مرد بزرگ دیر قول می دهد

بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد همانطور که امام على علیه السلام فرمودند : «لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها» وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. [تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316]
یادمه پدر بزرگم وقتی ازش می خواستیم یه قولی بگیریم، به این راحتیا قول نمی داد ... ما هم همیشه از این بابت شاکی بودیم و دلخور ... و همیشه می گفتیم پدر بزرگ خیلی سختگیره و به قول امروزی ها حالمون گرفته می شد؛ اول دقت می کرد که موضوع چیه و بر سر چه چیزی باید قول بده، بعد می دید که می تونه سر قولش بمونه و به اون پایبند باشه ... بعد از بررسی همه ی جوانب کار، اون وقت گاهی اوقات اونم اگر صلاح می دونست و شرایط را مساعد، قولی می داد ... خدایی هم اگر سرش هم می رفت قولش نمی رفت!
ما نوه ها همیشه این برایمان جای سوال بود که چرا فلانی انقدر راحت به نوه هاشو و بچه هاش قول میده ولی پدر بزرگ ما در این موضوع انقدر سخت می گیره!
تا اینکه به سنی رسیدیم و دیدیم بله! کار درست همون کاری بوده که مرحوم پدر بزرگ انجام می داده ...
پدر بزرگ عزیز راه اسلام و اهل بیت علیهم السلام را انجام می دادند؛ چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى.
و به قول کنفوسیوس: «مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد.»
پدر بزرگ مهربون می دونسته که وفای به عهد چقدر مهم و با اهمیته که با این دقت با آن برخورد می کرد ....
بر عکس دوران قدیم و آدمای اون زمان، ما امروزی ها خیلی در قول دادن راحت عمل می کنیم و از قول دادن و عهد و پیمان هیچ هراسی نداریم ... خیلی برایمان راحت شده .... اصلا توجه نمی کنیم که می توانیم آن را انجام دهیم یا نه ... به راحتی هم مثل آب خوردن زیرش می زنیم ...
بی خود نیست که چک های برگشتی زیاد شدن ... طرف به راحتی بدون اینکه بدونه تو حسابش پول داره و از عهده پرداختش بر میاد به مردم قول میده و بهشون چک امضا می کنه و اون بنده خدا هم به این چک اعتماد می کنه و به یکی دیگه قول میده و ... دیگه تا آخرش را بخوانید که چه فاجعه ای رخ میده ...
برنامه بله برون ... مهریه و این ماجراها ... خانواده دختر تقاضای تعداد سکه به سن عروس خانم دارند؛ هزار و سیصد و .... آقای داماد هم نمی خواد که این دختر خانم را از دست بدهد و می گوید باشه، هرچی شما بگید ... در دل یا حتی به زبان هم می گویند مهریه را کی داده و کی گرفته ... و حال آنکه این یک عهد و پیمان که بر ذمه مرد است که شرعاً و قانوناً باید پرداخت کند ... و آن وقت می شود که وقتی خانم بعد از خطبه عقد تقاضای مهریه را می کند، تازه دعوا ها شروع می شود .... خوب آقای محترم این حق خانم است ... شما قول داده بودی ... وقتی قول می دهی، حواست به انجام آن هم باشد ...
خیلی از آدم ها وقتی نقض عهد و پیمان بعضی از مردمی که ادعای دینداری هم می کنند را می بینند، از آنها متنفر می شوند و این همان کلام امیر المومنین علیه السلام است که می فرمایند:
بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. [نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444]
و این جا است که با توجه به آیات قرآن کریم اهمیت این موضوع برایمان پر رنگ تر می شود ... خداوند بندگان مومن را به وفاداری و پای بندی به تعهداتشان فرا می خواند و از نقض عهد و بی وفایی باز می دارد: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند». (رعد: 20)
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید...» (مائده: 1)... وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152)
به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.
و نیز ... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً (اسراء: 34)
به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.
و در آیه دیگری «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مومنون: 8)
حضرت امیر علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام حتی در برخورد با دشمنان اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون می شمارد:
اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.
ای کاش کمی از خودخواهی هایمان کم کنیم و حقوق دیگران را محترم بدانیم ؛ یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست» (بحارالانوار، ج 72 / ص 96)
زهرا اجلال
کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
وقتی بر سر خدا معامله می کنند

وجود مقدس رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) دعوت را در مكه شروع كردند، وقتی دعوت حضرت اوج گرفت، كفار نفوذ دعوت حضرت را فهمیدند.
وقتی نفوذ کلام را فهمیدند و احساس خطر می کردند، با كمال بی اعتنایی و تحقیر برخورد می كردند؛ می آمدند سنگ می زدند و تحقیر می كردند. وقتی دیدند با این کارها نمی شود کاری پیش برد، اول آمدند سر دنیا با حضرت معامله كنند.
احساس كردندمثل خودشان می شود حضرت و دین را خرید. به واسطه ی ابوطالب نرخی پیشنهاد كردند. (ابوطالب از یاران صمیمی نبی اكرم صلی الله و علیه وآله) است و از عمده ترین مقامات این فرد كه پدر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند این است كه تقیه ای كه می كرد به خاطر تقیه اش تا آخر، ایمانش را اظهار نكرد.
با كمال بی انصافی خیلی ها حضرت را مشرك می دانند، در حالی كه جزء سران موحدین است. ایشان دو حامی بزرگ داشتند یكی ابو طالب و یكی حمزه سید الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه این دو بزرگوار در مقابل سران قریش حامی بودند.) (به نقل حجت الاسلام میرباقری)
ارتباط آنها از طریق حضرت ابوطالب بود، پیشنهاد دادند كه به برادر زاده تان بگویید: قیمتش چقدر است؟ بهترین زنان قریش را برای شما فراهم می كنیم. هر چه از مال التجاره بخواهید به شما می دهیم. ریاست قبیله را به شما می دهیم.
حضرت جواب خود را در یك كلمه خلاصه كرد: اینها چیزی نیست! اگر خورشید را كف یك دست من، و ماه را در دست دیگر من بگذارید، قصه تغییر نمی كند. متوجه شدند كه این آدم را نمی شود این طور خرید، در نتیجه روششان عوض شد. شرایط هم بدین صورت بود که حضرت در موضع حكومت و در مدینه هم نیستند كه حكومت مدینه و قدرت حاصل شده باشد اما نفوذ معنوی دعوت حضرت به حدی بود كه آنها با حضرت پای معامله آمدند.
به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می پرستیم.
تعبیری قرآن دارد كه آیت الله جوادی فرمودند: قرآن می فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه/12) با پیشوایان كفر مقاتله كنید و بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» نه چون اینها ایمان ندارند، با آنها بجنگید. چون اینها هیچ عهدی را نمی فهمند و هیچ تعهدی سرشان نمی شود. فقط زبان قدرت را می فهمند. باید از شما قدرت ببینند تا با شما كنار بیایند.
دوران امروز را هم اگر بخواهیم بررسی قرآنی داشته باشیم خیلی زیبا می توانیم ببینیم که در این دوران هم استکبار قدرت و اراده و ایستادگی ایران را که دید، دید نمی تواند او این گونه از پای در بیاورد در نتیجه مجبور شدند که در موضوع هسته ای با او کنار بیایند ...
مشرکین به حضرت عرض كردند، یكسال شما بپرست، سال بعد هم ما می پرستیم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما.
حضرت قبول نكردند.
از موضع خود کوتاه آمدند، گفتند: اصلاً نمی خواهد خدای ما را بپرستی. بیا یك بار بت های ما را لمس كن. همین كه بت های ما را لمس كنی و به رسمیت بشناسی، ما هم خدای تو را به رسمیت می شناسیم.
نفوذ حضرت را كه می دیدند، قدم قدم كوتاه آمدند و این سوره نازل شد.
پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمودند: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (كافرون/1 و 2) من آنچه شما می پرستید، و بعداً می پرستید، نمیپرستم.
«وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم خدای مرا نخواهید پرستید.
این یك كار سیاسی است كه شما انجام می دهید. اصلاً شما خدای مرا نخواهید پرستید.
بعضی از مفسرین فرمودند: كه سران قریش هیچ وقت با پیغمبر صلی الله و علیه وآله همراه نشدند.
فرمودند: شما دست از بت پرستی تان بر نمی دارید. شما در مقابل خدای متعال سجده نمی كنید. من هم در مقابل غیر خدای متعال سجده نمی كنم. شما خداپرست نیستید، شما اهل توحید نیستید.
مشی من و شما دو تا است. رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند. (تفسیر امام موسی صدر)
هر چند که پیامبر با آنان در این باره بحث و گفت و گو می کرد، چرا که خداوند وی را به « ... جادلهُم بالَتی هیَ اَحسَن» امر می کند، اما حرف آنها را نمی پذیرد.
آنها در پرستش تلوّن داشتند؛ هر روز یك بتی انتخاب می کردند؛ یك روز چوب است، یك روز سنگ است.
دستگاه استكبار اینطور است. با نسخه ای که از این سوره می گیریم باید دنیای کفر را از خود مأیوس کنیم: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» من هرگز بت پرستی را قبول نخواهم کرد؛ خیالتان راحت باشد فکر نکنید یک شام بدهید، یک کادو برای او ببریم واسطه بگذاریم، شما از ما مأیوس باشید ما بت پرست نمیشویم. (به نقل از تفسیر نور)
حضرت میفرماید: بت ها و نیرنگ های شما متلوّن است. من یك خدا دارم، نه شما خدای مرا می پرستید، نه من خدای متلوّن شما را می پرستم.
در آخر هم میگوید: «لَكمُ دِینُكُمْ وَ لىِ دِینِ» (كافرون/6) من دین خودم را دارم و شما دین خودتان را دارید. در این سوره یك مرز بندی قاطع می شود.
جای كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نیست. باید مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دین نمی شود معامله كرد. نه معبود را می شود عوض كرد و نه دین را. این دو را نمی شود معامله كرد. این صف بندی قاطع بعد از یك تبیین است، بعد از این است كه آنها كافر می شوند. كسی كه اعتقادات حق را قبول نكرد، كافر نیست. آن كسی كه می فهمد حجت بر او تمام میشود، تبیین شده، بعد از تبیین جهود میكند «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» چرا؟ «ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) چون برتری جویی دارد. چون تعدی می كند و ظالم است، نمی پذیرد. پس اول تبیین است، انبیاء تا تبیین نكنند، صف بندی نمی كنند. ولی وقتی تبیین شد كه این خدای من است و این خدای شماست.
خدای متعال در آیت الكرسی وقتی توحید را تبیین می كند، ذیل آن می فرماید: «لا إِكْراهَ فِی الدِّین قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (بقره/256) این خدایی است كه نبی اكرم صلی الله و علیه وآله به آن دعوت می كند. بعد از تبیین رشد و غی صف بندی است. دیگر نمی شود سر این خدا و این دین معامله كرد.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

