثّق بوده و در حد حدیث صحیح است. اصفهانی(مجلسی اول)، محمد تقی، لوامع صاحبقرانی، ج 2، ص 480، قم، موسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، 1414ق
3. «لَا یُحِدُّ عَلَى مَیِّتٍ فَوْقَ ثَلَاثٍ، إِلَّا الْمَرْأَةُ فَإِنَّهَا تُحِدُّ عَلَى زَوْجِهَا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْرًا»؛ ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، دار الرسالة العالمیة، چاپ اول، 1430ق
5. بحارالانوار، ج83، ص248
6- همان
7- محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ح 18061
8- همان، ح 18062
9- محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ج1، ص 572، منشورات موسسة العلمی للمطبوعات؛ آیت الله. محمد فاضل لنکرانی ، جامع المسائل، ج1، ص621، 2170سوال 2170
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
بیماری های حاصل از نگاه حرام

چرا وقتی افعی انسان را می گزد، گاهی او را از پای در می آورد؟
دلیل علمی این امر آن است كه زهر، رگ ها را تا حد غیر قابل تحملی منبسط می كند، در نتیجه فشار پایین می آید و شخص می میرد.
پژوهش های جدید هورمون های جنسی را به زهر افعی تشبیه می کند... اندازه ی مشخص و محدود از زهر، دوا و اما اندازه ی زیاد از حد آن درد است.
بر اثر گردش این سم ها در بدن چه روی می دهد؟ استمرار نگاه های حرام سبب ترشح بیش از اندازه هورمون های جنسی در بدن می شود و شروع به گردش در بدن به همراه جریان خون می کند ... و مانند سمی مهلک برای اندام های گوناگون بدن مضر می باشد ...
فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟
اگر عقل و خرد انسان در اختیار چشم قرار گیرد، پیامد های روانی و غیر روانی فراوانی در پی خواهد داشت که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند.
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است.» (بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 104، ص 41، ح 52؛ منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 1، ص 504)
در جای دیگر فرمود: چشم پیغام رسان دل است.» (میزان الحکمه، همان، ص 504)
فراموش نکنیم گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و کسانی که در این وادی وارد شوند، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمی خواهند شد.
نقطه آغاز بسیاری از گناهان نگاه است، وقتی نگاه رفت، به دنبال آن دل می رود، دل رفت به دنبال آن دین می رود، بسیارند کسانی که گرفتار دام زنا و یا خود کشی و یا دیگر کشی شده اند ولی آغاز آن با یک نگاه بوده است.
در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه پی در پی در قلب، شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظر بازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است.
معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود. (دکتر احمد احمدی، روانشناسی نوجوان و جوانان، ص 125 جوانان و روابط، ابوالقاسم حاجی، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه، 1380، ص 136)
منابع دینی نیز قرن ها قبل از روانشناسان، چشم چرانی را نوعی انحراف و بیماری دانسته است رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: هر عضوی از بنی آدم بهره ای از زنا دارد، و زنای چشم نگاه کردن (به بدن نامحرم) است. (جامع الاخبار، ص 408، ح 1129، به نقل از منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 504، ح 6141)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلوده ای از تیرهای شیطان است. هر کس آن را برای خدا ترک کند نه به خاطر غیر او، خدا ایمانی به او می دهد که مزّه آن را می چشد. (همان)
یقیناً مراد از مسمومیّت نگاه، مسمومیت جسمی و بدنی نیست بلکه مقصود مسمومیّت روحی و روانی است. این مسمومیّت به طوری است که ویروسش را پخش می کند و به دیگران سرایت می دهد.
کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب
با توجّه به قدرت و دامنه نفوذ عاطفی زن و مرد بر یک دیگر و نقش حساس آن دو در تأمین نیازهای طبیعی و غریزی، جلوه گری زنان و دختران و جاذبه های جنسی موجب جلب پسران و مردان شده اگر نتواند از نگاه خود داری کند، شدیداً انحراف اذهان و آشفتگی فکر و دل آن ها را در پی دارد.
چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید. (مشکلات جنسی، ناصر مکارم شیرازی،ص 167)
امام علی (علیه السلام) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده (و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود)» (میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 10، ص 74)
و در جای دیگر فرمود: هر کسی چشم را رها کند زندگی فعلی خود را به رنج و ناراحتی گرفتار نموده است. (منتخب میزان الحکمه، همان، ص 504، ح 61313)
امام صادق علیه السلام بسیار نگاه ها که حسرت طولانی (و همیشگی را در پی دارد. (همان، ج 1، ص 504، ح 6133) از طرف دیگر اگر چشم را از حرام بپوشاند از نظر روحی، راحت و آسوده خواهد بود.
بیمار شدن عقل
انسان در سایه پیروی از آموزه های نورانی اسلام، به تکامل می رسد و عقلش رشد می کند و در صورت سرپیچی از دستورهای الهی و دست یازیدن به کردار خلاف شرع همچون چشم چرانی از رحمت الهی دور می شود با خاموش شدن نور الهی در خانه دل، عقل و روح انسان دچار نوعی بیماری می گردد.
علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است. (میزان الحکمه، ج 10، ص 378 و 386)
و در جای دیگر فرمود: نابودی عقل در هوا (پرستی) و شهوت است. (همان، ج 1، ص 360، ح 4421)
وقتی عقل بیمار شد تصمیم گیری ها و رفتارهای انسان نیز بیمارگونه خواهد بود.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
رد مظالم چیست و چگونه باید پرداخت شود؟!
همه ما وقتی به گذشته خود نگاه می کنیم میبینم که زمانی که اطلاعات مذهبی ما کم بوده است یا اینکه به لحاظ رشد عقلی به رشد کاملی نرسیده بودیم،گاهی حقوق دیگران را رعایت نمی کردیم.

واژه مظالم جمع مظلمه عبارت است از چیزى كه به ستم از كسى گرفته شده است و در اصطلاح اموال حرامى است در دست انسان و صاحبان آن را نمىشناسد. در این صورت باید با اجازه مجتهد جامع شرایط به فقیر بدهد . (لسان العرب و دهخدا، ماده «ظلم»)
عدم رعایت حقوق دیگران دوقسم دارد: یک قسم امور مالی و قسم دیگر امور غیر مالی. همه ما میدانیم که اگر کسی مالی پیش ما داشته باشد حال پول باشد یا جنس فرقی نمی کند باید به آن شخص برگردانیم و توبه ما قبول نمی شود تا این کار را بکنیم،اما سوال اینجاست گاهی ما به خاطر علل مختلفی(کمی سن و...) دیگر به خاطر نداریم که از چه کسی پول قرض گرفته یا خدای ناکرده بدون اجازه برداشته ایم و بعدا هم پرداخت نکرده ایم یا به اموال کسی ضربه ای زده ایم و جبران نکرده ایم، و حالا هم دیگر آن اشخاص را نمی شناسیم چکار باید کنیم؟
جواب
اگر صاحبش را می شناسد باید به او برگرداند یا حلالیت بطلبد. و اگر به هیچ وجه انسان صاحبان آن ها را نمیشناسد، یا میشناسد ولی پیدا کردن صاحبان آن ها ممکن نیست، در این صورت با اجازه مرجع تقلید اموال و یا قیمت آن ها را (در صورتی که اموال از بین رفته باشد) به فقرا صدقه بدهد.
محاسبه رد مظالم
اگر شخص مقدار آن را می داند همان مقدار را در صورت نومیدی از یافتن صاحبان آن با اجازه مرجع تقلید، صدقه بدهد، اگر مقدار آن را نمی داند به هر مقداری که یقین دارد، آن را صدقه بدهد. اگر مقدار را به هیچ وجه نمی داند باید یک پنجم مالی که در آن حرام قرار دارد را به نیت ادای وظیفه اعم از خمس و صدقه با اجازه مرجع تقلید صدقه بدهد.
اگر ورثه می دانند میان اموال میت مال حرام وجود دارد، چنانچه صاحبان شان را می شناسند اموال شان را به صاحبان آن ها بازگردانند، اگر صاحبان اموال را نمی شناسند و امکان شناسایی آن ها هم وجود ندارد باید با اجازه مرجع تقلید به مقداری که یقین دارند مال دیگران است را به فقرا صدقه بدهند، اگر مقدار را هم نمی دانند یک پنجم اموال را به با اجازه مرجع تقلید به نیت قصد ادای وظیفه اعم از خمس و صدقه به فقرا صدقه بدهند.
اگر میت وصیت کرده باشد که فلان مبلغ بابت رد مظالم بدهند، لازم است آن مبلغ را با اجازه مرجع تقلید به فقرا صدقه بدهند، در این صورت حتی اگر مقدار مال مورد وصیت بیش از ثلث مال میت باشد باید به آن عمل شود.
اگر ورثه نمی دانند که در مال میت مال حرامی وجود دارد یا نه؟ و میت وصیت هم نکرده باشد ولی ورثه احتمال می دهند که در مال میت مال حرامی وجود داشته باشد، در این فرض لازم نیست چیزی بابت رد مظالم به فقرا صدقه بدهند، اما اگر به نیت رد مظالم و یا صدقه از جانب میت به فقرا اموالی را صدقه بدهند مستحب است.
یک حکایت تأثیر گذار
الكافی عن علیِّ بنِ أبی حمزةَ :كانَ لی صَدیقٌ مِن كُتّابِ بَنی اُمیّةَ فقالَ لی : استأذنْ لی عن أبی عبدِ اللّه ِ علیه السلام ، فاسْتَأذَنتُ لَه علَیهِ ، فأذِنَ لَه ، فلَمّا أنْ دَخلَ سَلّمَ و جَلسَ ، ثُمّ قالَ : جُعِلتُ فِداك ، إنّی كنتُ فی دِیوانِ هولاءِ القَومِ فأصَبْتُ مِن دُنیاهُم مالاً كثیرا ، و أغمَضتُ فی مَطالِبهِ ··· فهَل لی مَخرَجٌ مِنهُ ؟ قالَ : إنْ قُلتُ لكَ تَفْعَلْ ؟ قالَ : أفعَلُ. قالَ لَهُ : فاخْرُجْ مِن جمیعِ ما اكْتَسَبتَ فی دِیوانِهِم ، فمَن عَرَفْتَ مِنهُم رَدَدْتَ علَیهِ مالَهُ، و مَن لَم تَعْرِفْ تَصَدّقْتَ بهِ ، و أنا أضْمَنُ لكَ على اللّه ِ عزّ و جلّ الجَنّةَ . (الكافی : 5/106/4 ، انظر تمام الحدیث)
الكافى ـ به نقل از على بن ابى حمزه ـ : دوستى داشتم كه از دبیران بنى امیّه بود؛ به من گفت : از امام صادق علیه السلام براى من اجازه ملاقات بگیر. من از حضرت اجازه خواستم و ایشان اجازه داد. وقتى آن مرد به حضور حضرت رسید، سلام كرد و نشست و سپس گفت: فدایت شوم، من در دستگاه ادارى این جماعت كار مى كردم و از دنیاى آنان به مال و منال فراوانى رسیدم و براى به دست آوردن آن ، چشم بر هم نهادم (به حلال و حرام توجّهى نكردم) ··· آیا راهى براى بیرون آمدن [از این وضع ] دارم؟ فرمود: اگر برایت بگویم انجام مى دهى؟ عرض كرد: انجام مى دهم. فرمود: از تمام مال و ثروتى كه در دستگاه ادارى آنها به دست آورده اى خودت را خلاص كن. كسانى را كه مى شناسى مالشان را به آنها برگردان و كسانى را كه نمى شناسى از طرفشان صدقه بده. در این صورت ، من براى تو ضمانت مى كنم كه خداوند عزّ و جلّ تو را به بهشت برد.
فرآوری: محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
می توانیم همنشین امام حسین (علیه السلام) شویم !!

در سنین جوانی گاهی انسان فکر می کند که اگر من شخص دیگری بودم و اگر پدر و مادرم شخص دیگری بود و یا اگر موقعیت وجودی و استعدادی من به گونه ی دیگری بود؛ می توانستم بهتر از این که هستم باشم و بعد یک حالت افسردگی در او ایجاد می شود. چون فکر می کند که آن کسی که باید باشد نیست و در آینده هم نخواهد بود. چون ظرفیت وجودی او این گونه نیست.
ظرف وجودی
هر فردی که در عالم به دنیا می آید یک ظرف وجودی مخصوص به خود دارد و منظور از ظرفیت، استعداد مادی و معنوی، و جسمی و روحی ای است که در انسان ها نهاده شده است (1) و آن همان دل آدمی است.
چنانچه در کلام نورانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: إِنَّ للهِ تَعَالَی آنِیةً فِی الْأرْضِ ...(2): به راستی خدای تعالی در زمین ظرف هایی دارد که همان دل ها[ی انسان ها]ست.
اندازه و گنجایش ظرف ها با هم متفاوت است ، ظرف وجودی انسان ها با هم یکسان نیست. مثلاً ممکن است ظرف وجودی فردی به اندازه یک فنجان و ظرف وجودی فردی دیگر به اندازه یک استخر باشد.
وجود این تفاوت ها منافاتی با عدالت خداوند سبحان ندارد؛ زیرا خود این تفاوت ها، میزان سختی تکلیف فرد را مشخص می کند و هر چقدر توانایی انسان در شناخت و سنجش بیشتر باشد، مسئولیت و تکلیف او در انجام کارهای نیک بیشتر خواهد بود. چنان چه در آیه 165 سوره مبارکه انعام، خداوند هدف از این تفاوت ها و وجه تمایز و برتری برخی بر دیگران را ابتلای افراد معرفی میکند: «وَ هُوَ الَّذی جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَكُمْ فی ما آتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَریعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیم»: و اوست كسى كه شما را در زمین جانشین [یكدیگر] قرار داد و بعضى از شما را بر برخى دیگر به درجاتى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید آرى پروردگار تو زود كیفر است و [هم] او بس آمرزنده مهربان است.
محبوب ترین ظرف وجودی در نزد خداوند
1. ظرف رقیق تر و استوارتر و با صفاتر
نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در توصیف محبوب ترین ظرف وجودی انسان نزد خداوند فرموده است: فَأحَبُّهَا إِلَی اللهِ تَعَالَی مَا صَفَا مِنْهَا وَ رَقَّ وَ صَلُبَ وَ هِی الْقُلُوبُ فَأمَّا مَا رَقَّ مِنْهَا فأرَقُّهُ [فَالرِّقَّةُ] عَلَی الْإِخْوَانِ وَ أمَّا مَا صَلُبَ مِنْهَا فَقَوْلُ الرَّجُلِ فِی الْحَقِّ لَا یخَافُ فِی اللهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ وَ أَمَّا مَا صَفَا مَا صَفَتْ مِنَ الذُّنُوبِ (3): محبوب ترین این ظرف ها در نظر خدا آن است که پاک تر، رقیق تر، و استوارتر باشد.
قلب رقیق تر آن است که به برادران خود رقّت داشته باشد؛
و استوارتر، آن است که در راه خدا حق گوید و از سرزنش هیچ سرزنش گری بیم نداشته باشد؛
و پاک ترین و با صفاترین آن ها آن است که از آلودگی گناهان پاک باشد.
2. ظرف وسیع تر و پرگنجایش تر
قلب انسان، محل نزول الطاف و فیوضات الهی است، از این رو دریادلان، بیشترین سهم را از بارش مستمر رحمت خدا و برکات ویژه ی ایامی همچون ماه مبارک رمضان دارند.
چنانچه امیرمومنان علی (علیه السلام) به کمیل می فرمایند: یا کمیل! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أوْعِیةٌ فَخَیرُهَا أوْعَاهَا (4)؛ ای کمیل! این دل ها ظرف هایی است که بهترین آن، وسیع ترین و پرگنجایش ترین آن است.
کسی که ظرف وجودیش کوچک است، دعاهای بزرگ او به اجابت نمیرسد؛ چون معیارهای ظرف وجود خود را گسترده نکرده است.
از کجا بدانیم ظرف وجودی ما کوچک است؟
از آنچه از روایات بر می آید از دو طریق می توان دریافت که ظرف وجودی و دل ما کوچک است یا خیر؛ این دو به قرار زیر هستند:
1. درگیری دل با شبهات اعتقادی و فکری
امام حسن علیه السلام فرمودند:أسْلَمُ الْقُلُوبِ مَا طَهُرَ مِنَ الشُّبُهَاتِ: سالم ترین قلب ها آن است که از آلودگی شبهات پاک باشد. (5)
اگر انسان در مسائل اعتقادی همچون وجود خدا، صفات الهی، حقانیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن، مسائل امامت و معاد و امثال آن شک و تردیدی داشته باشد، به حکم عقل و به دستور اولیای دین، باید در اولین فرصت با تحقیق و سوال و مطالعه، در صدد رفع آن برآید، وگرنه این شک و شبهه در قلب او به مانعی غلیظ و شدید تبدیل خواهد شد که وی را از درک و دریافت فیوضات الهی محروم خواهد ساخت. حل دغدغه ها و پرسش های مربوط به باورهای بنیادی دینی را اولین گام های سلوک است.(6)
2. درگیری دل با شهوات و گناهان
از حضرت عیسی مسیح علیه السلام نقل شده است: کذَلِک الْقُلُوبُ مَا لَمْ تَخْرِقْهَا الشَّهَوَاتُ وَ یدَنِّسْهَا الطَّمَعُ وَ یقْسِهَا النَّعِیمُ فَسَوْفَ تَکونُ أوْعِیةً لِلْحِکمَة (7): دل ها تا زمانی که شهوات، آن را ندریده، و حرص و طمع، آن را نیالوده است و نعمت ها آن را سخت نگردانیده، ظرف حکمت خواهد بود.
کسی که ریشه تکبر در دل دارد و خود را برتر از دیگران می بیند، یا به پیشرفت ها و موفقیت های دیگران حسادت می ورزد و یا گرفتار بخل و کینه توزی و غضب و امثال آن است و نیز کسی که همت و هدفش فقط دنیا باشد نمی تواند انتظار داشته باشد که از نورانیت و برکت و مغفرت و رحمت شب های قدر و لحظات بی نظیر ماه رمضان بهره ی شایسته ای برگیرد.
راه وسیع کردن ظرف وجودی
اگر بتوانیم به اندازه توان خود، شبهات فکری و اعتقادی را از دل بزداییم و دل خود را با توکل بر خداوند و سبحان و توسل به معصومین علیهم السلام از درگیری با شهوات و گناهان بزداییم؛ خداوند در شب های قدر و اوقات شریفی مثل شب و روز عید فطر، ظرف وجودی ما را بزرگتر می کند.
در روز قیامت به انسان با ظرف وجودی به اندازه یک فنجان نمی گویند چرا به اندازه ی یک استخر زحمت نکشیدی؛ بلکه از او می پرسند که چرا ظرف وجودی خود را پُر نکردی و چرا به اندازه ی ظرف وجودی خود زحمت نکشیدی؟
انسان زمانی که می بینید توانایی این را داشته تا بهتر بندگی کند و به رشد بهتری برسد؛ اما با تنبلی، کوتاهی و غفلت خود را از آن محروم کرده؛ حسرت می خورد.
مانند «جون» باش
«جون»، برده ای سیاه، روز عاشورا خواست تا به میدان برود؛ ولى امام(علیه السلام) از او خواست که از این کار منصرف شود. اما جون، ضمن پافشارى براى رفتن به میدان به امام(علیه السلام) گفت: به خدا سوگند بویى بد، تبارى پست و رنگى سیاه دارم، پس بهشت را از من دریغ مَدار تا بویم خوش و تبارم نیکو و رویم سپید شود! نه! به خدا سوگند، از شما جدا نمىشوم تا اینکه خون سیاهم با خون شما در آمیزد.
او عاقبت در رکاب امام حسین (علیه السلام) شده و با 72 تَن از شهدای کربلا در روز قیامت محشور می شود. این 72 تن یک حشر دارند. یعنی امام حسین (علیه السلام) با آن مقام متعالی و جون با هم یک حشر دارند. وقتی که این فرد با امام حسین (علیه السلام) محشور شده و هم نشین ایشان می شود؛ یعنی اینکه توانسته ظرف وجودی خود را پُر کند.
بنابراین من که ظرف وجودی ام در حد یک فنجان است می توانم هم نشین امام حسینی (علیه السلام) شوم که ظرفیت وجودی او از یک اقیانوس هم بزرگتر است.
بارالها بر محمّد و خاندان پاکش درود فرست و به ما این لیاقت را بده تا در روز قیامت همنشین امام حسین (علیه السلام) شویم. بحق محمّدٍ و آله الطّاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
عمریست که بر درش تمنا داریم خاریم و سری میان گلها داریم
والله تمام آبروی خود را از نوکری حسین زهرا داریم
پی نوشت ها :
1. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج6، ص69
2. النوادر(للراوندی)، فضل الله بن علی راوندی کاشانی، دارالکتاب، قم، اول، بی تا، ص 7
3. همان
4. تحف العقول، حسن بن علی ابن شعبه حرانی، جامعه مدرسین، قم، دوم، 1404 - 1363ق، ص 169
5. همان، ص 235
6. رسالة لب الباب، مرحوم علامه حسینی تهرانی
7. تحف العقول، پیشین، ص 504
فاطمه سرفرازی
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
صدای سگان جهنم می آید !!

اگر كسی در مسائل معنوی سبقت گرفت و این راه را طی كرد گویا عُوا و زوزه سگان جهنم را هماكنون كه اینجا نشستهاست میشنود، گویا بهشت و اهل بهشت را میبیند نه بعد از مرگ، چرا که بعد از مرگ كفّار هم میبینند و میگویند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا﴾. (سوره سجده آیه 12)
اگر کسی روی خودش کار بکند از محرمات پرهیز کند و واجبات را انجام دهد، و مدام مراقب نفس سرکش باشد که به بیراهه نرود نتایجی به دست می آورد که طی کردن مسیر سلوک برای او راحتتر می شود ، یعنی به جایی می رسد که چشم دلش باز می شود ، او چیزهایی خواهد دید و شنید که دیگران قادر نیستند، به جایی می رسند که صدای سگان جهنم را خواهند شنید ، این صدای مهیب خود به خود یک عامل بازدارنده می شود .
این شخص می داند که غیبت خوراک سگ های جهنم است ، وقتی روحش را تلطیف کرده و این صداها را شنید از هر غیبت و هر گناهی پرهیز میکند .
امام على علیه السّلام فرمودند: «ألغَیبَةُ قُوتُ كِلابِ النّارِ؛غیبت، خورشت سگان جهنم است.» (غررالحكم 1: 298 ح 1144)
کسانی که دنیا تنها هم و غم آن ها نیست ، و به روزگار پس از دنیا هم فکر می کنند ، و این ها مومنان واقعی هستند، همان ها که امام علی علیه السلام در وصفشان می فرماید: ... فکانّما قطعوا الدنیا الی الاخره و هم فیها فشاهدوا ماوراء ذلک فکانّما اطّلعوا غیوبَ اهل البرزخ فی طول الاقامة فیه و حَقَّقَت القیامة علیهم عدالتها فکشفوا غطاءَ ذلک لاهل الدنیا حتی کانّهم یرون مالا یری الناس و یسمعون مالا یسمعون . [نهج البلاغه، خطبه۲۲۲] ؛
«...گویی دنیا را سپری کرده و به آخرت رسیده اند و در عالم آخرت زندگی می کنند و آنچه از پس دنیاست دیده اند و بر نهان برزخیان آگاهند که چه مدتی است در آن به سر می برند و قیامت و عده هایش را برای آنان محقق داشته است و آنان برای مردم دنیا پرده از آن برداشته اند گویی می بینند آن را که مردم نمی بینند و می شنوند آن را که مردم نمی شنوند .»
حضرت علیه السلام اشاره می کند به این نکته بسیار مهم که کسانیکه به این مرحله از تکامل رسیده اند عالم برزخ را می بینند قبل از آنکه وارد آن عالم شوند و از احوال پنهانی برزخیان باخبرند تا جایی که گویا چیزهایی می بینند که مردم نمی بینند و چیزهایی می شنوند که مردم نمی شنوند .
خلاصه کلام اینکه اگر کسی به این مقامات دست پیدا کند به جایی می رسد که اسرار عالم برزخ بر او مکشوف می شود و در همین جهان عذاب ها و نعمت ها ی برزخ برای آن ها نمایان می شود . آیت الله بهجت رضوان الله علیه می فرمودند : عاقبت ذکر ، عجایب است این عجایب همان است که گفته شد یعنی چیزهایی می بیند و می شنود که دیگران نمی بینند و نمی شنوند .
عمر دنیا کوتاه است و به زودى پایان مى گیرد و هنگامى که انسان در آستانه مرگ قرار گرفت چشم برزخى پیدا مى کند. پرده هاى غفلت کنار مى رود و هر انسانى نتایج اعمالش را با چشم خود مى بیند و به استقبال آن چه را از خود دور مى دید یعنى سراى دیگر مى شتابد و به این دنیا که به او روى آورده بود پشت مى کند.
همه چیز دگرگون مى شود و تمام رشته هایى که او را به هم تابیده بود، پاره مى شود.
و آنجا دیگر امیدی برای بازگشت نیست ، همین است که در آیات و روایات بسیار آن لحظه اندهبار و پر از حسرت به ما یادآوری شده است که همگان آرزوی بازگشت به دنیا را دارند که جبران کنند اما دیگر فرصتی در کار نیست.
و خوشا به حال مومنان که در همین دنیا ،خودشان حساب کارشان را کردند و از وحشت روز حسرت ها و آه های بی ثمر گریختند.
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
مراحل خودسازی بزرگان

یکی از مهمترین مباحث اخلاق، خودسازی است که به بعد روحانی و معنوی انسان مربوط می شود؛ آدمی در جهت نیل به کمال لازم است به تزکیه نفس و خودسازی رو آورد.
که معنای لغوی آن عبارت است از: پاک نمودن خود از ناپاکی ها و در اصطلاح یعنی: فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی خود و به ظهور و فعلیت رساندن امكانات بالقوه ای كه خدای متعال در فطرت انسان قرار داده است. حال باید دید انسانی که قصد دارد به سعادت و خوشبختی برسد از چه راههایی می تواند به خودسازی و تزکیه دست یابد.
مراحل خودسازی
از روش های بسیار موثر در خودسازی معنوی، استفاده از ابزاری است که بزرگان اهل معرفت و پیشتازان وادی معنویت و تقوا بیان کرده اند. و آن دارای چند مرحله است:
الف)آگاهی و تنبه
تا انسان از خود فراموشی خارج نشود نمی تواند به بیداری و آگاهی برسد.بدین جهت اولین مرحله تزکیه آگاهی است چنانچه حضرت امام (رحمه الله علیه) می فرماید: «... منزل اول انسانیت یقظه است و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است و فهمیدن این که انسان مسافر است و هر مسافر زاد و راحله می طلبد و راحله انسان خصال خود انسان است.»(1)
خواجه عبدالله میفرماید: «قیام لله عبارت از بیداری از خواب غفلت و برخاستن از دره سستی است و آن نخستین نوری است که قلب بنده ـ به دلیل دیدار نور تنبه و هوشیاری ـ به آن زندگی یابد.»(2)
ب) تفکر
تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان لااقل در هر شب و روز مقدارى ولو کم ، تفکر کند در اینکه آیا مولاى او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتى را از براى او فراهم کرده و بدن سالم و قواى صحیح که هر یک داراى منافعى است به او عنایت کرده و این همه نعمت و رحمت برای او فراهم کرده و از طرفى هم این همه انبیا فرستاده و کتابها نازل کرده و راهنمایىها نموده است. پس وظیفه ما در مقابل مالک الملوک چیست؟
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «لا عمل کالتفکر؛ هیچ عملی هم چون تفکر و اندیشیدن نیست»(3)
ج) مشارطه و عزم
عزم یعنی تصمیم بر ترک گناهان و انجام واجبات بگیری، تصمیم و اراده ای قاطع و سخت. چرا که قدم در راهی نهادی که دارای مشکلات و سختی های زیادی می باشد که بدون صبر و عزم نمی توان به مقابله با آنها برخواست و سالک و مجاهد می بایست به حول و قوه خداوند چنان عزمی داشته باشد(4)
که در مقابل همه مشکلات بایستد و بر آنها فائق آید. حضرت امام خمینی (ره) در اهمیت عزم از استاد خویش نقل کرده اند که ایشان عزم را جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان دانسته اند. و فرموده اند بیشتر از هر چیز گوش دادن به موسیقی، عزم و اراده را ضعیف می کند.(5)
و مشارطه یعنی انسانی که قصد حرکت در جهت کمال و تربیت نفسانی خود دارد ابتدای هر روز لازم است با خود شرط کند که در طول روز مرتکب گناهی نگردد. مثلاً کسی که می خواهد با یک صفت بدی که در او وجود دارد و یا عادت زشتی که در خود احساس می کند به مبارزه برخیزد، باید با خود عهد کند که آن صفت و یا عادت را از صحنه عمل و رفتار خود دور کند و شیوه زندگی خود را از حاکمیت آن بر کنار نگه دارد و این قدم اول است.(6)
د) مراقبه
پس از تصمیم و اراده قطعی در این خصوص باید همواره در طول روز و تا هنگام استراحت شبانگاهی به کشیک نفس پرداخته و لحظه ای از آن غافل نباشد تا وسوسه های نفسانی و حالات شیطانی نتواند او را از جاده حق و اعتدال خارج کرده و به سوی آن عمل و یا صفت زشت سوق دهد و یا کار پسندیده را در نظرش به صورت دیگری جلوه دهد و یا با تنبلی و کسالت او را از اقدام و ادامه بر انجام آن منصرف کند.(7)
در حالات علماء ربّانی و بزرگان دین نیز وقتی نظر می افکنیم ،دائماً مراقب نفس خویش بوده و اهمیّت فوق العاده ای برای تهذیب نفس و خودسازی قائل بوده اند، به طوری که پیوسته به مراقبت و محاسبه از نفس خویش می پرداخته اند.آیة الله سید احمد کربلائی(ره): در دستور العملی به یکی از شاگردان خویش می نویسد:«مواظبت کامل بر اداء واجبات و ترک محرمات داشته باش و اولاً: در ابتدای صبح در این اندیشه کن. ثانیاً: کمال مراقبت را در طول روز داشته باش. ثالثاً: هنگام اراده خوابیدن محاسبه نفس کن. رابعاً: در صورتی که نفس مخالفتی نموده آن را جبران نما و نفس را با انجام ضّد میل آن مجازات نما.(8)
ر) محاسبه
«محاسبه» یعنی حسابرسی و بازنگری نسبت به گذشته و تعهد نسبت به آینده. حسابرسی و تفتیش نسبت به حالات نفسانی و اعمال صادر شده از شخص در طول روز، از ضروری ترین کارهاست که بدون آن هیچ حرکتی رو به سامان نخواهد رفت. پس اگر طاعتی انجام داده بر آن بیفزاید و اگر معصیتی مرتکب شده در صدد جبران آن برآید.
امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «لیس منا من لم یحاسبه نفسه فی کل یوم، فإن عمل حسناً استزاد الله و إن عمل سیئاً استغفرالله منه و تاب إلیه؛ هر کس روزانه به حساب خود رسیدگی نکند، تا اگر کار نیکی انجام داده است از خداوند تقاضای توفیق بیشتری کرده و چنان چه مرتکب عمل زشت و گناهی شده است و از او طلب آمرزش و توبه کند، از ما نیست».(9)
ه) مۆاخذه
پس از فراغت از محاسبه و بازنگری در اعمال روزانه و داد خواهی انسان از خود در محکمه وجدان و مقصر شناختن خود، نوبت به مواخذه می رسد. قدم نهایی در طی این عملیات این است که با برخورد جدی با خود و گریبان گیری از خویشتن و تنبیه نفس به وسیله روزه و مانند آن در صورت نقض پیمان، از او برای رعایت کردن و نشکستن دوباره آن تعهد بگیرد.
و در آخر نیز بهترین علاج ها كه علما اخلاق و اهل سلوک برای معالجه مفاسد اخلاقی فرموده اند این است كه هر یك از اخلاق های زشت را كه در خود می بینیم در نظر بگیریم و بر خلاف آن تا مدتی مردانه اقدام كنیم و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب كنیم مسلماً بعد از مدتی آن خُلق زشت رفع خواهد شد.و در این راه خودسازی بهتر است با خوبان همنشین باشیم و دعا و توسل را نیز فراموش نکنیم.
پی نوشتها:
1ـ چهل حدیث امام خمینی،ص98.
2ـ منازل السائرین، ص 34.
3ـ نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 113.
4ـ علامه تهرانی، رساله لب اللباب، ص 105.
5ـ چهل حدیث، امام خمینی (ره)، ص 7.
6ـ مهدی موسوی کاشمری، كتاب روش های تربیت،ص 33.
7ـ همان.
8ـ تذکره المتقین، ص 176.
9ـ اصول کافی، ج 2، ص 453.
زهرا انصاری نسب
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
رابطه مرگ و آرزوها از نگاه امیرالمۆمنین (علیه السلام)!!

مرگ یکی از قوانین فراگیر و قطعی جهان هستی است که همه موجودات طعم آن را خواهند چشید و آن انتقال از دنیا به سرای جاودان آخرت است.
وقتی روح بدن را ترک می کند، دیگر بازگشت ندارد. همه انسان ها ناگزیر باید مسیر زندگی را طی کرده و مرگ را تجربه کنند؛ حال برخی چنان دل به دنیا بسته اند که گویا مرگ فقط برای دیگران است و آنها فرصت دارند سالیان سال زندگی کنند و به تمام خواسته ها و آرزوهایشان برسند.
این نوشتار رابطه مرگ و آرزوها را از نگاه مولا علی (علیه السلام) تبیین می کند.
رابطه مرگ و آرزوها از نگاه امیرالمۆمنین (علیه السلام)
قال علی (علیه السلام): «مَن جَرى فى عِنانِ اَمَلهِ عَشر باِجلِهِ»(1) هر كسى كه به دنبال امیال و آرزوى خود شتاب كند اجلش پیش از آرزویش به او خواهد رسید.
منظور امام (علیه السلام) از جرى فی عنان امله: آرزو هاى دراز است كه موجب كم توجّهى به خداوند و مطالب بلند و لغزیدن به طرف مرگ است.
پس امام عنان و افسار را به آرزو تعبیر كرده و آن را به سواركارى كه افسار اسبش رهاست تشبیه نموده است. و لغزش به طرف اجل را از این باب فرموده كه آن را به چیزى كه باعث لغزش انسان مىشود از قبیل سنگ یا چوب تشبیه كرده است، و تمام این امور مجازها و تشبیه هاى لطیف است. و قطعا كسى كه در اختیار آرزویش حركت مىكند، حركت او ناشی از نیروى شهوانى او است.
در این گفتار امام(علیه السلام) به کسانی که آرزوهای دراز دارند هشدار می دهد که به سبب این آرزوها از آنچه خدا از آنها خواسته غافل مىشوند و باید از خواب غفلت بیدار شوند و بفهمند كه آنچه از آنها خواسته شده، فرو رفتن در خواسته هایشان نیست به این كه در پى تقاضاى خود حركت كنند. چون آرزوها و تقاضاهاى آنها ناگزیر زوال پذیر و موجب لغزش به طرف مرگى است كه براى حیوان حتمى است. پس شایسته است كه در پى آرزویى باشند كه بر اساس قرآن و سنّت خاتم پیامبران مطلوب است. (2)
نیكوكاران و پارسایان كه به دنبال امیال و آرزوهاى دور و دراز خود نمىشتابند و به فكر عبادتند سعادت آخرت را می خواهند و مىدانند كه بر هر قدمشان مرگ نهفته است و همین امر سبب شود كه به یاد خدا بوده و كمتر به دنبال امیال دور و دراز خود بروند.
یا ایشان در جای دیگر می فرمایند: «عند حضور الآجال تظهر خیبة الآمال»(3) با فرا رسیدن مرگها، پوچى و زیان آرزوها نمایان مىشود.
«عند هجوم الآجال تفتضح الأمانىّ و الآمال».(4) با هجوم مرگها، امیدها و آرزوها رسوا مىگردند.
وقتی که انسان از نظر فکری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت کند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمی دهد و در می یابد که در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنج ها، و روی آوردن به شادی ها انتقال پیدا خواهد کرد.
رابطه روزی و مرگ
«و قیل له علیه السلام: كیف الرّزق و الأجل. فقال علیه السلام: إنّ لك عند اللّه رزقا، و له عندك أجلا، فإذا وفاك ما لك عنده أخذ ما له عندك».(5)
به امام علی (علیه السلام) گفته شد: روزى و مرگ چگونه اند فرمود: براى تو نزد خدا روزى معینى است و براى خدا هم نزد تو مهلت معینى است، هرگاه آنچه مال توست به تو داد، آنچه از خود نزد تو دارد، مى گیرد.
قال علی(علیه السلام) : «إنّك لست بسابق أجلك، و لا مرزوق ما لیس لك» (6) به راستى كه از اجل و سرانجامت پیشى نخواهى گرفت و از آنچه روزى تو نیست بهره مند نخواهى شد.
اسباب تعجیل و تأخیر مرگ
امام علی(علیه السلام) یکی از اسباب تأخیر در مرگ را صله رحم می دانند؛ قَالَ أَمِیرُ الْمُومِنِینَ (علیه السلام) : «صلة الرّحم مثراة للمال و منسأة للأجل» (7) صله رحم، دارایى را فزونى بخشد و مرگ را به تأخیر اندازد.
البته بسیاری از مردم به سبب گناهان، مرگ خویش را پیش می اندازند؛ پیامبر (صلى الله علیه وآله) : «مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنوبِ اَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاَجَلِ وَ حَیاتُهُ بِالبِرِّ اَكْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمُرِ؛»(8)
مرگ انسان ها در نتیجه گناهان، بیشتر از مرگ آنها در نتیجه فرا رسیدنِ اَجَل است و زنده ماندن انسان ها درنتیجه نیكى هایشان، بیشتر از زندگى كردنشان به خاطر باقى بودنِ عمر است.
از این گونه روایات استفاده می شود که اجل معلق انسان ها تا حد زیادی وابسته به اعمال خود آنهاست؛ لذا می توانند با شناسایی عوامل افزایش و کاهش عمر از طریق روایات اهل بیت (علیهم السلام)، زندگی خود را به گونه ای برنامه ریزی کنند که احتمال عمر طولانی را در مورد خود افزایش دهند.
کلام آخر:
پس بهتر آن است که به دنبال آرزو های دراز و دست نایافتنی نرویم و خود را به دنیا وابسته نسازیم تا بتوانیم در هنگام مرگ شیرینی لقای خداوند و همنشینی با انبیاء و اولیاء را بر هر گونه متاع دنیوی ترجیح دهیم.
اى آنكه روانه سوى امیال شدى با هر قدمت راهى اقبال شدى
غافل مشو از مرگ كه در هر قدمت نزدیك شود همان كه دنبال شدى
بخش نهج البلاغه تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

