تو کنار منی، نمی ترسه دلم!

دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ... نمی دونستم چم شده ....دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...
تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...
یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...
اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ... همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...
آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ... دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ... از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ... و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...
خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...
الو ... الو ...
گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ... زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ... کم پشت سرش حرف نزده بودم ... حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...
احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ... اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ... با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود، در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....
با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ... خیلی زیبا و دوستانه شروع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...
من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...
شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...
کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ... همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...
بعد از اتمام دوران دبیرستان، دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...
رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ... تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود... در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛ بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و... اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...
رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:
او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره به دنبال یک گمشده ای هستیم به نام آرامش ... گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...
رمزش را می دانی چه بود؟!!
گفتم: نه
گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند
گفتم چه جوری؟
گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟
گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .
گفت : آفرین .
زیاد با خدا حرف بزن ...
زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!
یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی، وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...
وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...
وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...
وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...
وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ، اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...
بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"( آنها كسانى هستند كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)
او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)
برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...
ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم، چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...
و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحكم، ح1858)
زهرا اجلال
کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
کالایی که حتی شیطان هم نمی خرد!
انسان برای رشد و تکامل و حیات واقعی در دنیا و آخرت نیاز به ابزار و امکاناتی دارد و بدون اینها زندگی برای او سخت و جانفرساست.
خداوند نیز همه ی ابزار لازم را برای او آفریده و در اختیار او قرار داده است. از چشم و گوش و زبان و اعضای بدن تا قوای مدرکه و مخیله.
هر عضوی از بدن برای کار خاصی خلق شده است. چشم برای دیدن، گوش برای شنیدن، بینی برای بوئیدن و در صورت نقص و بیماری آن عضو از کار می افتد.
قلب نیز در سیستم حیاتی بدن وظیفه خاصی دارد؛ کار قلب تحویل اکسیژن و مواد غذایی به تمام ارگان ها و بافت های بدن می باشد.
این کار توسط قلب با پمپاژ خون از ریه ها به تمام نواحی بدن صورت می گیرد. خون سپس توسط قلب به ریه ها باز می گردد و در نتیجه جریانی به صورت مدار شکل می گیرد که شما را در طی شبانه روز و برای سال ها زنده و نگه می دارد.
دو قلب برای هر انسان
هر انسانی دارای دو قلب است: قلب ظاهری که همان قلب صنوبری است و قلب روحانی باطنی که حقیقت انسان است.
قلب محور حیات آدمی برای درک و فهم است گاه بر آن مهر زده میشود و گاه به وسیله آن تعقل می شود.
قلب مرکز عواطف، درک، فهم، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع می باشد. پس قلب مادی با قلب روحانی فرق می کند.
حقیقت وجودی انسان روح یا قلب اوست و تمامی قدرت ها، دانایی ها و توانایی ها که خداوند دارد در محدوده ی انسانی و خلیفة الهی در وجود بشر بالقوه قرار داده شده است. وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن كسى را مى گمارى كه در آن فساد انگیزد، و خون ها بریزد؟ و حال آنكه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى كنیم و به تقدیست مى پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى دانم كه شما نمى دانید.» (بقره /30)
حقیقت اسماء و صفات الهی در وجود بشر به امانت گذاشته شده تا شکوفا و فعال گردد، ولی در طول زمان بشر از حقیقت ذاتی خود دور گشته و ناتوان و ضعیف شده است.
ضعف و بیماری قلب
وقتی که جریان خون به یک یا چند رگ قلب کم یا قطع می شود در نتیجه خون و اکسیژن به طور کافی به بخشی از قلب نمی رسد و سکته ایجاد می شود و قلب از کار می افتد. زیرا بدن همیشه اکسیژن مصرف می کند تا انسان را زنده نگه دارد لذا باید پیوسته اکسیژن بیشتری از شش ها دریافت کند.
بنابراین خون، مواد غذایی مفید، و اکسیژن که تنفس می شود را به تمام اعضای بدن می رساند. خون همچنین به بدن کمک می کند تا با میکروب ها بجنگد.
روح نیز بسان قلب صنوبری است وقتی ارتباط لحظهای و عمیق او با خدا وجود ندارد، نیرو های روحی به صورت بالقوه در وجود انسان نابود گشته و گرفتاری های مادی ،رنگ و لعاب و جاذبیت دنیا باعث می شود تا انسان سرگرم و غافل گردد.
همچنانکه خون مواد غذایی و اکسیژن را به همه سلول های بدن می رساند. ارتباط با خدا نیز موجب تغذیه مواد لازم و حیاتی روح می شود.
روح انسان که در کالبد فیزیکی و جسم مادی او قرار دارد، نقطه اتصال و ارتباط بین جسم و خدای متعال است که در طول زمان به دلیل جهالت طولانی و دوری از اصل رب، ضعیف و بیمار شده، انبوهی از رنگ ها و دلبستگی ها مثل حب مال، دنیا، گناه معاصی بر گرد این مرکز اتصال پدیدار گشته و این مرکز قدرت را بسته و غیر فعال نگه می دارد و ارتباط انسان را به نیرو های الهی قطع است.
تصحیح و تغییر مسیر های نا صواب در زندگی و پیروی از روح خدا موجبات پاکسازی روح و قلب و به معنایی مسیرهای انرژی را فراهم می آورد و سطح هوشیاری را به بالاترین حد خود می رساند.
روح موجودی مجرد است و جسم و قابل تقسیم نیست و حیات و فعالیت های اعضای بدن به او متکی است. علاوه بر اینکه فعل و انفعالات حیاتی انسان وابسته به روح است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید: روح یا قلب مبدأ حیات است و این روح از ناحیه خداست یعنی به خاطر شرافت و برتری نسبت به سایر موجودات به خداوند نسبت داده شده؛ مانند بیتی در نسبت خانه کعبه به خود. چون روح مرکز همه اتصالات به عالم بالا است، باید سنخیت و شباهتی با عالم مجردات داشته باشد و چون روح مجرد است به همین علت خداوند روح را در قرآن به خود نسبت داده است.
قلب از کار می افتد
وقتی قلب سالم است، خوب کار می کند، اکسیژن و مواد غذایی را به تک تک اعضای بدن می رساند.
در صورت بیماری و نقصان از کار افتاده می شود و فعالیت های اصلی و حیاتی خود را نمی تواند انجام دهد.
روز قیامت تنها کالایی که ارزشمند و قیمتی است قلب سالم است. قلب سالم قلبی است که پاک و طاهر است و هیچ گونه کینه و کدورت ظلم وگناهی در آن نباشد و هنوز کارایی لازم خود را دارد و می تواند با عوالم دیگر ارتباط برقرار کرده و به رشد و کمال نهایی خود برسد. اما قلبی که بر اثر عصیان و نافرمانی و گناه و کینه و کدورت از کار افتاده شد، دیگر نمی تواند ازعالم الهی تغذیه کند و در نتیجه متاع بی ارزشی است که حتی شیطان هم خریدارش نیست.
یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ (89، شعراء)
روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى دهد (88) مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد (89)
مریم خندابی
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
چگونه از چشم زخم دیگران در امان باشیم؟!

بسیاری از مردم معتقدند که در بعضی از چشم ها اثر مخصوصی است که وقتی از روی اعجاب به چیزی بنگرد، ممکن است آن را از بین ببرند یا در هم بشکنند، و انسان را بیمار یا دیوانه کنند.
این باور از نظر عقلی امر محالی نیست. امروزه بسیاری از دانشمندان معتقدند که در بعضی از چشم ها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده است که کارایی زیاد دارند و حتی با تمرین و ممارست می توان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی، از طریق همین نیروی مغناطیسی چشم ها انجام شدنی است.
در اینکه چشم زخمی هست تقریباً تردیدی وجود ندارد چرا که روایات ما بیان می کند و راهکار نشان می دهند.
چنانچه از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «تاثیر چشم زدن حق است و امین نیستی که چشم تو در خودت یا در دیگری تاثیر کند. پس اگر از تاثیر چشم می ترسی سه مرتبه بگو: ماشاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اگر یکی از شما زینتی بکند و خوش آیند باشد چون از منزل خود بیرون رود سوره فلق و ناس بخواند تا از چشم به او ضرر نرسد» (بحارالانوار 63/25 ح22، ح23)
بنابر این هر وقت احساس کردید که در معرض چشم زخم دیگران هستید، می ترسید که چشم بخورید، یا نه احساس کردید که خودتان نگاهی می کنید که ممکن است چشم زخمی برای دیگری در آن باشد، 3 بار بگویید: ماشاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم
انشاءلله آن اثر دفع می شود.
در نهج البلاغه از قول امیر المومنین علیه السلام آمده است :
چشم زخم یا چشم کردن حق است و واقعیت دارد. (نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ، کلمات قصار ، ش 400)
در حدیث آمده که چشم زخم حق است و واقعیت دارد. هر گاه کسی از شما انسان یا چیز زیبایی را دید و از آن خوشش آمد بگوید: آمنت بالله و صلی الله علی محمد و آله، در این صورت چشم او تأثیر منفی نخواهد داشت. (همان، ج60، ص18)
امام رضا علیه السلام برای رهایی از چشم زخم چنین توصیه ای دارند:
راوی می گوید: از آن حضرت پرسیدم: چشم زخم واقعیت دارد؟ ایشان فرمودند: آری ،هرگاه تو را چشم زنند، کف دستت را مقابل صورتت قرار ده و سوره حمد و قل هو الله احد و معوذتین را قرائت کن و هر دو کف را به صورتت بکش .خداوند تو را از گزند آن حفظ می کند. (مکارم الاخلاق، ص 474)
حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح ذکر کرده که برای در امان ماندن از چشم زخم این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ رَبَّ مَطَرٍ حابِسٍ وَ حَجَرٍ یابِسٍ وَ لَیْلٍ دامِسٍ وَ رَطْبٍ وَ یابِسٍ رُدَّ عَیْنَ الْعایِنِ عَلَیْهِ فى كَبِدِهِ وَ نَحْرِهِ وَ مالِهِ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ اِلَیْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسیرٌ. (شیخ عباس قمی ، مفاتیح الجنان، فهرست کتاب باقیات صالحات (حاشیه مفاتیح الجنان) ، باب سیم ، حرزهای چشم زخم)
بنابر این در اصل اینکه چنین چیزی وجود دارد شکی نیست .

پیشگیری را هم جدی بگیریم
اولین راه مقابله را اسلام پیشگیری معرفی می کند به همین جهت به ما فرموده اند امکانات خود را خیلی به نمایش نگذارید. (واستر ذهبک و ذهابک و مذهبک)، پنهان کنید درآمد، مخارج و دینتان را (التحفه السنیه (مخطوط)، السید عبد الله الجزائری: ۳۳۰- ۳۳۱)
چشم زخم در بینش قرآنی
در آیه 67 سوره یوسف به امكان و حقانیت چشم زخم اشاره می كند.
در این آیه حضرت یعقوب (علیه السلام) به فرزندان خویش فرمان می دهد كه هنگام ورود به مصر از یك دروازه شهر وارد آن نشوند و از آن جایی كه فرزندان ده گانه ایشان افرادی زیبا و تنومند و جوان بودند از ایشان می خواهد برای در امان ماندن از چشم زخم مردم مصر از دروازه های متعدد وارد شوند تا به چشم نیایند.(المیزان ج11 ص218)
بنابراین می توان گفت كه چشم زخم امری پذیرفته شده در بینش و نگرش قرآنی است. (مجمع البیان ج5 و 6 ص380)
آیه 52 سوره قلم را بعضی گفته اند: آمدند بر پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله چشم زخمی بزنند، که این آیه نازل شد: وَإِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ: و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى گفتند: «او واقعاً دیوانه اى است.»
مرحوم علامه طباطبائی (ره) در توضیح آیه فرموده اند: "منظور از «ازلاق به ابصار» در «لیزلفونک» در آیه 52 قلم بنابر نظر همه ی مفسرین، چشم زدن است که خود نوعی از تأثیرات نفسانی است و دلیل عقلی بر نفی آن نداریم، بلکه حوادثی دیده شده که با چشم زدن منطبق هست. با این حال دلیلی ندارد که ما آن را انکار کرده و بگوییم یک عقیده ی خرافی است.(المیزان، ج 19، ص 648)
یاد آوری:
لازم به یادآورى است که قبول تأثیر چشم زخم به طور اجمال به این معنى نیست که به کارهاى خرافى و اعمال عوامانه در اینگونه موارد پناه برده شود؛ که هم بر خلاف دستورات شرع است، و هم سبب شک و تردید افراد ناآگاه در اصل موضوع است، همانگونه که آلوده شدن بسیارى از حقایق با خرافات این تأثیر نامطلوب را در اذهان گذارده است.
دستور آیت الله بهجت برای دفع جادو و طلسمات و چشم زخم:
1- هنگام اذان در جایی که زندگی می کند، با صوت جهر و آشکار{صدای بلند مثل نماز صبح}، اذان بگوید.
۲- پس از نماز صبح ۵۰ آیه از قرآن را با صوت جهر و آشکار تلاوت نماید.
۳- دو سوره ی معوّذتین (فلق و ناس) را زیاد بخواند.
۴- پیش از خواب ۴ قل (یعنی سوره های کافرون، توحید، ناس و فلق) را بخواند.
۵- همراه خود قرآن داشته باشد.
۶- آیه الکرسی را فراوان بخواند وآن را نوشته و در خانه نصب کند.
۷- صدقه دادن و تکرار معوذتین و تکرار لاحول و لا قوۀ الا بالله
۸- حرز امام جواد علیه السلام را همراه داشته باشد مثلاً در انگشتری. و این حرز باید روی پوست آهوی ۶ ماهه ی تهامه نوشته شود. (حقیر می گویم طبق احادیث انگشتر ۷جلال و عقیق یمنی اصل هم برای حفاظت خوب است).
درمصباح کفعمی است هر کس سوره یس را بنویسد و با خود حمل کند از شر جن و چشم زخم در امان است. (کتاب پرسش های شما و پاسخ های آیة الله بهجت- جلد اول)
یک سوال:
آیه و ان یکاد (52 سوره قلم) که در روایات اثر دفع چشم زخم را برای آن ذکر کرده اند، خواندنش این اثر را دارد یا تابلو کردن و در خانه زدن و همراه داشتن؟
قطعاً خواندن این آیه مهم تر است، البته زدن آن در خانه و یا همراه داشتن آن هم بی اثر نیست و اثر دارد، اما تلاوت اثر بالاتری دارد. (دکتر سید محسن میرباقری)
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
وعده ای از جانب خدا برای محبوب شدن

تمام انسان ها از کوچک و بزرگ نیاز دارند که محبوب خانواده و اطرافیان خود باشند؛ به تجربه ثابت شده تا حدودی محبوبیت، اعتماد به نفس و انگیزۀ آدمیان را بیشتر می کند.
به عنوان مثال وقتی کودکی را که کار خوبی انجام داده است تشویق می کنیم؛ از او قدردانی می شود و مورد توجه قرار می گیرد؛ انگیزۀ او برای انجام کارهای نیکوتر بیشتر می شود؛ و نیرویی درون او شکل می گیرد که می تواند به خود اعتماد کند. ولی اگر عکس این اتفاق بیفتد؛ قطعا آن کودک دچار سرخوردگی می شود و با خود می گوید وقتی هیچ کس حتی ذره ای توجه هم نکرد، من چرا خودم را خسته کنم. حتی ما، بزرگترها نیز همین رفتار را داریم و گاه برای افزایش اعتماد به نفس درون خود می خواهیم محبوبیتی کسب کنیم، دیگران توجهی کنند، کفی بزنند و احسنتی بگویند.
متاسفانه در برخی لحظات زندگی به علت آن طاقت نحیف بشریمان راه را اشتباه می رویم و برای بدست آوردن توجه دیگران به اموری دست می زنیم که در آن لحظه جلب توجه کرده باشیم؛ ولی غافل از آنجا که آینده قطعاً صدمه و لطمه ای خواهیم خورد که طعم شیرین آن محبوبیت از یادمان خواهد رفت.
گاه این امور در پس خود پیام هایی را به دنبال دارد که باعث می شود دیگران در ظاهر فقط توجه کنند و در باطن هزاران فکر ریز و درشت بکنند.
بسیار در جامعۀ امروز می بینیم که افرادی برای جلب توجه به اموری ناپسند متوسل می شوند؛ و در درون خود می اندیشند که بسیار محبوب دیگران هستند ولی بی خبر از آنجا که این امور تنها شأن آن ها را پایین می آورد و هیچ خاصیت دیگری ندارد.
ویل دورانت در کتاب لذت فلسفه جمله ی قابل توجهی را می گوید: آنچه بجویی و بدست نیاوری عزیز می گردد.
اگر این جمله را در متن زندگی های روزمره خود وارد کنیم، خیلی از کارها را برای بدست آوردن محبوبیت انجام نخواهیم داد.
دیگر یک بانو در محیط خارج، ماهیت خود به راحتی عرضه نمی کند برای اینکه این و آن به او توجه کنند و لبخند به ظاهر دلربا اما در باطن تمسخر آمیز بزنند؛ چرا که فهمیده است باید کمتر ماهیت خود را جلوه کنند تا مردان بیشتر برای بدست آوردن آنها زحمت بکشند.
دیگر جوان به خاطر اینکه در جمع دوستان محبوب شود و آنها برای او کف بزنند و آفرین های دروغین بگویند، پا به پای آنها در خیابان ها پرسه نمی زند، پای فیلم های کذایی نمی نشیند.
اصلاً قانون طبیعت اینگونه است؛ چیزهای با ارزش در دسترس همگان نیست؛ مانند طلا که معدن چیان باید به سختی استخراجش کنند، یا مروارید که در دل صدف پنهان است. زیرا چیزی که دائماً در معرض دید باشد طراوت و تازگی خود را از دست می دهد.
به قول جناب آقای دکتر امیر مهرداد خسروی انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.
قطعاً اینگونه افراد از طلا بودن خسته و پشیمان نشده اند که بخواهند ادامۀ زندگی را مس گونه زیست کنند.
چندی پیش در تلویزیون گزارشی پخش می شد در مورد افرادی که گوش های خود را عمل می کنند تا به شکل گوش های چهارپایی در بیاید.
هزاران فغان و شیون و اندوه دارد که آیا در این روزگاران آدمیان از انسان بودن خسته شده اند؟ آیا بر این نوع زندگی ها می توان نام زندگی گذاشت؟ آیا بیشتر شبیه مردگی نیست؟
به کدام سمت و سو می رویم که اینگونه عمل می کنیم؟
به دنبال چه هستیم؛ محبوبیت، خود فروشی، دهن کجی یا ....
اگر قصد لج کردن با کسی یا اذیت کردن او را داریم، چرا این راه را انتخاب کرده ایم؟ این مسیری که انتخاب کرده ایم، اولین کسی را که از بین می برد خود ما هستیم، روحمان، انسانیت و وجدانمان ...
آیا بهتر نیست به جای مسیرهای زودگذر برای محبوبیّت، مسیری را انتخاب کنیم که همیشگی و جاودانه باشد، مسیری با ریشه های محکم و پا برجا؛ (وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیمًا قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ: و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را براى گروهى كه پند مى گیرند، به روشنى بیان نمودهایم.) (انعام/126)
خیلی از ماها برای اینکه محبوب باشیم، مسیرهای زودگذر سخت با درصد ریسک پذیری بالا با جان و دل می پذیریم؛ چرا راه هایی که اثراتش دائمی و مستمر هستند را انتخاب نمی کنیم؟
به عنوان مثال اگر ما به جای پیروی از برخی مسائل و امور و گرایشات؛ سعی کنیم به اطرافیان خود محبت کنیم و با آنها مهربان باشیم قطعاً محبوبیتی دائمی پیدا خواهیم کرد و دوستان و خانواده مان ما را دوست تر خواهند داشت.
برای محبوبیت به تبسم و شادی نیاز داریم
در روایات به این اصل نیز توجه شده است؛ امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسى که در برخورد با مردم از در الفت و محبت وارد شود، مردم دوستدار وى خواهند بود». (تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم، ص 414، ح 9452)
امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «بشّاشیّت و گشاده روئى در برخوردهاى اجتماعى، مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است» (محدّث نورى، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 453)
اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.
با مردم مدارا کنیم
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض»؛ پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نیز فرمان داده است. (كافى (ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4)
نکته ای که قبل از مدارا با مردم لازم به ذکر است، آن است که انسان باید مردم را دوست داشته باشد. (البته اگر انسان مردم را دوست نداشته باشد در این صورت برایش دشوار است با مردم خوب رفتار کند ولی به خاطر دستورات الهی این فریضه واجب را انجام میدهد) اما اگر مردم را دوست داشته باشیم بسیار راحت تر به آنها محبت می کنیم. پس اسلام تأکید کرده است که ما نسبت به مومنان علاقمند باشیم.
در قرآن به انسات تذکر می دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ»؛ [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن (34، فصلت)
در روایات این دستور به ما رسیده است که «حبب حبیب آل محمد وإن کان فاسقاً»؛ محب آل محمد را دوست بدار هر چند گناهکار باشد. (وسائل الشیعة - ج 16)
وعده ای قطعی از جانب خداوند
تا به حال دقت کرده اید، افرادی که ایمانشان حقیق است نزد مردم بیشتر محبوب هستند؟
این وعده ی خداوند است که محبت افراد شایسته و با ایمان را خدا در دل های دیگران قرار می دهد. این وعده کذب بردار نیست. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) (مریم/96)
زهرا کفایی جلیلی فرد
کارشناس ارشد
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
داستانی تأثیر گذار

شاید شما نیز افرادی را دیده باشید که با پدید آمدن کوچکترین مشکل در زندگی، خدا را فراموش کرده و یا با بیان این که خداوند به یاد ما نیست، دست به دامن هر فردی از مومن و کافر می گردند تا مشکل خود را رفع نمایند که بعضاً نیز مشکل آنان برطرف نمی گردد.
داستان درباره كوهنوردی است كه می خواست بلندترین قله را فتح كند . بالاخره بعد از سال ها آماده سازی خود، ماجرا جویی اش را آغاز كرد. اما از آنجایی كه آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ، اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینكه هوا تاریك تاریك شد.
سیاهی شب بر كوه ها سایه افكنده بود و كوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود . همه جا تاریك بود. ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ چیز نمی دید .
در حال بالا رفتن بود ، فقط چند قدمی با قله فاصله داشت كه پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد.
در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناكی حس می كرد جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد. همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب و بد زندگی به ذهن او هجوم می آورند.
ناگهان درست در لحظه ای كه مرگ خود را نزدیك می دید حس كرد طنابی كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت می كشد ...
میان آسمان و زمین معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینكه فریاد بزند : خدایا كمكم كن ...
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟
- خدایا نجاتم بده
- آیا یقین داری كه می توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه می توانی
- پس طنابی را به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه ای در سكوت سپری شد و كوهنورد که جرأت رها کردن طناب را نداشت تصمیم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد.
فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد یخ زده كوهنوردی پیدا شده ... در حالی كه از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محكم چسبیده بودند و فقط یک قدم از سطح زمین فاصله داشت ...
این یک داستان بود ... ولی در زندگی خیلی از ما آدم ها چنین ماجراهایی کم و بیش دیده می شوند ... بی اعتمادی به خدا گاهی اوقات ما آدم ها انقدر درگیر مسائل زندگی و دنیا می شویم که یادمان می رود که منبعی داریم با قدرتی عظیم که لایق توکل کردن و تکیه کردن است ... اوست که عظمت و مهربانی اش واقعاً لایق بی اعتمادی های ما ، پشت کردن ها و ندیدن هایش نیست ...
نه او لایق این است که نادیده گرفته شود و نه ما لایق آن هستیم که به غیر او چشم بدوزیم و عالم را غیر از او بدانیم: «خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی فهمند» [منافقون، آیه 7]
کمی حواسمان به نیت ها، گفتار ها و باورهایمان بیشتر باشد، غیر او را در کارهایمان شریک نکنیم، همه چیز را از او و قدرت او بدانیم و لاغیر؛ چنانچه امام صادق (علیه السلام) میفرماید: همین که میگویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست. [مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج71، ص150، حدیث 49]
و چه زیبا خود خدای مهربان نتیجه ی بی اعتمادی به او را زیبا به تصویر کشیده و نتیجه اش را برایمان یادآور شده است: «خداوند در بیان داستان حضرت یوسف (علیه السلام) می فرماید: و به آن یکی از آن دو نفر، که می دانست رهایی می یابد، گفت: مرا نزد صاحبت یادآوری کن. ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد و به دنبال آن (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند.» [یوسف، آیه 42]
در رابطه با آیه فوق، عیاشی روایتی را از امام صادق (علیه السلام) در خصوص مدت در زندان ماندن حضرت یوسف (علیه السلام) از ایشان نقل می کند که ایشان فرمود: حضرت یوسف (علیه السلام) هفت سال در زندان ماند و خداوند به یوسف (علیه السلام) وحی نمود که ای یوسف چه کسی موجب خواب دیدن تو شد؟...
چه کسی تأویل رویا را به تو الهام نمود؟
حضرت یوسف گفت: تو ای پروردگار من. خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی. [مجلسی، محمدباقر، پیشین، ج71، ص 113]
چه می شود که گاهی به خدا بی اعتماد می شویم؟
قرآن کریم در این باره می فرماید: «گروه دیگری در فکر جان خویش بودند. آنها گمان های نادرستی درباره خدا داشتند و می گفتند آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می شود؟» [آل عمران، آیه 154]
در حقیقت گاهی اوقات سوء ظن های ما، موجب بی اعتمادی به خدا می شود.
گاهی هم انقدر در جامعه بی اعتمادی و خلف وعده دیده ایم و شنیده ایم که فکر می کنیم در مورد خداوند نیز ممکن است چنین چیزی وجود داشته باشد و حال آنکه حریم کبریائی او منزه از صفات مذموم و ناپسند است.
چنانچه خداوند در قرآن می فرماید: «... خداوند از وعده خود تخلف نمی کند»[آل عمران، آیه 9]
به امید آنکه همیشه طناب های خداوند برای نجات خودمان در زندگی را محکم و باور قوی ببینیم و در شرایطی که باید به او اعتماد کنیم، اعتماد کرده و آن را رها سازیم ...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
مرد بزرگ دیر قول می دهد

بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد همانطور که امام على علیه السلام فرمودند : «لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها» وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. [تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316]
یادمه پدر بزرگم وقتی ازش می خواستیم یه قولی بگیریم، به این راحتیا قول نمی داد ... ما هم همیشه از این بابت شاکی بودیم و دلخور ... و همیشه می گفتیم پدر بزرگ خیلی سختگیره و به قول امروزی ها حالمون گرفته می شد؛ اول دقت می کرد که موضوع چیه و بر سر چه چیزی باید قول بده، بعد می دید که می تونه سر قولش بمونه و به اون پایبند باشه ... بعد از بررسی همه ی جوانب کار، اون وقت گاهی اوقات اونم اگر صلاح می دونست و شرایط را مساعد، قولی می داد ... خدایی هم اگر سرش هم می رفت قولش نمی رفت!
ما نوه ها همیشه این برایمان جای سوال بود که چرا فلانی انقدر راحت به نوه هاشو و بچه هاش قول میده ولی پدر بزرگ ما در این موضوع انقدر سخت می گیره!
تا اینکه به سنی رسیدیم و دیدیم بله! کار درست همون کاری بوده که مرحوم پدر بزرگ انجام می داده ...
پدر بزرگ عزیز راه اسلام و اهل بیت علیهم السلام را انجام می دادند؛ چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى.
و به قول کنفوسیوس: «مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد.»
پدر بزرگ مهربون می دونسته که وفای به عهد چقدر مهم و با اهمیته که با این دقت با آن برخورد می کرد ....
بر عکس دوران قدیم و آدمای اون زمان، ما امروزی ها خیلی در قول دادن راحت عمل می کنیم و از قول دادن و عهد و پیمان هیچ هراسی نداریم ... خیلی برایمان راحت شده .... اصلا توجه نمی کنیم که می توانیم آن را انجام دهیم یا نه ... به راحتی هم مثل آب خوردن زیرش می زنیم ...
بی خود نیست که چک های برگشتی زیاد شدن ... طرف به راحتی بدون اینکه بدونه تو حسابش پول داره و از عهده پرداختش بر میاد به مردم قول میده و بهشون چک امضا می کنه و اون بنده خدا هم به این چک اعتماد می کنه و به یکی دیگه قول میده و ... دیگه تا آخرش را بخوانید که چه فاجعه ای رخ میده ...
برنامه بله برون ... مهریه و این ماجراها ... خانواده دختر تقاضای تعداد سکه به سن عروس خانم دارند؛ هزار و سیصد و .... آقای داماد هم نمی خواد که این دختر خانم را از دست بدهد و می گوید باشه، هرچی شما بگید ... در دل یا حتی به زبان هم می گویند مهریه را کی داده و کی گرفته ... و حال آنکه این یک عهد و پیمان که بر ذمه مرد است که شرعاً و قانوناً باید پرداخت کند ... و آن وقت می شود که وقتی خانم بعد از خطبه عقد تقاضای مهریه را می کند، تازه دعوا ها شروع می شود .... خوب آقای محترم این حق خانم است ... شما قول داده بودی ... وقتی قول می دهی، حواست به انجام آن هم باشد ...
خیلی از آدم ها وقتی نقض عهد و پیمان بعضی از مردمی که ادعای دینداری هم می کنند را می بینند، از آنها متنفر می شوند و این همان کلام امیر المومنین علیه السلام است که می فرمایند:
بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. [نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444]
و این جا است که با توجه به آیات قرآن کریم اهمیت این موضوع برایمان پر رنگ تر می شود ... خداوند بندگان مومن را به وفاداری و پای بندی به تعهداتشان فرا می خواند و از نقض عهد و بی وفایی باز می دارد: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند». (رعد: 20)
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید...» (مائده: 1)... وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152)
به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.
و نیز ... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً (اسراء: 34)
به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.
و در آیه دیگری «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مومنون: 8)
حضرت امیر علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام حتی در برخورد با دشمنان اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون می شمارد:
اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.
ای کاش کمی از خودخواهی هایمان کم کنیم و حقوق دیگران را محترم بدانیم ؛ یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست» (بحارالانوار، ج 72 / ص 96)
زهرا اجلال
کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
وقتی بر سر خدا معامله می کنند

وجود مقدس رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) دعوت را در مكه شروع كردند، وقتی دعوت حضرت اوج گرفت، كفار نفوذ دعوت حضرت را فهمیدند.
وقتی نفوذ کلام را فهمیدند و احساس خطر می کردند، با كمال بی اعتنایی و تحقیر برخورد می كردند؛ می آمدند سنگ می زدند و تحقیر می كردند. وقتی دیدند با این کارها نمی شود کاری پیش برد، اول آمدند سر دنیا با حضرت معامله كنند.
احساس كردندمثل خودشان می شود حضرت و دین را خرید. به واسطه ی ابوطالب نرخی پیشنهاد كردند. (ابوطالب از یاران صمیمی نبی اكرم صلی الله و علیه وآله) است و از عمده ترین مقامات این فرد كه پدر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند این است كه تقیه ای كه می كرد به خاطر تقیه اش تا آخر، ایمانش را اظهار نكرد.
با كمال بی انصافی خیلی ها حضرت را مشرك می دانند، در حالی كه جزء سران موحدین است. ایشان دو حامی بزرگ داشتند یكی ابو طالب و یكی حمزه سید الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه این دو بزرگوار در مقابل سران قریش حامی بودند.) (به نقل حجت الاسلام میرباقری)
ارتباط آنها از طریق حضرت ابوطالب بود، پیشنهاد دادند كه به برادر زاده تان بگویید: قیمتش چقدر است؟ بهترین زنان قریش را برای شما فراهم می كنیم. هر چه از مال التجاره بخواهید به شما می دهیم. ریاست قبیله را به شما می دهیم.
حضرت جواب خود را در یك كلمه خلاصه كرد: اینها چیزی نیست! اگر خورشید را كف یك دست من، و ماه را در دست دیگر من بگذارید، قصه تغییر نمی كند. متوجه شدند كه این آدم را نمی شود این طور خرید، در نتیجه روششان عوض شد. شرایط هم بدین صورت بود که حضرت در موضع حكومت و در مدینه هم نیستند كه حكومت مدینه و قدرت حاصل شده باشد اما نفوذ معنوی دعوت حضرت به حدی بود كه آنها با حضرت پای معامله آمدند.
به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می پرستیم.
تعبیری قرآن دارد كه آیت الله جوادی فرمودند: قرآن می فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه/12) با پیشوایان كفر مقاتله كنید و بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» نه چون اینها ایمان ندارند، با آنها بجنگید. چون اینها هیچ عهدی را نمی فهمند و هیچ تعهدی سرشان نمی شود. فقط زبان قدرت را می فهمند. باید از شما قدرت ببینند تا با شما كنار بیایند.
دوران امروز را هم اگر بخواهیم بررسی قرآنی داشته باشیم خیلی زیبا می توانیم ببینیم که در این دوران هم استکبار قدرت و اراده و ایستادگی ایران را که دید، دید نمی تواند او این گونه از پای در بیاورد در نتیجه مجبور شدند که در موضوع هسته ای با او کنار بیایند ...
مشرکین به حضرت عرض كردند، یكسال شما بپرست، سال بعد هم ما می پرستیم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما.
حضرت قبول نكردند.
از موضع خود کوتاه آمدند، گفتند: اصلاً نمی خواهد خدای ما را بپرستی. بیا یك بار بت های ما را لمس كن. همین كه بت های ما را لمس كنی و به رسمیت بشناسی، ما هم خدای تو را به رسمیت می شناسیم.
نفوذ حضرت را كه می دیدند، قدم قدم كوتاه آمدند و این سوره نازل شد.
پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمودند: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (كافرون/1 و 2) من آنچه شما می پرستید، و بعداً می پرستید، نمیپرستم.
«وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم خدای مرا نخواهید پرستید.
این یك كار سیاسی است كه شما انجام می دهید. اصلاً شما خدای مرا نخواهید پرستید.
بعضی از مفسرین فرمودند: كه سران قریش هیچ وقت با پیغمبر صلی الله و علیه وآله همراه نشدند.
فرمودند: شما دست از بت پرستی تان بر نمی دارید. شما در مقابل خدای متعال سجده نمی كنید. من هم در مقابل غیر خدای متعال سجده نمی كنم. شما خداپرست نیستید، شما اهل توحید نیستید.
مشی من و شما دو تا است. رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند. (تفسیر امام موسی صدر)
هر چند که پیامبر با آنان در این باره بحث و گفت و گو می کرد، چرا که خداوند وی را به « ... جادلهُم بالَتی هیَ اَحسَن» امر می کند، اما حرف آنها را نمی پذیرد.
آنها در پرستش تلوّن داشتند؛ هر روز یك بتی انتخاب می کردند؛ یك روز چوب است، یك روز سنگ است.
دستگاه استكبار اینطور است. با نسخه ای که از این سوره می گیریم باید دنیای کفر را از خود مأیوس کنیم: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» من هرگز بت پرستی را قبول نخواهم کرد؛ خیالتان راحت باشد فکر نکنید یک شام بدهید، یک کادو برای او ببریم واسطه بگذاریم، شما از ما مأیوس باشید ما بت پرست نمیشویم. (به نقل از تفسیر نور)
حضرت میفرماید: بت ها و نیرنگ های شما متلوّن است. من یك خدا دارم، نه شما خدای مرا می پرستید، نه من خدای متلوّن شما را می پرستم.
در آخر هم میگوید: «لَكمُ دِینُكُمْ وَ لىِ دِینِ» (كافرون/6) من دین خودم را دارم و شما دین خودتان را دارید. در این سوره یك مرز بندی قاطع می شود.
جای كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نیست. باید مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دین نمی شود معامله كرد. نه معبود را می شود عوض كرد و نه دین را. این دو را نمی شود معامله كرد. این صف بندی قاطع بعد از یك تبیین است، بعد از این است كه آنها كافر می شوند. كسی كه اعتقادات حق را قبول نكرد، كافر نیست. آن كسی كه می فهمد حجت بر او تمام میشود، تبیین شده، بعد از تبیین جهود میكند «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» چرا؟ «ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) چون برتری جویی دارد. چون تعدی می كند و ظالم است، نمی پذیرد. پس اول تبیین است، انبیاء تا تبیین نكنند، صف بندی نمی كنند. ولی وقتی تبیین شد كه این خدای من است و این خدای شماست.
خدای متعال در آیت الكرسی وقتی توحید را تبیین می كند، ذیل آن می فرماید: «لا إِكْراهَ فِی الدِّین قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» (بقره/256) این خدایی است كه نبی اكرم صلی الله و علیه وآله به آن دعوت می كند. بعد از تبیین رشد و غی صف بندی است. دیگر نمی شود سر این خدا و این دین معامله كرد.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
از كدام راه؟

دوستان علی (7)
آیا میخواهی از دوستان علی علیهالسلام قرار بگیری؟ پس از زبان خود او ببین كه چه ویژگیهایی برای دوستان و برادرانش در نظر گرفته است.
امروز هفتمین ویژگی را از زبان مولا كه در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه بیان شده؛ میخوانیم:
«وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ یَنْظُرُ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی فَیُخَالِفُهُ ؛
هرگاه بر سر دو راهی قرار میگرفت میسنجید تا ببیند كدامیك از این دو راه به هوا و هوس نزدیكتر است تا با آن مخالفت كند.»
انسان پیوسته در میان دو عامل متضاد و ناسازگار با هم گرفتار است: از یك سو عامل به پرواز درآوردن و به كمال رسانیدن و به سوی خدا بردن و خداگونه شدن كه با طبیعت حیوانی و روحیه آسایش طلبی و تن پروری سازگار نیست و از طرف دیگر عامل ایستایی و به واپس بردن كه با غرایز و خوی طبیعی هماهنگ است. شخص پرورش یافته كه پیوسته خواهان رسیدن به اوج كمال است، در برابر این دو عامل كه قرار میگیرد غافلگیر نمیشود، زیرا پیوسته با هشیاری و آگاهی راه میپوید و به عمل شایسته و سزاوار انسانی دست میزند، لذا آن چیزی را برمیگزیند كه با خواست و خوی طبیعی او ناهماهنگ است، تا بتواند با آهنگی استوارتر از پیش و نیروی گسترده تری از درون خویش، به سوی انسانیت به پرواز درآید.
ادامه مطلب
عجله نكن!

دوستان علی (5)
امروز هم یكی دیگه از ویژگیهای دوستان علی علیهالسلام رو با هم میخونیم. بهترین برادر مولا توسط خود آن حضرت معرفی شده است.
حضرت علی علیهالسلام ویژگیهای برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه اینگونه توصیف میفرماید:
«وَ كَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً عَلَی مَا یَجِدُ الْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ ؛
هیچکس را نسبت به کارش در آنجا که امکان داشت عذری داشته باشد قبل از شنیدن عذرش ملامت نمیكرد.»
اگر اقدام ناشایستهای از كسی میدید یا میشنید، یك طرفه قضاوت و داوری نمیكرد چون تا دلیل آن طرف، مستقیما به وسیله خودش ارائه نگردیده، نمیتوان حكم كرد و وقتی كه دلیل و عذر گفته شد، شاید معلوم بشه كه كار یا گفتارش درست و به جا بوده و قابل پذیرفتن.
البته این روش نیاز به صبر و حوصله كافی داره . باید خیلی تمرین كنیم تا كمتر دچار قضاوتهای عجولانه بشیم.
پس از تو حركت ، از خدا بركت. یاعلی
ادامه مطلب
دنیای فریبنده ، زیان زننده و گذرا !

سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
اَلدُّنْیا تَغُرُّ و تَضُرُّ و تَمُرُّ
دنیا انسان را فریب میدهد، زیان میرساند و میگذرد.
یكی از موضوعات مهم و محوری در نگرش مولای موحدان به جهان هستی و حقایق عالم، دیدگاه آن حضرت درباره دنیا است. كاری را كه مظاهر فریبنده و پر زرِق و برِق دنیا با عاشقان و مریدانش انجام میدهد در همین عبارت كوتاه بیان شده است.
- 1. دنیا فریب میدهد:
آرزوهای دنیایی، خیال پردازیهای دور و دراز برای رسیدن به شهوات، دستیابی به ثروت و مال و منال، دسترسی به قدرت و مناصب دنیوی، و همه اینها برای خوشی و راحتی و لذت،... اینها همه انسان را فریب میدهد. زیرا از دور، زیبا است و آرام بخش، ولی كسانی كه به اندكی از آن میرسند در مییابند كه دچار خیال باطل و توهمات غلط شده بودند و آنچه را میپنداشتند بدست نیاورده اند!
البته كسانی كه مواهب طبیعی را در چارچوب اندیشه تنگ و محصور «دنیاطلبی» نمیبینند و آن را مقدمهای برای حیات آخرت میشناسند، هرگز دچار چنین فریب و نیرنگی نمیشوند. كسانی دچار فریب دنیا میشوند كه حقیقت و واقعیت اصلی دنیا را نشناختهاند و آنچه را «مقدمه» است، «نتیجه» میپندارند و آنچه را «ظاهر» است، «باطن» تصور میكنند! فریب دنیا سهم دنیادوستان و دنیاطلبان است، نه كسانی كه زندگی دنیوی را از ابتدا موقت و گذرا میدانند و آن را صرفاً به عنوان فرصتی برای جلب رضای الهی و رسیدن به كمال حقیقی شناخته اند. ولی چه باید كرد كه همواره اكثریت مردمان، زندگی دنیوی را «همه چیز» پنداشتهاند و بدست آوردن آن را وجهه همت خود قرار دادهاند و بنابراین دچار فریب دنیا شده اند.
دنیا عرصه امتحان و آزمایش است. مرحله خودسازی و تلاش است، جای سختیها و دشواریها است، نه هدف نهایی زندگی و نه مرحلهای كه ثمره تلاش و كوشش آدمی را برآورده سازد و نه عرصهای كه ظرفیت تامین همه خواستها و آرزوها را داشته باشد! كسانی كه محدوده حیات را به «دنیا» محدود ساختند و بردگی آن را پیشه خود نمودند جز فریب و نیرنگ سهمی دریافت نخواهند كرد. آری! «الدنیا تغرّ»
- 2. دنیا به انسان زیان و ضرر وارد میكند:
انسانهایی كه در خسران و ضرر میباشند، همینها هستند كه نیرنگ دنیا، آنان را وادار به صرفِ سرمایه هستیشان در راه بدست آوردن دنیا میكند و از آخرت و آینده حتمی خویش غافل میشوند. آنان همه توان و همّت و عمر خود را در راه «دنیا» مصرف میكنند، دنیایی كه «گذرا» است ولی آنان به غلط آن را نقطه پایان و هدف اساسی تصور كردند!
- 3. و بالاخره این دنیا پس از زیان زدن به انسان فریفته، میگذرد:
حتی برای پاسخگویی و یا عذرخواهی از زیان دیدگان، توقفی كوتاه هم ندارد! كسانی كه عمری را به جستجوی ظواهر فریبنده دنیا سپری كردند و عاقبت فریب خورده و حسرت زده در حالی كه سرمایه اصلیشان را از كف داده اند، به عالَم آخرت منتقل شدند، آیا توانستند «دنیا» را برای جبران خسارت خودشان به محكمهای بكشند؟! هرگز! زیرا دنیا پس از فریب و زیان، میگذرد.
از دیدگاه امام علی علیهالسلام در دنیا باید كار و تلاش كرد، چارهای جز این نیست كه برای بدست آوردن سعادت ابدی، از همین سرمایه عمر و امكانات این جهان باید بهره بُرد، در این عالم طبیعت باید زندگی كرد و به آبادانی آن هم باید پرداخت، امّا نه «برای دنیا»، بلكه برای بدست آوردن كمال ابدی در حیات اخروی. آنچه دنیای هر كسی است، همان وابستگیها و فریب ظواهر دنیا را خوردن است، نه صِرفِ كار و تلاش و تحصیل و زندگی! سیره مولای موحدان در زندگی خود، برای ما روشن میكند كه «دنیای فریبنده و زیان زننده و گذرا» نه استفاده از نعمتهای طبیعی است و نه كار و تلاش برای بهبود زندگی مردمان و نه مجاهدت برای تامین معاش، كه اینها همه اگر با روش و نیّت الهی باشد، عین آخرت طلبی است.
آنچه را امام علی علیهالسلام سرزنش میكند، كاركردن «برای دنیا» است، اما كار و تلاش «در دنیا» ولی «برای آخرت» عین صواب و موجب ثواب است، و جز آن، راهی برای تعالی و سعادت انسان وجود ندارد.
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

