نقشه ی راه برای رسیدن به خوشبختی

راه خوشبختی

 

 


چگونگی ارتباط زن و شوهر از جمله مسائلی است که گفتگو در مورد آن لطافت و حساسیت‌ های خاصی را می‌ طلبد؛ هم احساس مردانگی یا زنانگی بر ما غالب نشود تا از جاده حق خارج نشویم، هم حق مطلب ادا شود و نکته‌ای از قلم جا نماند هم خط قرمز حیا و عفت مراعات شود.

 

 

 


قرآن چگونه می ‌گوید؟

قرآن کریم پُر است از مطالبی که شیوه صحیح تعامل مردم با یکدیگر را بیان می‌ کند؛ چیزی که امروزه به سبک زندگی شهرت یافته است. مطالبی که روش ‌های درست ارتباطی با پدر و مادر، با فرزندان، با مسلمانان و به صورت کلی سایر افراد را بیان می ‌کند. گاهی هم بحث را به ویژگی ‌های شخصیتی کشانده و الگوهای مناسبی به مردم معرفی می ‌کند؛ الگوهایی که در صورت دنباله ‌روی آن‌ها، دچار خطا و خسران نخواهند شد یقیناً.
گاهی از یک شخص به عنوان الگو یاد می ‌کند تا دیگران با نگاه به او قدم بردارند:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ 1
اگر شیوه زندگی پیامبر صلی الله علیه وآله را نقشه راه زندگی خود قرار دهند، بی‌ شک مقصد نهایی شان خوشبختی و سعادت خواهد بود.

مانند لباس، گرمابخش زندگی است. از وقتی که بر قامت همسرش پوشانده می ‌شود همه همّ و غمّش رونق و گرمی زندگی مشترک می ‌شود. گاهی از خواسته ‌های شخصی خود دست می‌ شوید تا عَلَم خانواده به زمین نیفتد

در برخی آیات نیز بدون اشاره به شخصی خاص، صاحبان صفات پسندیده را صاحب امتیاز می ‌داند:
وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ 2
ابزار خاشعان، نماز است و صبر. غیر خاشعان بهره بردن از صبر و نماز را سنگین می ‌پندارند. پس هر کس که مشتاق مدال «خاشع» است از جایگاه صبر و نماز غافل نمی ‌شود.
در صورت سوم خداوند نه از شخصی نام می‌ برد و نه ویژگی خاصی را برمی ‌شمرد، بلکه در یک اشاره‌ ای لطیف، رمز موفقیت و صراط مستقیم را بیان می ‌کند.
هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ 3
گویا خداوند یک زندگی ایده آل را ترسیم می ‌کند تا مردم با مقایسه زندگیشان با این سبک زندگی، میزان خوشبختی و سعادتشان را بسنجند.

 

لباس پیشنهادی قرآن

در یک زندگی خانوادگی مطلوب، زن برای شوهرش لباس است چنانکه شوهر نیز برای زنش، لباس است؛
- مانند لباس، عیوب همسرش را می ‌پوشاند و آن را مثل یک راز در درون خود نگه می ‌دارد. هرگز نواقص همسرش را به دیگران نشان نمی ‌دهد و نسبت به آبرویش، امانتدار است.

زن و مرد ، زن و شوهر

 

- مانند لباس، همسرش را از خطرات احتمالی حفظ می‌ کند. گاهی دستش را می ‌گیرد یا تکیه ‌گاه او در زندگی می ‌شود تا زمین نخورد و آسیبی به او نرسد، گاهی هم او را از افتادن در منجلاب فساد و تباهی اخلاق، و نیش و کنایه‌ های این و آن، و آسیب ‌های روح و روان می‌ رهاند.
- مانند لباس، برای همسرش زینت و زیبایی می‌ شود بدون هیچ چشمداشتی. تمام کوشش خود را به کار می ‌بندد تا مایه سربلندی و آبروی همسرش باشد. کاری می ‌کند که همسرش به او ببالد و افتخار کند. هم از جهت ظاهر و قیافه هم از جهت باطن و اخلاق.
- مانند لباس، خود را جدای از همسرش نمی ‌داند. کسی نسبت به لباسش احساس دوگانگی ندارد و نمی ‌گوید: من و لباسم! همسران هم در میان خود با وجود تفاوت جنسیت و سلیقه، احساس دوگانگی ندارند. رضایت و اندوه هر کدام، رضایت و اندوه دیگری را به همراه دارد.
- مانند لباس، بر دوش همسرش سنگینی نمی ‌کند. علاوه بر اینکه باری را از عهده همسرش بر می‌ دارد. 4
- مانند لباس، گرمابخش زندگی است. از وقتی که بر قامت همسرش پوشانده می ‌شود همه همّ و غمّش رونق و گرمی زندگی مشترک می ‌شود. گاهی از خواسته ‌های شخصی خود دست می‌ شوید تا عَلَم خانواده به زمین نیفتد.

ابزار خاشعان، نماز است و صبر. غیر خاشعان بهره بردن از صبر و نماز را سنگین می ‌پندارند. پس هرکس که مشتاق مدال «خاشع» است از جایگاه صبر و نماز غافل نمی ‌شود

- مانند لباس، تناسب حال و هوا را برای شریک خود رعایت می ‌کند. همچنان که در هوای لطیف لباسی نازک بر تن داریم و در سرمای سوزان، لباس ضخیم می ‌پوشیم، همسران نمونه نیز تسکین یکدیگرند؛ همراه یکدیگر در شادی‌ ها و سنگ صبور هم در ناملایمات زندگی.
شاید رشته این برداشت ‌ها را بتوان بیش از این ادامه داد، اما در یک جمله می‌ توان همه را خلاصه کرد: هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ.
اگر تاکنون لباسی بر قامت زندگی خود نپوشانده‌اید دست به کار شوید و تن عریان زندگیتان را با لباسی فاخر و ارزشمند بپوشانید و اگر در زندگیتان از چنین لباسی بهره می ‌برید، خوشا به سعادتتان؛ شاکر خداوند باشید.

 

پی نوشت ها:
1. احزاب / 21
2. بقره / 45
3. بقره / 187
4. پیامبر اکرم صلی الله علی و آله فرمود: همسر سازگار، یاور شریک زندگی ‌اش در دینداری است؛ الزوجة المواتیة عون الرجل علی دینه. (تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، محمدی ری‌شهری، ص 30)

محمد دهقانی زاده

کارشناس حوزه

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:54 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

دلیل بن بست های زندگی هایمان چیست؟

بن بست

 

 


معنای ظاهری برای «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» این است که بن بست هایی که پیش روی شما قرار می گیرد به حسب ظاهر بن بست است.

 

 


تقوا بزرگترین سرمایه انسان است که شیطان تمام همت خود را برای گرفتن آن به کار می برد و تنها راه حفظ آن توکل بر خدای متعال است. متوکل واقعی هم آن کسی است که کارش برای خدا، امیدش به خدا و ترسش هم از خداست. پس سرمایه توکل موجب می شود که انسان بتواند تقوا به خرج دهد و آن وقت است که می تواند مقابل بن بست ها بایستد.

 

راه نجات از همه بن بست ها

قرآن می فرماید: «... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا »(طلاق/2 و 3)

در مورد این آیه رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «آیه ای در قرآن است که اگر همه مردم به این آیه متمسک شوند برای آنها کافیست»، به وسیله این آیه گره همه مردم باز می شود و همه آن ها به مقصد می رسند. وقتی از حضرت سوال شد که این آیه کدام آیه است؟ حضرت این آیه نورانی را تلاوت کردند «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، اگر کسی تقوای الهی را پیشه کند و متقی باشد نتیجه اش این است که خدای متعال برای او راه خروج قرار می دهد و او را از آن زاویه ای که محاسبه نمی کرد تأمین می کند و رزق را به او می رساند، بعد به دنبال این مطلب خدای متعال می فرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»، اگر کسی اهل توکل به خدای متعال باشد خدای متعال برای او کافیست، «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً»، و او را به مقصد خود می رساند و برای امور حدود و تقدیراتی را معین کرده است.

از صدر این آیه نورانی استفاده می شود که اگر شرایطی برای انسان پیش آمد که آن شرایط به حسب ظاهر محدودیت و بن بست است، تنها راه خروج از این بن بست تقوای الهی است، گویا یک بن بست هایی پیش روی انسان است که فقط با تدبیر و تقدیر خود خدای متعال رقم می خورد و تنها راه برای نجات از این بن بست ها چه بن بست هایی که در مسیر فرد قرار می گیرد و چه بن بست هایی که در مسیر یک جامعه واقع می شود، تقوای الهی است.

اگر فرد یا جامعه ای بتواند در شرایط سخت و در شرایط دشوار به تکلیف الهی عمل کند نتیجه اش این است که راه خروج و نجات از این بن بست ها پیش رویش گشوده می شود.
خدای متعال برای انسان و جامعه یک بن بست هایی قرار می دهد و اساس تکلیف هم در همین ها است؛ چون انسان هرچه به حسب ظاهر محاسبه می کند می بیند راهی برای عمل به وظیفه و تکلیف وجود ندارد زیرا به بن بست برخورد می کند؛ حال در این شرایط اگر انسان ترسید و تسلیم شرایط شد و پا روی تکلیف الهی خودش گذاشت همیشه در محدودیت باقی می ماند، اما اگر نترسید و طرف خدای متعال را گرفت خدای متعال راه عبور از این تنگنا را برای او باز می کند. 

اگر شرایطی برای انسان پیش آمد که آن شرایط به حسب ظاهر محدودیت و بن بست است، تنها راه خروج از این بن بست تقوای الهی است، گویا یک بن بست هایی پیش روی انسان است که فقط با تدبیر و تقدیر خود خدای متعال رقم می خورد و تنها راه برای نجات از این بن بست ها چه بن بست هایی که در مسیر فرد قرار می گیرد و چه بن بست هایی که در مسیر یک جامعه واقع می شود، تقوای الهی است

چرایی قرار گرفتن انسان در بن بست

یک معنای ظاهری برای «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» این است که بن بست هایی که پیش روی شما قرار می گیرد به حسب ظاهر بن بست است، اما در واقع تکلیف و امتحان است و الا برای خدای متعال که بن بست وجود ندارد!

خدای متعال انسان را برای امتحان در این شرایط قرار می دهد و الا در شرایط عادی که همه طرف خدا را می گیرند. وقتی آدم امرش دائر می شود بین خدا و دنیا معلوم می شود که به کدام یک اعتماد و تکیه می کند؟

امتحان آنجایی است که خدای متعال ما را بین اسباب و خودش دائر می کند؛ اگر ما طرف اسباب را گرفتیم، همیشه در بن بست اسباب می مانیم و همیشه باید با اسباب و بت هایمان سر و کله بزنیم، ولی اگر طرف خدای متعال را گرفتیم، خدای متعال برای ما از این بن بست اسباب یک راه خروج ایجاد می کند «مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، و ما را از آنجایی که فکر نمی کردیم، تأمین می کند و دست هایی را به کار می اندازد که نمی بینیم.

تنهایی

در روایت آمده که یکی از مصادیق آیه «مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، این است که برای دوستان ما اهل بیت که نمی توانند معارف را به دست بیاورند، عده دیگری (که اهل استفاده از این معارف نیستند) مأمور می شوند تا از معصوم بگیرند و به اینها برسانند «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، این معنی ظاهری آیه است.

اما معنای باطنی آیه این است که ما بن بست هایی داریم که بن بست اسباب است، هیچ چیز به خدای متعال قید نمی زند «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ» (عنکبوت/20)، «إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (یس/82)، این قوانینی که ما در عالم می بینیم؛ مثل اینکه آتش می سوزاند و یا آب غرق می کند، اینها خصلت ذاتی آب و آتش نیست که ما بتوانیم بگوییم چاره ای نیست آتش می سوزاند و آب غرق می کند، بلکه این تفکر یک نوع شرک است، چون اینها کاره ای نیستند و این قوانین فقط ظهور اراده خدای متعال است. هر جا شما خاصیتی می بینید ظهور اراده است، البته اراده خدای متعال برای ما قانون است؛ یعنی او اراده کرده آتش بسوزاند و این اراده او برای ما قانون است. نکته این جاست که خداوند می تواند این اراده را تغیر دهد؛ مثل اینکه خدای متعال اراده کرده است که در کویر زنده نمانیم، این برای ما قانون است ولی برای خدای متعال اراده است و می تواند آن را تغییر دهد.

بن بست های ما همین اتکاء به اسباب است و اینها هستند که ما را در شرایط بن بست قرار می دهند؛ و الا واقعاً بن بستی وجود ندارد

خدای متعال انسان را در بن بست اسباب قرار می دهد؛ اگر کسی از اسباب ترسید و جانب اسباب را گرفت الی الابد در شرک می ماند، یعنی همیشه باید از زمین و آسمان و خورشید و ماه بگیرد، اگر اسباب آماده باشد کار انسان به راه است، اما اگر آماده نباشد تکیه گاه دیگری ندارد.

بن بست های ما همین اتکاء به اسباب است و اینها هستند که ما را در شرایط بن بست قرار می دهند؛ و الا واقعاً بن بستی وجود ندارد.

«یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»، یعنی اینکه انسانی که باید در محاصره گناه قرار بگیرد و شیطان با تزیین، او را زمین بزند، اگر متقی شد از بن بست شیطان بیرون میاید و او دیگر نمی تواند این شخص را محاصره کند.

این تعبیر قرآن شاید معنایش همین است «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف/201)

اگر انسان متقی شد نسیم که چیزی نیست، طائف و گردباد شیطان دور او می چرخد تا یک دستی برساند و مسحی کند و او را آلوده کند «إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ»

نتیجه تقوای الهی این است که همین که مسشان می کند «تَذَکَّرُوا»، به جای این که شیطان آنها را فریب دهد متذکرشان می کند «فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ».

استادی این آیه را این گونه معنا می کرد، ایشان می فرمود: «شما اگر یک جنس عتیقه ای داشته باشید و قیمتش را ندانید، اگر دیدید عتیقه فروش ها دور خانه تان می چرخند می فهمید که خیلی قیمتی است پس پنهانش می کنید و از رفت و آمد آنها متذکر می شوید.

اگر دیدید شیطان فشار می آورد بدانید همان نقطه، سکوی پروازتان است.

اگر انسان متقی شد «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» و «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا». به حسب ظاهر بن بست را شیطان ایجاد کرده ولی اگر متقی شدی از این بن بست نجات پیدا می کنی.

آدمی که تقوا پیدا می کند دیگر از بن بست غضب و شهوتش بیرون می رود و این می شود آن «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» باطنی.

انسانی که تقوا دارد، سر و کارش با اسباب برداشته می شود در دل کویر هم می گوید خدا رزاق است «هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ» (ذاریات/58)، او اگر وسط دریا هم باشد نمی گوید سیرابم چون می داند که اینطور نیست، نه آدم وسط دریا سیراب است و نه در کویر تشنه است؛ وسط دریا می شود از تشنگی بمیری، در کویر هم می شود از آب گوارا سیراب شوی، این تقوای الهی است که انسان را نجات می دهد.

فرآوری : زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:54 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

ارزش کم رنگ شده زندگی ما !

 

صف

سکانس اول:

خسته و آشفته بعد از یک روز پر تنش و پرکار در صف اتوبوس ایستاده بودم تا با آمدن اتوبوس و رسیدن نوبت سوار شوم...

با آمدن اتوبوس با صحنه ای مواجه شدم: اکثر مردم با هجوم به درب اتوبوس بدون رعایت حق دیگران و اینکه نوبت را رعایت کنند سوار شدند و انگار نه انگار که صفی هست، حق و نوبتی هست!!

 

 

 

سکانس دوم:

درخواست وام داده بودم و برای پیگیری به بانک مراجعه کردم. با حالت ناباورانه ای دیدم که آقایی که می شناختم و مطمئن بودم که چند ماهی بعد از من به بانک مراجعه کرده بود و درخواست وام داده بود، به خاطر اینکه با رییس بانک حشر و نشری داشته و آشناییتی، به وسیله بند پ زودتر از من وام به او تعلق گرفته و من به خاطر نداشتن بند پ هنوز در رفت و آمد از این قسمت بانک به آن قسمت برای گرفتن امضا و.... و خدا می داند که من با نداشتن این بند کی وام به من تعلق می گیرد!! (البته می دانم که خدا از هر بند پ قوی تر است اما خوب من انسان هستم و عجول)

 

سکانس سوم:

روز گرم و سوزان تابستان، صف نانوایی ، ماه رمضان

در یک صف طولانی ایستاده بودیم که آقایی بدون نوبت جلوی چشم همه آمد و با سلام و علیک کردن با نانوا و دادن یک پول اضافه به اسم شیرینی دادن نان بدون نوبت، گفت داداش: یه چند تا نان از اون خاش خاشیا که همیشه بهم میدی بده که تا اذان نشده برم که خیلی خسته ام! برم با نان هایی که می پزی افطار کنم و دعات کنم!

اعتراض کردم اما کو گوش شنوا....

با خودم گفتم: عجب افطاری بشود: دادن رشوه، حق الناسی که بر گردنش افتاده ! انشالله قبول باشد!!!

فراموش کرده ایم که جامعه ی با فرهنگ به این نیست که زنان و مردان با استفاده از جلف ترین لباس ها و آرایش ها در جامعه حضور پیدا کنند و به عنوان مد و این مده خود را با فرهنگ جلوه دهند، جامعه ی با فرهنگ جامعه ای است که «حق» دیگران به ویژه حق ضعیفان، سالخوردگان و محرومان باید مراعات شود.

خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد

اینکه کسی به حق تقدم و نوبت دیگران بی اعتنایی کند و تنها کار خود را پیش ببرد، نشانه بی فرهنگی اوست.

با خودم فکر کردم چقدر این رفتار رعایت کردن حق دیگران در جامعه، جدی گرفتن حق الناس رو به افول است و انگار مردم فراموش کرده اند که باید یک حقی را هم رعایت کنند، نوبت را در همه جا رعایت کنند.

یادم میاد کوچیک که بودم مادرم همیشه می گفت: مراقب باش حق دیگران را ضایع نکنی که اگر ضایع کنی حق الناسی بر گردنت می افتد؛ که جبران حق الله راحت تر است از جبران حق الناس

«یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آورده‌اید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید» (نساء، 29)؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.

صف اتوبوس

قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می ‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...» (همان، 161): آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌ كردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)

ویْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/1) واى به حال آن هایى كه كم فروشى مى ‏كنند، كم كارى مى ‏كنند.

شامل آن طلبه ای می شود که بر منبر می رود، وقت مردم را می گیرد اما دریغ از یک کلام حرف حسابی ...

شامل كارگر و کارمندی مى ‏شود که از کار خود کم می گذارد؛ به عبارتی حق الناس كار به روحانى و كارگر و كشاورز ندارد. همه گیر هستیم «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» واى به حال آن كس كه كم فروشى مى‏ كند.

شامل آن دامادی که به خواستگاری می رود و قول و قراری را قبول می کند و بعد زیرش می زند هم می شود؛ مى‏ گوید: حالا بگو دویست سكه مهریه، كى مى ‏دهد؟ حالا كه ما نمى‏ خواهیم بدهیم.

قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می ‌فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...» (همان، 161): آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می‌ كردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)

از اول مى ‏گوید: ما نمى ‏خواهیم بدهیم. حالا بگذار براى این كه عروس بگیریم. بنویسند.

در روایت است كسى كه زیر بار قرض برود و از اول بنا دارد اختلاس كند و برباید «كَانَ بِمَنْزِلَةِ السَّارِقِ» (كافى، ج‏5، ص‏99)

حواسمان باشد که حق الناس باعث مى‏ شود هیچ عبادتى قبول نشود و عبادت ‏ها حبط بشوند. حق الناس را خدا نمى ‏بخشد. «وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً» (نهج‏البلاغه، خطبه 176) حق الناس را خدا نمى ‏بخشد.

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌ فرماید: ظلمی كه بخشوده نمی ‌شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می ‌كنند. (نهج البلاغه، خطبه 175 )
در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم ‌تر دانسته و می ‌فرماید: خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد. (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص 480 )

پیشواى ششم مى فرماید:
ما عُبِدَ اللّهُ بِشَى ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُوْمِنِ (اصول كافى ، ج 2، ص 170) خداوند، با چیزى برتر از اداى حق مومن ، پرستش نشده است .

زهرا اجلال

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:53 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

مجوّزهای امروزی برای خطا کردن

 

اشتباه ، خطا

 


فصل تابستان بود و مترو به شدت گرم و شلوغ. آنقدر شلوغ که حتی گاهی هوا برای نفس کشیدن نبود...؛ شاید به قول محمد علی بهمنی اینجا برای ... هوا کم است... .


خانمی کنارم ایستاده بود و مدام و پی در پی چپ چپ نگاهی به این حقیر می‌ کرد. وقتی از نگاه هایش خسته شدم، برگشتم و خیره به چشم هایش نگاه کردم. لبخند زد. گفتم: جانم؛ مشکلی پیش آمد کرده؟
فرمودند: خیر، ولی سوالی داشتم.
- بفرمایید.
- در میان خیل عظیم بانوان، فقط شما حجابتان این گونه است.
- خب.
 - چرا؟ اگر روزی چادر ممنوع شود چه کار می کنید؟
(فکر می کردند که من خواهم گفت دیگر چادر سر نمی کنم و از این دست جواب ها.)
- خیلی راحت رفتار می کنم و در این گرما بیرون نمی آیم. بسیار راحت و لذت بخش.
- پس خرید؟ کارهای بانکی؟
- خدا حفظ کند اینترنت را. کارها را راحت کرده است. (با چشمانی از حدقه بیرون آمده به من زل زد. لبخند ملیحی زدم) و ادامه دادم که؛ منتظر شنیدن جواب دیگری بودید قطعاً!! اگر منتظر بودید و می ‌خواستید چیز دیگری بشنوید، نخواهید شنید. همرنگ جماعت شدن اینقدر هم ارزشمند نیست.
- من همیشه دلم می خواست مثل شما باشم.
- کاری ندارد. فقط کمی سختی دارد. فقط باید سختی را بپذیرید.
- نمی شود؛ در جامعه امروز خیلی فضا برای انجام برخی امور نیست.
- پس شما برای خودتان زندگی نمی کنید و بیشتر منتظر نظرات دیگران هستید.
- (با حالت تدافعی) نه.
- (با لبخند) چرا، اگر اینگونه نبود، چنین جوابی نمی دادید. وقتی عنوان می کنید که اینجا برای این امور فضا نیست، پس بیشتر نگاهتان معطوف به اطرافیان است، نه امور مهم تر.
ولی جداً از صداقت این بانوی مکرمه معظمه خوشم آمد و حظ وافری بردم. رک و بی تعارف نظر و دیدگاهش را گفت. او درست می گفت؛ نه از این باب که فضا برای انجام برخی امور مساعد نیست، بلکه از این جهت که تفکر بسیاری از افراد جامعه ما و عزیزانی که هر روز از کنارشان عبور می کنیم همین است.

 اگر در زندگی تنها او را دیدیم، رضایت او برایمان مهم بود، بدون توجه به اغیار راه درست را رفتیم، تا حد توان از خطا و اشتباه دوری کردیم و با ان قلت های دیگران نلرزیدیم، و مصداق (وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) بودیم؛ در آرامش خواهیم بود و فضل خداوند باری تعالی شامل حالمان خواهد شد 

قصد توهین و جسارت ندارم؛ ولی شاید این شیوه رفتار کردن مصداق بارز حزب باد بودن باشد. اینکه منِ نوعی نگاه کنم و برای رفتار و عملکردم فضای جامعه را حجت قرار دهم، یعنی از خود اختیاری نداشتن. فضای جامعه یعنی تفکرات دیگران، نظرات اطرافیان، نوع نگاه دوستان و آشنایان و قطعاً قضاوت هایشان.

اگر اندکی عمیق شویم، مسلماً به این نتیجه می رسیم که این سبک زندگی کردن نه تنها سخت است، بلکه آرامش روحی انسان را هم سلب می کند و گاهی حتی اختیارمان را هم زیر سوال می برد؛ چقدر زجرآور است مدام استرس و اضطراب داشتن.

این سبک زندگی و رفتار نمودن (منتظر نظر دیگران ماندن) گاه خودش را در اموری نشان می دهد که فرد با انجام آنها می خواهد فریاد بزند، آن هم جیغ بنفش که من متفاوت؛ یا شاید گاه بخواهد بگوید زیادی منور الفکر و روشن فکر هستم. من مطمئنم که برخی از این افراد تنها ادعای روشن فکری دارند و حتی گاه خودشان می دانند اشتباهاتی را مرتکب می شوند که خلاف سیره عقلاست.

اگر قبل از انجام آن اندکی تعقل کنند و بیاندیشند، قطعاً انجام نخواهند داد. در میان این طیف، افرادی را می بینیم که وقتی در مورد علت انجام کارشان، آن هم کارهای اشتباه از آنها سوال می شود، می گویند این همه آدم انجام می دهند و چنان محکم این جمله مضحک را می گویند که انگار چون یک طیفی هر چند عظیم کاری را انجام داد، پس حتماً درست است.

کدام عقل سلیمی می پذیرد که دنبال خطای دیگران رفتن درست است؟ یا خطا و اشتباه دیگران مجوز انجام آن خطاست؟ قطعاً جواب هیچ است. اندکی بیاندیشیم.
یاد آیاتی از قرآن افتادم که تقریباً در مورد همین موضوع است. مسلماً داستان پسران آدم را همه شنیده ایم، هر چند که نخوانده باشیم. قابیل عزم کشتن برادر را دارد، ولی برادر نیک اندیش و متقی اینطور می گوید که لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛

«اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى ‏كنم تا تو را بكشم، چرا كه من از خداوند، پروردگار جهانیان مى‏ ترسم.» (مائده، 28)

هابیل خطای برادر را مجوز انجام خطا نمی داند و خوب می داند که خداوند عالمیان این استدلال را که چون او فلان کار را مرتکب شد، پس من هم انجام می دهم، اصلاً نمی شنود و نمی ‌پذیرد. این استدلال کاملاً غیر منطقی است، زیرا این کار یعنی فردی زهری بخورد و ما هم دنبال او نوش جان کنیم.

متاسفانه ما آدمیان وقتی در زندگی خدا را ندیده بگیریم، در نتیجه بسیاری از رفتارها، عملکردها و ... را گناه و خطا نمی دانیم؛ برای همین خیلی راحت و با اتکا به همین استدلال انجام می دهیم، ولی هابیل پسر آدم دلیل انجام ندادن را ترس از خدا بیان کرد که او حاضر و ناظر است و بر تمام اعمال ما اشراف دارد.

هابیل خطای برادر را مجوز انجام خطا نمی داند و خوب می داند که خداوند عالمیان این استدلال را که چون او فلان کار را مرتکب شد، پس من هم انجام می دهم، اصلاً نمی شنود و نمی ‌پذیرد. این استدلال کاملاً غیر منطقی است، زیرا این کار یعنی فردی زهری بخورد و ما هم دنبال او نوش جان کنیم

جالب است که خداوند باری تعالی راه این نوع استدلالات را بر ما بسته است، آنجا که در سوره اعراف می فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ   

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.

أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاوُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَون

یا بگویید پدران ما پیش از این مشرك بوده‏اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم. آیا ما را به خاطر آنچه باطل‏ اندیشان انجام داده‏اند هلاك مى‏ كنى؟ (اعراف/ 172-173)

شاید بتوان این طور بیان کرد که منظور این آیه تنها دنباله رو کفر و شرک بودن نیست، بلکه هر خطایی را شامل می شود و در واقع از واژه "آباءهم" مقصود وسیع تری را اراده کرده باشد.

به بیان رساتر و شفاف تر شاید بتوان گفت که خداوند منان در این آیه به وضوح می خواهد به آدمیان بفهماند که من اصلاً نمی پذیرم بندگانم به جای اینکه مرا ببینند و رضایت مرا در نظر داشته باشند، به فکر تقلید کورکورانه نظرات دیگران و نوع نگاه اطرافیانشان باشند.
یادمان باشد که اگر در زندگی تنها او را دیدیم، رضایت او برایمان مهم بود، بدون توجه به اغیار راه درست را رفتیم، تا حد توان از خطا و اشتباه دوری کردیم و با ان قلت های دیگران نلرزیدیم، و مصداق (وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) بودیم؛ در آرامش خواهیم بود و فضل خداوند باری تعالی شامل حالمان خواهد شد.

زهرا کفایی جلیلی فرد

کارشناس ارشد نهج البلاغه

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:52 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

همگانی ترین استغفار

استغفار

بیماری را باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد و درمانش سخت و یا ناممکن شود مداوا نمود. هر درد و مرضی نیز ، علاج و درمانی داشته و هر دارویی هم، خاصیت خودش را دارد.


بیماری هر چه خطرناک ‌تر و عوارض آن بیشتر و کشنده ‌تر باشد، دارو و درمانش نیز ارزشمندتر می‌گردد.
یکی از بدترین دردها و بیماری ها گناه است که هم بسیار خطرناک و متعفن است و هم، عوارضش بسیار زیاد و هلاک کننده است.

دردِ گناه، چراغ عقل را کم سو و رفته رفته خاموش می‌کند تا جایی که صاحبش کوردل شود و راه را از چاه تشخیص ندهد و نتواند مسیرش را از جاده هلاکت به سوی بزرگراه سرسبز زندگی تغییر دهد.

مرض گناه چون با فطرت پاک انسان همخوانی ندارد، باعث می‌ شود که بیماران این دردِ وحشتناک، روز به روز حالشان وخیم‌ تر شده و در تضاد میان زلالی فطرت و لجنزار متعفن گناه، سلامت روحی و روانی خود را نیز از دست دهند.

البته این تنها آثار سوء دنیایی این بیماری است. این درد گریبانگیر هرکس شود، رهایش نمی‌ کند و آخرتش را هم خراب نموده و او را گرفتار عذاب‌ ها و سختی ‌های طاقت ‌فرسای  آخرت می‌ کند. گرفتاری ‌های آن دنیا هم که با سختی ‌های این دنیا اصلاً قابل قیاس نیستند و به مراتب سخت‌ تر و سنگین ‌تر است. 

برای همین باید از این درد به خدا پناه بُرد و برای درمان آن عجله نمود و بهترین دارو و درمان را برای آن به کار گرفت. نسخه علاج این درد را نیز طبیب دل‌ ها، پیامبر رحمت صلّی‌الله ‌علیه‌ و آله برای بشریت پیچیده و فرمودند:

لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ وَ دَوَاءُ الذُّنُوبِ الِاسْتِغْفَارُ؛  هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است. (وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج16، ص68)
استغفار و طلب آمرزش، ابر رحمتی است که بر سر هر کس ببارد هم گناهانش را پاک نموده و هم نشاط و سر زندگی را برای او به ارمغان می ‌آورد، از این رو همه به آن نیازمندند.

هر مرضی، دارویی دارد و داروی گناهان، استغفار و طلب عفو از پیشگاه ذات پاک الهی است

استغفار دارویی است که هم آثار مخرب گناه را در زندگی دنیایی انسان از بین می ‌برد و هم عواقب و عوارض اُخروی آن را نابود می‌ سازد.
حال که اینگونه است باید از دیگران هم طلب یاری نمود. باید کاری کرد که دیگران هم برای انسان طلب آمرزش نمایند. چرا که طلب استغفار دیگران، به هدف اجابت نزدیک تر و در نتیجه امید به عفو و بخشش نیز بیشتر می‌ گردد.

اما چگونه می ‌توان طلب آمرزش دیگران را به سوی خود جلب نمود؟ برای این کار راه‌ های زیادی به ذهن می ‌رسد. اما پیامبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله راهی فراگیر و همگانی را بیان نموده و فرمود:
برای معلم قرآن تمام موجودات حتی ماهیان دریا، طلب آمرزش می کند. (مستدرک الوسائل، ج 1، ص 288)

چنانچه در قرآن کریم در آیه 164 سوره مبارکه «آل‌ عمران» آمده است که : به یقین خدا بر مومنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند»، که این آیه مبین مقام معلم قرآن است.
خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه «جمعه» می‌فرماید که: اوست آن کس که در میان بی‌سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند».

این آیه نیز می‌گوید که از جمله مهم‌ترین وظایف پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) تعلیم قرآن بوده است.

با استناد به این دو آیه می ‌توان ارزش و جایگاه معلم قرآن را متوجه شد.

استغفار

آموزش و یاد دادن قرآن کریم، آنقدر فضیلت و ارزش دارد که تمام موجودات عالم برای انسان طلب استغفار می‌کنند. نه تنها انسان ‌ها که حتی ماهیان دریا نیز به معلم قرآن عشق ورزیده و برای او از خداوند مهربان طلب رحمت و مغفرت می ‌نمایند.

در روز قیامت، در میان صف اولین و آخرین، معلم قرآن در صف اولین است، یعنى با ارزش‏ ترین انسان ‏هاى امت، كسى است كه عنوان معلمى دارد.

وقت زیادى لازم ندارد، جلسه قرآن نیز زیاد است. قرآن را یاد بگیریم چون یادگرفتن قرآن آسان است. آسان بودن فرا گرفتن قرآن نیز از جانب خدا قرار داده شده است:

من قرآن را آسان قرار دادم تا با چند جلسه آن را بتوانید یاد بگیرید.(قمر (54): 17)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید: از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

وقتی كه معلم قرآن از دنیا برود، تمام برزخ و قیامتش غرق در نور است. به قدرى معلم قرآن ارزش دارد كه امیرالمومنین علیه السلام مى ‏فرماید:

اهل قرآن، (معلم، دانش‏ آموز كلاس قرآن و عمل كننده قرآن)، اهل خدا و عبد ویژه خدا هستند. (غرر الحكم: 111، حكمت 1987)

این فرصتى است كه ما مى ‏توانیم از حرف زدن، بیان و گفتار، مقدارى را خرج كتاب خدا كنیم،

حال که معلم کلام خدا بودن اینقدر ارزشمند است، باید فرصت را غنیمت شمرد و از این موقعیت بیشترین استفاده را نمود.

معلمی که تنها به شغل و عنوان نیست، هرکسی می ‌تواند معلم قرآن شود و از این استغفار همگانی بهره ببرد.

کلام را با داستانی از اسلام در باب اهمیت معلم قرآن به پایان می بریم:

عبد الرحمن سُلـّمی در مدینه معلم قرآن بود و به کودکان قرآن می ‌آموخت. امام حسین (علیه السلام) یکی از فرزندان خویش را پیش او فرستاد تا قرآن بیاموزد.(یقیناً این فرزند، امام سجاد (علیه السلام) نبوده است، چرا که امامان احتیاجی به معلم بشری ندارند.)

امیرالمومنین علیه السلام مى‏ فرماید:

از زمانى كه قرآن نازل گردید پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله براى ما مرتب جلسه مى ‏گذاشت و آیه ‏ها را به ما یاد مى ‏داد، معنى آنها را مى ‏فرمود و از ما مى ‏خواست كه عمل كنیم.

معلم، قرائت سوره حمد را به کودک آموخت. هنگامی که کودک به نزد سیدالشهدا (علیه السلام) آمد و سوره حمد را که آموخته بود، برای پدر قرائت نمود، امام (علیه السلام) معلم را احضار کرد و دستور داد تا در حضور جمعیت، هزار دینار (سکه طلا) و هزار حُـلـّه (پارچه گرانبها) به عنوان جایزه به او دادند. اما امام حسین (علیه السلام) به این دو جایزه کلان اکتفا نکرد و آنگونه که نقل گردیده است، دستور داد تا دهان معلم را پر از درّ و جواهر کردند.

بدین سان سید الشهدا (علیه السلام) خواست تا به مردم بیاموزد این دهان و زبانی که تعلیم قرآن نموده است، سزاوار آن است که پر از در و جواهر گردد. 

به هر حال، این سه رقم جایزه گرانبهای امام حسین (علیه السلام) به معلم قرآن برای تعلیم یک سوره حمد، در مدینه مورد توجه همگان قرار گرفت. مردم تعجب کنان می‌پرسیدند: آیا تعلیم یک سوره حمد، این همه جایزه دارد؟

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ این ابهام، کلامی فرموده است که اهمیت و ارزش آن برای معلمین قرآن از آن سه جایزه به مراتب بیشتر است.

امام (علیه السلام) فرمود: "این چیزی که من به او دادم کجا و آن چیزی که او به طفل من عطا کرده کجا؟"

آن حضرت از کار معلم تعبیر به "عطا" فرموده و بخشش خویش را در کنار آن عطا، مساله غیر قابل ارزشی به حساب آورده است. (برگرفته از جزوه : "حسین راهنمای بشر، حق پرستان را پدر"، تألیف: آیت الله سید محمد ضیاء آبادی)

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:52 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بیماری قلبی خطرناک!!! 

عفو وبخشش

 

روانشناسان معتقدند: در دل نگه داشتن آزردگی های گذشته و پروراندن کینه و بغض، از نظر روحی و جسمی انسان را به شکست می کشاند.
در یکی از مطالعات روانشناسی اخیر در دانشگاه هالند از 71 نفر داوطلب خواسته اند یکی از آزردگی های گذشته را به یاد بیاورند که نتیجه شگفت انگیز است:
آزمایش ها نشان داد که در آن هنگام؛ فشار خون و ضربان قلبشان به سرعت بالا رفته، دقیقاً مشابه علایمی که هنگام
خشم، به یک انسان روی می دهد.
تحقیقات ارتباط خشم و امراض قلب را نشان داد. و زمانی که محققین از داوطلبان خواستند که یکی از همدردی ها و یا حتی عفو کردنشان را نسبت به کسانی که تصور کنند که به آنان بدرفتاری کرده بوده، در مقایسه با حالت قبلی همگی
آرامش یافتند.

 


خیلی از اوقات در زبان می گوییم: فلانی را بخشیدم ، عفوش کردم... به خاطر خدا از فلانی گذشتم ... زبانمان یک چیز می گوید و دلمان چیز دیگری ... در رفتارهایمان نسبت به او با اینکه گفته ایم بخشیده ایم، فرق می کند ... نگاهمان نسبت به او عوض می شود.

و این ها در حالیه که امام صادق (علیه السلام) در تعریف عفو می ‌فرمایند: عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی.[گیلانی، عبدالرزاق؛ ترجمه مصباح الشریعة، ج1، ص374]
و قرآن کریم می فرماید: «ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است، جز به حق نیافریدیم و ساعت موعود (قیامت) قطعا فرا خواهد رسید. از آنها (دشمنان) به خوبی صرف نظر کن (و آنها را به نادانی شان ملامت ننما.)»[7حجر / 85]
خداوند در این آیه به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می ‌دهد که در برابر لجاجت ‌ها، نادانی ‌ها، تعصب ‌ها، کارشکنی ‌ها و مخالفت ‌های سرسختانه‌ انسان ‌ها ملایمت و محبت نشان ده و از گناهان آنان صرف نظر کن و آنها را ببخش، بخششی زیبا که حتی توأم با ملامت نباشد. [مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج11، ص126]

عفو کردن و از تقصیر گذشتن با وجود قدرت و انتقام، طریقه پیامبران و متقیان است و معنی عفو آن است که هر گاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموش کنی و احسان را به او زیاده‌تر از پیش کنی

امام علی علیه السلام در مورد قاتل خود فرمودند:
اگر من‌ زنده‌ بمانم‌ خود صاحب‌ اختیار و ولی خون‌ خود هستم‌، و اگر بمیرم‌ و فانی‌ گردم‌، فناء میعاد و میقات‌ من‌ است‌، و اگر ضارب‌ را عفو کنم‌ این‌ عفو برای‌ من‌ موجب‌ تقرب‌ و برای‌ شما حسنه‌ای‌ است‌.

پس‌ بنابراین‌ عفو کنید و از جرم‌ ضارب‌ چشم‌ بپوشید، آیا دوست‌ ندارید که‌ خداوند نیز از خطاها و گناهان‌ شما در گذرد؟

عملی که در برابر بسیاری از رفتارهای مردم و ناملایمات و ضربه هایی که ایجاد می کنند سخت است اما با دانستن ارزش آن، بخشیدن آسان می شود...

یادمان باشد:

گذشت و بخشش در دنیا به انسان عزت و آبرو می دهد: چنانچه رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرماید:
«عفو و گذشت سبب عزت و آبرو می‌ گردد. چرا که عفو چیزی جز عزت بر انسان نمی‌ افزاید».[کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ اصول کافی، ترجه مصطفوی، سید جواد، ج23، ص108]

یاد قدیمی ها، پدر بزرگ و مادربزرگ ها و بزرگان فامیل بخیر ...

دقت کرده اید قدیمی ها چرا عمرهایشان از این دوران جدید بیشتر بود؟

شخصاً چند مورد از این افرادی که عمر زیادی دارند را با آن ها صحبت کردم و یکی از دلایلی که موجب طولانی شدن عمر آنها شده و بین همه ی آنها مشترکاً وجود داشت، اهل انتقام و کینه نبودن و اینکه به راحتی از خطای دیگران می گذشتند، یافتم و چه زیبا رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) در این باره می ‌فرمایند:
«عفو و گذشت سبب سلامت روح و آرامش جان و طول عمر خواهد شد.» [ری شهری، محمد؛ پیشین، ج3 ، حدیث 13184]
چرا که انتقام جویی سبب بر افروخته شدن آتش کینه در دل ها شده، طرف مقابل را به انتقامی خشن ‌تر وا می ‌دارد و آن انتقام سبب خشونت بیشتری شده، اما عفو و گذشت جلوی این ناهنجاری ها، کینه ورزی ها، خشونت ها و جنایت ها را می ‌گیرد و آن را از بین می ‌برد. [مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، ج74، ص 168]

به نظر می رسد صرف نظر از ظاهر آدم ها، آنهایی که اهل گذشت و عفو و بخشش هستند، آدم هایی هستند که قدرت خدا را بیشتر فهمیده اند و فقط در ظاهر خدا را توانا و قدرتمند بر عالم نمی دانند.

از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فهمیده اند و لمس کرده اند که خداوند خود کمتر به عدل خویش مردم را در دنیا مواخذه می‌ کند، بلکه به عفو و گذشت با آنان مواجه می ‌شود و از بسیاری از گناهان و خطاهای بشر می‌گذرد و این نشان از این دارد که اصل عفو و احسان امری خوب و فضیلتی الهی است.

چنانچه خداوند در آیه 149 سوره نساء به عفو و قدرت خویش توجه می ‌دهد و از مردم می‌ خواهد تا آنان نیز از خطاها و گناه دیگران از آشکار و پنهان بگذرند و اهل گذشت باشند. چرا که خداوند نیز این گونه است که در عین قدرت، اهل عفو و گذشت است.
از آنجا که خداوند در قرآن می‌فرماید: «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند.» [بقره / 286] و از طرفی از مردم می خواهد که اهل عفو و بخشش باشند، نتیجه می گیریم که آدمی چنین ظرفیت و پتانسیلی برای کسب قدرت بر عفو و گذشت از خطای دیگران را دارد.

 

کلام آخر:

اگر خواهان رحمت و عفو و بخشش و کرامت های خداوند مهربان در روزی که هیچ کسی یار و همراهمان نیست باشیم؛ از خودمان شروع کنیم؛ خودمان اهل رحمت و گذشت و مهربانی باشیم.
چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: از گناهان مردم درگذرید، تا خداوند بدین سبب عذاب دوزخ را از شما دور گرداند. پس اگر دوست داری مورد رحمت خداوندی قرار گیری.

فراموش نکنیم:
عفو کردن آموختنی است پس بیاموزیم که همانند پیشوایانمان ببخشیم...

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

کارهایی که شیطان دستور اجرا می دهد! 

ابلیس

 


شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان ها را اغوا مى كند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى كه انسان در برابر شیطان مسلوب الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد كه در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى دهد كه مبادا از شیطان اطاعت كند.

 


با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه هایى را براى كارهاى شیطانى ذكر مى كنند; به این معنا كه هشدار مى دهند كه شیطان دستور چنین كارهایى را مى دهد.
این مسأله كمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى رساند كه آن ها را به نحو احسن هدایت مى كند تا مبادا دست خوش وساوس و حیله هاى شیطانى قرار گیرند.

هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است

به هر حال، بعضى از علایم كارهاى شیطانى عبارتند از:
وعده فقر و امر به فحشا; الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ(بقره، 268)

هنگام انفاق یا ادای زکات، شیطان شما را از فقر و تنگدستی می ترساند (به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق کنید) و چه بسا این وسوسه ی شیطانی مانع از انفاق و بخشش گردد ، و حتی ممکن است در ادای زکات و خمس و سایر انفاق های واجب نیز اثر بگذارد. خدا به این وسیله مردم را آگاه می کند که خودداری از انفاق به جهت ترس از تهیدستی، فکری غلط و از وسوسه های شیطانی است.

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه ی شیطان است ، آنچه از جانب خداست «آمرزش گناهان » و «وسعت روزی» است و آنچه ازطرف شیطان است «وعده فقر» و «امر به فحشاء» است.

در دنیای امروز که در نتیجه اختلاف طبقاتی ،پایمال شدن ثروت ها در جنگ ها و حوادث دیگر به روشنی به چشم می خورد، درک معنی آیه فوق چندان مشکل نیست.
از این آیه استنباط می شود که میان «ترک نمودن انفاق» و «فحشا» ارتباط وجود دارد، البته اگر فحشاء به معنی بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش های مالی، آرام آرام صفت «بخل» را که از بدترین صفات است در انسان نهادینه می کند و اگر فحشاء را به معنی مطلق گناه یا فحشای جنسی بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسی پوشیده نیست، زیرا سر چشمه ی بسیاری از گناهان و بی عفتی ها و خود فروشی ها، فقر و تهیدستی است! علاوه بر همه ی اینها ، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوی دارد که در ادامه‌ی آیه به آن اشاره شده است: «وَاللّهُ یَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً»
جالب توجه اینکه، از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده که فرمود: هنگامی که در سختی و تنگدستی افتادید به وسیله ی انفاق کردن با خدا معامله کنید یعنی انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید!
در پایان آیه می فرماید: « وَاللّهُ وَاسِعٌ  عَلِیمٌ»
در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند دارای قدرت وسیع و علم بی پایان است می تواند به وعده خویش عمل کند. بنابراین باید به وعده ی او دلگرم بود، نه وعده ی شیطان «فریبکار» و «ناتوان» که انسان را به گناه می کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتی ندارد، وعده او جز گمراهی و تشویق به گناه نخواهد بود.

امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود

امر به منكر; فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ (نور: 21)

فحشاء به آنچه گفته می ‏شود كه در صورت و شكل به نحوی آشكار و بیّن، زشت و قبیح باشد؛ چه در عمل یا در گفته یا در موضوعی باشد(التحقیق فى كلمات القران، ج 5، ص 251. ذیل ماده فحش)
و منكر، آن چیزی است كه عقل سالم، حُسن و خوبی آن را انكار كرده؛ بل به زشتی و قبح آن حكم می ‏كند. (التحقیق فى كلمات القران، ج 12، ص 239)
بنابراین شیطان به تمامی اموری كه نزد شرع و عقل، زشت و بد و ناپسند شمرده شوند امر می ‏كند و این امور گرچه از نظر مفهوم با یكدیگر متفاوتند؛ لیكن در بسیاری موارد از نظر مصداق خارجی متحد هستند و یك امر به اعتبارهای مختلف هم بد و هم زشت و هم ناپسند به شمار می‏ آید.
انسان عاقل با پیروی از فرامین شارع مقدّس كه خود، عقل محض است از اوامر شیطان و وسوسه‏ های او اجتناب می ‏كند.

ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قمار بازى: "إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ ..." (مائده: 91)

وسوسه شیطان

 

ایجاد بغض و كینه و دشمنی میان افراد جامعه و برادران ایمانی از مهم ترین روش هایی است كه گروه های شیطانی و هم پیمانان با ابلیس از آن برای دست یابی به اهداف پلید خویش سود می برند.
آنان اموری ساده و غیر مهم را به گونه ای جلوه می دهند كه امری مهم و ارزشی است و با تلقینات خویش می كوشند تا كدورت و تیرگی میان برادران ایمانی ایجاد شود و آنان نتوانند مسایل ریز و خرد خویش را دوستانه حل و فصل كنند و هر روز بر عمق اختلاف و ژرفای آن می افزایند به گونه ای كه گره ای كه با دست باز می شد با دندان و جنگ نیز غیر قابل حل می شود و هر دو شخص و یا گروه و یا جامعه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند.

 

بازداشتن انسان از یاد خدا: "وَإِمَّا یُنسِیَنَّكَ الشَّیْطَانُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ " (انعام:68); "اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ" (مجادله: 19)

اگر این آیه را باور کنیم و یك روز جلو چشممان قرار دهیم می بینیم که نه، واقعاً شیطان در ما نفوذی عمیق کرده که اگر واقعاً همین وجوب نماز نبود شاید از صبح تا به شب و شب تا به صبح لحظه ای هم به یاد خدا نباشیم .


 

در آرزو قرار دادن: "یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا " (نساء: 120)

یكی از شیوه های تسلط شیطان پس از تهاجم و نزدیك شدن به انسان، تصرف در اندیشه و خیال اوست. شیطان آرزوها و خیالاتی را برای او مطرح می كند.

و این چنین است که امیر المومنین (علیه السلام) می فرماید: از دو چیز بیش از هر چیز دیگری می ترسم: تبعیت از هوای نفس و آرزوی طولانی؛ زیرا تبعیت از هوای نفس مسیر حق را مسدود می کند و اما آرزو های طولانی آخرت را از ذهن انسان می برد. نباید انسان بگذارد دچار این آرزوها بشود.

در انتها باید گفت که نشانه هاى كارهاى شیطان فراوان است و پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.

 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

لابی ثروتمندان !!

ثروت

روسو در کتاب قرارداد اجتماعی خود می نویسد: «خیلی بعید است که آن کسی که حکومت را خریده است، آن را به دیگران نفروشد و جبران پولی را که اقویا از او درآورده اند از ضعفا نخواهد.» [قرارداد اجتماعی]
این جمله روسو جرقه ای بود تا بهتر بفهمم چرا مولای متقیان امیرالمومنین علیه السلام وقتی شنید عثمان بن حنیف فرماندار بصره بر سر سفره اغنیاء دعوت شده با او چنین سخن گفت:
«پس از یاد خدا و درود اى پسر حنیف، به من گزارش دادند كه مردى از سرمایه‏ داران بصره، تو را به مهمانى خویش فرا خواند و تو به سرعت به سوى آن شتافتى خوردنى ‏هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه‏ هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو نهادند.

گمان نمى ‏كردم مهمانى مردمى را بپذیرى كه نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‏ اند، اندیشه كن در كجایى و بر سر كدام سفره مى‏ خورى.

پس آن غذایى كه حلال و حرام بودنش را نمى ‏دانى دور بیفكن، و آنچه را به پاكیزگى و حلال بودنش یقین دارى مصرف كن.

آگاه باش هر پیروى را امامى است كه از او پیروى مى ‏كند، و از نور دانشش روشنى مى ‏گیرد، آگاه باش امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است ...

من اگر مى‏ خواستم، مى‏ توانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته ‏هاى ابریشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هیهات كه هواى نفس بر من چیره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاى لذیذ برگزینم، در حالى كه در «حجاز» یا «یمامه»  كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و یا هرگز شكمى سیر نخورد، یا من سیر بخوابم و پیرامونم شكم ‏هایى كه از گرسنگى به پشت چسبیده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد.» [نهج البلاغه، نامه 45]

می توان گفت دریچه ی شکم، سرچشمه ی شهوت ها و جایگاه رویش دردها و آفت هاست که به دنبال آن، شهوت جنسی و میل شدید به آن، یعنی به زن بارگی خواهد انجامید.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود، افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده، آنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و روی آوری به زن ها و زیاد کردن مال و بالا بردن مقام می باشد.

در پی شکم و مال و مقام، انواع حماقت ها، سستی ها و درگیری ها و ابتلاء به انواع بلاها و گناهان وجود می آید.
ولی اگر انسان، نفس خویش را به وسیله ی گرسنگی خوار گرداند و راه شیطان را بر او تنگ نماید، نفس وی به اطاعت و پیروی از خط گردن خواهد نهاد و به راه ناسپاسی و طغیان نخواهد رفت و آن حالت ها که ذکر شد، منجر به این نمی شود که وی را در دنیا و وابستگی های آن غرق نماید و جاذبه های دنیوی او را به دام نمی اندازد و سرانجام او موفق خواهد شد که دنیای فانی را برای آخرت باقی رها سازد. به راستی که شکم بارگی و شکم پرستی آدمی را می تواند به ناکجاها ببرد ...

قرآن کریم درباره آدم های شکم پرست و شهوت ران، آیه تکان دهنده ای دارد: وَ الَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
شکمی‌ ها و شهوتی‌ ها چون چهارپایانند؛ یعنی هیچ ترقی ‌ای ندارند و دوزخ هم جایگاه آ‌ن ‌هاست. (محمّد:12)

یادمان باشد اصالت شکم بارگی از آن حیوانات است؛ گرچه حیوانات همانند دیگر آفریده های پروردگار ذكر و تسبیح خداوند را دارند (...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ...) (اسراء، 44)
ما سمیعیم و بصیر و با هوشیم                                           با شما نامحرمان ما خامشیم
ولی چون آن ها دارای عقل و تكلیف نیستند اصالت در آن ها شكم بارگی است و این كه شكم خود را سیر كنند. در حالی كه مومنین نباید اصالت را به شكم بدهند زیرا در این صورت آن ها همانند حیوانات و پایین تر از حیوانات می شوند. (...أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ...)(اعراف، 179)

آرتور شوپنهاور می گوید: «اینكه مغز باید نوكر و كارگر شكم باشد در حقیقت عقیده ی آن كسانی است كه نه حاصل دسترنج خود را می خورند و نه به سهم خود قناعت می كنند.»

فیض کاشانى در کتاب محجة البیضاء مى ‏نویسد:
«از بزرگ ترین عوامل هلاکت براى فرزند آدم شهوت شکم است.» (و این همه درک کمی از آن چیزی است که اهل بیت علیهم السلام مکررا بدان تذکر دادند. کما اینکه رسول خوبی ها محمد مصطفی صلى الله علیه و آله می فرمایند: واى بر مردم از قبقبین! گفتند: آن دو چیست؟ فرمود: شکم و شهوت.

بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

و لذا است که درهای ملکوت به سوی چنین افرادی مغلق است. (مستدرک الوسائل: ۱۶/ ۲۱۲، باب ۱، حدیث ۱۹۶۲۷)

حضرت در جای دیگری می فرمایند: قلب کسى که شکمش پر است، وارد ملکوت آسمان ها نمى ‏شود. (محجة البیضاء: ۵/ ۱۴۶)

مرحوم فیض کاشانی در کتاب «المحجه البیضاء» می ‌گوید: «بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوا را از بهشتی که دار القرار بود به دنیا که دار نیاز و افتقار است فرستاد ...

در حقیقت شکم سرچشمه شهوات و منشا دردها و آفات است، زیرا حتی شهوت جنسی نیز پیرو آن است و به دنبال این دو، شهوت در جمع آوری مال و مقام‌ است که وسیله ‌ای برای سفره‌ های رنگین‌ تر و زنان بیشتر محسوب می ‌شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسی به مال و مقام و کشمکش‌ ها به وجود می‌ آید و آفت ریا و خود نمایی و تفاخر و تکاثر و خود برتر بینی از آن متولد می ‌گردد، سپس این امور عاملی برای حسد، کینه، عداوت و دشمنی می ‌شود و دارنده آن را به ارتکاب انواع ظلم‌ ها و منکرات و فحشاء می ‌کشاند...، حال‌ که چنین است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد. (المحجه البیضاء، ج 5، ص 145)
رسول خدا صلی الله علیه و اله در بیان خطر این امر می‌فرمایند: «سه چیز است که از آنها بر امتم بعد از خودم می ‌ترسم، گمراهی بعد از آگاهی و آزمایش های گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسی». (اصول کافی،ج 2، ص 79)

و در جایی دیگر می فرمایند: بیشترین چیزی که سبب دوزخی شدن امت من می‌شود، دو چیز میان تهی است، شکم و فرج». (همان) 

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

فرصت های طلایی برای استجابت دعا !!

استجابت دعا
در آیات و روایات برخی زمان ها را برای دعا و تسبیح مناسب تر دانسته است. دسته ای بر شب، نیمه شب و دسته ای بر سحرگاهان، قبل از طلوع و غروب آفتاب، بین الطلوعین و....تاکید فرموده است شاید در این زمان ها نفس دعا اثر دارد و این بر روی داعی هم اثر می گذارد.

 


روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده که حضرت فرمودند: «هُوَ الدُّعَاءُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ هِیَ سَاعَةُ إِجَابَةٍ»؛ دعا کردن در این زمان‏ ها ـ ‏قبل از طلوع و غروب آفتاب‏ _ باعث استجابت دعا است. (الکافی، 2 ، 522)
یا برای هنگام زوال در روایت آمده است: «کَانَ النَّبِیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ یُصَلِّی أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ هَذِهِ سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أُحِبُّ أَنْ یَصْعَدَ لِی فِیهَا عَمَلٌ صَالِحٌ». پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله وقتی که نزدیک ظهر می ‏شد، چهار رکعت نماز می‏ خواندند. چرا؟ می‏ فرمودند چون این ساعت زمانی است که در‏های آسمان‏ باز می ‏شود و من دوست دارم کار نیکی از من در این ساعت بالا رود. (مستدرک الوسائل، 3، 67)
پس در واقع زمان ها برای دعا تأثیر گذارند. 

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

خداوند در قرآن زمان تسبیح را برای ما بیان نموده است.

 

تسبیح گفتن چه معنایی دارد؟

تسبیح در قرآن كریم، در حدود 85 بار با واژه‌ های گوناگون استعمال شده است و در روایات و ادعیه نیز، بسیار بكار رفته است.

تسبیح از سبّح گرفته شده است و سبّح حركت سریع در آب و هواست، گفته می ‌شود: (سَبَحَ سَبْحاً و سباحةً) یعنی شنا كرد شنا كردنی. و برای حركت ستارگان در فلك و حركت اسب و با سرعت به دنبال كاری رفتن، استعاره شده است. (راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 227)

خداوند در قرآن برای یاد کردن و تسبیح گفتن زمان های خاصی بیان نموده است. شاید این زمان ها فرصت هایی طلایی است، فرصتی که باز خداوند به ما داده که به او نزدیک تر گردیم مانند شب قدر که گویند یک شب هزار شب است یا زمان سحرها و.....

در اصطلاح، تسبیح، تنزیه خداوند متعال است و اصلش حركت سریع در عبادت خداوند است. (المفردات، ص 227)
از امیر‌ المومنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) سوال شد كه تفسیر سبحان اللّه چیست؟

امام ‌(علیه السلام) فرمودند: تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد.( محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 90، ص 177)

تسبیح در حقیقت، نشانگر اعتقاد تسبیح كننده است، كه هرگونه نقص و حاجت را از خداوند نفی می كند.

 

زمان تسبیح

در آیات، تعابیر متعددی درباره زمان تسبیح، وارد شده است  آیاتی كه در آنها، تسبیح به صورت فعل مضارع به كار رفته است مانند: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ .... »(سوره جمعه، آیه 1) و…. افاده استمرار می‌كند. در واقع یعنی تسبیح آنان مستمر بوده و كم ‌ترین وقفه‌ای در تسبیح آن ها وجود ندارد. و اگر  فعل ماضی به کار رود مانند «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ...» (آیه اول سوره صف) خبر از قطعیت و حتمیت می دهد.
آیاتی هم به زمان های مخصوصی اشاره کرده است كه مخاطب مستقیم آن، حضرت رسول‌ (صلی الله علیه و آله) و مخاطب غیر مستقیم آن، تمام مسلمانان می ‌باشند: مانند آیات 39 و 40 سوره مبارکه ق « فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ * وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ »

تسبیح، تعظیم و بزرگ داشتن جلال خداوند عزّوجل و تنزیه او از هر چیزی است كه هر مشرك درباره خدا گفته است، پس هنگامی‌كه بنده سبحان اللّه گوید، هر ملك بر او صلوات و درود فرستد

برخی از مفسّران، نماز های پنجگانه را به آیه فوق تطبیق داده‌اند، بدین ترتیب «قبل طلوع الشمس» یعنی نماز صبح، «قبل الغروب» یعنی عصر و یا ظهر و عصر، «ومن اللیل فسبّحه» یعنی مغرب و عشا، «وأدبار السجود» یعنی نوافل بعد از نمازها و یا نافله مغرب. ( تفسیر المیزان، ج18، ص 362)

این آیات تقریباً شبیه آیه 130 سوره طه است: « ... وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى»
خداوند متعال در آیات سوره مبارکه ق پیامبر صلی الله و علیه وآله را در برابر لجبازی ها و استهزای مشرکان و آنچه که به وی نسبت می دادند؛ دعوت به صبر می نماید و در ادامه می فرماید: پروردگار خود را با تسبیح عبادت کن.
مراد از تسبیح در این آیات بنا به نظر اکثر مفسران، نمازهای پنجگانه است،

البته در برخی از روایات نیز، اذكار مخصوصی برای قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب، ذكر شده است ولی به هر حال می ‌توان گفت كه این تفسیرها با هم منافاتی ندارد. (تفسیر نمونه، ج13، ص 338 )

مریم نساج
کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

چشم چرانی هم شد کار!

 


ویترین مغازه ها پرشده از لباس های عجیب و غریبی که هرکدام به نوعی ساز مخالف با فرهنگ ایران و ایرانی می زنند. می خواهی برای خودت مانتویی انتخاب کنی که بتوانی هم در دانشگاه بپوشی و هم در محل کار از آن استفاده کنی؛ اما هرچه ویترین مغازه ها را از نظر می گذرانی، لباس دلخواهت را نمی یابی! یکی آستین هایی کوتاه دارد و دیگری تنگ است؛ یکی رنگی زننده دارد و دیگری...


سر برمی گردانی و به آدم های اطرافت می نگری. فکر می کنی خب آن ها هم از همین مغازه ها لباس می خرند؛ اما...

چشم چرانی

دختری جوان را با نگاه دنبال می کنی. مانتوی قرمز رنگی پوشیده است که نمی شود به آن گفت مانتو، بلکه به پیراهنی کوتاه و چسبان بیش تر شباهت دارد! ... دیگری مانتو اش مشکی است اما چسبان و کوتاه ...

گویا در صنف مانتویی ها دگمه برای بستن جلوی مانتو ها هم نایاب شده است ... و پارچه کمیاب، چرا که هر روز قد مانتو ها و آستین ها از روز قبل کوتاه تر می شوند ...

متوجه نگاه های چند پسر می شوی که به او اشاره می کنند و بلند بلند می خندند! دختر هم...

به یاد حرف های یکی از دوستان دوران دانشگاهم می افتم یادش بخیر ... دوران خیلی خوبی بود ... دوران دانشگاه و کارشناسی ... دورانی که  تا به امروز تکرار نشده اند ...

یک دوستی داشتم  و البته هنوز دوستی ام با او ادامه دارد؛ همیشه آراسته  در عین حال پوشیده بود ... بچه ها او را گاهاً مسخره می کردند که بابا این امل بازی ها را کنار بذار و یکی را برای دوستی انتخاب کن و او را برای داشتن دوست پسر تشویق می کردند ... این مانتوها و روسری های بلند چیه که می پوشی ... با این ها احساس خفگی نمی کنی؟!

او همیشه این جمله را تکرار می کرد ... هر که باشد نظرش در پی ناموس کَسی، پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسی.»

امروز می بینیم که مادرها کودکان دخترشان را به چه وضع بدی لباس بر تن می کنند و در خیابان ظاهر می کنند ... و نتیجه اش هم در صفحه حوادث کم دیده نمی شوند... دزدیدن دخترها و کودکان و اتفاقاتی که نباید بیافتند ...

حالا که به محیط اطرافت دقت می کنی، متوجه می شوی که حرف های آن دوست جوان من بی مورد هم نبوده و اگر نگاه برخی پسران جوان ناخود آگاه به دنبال کسی روان می شود، از همان نحوه ی پوشش نابه جاست!

«قُل لِّلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ: به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند كه این براى آنان پاكیزه ‏تر است زیرا خدا به آنچه مى‏ كنند آگاه است.» (نور، 30)

آدم مومن و با غیرت هیچ وقت به ناموس دیگری نگاه نمی کنه؛ چون نمی‍ خواد کسی به ناموسش نظر بد داشته باشه.»

چشم چرانی نقطه ی مقابل خود نمایی!

یادمان باشد که پروردگار به آن چه ما انجام می دهیم آگاه است و پنهانِ هر کسی روزی آشکار می شود.

آیا برای روزی که هرچه در پنهان و آشکار انجام داده ایم را به نمایش می گذارند، آماده ایم؟

در این دنیا که نمی خواهیم خیلی ها از رفتارهای پنهان ما آگاه گردند، و به نظر می رسد در آخرت به این عملکرد نیازمندتر خواهیم بود.

امروزه چشم چرانی در بعضی افراد مانند یک بیماری و عادتی ناپسند بروز کرده است؛ عده ای علنی و بی پروا و عده ای زیر چشمی و پنهانی تر...

از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه 19 غافر پرسیدند، فرمود: «آیا ندیده ای كه گاه انسان به چیزی نگاه می كند. اما چنین وانمود می كند كه به آن نگاه نمی كند؟ همین نگاه خیانت آلود است. (تفسیر صافی، ذیل آیه 19 نور)

نگاه هایی خیره، ادامه دار و شهوت آلودی که با انگیزه جنسی آغاز می شوند و با تحریک غریزه جنسی ادامه می یابد ...
از نظر روان شناسان، چشم چرانی هنگامی که به صورت یک عادت مزمن در می آید، یک بیماری روانی تلقی می شود و همان طوری که بیماری سادیسم نقطه ی مقابل مازوشیسم است، شهوت و چشم چرانی نیز نقطه ی مقابل بیماری خودنمایی است.

خود نما، فردی است که خود را در معرض دید دیگران قرار می دهد و چشم چران نیز کسی است که از تماشا و نگاه به دیگران لذت می برد.

خودنمایی در زن ها بیش تر دیده می شود؛ در حالی که بیماری اخلاقی چشم در مردها بیش تر رایج است. مردان به طور طبیعی به زیبایی جنس مخالف حساس هستند و زنان بی حجاب با خود نمایی در عرصه ی جامعه، این گرایش مردان را تحریک می کنند.

به همین دلیل بیش ترین عامل بروز چنین بیماری در مردان حس خودنمایی زنان است.

نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی های اجتماعی نخواهد داشت

 

کاری نکنید که امنیت جامعه به خطر بیفتد!

در واقع، نگاه های آلوده، مسموم و شهوت انگیز، آتش درون را شعله ور می سازد که فرآیند و محصولی جز فحشا، سیاهی دل، مشکلات و نارسایی های اجتماعی نخواهد داشت.

چشم چرانی دام شیطانی، بذر شهوت و رویش گاه فسق و فجور است. چشم چرانی دل را می لرزاند، آرامش و ثبات را از بین می برد و باعث هرج و مرج، فتنه و فساد در جامعه می شود.

چشم چرانی، تیر مسموم و زهرآلود شیطان است که اگر بدون قید و بند رها شود، امنیت و سلامت جامعه را به خطر می اندازد.
بنابراین، جوانی که به کوچه و خیابان راه می افتد اگر نگاه را کوتاه نکند و از طرفی پوشش اسلامی را رعایت نکند، چشمش به صحنه های شهوت انگیز خواهد افتاد و نیروی قدرت مند شهوت به تحریک درمی آید.

در چنین شرایط حساسی، جوان یا باید به عیاشی، فساد و تجاوزگری روی آورد، یا به خواسته های شهوانی جواب مثبت دهد، یا با تخیل و تصور با حالت افسردگی و پریشانی، زندگی بیمارگونه ی خود را ادامه دهد و آسایش خانواده را بر هم زند.

توصیه ی دین اسلام به جوانان، اعم از دختر یا پسر، این است که در خانواده و جامعه عفاف ظاهر و باطن را حفظ کنید. کاری نکنید که امنیت جامعه به خطر بیفتد. آن وقت امنیت خود و ناموس تان نیز در معرض خطر است.

فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 12 شهریور 1394  | 6:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید