دبّه کردن ، آن هم با خدا ؟!!

خدا

تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

 

ماه خوب خدا هم به پایان رسید، ماه رحمت و غفران، ماه توبه و بخشیده شدن، ماه بازگشت و آشتی با خوبی ها و خدای خوبی ها. ماهی که ابتدای آن فکر نمی کردیم که آنقدر زود بگذرد و تمام شود و اکنون که تمام شده در حسرت روزها و شب های با برکتش افسوس می خوریم...

شاید این زمزمه ی خیلی از ماها باشد که این روزها با خودمان داریم: ای کاش بهتر استفاده کرده بودم .... ای کاش بیشتر بهره برده بودم ... خدایا این ماه رمضان را آخرین سالی که بتوانم میهمان تو باشم قرار مده ...

رسمه که وقتی یه مدتی را میهمان کسی می شویم در آخر از او حلالیت می طلبیم ... خدایا این مدت میهمان خوبی برایت نبودم ، اما تو بهترین میزبانی را داشتی ... هر چی بدی از ما دیدی، بگذر و حلال کن و ما را ببخش ...
با تمام شدنش از طرفی بغضی سینه مان را فشار می دهد و از طرفی شور و شعفی داریم برای حضور در عید فطر، خواندن نماز زیبای عید فطر ، قرار گرفتن در لحظاتی که اشک پاک شدن از گناهان انشالله جاری خواهد شد ...
روزها و شب ها در این ماه هر کسی فرا خور حال و توانی که داشت با خدایش خلوت داشت ... حتی به نظر من اون کسی که توفیق اقامه روزه را هم به هر دلیلی ... نداشته حتما با خودش خلوتی داشته، مناجاتی کرده، اشکی ریخته و دلش شکسته است ؛ آخر مگر می شود شب قدر بیاید و از من صدایی در نیاید، العفو بگویم و اشکم روان نشود ...
رحمت خدا را ببینم، وعده هایش را بشنوم و منقلب نشوم .... مگر من از سنگ سخت ترم ....
نه! من با خدا قول و قرارهایی گذاشته ام ... قول هایی داده ام ... خواسته هایی داشته ام ... فقط و فقط یک ترسی تمام وجودم را فرا گرفته ...

و چون انسان را آسیبی رسد، ما را - به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- می خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده ، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می دادند زینت داده شده است.

یک ترس آن هم به خاطر عملکرهای گذشته ام، نمک خوردن ها و نمکدان شکستن هایم ... خدا کند دوباره مثل قبل دبه نکنم ... زیر حرف هایم نزنم ... مصداق این آیه قرآن نشوم:

وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یَدْعُنا إِلی‏ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: و چون انسان را آسیبی رسد، ما را - به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- می خواند ، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان می رود که گویی ما را برای گرفتاریی که به او رسیده ، نخوانده است. این گونه برای اسرافکاران آنچه انجام می دادند زینت داده شده است. (سوره یونس، 12)
ان شاء لله که حواسم به حرف هایی که در این 30 روز بین خودم و خدایم داشته ام هست ...
خدا رو شکر در حد توان با این ماه خدا ارتباطی برقرار کردم ... پلی زده ام و عید فطر را با سرفرازی با اطمینان بر اینکه خدا هم با من آشتی کرده است ... صداهایم را شنیده ... ناله هایم را دیده و اجابتم کرده است برای نماز حاضر می شوم ...
به لطف و کمک خودش عید فطر در اجتماع مسلمین حضور پیدا خواهم کرد تا با نماز زیبای عید فطر از او بخواهم در ادامه ی مسیر بندگی که شروعش را ماه مبارک رمضان برای خود انتخاب کرده ام، کمکم کند و مرا تنها نگذارد ...

از او می خواهم بهترین چیزی را که بندگان صالح خدا از او طلب می ‌کنند، به ما عطا کن و از آنچه که بندگان مخلص خدا، به خدا پناه می‌ برند، ما نیز به خدا پناه می‌ بریم ....

از او می خواهم هر آن چه برای تقرّب به او لازم است را به من بدهد، توفیق عمل برای خودش را بر من عرضانی کند و از هوای نفس، بندگی نفس، بندگی غیر خدا به خودش پناه می برم.

رستگار شدن هدف اصلی زندگی من است ... خودش وعده داده است کسی که خواهان رستگاری است، خود را تزکیه کند (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی) (سوره اعلی، 14) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی) (سوره اعلی،15)

با این نماز عاشقانه از او تشکر می کنم ... تشکر به خاطر یک ولادت جدید ... و به او عرضه می کنم: «ادخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد»؛ ما را به آن بهشت مصفای ایمان و اخلاق و عمل که این برگزیدگان را در آن جا دادی، وارد کن. «و اخرجنی من کلّ سوء اخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم»؛ از آن دوزخ عمل ناشایست، اخلاق ناشایست، عقیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ناشایست که این بزرگواران و عزیزان عالم خلقت را از آن محفوظ و مصون نگاه داشتی، ما را خارج کن. (بیانات آیت الله خامنه ای در شرح نماز عید فطر)

از او خواسته ام که رستگار شوم ... در حقیقت این نماز پلی است برای نزدیک شدن به آن مقصد ... رستگار شدن هدف اصلی زندگی من است ... خودش وعده داده است کسی که خواهان رستگاری است، خود را تزکیه کند (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی) (سوره اعلی، 14) و نام پروردگارش را به یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی) (سوره اعلی،15)

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:34 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

دوستت را در این 3 چیز امتحان کن!

دوست واقعی
امام صادق (علیه السلام) درباره این که دوستان خود را به داشتن چه خصلت‌هایی امتحان کنیم؟ فرمودند: "برادران خود را به دو خصلت بیازمایید. اگر آن دو خصلت را داشتند با آنها دوستی کن و گرنه از ایشان دوری کن، دوری کن، دوری کن. (آن دو خصلت این‌ هاست): "پایبندی به خواندن نماز در وقت خود و نیکی کردن به برادران در روزگار سختی و آسایش.

دوستى، رفاقت و برادرى را مى ‌توان یكى از شاخ و برگ ‌هاى درخت اجتماع و از جمله نعمت‌ هاى بزرگ الهى به حساب آورد كه خداوند نیز به آن عنایت خاصى دارد، تا آنجا كه مى‌فرماید:

«... وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً ...» (آل عمران / 103)؛ به یاد آرید نعمت ‌هاى خداوند را كه دشمن یكدیگر بودید و او میان دل هاى شما الفت ایجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شدید.

بنابراین اسلام نه ‌تنها دوستى و رفاقت با افراد واجد شرایط را تأیید مى‌كند، بلكه ما را به برادرى و دوستى و رفاقت امر فرموده است. چرا که مصاحبت با صالحان رنج و تعب را مى ‌بَرد، به روح و روان نشاط مى‌ بخشد و هنگام گرفتارى، بسیارى از مشكلات بدین وسیله حل مى ‌شود. و بالاتر از همه اینکه زندگى را از ابتذال و پوچى نجات مى ‌دهد و با ارزش‌ هاى متعالى آشنا مى ‌كند و موجب قرب به خدا مى ‌شود.

چنانچه در روایتى پیامبر صلى الله علیه وآله مى ‌فرمایند:

«أُنْظُرُوا مَنْ تُحادِثُونَ، فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَد یَنْزِلُ بِهِ الْمَوْتُ إِلاّ مُثِّلَ لَهُ أَصْحابُهُ إِلى اللّهِ، فَإِنْ كانُوا خِیاراً فَخِیاراً وَإِنْ كانُوا شِراراً فَشِراراً...» (اصول كافى، ج 4، ص 451)

بنگرید با چه كسى هم سخن مى‌شوید، زیرا هر كس كه مرگش فرا رسد، در پیشگاه خداوند یارانش در برابرش مجسّم مى ‌شوند. اگر از نیكان باشند، او نیز در زمره نیكان قرار مى‌ گیرد و اگر از بدانند، او نیز در زمره بدان قرار مى‌ گیرد.

در این میان اسلام برای اینکه چه کسانی را برای دوستی خود انتخاب کنیم راهکارها و کدهایی ارائه نموده است که در این فرصت به چند نمونه از این کدها با توجه به روایات می پردازیم:

بنگرید با چه كسى هم سخن مى‌شوید، زیرا هر كس كه مرگش فرا رسد، در پیشگاه خداوند یارانش در برابرش مجسّم مى ‌شوند. اگر از نیكان باشند، او نیز در زمره نیكان قرار مى‌ گیرد و اگر از بدانند، او نیز در زمره بدان قرار مى‌ گیرد.

رسول خدا صلى الله علیه وآله می فرماید:

اى ابوذر، همنشین و دوست صالح بهتر از تنهایى است و تنهایى بهتر از همنشین بد است. (بحارالانوار، ج 77، ص 84)

در روایتی از امام صادق علیه السلام داریم که می فرمایند: "هیچ کس را دوست خود مخوان، مگر آن که در سه ‏چیز او را بیازمایی: او را به خشم آوری و ببینی که آیا این خشم او را از حقّ به باطل می‏ کشاند؛ در درهم و دینار و در سفر کردن با او". (همان)

 

سعه صدر در مقابل عصبانیت

در جمع های دوستانه, این طور نیست كه همه امور و برخوردها رضایت بخش و با سلیقه و میل و روحیات یكایك افراد سازگار باشد. به جز معصومان(علیهم السلام)، انسان های دیگر مصون از خطا و اشتباه نیستند و ممكن است از روی عمد یا خطا لغزش هایی از سوی برخی دوستان صورت گرفته و سبب رنجش دیگران شوند.

از این رو هر یك از دوستان بر اساس حكم عقل و آموزه های دینی باید قبل از هر چیز با تمرین و ممارست، سعه صدر و قدرت لازم برای تحمل این قبیل لغزش ها را كسب كنند تا بتوانند با اخلاق نیكو و برخوردی شایسته و به دور از عصبانیت و خشم و متوسل شدن به ابزار ناروا از كنار آن ها عبور كنند و بر دوستی های خود تداوم بخشند .

بزرگان دین، ظرفیت نداشتن و برخوردار نبودن از سعه صدر و قدرت تحمل لغزش های دوستان را از جمله عوامل منفی و از صفات ناپسند دوستان دانسته و توصیه كرده اند دوستان خود را با توجه به این نكته انتخاب كنید .

بزرگان دین، ظرفیت نداشتن و برخوردار نبودن از سعه صدر و قدرت تحمل لغزش های دوستان را از جمله عوامل منفی و از صفات ناپسند دوستان دانسته و توصیه كرده اند دوستان خود را با توجه به این نكته انتخاب كنید .


امام صادق(علیه السلام) به بعضی از اصحاب خود فرمود: كسی كه سه بار به تو خشمگین شد و در حق تو بد نگفت، او را دوست خود كن. (بحارالانوار، ج 78، ص 251)

آن حضرت در جایی دیگر می فرماید:

كسی را به علامت دوستی نشناس تا او را در سه چیز آزمایش كنی:

1ـ به خشمش بنگر كه آیا او را از حق به باطل می كشاند یا خیر;    2ـ در درهم و دینار;       3- مسافرت كردن. (همان)

سعدی گوید:
یار آن بـود كه صبر كند بـر جفای یار                                           ترك رضای خویش كند در رضای یار
دوست واقعی كسی است كه به ستم و جفای دوست خود بردبار باشد و رضایت او را بر رضای خود مقدم دارد.

در حال بی ‌نیازی و فقر، دوستی او عوض نشود

امام ‌باقر علیه السلام فرمود: بدترین دوست كسی است كه تو را به هنگام بی ‌نیازیت حفظ كند و به وقت تنگدستی رها سازد. (میزان الحكمه، ج 1، ص 53)

سعدی گوید:
                         دوست مشمار آن كه در نعمت زند                               لاف یاری و برادر خواندگی
                        دوست آن باشد كه گیرد دست دوست                        در پریشان حالی و درماندگی

 

به نماز اهمیت بدهد

قرآن می‌ فرماید: «ای اهل ایمان با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دین شما را به بازیچه گرفتند دوستی مكنید. زمانی كه شما ندای نماز بلند می ‌كنید آن را به مسخره و بازی می ‌گیرند زیرا آن قوم مردمی نادان و بی‌ خردند.» (مائده، آیه 57)

ان شاء لله که بتوانیم با انتخاب دوستان شایسته مسیر قرب الی الله را به راحتی و زیبایی طی کنیم.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:33 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

اصول و تکنیک های ارتباط موثر با قرآن مجید

 
قرآن کریم  
ماه رمضان با تمام بركت ها و فیوضات بی حد و حصرش به پایان رسید.

 

از اعمالی که در این ماه به آن بسیار سفارش شده، تلاوت قرآن کریم است.

ان شاءالله که با اتمام این ماه مبارک، بر تلاوت قرآن همت بیشتری داشته و روزی را بدون این کتاب الهی به اتمام نرسانیم.

 


ماه خدا به پایان رسید ... ماهی كه بندگان خدا برای رسیدن به آن لحظه شماری می كردند و وقتی خطبه های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را مبنی بر ورود این ماه با گوش جان می شنیدند، جسم و جان آنان حیاتی دوباره می گرفت.

ماهی كه عظمت آن به نزول قرآن مجید است و تنها ماهی است كه در قرآن مجید از آن به صراحت نام برده شده است.

ماهی سرشار از فرصت های طلایی برای خدایی شدن، فرصت هایی طلایی كه اگر از آنها استفاده نکرده باشیم، کوله باری از غم و غصه ما را همراهی می کنند چرا كه مولای متقیان امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:

« اذا أمکنک الفرصه فانتهزها فان اضاعه الفرصه غصه: اگر فرصتی برایت پیش آمد، به سرعت از آن بهره بگیر؛ چرا که از دست دادن فرصت ها اندوه، در پی خواهد داشت.» [غررالحكم:ح4124]

و به همین جهت یكی از بهترین نام هایی را كه می توان برای این ماه انتخاب كرد، ماه فرصت هاست.

فرصت خوبی بود ... فرصت خلوت کردن با خود ... خلوت کردن با خدا ... درد و دل کردن ... مناجات کردن ... و در یک کلام آشتی کردن با خدای مهربان .

یكی از ویژگی های مهمی كه رسول خدا صلی الله و علیه وآله برای این ماه ذكر كردند، فرصتی برای آشتی دوباره با قرآن مجید است، كتابی كه در طول سال در طاقچه خانه گرد و غبار مظلومیت بر آن می نشیند و ماه رمضان فرصتی دوباره برای انس و آشتی با آن است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ: و هر كس كه در این ماه یك آیه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسی را دارد كه در ماه های دیگر قرآن را ختم كرده باشد.» [خطبه شعبانیه]

و خوشا به حال كسانی كه در این مهمانی، موفق به ختم قرآن مجید شده اند.

نکته ای که از باب تذکر اول به خودم بعد به دوستان عزیزم دارم این است که حواسمان باشد تلاوت قرآن را منوط به روزهای ماه رمضان ندانیم، قرآن را وارد برنامه های روزانه ی خودمان بکنیم به طوری که روزی بدون تلاوت آیات این کلام الله نور طی نشود.

اگر فرصتی برایت پیش آمد، به سرعت از آن بهره بگیر؛ چرا که از دست دادن فرصت ها اندوه، در پی خواهد داشت

در اینجا یك معادله و برنامه ریزی بسیار ساده را برای شما همراهان گرامی بیان می كنیم تا به راحتی بتوانیم همان طور که توفیق تلاوت و ختم قرآن را در ماه رمضان داشته ایم، در طول سال هم از آن بهره مند باشیم...

 

معادله:

قرآن 600 صفحه است (به علاوه 4 صفحه از سوره های كوچك)

اگر عدد 600 را بر 30 روز تقسیم كنیم، سهم هر روز 20 صفحه می شود.

حال اگر عدد بیست را بر نمازهای پنج گانه تقسیم كنیم برای هر وعده نماز تنها 4 صفحه اختصاص پیدا می كند و با این معادله ساده اگر تنها بعد از هر نماز 4 صفحه از این كتاب الهی را تلاوت كنیم می توانیم در هر ماه یك ختم كامل قرآن مجید داشته باشیم.و چه زیبا می شود آن سالی که هر ماهش قرآنی ختم می شود ...

اما در ارتباط با انس با قرآن مجید و تلاوت آیات الهی، از آیات و روایات اسلامی نكات مهمی استفاده می شود كه با به كار گیری این نكات می توانیم از بركت های آن استفاده بیشتری ببریم و تأثیرات مادی و معنوی آن را در زندگی كاملاً احساس كنیم.

نكته اول: یكی از الفاظ مهمی كه در آیات الهی برای خواندن و ارتباط با قرآن مجید بیان شده است لغت تلاوت است كه 63 مرتبه در آیات متعدد تكرار شده است، آیاتی چون:

«لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ: [ولى همه آنان‏] یكسان نیستند. از میان اهل كتاب، گروهى درستكردارند كه آیات الهى را در دل شب مى‏ خوانند و سر به سجده مى ‏نهند» [آل‏ عمران :113]

اینكه منظور از تلاوت چیست، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان روایتی را از وجود مبارك امام صادق علیه السلام نقل می كنند كه هشت نكته مهم را در این باره بیان می كند:

«1- ترتیل آیات.     2- تفقّه در آیات.    3- عمل به آیات.     4- امید به وعده ‏ها.    5 - ترس از وعید ها.   6- عبرت از داستان‏ها.    7- انجام اوامر الهى.    8 - ترك نواهى

در پایان حضرت می فرماید: حقّ تلاوت تنها حفظ آیات، درس حروف، قرائت و تجوید نیست.»[كافى، ج 1 ص 215]

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها : «سه چیز از دنیای شما محبوب من گشته است: تلاوت كتاب خدا، نگاه به صورت رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و انفاق در راه خدا»

همچنین رسول خدا صلی الله و علیه وآله در خطبه شعبانیه در ارتباط با انس قرآن مجید لغت تلاوت را به كار برده اند. در این جا این سوال مهم مطرح می شود كه منظور از تلاوت قرآن چیست؟ آیا به مطالعه سریع قرآن آن هم بدون توجه به معانی و نكات و توصیه هایی كه در آن مطرح شده است نیز می توان تلاوت قرآن گفت؟

برای پاسخ به این سوال مهم یك روایت شنیدنی از حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نقل شده است كه به خوبی هر چه تمام تر روش ارتباط با قرآن مجید را به ما می آموزد، ایشان در روایتی گهربار می فرمایند:

«حُبّب اِلَیَّ مِنْ دنیاكُم ثلاثُ: تلاوة كتاب الله والنّظر فی وجه رسول الله والانفاق فی سبیل الله: «سه چیز از دنیای شما محبوب من گشته است: تلاوت كتاب خدا، نگاه به صورت رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و انفاق در راه خدا».[ وقایع الایام- ص 295]

اولین چیزی که محبوب حضرت زهرا سلام الله علیها است تلاوت كتاب خداست، اما منظور از تلاوت چیست؟

همانطور كه بیان شد و از روایات نیز استفاده می شود، می توان سه ركن اساسی و مهم برای تلاوت قرآن مجید ذكر كرد:

1- قرائت قرآن مجید

2- فهم قرآن مجید

3- عمل به قرآن مجید

امید است كه این سه ركن اساسی را (قرائت، فهم، عمل) را رعایت كنیم تا هر چه بیشتر از بركات انس با كتاب خدا بهره مند شویم، چرا كه با این سه بعد مهم است كه تاثیرات شگرف این ارتباط در جامعه هویدا می شود و جامعه اسلامی به سوی پیشرفت و تعالی در ابعاد مختلف حركت می كند.

امین ادریسی

کارشناس حوزه

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:33 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

نمازت را قضا کن!

ریا کاری

مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم.
گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند ...

 


نمازت را نیز قضا کن

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت. هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد، اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد. پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید: مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟
پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان! نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !

مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند ...

دو داستانی که در بالا ذکر شده، به طرق مختلف در زندگی هر یک از ما گاهاً اتفاق افتاده است ... یا برای خودمان یا در رفتار آدم های اطرافمان مشاهده کرده ایم... در درجه بندی های مختلف ... کم یا زیاد ... کم رنگ یا پر رنگ ...

موضوع ریا یکی از مهم ترین موضوعاتی است که ما در رفتارها و اعمالمان خیلی باید به آن توجه داشته باشیم ... در انفاق کردن هایمان ... در نیت هایمان ...

خطرناک بودن ریا آن وقت بدن را می لرزاند که این روایت از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله را می خوانیم:

«ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر قالوا و ما الشرک الاصغر یا رسول الله؟ قال الریا، یقول الله تعالی یوم القیامه اذا جاء الناس باعمالهم اذ هبوا الی الذین کنتم ترائون فی الدنیا، فانظروا هل تجدون عندهم من جزاء ؟!

خطرناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم،شرک اصغر است اصحاب گفتند شرک اصغر چیست ای رسول خدا؟ فرمود: ریاکاری، روز قیامت هنگامی که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر می شوند، پروردگار به آنها که در دنیا ریا کردند می فرماید: به سراغ کسانی که به خاطر آنها ریا کردید بروید، ببینید پاداشی نزد آنها می یابید» (بحار الأنوار، ج 72، ص 303)

 

ریا کاری

ریاکاران چه کسانی هستند؟

قرآن کریم در آیات نورانی خود ریاکاران را معرفی می کند:
کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند:
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الاذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ» (بقره/264)
با توجه به تفسیری که در مورد این آیه آمده است افرادی را که صدقه می‌ دهند و به دنبالش منّت می‌ گذارند و اذیّت می ‌کنند تشبیه به افراد ریاکار بی ‌ایمان کرده که صدقاتشان باطل و بی ‌اجر است. (طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، سید محمد باقر همدانی، ج2، ص597)

عمل شخص ریاکار از ابتدای عملش باطل است چون چنین شخصی اصلاً ایمان به خدا و روز جزا ندارد که از او کاری پذیرفته شود.

منافقان:

«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ ... یُرَآوُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً » (نساء/142)
«منافقان... هنگامی که به نماز بر می ‌خیزند با کسالت بر می ‌خیزند و در برابر مردم ریا می‌ کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی ‌نمایند.»

تکذیب کنندگان روز جزا:

«ارَایتَ الَذی یُکَذِّبُ بِالدِین... الَذینَ هُم یُراوُون» (ماعون/1و6)
«آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می ‌کند دیدی؟!... همان کسانی که ریا می‌ کنند.»

همنشینان شیطان:

« وَ الَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا »(نساء/38)
«و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌ کنند و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان رفیق و هم نشین آنهاست) و کسی که شیطان قرین او باشد بد همنشین و قرینی است.»

هر چه فكر كردم، دیدم در نفسم یك تغییری هست در صورتی كه مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود كه از ترس ریا نماز نخواندم. 

 ریاکار از محبت خدا به دور است

« ...إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا...و َالَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ...» (نساء/36-38)
«... خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است دوست نمی ‌دارد...و آنها کسانی هستند که احوال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کنند...»

ریاکاری شرک است

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:
«کُلُّ رئاءٍ شِرْکٌ إنَّه مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ کان ثَوابُهُ عَلَی النّاسِ و من عَمِلَ للهِ کان ثوابُهُ عَلَی اللهِ»
«هرگونه ریایی شرک است، هر کس برای مردم کار کند پاداشش به عهدۀ مردم است و هر کس برای خدا کار کند ثوابش بر خداست.» (مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج 13، ص 407)

ریا که به جای خود، از ترس ریا فرار کنیم

مولا عبد اللّه شوشتری به منزل شیخ بهایی رفت. وقت نماز شد. شیخ بهایی از او خواست كه نماز جماعت بخواند. مرحوم شوشتری مقداری فكر كرد، جوابی نداد و با سرعت به منزل خود برگشت.

بعضی از دوستان از او سوال كردند كه آقا شما با اهتمامی كه به نماز اوّل وقت دارید، چرا در منزل شیخ بهایی نماز نخواندید؟

گفت: هر چه فكر كردم، دیدم در نفسم یك تغییری هست در صورتی كه مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود كه از ترس ریا نماز نخواندم.  

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:32 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

ذکری بسیار مجرب برای رفع گرفتاری ها

دعا کردن

تنها مونس و محبوب حقیقی انسان، خداوند مهربان می باشد و اوست که می تواند تمام مشکلات و گرفتاری های آدمی را رفع نموده و حاجات وی را برآورده نماید .


در کتب روایی بابی داریم به اینکه دعا سلاح پیامبران علیهم السلام می باشد. قرآن کریم از پیامبران علیهم السلام دعاهای متعددی را ذکر می کند.
از جمله از زبان حضرت یونس علیه السلام وقتی که در ظلمات شکم ماهی گرفتار شدند ، ذکر می کند:
لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
او در ابتدا خدا را به وحدانیت یاد می کند؛ اینکه که هیچ معبود و هیچ تکیه گاهى به جز الله نیست .
در مرحله بعدی خدا را تمجید و ستایش می کند و بعد عرضه می کند که خدایا مشکلی که برای من پیش آمده است علتش تو نیستی ... من خودم گناهکار و مقصر هستم و با رفتار خودم، به خودم ظلم کرده ام. ...

 

قانون کلی:

« وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ؛ و بدین سان مومنان را نجات می دهیم.»

این قسمت از آیه نشان مى دهد آنچه بر سر یونس پیامبر علیه السلام آمد از گرفتارى و نجات یک حکم خصوصى نبود، بلکه با حفظ سلسله مراتب ، جنبه عمومى و همگانى دارد.

بسیارى از حوادث غم انگیز و گرفتاری هاى سخت و مصیبت بار، مولود گناهان ما است، تازیانه هایى است براى بیدار شدن، و یا کوره اى است براى تصفیه فلز جان آدمى، هر گاه انسان در این موقع به همان سه نکته اى که یونس علیه السلام توجه کرد توجه پیدا کند، نجات و رهایى حتمى است.

یکى از نام هاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد و هرگاه با آن چیزى را طلب نماید، به او مى دهد، دعاى یونس علیه السلام است .

چنانچه حدیثى است درالمنثور، از پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است که فرمود: یکى از نام هاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد و هرگاه با آن چیزى را طلب نماید، به او مى دهد، دعاى یونس علیه السلام است .

شخصى عرض کرد: اى رسول خدا، آیا او مخصوص یونس علیه السلام بود یا شامل جماعت مسلمانان نیز مى شود؟

فرمود: هم مربوط به یونس علیه السلام و هم همه مومنان، هنگامى که خدا را به آن مى خوانند. آیا گفتار خداوند را در قرآن نشنیده اى وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ

این دلیل بر آن است که هر کس چنین دعایى کند، خداوند اجابت آن را تضمین فرموده است. (تفسیر نمونه، ج 13، ص 489)

در حقیقت این آیه مژده ای است برای مومنان که خدا نجات می دهد و وعده ای است از جانب خداوند.

بنابر این در موقع گرفتاری ها از خدا گلایه نکینم، خدا را متهم به ظلم نکنیم، به جای این کار ها خدا را این گونه بخوانید ...لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

 

دعا کردن

آثار برکات ذکر یونسیه

این ذکر شریف اثر بسیار عجیبی در رفع غم و اندوه دارد؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: تعجب می کنم از چهار کس که چهار نوع گرفتاری دارند چگونه به این چهار چیز پناه نمی برند.
از جمله اینها فرمودند: تعجب می کنم از کسی که دچار غم و اندوه شده است اما به این سخن پناه نمی برد، زیرا که حق تعالی در دنباله آن فرموده: "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین "یعنی ما او را " حضرت یونس را به سبب این سخن " از غم و اندوه نجات دادیم و اینگونه ما مومنان را نجات می بخشیم. (کتاب راهنمای گرفتاران)
مرحوم کلینى نقل مى کند: مردى خراسانى بین مکه و مدینه در ربذه به امام صادق علیه السلام برخود وعرضه داشت: فدایت شوم من تاکنون فرزند دار نشده ام، چه کنم؟

حضرت فرمود: هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت بروی، آیه ( 87 سوره انبیاء) را بخوان انشاء الله فرزند دار خواهی شد .
عالم بزرگوار حاج میرزا جواد ملکى تبریزى گوید: مداومت ذکر یونسیه در شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر، اثرش هم زیادتر. اقل اقل آن چهار صد مرتبه است ، خیلى اثرها دیدم ، بنده هم تجربه کرده ام ، چند نفر هم مدعى تجربه اند. ( مجله حوزه علمیه ، شماره 4، ص 68)
آقا ملكی تبریزی از استادش ملاحسینقلی همدانی نقل می‌كند كه، برای تحصیل كمالات انسانی و معارف الهی هیچ چیزی به اندازه مداومت برسجده طولانی و گفتن ذكر یونسیه (لا إلهَ إلاّ اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین) موثر نمی ‌باشد.

ختم یونسیه:

از بسیاری از بزرگان این ختم با عدد 400 مرتبه در سجده خصوصاً در میان نماز مغرب و عشاء و یا قبل از اذان صبح و یا بین الطلوعین جهت افاضات روحانی نقل شده است و این یکی از ختوماتی است که معمولاً اساتید در ابتدای سلوک به شاگردانشان توصیه می کنند.

ناگفته نماند که این ختم به منزله توبه ای حقیقی است اگر خالصانه برای خدا به جای آورده شود اثر شگرفی در پیشبرد انسان دارد .

مداومت ذکر یونسیه در شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر، اثرش هم زیادتر. اقل اقل آن چهار صد مرتبه است ، خیلى اثرها دیدم

وقتی از مرحوم آیت الله کشمیری پرسیدند بهترین کار برای سالک در کدام یک از اعمال عبادی است؟ فرمودند: بهترین آن سجده است که ذکر یونسیه در آن گفته شود و فرمودند: ذکر یونسیه موجب اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخی می گردد. (آفتاب خوبان اثر استاد علی اکبر صداقت)

 

ذکر بعد از نماز مغرب و عشاء در شب جمعه

امام صادق (علیه السلام) دعایى را از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) و آن حضرت از امام زین العابدین (علیه السلام) و آن حضرت از امام حسین بن على (علیه السلام) و آن حضرت از امیرالمومنین (علیه السلام) و آن حضرت از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله ) و آن حضرت از جبرئیل - صلوات الله علیه - و جبرئیل هم از خداوند بزرگ گرفته است، براى شفاى هر دردمند و گرفتارى نقل فرموده است .
آن دعا این است که در شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشاء بگوید: لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (بحارالانوار، ج 95، ص 10)

فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:31 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

تو کنار منی، نمی ترسه دلم!

آرامش

دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ... نمی دونستم چم شده ....دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...


تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ... همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ... دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ... از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ... و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ... زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ... کم پشت سرش حرف نزده بودم ... حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ... اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ... با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود، در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ... خیلی زیبا و دوستانه شروع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...

رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...

شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...

کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ... همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...

بعد از اتمام دوران دبیرستان، دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...

رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ... تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود... در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛ بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و... اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...

رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:

او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره به دنبال یک گمشده ای هستیم به نام آرامش ... گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...

رمزش را می دانی چه بود؟!!

گفتم: نه

گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند

گفتم چه جوری؟

گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟

گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .
گفت : آفرین .

زیاد با خدا حرف بزن ...
زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!
یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی، وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...
وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...

وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...
وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...

او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)

وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ، اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...

بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"( آنها كسانى هستند كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)
او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 

برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...

ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم، چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...

و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحكم، ح1858) 

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:30 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 کالایی که حتی شیطان هم نمی خرد!

قلب شیطانی

انسان برای رشد و تکامل و حیات واقعی در دنیا و آخرت نیاز به ابزار و امکاناتی دارد و بدون اینها زندگی برای او سخت و جانفرساست.  

خداوند نیز همه‌ ی ابزار لازم را برای او آفریده و در اختیار او قرار داده است. از چشم و گوش و زبان و اعضای بدن تا قوای مدرکه و مخیله.  

هر عضوی از بدن برای کار خاصی خلق شده است. چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن، بینی برای بوئیدن و در صورت نقص و بیماری آن عضو از کار می ‌افتد.    

 


قلب نیز در سیستم حیاتی بدن وظیفه خاصی دارد؛ کار قلب تحویل اکسیژن و مواد غذایی به تمام ارگان ها و بافت های بدن می ‌باشد.  

این کار توسط قلب با پمپاژ خون از ریه ‌ها به تمام نواحی بدن صورت می ‌گیرد. خون سپس توسط قلب به ریه‌ ها باز می ‌گردد و در نتیجه جریانی به صورت مدار شکل می ‌گیرد که شما را در طی شبانه ‌روز و برای سال ها زنده و نگه می ‌دارد.     

 

دو قلب برای هر انسان

هر انسانی دارای دو قلب است: قلب ظاهری که همان قلب صنوبری است و قلب روحانی باطنی که حقیقت انسان است.  

قلب محور حیات آدمی برای درک و فهم است گاه بر آن مهر زده می‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می‌ شود.  

قلب مرکز عواطف، درک، فهم، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع می ‌باشد. پس قلب مادی با قلب روحانی فرق می‌ کند.  

حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ‌ها، دانایی ‌ها و توانایی ‌ها که خداوند دارد در محدوده ‌ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است.  وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ  و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: «آیا در آن كسى را مى ‏گمارى كه در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‏ كنیم و به تقدیست مى ‏پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى ‏دانم كه شما نمى ‏دانید.» (بقره /30)

حقیقت اسماء و صفات الهی در وجود بشر به امانت گذاشته شده تا شکوفا و فعال گردد، ولی در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور گشته و ناتوان و ضعیف شده است.   

حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ‌ها، دانایی ‌ها و توانایی ‌ها که خداوند دارد در محدوده ‌ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است

ضعف و بیماری قلب

وقتی که جریان خون به یک یا چند رگ قلب کم یا قطع می ‌شود در نتیجه خون و اکسیژن به طور کافی به بخشی از قلب نمی ‌رسد و سکته ایجاد می ‌شود و قلب از کار می ‌افتد. زیرا بدن همیشه اکسیژن مصرف می‌ کند تا انسان را زنده نگه دارد لذا باید پیوسته اکسیژن بیشتری از شش ‌ها دریافت کند.  

بنابراین خون، مواد غذایی مفید، و اکسیژن که تنفس می ‌شود را به تمام اعضای بدن می ‌رساند. خون همچنین به بدن کمک می ‌کند تا با میکروب ‌ها بجنگد.

روح نیز بسان قلب صنوبری است وقتی ارتباط لحظه‌ای و عمیق او با خدا وجود ندارد، نیرو های روحی به صورت بالقوه در وجود انسان نابود گشته و گرفتاری های مادی ،رنگ و لعاب و جاذبیت دنیا باعث می ‌شود تا انسان سرگرم و غافل گردد.  

همچنانکه خون مواد غذایی و اکسیژن را به همه سلول های بدن می‌ رساند. ارتباط با خدا نیز موجب تغذیه مواد لازم و حیاتی روح می ‌شود.  

روح انسان که در کالبد فیزیکی و جسم مادی او قرار دارد، نقطه اتصال و ارتباط بین جسم و خدای متعال است که در طول زمان به دلیل جهالت طولانی و دوری از اصل رب، ضعیف و بیمار شده، انبوهی از رنگ ها و دلبستگی ها مثل حب مال، دنیا، گناه معاصی بر گرد این مرکز اتصال پدیدار گشته و این مرکز قدرت را بسته و غیر فعال نگه می ‌دارد و ارتباط انسان را به نیرو های الهی قطع است.

روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ‌ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می‌ تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی ‌تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ‌ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست. 

تصحیح و تغییر مسیر های نا صواب در زندگی و پیروی از روح خدا موجبات پاکسازی روح و قلب و به معنایی مسیرهای انرژی را فراهم می ‌آورد و سطح هوشیاری را به بالاترین حد خود می ‌رساند.  

روح موجودی مجرد است و جسم و قابل تقسیم نیست و حیات و فعالیت ‌های اعضای بدن به او متکی است. علاوه بر اینکه فعل و انفعالات حیاتی انسان وابسته به روح است.  

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می ‌فرماید: روح یا قلب مبدأ حیات است و این روح از ناحیه خداست یعنی به خاطر شرافت و برتری نسبت به سایر موجودات به خداوند نسبت داده شده؛ مانند بیتی در نسبت خانه کعبه به خود. چون روح مرکز همه اتصالات به عالم بالا است، باید سنخیت و شباهتی با عالم مجردات داشته باشد و چون روح مجرد است به همین علت خداوند روح را در قرآن به خود نسبت داده است.  

 

قلب از کار می ‌افتد

وقتی قلب سالم است، خوب کار می‌ کند، اکسیژن و مواد غذایی را به تک ‌تک اعضای بدن می ‌رساند.  

در صورت بیماری و نقصان از کار افتاده می ‌شود و فعالیت های اصلی و حیاتی خود را نمی ‌تواند انجام دهد.  

روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ‌ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می‌ تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی ‌تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ‌ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست. 

یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89، شعراء) 

روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد (88) مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد (89)    

مریم خندابی 

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث 

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:29 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چگونه از چشم زخم دیگران در امان باشیم؟!

چشم زخم

بسیاری از مردم معتقدند که در بعضی از چشم ها اثر مخصوصی است که وقتی از روی اعجاب به چیزی بنگرد، ممکن است آن را از بین ببرند یا در هم بشکنند، و انسان را بیمار یا دیوانه کنند.
این باور از نظر عقلی امر محالی نیست. امروزه بسیاری از دانشمندان معتقدند که در بعضی از چشم ها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده است که کارایی زیاد دارند و حتی با تمرین و ممارست می توان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی، از طریق همین نیروی مغناطیسی چشم ها انجام شدنی است.

 


در اینکه چشم زخمی هست تقریباً تردیدی وجود ندارد چرا که روایات ما بیان می کند و راهکار نشان می دهند.

چنانچه از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «تاثیر چشم زدن حق است و امین نیستی که چشم تو در خودت یا در دیگری تاثیر کند. پس اگر از تاثیر چشم می ‌ترسی سه مرتبه بگو: ماشاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اگر یکی از شما زینتی بکند و خوش آیند باشد چون از منزل خود بیرون رود سوره فلق و ناس بخواند تا از چشم به او ضرر نرسد» (بحارالانوار 63/25 ح22، ح23)

بنابر این هر وقت احساس کردید که در معرض چشم زخم دیگران هستید، می ترسید که چشم بخورید، یا نه احساس کردید که خودتان نگاهی می کنید که ممکن است چشم زخمی برای دیگری در آن باشد، 3 بار بگویید: ماشاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم

انشاءلله آن اثر دفع می شود.

در نهج البلاغه از قول امیر المومنین علیه السلام آمده است :
چشم زخم یا چشم کردن حق است و واقعیت دارد. (نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، کلمات قصار ، ش 400)
در حدیث آمده که چشم زخم حق است و واقعیت دارد. هر گاه کسی از شما انسان یا چیز زیبایی را دید و از آن خوشش آمد بگوید: آمنت بالله و صلی الله علی محمد و آله، در این صورت چشم او تأثیر منفی نخواهد داشت. (همان، ج60، ص18)

هر وقت احساس کردید که در معرض چشم زخم دیگران هستید، می ترسید که چشم بخورید، یا نه احساس کردید که خودتان نگاهی می کنید که ممکن است چشم زخمی برای دیگری در آن باشد، 3 بار بگویید: ماشاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم

امام رضا علیه السلام برای رهایی از چشم زخم چنین توصیه ای دارند:
راوی می گوید: از آن حضرت پرسیدم: چشم زخم واقعیت دارد؟ ایشان فرمودند: آری ،هرگاه تو را چشم زنند، کف دستت را مقابل صورتت قرار ده و سوره حمد و قل هو الله احد و معوذتین را قرائت کن و هر دو کف را به صورتت بکش .خداوند تو را از گزند آن حفظ می کند. (مکارم الاخلاق، ص 474)
حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح ذکر کرده که برای در امان ماندن از چشم زخم این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ رَبَّ مَطَرٍ حابِسٍ وَ حَجَرٍ یابِسٍ وَ لَیْلٍ دامِسٍ وَ رَطْبٍ وَ یابِسٍ رُدَّ عَیْنَ الْعایِنِ عَلَیْهِ فى كَبِدِهِ وَ نَحْرِهِ وَ مالِهِ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ اِلَیْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسیرٌ. (شیخ عباس قمی ، مفاتیح الجنان، فهرست کتاب باقیات صالحات (حاشیه مفاتیح الجنان) ، باب سیم ، حرزهای چشم زخم)

بنابر این در اصل اینکه چنین چیزی وجود دارد شکی نیست .

 

چشم زخم

پیشگیری را هم جدی بگیریم

اولین راه مقابله را اسلام  پیشگیری معرفی می کند به همین جهت به ما فرموده اند امکانات خود را خیلی به نمایش نگذارید. (واستر ذهبک و ذهابک و مذهبک)، پنهان کنید درآمد، مخارج و دینتان را (التحفه السنیه (مخطوط)، السید عبد الله الجزائری: ۳۳۰- ۳۳۱)

 

چشم زخم در بینش قرآنی

در آیه 67 سوره یوسف به امكان و حقانیت چشم زخم اشاره می كند.

در این آیه حضرت یعقوب (علیه السلام) به فرزندان خویش فرمان می دهد كه هنگام ورود به مصر از یك دروازه شهر وارد آن نشوند و از آن جایی كه فرزندان ده گانه ایشان افرادی زیبا و تنومند و جوان بودند از ایشان می خواهد برای در امان ماندن از چشم زخم مردم مصر از دروازه های متعدد وارد شوند تا به چشم نیایند.(المیزان ج11 ص218)

بنابراین می توان گفت كه چشم زخم امری پذیرفته شده در بینش و نگرش قرآنی است. (مجمع البیان ج5 و 6 ص380)

آیه 52 سوره قلم را بعضی گفته اند: آمدند بر پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله چشم زخمی بزنند، که این آیه نازل شد: وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ: و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى ‏گفتند: «او واقعاً دیوانه‏ اى است.»

مرحوم علامه طباطبائی (ره) در توضیح آیه فرموده اند: "منظور از «ازلاق به ابصار» در «لیزلفونک» در آیه 52 قلم بنابر نظر همه ی مفسرین، چشم زدن است که خود نوعی از تأثیرات نفسانی است و دلیل عقلی بر نفی آن نداریم، بلکه حوادثی دیده شده که با چشم زدن منطبق هست. با این حال دلیلی ندارد که ما آن را انکار کرده و بگوییم یک عقیده ی خرافی است.(المیزان، ج 19، ص 648)

هرگاه تو را چشم زنند، کف دستت را مقابل صورتت قرار ده و سوره حمد و قل هو الله احد و معوذتین را قرائت کن و هر دو کف را به صورتت بکش .خداوند تو را از گزند آن حفظ می کند. (مکارم الاخلاق، ص 474)

یاد آوری:

لازم به یادآورى است که قبول تأثیر چشم زخم به طور اجمال به این معنى نیست که به کارهاى خرافى و اعمال عوامانه در اینگونه موارد پناه برده شود؛ که هم بر خلاف دستورات شرع است، و هم سبب شک و تردید افراد ناآگاه در اصل موضوع است، همانگونه که آلوده شدن بسیارى از حقایق با خرافات این تأثیر نامطلوب را در اذهان گذارده است.

 

دستور آیت الله  بهجت برای  دفع جادو و طلسمات و چشم زخم:

1- هنگام اذان در جایی که زندگی می کند، با صوت جهر و آشکار{صدای بلند مثل نماز صبح}، اذان بگوید.
۲- پس از نماز صبح ۵۰ آیه از قرآن را با صوت جهر و آشکار تلاوت نماید.
۳- دو سوره ی معوّذتین (فلق و ناس) را زیاد بخواند.
۴- پیش از خواب ۴ قل (یعنی سوره های کافرون، توحید، ناس و فلق) را بخواند.
۵- همراه خود قرآن داشته باشد.
۶- آیه الکرسی را فراوان بخواند وآن را نوشته و در خانه نصب کند.
۷- صدقه دادن و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوۀ الا بالله
۸- حرز امام جواد علیه السلام را همراه داشته باشد مثلاً در انگشتری. و این حرز باید روی پوست آهوی ۶ ماهه ی تهامه نوشته شود. (حقیر می گویم طبق احادیث انگشتر ۷جلال و عقیق یمنی اصل هم برای حفاظت خوب است).
درمصباح کفعمی است هر کس سوره یس را بنویسد و با خود حمل کند از شر جن و چشم زخم در امان است. (کتاب پرسش‌ های شما و پاسخ‌ های آیة الله بهجت- جلد اول)

 

یک سوال:

آیه و ان یکاد (52 سوره قلم) که در روایات اثر دفع چشم زخم را برای آن ذکر کرده اند، خواندنش این اثر را دارد یا تابلو کردن و در خانه زدن و همراه داشتن؟

قطعاً خواندن این آیه مهم تر است، البته زدن آن در خانه و یا همراه داشتن آن هم بی اثر نیست و اثر دارد، اما تلاوت اثر بالاتری دارد. (دکتر سید محسن میرباقری)

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:28 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

وعده ای از جانب خدا برای محبوب شدن

 

جاده

 

تمام انسان ها از کوچک و بزرگ نیاز دارند که محبوب خانواده و اطرافیان خود باشند؛ به تجربه ثابت شده تا حدودی محبوبیت، اعتماد به نفس و انگیزۀ آدمیان را بیشتر می کند.


به عنوان مثال وقتی کودکی را که کار خوبی انجام داده است تشویق می کنیم؛ از او قدردانی می شود و مورد توجه قرار می گیرد؛ انگیزۀ او برای انجام کارهای نیکوتر بیشتر می شود؛ و نیرویی درون او شکل می گیرد که می تواند به خود اعتماد کند. ولی اگر عکس این اتفاق بیفتد؛ قطعا آن کودک دچار سرخوردگی می شود و با خود می گوید وقتی هیچ کس حتی ذره ای توجه هم نکرد، من چرا خودم را خسته کنم. حتی ما، بزرگترها نیز همین رفتار را داریم و گاه برای افزایش اعتماد به نفس درون خود می خواهیم محبوبیتی کسب کنیم، دیگران توجهی کنند، کفی بزنند و احسنتی بگویند.

متاسفانه در برخی لحظات زندگی به علت آن طاقت نحیف بشریمان راه را اشتباه می رویم و برای بدست آوردن توجه دیگران به اموری دست می زنیم که در آن لحظه جلب توجه کرده باشیم؛ ولی غافل از آنجا که آینده قطعاً صدمه و لطمه ای خواهیم خورد که طعم شیرین آن محبوبیت از یادمان خواهد رفت.

گاه این امور در پس خود پیام هایی را به دنبال دارد که باعث می شود دیگران در ظاهر فقط توجه کنند و در باطن هزاران فکر ریز و درشت بکنند.

بسیار در جامعۀ امروز می بینیم که افرادی برای جلب توجه به اموری ناپسند متوسل می شوند؛ و در درون خود می اندیشند که بسیار محبوب دیگران هستند ولی بی خبر از آنجا که این امور تنها شأن آن ها را پایین می آورد و هیچ خاصیت دیگری ندارد.

ویل دورانت در کتاب لذت فلسفه جمله ی قابل توجهی را می گوید: آنچه بجویی و بدست نیاوری عزیز می گردد.

اگر این جمله را در متن زندگی های روزمره خود وارد کنیم، خیلی از کارها را برای بدست آوردن محبوبیت انجام نخواهیم داد.

دیگر یک بانو در محیط خارج، ماهیت خود به راحتی عرضه نمی کند برای اینکه این و آن به او توجه کنند و لبخند به ظاهر دلربا اما در باطن تمسخر آمیز بزنند؛ چرا که فهمیده است باید کمتر ماهیت خود را جلوه کنند تا مردان بیشتر برای بدست آوردن آنها زحمت بکشند.

انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

دیگر جوان  به خاطر اینکه در جمع دوستان محبوب شود و آنها برای او کف بزنند و آفرین های دروغین بگویند، پا به پای آنها در خیابان ها پرسه نمی زند، پای فیلم های کذایی نمی نشیند.

اصلاً قانون طبیعت اینگونه است؛ چیزهای با ارزش در دسترس همگان نیست؛ مانند طلا که معدن چیان باید به سختی استخراجش کنند، یا مروارید که در دل صدف پنهان است. زیرا چیزی که دائماً در معرض دید باشد طراوت و تازگی خود را از دست می دهد.

به قول جناب آقای دکتر امیر مهرداد خسروی انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

قطعاً اینگونه افراد از طلا بودن خسته و پشیمان نشده اند که بخواهند ادامۀ زندگی را مس گونه زیست کنند.

چندی پیش در تلویزیون گزارشی پخش می شد در مورد افرادی که گوش های خود را عمل می کنند تا به شکل گوش های چهارپایی در بیاید.

هزاران فغان و شیون و اندوه دارد که آیا در این روزگاران آدمیان از انسان بودن خسته شده اند؟ آیا بر این نوع زندگی ها می توان نام زندگی گذاشت؟ آیا بیشتر شبیه مردگی نیست؟

به کدام سمت و سو می رویم که اینگونه عمل می کنیم؟

به دنبال چه هستیم؛ محبوبیت، خود فروشی، دهن کجی یا ....

اگر قصد لج کردن با کسی یا اذیت کردن او را داریم، چرا این راه را انتخاب کرده ایم؟ این مسیری که انتخاب کرده ایم، اولین کسی را که از بین می برد خود ما هستیم، روحمان، انسانیت و وجدانمان ...

آیا بهتر نیست به جای مسیرهای زودگذر برای محبوبیّت، مسیری را انتخاب کنیم که همیشگی و جاودانه باشد، مسیری با ریشه های محکم و پا برجا؛ (وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیمًا قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ: و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را براى گروهى كه پند مى ‏گیرند، به روشنى بیان نموده‏ایم.) (انعام/126)

خیلی از ماها برای اینکه محبوب باشیم، مسیرهای زودگذر سخت با درصد ریسک پذیری بالا با جان و دل می پذیریم؛ چرا راه هایی که اثراتش دائمی و مستمر هستند را انتخاب نمی کنیم؟

به عنوان مثال اگر ما به جای پیروی از برخی مسائل و امور و گرایشات؛ سعی کنیم به اطرافیان خود محبت کنیم و با آنها مهربان باشیم قطعاً محبوبیتی دائمی پیدا خواهیم کرد و دوستان و خانواده مان ما را دوست تر خواهند داشت.

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

برای محبوبیت به تبسم و شادی نیاز داریم

در روایات به این اصل نیز توجه شده است؛ امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسى که در برخورد با مردم از در الفت و محبت وارد شود، مردم دوستدار وى خواهند بود». (تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم، ص 414، ح 9452)

امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «بشّاشیّت و گشاده ‏روئى در برخوردهاى اجتماعى، مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است» (محدّث نورى، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 453)

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

 

با مردم مدارا کنیم

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌ فرماید: «امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض»؛ پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نیز فرمان داده است. (كافى (ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4)

نکته ‌ای که قبل از مدارا با مردم لازم به ذکر است، آن است که انسان باید مردم را دوست داشته باشد. (البته اگر انسان مردم را دوست نداشته باشد در این صورت برایش دشوار است با مردم خوب رفتار کند ولی به خاطر دستورات الهی این فریضه واجب را انجام می‌دهد) اما اگر مردم را دوست داشته باشیم بسیار راحت ‌تر به آنها محبت می ‌کنیم. پس اسلام تأکید کرده است که ما نسبت به مومنان علاقمند باشیم.

در قرآن به انسات تذکر می ‌دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»؛ [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن (34، فصلت)
در روایات این دستور به ما رسیده است که «حبب حبیب آل محمد وإن کان فاسقاً»؛ محب آل محمد را دوست بدار هر چند گناهکار باشد. (وسائل الشیعة - ج 16)

 

وعده ای قطعی از جانب خداوند

تا به حال دقت کرده اید، افرادی که ایمانشان حقیق است نزد مردم بیشتر محبوب هستند؟

این وعده ی خداوند است که محبت افراد شایسته و با ایمان را خدا در دل های دیگران قرار می دهد. این وعده کذب بردار نیست. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) (مریم/96)

 

زهرا کفایی جلیلی فرد

کارشناس ارشد

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:27 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

داستانی تأثیر گذار

بی اعتمادی به خدا

 

شاید شما نیز افرادی را دیده باشید که با پدید آمدن کوچکترین مشکل در زندگی، خدا را فراموش کرده و یا با بیان این که خداوند به یاد ما نیست، دست به دامن هر فردی از مومن و کافر می گردند تا مشکل خود را رفع نمایند که بعضاً نیز مشکل آنان برطرف نمی گردد.

 


داستان درباره كوهنوردی است كه می خواست بلندترین قله را فتح كند . بالاخره بعد از سال ها آماده سازی خود، ماجرا جویی اش را آغاز كرد. اما از آنجایی كه آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ، اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینكه هوا تاریك تاریك شد.
سیاهی شب بر كوه ها سایه افكنده بود و كوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود . همه جا تاریك بود. ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ چیز نمی دید .
در حال بالا رفتن بود ، فقط چند قدمی با قله فاصله داشت كه پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد.

در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناكی حس می كرد جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد.  همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب و بد زندگی به ذهن او هجوم می آورند.
ناگهان درست در لحظه ای كه مرگ خود را نزدیك می دید حس كرد طنابی كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت می كشد ...

میان آسمان و زمین معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینكه فریاد بزند : خدایا كمكم كن ...
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟
- خدایا نجاتم بده
- آیا یقین داری كه می توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه می توانی
- پس طنابی را به كمرت بسته شده قطع كن ...

لحظه ای در سكوت سپری شد و كوهنورد که جرأت رها کردن طناب را نداشت تصمیم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد.

خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی

فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد یخ زده كوهنوردی پیدا شده ... در حالی كه از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محكم چسبیده بودند و فقط یک قدم از سطح زمین فاصله داشت ...

این یک داستان بود ... ولی در زندگی خیلی از ما آدم ها چنین ماجراهایی کم و بیش دیده می شوند ... بی اعتمادی به خدا گاهی اوقات ما آدم ها انقدر درگیر مسائل زندگی و دنیا می شویم که یادمان می رود که منبعی داریم با قدرتی عظیم که لایق توکل کردن و تکیه کردن است ...  اوست که عظمت و مهربانی اش واقعاً لایق بی اعتمادی های ما ، پشت کردن ها و ندیدن هایش نیست ...

نه او لایق این است که نادیده گرفته شود و نه ما لایق آن هستیم که به غیر او چشم بدوزیم و عالم را غیر از او بدانیم: «خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی ‌فهمند» [منافقون، آیه 7]

کمی حواسمان به نیت ها، گفتار ها و باورهایمان بیشتر باشد، غیر او را در کارهایمان شریک نکنیم، همه چیز را از او و قدرت او بدانیم و لاغیر؛ چنانچه امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: همین که می‌گویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی ‌شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست. [مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج71، ص150، حدیث 49]
و چه زیبا خود خدای مهربان نتیجه ی بی اعتمادی به او را زیبا به تصویر کشیده و نتیجه اش را برایمان یادآور شده است: «خداوند در بیان داستان حضرت یوسف (علیه السلام) می‌ فرماید: و به آن یکی از آن دو نفر، که می ‌دانست رهایی می ‌یابد، گفت: مرا نزد صاحبت یادآوری کن. ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد و به دنبال آن (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند.» [یوسف، آیه 42]

همین که می‌گویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی ‌شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست

در رابطه با آیه فوق، عیاشی روایتی را از امام صادق (علیه السلام) در خصوص مدت در زندان ماندن حضرت یوسف (علیه السلام) از ایشان نقل می‌ کند که ایشان فرمود: حضرت یوسف (علیه السلام) هفت سال در زندان ماند و خداوند به یوسف (علیه السلام) وحی نمود که ای یوسف چه کسی موجب خواب دیدن تو شد؟...

چه کسی تأویل رویا را به تو الهام نمود؟

حضرت یوسف گفت: تو ای پروردگار من. خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی. [مجلسی، محمدباقر، پیشین، ج71، ص 113]
 

چه می شود که گاهی به خدا بی اعتماد می شویم؟

قرآن کریم در این باره می‌ فرماید: «گروه دیگری در فکر جان خویش بودند. آنها گمان های نادرستی درباره خدا داشتند و می‌ گفتند آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌ شود؟» [آل عمران، آیه 154]

در حقیقت گاهی اوقات سوء ظن های ما، موجب بی اعتمادی به خدا می شود.

گاهی هم انقدر در جامعه بی اعتمادی و خلف وعده دیده ایم و شنیده ایم که فکر می کنیم در مورد خداوند نیز ممکن است چنین چیزی وجود داشته باشد و حال آنکه حریم کبریائی او منزه از صفات مذموم و ناپسند است.

چنانچه خداوند در قرآن می‌ فرماید: «... خداوند از وعده خود تخلف نمی ‌کند»[آل عمران، آیه 9]

به امید آنکه همیشه طناب های خداوند برای نجات خودمان در زندگی را محکم و باور قوی ببینیم و در شرایطی که باید به او اعتماد کنیم، اعتماد کرده و آن را رها سازیم ...

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394  | 5:27 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید