سناتور دموکرات: بخشهایی از توافق هستهای نگرانکننده است
سناتور دموکرات کمیته روابط خارجی سنا برخی از بخشهای توافق هستهای ایران را نگرانکننده خواند.

به نقل از هیل، الیوت انگل، سناتور دموکرات کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان در مخالفت با توافق هستهای ایران به جمع جمهوریخواهان پیوست. وی اعلام کرد که نگران بخشهایی از توافق است.
الیوت دراین باره گفت: واقعیت این است که پس از 15 سال ایران یک کشور در آستانه هستهای شدن است که به این معنی است توانایی تولید اورانیوم با غنای بالا و در سطح تسلیحاتی را دارد. دوستان ما در اسرائیل به درستی نگران هستند.
انگل با تاکید بر اینکه کنگره باید از زمان 60 روزه خود برای بازبینی توافق استفاده کند گفت: همانطور که به بازبینی توافق ادامه میدهم مواردی است که از نظر من مشکلساز هستند.
انگل در گفتگو با سی ان ان نیز موضوع مهلت 24روزه ایران برای صدور مجوز بازرسی از مراکز مشکوک و نیز برخی از سیاست ها در منطقه را مایه نگرانی دانست.
وی در ادامه گفت: ایران همچنان شهروندان ما را زندانی کرده و ما با آنان توافق می کنیم و این تاسفآور است.
الیوت سناتور دموکرات گفت: واقعیت این است که پس از 15 سال ایران یک کشور در آستانه هستهای شدن است که به این معنی است توانایی تولید اورانیوم با غنای بالا و در سطح تسلیحاتی را دارد. دوستان ما در اسرائیل به درستی نگران هستند.
نماینده دمکرات و عضو کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا گفت ایران همچنان بر ادامه شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل اصرار دارد و این برای ما قابل قبول نیست.
این اظهارات درحالی مطرح شده است که جان کری، وزیر خارجه آمریکا امروز به همراه ارنست مونیز، وزیر انرژی این کشور برای قانع کردن نمایندگان آمریکایی در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان حاضر شده و طی چندین ساعت به سوالات تعداد زیادی از آنها پاسخ دادند.
ادامه مطلب
گلایه نتانیاهو از کری
نخستوزیر رژیم صهیونیستی نارضایتی خود را نسبت به تصمیم وزیر خارجه آمریکا برای عدم سفر به اراضی اشغالی در دور جدید سفرش به خاورمیانه ابراز کرد.

رادیو رسمی رژیم صهیونیستی به نقل از منابعی که نام آنها را ذکر نکرد، گزارش داد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در مذاکرات غیرعلنی خود ناخرسندیاش را نسبت به تصمیم جان کری، وزیر خارجه آمریکا برای سفر نکردن به اراضی اشغالی، در جریان سفر قریبالوقوعش به منطقه ابرازکرده است.
این سفر کری با هدف مطلع کردن برخی از کشورها از جزئیات متن توافق هستهای با ایران صورت میگیرد.
این شبکه رادیویی اعلام کرد که نتانیاهو با تمسخر نسبت به این تصمیم کری گفته است: اسرائیل ارتباطی با این توافق ندارد و از آن تاثیر نخواهد پذیرفت.
کری در جریان سفر خود به خاورمیانه در هفته آتی برای شرکت در مذاکرات استراتژیک آمریکا و مصر به قاهره سفر میکند و سپس به قطر میرود و با وزیران خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دیدار میکند.
رابطه کری با وزیران کابینه رژیم صهیونیستی به دلیل اختلافاتی درباره پرونده هستهای ایران و روند صلح با فلسطینیها مطلوب نیست.
ادامه مطلب
فابیوس: سفرم به ایران سیاسی است
وزیر امورخارجه فرانسه پس از ورود به تهران اعلام کرد: هیاتی بسیار مهم اقتصادی از شرکتهای مختلف فرانسه ماه سپتامبر (شهریور) به ایران سفر خواهند کرد.

در این سفر فابیوس با رئیسجمهور ، وزیر امور خارجه و دیگر مقامات کشورمان درخصوص مسائل دوجانبه و بین المللی به رایزنی و گفتوگو خواهد پرداخت.
لوران فابیوس با تاکید براینکه این سفر یک آغاز دوباره است تصریح کرد: ما هر کدام یعنی ایران و فرانسه به عنوان قدرت بزرگ مسئولیت هایی برای برقراری صلح و ثبات در منطقه داریم .
وی درباره جزئیات دیدارش در تهران تاکید کرد: این سفر فوق العاده فشرده ای است چون در همین روز باید با همکارم آقای محمد جواد ظریف گفتوگو کنم که البته گفتوگوهای زیادی درباره پرونده هسته ای در وین داشتیم و همین طور افتخار دیدار با آقای حسن روحانی رئیس جمهوری ایران را دارم ، سپس ملاقاتی با معاون رئیس جمهور در حوزه محیط زیست و همین طور با وزیر صنایع و معادن ایران خواهم داشت.
وزیر خارجه فرانسه تاکید کرد: ما می خواهیم دوباره روابطمان را با ایران برقرار کنیم البته با پایه و اساس خوب اگر ممکن باشد که به نظرم امکان پذیر است.
وی افزود: ما می خواهیم این سفر یک میدان و حوزه سیاسی باشد ، اما درباره مسائل دیگر هم صحبت خواهیم کرد به طور مثال درباره آینده همکاری های اقتصادی، اما در ابتدا ما می خواهیم به مسائل سیاسی بپردازیم.
وزیر خارجه فرانسه تاکید کرد: ما می خواهیم دوباره روابطمان را با ایران برقرار کنیم البته با پایه و اساس خوب اگر ممکن باشد که به نظرم امکان پذیر است.
فابیوس در پاسخ به این سئوال که فرانسه در فضای جدید همکاری به دنبال توسعه روابط سیاسی است یا به دنبال منافع بنگاههای اقتصادی؟ تصریح کرد: سفر من با هدف سیاسی انجام می شود البته نتایج تجاری و اقتصادی را هم در بر خواهد داشت و این خیلی مطلوب است برای توسعه روابط خوب تجاری و اقتصادی ، پس این یک سفر سیاسی است که به دنبال آن سفرهای اقتصادی را هم در پی خواهد داشت.
وی افزود: برای ماه سپتامبر ( شهریور) یک هیات بسیار مهم اقتصادی از شرکت های مختلف به ایران سفر خواهند کرد من و رئیس جمهور با هم خواستار آن هستیم که همه چیز با گفتوگوهای سیاسی آغاز شود.
ادامه مطلب
چگونه خود را کنترل داریم؟

تا حالا شده سر موضوعی عصبانی شوید و به قول معروف از کوره در بروید؟!
در آن حالت چه کار کرده اید؟
غیر از این است که در اکثر مواقع در چنین شرایطی عملی را انجام داده ایم که بعداً از کار خودمان پشیمان شده ایم؟!
در این مقاله بر آن شدیم تا ببینیم چگونه می توانیم بر این قوه ی غضب خود کنترلی داشته و آن را مهار کنیم؟
با ما همراه باشید...
مصاحبت با افراد بردبار و خوش اخلاق
با افراد خوش اخلاق رفیق شویم. با کسانی رفیق نشویم که او هم جوش بیاورد. با آدم های حلیم رفیق شویم. از صحنه هایی که عصبانیت را تحریک می کند، دوری کنیم. گاهی آدم یک صحنه هایی می بیند عصبانیتش تشدید می شود.
مطالعه حال افراد بزرگ ... ببینیم بزرگان ما چه کردند؟
به یکی از پیغمبران گفتند: «إِنَّا لَنَرَاكَ فِی سَفَاهَةٍ» (اعراف/66) تو خل هستی. فرمود: «لَیْسَ بِی سَفَاهَةٌ» (اعراف/67) نه من خل نیستم.
به یک پیغمبر دیگر گفتند: «إِنَّا لَنَرَاكَ فِی ضَلَالٍ» (اعراف/60) تو در ضلالت و انحراف هستی. فرمود: «لَیْسَ بِی ضَلَالَةٌ » (اعراف/61)
رفاقت با این آدم ها به آدم حلم و صبوری می دهد.
یکی از مراجع تقلید، ظاهراً سید ابوالحسن اصفهانی بود. دیدند ایشان کیسه ای دستشان است که نامه های داخل آن را در آب می ریزند.
از ایشان پرسیدند: آقا این چیه؟ گفت: نامه های فحش است. به من فحش می دهند!
گفت: می شود یکی را بخوانم. گفت: یکی را خواندم دیدم این نامه به قدری تند است که اگر این نامه را به من بنویسند، شب تا صبح خوابم نمی برد. عجب! این همه را در آب ریخت.
آشنایی با افراد عصبانی آدم را عصبانی می کند. آشنایی با آدم حلیم به آدم حلم و کظم غیظ می دهد.
تغییر موقعیت
از جایی که عصبانی شدی، بلند شو و جای دیگری برو. جایت را عوض کن. از آب سرد استفاده کن.
توجه کنیم که اگر این عصبانیت را قورت بدهیم خدا چه پاداشی به ما می دهد: «ما تجرعت جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها صاحبها» (کافی، ج 2، ص 83) اگر شما اینجا غیظت را بنشانی، خدا هم غضبش را بر تو مینشاند.
توجه به آثار عفو و بخشش دیگران
توجه داشته باشیم که احتیاج ما به عفو در قیامت از احتیاج انسان به عفو ما بیشتر است.
اگر امروز این آقا مرا عصبانی کرده است، من او را ببخشم. حالا ایشان چقدر به بخشش من نیاز دارد؟ مگر من در قیامت نیازم به بخشش خدا بیش از نیاز ایشان به بخشش من است. ایشان مرا عصبانی کرده، من از دست ایشان عصبانی هستم.
حالا عصبانی هستم، می توانم داد بزنم ولی اگر این عصبانیت را قورت بدهم، خداوند در روز قیامت غضبش را از من بر خواهد داشت انشالله...
حدیث داریم اگر کسی غیظ کرد و غضب کرد و خودش را نگه داشت؛ «والکاظمین الغیظ اقاله الله نفسه یوم القیامه» (کتاب الزهد: ص 1، ح 9) خدا گناهانی را که کرده است را نادیده می گیرد.
حدیث قدسی است که می فرماید: «اذکرنی حین تغضب، اذکرک حین اغضب» (مصباح الهدایه/ ص 356) تو وقت غضب یاد من باش و کظم غیظ کن. من هم وقت غضب یاد تو میشوم.
آشنایی با افراد عصبانی آدم را عصبانی می کند. آشنایی با آدم حلیم به آدم حلم و کظم غیظ می دهد
توجه به پشیمانی بعد از عصبانیت
حدیث داریم «ایاک و الغضب اوله جنون آخره ندم» (غررالحکم، ح 6898) آدمی که جوش آورد، اول حالت شبه جنون پیدا می کند، آخرش هم پشیمان می شود.
حضرت علی علیه السلام به حارث همدانی نامه نوشت، یک جمله در نامه بود. فرمود: «الغضب، وَاحْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ، وَالسَّلاَمُ» (نهج البلاغه/ نامه69) یک نامه یک جمله دارد. ای حارث همدانی از غضب دوری کن «فانه من جنود ابلیس» غضب لشگر ابلیس است.
غضب مثبت هم داریم
یادمان باشد که همه ی غضب ها هم بد نیستند و غضب مثبت هم داریم.
معنای بحث ما این نیست که هرکس غضب کرد بد است. بعضی جاها باید غضب کنیم.
وقتی حضرت موسی از کوه طور آمد و دید مردم سراغ مجسمه پرستی رفتند، «...وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ...» (اعراف/150) موهای سر برادرش را گرفت و کشید و گفت: چرا گذاشتی اینها بت پرست شوند؟ گفت: هرچه گفتم، گوش ندادند. (غضب مثبت!) گفت: «...لَّنُحَرِّقَنَّهُ...» (طه/97) این مجسمه طلایی را آتش می زنم.
«...ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا» این گوساله طلایی را آتش می زنم و خاکسترش را بر باد می دهم و بر دریا می ریزم. (غضب مثبت)
حضرت ابراهیم گفت: « ...وَتَاللَّـهِ لَأَكِیدَنَّ أَصْنَامَكُم...» (انبیاء/57) به خدا قسم بت های شما را ریز ریز می کنم. به خدا قسم برای بت های شما نقشه میکشم. (غضب مثبت!)
امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرماید: شما باید غضب داشته باشید. «کونا للظالم خصما» (نهج البلاغه/ نامه 47) نسبت به ظالم باید غضب کنید. نه اینکه از کنار ظالم رد شود و هیچ چیز نگویید! حداقل می توانید عبوس شوید.
در حدیث داریم اگر کسی منکری انجام می دهد، می توانی با زبان جلویش را بگیر، نمی توانی با عمل و قدرت جلویش را بگیر. اگر نه عملی داری و نه رویت می شود زبانی حرف بزنی، لا اقل «وجوه مکفهره» (وسائل الشیعة، ج16، ص: 143) قیافه ات را در هم بکش. به او لبخند نزن.
قرآن می فرماید: «...أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ...» (فتح/29) غضب مثبت است. قرآن میگوید: «...وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ...» (توبه/73)
خود خدا میگوید: «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» (مسد/1) بریده باد دست ابولهب! این غضب است. «...قَاتَلَهُمُ اللَّـهُ...» (توبه/30)
حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه، هجده بار کلماتی را فرموده اند که آتش از این کلمات در می آید!
یا اشباه الرجال و لا رجال» (نهج البلاغه) ای لاشه های مرد نمای نامرد! ای مرد نماهایی که قیافه مرد دارید و نامرد هستید. «یا اشباه بلا ارواح» (نهج البلاغه) ای لاشه های بی روح!
خود خدا هم از این حرف ها زده است: «قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ ...» (آل عمران/119) بمیر از غیظ! غضب خداست. «...قَاتَلَهُمُ اللَّـهُ...» (منافقون/ 4) آیه قرآن است. «...لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ... » (بقره/88) خدا لعنتشان کند، آیه قرآن است.»
انشالله که بتوانیم قوّه ی خود را در مسیر درست آن استفاده نماییم. انشالله...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
"تا جان دارم ، غم تو را غمخوارم..."

از میان روایتهای ثبت شده درباره زندگی میرزا کوچک جنگلی، نقل یکی از محارم میرزا درباره آخرین دیدار سردار جنگل با همسرش است. (این نقل به وسیله ابراهیم فخرایی در کتاب «سردار جنگل» آورده شده است.)
آخرین دیدار کوچک جنگلی و همسرش، حال وهوا وحکایتی دارد که ازمیان گفت وگوی آنان با یکدیگربه چشم می خورد:
میرزا کوچک خان
اوضاع مان از همه جهات مغشوش و نامعلوم است. خطر از هر سو احاطه مان نموده و در معرض توفان حوادث قرار گرفته ایم . جریانات آینده به قدر کفایت مبهم و تاریک به نظر می رسد و امکان این هست که باز تاریکتر شود و تو گناهی نداری جز اینکه همسر من هستی و سزاوار نیست بی سرپرست و بلا تکلیف بمانی و زندگی ات سیاه و تباه شود یا خدای نکرده در معرض خطر قرار بگیرد. در حقیقت حیف است که هنوز از گلستان زندگی گلی نچیده، دچار خزان حوادث شوی و از طراوت و جوانی ات بی بهره بمانی. در حالیکه طلاق، حلال همه این مشکلات است و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف مجاز خواهی بود شالوده نوینی را برای زندگی آینده ات بریزی.
همسر میرزا:
من این پیشنهاد را نمی پذیرم. زیرا مایل نیستم به پیمان شکنی و بی وفایی متهم شوم. قبول این تکلیف در حقیقت به معنی تن دادن به ملامتها و سرزنشهای مردم است. من اگر این پیشنهاد را بپذیرم مردم به من چه خواهند گفت؟ آیا نمی گویند هنگام خوبی و اقبال روزگار، با شوهرش انباز بود، اما زمان بروز مصیبت ناسازگار گشته است؟ نه، نه تسلیم به چنین امری بر من گوارا نیست. من زن بی حقوقی نیستم و تو را هنوز روی پله شهرت و افتخار می بینم. درست است که بین زنان، افراد هوسباز و پیمان شکن نیز یافت می شوند، لیکن اکثریت با افراد باگذشت و با شخصیت است که لوح ضمیرشان از وسوسه های شیطانی پاک و منزه است. من که به مراتب فرزانگی ات آگاهم از آنچه بر من گذشته است، تأسفی ندارم و به آنچه به من وارد خواهد شد نیز راضی ام. زیرا به خدای عادل رئوف توکل دارم و همه پستی ها و بلندیها و تحولات را از سرچشمه مشیت او می نگرم. من با زندگی ساده وشرافتمندانه توأم با فقر و قناعت خو گرفته ام و چون آمیخته با ریا وتصنع نیست، آن را محبوب ولذتبخش می شمارم و معتقدم که بهترین لذات جهان هستی، راحتی روح و آسایش وجدان است.
تو اگر زنده بمانی خدای بزرگ را سپاسگزار خواهم بود از اینکه به کالبدم روح تازه دمیده است و اگر از پای درآیی که طلاق خدایی، خود به خود جاری شده است. با این همه محال است به پیوند دیگری درآیم و شخص دیگری را به همسری برگزینم و مطمئن باش که عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد.
( همسر میرزا های های گریست و اشک از دیدگانش جاری شد )
میرزا کوچک خان
( در حالی که سخت منقلب و متأثر گردید ) درس ادب و انسانیت را باید از طبقه شما آموخت. زیرا روح و قلبتان از درک حقایق زندگی سرشار است. من زنی به نجابت، سلامت نفس و قدرت فهم و درایت تو کمتر دیده ام. با اینکه دهقان زاده یی بیش نیستی، می بینم در خلال گفته هایت حقایق غیر قابل انکاری نهفته است. از اینکه وضع مادی ام اجازه نداد زندگی آسوده یی مطابق شأنت فراهم کنم، شرمنده ام و از اینکه در شداید روزگار و دشواریهای وارده بر من همچون کوه ثابت و پایدار مانده و با این همه، ذره یی از غمخواری، مهر و محبت خود نسبت به من نکاستی از تو سپاسگزارم. معنی همسر و شریک زندگی همین است، نه آنچه به دروغ بعضی ها ادعا می کنند. چه بسا زنان محیلی که به غلط و از روی خودستایی، متظاهر به صفاتی می شوند که از آنها به کلی عاریند و چه بسا زنان پارسایی که با داشتن همه سجایای اخلاقی ادعایی ندارند ولب از لب نمی گشایند. من تو را به نام یک زن شرافتمند و انسانی که در درجه کمال است، می ستایم و از داشتن چون تو همسری که حقایق زندگی را با همان مقدار شعور دهقانی اش درک می کند، به خود می بالم. شاید این هم جزء مشیت الهی باشد که امید و آرزوهای چندین ساله ام زیر تلی از حوادث و آلام زندگی مدفون شود، ولی این آخرین کلام را باید بدانی که چون همسرت دزد نبود، لاجرم از مال دنیا نیز چیزی نیاندوخت. خیلی چیزها در حقم گفته اند اما تو که از همسرت حتی برای روزگار نامعلوم و ابهام آمیز آینده ات کوچکترین ذخیره یی در اختیار نداری بهتر از هر کس دیگر می توانی درباره ام قضاوت کنی. من از تو راضی ام که هیچگاه مرا مورد مؤاخذه و سرزنش درباره آنچه نداشته ام، قرار نداده ی و ازخدای بزرگ خواهانم که به جهت این بزرگواری و کفّ نفس که مظهر تقوی و فضیلت است،از تو راضی باشد. تنها چیزی که از دارایی دنیا دراختیار دارم یک ساعت طلاست که یادگار و هدیه .. است. من اینک آن را به تو می بخشم که هر وقت زنگش به صدا درآمد، به خاطرات گذشته رجوع کنی و همسر آزرده دل و حسرت به دل مانده ات را به یاد آوری!( میرزا با چشمانی اشک آلود از همسرش خداحافظی کرد.)
ادامه مطلب
امتحان مومن با سه خصلت!

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): مومن به چیزی سخت تر از نداشتن سه خصلت امتحان نشود، عرض شد: آن سه کدامند؟فرمود: کمک مالی(به برادران خود) با هرچه دارد،
انصاف داشتن و به مردم حق دادن و یاد خدا در هرحال.
در ادامه به بیان مصادیق این سه خصلت می پردازیم:
کمک به برادر دینی
هر مسلمانی در برابر برادران دینی خود حقوق و وظایف فراوانی دارد که قابل شمارش نیست و ما نیز در صدد بیان همهی آن حقوق نیستیم؛ تنها یکی از احادیث مربوط به حقوق مسلمانان را نسبت به یکدیگر بیان میکنیم. و توجه به همین یک حدیث برای عمل کردن به چنین حقوقی کافی است.
امام صادق علیهالسلام به معلی بن خنیس می فرماید: «هر مسلمانی بر برادر خود هفت حق [لازم] دارد و آسان ترین آنها این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را که برای خود دوست نداری برای او نیز دوست نداشته باشی.
حق دوم این است که از به خشم آوردن او بپرهیزی و آنچه را موجب خشنودی اوست فراهم کنی و امر او را اطاعت نمایی.
حق سوم این که با جان و مال و زبان و دست و پای خود او را یاری نمایی.
حق چهارم این است که چشم او و راهنمای او و آیینهی او باشی.
حق پنجم این که تو سیر نباشی و او گرسنه و تو سیراب نباشی و او تشنه و تو پوشیده نباشی و او برهنه باشد.
حق ششم این که اگر تو خادمی داری و او ندارد، خادم خود را بفرستی تا لباس او را بشوید و غذای او را طبخ کند و بستر او را آماده نماید.
حق هفتم این که به سوگند و قسم او احترام بگذاری و دعوت او را اجابت نمایی اگر مریض بود از او عبادت نمای و اگر از دنیا رفت او را تشییع نمایی و اگر حاجت و نیازی داشت در انجام آن بکوشی و مگذاری که ناچار به سوال و درخواست از تو بشود، اگر این حقوق را نسبت به او رعایت کنی، ولایت و ارتباط برادری خود را با او متصل نموده ای و برادری او را نیز با خود متصل و محکم نموده ای». [وسائل ج 8 / 544]
در حقیقت رعایت این سه خصلت، برای مردم از سخت ترین اعمال است؛ زیرا با شدیدترین غرایز و شهوات نفسانی آنان مانند حب نفس وحب مال و حب شهرت رو به رو می باشد
امام صادق علیه السلام می فرماید: «بنگر خداوند چه نعمتهایی به تو داده و [به شکرانهی آنها] برادران دینی خود را از آنها بهره مند گردان.» [وسائل ج 8 / 415] و یا میفرماید: «به وسیلهی کمک و یاری کردن برادران دینی خود، به خداوند تقرب پیدا کنید.» [خصایل صدوق باب الواحد]
از آن جایی که کمک و یاری به برادران دینی برای مردم، کار سخت و دشواری است امام صادق علیهالسلام میفرماید: «سخت ترین چیزی که خداوند بر بندگان خود واجب نموده سه چیز است 1- انصاف با برادران مومن به گونه ای که برای برادر مومن خود نپسندد، مگر آنچه را برای خود میپسندد. 2- کمک و یاری به برادران دینی در مال 3- یاد خدا نمودن در همهی حالات [سپس فرمود:]
در حقیقت رعایت این سه خصلت، برای مردم از سخت ترین اعمال است؛ زیرا با شدیدترین غرایز و شهوات نفسانی آنان مانند حب نفس وحب مال و حب شهرت رو به رو می باشد و چون انصاف و کمک به مردم، کار بزرگ و سختی است، امام صادق علیه السلام بر آنها نام واجب و فریضه نهاده، گرچه از نظر فقهی از واجبات نیستند.
انصاف را فراموش نکنیم
واژه ی «انصاف» از «نَصف» و «نُصف» و «نِصف» به معنای چیزی را نصف کردن یا به نیمه رساندن است، چنان که گویند: «نَصفتُ عمُری»: به نیمه ی عمرم رسیدم، «نَصفَ النَهارُ»: روز به نیمه رسید، «نَصفَ الشَّیءَ بَین الرَّجُلینِ»: آن چیز را میان آن دو مرد به نصف تقسیم کرد و به هر کدام نیمی از آن را داد، «یُنصِفُ انصافاً الشَّیءُ»: آن چیز نصف شد و به نیمه رسید.
«انصاف» در روابط و مناسبات اجتماعی و امور سیاسی و اداری به مفهوم نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و پاس داشتن داد و حفظ حقوق دیگران همانند حفظ حقوق خود، و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن است. انصاف در این وادی، بدین معناست که هر کس حقوق دیگران را رعایت کند و آن را چون حقوق خود بداند و برای دیگران حقوقی برابر خود قائل باشد و آن چه برای خود می خواهد، برای دیگران نیز بخواهد و مزایا و بهره های زندگی را میان خود و مردمان برابر تقسیم نماید.»
امام صادق علیهالسلام می فرماید: «هر مسلمانی بر برادر خود هفت حق [لازم] دارد و آسان ترین آنها این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را که برای خود دوست نداری برای او نیز دوست نداشته باشی
انصاف آن است که اگـر آدمـى بـا كـسى نزاع مى كند، و خود مقصر است ، اعتراف به تقصیر كند و از طرفش عـذر خواهى نماید، اگر حق كسى را خورده ، اعتراف كند و حق را برگرداند، اگر قضاوت بى جایى كرده ، جبران نماید و معذرت خواهى كند و اگر همسرش حق مى گوید، بپذیرد.
اگر فرد كوچكترى موضوع را مطرح كرده و ایراد مى گیرد و ایراد وارد است ، نگوید او كـوچـكـتـر اسـت و بـراى مـن زشـت اسـت كـه سـخـن او را قبول كنم ، بلكه راحت بپذیرد و به اشتباه خود اعتراف نماید.
ریـشـه اخـتـلافـات و جنگ ها و نزاع هاى اجتماعى بى انصافى است و ریشه وحدت و رفع اختلافات همان انصاف و حق را پذیرفتن است.
چنانچه امام على (علیه السلام ) مى فرماید:
الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف .
و در جایی دیگر حضرت می فرمایند:
«الانِصَافُ افَضلُ الفَضَائِل.»
انصاف برترین فضایل است.
اگر در جامعه و خانواده و هر جاى زندگى انصاف حاكم شود، اختلاف برطرف مى شود و به جاى آن الفت و وحدت پدید مى آید.
یاد خدا فقط گفتن ذکر به زبان نیست!
مقصود از یاد خدا گفتن «سبحان الله و الحمدلله...»نیست؛ بلکه مقصود این است که هنگام برخورد با حرام، خدا را به یاد بیاورد و از حرام دوری نماید.» [وسائل ج 8 / 415]
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
کدام وعده ها باور کردنی است؟

تا به حال به کسی وعده ای داده اید یا کسی به شما وعده داده است؟
چقدر می شود به این وعده و وعیدهایی که بین ما آدم ها صورت می گیرد اطمینان کرد؟ اصلاً این ها قابل اطمینان هستند؟
چند درصد آنها قابلیت اجرا شدن را دارند؟
صاحب این وعده ها چه کسانی هستند؟ به آنها اعتماد دارید؟
خود ما چقدر به وعده هایی که داده ایم عمل کرده ایم؟
یکی از کسانی که وعده های زیادی را در کتابی ارزشمند داده است خدای متعال است؛ او به بندگان خودش وعده هایی داده است؛ البته وعده های او کجا و وعده های ما کجا؟!!
واژۀ وعد در قرآن 151بار استعمال شده که 91 بار از این تعداد به وعده های خدا، که در موقعیّت های متفاوت صادر شده، اختصاص یافته است که نشان از اهمیّت این مطلب دارد.
یادمان باشد که تنها و تنها روی وعده های خداوند می شود حساب کرد و فقط وعده های او حق است: «...أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» [یونس/55] «...آگاه باشید وعدۀ خدا حقّ است »
اگر حرفی زده، وعده ای داده حتمی و قطع است و او خلف وعده نمی کند؛ «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقام : پس گمان مبر كه خدا وعدهاى را كه به پیامبرانش داده، تخلّف كند چرا كه خداوند قادر و انتقام گیرنده است. »[إبراهیم/47]
«إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع: كه آنچه به شما (درباره قیامت) وعده داده مى شود، یقیناً واقع شدنى است.» [مرسلات/7]
تا به حال به وعده هایی که خدا داده است دقت کرده اید؟! اصلاً می دانیم که خدا چه وعده هایی داده است؟
وعده های او را جدی می گیریم یا وعده هایی که بندگان او به ما می دهند را؟
خدای حکیم با توجّه به نیاز های بشر و با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان بندگان، به آنها وعده هایی داده است که در ادامه از باب تذکر، یاد آوری می کنیم:
وعدۀ مغفرت و أجر عظیم:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم : خداوند، به آنها كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است.» [مائده/9]
وعدۀ معاد و قیامت:
بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:
«إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَوُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُه...: بازگشت همه شما به سوى اوست! خداوند وعدۀ حقّى فرموده او آفرینش را آغاز مى كند...» [یونس/4]
وعدۀ بهشت و نعمت های بهشتی:
از دیگر وعده هایی که در قرآن بسیار به چشم می خورد آیاتی است که بهشت و نعمت های آن را به مومنین، وعده و بشارت می دهد:
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً: و كسانى كه ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند، به زودى آن را در باغ هایى از بهشت وارد مى كنیم... وعده حق خداوند است و كیست كه در گفتار و وعده هایش، از خدا صادق تر باشد؟» [نساء/122]

وعدۀ جهنّم و عذاب های جاودانه:
خداوند همان گونه که به انسان وعدۀ بهشت داده است، به آنها وعدۀ عذاب نیز داده تا بدانند که همۀ اعمال آنها ثبت و محاسبه شده و لذا مجاز به انجام هر کاری نیستند:
«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ : و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست» [حجر/ 43]
نصرت الهی، وعدههای الهی
نصرت الهی قطعاً و یقیناً و بدون هیچ تردیدی متوقّف به این است که ما دین خدا را نصرت کنیم: ... إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُركُم ...» [سوره محمد ، آیه 7]
...وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه ...» [سوره حج، آیه 40]
در ازدواج خدا حمایت می کند
انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال می فرماید: ... اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه ... [سوره نور، 32]، این یک وعده ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه ى وعده هاى الهى که به آن وعده ها اطمینان می کنیم، اطمینان کنیم.
ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
نسخه ای شفا بخش برای همه ی بیماری ها
برخی آیات قرآن حاوی دستورات و سفارش هایی در زمینه عقاید، اخلاق، عبادات و ... است که در آرامش روانی و تعادل روحی انسان تأثیر مثبت دارد و نتیجه آن ها، سلامت روانی انسان است؛ چرا که موجب رفع اضطراب ها و نگرانی های بشر می شود و به اصطلاح او را شفا می دهد.
آیات قرآن در مورد شفا بخشی آن
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»؛ «و ما آنچه را براى مومنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى كنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى افزاید».(1)
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ»؛ «اى مردم به یقین براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است».(2)
واژه شفا در مقابل بیماری ها و عیب ها و نقص هاست. بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان می کند، پاکسازی از انواع بیماری های فکری و اخلاقی فرد و جامعه است و واژه رحمت مرحله تخلق به اخلاق الهی و جوانه زدن شکوفه های فضایل انسانی در وجود افرادی است که تحت تربیت قرآن قرار گرفتهاند.
بنابراین می توان گفت شفا، اشاره به پاکسازی و رحمت اشاره به بازسازی دارد.
قرآن نسخه شفا بخشی است برای برطرف ساختن ضعف ها و زبونی ها و ترس های بی دلیل، اختلاف ها و پراکندگی ها، برای آن ها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات، تسلیم بی قید و شرط در برابر شهوات رنج می برند.
قرآن نسخه شفا بخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است. (3)
نکته جالب اینکه داروهای شفا بخش دردهای جسمانی، معمولاً آثار نامطلوبی بر ارگان های بدن می گذارند، اما این داروی شفا بخش (قرآن) هیچ اثر نامطلوبی بر روی جان و فکر و روح انسان ندارد.(4)
قرآن مثل قطره های خالص باران است که در باغ ها لاله روید و در شوره زار خس؛ قرآن همچون غذای نیرو بخشی است که اگر یک دانشمند بخورد، برای تعلیم و تربیت نیرو می گیرد و اگر به یک ستمگر بدهند، برای بیدادگری بیشتر از آن سود می برد؛ در حالی که غذا یکسان است، اما تفاوت در افراد و طرز نگرش و تفکر آن هاست. افرادی که خمیر مایه وجودیشان بر اثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری در آمده است، هر جا نور حق را می بینند، به ستیز با آن بر می خیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آن ها می افزاید و روح طغیان و سرکشی را در آن ها تقویت می کند.
پس قرآن مایه هدایت گمراهان است، اما هدایت کسانی که در جست و جوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن می آیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن می آیند که مسلماً از آن بهره ای نخواهند برد.(5)
شفا بخشی قرآن از نظر پزشکی
برخی روانشناسان و جامعه شناسان، قرآن و مطالب آیات آن را مورد توجه قرار داده و تأثیرات آن ها را در روان انسان مورد بررسی قرار دادهاند و از این رهگذر شفا بخشی قرآن را با علوم تجربی به اثبات رساندهاند.
تأثیرات قرائت قرآن بر کاهش درد، اضطراب و افسردگی
در یک بررسی برای سنجش میزان تأثیر آوای قرآن بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم، چنین به دست آمد که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد در بیماران بعد از اعمال جراحی شکم میشود.(6)
در پژوهشی که توسط دو تن از محققان در تهران به روش آزمون اضطراب «کتل» انجام شد، نشان داده شد که در بین گروه آزمایشی 60 نفره دختر که به صورت تصادفی از بین دانش آموزان دبیرستانی انتخاب شدند، گروهی حداقل 6 ماه روزانه نیم ساعت به قرائت قرآن مجید می پرداختند، میزان اضطراب و گرایش به افسردگی به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنی های گروه مقایسه است. (7)
تأثیرات آموزه های قرآن بر بهداشت روانی فردی و اجتماعی بشر
برخی از محققان و متخصصان علوم پزشکی، پژوهش های متعددی در این مورد انجام دادهاند و تأثیرات آموزه های (دستورات و توصیه های) و آیات قرآن را در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان بررسی کردهاند.
ـ وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی؛
یکی از صاحب نظران در این زمینه می نویسد: پژوهش ها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان می دهد که اساسی ترین و مهم ترین مسئله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است. وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف دهد، مرتبط است.
در بین سیستم های ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد وحدت شخصیت داراست. اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید می باشد . وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است.(8)
ـ دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس و ناامیدی در قرآن و تأثیر آن در کاهش اضطراب؛
خداوند در قرآن می فرماید: «وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»؛ «و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى شود.»(9)
از نظر اسلام، ناامیدی از خدا یک گناه کبیره است. یکی از صاحب نظران در این زمینه می نویسد: نتایج یک آزمون نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی تری داشتند و اعمال مذهبی را انجام می دادند، نسبت به گروه دیکر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند.(10)
ـ تأثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی؛
تحقیقات زیادی نشان دادهاند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن می شود.
این تأثیر از طریق مکانیسم های چندی صورت می گیرد، از جمله: اعتقاد، ایمان و توکل به خداوند که با نام و یاد او قلب ها آرام می گیرد:(11)، داشتن صبر و بردباری و تسلیم رضای خداوند و تسلیم نظام الهی و پناه بردن به خداوند در هنگام مصیبت ها: (12) موجب کاهش شدت و دوره سوگ می شود؛ بهره گیری از سمبل های ایمانی و مذهبی از دیگر عوامل مهم و موثر در کاهش فقدان درد است.(13)
ـ ممنوعیت خودکشی در دین و تأثیر آن در پایین آمدن آمار خودکشی در جوامع مذهبی
پژوهشگران در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی می زنند، دلایل مختلفی ارائه می دهند که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است.
همچنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار، اعقتاد به مبارزه با وسوسه های شیطانی از قبیل خودکشی، اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از دیگر عوامل می دانند.(14)
ـ تأثیر نماز در آرامش روانی؛(15)
ـ دستور ازدواج و تشکیل خانواده و تأثیرات آن در آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع.(16)
پینوشت ها:
1. اسراء: 82.
2. یونس: 57.
3. سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 238.
4. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 198.
5. ر.ک: تفسیر نمونه، ج12، ص 237.
6. ر.ک: علیرضا نیکبخت، مجله طب و پزشکی، ش 29، مقاله بررسی تأثیر آوای قرآن در کاهش اضطراب.
7. ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، اعجاز و شگفتی های علمی قرآن، ص 274.
8. ر.ک: سید محمد میر زمانی، مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 88.
9. یوسف: 87.
10. لیونز پرسمن و استرین لارسون، فصلنامه اندیشه و رفتار، ضمیمه شماره 9 و 10، ص41.
11. رعد: 28.
12. بقره: 156.
13. ر.ک: اعجاز و شگفتیهای علمی قرآن، ص 277 ـ 276.
14. همان.
15. طه: 14؛ رعد: 28.
16. ر.ک: فصلنامه اندیشه و رفتار، ص 40؛ اعجاز و شگفتی های علمی قرآن، ص 278.
زهرا رضاییان
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
نعمت هایی که کاش هرگز نصیب ما نشود !!

نعمت میتواند آثار سوئی داشته باشد. یعنی گاهی نعمت است ولی آنقدر برای افراد دردسر میشود، كه فرد را دور میكند. آثار سوء گاهی بیرونی و گاهی درونی است.
گاهی یک نعمت روح آدم را از داخل به هم میزند. گاهی هم یک نعمت میرسد كه از بیرون گرد و خاک میكند. ممكن است كه یک نعمت آثار بدی داشته باشد. آدمی كه نعمت دارد گاهی میتواند از نعمت هایش تبلیغات سوء كند.
فرعون وقتی میخواست مردم را به خودش دعوت كند «أَ لَیْسَ لی مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْآن هارُ تَجْری مِنْ تَحْتی أَ فَلا تُبْصِرُونَ»(زخرف/51) من خدا هستم. كاخها و باغهای من را ببینید. از نعمتهای خدا برای تبلیغات خودش استفاده میكرد.
میشود از نعمتها سوء استفاده كرد. گاهی میشود تبلیغات كرد.
و لذا قران نقل میكند كه موسی گفت: خدایا آخر من را با فرعون طرف كردی. فرعون پول دارد و از پول هایش برای تبلیغاتش استفاده میكند. خدایا به فرعون پول دادی و دست من خالی است. چه كار میتوانم بكنم؟ گاهی وقتها حضرت موسی میگفت: خدایا فرعون با اموالی كه تو به او دادهای تبلیغات میكند. این یكی از آثار سوء تبلیغات است. یكی دیگر از آثار سوء نعمتها تحقیر كردن است. وقتی كسی نعمتی دارد، دیگری را مسخره میكند. خودش زیبا است.
به هر زشتی كه میرسد یك متلك میگوید. «وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»(همزه/1) چرا نیش میزنید؟ چرا سر به سر میگذارید؟ تحقیر میكنید؟ برای اینكه خدا به اینها نعمت داده است و از نعمتها سوء استفاده میكنند. آنهایی كه ندارند، تحقیر میشوند. قرآن میگوید: «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ»(انفال/36) كفار پول خرج میكنند تا مردم از راه خدا خارج كنند. كلی خرج ماهواره، ویدئو، عكس سكس، مواد مخدر میكنند تا جوانان ما را از خدا دور كنند. حاضر هستند كه انواع دلارها را خرج كنند تا جوانان ما روحیهی انقلابی نداشته باشند. اینها نعمت دارند ولی از نعمت هایشان سوء استفاده میكنند. خانه دارد. سالن دارد. ولی تشكیلاتی را درست میكند كه بچههای محله را منحرف كند. خانه داشت اما به جای اینكه در آن بچهها را هدایت كند، فاسد كرد. این باج دادن است. از نعمتهایی كه دارد سوء استفاده میكند. این سوء استفاده از نعمتهاست.
تكبر و منت گذاشتن یكی از آثار بد نعمت است. گاهی كسی یک چیزی را به كسی میدهد. اما منت میگذارد. این منت گذاشتن باعث میشود كه كار این فرد بسوزد.
خدا شهید محراب آیت الله مدنی (ره) را رحمت كند. میگفت: كارهای ما یا از همان اول خراب است. یا در وسط و آخر خراب میشود. گاهی كارها به خاطر ریا از اول خراب است. گاهی اولش برای خداست اما وسط كار دچار غرور میشود. گاهی هم اول و وسط كارها برای خداست. اما آخر كار یک گناهی میكند كه آن كار از بین میرود. حبس میشود.
به یک نفر گفتند: تو سه دعای مستجاب داری. گفت: زن من زیبا ترین زنهای كره زمین باشد. همسرش به قدری زیبا شد كه همهی مردم كوچه از پنجره و پشت بام او را نگاه میكردند. دید كه زندگیاش خیلی سخت شده است. گفت: میخواهم كه زن من از بد شكلترین زنهای كرهی زمین باشد. دید كه صورت زنش كج شده است و اصلاً نمیشود تحمل كرد. گفت: خدایا مثل روز اول شود. این سه دعا كرد و هیچ كدام فایده نداشت. سه دعا از بین رفت.

قرآن یک قصهای دارد كه میگوید: خیلی آه نكشید. میگوید: قارون وقتی رفت و آمد میكرد. مردم او را میدیدند و آه میكشیدند. میگفتند: كاش من هم مثل قارون پول داشتم. او كیف میكند. اما زمانی كه در زمین فرو رفت، گفتند: چه خوب شد كه ما پول نداشتیم. نعمتها خوب است به شرطی كه به دست آدم عاقل بیفتند.
حدیث داریم كسی كه وضع مالی خوبی دارد باید خمس و زكات مالش را بدهد. چون فردا در قیامت گرسنهها یقهات را میگیرند. میدانی روز قیامت چه خبر است؟ وضع قیامت طوری است كه امام زین العابدین میگوید: روز قیامت مردم دورت را میگیرند. اگر خمس ندهی. اگر زكات ندهی. در روز قیامت آه هر گرسنه و برهنه یقهات را میگیرد. در روز قیامت احدی نیست كه به تو كمک كند. نه در دنیا كسی توانست قارون را نجات دهد و نه در روز قیامت نجات پیدا میكند.
امام صادق علیهالسلام فرمود : «فیما ناجَى اللّهعز و جل بهِ موسى علیهالسلام : ... لا تَغبِطْ أحَدا بكَثرَةِ المالِ ؛ فإنَّ مَعَ كَثرَةِ المالِ تَكثُرُ الذُّنوبُ لِواجِبِ الحُقوقِ . (الكافی : 2 / 135 / 21 منتخب میزان الحكمة : 524 ) ؛ از جمله نجواهاى خداوند متعال با موسى علیه السلام این بود : به ثروت زیاد هیچ كس غبطه مخور ؛ زیرا ثروت زیاد مایه گناهان زیاد مىشود . چون حقوقى بر آن واجب مىگردد.
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
حدیثی جالب که مرگ را برایمان دلچسب می کند!

انتقال از سرای فانی و در آمدن به دیار باقی با اضطرابی فراوان همراه است چرا که مرگ واقعیتی تجربه نشده و نا آشناست. از این رو لزوم همراهی همراهانی عالِم برای از میان بردن این اضطراب امری ضروری است.
دلهره و اضطراب از واقع شدن در شرایطی تازه و نا آشنا امری شناخته شده در میان افراد است. در واقع نبودِ علم و آگاهی کافی در خصوص امور تازه و تجربه نشده نگرانی هایی را با خود به همراه می آورد. در چنین شرایطی همراهیِ همراهانی آگاه نسبت به شرایط تازه؛ سبب کمرنگ شدن این اضطراب می گردد.
هر چه همراه شناخت بیشتری داشته باشد این اضطراب و نگرانی کمرنگ تر خواهد شد تا آنجا که در صورت آشنایی تام و کامل همراه با امر جدید آرامش جایگزین دلهره می شود. از سوی دیگر هر چه محیط پیش رو متفاوتتر از محیط های تجربه شده پیشین باشد این واهمه دو چندان می گردد.
با آنکه در آیات الهی و روایات معصومین(علیهم السلام) توصیفات زیبایی در خصوص مرگ و سرای آخرت به چشم می خورد اما ترس از مرگ واقعیتی انکار ناپذیر است.
در روایات منقول از ائمه اطهار علل متعددی برای این ترس ذکر شده است. در بسیاری از روایات ترس از مرگ به سبب کثرت گناهان شخص و گاهی به سبب عدم شناخت فرد از مرگ بیان شده است.
الإمامُ العسكریُّ علیه السلام : دَخَلَ علیُّ بن محمّدٍ علیهما السلام على مَریضٍ من أصحابهِ و هو یَبكی و یَجزَعُ من المَوتِ ، فقالَ لَهُ : یا عبدَ اللّه ِ، تَخافُ من المَوتِ لأنّكَ لا تَعرِفُهُ ، أ رأیتُكَ إذا اتَّسَختَ و تَقَذّرتَ و تَأذَّیتَ مِن كَثرَةِ القَذَرِ و الوَسَخِ علَیكَ و أصابَكَ قُروحٌ و جَرَبٌ و عَلِمتَ أنّ الغَسلَ فی حَمّامٍ یُزیلُ ذلكَ كلَّهُ أ ما تُریدُ أن تَدخُلَهُ فَتَغسِلَ ذلكَ عنكَ؟ أ وَ ما تَكرَهُ أن لا تَدخُلَهُ فیَبقى ذلكَ علَیكَ؟ قالَ : بلى یَا بنَ رسولِ اللّه. قالَ: فذاكَ المَوتُ هو ذلكَ الحَمّامُ ، و هو آخِرُ ما بقِیَ علَیكَ مِن تَمحیصِ ذُنوبِكَ و تَنقِیَتِكَ مِن سَیّئاتِكَ، فإذا أنتَ وَرَدتَ علَیهِ و جاوَزتَهُ فقد نَجَوتَ مِن كُلِّ غَمٍّ و هَمٍّ و أذىً ، و وصَلتَ إلى كُلِّ سُرورٍ و فَرَح ٍ، فسَكنَ الرّجُلُ و استَسلَمَ و نَشِطَ و غَمَّضَ عینَ نَفسهِ و مضى لِسَبیلهِ.(معانی الاخبار، ابن بابویه محمدبن علی،ص290،ح9)
امام عسكرى علیه السلام: على بن محمّد (امام هادى) علیهماالسلام نزد یكى از اصحاب خود كه بیمار بود رفت. او مى گریست و از مردن بیتابى مى كرد. حضرت به او فرمود: اى بنده خدا! تو از مرگ مى ترسى چون آن را نمى شناسى. اگر بدن تو چندان كثیف و چركین شود كه از شدّت چرک و كثافت، آزرده شوى و بدنت پر از زخم شود و گال بگیرى و بدانى كه اگر در حمّامى خودت را بشویى همه آنها از بین مى رود، آیا دوست ندارى به آن حمّام بروى و چرک و كثافت ها را از خودت بشویى؟ یا دوست دارى حمّام نروى و به همان حال باقى بمانى؟ عرض كرد: چرا، یا بن رسول اللّه[دوست دارم حمّام بروم]. فرمود: این مرگ همان حمّام است و آخرین گناهان و بدى هاى وجود تو را پاک و تمیز مى كند. پس، هرگاه وارد آن [برزخ] شدى و از آن گذشتى از هر گونه غم و اندوه و رنجى رهایى مى یابى و به همه گونه خوشى و شادمانى مى رسى. در این هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد.
انتقال از سرای فانی و در آمدن به دیار باقی با اضطرابی فراوان همراه است چرا که مرگ واقعیتی تجربه نشده و نا آشناست. از این رو لزوم همراهی همراهانی عالِم برای از میان بردن این اضطراب امری ضروری است.
همراهانی که حضورشان موجبات آرامش فرد را فراهم سازد و همراهیشان اضطراب و دلهره را از بین برد. این همراهان نیستند مگر ذوات مقدس معصومین(علیهم السلام) و این دلگرمی و آرامش حاصل نمی شود مگر به واسطه ی حضور ایشان.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یُكْرَهُ الْمُوْمِنُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِكَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً ص لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْكَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَیْنَكَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ ع فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ ع رُفَقَاوُكَ --- فَمَا شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی. (کافی، کلینی محمد بن یعقوب، ج3، ص128)
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا آیا مومن از جان كندن خود ناراحت مى شود؟ ـ فرمود : نه، به خدا، زمانى كه ملک الموت براى ستاندن جانش مى آید، او بى تابى مى كند. امّا ملک الموت به او مى گوید: اى دوست خدا! بى تابى مكن؛ زیرا سوگند به آنكه محمّد صلى الله علیه و آله را برانگیخت، من از پدر مهربانى كه به بالینت بیاید، با تو خوش رفتارتر و مهربانترم. چشمت را باز كن و بنگر.
رسول خدا صلى الله علیه و آله و امیر مومنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل آنها، علیهم السلام ، در برابرش نمایان مى شوند و به او گفته مى شود: این رسول خدا و ... رفیقان و همرهان تو هستند ... در این هنگام، چیزى براى او خوشتر از این نیست كه جانش ستانده شود و به منادى بپیوندد.
در واقع عدم شناخت از مرگ و عدم آگاهی از چگونگی شرایط پیش رو ناخودآگاه اضطراب و واهمه ای را با خود بدنبال می آورد. هرچند فرد بهره مند از ایمان باشد و از توصیفات مرگ به واسطه ی معصومین(علیهم السلام) مطلع گردیده باشد اما سختی سکرات مرگ و تجربه نداشتن نسبت به مقتضیات مرگ اضطرابی را با خود به همراه می آورد و از آنجا که مومن نزد خداوند عزیز است و خداوند مهربانترین مهربانان است به واسطه حضور بهترین و برترین مخلوقاتش در هنگامه ی ستاندن جان وی آرامش و راحتی را جایگزین اضطراب و دلهره می نماید تا آنجایی که به فرموده ی معصوم(علیه السلام) در آن هنگام لذتی بالاتر از ستاندن جانش نمی شناسد.
زینب فیاضی
کارشناس ارشد تفسیر
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

