خبر پنهانی ساعت 12

 


علیرضا دهنوی از دلاوران ارتش جمهوری اسلامی ایران است که بعد از 8 ماه حضور در جبهه و هنگام گشت‌زنی و شناسایی مناطق عملیاتی، در اردیبهشت‌ماه سال 61 به اسارت نیروهای دشمن درآمد او هشت سال و نیم دربند رژیم عراق بود و در سال 26 مرداد 69 به آغوش میهن اسلامی بازگشت.

خبر پنهانی ساعت 12

اسارت و حیرت
دهنوی می‌نویسد: حدود 20 روز از ورود اسرای جدید به آسایشگاه نگذشته بود که خبر پذیرش قطعنامه از سوی حضرت امام (ره) همه را در حیرت فروبرد باورکردنی نبود وقتی گوشه‌هایی از پیام امام را شنیدیم، خشکمان زد از خود بیخود شده و نگران بودیم که چرا ایشان مجبور شده‌اند قطعنامه را بپذیرند و جام زهر را سر بکشند. آن‌قدر افسرده و غمگین بودیم که حتی فکر رهایی و آزادی از چنگال خون‌آشام‌های بعثی هم خوشحالمان نمی‌کرد همه ماتم‌زده سرود درد را زمزمه کردیم شهر فاو از تصرف ایران خارج‌شده بود و عراق در حال جابجایی و گاهی پیشروی در خاک ایران بود.

انگار آن‌ها اسیر بودند
یک روز، خبری به‌صورت پنهانی در اردوگاه پیچید خبر این بود: «امشب ساعت 12، عراق قطعنامه را می‌پذیرد و ضمن عقب‌نشینی از خاک ایران، چند بار تیراندازی خواهد کرد».
عده‌ای این خبر را می‌دانستند بعد به یکی از دوستانم که گفتم جواب داد: «دروغ است! از عراق بعید است که چنین کاری بکند!»
آن شب همه خوابیدند و من همراه باکسانی که آن خبر را می‌دانستند بیدار ماندیم ساعت 12 شد؛ ناگهان تیرهای سرخ‌رنگی که به‌سوی ستاره‌ها نشانه می‌رفت، نگاه‌هایمان را جلب کرد دوستم را بیدار کردم.
بلند شو دارند تیراندازی می‌کنند!
چشمان خواب‌آلود خود را نیمه‌باز کرد و پرسید: «راست می‌گویی؟» بلند شو، ببین.
از جا پرید و کنار پنجره ایستاد گویی از خوابی هزارساله برخاسته بود سربازان عراقی را می‌دیدیم که از شدت شادمانی و خوشحالی به این‌سو و آن‌سو می‌دویدند انگار که آن‌ها اسیر بودند، نه ما.

یک روز، خبری به‌صورت پنهانی در اردوگاه پیچید خبر این بود: «امشب ساعت 12، عراق قطعنامه را می‌پذیرد و ضمن عقب‌نشینی از خاک ایران، چند بار تیراندازی خواهد کرد».

بعدازآن دشمن از فشارهای خود کاست تعداد نگهبان‌ها کم شد اردوگاه مخوف موصل که در میان دیوارهای بلندش محصورشده بود و از میان آن جز آسمان دیده نمی‌شد، حال و هوای دیگری به خود گرفت دیگر اردوگاه یکپارچه انتظار شده بود انتظار برای حادثه‌ای که دور می‌نمود. در انتظار بودیم که گفتند: «برای زیارت کربلا آماده شوید این دستور صدام است که روزها و لحظه‌ها که آرزوی کربلا را نکرده بودیم که امیدها که برای زیارت مرقد حسین (ع) نداشتیم ولی می‌ترسیدیم که فتنه‌ای در کار باشد و دشمن بخواهد به نفع خود حرکتی انجام بدهد باید احتیاط می‌کردیم هرچند که دل در آرزویش پرپر می‌زد.»

خبر ناباورانه
خبر پذیرش قطعنامه را ناباورانه کردند و در یک حرکت هماهنگ تصاویر بر سینه‌ها و روی قلب‌ها نصب شد پذیرش قطعنامه، نوید آزادی را به دنبال داش شنیدیم ولی این خبر مانع از فعالیت ما نشد هنرمندان اسیر، به تعداد اسرا عکس حضرت امام را درستت و همگی در انتظار رهایی از چنگال دژخیمان لحظه‌شماری می‌کردیم ولی چه انتظار بیهوده‌ای دشمن بعدازاینکه متوجه شد گروهی از برادران اقدام به کشیدن عکس امام کرده‌اند، درصدد دستگیری عاملان و طراحان این کار برآمد و باخیانت خبرچین‌ها موفق شد چند تن از برادران را دستگیر کند.
برنامه‌های تبلیغی اردوگاه‌های موصل 2، 3 و 4 خیلی گسترده و حساب‌شده بود و این حیرت بعثی‌ها را برمی‌انگیخت آنان بارها گفته بودند که در جهان، دو جمهوری اسلامی وجود دارد یکی در ایران و دیگری در اردوگاه‌های موصل و اگر نبود تبلیغات بچه‌های ما چه‌بسا عزیزانی که منحرف می‌شدند و به دام بعثی‌ها گرفتار می‌آمدند.

خبر پنهانی ساعت 12

کارشکنی بعث
مدتی از پذیرش قطعنامه گذشت اما حتی جانبازان هم مبادله نشدند این دوره از سخت‌ترین مواضع اسارت بود دیگر صلیب سرخ هم با تأخیر به اردوگاه سر می‌زد هر وقت می‌آمدند وعده می‌دادند که در حال آماده کردن وسایل رفتن شما به ایران هستیم پیش‌ازاین هر 30 الی 40 روز یک‌بار سر می‌زدند اما از زمان برقراری آتش‌بس، فاصله بین هر بازدید بیش از دو ماه طول می‌کشید.

تعداد نامه‌هایی که به ما می‌رسید به کمترین حد خود رسیده بود و این هم یک نگرانی دیگر بود که بر مشکلات دیگر افزوده شد از صلیب سرخ می‌پرسیدیم: «چرا نامه نمی‌آورید؟» می‌گفتند: «اداره سانسور عراق به ما نامه نمی‌دهد.»
سربازان عراقی هم مرتب خبر می‌دادند فلان اردوگاه آماده رفتن است و با این خبرهای دروغ سعی در تضعیف روحیه بچه‌ها داشتند.
بااین‌همه حال و هوای معنوی اردوگاه خیلی و مراسم مختلف دعا به‌طور دسته‌جمعی در صف‌های مخصوص برگزار می‌شد.
دشمن با کارشکنی‌های خود حتی از مبادله مجروحان و پیرمردها هم جلوگیری می‌کرد پس از مدتی خستگی در چهره‌های منتظران نمایان می‌شد دیگر دلیلی برای ماندن و تحمل آن‌همه سختی نبود چرا باید در زندان می‌ماندیم؟

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:24 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

کوهساری از مشهد در کربلا

 


یکی از مدافعان ایرانی حریم اهل‌بیت (ع) در عراق شهید شد.

کوهساری از مشهد در کربلا

بسیجی مشهدی که به‌صورت داوطلبانه راهی عراق شده بود تا در کنار ارتش و نیروهای داوطلب مردمی عراق، در عملیات آزادسازی شهر الرمادی علیه مزدوران سعودی و پیروان اسلام آمریکایی حضورداشته باشد، روز جمعه 26 تیرماه، در منطقه عملیاتی «فلوجه»(محور صقلاویه) بال در بال ملائک گشود.
یکشنبه چهارم مردادماه شهید «جواد کوهساری» از اهالی شهر مشهد که 29 سال سن داشت، در شهر مشهد تشییع شد.

هنوز هفت روز نشده
تقدیم به آن‌که همه مقدمات برای ازدواجش فراهم بود، اما به همه‌چیز پشت پا زد و هنوز هفت روز نشده بود که به‌افتخار دفاع از حریم اهل‌بیت (علیهم‌السلام) رسیده بود که به‌افتخار شهادت هم نائل شد. شهید جواد کوهساری که یکشنبه پیکر پاکش در مشهد تشییع شد نیز از شهدای مدافع حرم آل الله (علیهم‌السلام) بود.
آنچه باعث شد این نوشته را به رشته تحریر دربیاورم این بود که به نظرم حق شهدای مدافع حرم اهل‌بیت به‌خوبی ادانشده، چه این‌که به تعبیر رهبر انقلاب این شهدا دو اجر دارند؛ هم اجر شهادت و هم اجر مهاجرت برای جهاد.

هنوز برایشان زود است!
این‌که حقشان ادانشده، به خاطر این است که درک و تحلیل درستی از عظمت کارشان تصویر نکرده‌ایم. حضور شهدای مدافع حرم در سوریه و عراق را باید در دو بعد اعتقادی و سیاسی تفسیر کرد. به لحاظ اعتقادی حفظ حرمت و موجودیت حرم‌های اهل‌بیت را مدیون این بزرگواران هستیم، چه این‌که رهبر معظم انقلاب اخیراً در دیدار با خانواده یکی از این شهدا فرمودند: «اگر این شهدا نبودند اثری از حرم اهل‌بیت (ع) نبود.» حضور این شهدا هم قطعاً با همین نیت بوده است. خاطرم هست چندی پیش در جمع دوستان بودیم که یکی از بچه‌ها گفت اگر به کربلا حمله کنند...؟! هنوز حرفش تمام نشده بود که جواد با تعصبی خاص و با همان لهجه شیرین مشهدی‌اش گفت: «هنوز برایشان زود است که به حریم امام حسین (علیه‌السلام) نزدیک بشوند.»

اگر شهدای دفاع مقدس با شتافتن به مرزهای غربی و جنوبی، امنیت مرزهای ما را تأمین کردند، این شهدا با پیش بردن عمق استراتژیک جمهوری اسلامی (در وجه سخت و نظامی‌اش) امنیت ایران را کیلومترها آن‌طرف‌تر از مرزهای ایران برقرار کردند

عین منافع ملی
این حضور اما وجه سیاسی هم دارد؛ اگر شهدای دفاع مقدس با شتافتن به مرزهای غربی و جنوبی، امنیت مرزهای ما را تأمین کردند، این شهدا با پیش بردن عمق استراتژیک جمهوری اسلامی (در وجه سخت و نظامی‌اش) امنیت ایران را کیلومترها آن‌طرف‌تر از مرزهای ایران برقرار کردند. به همین دلیل بود که چندی پیش مقتدای همه این شهدا، جانباز دلاور و شهید زنده اسلام، سردار سلیمانی تأکید کرد مبارزه با داعش عین منافع ملی است.

کوهساری از مشهد در کربلا

قدرت هفتم جهان
این سخن با توجه به تهدیدهای مکرر گروه‌های تروریستی علیه کشورم آن‌که بارها گفته‌اند، هدف اصلی ما ایران است، بیشتر لمس می‌شود. (همین‌جا این پرانتز را باید باز کرد و به مظلومیت مضاعف شهدای افغانی مدافع حرم پرداخت، این مظلومیت هم در رسانه‌هاست) خلاصه این‌که اگر اقتدار نظام جمهوری اسلامی روزبه‌روز بیشتر می‌شود و اگر شش قدرت هسته‌ای جهان مجبور می‌شوند قدرت هفتمی در کنار خود تحمل کنند و آن را به رسمیت بشناسند، بخش زیادی از آن مدیون مجاهدت کسانی است که قدرت منطقه‌ای ایران را نقطه کانونی التهابات دنیا، یعنی خاورمیانه افزایش دادند.

لحظه دیدار آخر
هیچ‌وقت یادم نمی‌رود لحظه‌ای که برای آخرین بار جواد را دیدم، همین شب‌های قدر بود، دم درِ هیئت نشسته بود، گفتم جواد جان چرا دم در نشسته‌ای؟ با همان لهجه شیرین مشهدی‌اش گفت: «همین‌جا خوب است، تو برو داخل داداش!» انگار با اخلاص‌ها همیشه دم در می‌نشینند.
به قول شاعر:
ما سینه زدیم، بی‌صدا باریدند/از هر چه کم دم زدیم، آن‌ها دیدند/ما مدعیان صف اول بودیم/از آخر مجلس شهدا را چیدند...

 

فرآوری: سامیه امینی

بخش  فرهنگ پایداری تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:24 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 مرصاد در چشمان من

روایتی خواندنی از رذالت بعثی‌ها و منافقین

 


رو تختم دراز کشیدم. دستامو زیر سرم گذاشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم.

 مرصاد در چشمان من

پشت پنجره، تو زمین پشت خوابگاه طرحی های اداره بهداشت درمان اسلام آباد، درخت هایی بودند که شاخ و برگاش با باد غبارآلود اسلام آباد داشتن می رقصیدن.

یهو صورت نگران و خسته مامان اومد جلو چشمم. صبح وقت رفتن، به من گفت «معصومه چی احتیاج داری قبل رفتن بگیرم برات؟» بلافاصله گفتم: «تورو...» اونم محکم بغلم کرد... نگاهی کرد و هیچی نگفت... خدافظی کرد و پشت کرد و رفت.

شاید نخواست صدای بغض آلود شو بشنوم یا اشک هاشو ببینم.

مامان خیلی خسته بود. حالا من می تونستم بخوابم اما اون... ناچار بود این راه دراز و خطرناک رو، تک و تنها برگرده. منطقه جنگی بود و رفت و آمد برای یه زن تنها خیلی سخت...

در راه اسلام آباد

دیروز ساعت ده صبح با یه ماشین پر از سرباز از رشت راه افتادیم و ده شب رسیدیم کرمانشاه. وقتی رسیدیم، گفتن نمی شه این وقت شب دو تا خانوم تنها برن اسلام آباد. بهتره فردا صبح راه بیفتین. حاج احمد صاحب گیلان تور که از اقوام دور بود و هروقت بلیت اتوبوس کمیاب می شد برامون بلیت تهیه می کرد، به مسئول ایستگاه کرمانشاه سفارش کرده بود که هر کمکی لازم باشه بهمون بکنه. اونم کلید اتاقک بالای گاراژ و داد که چند ساعتی بمونیم تا هوا روشن شه، بعد بریم.

هوا که روشن شد راه افتادیم. صبح اول وقت خودمونو رسوندیم اداره بهداشت و درمان اسلام آباد غرب. اونام نامه معرفی رو که از اداره طرح آورده بودم گرفتن و رسوندنمون خوابگاه، یه ساختمون یه طبقه با شش تا اتاق و یه حموم و دو تا دستشویی. مامان بعد این که ساعت و ضبط صوتی که رضا، داداش دوقلوم بهم داده بود یه شیشه ترشی و کمی برنج و ساک لباسامو زیر تختم گذاشت، خدافظی کرد و رفت. این اولین باری نبود که قرار بود خوابگاه باشم، اما این دفعه واقعا فرق داشت. وقتی مامان پرسید چی می خوای گفتم تورو!... از ته دلم گفتم... انگار هم من و هم مامان یه نگرانی ته دلمون بود.

بیمارستان

یواش یواش رو تخت خوابم برده بود که با صدای بسته شدن در، چرتم پرید... مریم هم اتاقیم بود. خوشامدی گفت و خودشو معرفی کرد. 21 ساله بود، فوق دیپلم مامایی و اهل شیراز. منم خودم رو معرفی کردم و گرم صحبت شدیم. گفت که شیفت های بیمارستان 24 ساعته است و بعد دو روز استراحت و بعد دوباره یه شیفت دیگه چون پرسنل، اکثرشون کرمانشاهی هستن و باید برن شهرشون. در مورد ناهار و شام و محیط کار و سایر ساکنان خوابگاه هم توضیح داد.

شب که شد لاله اومد. شیرین زبون و شوخ اهل کرج بود، یه سالی بود که ساکن این خوابگاه بود. بعدها مریم گفت لاله اینجا عاشق یه پسر پزشک طرحی شده و به خاطر اونه که طرحشو تمدید کرده.

زینب اومد. اونم فوق دیپلم علوم آزمایشگاهی بود. چند ماهی بود برای طرح اومده بود. بانمک بود و پرحرف. تا نصفه شب حرف زدیم تا خسته شدیم و بعد خوابیدیم.

فردا صبح آقای احمدی راننده اداره با یه پاترول اومد دنبال من و لاله. منو به سوپر وایزر معرفی کرد و اونم منو به رئیس بخش زایمان و اونم منو به خانم حسینی بهیار مامای بخش معرفی کرد. تو بخش هم پنج شش خانم ناله کنان و دست به کمر، طول و عرض اتاق ها رو قدم می زدن. حسینی، یه خانوم حدود 40 ساله و پرسابقه و آروم بود در مورد شیفت ها و ساعت خواب و بیداری و استراحت و روتین بیمارستان برای اداره زائوها و دکترهای هندی متخصص زنان برام توضیح داد.

حدود ساعت 12 ظهر بود که یه خانوم هندی زیبا با یه ساری رنگی پرزرق و برق که همون متخصص زنانمون بود اومد. با هم آشنا شدیم و کمی از احوال مادرای بستری تو بخش پرسید و بعد یه ساعت رفت.

تو 24 ساعت اولین شیفتم 12 تا زایمان داشتیم. راستش اولین شب شیفتم هم خیلی شلوغ بود. چکمه بزرگ و پیشبند زایمان تا صبح از تنم در نیومد. روپوش سفیدم پر خون بود و گذاشتم تو کیفم، ببرم خوابگاه بشورمش. صبح که رسیدم یه دوش گرفتم. دوشش جالب بود. همراه آب دوده هم می پاشید. بعدش گرفتم خوابیدم تا شب که با سروصدا و شوخی بچه ها از خواب بیدار شدم.

از گشنگی می میری! همه دو روز آفشو می خواد بخوابه!... بیا شام سیب زمینی پخته داریم بخوریم! و... از این حرف ها. خلاصه اونقدر صدا کردن که بیدارم کردن. یه گپی زدیم. دوباره شیرجه زدم تو تخت و خوابیدم تا صبح روز دوم استراحتم. صبح پاشدم، نماز و چای و نون و پنیر... و بعد هم ضبطم رو روشن کردم و تنها نواری هم که همرام بود، نوار بر آستان جانان شجریان، گذاشتم و گوش کردم.

بر آستان جانان گر سر توان نهادن... گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد...

هوس کردم درخت چنارهای پشت پنجره رو از نزدیک ببینم، کتاب حافظ و هشت کتاب سهراب سپهری همراهم بود. دراز کشیدم و هشت کتاب رو باز کردم که سهراب نوشته بود:

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم، حرفی از جنس زمان نشنیدم... هیچ کس عاشقانه به زمین خیره نبود... .

شیفت بعدی هم شلوغ مثل شیفت قبلی گذشت. روزها پشت هم و تکراری می گذشت. شب ها یا مامان به خوابگاه زنگ می زد یا صبح ها من می رفتم مخابرات به مامان زنگ می زدم... هر چند روزی هم یه طرحی جدید به جمعمون اضافه می شد. اول توران اومد از قزوین، توران دختر لاغراندامی بود و مودب. بعد آرزو از پردیس کرج، آرزو زیبا بود و متین و کم حرف. نوشین، قد بلند و بسیار دوست داشتنی از لاهیجان. آخریش هم حوری بود از قم. حوری هم با نمک. همه شون هم فوق دیپلم مامایی بودن. این که من 23 سالم بود و بزرگ تر از همه و از طرفی تنها لیسانس اون خوابگاه بودم باعث می شد احساس خوبی داشته باشم.

دوشنبه 6 مرداد برگشتیم کرمانشاه. بالاخره توانسته بودن شهرها رو آزاد کنن. جاده کرمانشاه اسلام آباد غرب، بخصوص حوالی چارزبر پر از جنازه و خون و تانک های کوچکی بود که در اختیارشون بود. باورم نمی شد که چطور تونستن دو سه روزه ملت رو از شر بعثی ها و این اراذل منافق خائن نجات بدن. با تمام وجود سربازا و سرداران رو تحسین و دعا کردم که تونسته بودن آرامش رو به منطقه ای که چند روز پیش پر از آتش و گلوله و فریاد بود برگردونن. شب برگشتیم خوابگاه. ظاهرا اتفاقی برای خوابگاه نیفتاده بود و راحت مستقر شدیم.

روزها یکی پس از دیگری مشابه می گذشت. تا این که یه روز بعد از شیفت 24 ساعته وقتی از بخش زایمان در اومدم دیدم تعداد زیادی مجروح نظامی و غیرنظامی آوردن. سربازها تیر خورده بودن و به جراحی و پانسمان نیاز داشتن، تو اتاق های بخش خوابوندن. غیرنظامی ها، زن و بچه، پیر و جوون، بیشترشون با گازهای شیمیایی تاول زا و خفه کننده عراقی ها مجروح شده بودن. دیگه داخل بیمارستان جا نبود. بعضی رو تو راهروی بیمارستان و بعضی هم تو حیاط خوابونده بودن.

روزی سخت در کرمانشاه

دوم مرداد بود و شنیدم که ایران قرارداد صلح 598 رو پذیرفته. عراقی ها هم می خوان برای گرفتن امتیازات بیشتر بعد از آتش بس خاک بیشتری در اختیار داشته باشن. واسه همین با بی رحمی کامل بمب شیمیایی رو سر مردم بی دفاع آوار کردن، می خوان بیان جلو.

من و حوری با هم شروع کردیم به تزریق دارو و پانسمان مجروحان تو حیاط. تا شب یک دقیقه هم ننشستیم و بی تامل هر کاری هر کی تو بیمارستان بود انجام می داد. دیگه شب شده بود و نایی نداشتم ناچار شدم برگردم خوابگاه و استراحت کنم. فردا صبح زود راه افتادم رفتم بیمارستان. دیدم دیگه تو حیاطم جا نیست. داوطلب می خواستن که مجروحان رو برسونن کرمانشاه. من داوطلب شدم. یه دختر بچه دو یا سه ساله رو که دستش بشدت آسیب دیده بود و پانسمان شده بود تو بغلم گرفتم و سوار اتوبوسی شدم که صندلی هاش رو برداشته بودن و کف اش رو پر از مجروح کرده بودن. فضای داخل اتوبوس پر از ناله مجروحان بود. دختر بچه رو با یه دست تو بغلم نگه داشتم و و با دست دیگه به بیماران کمک می کردم. به یه بیمارستان در کرمانشاه رسیدیم. مریض ها رو تحویل دادیم. وقت پیاده شدن از اتوبوس کفشم، تنها کفشی که با خودم آورده بودم پاره شد. به راننده گفتم منو به یه کفاشی برسونه که یه جفت بتونم بخرم یا تعمیرش کنم. اونم یه دوری زد و تونستم یه کفاشی پیدا کنم یه جفت دمپایی ازش خریدم و پام کردم و کفشم رو هم چسب زد و دستم گرفتم و برگشتیم خوابگاه. استراحتی کردم و باز صبح زود رفتم بیمارستان. این دفعه داوطلب می خواستن برای بیمارستان صحرایی. من و حوری و زینب با چند تا طرحی دیگه داوطلب شدیم. با یه پاترول رسوندنمون به یه کانتینر با امکانات مراقبت های اورژانسی و مراقبت برای مجروحان و شیمیایی ها. مرتب سربازای مجروح میومدن و پانسمان می شدن و می رفتن. بعضی هاشون هم گشنه بودن که ما کنسرو و نونی می دادیم و روونه شون می کردیم.

هجوم منافقین

هوا تاریک شد و پاترول اومد دنبالمون. برگشتیم بیمارستان من شیفت بودم و خدا رو شکر تونستم دو سه ساعتی بخوابم. ظاهرا مردم داشتن شهر رو تخلیه می کردن. صبح دوباره من و حوری و زینب و دکتر سهرابی که یه دکتر داروساز طرحی بود سوار شدیم رفتیم همون بیمارستان صحرایی. بازم مجروحین زیادی اومدن. اون روز زود اومدن دنبالمون و تو راه بهمون گفتن عراقی ها به زور بمب شیمیایی تا کرند غرب رسیدن. منافق ها هم با یه سری تانک کوچک از روستاها و شهرهایی که مردم از ترسشون مجبور شدن تخلیه کنن به دنبال ارتش عراق اومدن تو و بزودی اسلام آباد رو هم اشغال می کنن. وقتی جیپ ما به جاده اصلی رسید دیدیم مردم سواره و پیاده، با لباس خونه و بیرون، با کفش و پابرهنه، بچه ها تو بغل و رو کولشون، با بقچه و بی بقچه... با چهره های نگران دارن می رن سمت کرمانشاه. به نظر می رسید دشمن نزدیک شهره و می خواد اشغالش کنه...

بمباران شیمیایی

بالاخره تونستیم خودمون رو برسونیم بیمارستان. وحشتناک ترین صحنه زندگیم رو اون روز اونجا دیدم. اونقد وحشتناک که چند دقیقه چشم هام سیاهی رفت و افتادم. حیاط بیمارستان پر از جنازه بود. تک و توک توشون صدای ناله ای بود که نشون می داد بعضی هاشون زنده هستن. مردم و پرسنل باقیمانده هم تلاش می کردن جمعشون کنن و ببرنشون کرمانشاه. جلوی چشم هام پیرزنی که با گاز شیمیایی مسموم شده بود نفس آخر و کشید و رفت. یه جوون قوی هیکل سیاه شده و مرده بود. جنازه چند تا دختر و پسر کوچولو و نوجوون که صورتشون مثه فرشته ها معصوم بود وسط حیاط بیمارستان افتاده بود. تن خیلی هاشون پر از تاول های بزرگ بود و معلوم بود قبل شهید شدنشون خیلی زجر کشیدن.

اونایی که زنده بودن تعریف می کردن که اونقد بمب و گاز شیمیایی رو مردم ریختن که همه ناچار به فرار شدن. می گفتن حتی از سیم تیر برق های شهرداری هم دل و روده مردم آویزونه. با خودم گفتم از بعثی های عراق انتظار می ره، اما منافق ها که مثلا هموطن هستن. با خودم گفتم واژه خائن هم براشون خیلی کوچیکه.

مریض های عادی بیمارستان هر که می تونست رفته بود. ظاهرا عراقی ها و منافق ها تو شهر بودن.

خبر به گوش مامان هم رسیده بود و از صبح چند بار زنگ زده بودن و همکارها ازم خواستن فوری زنگ بزنم. منم فورا گوشی رو برداشتم و مامان با صدای لرزونش به من گفت که داره راه میفته بیاد. هر چی خواهش کردم این کار رو نکن، پاشو کرده بود تو یه کفش که به هر قیمتی شده باید خودشو برسونه. خلاصه به خودم اومدم و مشغول کمک شدم... .

شب که شد راننده با ماشین جیپ بهداری، من و حوری و زینب رو از بیمارستان برداشت و برد خوابگاه که وسایلمونو برداریم و بریم کرمانشاه. تو راه دکتر سهرابی و بهرامی که یه دکتر بیهوشی بود رو هم برداشت. دیگه ساعت دو سه شب بود. شهر شلوغ بود. پر از سرباز و مردمی که هر کی به یه طرفی می رفت. صدای بمب و گلوله و مسلسل از هر طرف به گوش می رسید. هواپیماهای عراقی مرتب از بالای سرمون رد می شدن و بمباران می کردن. بعضی پیاده ها درخواست می کردن سوار شن، اما راننده می گفت معلوم نیست اینا منافقن یا مردم معمولی. درا رو قفل کنید و باز نکنید. بعضی ها در خواست غذا داشتن که ما نون و کنسرو خودمون را دادیم. در حالی که ما به زور تو این محشر به سمت کرمانشاه می رفتیم کامیون ها و وانت های پر از سرباز به سمت اسلام آباد می رفتند. راننده به خاطر شلوغی راه گفت از بیراهه می رم، اما بیراهه هم شلوغ بود. به تنگه که رسیدیم صبح شده بود. هواپیماها امان نمی دادن. هواپیماها بی رحمانه سمت مردم بمب می ریختن. فضا پر از صدای فریاد و گلوله بمب بود.

به سمت تهران

ساعت ده صبح بالاخره رسیدیم کرمانشاه. راننده رسوندمون به یه بیمارستان نیم ساخته تو کرمانشاه. ما رو تو اتاق عمل راه نیفتاده بیمارستان که هنوز در نداشت مستقر کردن. دکترا رو هم فرستادن یه جای دیگه. بهمون گفتن کرمانشاه هم در خطر اشغاله و بهتره به هر طریقی شده به شهرامون برگردیم. من و زینب و حوری در فکر بودیم که حالا چکار کنیم. کمی دراز کشیدیم که در اتاق رو زدن. البته اتاق که نه ـ اتاق عمل نیمه ساخته بیمارستان. زینب درو باز کرد و حوری رو صدا کرد که دکتر سهرابی ظاهرا کارش داشت. زینب با خنده بهم گفت ظاهرا خبراییه...

عصر شد. صدامون کردن که خانواده هاتون اومدن. بدو همه رفتیم بیرون. مامان بود و رضا و بابای حوری. بسختی خودشونو رسونده بودن کرمانشاه. اصرار می کردن باید قبل از اشغال کرمانشاه برگردیم. راه افتادیم. شهر پر از سرباز بود، پیاده و سواره. صدای گلوله و بمب لحظه ای قطع نمی شد. وسیله ای که بتونه ما رو از شهر خارج کنه تقریبا بعید به نظر می رسید. هر اتوبوس مسافربری که می رسید، خیل جمعیت بود که می دویدن که بهش برسن. خلاصه این که 11 شب بود که ما، من، مامان، رضا، حوری و باباش و زینب، هم موفق شدیم با یه اتوبوس به سمت تهران راه بیفتیم... .

شکست منافقین

... دوشنبه 6 مرداد برگشتیم کرمانشاه. بالاخره توانسته بودن شهرها رو آزاد کنن. جاده کرمانشاه اسلام آباد غرب، بخصوص حوالی چارزبر پر از جنازه و خون و تانک های کوچکی بود که در اختیارشون بود. باورم نمی شد که چطور تونستن دو سه روزه ملت رو از شر بعثی ها و این اراذل منافق خائن نجات بدن. با تمام وجود سربازا و سرداران رو تحسین و دعا کردم که تونسته بودن آرامش رو به منطقه ای که چند روز پیش پر از آتش و گلوله و فریاد بود برگردونن. شب برگشتیم خوابگاه. ظاهرا اتفاقی برای خوابگاه نیفتاده بود و راحت مستقر شدیم.
مرده ریگ منافقین

فردا صبح رفتیم بیمارستان. البته بیمارستان که چه عرض کنم. یه خرابه سوخته. بیمارستان رو آتیش زده بودن. می گفتن هر کی تو بیمارستان باقی مونده رو به گلوله بستن و آخرم آتیش زدن. یه تیم فیلمبرداری هم آنجا بود که گزارش تهیه می کرد... رفتم ببینم چی باقیمونده از بخش. دیدم راستش هیچی. تقریبا تخریب شده بود. بخش زایمان کاملا تخریب شده بود و سایر بخش ها هم. اول می بایست وسایل به درد بخوری که مونده بود رو جمع می کردیم. تو همون یکی دو روز اول قبل از استقرارمون تو بیمارستان نیمه ساخته اسلام آباد چند تا زایمان اورژانسم اداره کردیم.

خواستگاری

در عرض یک هفته خدمات تو بیمارستان جدید روند عادی گرفت...

بچه ها هم همه برگشتن. الا حوری. که نامه نوشته بود که از طرح معاف شده چون با دکتر سهرابی عقد کرده... یکی دو هفته بعدش مامان دکتر احمدی اومد تا لاله رو ببینه که بعدش برن خواستگاریش...

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:23 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

رزق حلال

 


کنار مادران شهدا بودن و دقایقی پای درد دل‌های مادرانه و دل‌تنگی‌هایشان نشستن هم برای خودش حال و هوایی دارد. نمی‌دانم چه رمزی است میان این مادران که آن‌قدر به هم شبیهشان می‌کند. روایت‌هایشان را، دل‌تنگی‌هایشان را، صلابت و صبرشان را و ...

رزق حلال

دستان لرزان و پینه‌بسته زهرا محمدپور خبر از سال‌ها درد و رنج و مشقت‌های زندگی می‌دهد. زهرا محمدپور مادر شهیدان «حسین و رسول یساول» اولین‌های زندگی‌اش را برایمان این‌گونه مرور می‌کند: چهار سالم بود که مادرم به رحمت خدا رفت و پدر هفت، هشت سالی من و خواهرم را به‌تنهایی بزرگ کرد. می‌خواست ازدواج کند، اما دوست نداشت نامادری بالای سر ما باشد. برای همین من که 12 سال و خواهرم که 14 سال بیشتر نداشت را به خانه بخت فرستاد. همسرم شاگرد کفاش بود. مردی 25 ساله. کارگری ساده که یک روز بازار کار داشت و روز بعدش هم مشخص نبود کاری برایش باشد یا نه. مدتی بعد بیمار شد و در خانه افتاد. نیاز به دارو و درمان داشت. حاصل زندگی من با او، پنج فرزند، سه پسر و دو دختر شد.

سرپرست خانواده شدم
مستأجر بودیم و هزینه زندگی‌مان بالابود. یک سال بعد همسرم به رحمت خدا رفت. برای همین مجبور شدم خیلی زود برای تأمین مخارج خانه و خانواده‌ام دست‌به‌کار شوم. به خانه مردم می‌رفتم و کارهایشان را انجام می‌دادم. کارخانه، لباسشویی، کارگری. خیلی کارکردم. نمی‌خواستم کسی به بچه‌هایم ترحم کند یا آن‌ها زیر بار دین و منت کسی باشند. همه فکر و توجه من به آینده بچه‌ها بود. بچه‌ها زود بی بابا شدند. پسر سوم من هم بیماری حصبه گرفت و فوت شد. نگران بچه‌ها بودم.

اینجاست که رمز دستان پینه‌بسته مادر شهیدان را متوجه می‌شوم. نمی‌دانم این ایثار چگونه معنا می‌شود که بعد از سال‌ها سختی و درد برای بزرگ کردن دردانه‌های زندگی‌اش، سخاوتمندانه همه دارایی‌اش را این‌گونه راهی قربانگاه می‌کند: من با زحمت بچه‌ها را بزرگ کرده بودم. رسول پسر کوچکم بود. بچه‌های محل را در حسینیه نازی‌آباد جمع می‌کرد و به آن‌ها قرآن آموزش می‌داد. رسول خیلی اخلاقش خوب بود. می‌رفت کارخانه صبح تا شب‌کار می‌کرد و از دستمزدش برای بچه‌ها قرآن می‌خرید. می‌گفتم چرا این‌قدر هزینه می‌کنی؟! می‌گفت مامان گناه دارند بچه‌های مردم، قرآن برای خواندن ندارند. بگذار وقتی من مُردم بگویند خدا رسول را بیامرزد. همین‌طور هم شد وقتی خبر شهادت رسول را آوردند همان بچه‌ها جمع شدند و برایش مراسم گرفتند. همه محل پسرم را می‌شناختند. همیشه هم می‌گویند خدا رسول را بیامرزد که قرآن خواندن را به ما یاد داد. ما هر وقت قرآن می‌خوانیم اول برای رسول می‌خوانیم و بعد برای خودمان.

رسول من بی‌نام‌ونشان
به‌حق گفته‌اند شهید که باشی یک‌بار شهید می‌شوی، مادر شهید که باشی هرروز. مادر شهید مفقودالاثر که باشی هر ثانیه... آری زهرا خانم حکایت‌ها دارد از نبودن‌های رسول، از شهادت و از جاویدالاثر بودن‌هایش، از دردانه‌ای که راه سعادت و شهادتش را از آیه آیه‌های قرآن آموخت. رسول گفت: «مامان من میرم جبهه شهید میشم و جنازه‌ام هم نمیاد.» من باور نکردم.

برای بدرقه‌اش تا ایستگاه قطار هم رفتم. گفتم: «رسول، من کسی رو ندارم آگه شهیدشی، من چه کنم؟!» گفت: «داداشم هست.» منم گفتم: برو. تا زمان حرکت قطار فقط نگاهش می‌کردم. رفت و سرپل ذهاب مفقودالاثر شد.
زمانی که رسول شهید شده بود، پسرخاله‌اش تقوی هم همراهش بود، سال 1360 بود. عروسی خواهرش بود و ما کارت‌ها را پخش کرده بودیم. به کسی نگفتیم و مراسم که تمام شد، به دنبال پیکرش رفتیم. پادگان‌ها را سر زدم و... اما خبری از پیکر نبود. پسرخاله‌اش که خبر شهادتش را آورده بود، در کردستان به شهادت رسید. کومله سر از بدنش جدا کرده بود. 90 روز در بیابان مانده بود و پیکرش را که برایمان آوردند، گوشت از بدنش جدا می‌شد. شهید بی‌سرمان را در قطعه 26 بهشت‌زهرا دفن کردیم.

من اما خدا را شاکرم که توانستم کارکنم و رزق حلال به خانه بیاورم تا بچه‌هایم با خیالی آسوده مسیر صحیح زندگی خودشان را پیدا کنند


برادرش محمد تقوی هم سقای رزمندگان بود که اسیر دشمن شد. بعد از 9 ماه اسارت، وقتی در تلویزیون عراق مصاحبه کرد، متوجه شدیم که زنده است و بعد هم به لطف خدا آزاد شد.
اما رسول من بی‌نام‌ونشان ماند. ساکش را حسین برایم از جبهه آورد، در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود مادر را رها نکنید. پسرخاله‌اش گفته بود شهید شده اما چون پیکری به دستم نرسیده بود باور نمی‌کردم و همیشه چشم‌انتظارش بودم. مدت‌ها دم در خانه به انتظارش می‌نشستم اما نیامد که نیامد.

پیکر غرق به خون حسین
اینجاست مادری که بغض‌های خموشش از پس سال‌ها دل‌تنگی سر باز می‌کند و ما میهمان ناخواسته دل پردردش می‌شویم. مادر شهید از میهمان قطعه 28 بهشت‌زهرا (س)‌ برایمان این‌گونه روایت می‌کند: دو سال بعد از رسول، حسین هم راهی شد. به حسین گفتم: نرو! ببین مادر تنها هستم. گفت نه مادر خدا بزرگ است، خدا همراهت است. حسینم خیلی بچه خوبی بود. مسئول آموزشی پادگان امام حسین (ع) بود. او هم به بچه‌های پادگان قرآن آموزش می‌داد.
بعد از رفتن حسین به خانواده‌اش سر می‌زدم. سه سالی در جبهه بود. آن زمان باکار کردن، هزینه زندگی خانواده حسین را هم می‌دادم. حسینم زود ازدواج‌کرده بود. 16 سال داشت که ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. خبر شهادت حسین را از همسایه‌ها شنیدم، اما باور نکردم. از سرکار که به خانه آمدم دیدم از پادگان امام حسین آمده‌اند و می‌گویند که پیکر حسین را آورده‌ایم. من پیکر غرق به خون حسین را دیدم. حسین سال 1363 یعنی سه سال بعد از برادرش شهید شد.


تنها نیستی
هر چه می‌اندیشم، این‌همه ایثار و مهربانی مادران شهدا با دودو تا چهار تای ما زمینی‌ها جور درنمی‌آید. رازی که تنها مادران شهدا به آن پی‌می‌برند همان زینبی شدن و زینبی ماندنشان است. صبری که از پیام عاشورا به ارث گرفته‌اند: وقتی گرفتار می‌شوم و دل‌تنگ و بغض‌های زندگی امانم نمی‌دهند گله می‌کنم به پسرها، حسین و رسول به خوابم می‌آیند و دلداری‌ام می‌دهند. می‌گویند: چرا ناراحتی تو تنها نیستی. رسول می‌آید من را در خواب به باغ باصفایی می‌برد که در آن کار می‌کند.
من اما خدا را شاکرم که توانستم کارکنم و رزق حلال به خانه بیاورم تا بچه‌هایم با خیالی آسوده مسیر صحیح زندگی خودشان را پیدا کنند. خدا را شکر آنچه دارایی دنیایی‌ام بود، فدای اسلام و قرآن کردم. آن‌ها باعث سرافرازی مادرشان شدند و این برای من ارزشمند است.

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:23 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

نهاد مقدس

 


پس از پذیرش قطعنامه 598 ابهامات زیادی در نهاد سپاه پاسداران نسبت به پایان جنگ و ادامه فعالیت در سپاه بوجود آمده و ظاهراً این مسائل به حضرت امام (ره) منتقل شده بود.

نهاد مقدس

چند هفته بعد از آتش بس، احمد آقا به محسن رضایی تلفنی تماس گرفته و می گویند که اگر در رابطه با جنگ و یا سپاه سوالی و یا تقاضایی دارید نامه‌ای برای حضرت امام بنویسید. سه سال قبل از این و درهمین ایام، احمدآقا با محسن رضایی تماس گرفته و با هماهنگی ایشان در نامه ای خطاب به حضرت امام، تقاضای تشکیل سه نیروی هوایی، زمینی و دریایی برای سپاه مطرح شده بود. در آن موقع هم ابهامات زیادی برای آینده سپاه شکل گرفته بود. فرماندهان سئوال می‌کردند آیا لشگرهای سپاه می‌مانند و یا منحل خواهند شد؟ پاسخ امام به تقاضای سپاه و تشکیل نیروهای سه گانه موجی از خوشحالی و نشاط را در آن زمان برانگیخته بود. برای بار دوم، چنین تلفنی به محسن رضایی از تصمیم مهمی ازسوی امام حکایت داشت.
محسن رضایی چند روز صبر می‌کند و سپس به امام نامه ای می‌نویسد. حضرت امام درپاسخ وی، نامه ای خطاب به فرماندهان می‌نویسند که عبارات آن برغم گذشت 27 سال، همچنان شگفت آور است و به تعبیر بسیاری، این نامه نقشه راه و الگوی رفتاری سپاه بعد از دفاع مقدس تا کنون بوده است.
سردار رضایی در پاسخ به این سوال که دلیل نگارش نامه شما و پاسخ حضرت امام (ره) چه بوده می‌گوید: پس از تماس احمد آقا با من که نامه‌ای خدمت حضرت امام بنویسم و اگر برای سپاه، تقاضایی دارم در آن ذکر کنم مدتی فکرکردم که چه چیزی را از امام بخواهم. به ذهنم آمد که مهم‌ترین مساله سپاه را با ایشان درمیان بگذارم. آن موقع مهم‌ترین مساله درسپاه، ابهامات جدیدی بود که پس از پایان چنگ پیش آمده بود.

نهاد مقدس

نامه آقا محسن به امام
در نامه محسن رضایی خطاب به حضرت امام آمده بود: «بین برادران سپاه، غیر از ابهام از آینده سپاه، این مسئله مطرح است که تکلیف شرعیِ ماندن در سپاه پس از جنگ، از گردن ما ساقط شده و با توجه به خطرِ از دست رفتن کادرهایی که به بهای بسیار بزرگی، تجارب ارزنده از نبرد و دفاع مقدس را کسب کرده‌اند اگر حضرتعالی شرعاً تکلیف بفرمایید تا برادران، برای ادامه دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی، در سپاه بمانند و با توجه به فرصت بدست آمده، به برطرف کردن کمبودها و ذخیره سازی عِده و عدّه نظامی، دفاعی، همت گمارند موجب تلاش و نشاط بیشتر در پرسنل سپاه خواهد شد.»
نامه محسن رضایی در 28/5/67 به محضر حضرت امام تقدیم شد، سپاه در تدارک برگزاری مجمع سالانه فرماندهان بود. این مجمع هر سال در تاریخ 26 شهریور یعنی سالگرد فرمان حضرت امام در خصوص تشکیل نیروهای سه گانه سپاه (در سال 64) برگزار می‌شد. در این نشست سالانه، فرماندهان سپاه در مجمع سراسری شرکت کرده، برنامه‌های سالانه سپاه را مورد بررسی قرار می‌دادند. لذا در حالی که چند هفته بیشتر از برقراری آتش بس نگذشته بود، مجمع سراسری فرماندهان در آستانه برگزاری بود. محسن رضایی از محضر امام تقاضا می‌کند که پیام آن حضرت خطاب به فرماندهان، همزمان با تشکیل مجمع فرماندهان صادر شود و حاج احمد آقا از سوی حضرت امام در مجمع حضور یافته و پیام حضرت امام را قرائت نمایند، همین اتفاق روی می‌دهد و مرحوم احمد آقا، 4 هفته بعد پس از نامه رضایی در 26 شهریور در مجمع سالانه فرماندهان حضور می‌یابد و پیام کم نظیر حضرت امام را قرائت می‌کند. پس از آن که احمد آقا پیام حضرت امام راقرائت کردند اثر معنوی فوق العاده ای درسپاه بوجود آمد؛ و عملاً برخی ابهامات مربوط به جنگ و نحوه اداره سپاه و مأموریت‌های آن در آینده تبیین و نقشه راه فعالیت سپاه ـ که تاکنون نیز بر همان منوال بوده ـ روشن شد.

نهاد مقدس

دستخط امام به آقا محسن
اینک، نخستین بار در سالگرد پذیرش قطعنامه و برگزاری جلسه تاریخی فرماندهان سپاه، عین دستخط حضرت امام (ره) انتشار می‌یابد.
«بسم الله الرحمن الرحیم
فرزندان عزیزم، فرماندهان و مسئولین محترم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در پایان قریب هشت سال دفاع مقدسی که منتهی به استقلال و تمامیت ارضی کشور وشکست طرح‌های توسعه طلبانه دشمنان انقلاب اسلامی مان گردید، نمی‌دانم با چه بیانی احساسات و علاقه خویش را به شما سربازان گمنام و سرداران دلاوری که توفان خشم این امت حزب الله از سینه صحنه کارزار شما جوشیده است بیان نمایم. در نزد موحدین و سالکان طریقت سخن از اجر و پاداش دنیایی، اسائه ادب به منزلت و مقام آنان است؛ و دنیا با همه زرق و برق‌ها و اعتباراتش به مراتب کوچک‌تر از آن است که بخواهد پاداش و ترفیع مجاهدان فی سبیل الله گردد؛ و مجاهد فی سبیل الله بزرگ‌تر از آن است که گوهر زیبای عمل خود را به عیار زخارف دنیا محک بزند؛ اما من که وظیفه‌ام دعاگویی و سپاس و تشکر از همه سپاهیان و بسیجیان و ارتشیان است، باید به همه نیروهای مسلح کشور و به شما اطمینان بدهم که تا من زنده هستم و تا رمق در جسم و جان دارم از حمایت و دعای خیر برای شما دریغ نخواهم کرد؛ و شما را از بهترین عزیزان و همراهان خود می دانم؛ و همان گونه که در ایام جنگ در کنار شما بوده‌ام و شاید یکایک شما محبت و ارادتم را به خود احساس کرده‌اید، بعد از این نیز چنین خواهم بود. شما آیینه مجسم مظلومیت‌ها ورشادتهای این ملت بزرگ در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این کشورید. شما یادگاران وهمسنگران و فرماندهان و مسئولان بیداردلانی بوده‌اید که امروز در قرارگاه محضر حق ماوا گزیده‌اند؛ و از آنجا که من بین خودم و شما فاصله ای نمی‌بینم و سخن دل شما و همه عاشقان انقلاب اسلامی را پیش از اینکه به کاغذ و قلم کشیده شود درک می‌نمایم، تصور می‌کنم که شما به خاطر آن غرور مقدس و آن روح پرحماسه ای که سال‌ها در میدان‌های نبرد و در هنگامه آتش و خون و از دل صخره‌های صعب مشکلات در فضای سرد و گرم حوادث آبدیده شده است و همه ذرات وجودتان با شجاعت و بیقراری عجین گردیده، از سکون و آرامش رنج ببرید و دلتان در همان حال و هوای خیمه جنگ بتپد و چه بسا از خود بپرسید که در شرایط صلح چه نیازی به وجود ما است که این هم از برکات معنویت وتحول در کشور ما است که پس از هشت سال دفاع مقدس خود احساس خستگی نمی‌کنید.

من به طور جد و اکید می گویم که انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بحق از بزرگ‌ترین سنگرهای دفاع از ارزش‌های الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یکایک شما نیازمند است

 ولی من به طور جد و اکید می گویم که انقلاب و جمهوری اسلامی و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بحق از بزرگ‌ترین سنگرهای دفاع از ارزش‌های الهی نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود یکایک شما نیازمند است، چه صلح باشد و چه جنگ. من باز تاکید می‌کنم که ما در سیاست خود برای رسیدن به صلح در چهارچوب قطعنامه شورای امنیت جدی هستیم و هرگز پیشقدم در تضعیف آن نخواهیم بود؛ ولی آثار کارشکنی را در سیاست و رفتار نظامی عراق مشاهده می‌کنیم که بعید به نظر نمی‌رسد که دست بعضی از قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها در این قضایا پنهان باشد و چه بسا صدامیان بخواهند بخت سیاه و تیره گون خود را مجدداً آزمایش کنند.

نهاد مقدس

در هر حال، ما باید آماده و مهیا باشیم. روزهای حساس و تعیین کننده ای در پیش داریم؛ و انقلاب اسلامی هنوز سال‌ها و ماههای تعیین کننده دیگر در پیش خواهد داشت؛ که واجب است پیش کسوتان جهاد و شهادت در همه صحنه‌ها حاضر و آماده باشند و ازکید و مکر جهانخواران و امریکا و شوروی غافل نمانند؛ و حتی در شرایط بازسازی نیروهای مسلح، باید بزرگ‌ترین توجه ما به بازسازی نیروها و استعدادها و انتقال تجارب نظامی و دفاعی به کلیه آحاد ملت و مدافعان انقلاب باشد، چرا که در هنگامه نبرد مجال پرداختن به همه جهات قوت‌ها و ضعف‌ها و طرح‌ها و برنامه‌ها و در حقیقت ترسیم استراتژی دفاع همه جانبه، نبوده است. ولی در شرایط عادی باید با سعه صدر و به دور از حب و بغض‌ها به این مسائل پرداخت؛ و از همه اندوخته‌ها و تجربه‌ها و استعدادها وطرحها استفاده نمود؛ و در جذب هرچه بیشتر نیروهای مومن به انقلاب همت گماشت، وتجارب را به دیگران منتقل ساخت؛ و در تجهیز کلیه آحاد و افراد این کشور، بر اساس اصول و فرمول خاص دفاع همه جانبه و تا رسیدن به تشکل واقعی و حقیقی بسیج وارتش بیست میلیونی، کوشش نمود؛ و در کنار این مسئولیت بزرگ و پیروی از خطوط کلی سیاست نظامی کشور، باید همان محافل انس و نورانیت و برادری و وحدتی که درمیدانهای نبرد و در جبهه بوده است و همان ارتباط معنوی که میان شما و روحانیون عزیزبرقرار بوده به مجامع داخلی و به همه محیط‌های سیاسی و اجتماعی و نظامی کشانده شود تا انقلاب اسلامی ما از خطر آفت‌ها و تفرقه‌ها و بی تفاوتی‌ها محافظت گردد؛ و مبادا که این سرمایه‌های عظیمی که محصول سال‌ها تجربه و تلاش در عسرتها و فراز و نشیب‌ها بوده است، در مسیر زندگی روزمره به فراموشی سپرده شود.
من به شما دعا می‌کنم و عزت و سعادت دنیا و آخرتتان را از پیشگاه مقدس حق مسئلت دارم. ان شاءالله در لوای عنایت پروردگار و در ظل توجه حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - پایدار و سرفراز باشید. والسلام علیکم و رحمه الله.
26 شهریور ماه 1367
روح الله الموسوی الخمینی
جلد بیست و یکم صحیفه امام خمینی (ره) - صفحه 133، 26 شهریور 1367»

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:22 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد
 


همزمان با سالروز عملیات مرصاد، نمایشگاهی مجازی از اسناد دفاع مقدس ویژه این عملیات برپا شده است. این نمایشگاه حاوی ۱۳ تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد است.

 

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

۲۷ سال پیش در چنین روزی و در حالی که بیش از یک سال از صدور قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سامان ملل متحد برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق گذشته بود، عملیات مرصاد با هدف مقابله با عملیات کوری که گروهک منافقین با تصور این‌که پذیرش این قطعنامه ناشی از جدایی ملت و دولت ایران است، انجام داده بودند و خود آن را «فروغ جاویدان» نام نهاده بودند، به منظور مقابله با این گروهک در منطقه اسلام‌آباد و کرند غرب در استان کرمانشاه، آغاز شد.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

منافقین، خوشحال از پیروزی‌‌های مقدماتی و در یک اقدام عجولانه، راهی باختران (کرمانشاه) شده و به خیال باطل خود، قصد حرکت به سمت تهران و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران را کردند. رادیو منافقین، با ارسال پیام به مردم باختران، از آنها خواست که زمینه را برای ورود ارتش به اصطلاح آزادی‌بخش مهیا سازند و آماده جذب در گردان‌‌ها و لشکرها باشند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

از آن طرف رزمندگان اسلام در ۳۴ کیلومتری باختران، ناگهان راه را بر ستون‌‌های منافقین می‌‌بندند و واحدهای زرهی رزمندگان، در یک اقدام متهورانه، تعداد زیادی از ادوات سنگین زرهی منافقین را هدف قرار داده و به آتش می‌‌کشند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسن‌آباد و زمین‌گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهار زبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و نابودی نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

عملیات مرصاد روز پنج‌شنبه ۱۳۶۷/۰۵/۰۶ با رمز یا علی بن ابیطالب (ع) آغاز شد. در آن عملیات، ۳ گردان از تیپ نبی اکرم (ص)، تیپ مسلم و ۱ گردان از ایلام از پشت به اسلام‌آباد حمله کردند. منافقین تصور می‌کردند همانند روزهای قبل، نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند؛ حال آنکه عراقی‌ها عقب‌نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

پیش از این، نیروهای یکی از گردان‌ها که اهالی اسلام‌آباد بوده و به تمام راه‌های شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر، با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر بر هم زدند. منافقین برای ترمیم ضربات وارده، ۲ تیپ از نیروهای خود را از محور حسن‌آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند.

 

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

همچنین، در این عملیات نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) از سه راهی غرب اسلام‌آباد و از پشت پمپ بنزین، دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت ۲ بعدازظهر، اسلام‌آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال، خلبانان نیروی هوایی با ۱۲۳ سورتی پرواز، مواضع منافقین را در هم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

بلافاصله پس از آزادسازی شهر اسلام آباد، یگان‌های سپاه پیشروی را به سمت «کرند» آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر، در ساعت ۳ نیمه شب، ۳ فروند هلی‌کوپتر ترابری در «کرند» به زمین نشستند و تعدادی از کادر منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

این واقعه، نشانه آشکاری از آغاز شکست منافقین بود؛ چنانکه پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک‌های زره پوش برزیلی منافقین، دشمن هر آنچه داشت پس از ۴۸ ساعت بر زمین نهاده و متواری و نیروهای ضد انقلاب را تا پشت نوار مرزی عقب رانده شدند؛ اما قوای ارتش عراق، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشتند.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

در عملیات مرصاد، بیش از ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۲۴۰ قبضه خمپاره انداز ۶۰ و ۸۰ میلیمتری و ۳۰ عراده توپ ۱۰۶ میلیمتری دشمن منهدم شدند. همچنین بیش از ۲۰ تیپ مشترک منافقین و ارتش عراق متلاشی شد و تعداد کشته و زخمی‌های دشمن از مرز ۴۸۰۰ تن گذشت.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

در میان کشته شدگان و اسرا، تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ ها دیده می‌شد. همچنین در این عملیات، نزدیک به ۱۰۰۰ قبضه آر. پی. جی ۷، ۷۰۰ قبضه تیربار کلاشینکوف، ده‌ها دستگاه خودرو، ده‌ها دستگاه تانک و نفربر، تعدادی تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و مخابراتی و مقادیری اسناد درون گروهی منافقین به دست رزمندگان ایران افتاد.

 13تصویر کمتر دیده شده از عملیات مرصاد

 

۱۳ تصویر بالا که تاکنون در آرشیو ملی ایران نگهداری می‌شدند، به مناسبت عملیات افتخارآفرین مرصاد و در قالب یک نمایشگاه مجازی از سوی گروه ارتباطات آرشیوی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در وبگاه این سازمان به معرض دید عموم گذاشته شده‌اند.

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:21 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

روایت مرصاد

گفت و گو با صادق آخوندی رزمنده ای که در عملیات مرصاد حضور داشته است. (قسمت اول)

 


صادق آخوندی که امروز باوجود  داشتن جراحاتی از  عملیات مرصاد مربی ورزش است. او سال 1365، به غرب کشور اعزام می‌شود، 22 سال خود را تمام نکرد بود که عملیات مرصاد کلید می‌خورد و او تا 8 مرداد پیروزی «کمینگاه» در منطقه سرپل ذهاب قصر شیرین، سه‌راه نفت شهر و در این مناطق حاضر بوده است.روایت او از عملیات مرصاد پیش روی تان است:

 

صادق آخوندی

آرامش قبل از طوفان

عملیات مرصاد، عملیاتی از طرف ایران بود که در پاسخ تهاجم منافقین به نام «فروغ جاویدان» صورت گرفت، سرپل ذهاب به‌اندازه یک ساعت فاصله تا قصر شیرین دارد که منافقان این‌ها عملیات را از صبح شروع کردند. برای انتقال نیروها از پشت خاک‌ریزها تا بالای تپه‌ها از کانال استفاده کردیم و بالای کانال‌ها سنگرهایی برای دیدگاه رزمندگان در منطقه ایجاد کردیم.
پس از امضای قطعنامه در آن مناطق نگهبانان روز و شب داشتیم و نیروها داخل سنگرها و کانال‌ها بودند و یک عده پایین سنگرها استراحت می‌کردند. نیرو کم بود 6 ساعت نگهبانی می‌دادند، آن روز صبح بچه‌هایی که برای نگهبانی رفته بودند سریع خبر دادند خاک‌ریزهای مرز عراق تردد زیاد است، برای بازدید رفتند، پشت خاک‌ریزها آدمی نمی‌دیدی، ولی اکثر بی‌سیم‌های شلاقی که ارتفاع آنتن آن بلند است، به چشم می‌خورد متوجه شدیم می‌خواهند عملیات کنند. از فرماندهی آماده‌باش زدند.
در منطقه به آن صورتی که صدایی باشد و درگیری باشد نبود. توپخانه که جایش مشخص بود و در فاصله دوری قرار داشت، در خود منطقه تنها چیزی که انگار داشتند تیربارهای گرینف، ژ 3 و کلاش بود، من خودم اول آر. پی.جی. زن بودم سپس خدمه دوشکا شدم. تنها سلاح سنگینی که ما داشتیم توپ 106 ماشین‌های جیپ بود که استفاده می‌شد و یک لوله خیلی بلندی دارد.
بعدازاینکه این رفت‌وآمدها مشکوک شد، یواش‌یواش معلوم می‌شد که اتفاقاتی می‌خواهد رخ بدهد، این‌ها دعوت‌نامه ریختند، کاغذ ریختند داخل منطقه که شما بیایید تسلیم بشوید، ما می‌خواهیم چنین کاری را انجام بدهیم و فلان برنامه راداریم. مردم منطقه هم به منافقینی که این‌همه جنایت کردند، ترورها و بمب‌گذاری‌های زیادی انجام دادند و به دشمن پناهنده شده بودند، اعتماد نکردند.

 

هجوم نفاق

منافقان نزدیک ظهر بود که عملیات و حمله را شروع کردند. یک مقداری درگیری در خط باوجود آمد ولی ما نتوانستیم خط را نگه‌داریم، چون نیروهای آن‌ها زیاد بود و از آن‌طرف عراق هم وعده پشتیبانی به آنان داده بود، خیلی از بچه‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند و هر جا که توانستند مخفی شدند. خیلی وضعیت بدی شده بود.

 

مقاومت شکست

بچه‌ها نتوانستند مقاومت کنند، مجبور به عقب‌نشینی شدیم که حدود 4 ساعت طول کشید. با منافقین هم زن بود و هم مرد. این‌ها زمانی که به ما حمله کردند، ربان‌هایی به دستانشان بسته بودند که شناسایی بشوند و با بچه‌های ما اشتباه گرفته نشوند و نیز یک علامتی بر روی لباسشان بود. بچه‌ها تا توانستند عقب کشیدند تا خود سرپل ذهاب، برخی دیگر خود را به کوه‌های بازی دراز که از کوه‌ها معروف آن منطقه بود، کشیدند. رزمنده‌ها چیزهای کوچکی حتی یک‌بند حمایل یا فانسقه‌ای که به کمرشان بود از فرط خستگی باز می‌کردند و می‌انداختند. سه روز این درگیری ادامه داشت و بچه‌ها که داخل کوه بودند، نه آب داشتند و نه غذا منطقه هم هوای گرم بسیار شدیدی داشت مثل زمان خرماپزان در فصل تابستان بود.
تعدادی از بچه‌ها که از فرط تشنگی خودشان را به رودخانه رسانده بودند، در معرض تیر قرار گرفتند و آب‌خورده و نخورده به شهادت رسیدند. شنیدم از بچه‌های تبریز که اسمش را به یاد ندارم از زور گرسنگی علف خورده بود و مقداری از آن‌ها را در کیفش به‌عنوان یادگاری قرار داده بود و گفته بود اگر زنده ماندم به‌عنوان یادگاری برمی‌دارم، حتی قورباغه و ملخ خورده بودند.
«عباس کریمی»، یکی از هم‌دوره‌ای که باهم خدمت سربازی بودیم شاهد عینی قضیه است که با آن شخص تبریزی بود.
وضع بچه‌ها خیلی بد شده بود، یک عده‌ای نیز که می‌خواستند از پل عبور کنند داخل رودخانه افتاده بودند که شدت آب زیاد بود و بچه‌ها را با خودش برده بود، عده‌ای دیگر که نتوانسته بودند فرار کنند به خاطر خستگی یکجا نشستند و برای اینکه اسیر بشوند لباسشان را درمی‌آوردند و پرچم سفیدی درست می‌کردند و منافقین آن‌ها را جمع می‌کردند و به سمت عراق می‌فرستادند. بیشتر بچه‌ها که در ارتفاعات کوه‌ها بازی دراز بودند و دشمن اکثر اوقات داخل کوه‌ها را می‌زد. چون می‌دانستند بچه‌ها به آنجا پناه برده‌اند و پایین نیامده‌اند.

منافقین برنامه‌ریزی کرده بودند که روز بعد در میدان آزادی تهران سخنرانی داشته باشند. استراتژی‌شان این بود که مسیر مستقیم را بروند یعنی این‌ها از خود قصر شیرین که شروع کردند مستقیم به سمت تهران بیایند

 

مستقیم به جهنم

منافقین برنامه‌ریزی کرده بودند که روز بعد در میدان آزادی تهران سخنرانی داشته باشند. استراتژی‌شان این بود که مسیر مستقیم را بروند یعنی این‌ها از خود قصر شیرین که شروع کردند مستقیم به سمت تهران بیایند و تا نزدیک اسلام‌آباد هم آمدند. در داخل اسلام‌آباد بیمارستانی بود به نام بیمارستان امام (ره) که منافقین وقتی به آنجا رسیدند. کسانی که مریض یا مجروح بودند را به رگبار بستند که در تلویزیون به‌صورت مستند نشان داده‌شده.

 

مرصاد کلید خورد

منافقان اشتباهی که کردند این بود که با وسایل نقلیه‌شان فقط درراه مستقیم و به‌صورت پشت سرهم اسلام‌آباد بروند و بعد کرمانشاه و یکسره درگیری داشته باشند و در آخر تهران بروند. تنگه‌ای است نرسیده به اسلام‌آباد که دوتا کوه است به اسم «تنگه ارزبر» که عملیات «مرصاد» از طرف ایران آنجا رخ داد و بچه‌ها یک عده را از پشت هلی برد کردند. واقعاً نیروی هوایی خدمت زیادی انجام داد. البته خیلی دیگر از بچه‌ها بودند ولی نیروی هوایی نقش عظیمی داشت که ماشین‌ها و نفربرهایشان را زدند و بچه‌های نیرو هوایی هرچقدر توانستند با بالگرد و هواپیما نیرو پیاده کنند و همچنین از تجهیزات دشمن منهدم کنند.

 

مقاومت دوباره شکل گرفت

 بعدازاین اتفاقات نتوانستند مقاومت بکنند و به‌صورت پراکنده مجبور به عقب‌نشینی شدند اما در همان مسیری که آمدند برنگشتند و برای اینکه به عراق خودشان را برسانند پخش شدند و مجدداً پناهندگی بگیرند. عراق زمانی که منافقین شروع به حمله کرده بودند قول همکاری داده بود و در ابتدا هم به این صورت بود ولی بعد عملیات مرصاد، نیروهای صدام همه پل‌های باقی‌مانده را مین‌گذاری کرده بودند و دیگر پل‌ها را منفجر کرده بود.
عراق بیشتر این کارهایی هم که انجام داد و همچنین عملیاتی که چند روز قبل از امضای قطعنامه به‌وسیله منافقین بانام چلچراغ شکل‌گرفته بود را به خاطر خودش بود انجام داد چراکه از ایران ضربه خورده بود. چون با زمزمه قطعنامه 598 عراق خواست شکست بزرگش را تلافی کند و یکی راهش هم این بود که آمار اسرایش را بالا ببرد، چون آمار اسرای عراق داخل ایران بسیار زیاد بود و به لطف خدا و امام زمان (عج) و به لطف رهبری بزرگی که داشتیم نتوانستند کاری بکنند و شکست بدی خوردند.
وی در این قسمت از سخنانش با آهی که می‌کشد، می‌گوید: اگر انشالله قسمتتان شد و سمت اسلام‌آباد رفتید جای همان تنگه تابلویی است به نام تنگه مرصاد که یادمانی را به‌عنوان یادگاری بناکرده‌اند.این رزمنده  در ادامه این گفتگو به چند سوال خبرنگار پاسخ می‌دهد که می‌توانید در بخش دوم بخوانید.


 

مصاحبه: صالح اکبری
بخش فرهنگ پایداری تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:20 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 بسته غرامتی آمریکا به رژیم صهیونیستی؛ F35 در راه تل آویو

 


در پی توافق ایران و غرب رژیم صهیونیستی در حال گرفتن بسته غرامت از آمریکا در قالب جنگنده های پیشرفته F35 است.


جنگنده

اشتون کارتر وزیر دفاع ایالات متحده در سفری به سرزمین‌های اشغالی با وزیر دفاع رژیم صهیونیستی دیدار کرد. پیش از این دیدار طرفین به شمال سرزمین‌های اشغالی رفته و از مرز لبنان بازدید کردند.
بسته غرامتی آمریکا به رژیم صهیونیستی؛ F35 در راه تل آویو

کارتر در این بازدید اظهار داشت که حمایت تهران از حزب الله سبب آن خواهد شد که ایالات متحده به حمایت از اسرائیل در مقابل نفوذ ایران در منطقه ادامه دهد.

دیدار وزیر دفاع آمریکا و رژیم صهیونیستی در شرایطی اتفاق افتاد که پس از اعلام توافق ایران و طرف های غربی، نتانیاهو اعتراضات گسترده‌ای را به سیاست های آمریکا در قبال ایران داشت. حتی اعلام پرداخت غرامت آمریکا به رژیم صهیونیستی نیز نتوانست سبب آرام شدن افراط گرایان صهیونیستی شود. نظریه پردازان اسرائیلی معتقدند جنگ و تهدید سبب فرار مهاجران یهودی و آسیب دیدن این رژیم خواهد شد. وزیر دفاع آمریکا تلاش دارد تا با اطمینان دادن به مقامات صهیونیستی، مانع از ماجراجویی های اسرائیل در منطقه شود.

محمدحسن قدیری‌ابیانه کارشناس عالی امور استراتژی و سفیر سابق ایران در مکزیک و استرالیا  پیرامون این موضوع اظهار داشت: کاخ سفید همیشه توسط صهیونیست‌ها تحت فشار بوده و  موفق هم شده است. صهیونیست‌ها در دو حزب جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها نفوذ لازم را دارند.

وی ادامه داد:  در زمان جان اف. کندی( مطابق اسناد افشا شده ) وقتی تلاش اسرائیل برای دستیابی به سلاح اتمی صورت گرفت، کندی معتقد بود  آمریکا نباید اجازه دهد اسرائیل اتمی شود و اگر صهیونیست ها این کار را بکنند، کمک‌های ایالات متحده  به اسرائیل متوقف شود. در آن زمان رژیم صهیونیستی در مقابل عدم پیگیری سلاح هسته ای از آمریکا خواستار تسلیحات بیشتر شد که آمریکا نیز با آن موافقت کرد. البته در نهایت جان اف. کندی توسط یک صهیونیست ترور شد.

آمریکا از تجاوزات اسرائیل در منطقه حمایت کرده اما از ماجراجویی‌ اسرائیل علیه ایران ممانعت می کند که آن نیز به دلیل حمایت از ایران نیست بلکه ایالات متحده معتقد است ایران توانایی نابودی اسرائیل را دارد. در مقابل آمریکا می‌داند اگر به نفع اسرائیل وارد جنگ با ایران شود، شکست خواهد خورد.

این استراتژیست در مورد بسته غرامت آمریکا به اسرائیل گفت: حمایت‌های سیاسی و نظامی آمریکا از اسرائیل هیچگاه متوقف نمی شود. اسرائیلی‌ها مایل به دریافت این بسته هستند اما چانه زنی آنها  برای گرفتن امتیازات و تسلیحات بیشتر است.

وی در ادامه افزود: آمریکا از تجاوزات اسرائیل در منطقه حمایت کرده اما از ماجراجویی‌ اسرائیل علیه ایران ممانعت می کند که آن نیز به دلیل حمایت از ایران نیست بلکه ایالات متحده معتقد است ایران توانایی نابودی اسرائیل را دارد. در مقابل آمریکا می‌داند اگر به نفع اسرائیل وارد جنگ با ایران شود، شکست خواهد خورد.

قدیری ابیانه اظهار داشت: این رژیم در مقابل جنگ بسیار آسیب پذیر است زیرا ایجاد رعب و وحشت سبب بازگشت مهاجران یهودی به کشورهای اصلی خود خواهد شد. CIA و پنتاگون سال ها قبل پیش بینی کرده‌اند که در سال 2025 اسرائیل به دلیل مهاجرت معکوس مضمحل خواهد شد.

گفتنی است رژیم صهیونیستی بعد از توافق صورت گرفته بین ایران و طرف های غربی در تلاش است به هر  طریقی مانع اجرا شدن آن گردد. این رژیم به دلیل ماهیت تجاوزگرانه خود در تلاش است با اعلام مخالفت های ساختگی، طرف غربی را مجاب به دادن امتیازات بیشتر کند.

نتانیاهو  طی سخنانی پذیرش کمک‌های مالی و نظامی ( بسته غرامت) از طرف آمریکا را رد کرد اما وزیر دفاع آمریکا از اعطای هواپیماهای پیشرفته و  استراتژیک F35 به رژیم صهیونیستی در آینده ای نزدیک خبر داد و بعید به نظر می رسد که با توجه به دیدار مقامات ارشد نظامی دو کشور و اعطای جنگنده های پیشرفته، این رژیم از دریافت این هدیه امتناع کند.

همچنین جنگنده های F35 جزء تسلیحات راهبردی ایالات متحده است که در صورت واگذاری به صهیونیست ها،  اسرائیل به اولین رژیم خارجی تبدیل می شود که دارای این جنگنده است.

بخش سیاست تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:18 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 لاریجانی در دیدار"موگرینی":
نظارت مجلس بر جمع بندی مذاکرات وین

 


رئیس مجلس با بیان اینکه در صورت تأیید جمع‌بندی مذاکرات وین ایران پایبند به مفاد مورد توافق خواهد بود، گفت:مجلس با حساسیت بر نحوه اجرای جمع‌بندی مذاکرات وین نظارت خواهد کرد.


موگرینی و لاریجانی

علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در دیدار "فدریکا موگرینی" مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با اشاره به پیشینه همکاری‌های ایران و اروپا چشم‌انداز روابط فیمابین در زمینه مسائل دو جانبه و منطقه‌ای را مثبت دانست و گفت: ایران و اتحادیه اروپا منافع مشترکی برای توسعه همکاری‌های فیمابین دارند که می‌تواند به بهبود اوضاع منطقه و رفع مخاطرات کنونی برای ایجاد ثبات و آرامش در خاورمیانه کمک کند.

وی در ادامه با اشاره به توافق‌نامه هسته‌ای ایران و 1+5 افزود: مجلس شورای اسلامی کار بررسی این توافق‌نامه را از جهت انطباق با قانون اساسی در چارچوب‌های قانونی و مصالح کشور در زمینه پیشرفت و توسعه دانش هسته‌ای آغاز خواهد کرد.

رئیس مجلس تصریح کرد: مسئله مهم‌تر نحوه اجرای این توافق‌نامه است که مجلس شورای اسلامی با حساسیت بر نحوه اجرای آن نظارت خواهد کرد.

لاریجانی عدم پایبندی سه کشور اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان در اجرای توافق هسته‌ای سال 2003 با تهران را یادآور شد و افزود: در صورت تأیید جمع‌بندی مذاکرات وین ایران پایبند به مفاد مورد توافق خواهد بود و آن را به دقت اجرا خواهد کرد، اما اگر ملت ایران احساس بد عهدی از سوی 1+5 در اجرای توافق نماید، شرایط تغییر خواهد کرد و مجلس شورای اسلامی مراقب چگونگی اجرای توافق توسط 1+5 است.

وی با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در حوزه همکاری‌های اقتصادی با اتحادیه اروپا خواستار توجه به سرمایه‌گذاری‌های مشترک، به‌ویژه در زمینه انرژی و انتقال تکنولوژی است، گفت: توسعه همکاری‌های اقتصادی میان ایران و اتحادیه اروپا می‌تواند به تقویت و تحکیم روابط در سایر عرصه‌ها کمک کند.

رئیس مجلس همچنین از مقابله با تروریسم، تثبیت صلح و آرامش در منطقه و مبارزه با تولید و قاچاق موادمخدر به عنوان سه محور مهم همکاری‌های آتی تهران و اتحادیه اروپا یاد کرد.

لاریجانی عدم پایبندی سه کشور اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان در اجرای توافق هسته‌ای سال 2003 با تهران را یادآور شد و افزود: در صورت تأیید جمع‌بندی مذاکرات وین ایران پایبند به مفاد مورد توافق خواهد بود  اما اگر ملت ایران احساس بد عهدی از سوی 1+5 در اجرای توافق نماید، شرایط تغییر خواهد کرد

همچنین در ادامه این دیدار "فدریکا موگرینی" مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا سفرش به تهران را بسیار مهم خواند و گفت: اتحادیه اروپا همواره به ایران به عنوان یک شریک مهم و قدرتمند نگریسته است و در صدد احیای مناسبات قوی گذشته در تمامی زمینه‌ها با جمهوری اسلامی ایران است.

وی بررسی توافق‌نامه وین در مجلس شورای اسلامی را مهم دانست و افزود: پس از تصویب مجلس، تمرکز در زمینه اجرای توافق‌نامه بسیار مهم است و امیدواریم بتوانیم قدم‌های بعدی در زمینه اجرای توافق‌نامه را برداریم.

مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، تصریح کرد: کشورهای اروپایی از مدتی قبل اجرای اقدامات ضروری برای اجرای توافق‌نامه وین را آغاز کرده‌اند.

"موگرینی" با تأکید بر شرایط حساس کنونی در منطقه، گفت: اتحادیه اروپا به شدت نسبت به تثبیت امنیت و ثبات پایدار در منطقه خاورمیانه به‌ویژه در سوریه، ترکیه و لبنان حساس است و در این زمینه منافع مشترکی میان تهران و اروپا وجود دارد.

وی ابراز اطمینان کرد که همکاری تهران و اروپا در مسائل منطقه‌ای می‌تواند نتایج مثبتی در منطقه داشته باشد.

مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در همین زمینه، خاطر نشان کرد: تهران و اتحادیه اروپا می‌توانند همزمان سه فرآیند موازی در زمینه اجرای توافق، توسعه و گسترش ارتباطات مشترک اقتصادی و تجاری و همکاری در زمینه مسائل منطقه‌ای را به پیش ببرند.

موگرینی مبارزه با تروریسم و قاچاق موادمخدر را مشکل جهانی و چالش بزرگ دانست که می‌تواند از محورهای مهم همکاری‌های تهران و اتحادیه اروپا باشد.

بخش سیاست تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:16 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 موگرینی در دیدار با ظریف: توافق هسته ای آغاز راه است نه پایان راه

 


وزیر امور خارجه از دور جدید گفتگوهای ایران و اتحادیه اروپا در سطح بالا خبر داد و گفت: این گفتگوها در آینده نزدیک از سطح معاونین شروع و تا سطح وزرا ادامه خواهد یافت.


موگرینی و ظریف

محمد جواد ظریف و فدریکا موگرینی پس از دیدار دوجانبه، نشست خبری مشترک برگزار کردند.

ظریف در این نشست با تاکید بر اینکه ما دارای روابط گسترده‌ای با اتحادیه اروپا هستیم، گفت: امیدواریم با عبور از بحران بی‌بدیل و غیرضروری از طریق توافقی که بین ایران و ۱+۵ شکل گرفت، وارد مرحله جدیدی شویم.

وی با بیان اینکه در سفر دیروز خانم موگرینی، بحث‌های بسیار خوبی داشتیم، ادامه داد: در مورد اجرای برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام و همین‌طور در مورد آینده روابط ایران و اتحادیه اروپا بحث‌هایی صورت گرفت.

وزیر امور خارجه افزود: در بحث اول اقداماتی که هم از طرف ما و هم اتحادیه اروپا باید از روزی که جمع‌بندی در وین صورت گرفت، تا روز توافق که در فاصله ۶۰ تا ۸۰ روز آینده به آن خواهیم رسید، انجام شود هم اقدامات طرف ما و هم اتحادیه اروپا شروع شده است و تصمیم‌گیری‌های اولیه لازم توسط اتحادیه اروپا با تصویب جمع‌بندی اتحادیه در حمایت از برنامه جامع اقدام مشترک شکل گرفت.

ظریف تاکید کرد: امیدواریم با همین روش اقدام دو طرف، همکاری ایران با آژانس انرژی اتمی برای حل و فصل موضوعات باقی مانده و همچنین اقدامات اتحادیه اروپا و ایالات متحده برای آماده‌سازی برای لغو تحریم‌ها، جنبه اجرایی به خود بگیرد تا بتوانیم در زمان مناسب اقدامات دو طرفه در مورد اجرایی کردن توافق را انجام دهیم.

وی با اشاره به موضوعات مورد بحث میان ایران و اتحادیه اروپا، گفت: در چندین سال گذشته بحث‌های ما با اتحادیه‌های اروپا، متمرکز بر مسائل هسته‌ای بوده است در صورتی که قبل از آن ما دوره‌هایی از گفتگو با اتحادیه اروپا داشتیم که یک زمانی به عنوان گفتگوهای انتقادی و در زمان دیگر به عنوان گفتگوهای جامع شناخته می‌شد.

وزیر امور خارجه گفت: امروز تصمیم گرفته‌ایم که دور جدیدی از گفتگو بین ایران و اتحادیه اروپا را شروع کنیم که بر اساس روشی که اتحادیه اروپا دارد، به آن گفتگوهای سطح بالا خواهیم گفت و نه گفتگوهای جامع یا انتقادی. این گفتگوها در آینده نزدیک در سطح معاونین وزارت امور خارجه و معاون موگرینی شروع خواهد شد و به تدریج در سطح وزرا ادامه خواهد یافت.

ظریف با اشاره به موضوعات مذاکره و همکاری ایران و اتحادیه اروپا، گفت: این موضوعات شامل انرژی، حمل و نقل، محیط‌ زیست، تجارت، حقوق بشر و مسائل مربوط به مواد مخدر است و همین‌طور زمینه همکاری و اقدامات مشترک را دنبال خواهیم کرد.

وی تاکید کرد: همچنین توافق کردیم که در این گفتگوهای سطح بالا، موضوعات منطقه‌ای را هم مورد توجه قرار دهیم.

ظریف وزیر امور خارجه ایران اظهار داشت: مردم ایران نسبت به سیاست های برخی کشورهای غربی نگرانی هایی دارند که با اجرای دقیق برجام توسط کشورهای غربی به ویژه آمریکا، بی‌اعتمادی مردم ایران جبران خواهد شد تا فصل جدیدی بین ایران و اتحادیه اروپا باز شود.

وزیر امور خارجه بحران‌های شکل گرفته در منطقه را تهدیدی برای منطقه، کل جهان و حتی اتحادیه اروپا دانست و گفت: مشکل افراط‌گرایی، فرقه‌گرایی و تروریسم که در منطقه ما امروز خشونت و ناامنی ایجاد کرده، همزمان در کشورهای اتحادیه اروپا نیز به خشونت و درگیری تبدیل شده و این نگرانی امروز نگرانی مشترک ماست.

ظریف با بیان اینکه جمهوری اسلامی هر زمانی که تعهد کرده، به آن پایبند بوده است، اظهار کرد: این موضوع در دوران اجرای برجام در توافق ژنو که در طول ۲۰ ماه گذشته انجام شده است، کاملا مشهود است.

وی افزود: مردم ایران نسبت به سیاست های برخی کشورهای غربی نگرانی هایی دارند که با اجرای دقیق برجام توسط کشورهای غربی به ویژه آمریکا، بی‌اعتمادی مردم ایران جبران خواهد شد تا فصل جدیدی بین ایران و اتحادیه اروپا باز شود.

وزیر امور خارجه تاکید کرد: من نگرانی ندارم که هر زمانی برجام در داخل کشور مراحل قانونی خود را طی کند، جمهوری اسلامی ایران کاملا به آن پایبند است.

توافق هسته‌ای امنیت منطقه رابهبودمی‌بخشد

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا با بیان اینکه توافق هسته ای آغاز راه است نه پایان راه، گفت: پیام من به منطقه خلیج فارس و دنیا این بود که توافق هسته ای می تواند امنیت منطقه را بهبود ببخشد.

 فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا در نشست خبری مشترک با محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان اظهار کرد: ما دو هفته پیش با یکدیگر در وین بودیم و به خاطر تعهدی که وجود داشت توانستیم به توافق برسیم.

وی افزود: از تعهد شخصی شما و آقای صالحی تشکر می کنم و حمایتی که اشخاص سیاسی به خصوص رئیس جمهور و رهبر ایران از مذاکرات انجام دادند، باعث شد که بتوانیم به توافق برسیم.

موگرینی ادامه داد: این توافق نشان داد که دیپلماسی و چند جانبه‌گرایی به نتیجه خواهد رسید.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا خاطرنشان کرد: اگر تمامی طرفین اراده سیاسی داشته باشند، این توافق به خوبی برای همه نتیجه خواهد داد و باید نشان دهیم که به توافق پایبندیم و آن را اجرا می کنیم.

وی با تاکید بر اینکه این اولین ماموریت من پس از اجرای توافق است، عنوان کرد: این توافق در خصوص موارد هسته ای بود، اما پتانسیل آن زیاد است تا بتواند فصل جدید را آغاز کند.

موگرینی تاکید کرد: ۶۰ درصد مردم ایران زیر ۳۰ سال سن دارند و این توافق در واقع یک سرمایه گذاری برای ایران است و می تواند فصل جدیدی را در روابط میان ایران و جامعه جهانی آغاز کند.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا با اشاره به قطعنامه شورای امنیت توضیح داد: این قطعنامه در خصوص توافق هسته ای اقدام مهمی بود.

وی تصریح کرد: اجازه دهید من تاکید کنم که ایران و اروپا از نظر جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی به یکدیگر نزدیک هستند، یعنی می دانند که تمدن‌ساز بودن به چه معنا است و می دانند که چرا باید از میراث گذشته محافظت کنند.

موگرینی خاطرنشان کرد: من از طرف تمام کشورهای اروپایی صحبت می کنم و می گویم آماده هستیم نه تنها از اجرای توافق حمایت کنیم، بلکه بیشتر از گذشته در این خصوص همکاری داشته باشیم.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا ادامه داد: من شخصا در زمینه کمیسیون مشترک در ارتباط با توافق هسته‌ای همکاری می کنم، به تعهد من ذره‌ای کم نخواهد شد و این توافق با در نظر گرفتن احترام مشترک و با اجرای کامل آن در تاریخ خواهد ماند.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا خاطرنشان کرد: اگر تمامی طرفین اراده سیاسی داشته باشند، این توافق به خوبی برای همه نتیجه خواهد داد و باید نشان دهیم که به توافق پایبندیم و آن را اجرا می کنیم.

وی با تاکید بر اهمیت رفع تحریم ها پس از اجرای کامل توافق هسته ای گفت: پس از اجرای این توافق سرمایه‌گذاری اروپایی به سرعت می تواند به سمت ایران بیاید. اروپا و ایران در واقع در یک منطقه هستند؛ چراکه کشورهای اروپایی در منطقه مدیترانه و ایران در منطقه خاورمیانه است که ما به نوعی همسایه هستیم.

موگرینی توافق هسته ای را آغاز یکی از فصل های سخت و مهم بین ایران و اتحادیه اروپا خواند و افزود: این توافق برای همه در منطقه و فراتر از آن برای جامعه جهانی مهم خواهد بود و می تواند در دیگر زمینه ها ادامه پیدا کند.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا اضافه کرد: ما می توانیم روابط خود را و همکاری هایمان را از مساله سوریه و مبارزه با تروریسم آغاز کنیم و اتحادیه اروپا می تواند در منطقه نقش خود را ایفا کند.

وی با بیان اینکه روابط منطقه ای بسیار حائز اهمیت است و توافق انجام شده یک فصل جدید را بین ایران و اروپا خواهد گشود، تاکید کرد: این اتفاق به دلیل رهبری، تعهد، عزم و میل شما بود برای اینکه بتوانیم در آینده بیشتر با یکدیگر همکاری کنیم.

موگرینی تصریح کرد: توافق هسته ای آغاز راه است و پایان راه نیست.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا ادامه داد: لغو تحریم ها با اجرای توافق انجام خواهد شد و فرصتی را برای ایران و شرکت های اروپایی فراهم می کند، به خصوص ایران که می تواند برای آینده خود سرمایه گذاری کند.

وی اظهار کرد: ما با این توافق ثابت کردیم که می توانیم یک هماهنگی و دیالوگ سیاسی داشته باشیم و این بهترین شیوه است.

موگرینی خاطرنشان کرد: اجرای کامل توافق بسیار مهم است تا بتواند روابط تجاری بین کشورها را آغاز کند و من شخصا در این زمینه تسهیل‌گر خواهم بود.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا در پاسخ به سوالی در خصوص سفر وی به عربستان و گفتگوهایی که با مقامات آن کشور داشت، افزود: من اخیرا در عربستان بودم و خوشحال شدم که توانستم با مقامات منطقه صحبت کنم.

وی ادامه داد: یک اراده سیاسی از طرف ظریف و رهبران ایران برای اجرای توافق وجود دارد تا بتواند فصل جدیدی را در رابطه با همسایگان آغاز کند. پیام من در این سفر این بود که به ایران، جهان و منطقه خلیج فارس اعلام کنم که این توافق امنیت منطقه را بهبود می بخشد زیرا یک توافق خوب و محکم است.

موگرینی تاکید کرد: توافق برجام این پتانسیل را به ما می دهد که روابطی بر اساس اعتماد وجود داشته باشد که در گذشته موجود نبود و امیدواریم یک پایه ای برای روابط در آینده باشد.

مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا با بیان اینکه این منطقه نیاز به یک آینده متفاوت دارد، گفت: آینده منطقه باید بر اساس همکاری و دیپلماسی باشد، یعنی باید تمام احزاب و گروه ها در آن نقش‌آفرینی کنند.

بخش سیاست تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394  | 4:13 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید