الکی مثلاً دلم پاکه!!!

همیشه شنیده ایم که عده ای از خانم ها و آقایان بدحجاب، رشوه دهندگان و رشوه بگیرها، کاسب های محله و... می گویند ما دلمان پاک است و با خدا بودن و مسلمان بودن به این نیست که چهار تار موی خود را بپوشانیم!!! یا لباس کوتاه و لباس های بدن نما نپوشیم یا یه کم پول آن هم به رضایت خود طرف از او نگیریم ..
می گویند: «دل آدم باید پاک باشه ، ظاهرت مهم نیست»
حال، آیا مگر می شود فقط با دو کلمه «دل پاک» آن همه گناهان بی عفتی و بی حجابی، ربا و رشوه و بداخلاقی ها را خط زد و نادیده تلقی کرد؟!!!
شکی نیست که این توجیهی است شیطانی که آنان را با ابن توجیهات واهی به گناهان خود مشغول می دارد و از نیل به سعادت باز می دارد.
اعمال انسان تجلی نیت های اوست
یقیناً اعمال انسان برآیند و تجلی نیت های او و درون اوست. کسی که هر چه که دلش بخواهد و هر آنچه که هوای نفسش آن را طلب کند انجام دهد و به دنبال کارها و افعال شیطانی باشد، دیگر نمی تواند بگوید: "که درون من و دل من پاک است و آدم درستی هستم".
این درون است که برون را می سازد و برون است که درون را جلا می دهد. لذا نیت و دل و درون انسان رابطه مستقیمی با اعمال و رفتارش دارد و از همدیگر تأثیر و تأثر دارند.
این است که فرهنگ دینی ما بیان می دارد که «الاعمال بالنیات» نیت، امری باطنی است و عمل، امری ظاهری؛ خدا هم ظاهر را می نگرد و هم باطن را؛ اگر کسی ادعای دلی پاک دارد ظاهرش هم باید مطابق با باطنش باشد چراکه پاکی از درون به برون تراوش می کند. از کوزه همان تراود که در اوست.[۱]
ظاهر، نماد و تندیس باطن است چون ظاهر، ظاهرِ همان باطن است یعنی ظاهر، ظهور و آینه همان باطن می باشد.
کسی که ظاهرش نادرست است قطعاً باطنش نیز نادرست می باشد چون عمل و کردار و رفتارهای ظاهری از باطن سرچشمه می گیرد و منشاء ظاهر، همان باطن است.
ظاهر آلوده حکایت از درونی آلوده دارد. نمی توان گفت من فقط ایمان می آورم و عمل صالح را در ظاهر ترک می کنم چرا که این منطق از منظر قرآن سخت باطل است زیرا قرآن دو عنصر ایمان و عمل صالح را توأمان و در کنار هم قرار داده و همواره بر هر دو تاکید می کند. اگر فقط دل پاک کافی بود، خدای خالق تو فقط می گفت:«آمنـــوا». اینکه کنار «آمنـــوا» گفته:«آمَنُـــوا وَ عَمِلُوالصَّالِحـــات» یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت.
در قرآن كریم بیش از ۵۰ مرتبه، ایمان و عمل صالح، دركنار هم ذكر شده است: ﴿آمنوا و عملوا الصالحات﴾. چنانکه در آیه ای فرمود: ﴿وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ﴾[البقرة/۸۲]«و كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى شایسته كردند ایشان باشندگان در بهشتند و در آنجا جاویدند».
یا میفرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[عصر/۲-۳] یعنی غیر از انسان های با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یکدیگر را بر پافشاری در حق سفارش می کنند دیگران همه زیانکارند.
در سوره مبارکه مُلک می خوانیم: ﴿الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾[ملک/۲]«همان كسی كه مرگ و زندگی را پدید آورده است تا شما را بیازماید كدامتان كارتان بهتر و نیكوتر خواهد بود».
عمل مربوط به ظاهر است پس خداوند به ظاهر نیکو، کار دارد چون نماد باطنی نیکو است. پس خداوند مرگ و زندگانی را آفرید تا ما را بیازماید که کدام یک از ما در عمل نیکوتریم نه اینکه کدامیک ادّعای دل پاک داریم امّا در عمل پیرو شیطان هستیم!
ایمان باید علاوه بر دل، در اعضا و جوارح هم بیاید. باید ایمان نمود داشته باشد، تا فرد بشود «مومن» و جامعه بشود «اسلامی».
جالب اینكه قرآن نسبت به كسانی كه ادعای ایمان دارند و به قوانین آن پای بند نیستند، حكایتی را از اعراب بیابان نشین نقل می كند و پاسخ آن را میدهد: «[برخی از] بادیه نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، لیكن بگویید: اسلام آوردیم. و هنوز در دل های شما ایمان داخل نشده است. و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] كرده هایتان چیزی كم نمی كند»[حجرات/۱۴].
به قول معروف: «با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود» باید عمل كرد، هزینه كرد، و به قول شهید بهشتی: «بهشت را به بها دهند نه به بهانه».

البته ما نمی گوییم: همه افراد بد حجاب، واقعا قصد بدی دارند ولیکن «نیت بد نداشتن» با «دل پاك داشتن » فرق می كند. گاهی ناآگاهانه و از روی جهل بد حجاب است [نیت بدی ندارد]، و گاه از روی سستی و سهل انگاری، عمداً بد حجاب است. در هر دو مورد، لزوماً، دل پاك نیست. اشتباه این است كه، ندانستن را دل پاكی می دانیم!.
«نیت بد نداشتن » با «نیت خوب داشتن » فرق می كند؛ نیت بد نداشتن زحمتی ندارد؛ توجهی نمی خواهد و ریاضتی ندارد. اما نیت خوب داشتن، همیشه همراه عمل است و به همین دلیل دارای پاداش است. حتی اگر عمل غیر عبادی را با نیت الهی انجام دهد پاداش دارد. چون عمل انسان از نیت او جدا نیست.
حال، چگونه می شود شخص بدون حجاب، ادعای عفاف کند؟!!! همان گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه ی مراتب عفاف نیست، عفافِ بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست چون نمی توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می شود عفیف دانست چرا که پوشش ظاهری یکی از علامت ها و نشانه های عفاف است و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.
بعضی نیز رابطه ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه ی ریشه و میوه دانسته اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشه ی حجاب است.
برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش نهادینه نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است.
از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب ها کار دارد»، خود را سرگرم می کنند؛ چنین انسان هایی باید در قاموس اندیشه ی خود این نکته ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک را می پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه ی ناپاکِ نخواهد شد.
در مورد دیگر واجبات و محرمات نیز چنین است و نمی شود واجبی را ترک کرد یا حرامی را انجام داد و آن را با دستاویزی مانند «دل پاک» توجیه نمود.
انسان وقتی انسان درستی است که به دنبال اعمال صالح باشد و وقتی عمل صالح انجام می دهد که درونش پاک باشد و ایمان و اعتقاد و درستی داشته باشد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد»[۲]
بالاتر از این، قرآن کریم بر عمل بسی تأکید کرده و می فرماید: ﴿وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى﴾ [نجم/۴۰-۳۹]«و نمیداند این که برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داد ثواب و جزائی نخواهد بود و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را بزودی خواهد دید».
در روایات نیز ایمان و عمل صالح را توأمان با یکدیگر قرار دادند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «ایمان به ادّعا و آرزو نیست بلکه ایمان آن است که در دل خالص باشد و عمل آن را تصدیق و تایید کند».[۳]
رسول خدا (صلی الله علیه و آله): «ایمان و عمل دو برادر بسته به یک ریسمانند، خداوند یکی را بدون دیگری نمی پذیرد»[۴]
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «اگر ایمان تنها گفتار بود، روزه و نماز و حلال و حرام نازل نمی شد.[۵]
و در یک کلام، انسان دل پاک و درست، انسانی است که در عمل و در ظاهر نیز پاکی را پیشه خود کند. آیا درست است که مخالف امر خدا عمل کنیم و اظهار به محبت او داشته باشیم؟ این از محالات است! امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: «ما احب الله من عصاه» کسی که خدا را نافرمانی می کند، او را دوست ندارد.[۶]
کسی که می گوید: «آدم باید دلش پاک باشه، هر کاری خواستی بکن» این شخص به بعض دین عمل کرده و به بعض دین عمل نکرده و مصداق این آیه شریفه خواهد بود که: ﴿ أَفَتُوْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾ [بقره/۸۵] «آیا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ایمان مى آورید، و به بعضى كافر مى شوید؟! براى كسى از شما كه این عمل [تبعیض در میان احكام و قوانین الهى] را انجام دهد، جز رسوایى در این جهان، چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذاب ها گرفتار مى شوند. و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست».
هرچیزی برای خود علامتی دارد و علامت دل پاک، عمل و رفتار پاک و زیبا است. آیا می شود که انسان دل پاکی داشته باشد ولی هر طوری که دلش خواست باشد و هر کاری دلش خواست بکند؟!!!
خیر هرگز؛ کسی که دلش پاک است می نگرد که خدای پاکی دل از او چه می خواهد و همان را انجام می دهد نه هر چه که دلش خواست.
بنابر این سخن «دلت باید پاک باشد» اگر بدون رعایت اعمال نیک در ظاهر باشد حرفی مفت است که هرگز با منطق قرآن و دین همخوانی و سازگاری ندارد. بلکه این سخن، منطق شیطان است تا با این بهانه واهی گنهکاران را به ترک واجبات و نیز اشتغال به محرمات مشغول کند.
پی نوشت ها:
[۱]. دیوان اشعار شیخ بهایی، رباعیات، رباعی ۱۹.
[۲]. مواعظ امامان علیهم السلام (ترجمه بحارالانوار)، ص ۸۴.
[۳]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۶۹، ص۷۲، ح۲۶.
[۴]. متقی هندی، کنز العمّال، ج۵۹، ص۶۳۱.
[۵]. بحار، ج۶۹، ص۱۹، ح۲.
[۶]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، ج۱۵.
فراوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
ماجرای داستانی دردناک !!

گوشی ام را بر میدارم و اینترنت را وصل می کنم. روی مبل ولو می شوم و پاهایم را روی دسته مبل می اندازم و شروع می کنم به خواندن پیام هایی که برایم آمده است. چند تا لطیفه را از یک گروه در گروه های دیگر کپی می کنم تا نگویند کم کار شده ام و شروع می کنم به خواندن سایر پیام ها ...
روزی مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها از دیدن نامه خوشحال شدند اما آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کمد قرار دادند.
هر چند وقت یکبار نامه را از کمد درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در آنجا می گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود.
از او پرسید: مادرت کجاست؟
پسر گفت: سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت: چرا؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم!
پسر گفت: نه!
پدر پرسید: برادرت کجاست؟
پسر گفت: بعد از فوت مادر کسی نبود که با تجربه هایش او را نصیحت کند و راه درست را به او نشان دهد، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت!
پدر تعجب کرد و گفت: چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند و نشانه های راه خطا را برایش شرح دادم نخواندید؟ پسر گفت: نه ...!
مرد گفت: خواهرت کجاست؟
پسر گفت: با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او اسیر ظلم و رنج است !
پدر با تأثر گفت: او هم نامه ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و دلایل منطقی ام را برایش توضیح داده بودم و اینکه من با این ازدواج مخالفم؟
پسر گفت: نه ...!
از خنگی و جهالت شخصیت های داستان خنده ام می گیرد و بی خیال خواندن مابقی داستان می شوم. اما فکرم درگیر می شود. از اینکه با وجودی که می دانستند پدرشان بیکار نبوده برایشان نامه بنویسد اما آن را نخوانده می بوسیدند و توی کمد می گذاشتند و تازه چقدر هم به خیالشان برایش احترام قائل بودند. به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه به راحتی همه فرصت ها را از دست داده بودند.

در همین فکرم که صدای تلویزیون در گوشم می پیچد. تبلیغ نمایشگاه قرآن را در مصلی تهران می کند. دلم می لرزد. موبایل را زمین می گذارم و نگاهم به کتابخانه می افتد. به کتابی که آن را نمی خوانم و مانند شخصیت های داستان که به آنها خندیده بودم تنها به بوسیدن و احترام گذاشتن به آن اکتفا می کنم و یادم می رود که راه و چاه زندگی ام در آن است.
و این همان مهجوریت این کتاب عظیم است؛ وَقَالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» فرقان/30
منظور از «قوم» در این آیه، امت پیامبر است ؛ منظور ما امت رسول خدا صلی الله و علیه وآله و سلم هستیم ... امتی که در عین حالی كه قرآن نزدمان هست و آن را می خوانیم آن هم متأسفانه گه گاه ... ولی از عمل به دستورات آن خبری نیست و عملاً قرآن در زندگی ما جایی ندارد.
مهجور، نه به این معنا که در خانه ها قرآن نباشد. قرآن در خانه ی هر مسلمانی نه یکی، بلکه حتّی گاهی چند مدل و با چند خط و ترجمه ی متفاوت وجود دارد.
در زندگی گاهی قسم به قرآن میخوریم ، شب قدر هم قرآن سر میگیریم بک یا الله هم می گوییم، بالای سر مسافر هم قرآن را رد میکنیم ، آیاتش هم به عنوان کاشی کاری و زینت در محراب ها و ضریح ها و حرم ها و مساجد می نویسیم، گاهی آیات مهم را نیز با خط خوش نوشته و بر سر معابر و مکان ها می زنیم، اما هنوز می بینیم که در گرداب مهجوریّت باقی مانده.
مراد از مهجوریت قرآن این است که با قرآن نفس نمی کشیم، آن را مد سال نمی کنیم، عمل کننده ی آن را متمدّن نمی دانیم .
مثل یک شیء عتیقه و متروکه و تزیینی با آن برخورد می کنیم و گاهی حتی می ترسیم که به سراغش برویم . الان قرآن حقیقتاً چقدر در بورس است؟! در بازار، چند بازاری داریم که آیات مربوط به تجارت و کاسبی را بداند و عامل به آنها باشد؟! چرا قرآن آن گونه که باید حقش ادا نشده است؟!
بعضی یک جمله از روایت را گرفته اند و مدام در گوش مردم می خوانند که إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ قرآن را فقط اهل بیت می فهمند 1 یک نفر نیست که به این ها بگوید : دوست عزیز! اهل بیت علیهم السلام مطالب مهم تری را می توانند بفهمند.
مثل این است که بگوییم که دریا برای غوّاص ها است. حرف غلطی است. غواص ها لولو و مرجان بیشتری از دریا می توانند بیرون بیاورند، اما حالا اگر کسی غواص نیست دریا برای او نیست؟
دریا هزار فایده دارد، منتها اگر کسی غواص باشد می تواند استفادهی بیشتری بکند. اهل بیت علیهم السلام نیز می توانند از دریای قرآن صیدهای بیشتری داشته باشند، که ما نمی توانیم آنها را صید کنیم، اما نمی توانیم بگوییم فهم قرآن مخصوص اهل بیت است.
اگر قرار است ما قرآن را نفهمیم پس چرا خدا گفته است: یا أَیُّهَا النَّاس . یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا خدا با ما حرف می زند. اگر ما نفهمیم، چرا خدا ما را خطاب می کند . ما نیز جزء «مَنْ خُوطِبَ بِهِ» ها هستیم.
اهل بیت عمق قرآن را می فهمند، ما هم در سایه ی وجود آنان، پوست قرآن را دریافت می کنیم.
و این کتاب عزیز و عظیم چه زیبا برای كسانی كه قرآن را به مهجوریت می كشانند و به عبارتی آن را می خوانند و به آن عمل نمی كنند مثلی شگفت می زند و می فرماید: "مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛ مثل كسانی كه عمل به تورات بر آنان بار شد و به آن مكلف گردیدند آنگاه آن را به كار نبستند همچون مثل چهارپایی است كه كتاب هایی را بر پشت می كشد. چه زشت است وصف قومی كه آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمی نماید." (جمعه/ 5)
این بار نمی توانم به خنگی و جهل خودم بخندم. به چاه هایی که تا به حال در آنها افتاده ام فکر می کنم. گلویم فشرده می شود. بلند می شوم و سمت کتابخانه می روم. قرآن را بر می دارم و باز می کنم. تصمیم می گیرم دیگر در چاه نیفتم: بسم الله الرحمن الرحیم...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
چه کنیم دعایمان مستجاب شود؟!

حتماً شما هم این جمله را زیاد شنیدید: به دعای گربه سیاه باران نمیاد! در این نوشتار به مختصری پیرامون این موضوع می پردازیم.
یه وقتایی هست که ما آدم ها در بسیاری از مشکلات و غصه ها، تنهایی ها و مشکلات دست به دامن این و آن می شویم و انگار فراموش کرده ایم که صاحب اصلی کسی دیگر است و باید همه چیز را از او بخواهیم.
اشتباه نکنید، منظورم این نیست که اسباب و وسایل را نادیده بگیریم، خیر! مقصود این است که همه را تنها یک وسیله بدانیم نه اصل کاری! اصل کاری یکی دیگر است و بعد از یقین به این امر، دست هایمان را به دعا بلند کنیم و مطمئن باشیم که استجابت نزدیک است؛
یادمان باشد اگر می خواهیم دعاهایمان مستجاب شود، باید یک سری مسائلی را رعایت کنیم و بدانیم که برای دعا همان گونه که برای مسائل دیگر آدابی وجود دارد در روایات آدابی نقل شده است. که دعا کننده با رعایت آن می تواند امید به قبولی دعای خویش داشته باشد.
و البته در این رابطه به آیه 14 سوره رعد هم توجه کنیم: «وَمَا دُعَاء الْكَافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلاَلٍ»(رعد / آیه 14)
و دعای کافران جز در گمراهی نیست (و مستجاب نمی شود).
خدا است كه شایسته نیایش و دعا است. كسانی كه جز او دیگران را به یاری می خوانند، به هیچ وجه دعاهایشان را اجابت نمی نمایند و كمترین نیازشان را برآورده نمی كنند. آنان ( كه غیر خدا را به فریاد می خوانند، و به جای آفریدگار، از آفریدگان برآوردن نیازهایشان را درخواست می نمایند) به كسی می مانند كه ( بركنار آبی دور از دسترس نشسته باشد و ) كف دستهایش را باز و به سوی آب دراز كرده باشد ( و آن آب را به سوی خود بخوانَد ) تا آب به دهان او برسد، و هرگز آب به دهانش نرسد. دعای كافران (و پرستش ایشان) جز سرگشتگی و بیهودهكاری نیست.

آداب دعا کردن:
1 – حضور قلب.
2 – خضوع و فروتنى.
3 – امیدوارى.
4 – شناخت خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز,
5 – امیدوارى به خدا و قطع امید از دیگران.
6 – پرهیز از گناه به ویژه ستم مالى و آبرویى به مردم.
7 – گریستن. روایت شده است: ((بین بهشت و جهنم، گردنه اى است که کسى از آن عبور نمى کند، مگر کسانى که از ترس خدا، خیلى گریه کرده باشند.))
8 – سپاس و ستایش خداوند.
9 – ذکر نام هاى خدا که مناسب دعایش مى باشد، صلوات فرستادن قبل و بعد از دعا و نیز گفتن نعمت هاى خداوند و شکر آن ، بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.
10 – درنگ و عجله نکردن و اصرار و پافشارى در دعا. زیرا خداوند درخواست کننده لجوج را دوست دارد و حداقل پافشارى این است که دعاى خود را سه بار تکرار کرده و خواسته خود را سه بار بگوید.
11 – پنهان دعا کردن. زیرا هم فرمان خداوند را که مى فرماید: ((در پنهان دعا کنید)) اجابت کرده و هم از آفت ریا دور مى ماند. روایت شده است: ((دعاى پنهانى، برابر با هفتاد دعاى آشکار است))
12 – شریک ساختن دیگران در دعا.
13 – با دیگران دعا کردن . دعا در جمع نیز باعث اجابت است . بهترین جمعیت براى دعا، چهل نفر است . چهار نفر هم مى توانند هر کدام ده بار دعا کنند و اگر نتوانست در جمع دعا کند، خود نیز مى تواند چهل بار دعا کند.
14 – تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و چاپلوسى . خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى کرد: ((موسى ! هنگامى که مرا مى خوانى ترسان باش ، صورت خود را خاک آلوده کن و با اعضاى مهم بدنت ، برایم سجده کن … قلبت را با ترس از من بمیران . زنده دل و کهنه لباس باش …))
15 – صلوات فرستادن بر محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) و آل او (علیهم السلام) در اول و آخر دعا باعث اجابت دعا است .
16 – پاکدلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند.
17 – دعا کردن قبل از بلا.
18 – شریک نمودن دیگران در دعا و قبل از خود، آنان را دعا کردن .
19 – بلند کردن کف دست ها هنگام دعا.

20 – در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه . از امام صادق (علیه السلام ) روایت شده : ((هیچ کف دستى به سوى خداى متعال بلند نشده است که نزد او محبوبتر باشد از کفى که انگشتر عقیق در آن است .))
21 – صدقه دادن قبل از دعا، باعث اجابت دعا مى گردد.
22 – انتخاب اوقات مخصوصى براى دعا، مثل شب و روز جمعه و...
23 – مکان هاى خاص نیز به اجابت دعا کمک مى کنند. مانند: ((راءس الحسین و مکانى که زیر گنبد آن قرار دارد)).
24 – حالات عالى مانند رقت قلب.
25 – طهارت، نماز و روزه (ترجمه المراقبات ، ص 257-23)
یکی از موضوعاتی که در زندگی مردم جریان پیدا کرده، نفرین کردن است که مقابل دعا می باشد. چه نفرین هایی گیرا و چه نفرین هایی بی تأثیر هستند.
قرآن کریم می فرماید:
"اِنَّ الَّذینَ کَفَروا وماتوا وهُم کُفّارٌ اُولئکَ عَلَیهِم لَعنَةُ اللّهِ والمَلئکَةِ والنّاسِ جمَعین؛(بقره (2) آیه 161) کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آن ها خواهد بود."( آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج، ص 552 ـ 556)
بر اساس این نكته می گوییم:
نفرین نوعی دعا است ولی دعا برای دور شدن کسی از خیر و رحمت و سعادت است. بر فرض آن كه شرایط دعا در آن جمع باشد و نفرین به جا و به مورد باشد این دعا نیز با خواست خداوند اجابت می گردد.
به طور کلی نفرین نمودن نسبت به دوستان و اطرافیان کار پسندیده ای نیست.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید: "کسی که چیزی را لعنت میکند اگر آن شی مستحق نباشد لعنت به خود گوینده بر می گردد. پس از لعن مومن بپرهیزید تا مبادا خود گرفتار شوید." ( میزان الحکمة، محمدمحمدی ری شهری، ج 5، ص 616)
انبیا و اولیا الهی جز در موارد نادری که مجبور می شدند، قوم خویش را نفرین نمی نمودند. ایشان در اغلب موارد حتی نسبت به کسانی که به ایشان ستم روا می داشتند و از پذیرش هدایت روی بر می تافتند، دعا می نمودند و از خدای متعال برای آنها هدایت و مغفرت می خواستند.
حال اگر كسی از نفرین خود پشیمان شد، باید با عفو و گذشت از كسی كه از او ظلمی به ایشان رسیده است، و دعای خیر در حق کسی که او را نفرین نموده، عمل خویش را جبران نماید و خواستار نزول رحمت الهی بر فرد نفرین شده شود.
قرآن می فرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ؛ به درستی که خوبی ها بدی ها را خواهد پوشانید» (هود(10) آیه 114)
بنابر این سعی کنیم از نفرین کردن دوری کنیم که خدایی نکرده گریبان خودمان را نگیرد.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
گام برای نجات !!

خیلی روشن است که انسان در معرض خسران است و راه نجات ایمان و انجام اعمال صالح و شایسته است به ویژه "سفارش یکدیگر به حق" و "سفارش یکدیگر به صبر".
جا دارد که هر کدام از ما آدم ها در زندگی یکدیگر را تواصی کنیم، هر یک از ما به سهم خودش در چند گام فضایی بسازیم برای تشویق یکدیگر به حق و صبر .
صبر ؛ صفات صابرین (و چند گام دیگر هم به صبر اختصاص دارد)
رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: علامة الصابر فی ثلاث: (نشانه انسان صابر در سه چیز است:)
اولها أن لا یَکسَلَ (تنبلی نکردن)
و الثانیةُ أن لا یَضجَرَ (افسرده و دلتنگ نبودن)
و الثالثةُ أن لا یَشکُوَ من ربِّهِ تعالی (از خدا شکوه و گلایه نکردن) (وسایل الشیعه: ۱۸، ص 142)
ما در دنیا دائماً در معرض امتحانیم؛ در معرض ابتلاء و اگر صابر نباشیم، مغلوب می شویم و نابود ... باید جهاد کرد باید صبر کرد.
برای هر تلاش مجاهدانه ای صبر لازم است؛ اساساً صبر لازمه ی روحیه جهادی است و انسانی که اهل جهاد و صبر نباشد نباید امیدوار به بهشتی شدن داشته باشد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ (۱۴۲) آل عمران
پس صبر کن و خودت را به صبر وادار کن و خودت را به صبر عادت بده و یک دیگر را دوستانه و مشفقانه به صبر سفارش و تشویق کن و ...
در فیلم های مستند زیاد دیده ایم که یک نفر سربندِ دوستِ رزمنده اش را می بندد و دوستش هم سربند او را و یا دیده اید که چتر بازها دو به دو چتر و لوازم هم را چک می کنند و نواقص را برطرف می کنند.
تواصی یعنی تو او را سفارش می کنی و او تو را ؛ هر دو هم را برای پایمردی و صبر بیشتر کمک می کنید.
در تواصی سرزنش جایی ندارد اما موعظه و حکمت هست و لازم هم هست.
تواصی از آثار برادری و مهربانی اسلامی است: انّما المومنون اخوة
تواصی در خیلی از جایگاه ها می تواند نقش پررنگ و به جایی داشته باشد؛ کانون خانواده، محیط کار و ...
زن و شوهر، فرزند و پدر و مادر، همکار، مدیر و ارباب رجوع اگر روحیه تواصی البته با نیت خیرخواهانه داشته باشند، مشکلات حل می شود و زندگی و جامعه عالی ...

یکدیگر را به مثبت ها توصیه کنیم.
ما در معرض خطر خسران هستیم و در این شکی نیست. وَالْعَصْرِ ، إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ
بی تعارف، هنوز اهل "امر به معروف" و "نهی از منکر" درست و اهل "تواصی" نشدیم.
گوشمان سخن از یأس و ناامیدی و منفی بافی، بسیار و مکرر شنیده است.
و این "شنیده ها" بی تردید بر روحیه و گفتار ما تاثیر گذاشته است.
آیا می دانید ...
بسیاری از ما مردم، متاسفانه در "نفرین" و "فحش" و "ناسزا" ماهر هستیم در حالی که در "دعا کردن برای دیگران" در شرایط عادی و یا "تشویق کردن" دیگری؛ ناشی و ضعیف.
چند جمله برای بهتر کردن حال یک بیمار سخت که برای عیادت در بالینش حاضر شده ایم، بلد هستیم؟ و ...
در اجتماع و خانواده نسبت به دیگری "تهاجم" و "توهین" را بهتر بلدیم تا "همدلی" و "احترام"!
دوستان تواصی؛ یعنی اشتراک دو نفر در توصیه کردنِ هم و توصیه یعنی سفارش کردن، نصیحت و خیرخواهی کردن و اندرز گفتن و وصیت گفتن.
آن قدر مفهوم مثبت دارد که توصیه نامه یعنی تایید و سفارش کردن کسی نزد دیگری در نامه ...
کمی با مثبت ها و مثبت نگری ها انس بیشتر بگیریم ... یکدیگر را به نیرو و انرژی مثبت توصیه کنیم ... باور کنید ضرر نمی کنیم.
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
می خوام اما نمیشه !

تلقی بیشتر مردم از توبه و اصلاح رفتار این است که تنها در یک شرایط ویژهی عاطفی، احساسی و معجزهگونه می شود توبه کرد و پس از آن فوراً به مرتبه عصمت! می رسند.
یعنی اگر از یک گناه کبیره توبه می کنند، در مقابل تمام گناهان و خطاهای ریز و درشت مصونیت پیدا می کنند.
هر چند تعریف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از توبه با این تلقی نادرست بسیار متفاوت است و فاصله دارد ولی این نگاه نادرست وجود دارد و مانع بازگشت خیلی ها می شود.
با این باور نادرست، پس از توبه، سطح انتظار فرد از خودش به شدت افزایش پیدا کرده و با کوچک ترین گناه، آرامش و اطمینان خود را از دست داده و خود را سرزنش می کند و "اعتماد به نفس" و "عزت نفس" خود را از دست می دهد و عدم موفقیت خود در توبه را (با تلقی اشتباه) ناشی از عدم توجه و عنایت خداوند و رو سیاهی و بدشانسی خود می داند و خود را "مردود همیشگی" درگاه الهی می داند و آدمی در این حال ، سخت طعمه ی شیطان می شود.
نکته این جا است که گاهى انسان با زبان مى گوید توبه كردم ولى به لباسشویى مى ماند كه با زبان بگوید لباس را شستم و وارد عمل نشود، همانطور كه این كلام لباس را تمیز نمى كند و نمى تواند صفت موجود در آن را عوض كند، مگر ضد آن صفت را در آن ایجاد نماید، "آن كلام هم باعث سفیدى قلب نمى شود".
حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می دهد که مهمترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می کند.
حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می دهد که مهمترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می کند
توبه آداب خاصی دارد که باید آن را از مستحبات توبه دانست که عبارتند از:
۱- سه روز روزه گرفتن؛
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: توبه نصوح که خداوند به آن امر فرموده، روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه است.[محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۲]
۲- غسل توبه؛
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: بندهای نیست که گناهی کند (هر چه و هر اندازه که باشد) سپس پشیمان شود و توبه کند مگر این که خداوند به مغفرت و آمرزش به او نظر کند، سپس پیامبر صلی الله و علیه وآله به شخصی که می خواست توبه کند فرمود: «برخیز و غسل کن و برای خدا سجده نما».[المحدث النوری، مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۵۱۳]
۳- خواندن دو یا چهار رکعت نماز؛
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هر بندهای که گناهی کرد، پس برخیزد و طهارت کند (وضو بگیرد) و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب آمرزش نماید، بر خدا است که توبه اش را بپذیرد، چون خود فرموده است: هر کس کار زشتی کند یا به خودش ستم نماید، پس استغفار کند، خدا را آمرزنده و مهربان مییابد».[وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۳۶۳]
در روز یکشنبه ماه ذی القعده رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) به یارانش فرمود: کیست که بخواهد توبه کند؟ گفتند: همه می خواهیم توبه کنیم، حضرت فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید. در هر رکعت پس از حمد، سوره قل هو الله را سه مرتبه و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را یک مرتبه بخوانید، پس هفتاد مرتبه استغفار کنید و آخرش بگویید:

لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم، نیز این دعا را بخوانید: یا عَزِیزُ، یا غَفّارُ، اغْفِرلی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُوْمِنینَ وَ الْمُوْمِناتِ فانه لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ اًّلاّ أنْتَ. هر کس از امت من این عمل را به جا آورد، از آسمان ندا می شود که توبه ات پذیرفته و گناهانت آمرزیده شد.
اصحاب گفتند: اگر کسی این عمل را در غیر این ماه به جا آورد، چگونه است؟ حضرت فرمود: مثل همان است که بیان کردم. این کلمات را جبرئیل در شب معراج به من یاد داد. [سید بن طاووس، الاقبال، ص ۳۰۸]
۴- دعاهای توبه؛
مناسب است کسی که میخواهد توبه کند، دعاهای توبهای را که از ائمه معصومین وارد شده است، به ویژه دعاهای صحیفه سجادیه، مخصوصاً دعای ۳۱ و یا مناجات خمسْ عشر، به خصوص مناجات تائبین را بخواند.
۵- استغفار (درخواست بخشش)؛
قرآن مجید می فرماید: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ؛[هود(۱۱) آیات ۳ و ۵۲ و ۹۰] و از پروردگارتان طلب مغفرت كنید و به سوى او بازگردید».
کلام آخر:
بر اساس آموزه های دینی و تعالیم اسلامی، اگر فردی حقیقتاً از گناه خویش پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرید كه به آن گناه بر نگردد، در این صورت پذیرش توبه حتمی است، منتها مشروط به این كه فرد تا وقت باقی است از گناهان ریز و درشت خود توبه كند و آن را جبران نماید که در این صورت است که خداوند در قرآن كریم وعده داده است كه گناهان را به هر مقدار كه باشد، می بخشد. «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً» [زمر 53] «خدا همة گناهان را مى آمرزد»
قرآن مجید مى فرماید: «و هُو الّذِى یقْبل التّوبه عن عِبادِه» او كسی است كه توبه را از بندگان خود می پذیرد.[شوری: 25]
و مى فرماید: «غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ» خدای متعال بخشنده گناهان و توبه پذیر است. [غافر: 3]
امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم چنین مى فرماید: وقتى كه مومن توبه مى كند، گناهان قبل از توبه اش بخشیده مى شود، پس او باید براى بعد از توبه عمل كند. ولى آگاه باشید به خدا قسم این مزیت فقط براى اهل ایمان است .
راوى مى گوید: عرض كردم اگر بعد از توبه و استغفار گناه كرد و آنگاه دوباره توبه نمود چه؟ فرمود: آیا گمان مى كنى اگر بنده مومن از گناه خود پشیمان شود و استغفار و توبه كند خدا توبه اش را نمى پذیرد؟ عرض كردم: او چندین بار این كار را كرده، گناه مى كند سپس توبه و استغفار مى نماید .
فرمود: هر گاه بنده با توبه و استغفار برگردد خدا با مغفرت و بخشش بر مى گردد، خدا بخشنده و مهربان است، توبه را مى پذیرد، و سیئات را مى بخشد .[احیاء العلوم/ فصل پنجم]
با توجه به پرسش های متنوع در خصوص توبه و اصلاح رفتار و وجود این نوع تلقی اشتباه, مراحل توبه را با هم مرور کنیم:
- پشیمانی (النـَّدمُ توبة)
- تصمیم جدی برای ترک گناه (عزم)
- بازگشت به سوی خدا و عذر خواهی و طلب مغفرت از خدای غفور(استغفر الله ربی واتوب الیه)
- اگر حقی از خدا یا مردم در گناه ضایع شده باید جبران شود.(مثلا:خیانت در امانت ,حق مردم و ترک نماز ,حق خدا)
- اصلاح برنامه زندگی
- عدم تکرار خاطرات گناه و عدم تکرار سرزنش خود (التائب من الذنب کمن لا ذنب له)
- اطمینان کامل به رحمت بی انتها و مغفرت بی نهایت خداوند غفور رحیم برای همیشه
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
آیا هر نفرینی مستجاب می شود؟!

تا حالا شده کسی در حقتان بدی کرده باشد؟ ... بدی که هیچ جوری نتونید ببخشیدش .... دلتان شکسته باشد و نفرینش کنید؟
چند وقت پیش یکی از دوستانم را دیدم ... باب گفتگو از دوران قدیم باز شد و در مورد یکی از دوستان قدیم مشترکمان شروع به صحبت کرد ... گفت فلانی در حقم خیلی بدی کرده ... من هم نفرینش می کنم.
گفتم: ببین اگر ادعای مسلمانی می کنی و واقعاً می گویی که مسلمانی یادت باشد: اولاً باید در عمل پیرو اهل بیت علیهم السلام باشیم ... مسلمان باید خیرخواه دیگران باشد و آرزوی شکست و نفرین برای دیگران نداشته باشد
در متون دینی ما سفارش ویژه ای شده است که همیشه عفو و بخشش بهتر از نفرین و انتقام گرفتن است.
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) از پروردگار متعال حکایت مى کند: ... و از کسى که بر تو ستم کرده در گذر، و آن کسى را که تو را محروم کرده است بخشش کن، و کسى را که به تو بدى کرده است نیکى و خوبى کن.
خداوند متعال مى فرماید: آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! [نور، 22]
طبق آموزه های پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) انسان مومن باید تجلیگاه صفات الهی باشد، و یکی از صفات خدای متعال بخشندگی و گذشت است، آن جا که او را صدا می زنیم "یا غفار" ، "یا رحیم" و ... کسى که در مواقع مختلف از خداوند مى خواهد که از گناهان و اشتباهات من در گذر، باید از خطاهاى دیگران چشم پوشی کند تا خود مورد مغفرت و عفو الهى قرار گیرد.
در ثانی در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام مواقعی که نفرین کردن جایز است را مشخص کرده اند:
1. کسانی که حقایق را کتمان می کنند. [بقره، 159]
2. کسانی که در حال کفر از دنیا بروند. [بقره، 161]
3. بنی اسرائیلی که از زبان حضرت داوود و عیسی (علیه السلام) نفرین شدند. [مائده، 78]
4. ابولهب: [مسد، 1]
5. رباخواران. [شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 3، ص 274]
6. شراب خواران و تولید کنندگان مشروبات الکلی. [همان، ج 6، ص 429]

7. مردانی که به عورت نامحرم نگاه می کنند و رشوه گیران. [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 5، ص 559]
8. آدم کشان. [همان، ج 13، ص 173]
9. مردانی که خود را به صورت زنان در می آورند و بالعکس. [برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج 1، ص 113]
10. زناکاران و افرادی که واسطه زنا می شوند. [همان]
یادمان باشد همان طور که دعا برای استجابت، نیازمند شرایط است، و هر دعایی از هر فردی قرین اجابت نیست، [9] نفرین نیز این گونه است؛ یعنی اگر شخصی به مجرد این که از طرف کسی مورد اذیت و آزار قرار گرفت، یا دلش شکسته شد و نفرین کرد، لاجرم باید نفرینش اجابت شود، قطعاً این گونه نیست!
قرآن کریم می فرماید: و اگر تعجیل کند خدا از براى مردم در مستجاب کردن دعاهاى شر ایشان و نفرین کردنشان در حق یکدیگر، مثل تعجیل کردن در استجابت دعاى خیر ایشان،- و چنانچه خداوند دعاهاى خیر مردم را به زودى مستجاب مى کند، اگر نفرین هاى ایشان را هم که در حق یکدیگر مى کنند به زودى مستجاب مى نمود- حکم شده بود بر ایشان به مردن و هلاک شدن ... [یونس، 11]
البته ظلم به دیگران از جمله حقوق الناس است که خداوند بخشش و یا احقاقش را به خود مردم سپرده است. اگر انسانی که مورد ظلم قرار گرفته از حق خود بگذرد، خداوند نیز می گذرد، اما اگر مظلوم از ظلمی که بر او رفته عفو نکند، بی گمان خداوند در پی احقاق آن است: "وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما یُوَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصار"؛ [ابراهیم، 42] گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام مى دهند، غافل است! (نه، بلکه کیفر) آنها را براى روزى تأخیر انداخته است که چشم ها در آن (به خاطر ترس و وحشت) از حرکت باز مى ایستد.
کلام آخر:
چقدر خوب می شد ما آدم ها می توانستیم هر وقت اشتباهی از دیگری ملاحظه کردیم که موجب ناراحتیمان شد برای هدایتش دعا کنیم تا ضمن آن که از دعای ملائکه رحمت بهرهمند می شویم ثواب و خیرخواهی برای برادر مومن نیز شامل حال خود ما بشود.
زهرا اجلال
کارشناسی ارشد علوم قرآن حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
نقشه ی راه برای رسیدن به خوشبختی

چگونگی ارتباط زن و شوهر از جمله مسائلی است که گفتگو در مورد آن لطافت و حساسیت های خاصی را می طلبد؛ هم احساس مردانگی یا زنانگی بر ما غالب نشود تا از جاده حق خارج نشویم، هم حق مطلب ادا شود و نکتهای از قلم جا نماند هم خط قرمز حیا و عفت مراعات شود.
قرآن چگونه می گوید؟
قرآن کریم پُر است از مطالبی که شیوه صحیح تعامل مردم با یکدیگر را بیان می کند؛ چیزی که امروزه به سبک زندگی شهرت یافته است. مطالبی که روش های درست ارتباطی با پدر و مادر، با فرزندان، با مسلمانان و به صورت کلی سایر افراد را بیان می کند. گاهی هم بحث را به ویژگی های شخصیتی کشانده و الگوهای مناسبی به مردم معرفی می کند؛ الگوهایی که در صورت دنباله روی آنها، دچار خطا و خسران نخواهند شد یقیناً.
گاهی از یک شخص به عنوان الگو یاد می کند تا دیگران با نگاه به او قدم بردارند:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ 1
اگر شیوه زندگی پیامبر صلی الله علیه وآله را نقشه راه زندگی خود قرار دهند، بی شک مقصد نهایی شان خوشبختی و سعادت خواهد بود.
در برخی آیات نیز بدون اشاره به شخصی خاص، صاحبان صفات پسندیده را صاحب امتیاز می داند:
وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ 2
ابزار خاشعان، نماز است و صبر. غیر خاشعان بهره بردن از صبر و نماز را سنگین می پندارند. پس هر کس که مشتاق مدال «خاشع» است از جایگاه صبر و نماز غافل نمی شود.
در صورت سوم خداوند نه از شخصی نام می برد و نه ویژگی خاصی را برمی شمرد، بلکه در یک اشاره ای لطیف، رمز موفقیت و صراط مستقیم را بیان می کند.
هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ 3
گویا خداوند یک زندگی ایده آل را ترسیم می کند تا مردم با مقایسه زندگیشان با این سبک زندگی، میزان خوشبختی و سعادتشان را بسنجند.
لباس پیشنهادی قرآن
در یک زندگی خانوادگی مطلوب، زن برای شوهرش لباس است چنانکه شوهر نیز برای زنش، لباس است؛
- مانند لباس، عیوب همسرش را می پوشاند و آن را مثل یک راز در درون خود نگه می دارد. هرگز نواقص همسرش را به دیگران نشان نمی دهد و نسبت به آبرویش، امانتدار است.

- مانند لباس، همسرش را از خطرات احتمالی حفظ می کند. گاهی دستش را می گیرد یا تکیه گاه او در زندگی می شود تا زمین نخورد و آسیبی به او نرسد، گاهی هم او را از افتادن در منجلاب فساد و تباهی اخلاق، و نیش و کنایه های این و آن، و آسیب های روح و روان می رهاند.
- مانند لباس، برای همسرش زینت و زیبایی می شود بدون هیچ چشمداشتی. تمام کوشش خود را به کار می بندد تا مایه سربلندی و آبروی همسرش باشد. کاری می کند که همسرش به او ببالد و افتخار کند. هم از جهت ظاهر و قیافه هم از جهت باطن و اخلاق.
- مانند لباس، خود را جدای از همسرش نمی داند. کسی نسبت به لباسش احساس دوگانگی ندارد و نمی گوید: من و لباسم! همسران هم در میان خود با وجود تفاوت جنسیت و سلیقه، احساس دوگانگی ندارند. رضایت و اندوه هر کدام، رضایت و اندوه دیگری را به همراه دارد.
- مانند لباس، بر دوش همسرش سنگینی نمی کند. علاوه بر اینکه باری را از عهده همسرش بر می دارد. 4
- مانند لباس، گرمابخش زندگی است. از وقتی که بر قامت همسرش پوشانده می شود همه همّ و غمّش رونق و گرمی زندگی مشترک می شود. گاهی از خواسته های شخصی خود دست می شوید تا عَلَم خانواده به زمین نیفتد.
- مانند لباس، تناسب حال و هوا را برای شریک خود رعایت می کند. همچنان که در هوای لطیف لباسی نازک بر تن داریم و در سرمای سوزان، لباس ضخیم می پوشیم، همسران نمونه نیز تسکین یکدیگرند؛ همراه یکدیگر در شادی ها و سنگ صبور هم در ناملایمات زندگی.
شاید رشته این برداشت ها را بتوان بیش از این ادامه داد، اما در یک جمله می توان همه را خلاصه کرد: هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ.
اگر تاکنون لباسی بر قامت زندگی خود نپوشاندهاید دست به کار شوید و تن عریان زندگیتان را با لباسی فاخر و ارزشمند بپوشانید و اگر در زندگیتان از چنین لباسی بهره می برید، خوشا به سعادتتان؛ شاکر خداوند باشید.
پی نوشت ها:
1. احزاب / 21
2. بقره / 45
3. بقره / 187
4. پیامبر اکرم صلی الله علی و آله فرمود: همسر سازگار، یاور شریک زندگی اش در دینداری است؛ الزوجة المواتیة عون الرجل علی دینه. (تحکیم خانواده از نگاه قرآن و حدیث، محمدی ریشهری، ص 30)
محمد دهقانی زاده
کارشناس حوزه
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
دلیل بن بست های زندگی هایمان چیست؟

معنای ظاهری برای «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» این است که بن بست هایی که پیش روی شما قرار می گیرد به حسب ظاهر بن بست است.
تقوا بزرگترین سرمایه انسان است که شیطان تمام همت خود را برای گرفتن آن به کار می برد و تنها راه حفظ آن توکل بر خدای متعال است. متوکل واقعی هم آن کسی است که کارش برای خدا، امیدش به خدا و ترسش هم از خداست. پس سرمایه توکل موجب می شود که انسان بتواند تقوا به خرج دهد و آن وقت است که می تواند مقابل بن بست ها بایستد.
راه نجات از همه بن بست ها
قرآن می فرماید: «... وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا »(طلاق/2 و 3)
در مورد این آیه رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «آیه ای در قرآن است که اگر همه مردم به این آیه متمسک شوند برای آنها کافیست»، به وسیله این آیه گره همه مردم باز می شود و همه آن ها به مقصد می رسند. وقتی از حضرت سوال شد که این آیه کدام آیه است؟ حضرت این آیه نورانی را تلاوت کردند «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، اگر کسی تقوای الهی را پیشه کند و متقی باشد نتیجه اش این است که خدای متعال برای او راه خروج قرار می دهد و او را از آن زاویه ای که محاسبه نمی کرد تأمین می کند و رزق را به او می رساند، بعد به دنبال این مطلب خدای متعال می فرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»، اگر کسی اهل توکل به خدای متعال باشد خدای متعال برای او کافیست، «إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً»، و او را به مقصد خود می رساند و برای امور حدود و تقدیراتی را معین کرده است.
از صدر این آیه نورانی استفاده می شود که اگر شرایطی برای انسان پیش آمد که آن شرایط به حسب ظاهر محدودیت و بن بست است، تنها راه خروج از این بن بست تقوای الهی است، گویا یک بن بست هایی پیش روی انسان است که فقط با تدبیر و تقدیر خود خدای متعال رقم می خورد و تنها راه برای نجات از این بن بست ها چه بن بست هایی که در مسیر فرد قرار می گیرد و چه بن بست هایی که در مسیر یک جامعه واقع می شود، تقوای الهی است.
اگر فرد یا جامعه ای بتواند در شرایط سخت و در شرایط دشوار به تکلیف الهی عمل کند نتیجه اش این است که راه خروج و نجات از این بن بست ها پیش رویش گشوده می شود.
خدای متعال برای انسان و جامعه یک بن بست هایی قرار می دهد و اساس تکلیف هم در همین ها است؛ چون انسان هرچه به حسب ظاهر محاسبه می کند می بیند راهی برای عمل به وظیفه و تکلیف وجود ندارد زیرا به بن بست برخورد می کند؛ حال در این شرایط اگر انسان ترسید و تسلیم شرایط شد و پا روی تکلیف الهی خودش گذاشت همیشه در محدودیت باقی می ماند، اما اگر نترسید و طرف خدای متعال را گرفت خدای متعال راه عبور از این تنگنا را برای او باز می کند.
چرایی قرار گرفتن انسان در بن بست
یک معنای ظاهری برای «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» این است که بن بست هایی که پیش روی شما قرار می گیرد به حسب ظاهر بن بست است، اما در واقع تکلیف و امتحان است و الا برای خدای متعال که بن بست وجود ندارد!
خدای متعال انسان را برای امتحان در این شرایط قرار می دهد و الا در شرایط عادی که همه طرف خدا را می گیرند. وقتی آدم امرش دائر می شود بین خدا و دنیا معلوم می شود که به کدام یک اعتماد و تکیه می کند؟
امتحان آنجایی است که خدای متعال ما را بین اسباب و خودش دائر می کند؛ اگر ما طرف اسباب را گرفتیم، همیشه در بن بست اسباب می مانیم و همیشه باید با اسباب و بت هایمان سر و کله بزنیم، ولی اگر طرف خدای متعال را گرفتیم، خدای متعال برای ما از این بن بست اسباب یک راه خروج ایجاد می کند «مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، و ما را از آنجایی که فکر نمی کردیم، تأمین می کند و دست هایی را به کار می اندازد که نمی بینیم.

در روایت آمده که یکی از مصادیق آیه «مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، این است که برای دوستان ما اهل بیت که نمی توانند معارف را به دست بیاورند، عده دیگری (که اهل استفاده از این معارف نیستند) مأمور می شوند تا از معصوم بگیرند و به اینها برسانند «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ»، این معنی ظاهری آیه است.
اما معنای باطنی آیه این است که ما بن بست هایی داریم که بن بست اسباب است، هیچ چیز به خدای متعال قید نمی زند «إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» (عنکبوت/20)، «إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (یس/82)، این قوانینی که ما در عالم می بینیم؛ مثل اینکه آتش می سوزاند و یا آب غرق می کند، اینها خصلت ذاتی آب و آتش نیست که ما بتوانیم بگوییم چاره ای نیست آتش می سوزاند و آب غرق می کند، بلکه این تفکر یک نوع شرک است، چون اینها کاره ای نیستند و این قوانین فقط ظهور اراده خدای متعال است. هر جا شما خاصیتی می بینید ظهور اراده است، البته اراده خدای متعال برای ما قانون است؛ یعنی او اراده کرده آتش بسوزاند و این اراده او برای ما قانون است. نکته این جاست که خداوند می تواند این اراده را تغیر دهد؛ مثل اینکه خدای متعال اراده کرده است که در کویر زنده نمانیم، این برای ما قانون است ولی برای خدای متعال اراده است و می تواند آن را تغییر دهد.
خدای متعال انسان را در بن بست اسباب قرار می دهد؛ اگر کسی از اسباب ترسید و جانب اسباب را گرفت الی الابد در شرک می ماند، یعنی همیشه باید از زمین و آسمان و خورشید و ماه بگیرد، اگر اسباب آماده باشد کار انسان به راه است، اما اگر آماده نباشد تکیه گاه دیگری ندارد.
بن بست های ما همین اتکاء به اسباب است و اینها هستند که ما را در شرایط بن بست قرار می دهند؛ و الا واقعاً بن بستی وجود ندارد.
«یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»، یعنی اینکه انسانی که باید در محاصره گناه قرار بگیرد و شیطان با تزیین، او را زمین بزند، اگر متقی شد از بن بست شیطان بیرون میاید و او دیگر نمی تواند این شخص را محاصره کند.
این تعبیر قرآن شاید معنایش همین است «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (اعراف/201)
اگر انسان متقی شد نسیم که چیزی نیست، طائف و گردباد شیطان دور او می چرخد تا یک دستی برساند و مسحی کند و او را آلوده کند «إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ»
نتیجه تقوای الهی این است که همین که مسشان می کند «تَذَکَّرُوا»، به جای این که شیطان آنها را فریب دهد متذکرشان می کند «فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ».
استادی این آیه را این گونه معنا می کرد، ایشان می فرمود: «شما اگر یک جنس عتیقه ای داشته باشید و قیمتش را ندانید، اگر دیدید عتیقه فروش ها دور خانه تان می چرخند می فهمید که خیلی قیمتی است پس پنهانش می کنید و از رفت و آمد آنها متذکر می شوید.
اگر دیدید شیطان فشار می آورد بدانید همان نقطه، سکوی پروازتان است.
اگر انسان متقی شد «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» و «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا». به حسب ظاهر بن بست را شیطان ایجاد کرده ولی اگر متقی شدی از این بن بست نجات پیدا می کنی.
آدمی که تقوا پیدا می کند دیگر از بن بست غضب و شهوتش بیرون می رود و این می شود آن «یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» باطنی.
انسانی که تقوا دارد، سر و کارش با اسباب برداشته می شود در دل کویر هم می گوید خدا رزاق است «هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ» (ذاریات/58)، او اگر وسط دریا هم باشد نمی گوید سیرابم چون می داند که اینطور نیست، نه آدم وسط دریا سیراب است و نه در کویر تشنه است؛ وسط دریا می شود از تشنگی بمیری، در کویر هم می شود از آب گوارا سیراب شوی، این تقوای الهی است که انسان را نجات می دهد.
فرآوری : زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
ارزش کم رنگ شده زندگی ما !

سکانس اول:
خسته و آشفته بعد از یک روز پر تنش و پرکار در صف اتوبوس ایستاده بودم تا با آمدن اتوبوس و رسیدن نوبت سوار شوم...
با آمدن اتوبوس با صحنه ای مواجه شدم: اکثر مردم با هجوم به درب اتوبوس بدون رعایت حق دیگران و اینکه نوبت را رعایت کنند سوار شدند و انگار نه انگار که صفی هست، حق و نوبتی هست!!
سکانس دوم:
درخواست وام داده بودم و برای پیگیری به بانک مراجعه کردم. با حالت ناباورانه ای دیدم که آقایی که می شناختم و مطمئن بودم که چند ماهی بعد از من به بانک مراجعه کرده بود و درخواست وام داده بود، به خاطر اینکه با رییس بانک حشر و نشری داشته و آشناییتی، به وسیله بند پ زودتر از من وام به او تعلق گرفته و من به خاطر نداشتن بند پ هنوز در رفت و آمد از این قسمت بانک به آن قسمت برای گرفتن امضا و.... و خدا می داند که من با نداشتن این بند کی وام به من تعلق می گیرد!! (البته می دانم که خدا از هر بند پ قوی تر است اما خوب من انسان هستم و عجول)
سکانس سوم:
روز گرم و سوزان تابستان، صف نانوایی ، ماه رمضان
در یک صف طولانی ایستاده بودیم که آقایی بدون نوبت جلوی چشم همه آمد و با سلام و علیک کردن با نانوا و دادن یک پول اضافه به اسم شیرینی دادن نان بدون نوبت، گفت داداش: یه چند تا نان از اون خاش خاشیا که همیشه بهم میدی بده که تا اذان نشده برم که خیلی خسته ام! برم با نان هایی که می پزی افطار کنم و دعات کنم!
اعتراض کردم اما کو گوش شنوا....
با خودم گفتم: عجب افطاری بشود: دادن رشوه، حق الناسی که بر گردنش افتاده ! انشالله قبول باشد!!!
فراموش کرده ایم که جامعه ی با فرهنگ به این نیست که زنان و مردان با استفاده از جلف ترین لباس ها و آرایش ها در جامعه حضور پیدا کنند و به عنوان مد و این مده خود را با فرهنگ جلوه دهند، جامعه ی با فرهنگ جامعه ای است که «حق» دیگران به ویژه حق ضعیفان، سالخوردگان و محرومان باید مراعات شود.
اینکه کسی به حق تقدم و نوبت دیگران بی اعتنایی کند و تنها کار خود را پیش ببرد، نشانه بی فرهنگی اوست.
با خودم فکر کردم چقدر این رفتار رعایت کردن حق دیگران در جامعه، جدی گرفتن حق الناس رو به افول است و انگار مردم فراموش کرده اند که باید یک حقی را هم رعایت کنند، نوبت را در همه جا رعایت کنند.
یادم میاد کوچیک که بودم مادرم همیشه می گفت: مراقب باش حق دیگران را ضایع نکنی که اگر ضایع کنی حق الناسی بر گردنت می افتد؛ که جبران حق الله راحت تر است از جبران حق الناس
«یا أیّها الّذین آمنوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ»؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید اموال یكدیگر را از طرق نامشروع و غلط و باطل نخورید» (نساء، 29)؛ یعنی، هرگونه تصرف در مال دیگری كه بدون حق و بدون مجوز منطقی و عقلانی بوده باشد ممنوع شناخته شده است.

قرآن كریم، به هنگام نكوهش از قوم یهود و ذكر اعمال زشت آنان می فرماید: «...وَ أَكْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ...» (همان، 161): آنان در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف می كردند. (ناگفته پیداست كه مراد از اكل و خوردن، در این آیه كنایه از هرگونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن و یا سكونت و یا غیر آن و چنین تعبیری در زبان فارسی نیز رایج است.)
ویْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» (مطففین/1) واى به حال آن هایى كه كم فروشى مى كنند، كم كارى مى كنند.
شامل آن طلبه ای می شود که بر منبر می رود، وقت مردم را می گیرد اما دریغ از یک کلام حرف حسابی ...
شامل كارگر و کارمندی مى شود که از کار خود کم می گذارد؛ به عبارتی حق الناس كار به روحانى و كارگر و كشاورز ندارد. همه گیر هستیم «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ» واى به حال آن كس كه كم فروشى مى كند.
شامل آن دامادی که به خواستگاری می رود و قول و قراری را قبول می کند و بعد زیرش می زند هم می شود؛ مى گوید: حالا بگو دویست سكه مهریه، كى مى دهد؟ حالا كه ما نمى خواهیم بدهیم.
از اول مى گوید: ما نمى خواهیم بدهیم. حالا بگذار براى این كه عروس بگیریم. بنویسند.
در روایت است كسى كه زیر بار قرض برود و از اول بنا دارد اختلاس كند و برباید «كَانَ بِمَنْزِلَةِ السَّارِقِ» (كافى، ج5، ص99)
حواسمان باشد که حق الناس باعث مى شود هیچ عبادتى قبول نشود و عبادت ها حبط بشوند. حق الناس را خدا نمى بخشد. «وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً» (نهجالبلاغه، خطبه 176) حق الناس را خدا نمى بخشد.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: ظلمی كه بخشوده نمی شود ظلمی است كه بعضی از بندگان خدا بر بعض دیگر می كنند. (نهج البلاغه، خطبه 175 )
در روایت دیگری آن حضرت حتی ادای حق الناس را از حق الله مهم تر دانسته و می فرماید: خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسی كه حقوق بندگانش را رعایت كند حقوق الهی را نیز رعایت خواهد كرد. (محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج 2، ص 480 )
پیشواى ششم مى فرماید:
ما عُبِدَ اللّهُ بِشَى ءٍ اَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُوْمِنِ (اصول كافى ، ج 2، ص 170) خداوند، با چیزى برتر از اداى حق مومن ، پرستش نشده است .
زهرا اجلال
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
مجوّزهای امروزی برای خطا کردن

فصل تابستان بود و مترو به شدت گرم و شلوغ. آنقدر شلوغ که حتی گاهی هوا برای نفس کشیدن نبود...؛ شاید به قول محمد علی بهمنی اینجا برای ... هوا کم است... .
خانمی کنارم ایستاده بود و مدام و پی در پی چپ چپ نگاهی به این حقیر می کرد. وقتی از نگاه هایش خسته شدم، برگشتم و خیره به چشم هایش نگاه کردم. لبخند زد. گفتم: جانم؛ مشکلی پیش آمد کرده؟
فرمودند: خیر، ولی سوالی داشتم.
- بفرمایید.
- در میان خیل عظیم بانوان، فقط شما حجابتان این گونه است.
- خب.
- چرا؟ اگر روزی چادر ممنوع شود چه کار می کنید؟
(فکر می کردند که من خواهم گفت دیگر چادر سر نمی کنم و از این دست جواب ها.)
- خیلی راحت رفتار می کنم و در این گرما بیرون نمی آیم. بسیار راحت و لذت بخش.
- پس خرید؟ کارهای بانکی؟
- خدا حفظ کند اینترنت را. کارها را راحت کرده است. (با چشمانی از حدقه بیرون آمده به من زل زد. لبخند ملیحی زدم) و ادامه دادم که؛ منتظر شنیدن جواب دیگری بودید قطعاً!! اگر منتظر بودید و می خواستید چیز دیگری بشنوید، نخواهید شنید. همرنگ جماعت شدن اینقدر هم ارزشمند نیست.
- من همیشه دلم می خواست مثل شما باشم.
- کاری ندارد. فقط کمی سختی دارد. فقط باید سختی را بپذیرید.
- نمی شود؛ در جامعه امروز خیلی فضا برای انجام برخی امور نیست.
- پس شما برای خودتان زندگی نمی کنید و بیشتر منتظر نظرات دیگران هستید.
- (با حالت تدافعی) نه.
- (با لبخند) چرا، اگر اینگونه نبود، چنین جوابی نمی دادید. وقتی عنوان می کنید که اینجا برای این امور فضا نیست، پس بیشتر نگاهتان معطوف به اطرافیان است، نه امور مهم تر.
ولی جداً از صداقت این بانوی مکرمه معظمه خوشم آمد و حظ وافری بردم. رک و بی تعارف نظر و دیدگاهش را گفت. او درست می گفت؛ نه از این باب که فضا برای انجام برخی امور مساعد نیست، بلکه از این جهت که تفکر بسیاری از افراد جامعه ما و عزیزانی که هر روز از کنارشان عبور می کنیم همین است.
قصد توهین و جسارت ندارم؛ ولی شاید این شیوه رفتار کردن مصداق بارز حزب باد بودن باشد. اینکه منِ نوعی نگاه کنم و برای رفتار و عملکردم فضای جامعه را حجت قرار دهم، یعنی از خود اختیاری نداشتن. فضای جامعه یعنی تفکرات دیگران، نظرات اطرافیان، نوع نگاه دوستان و آشنایان و قطعاً قضاوت هایشان.
اگر اندکی عمیق شویم، مسلماً به این نتیجه می رسیم که این سبک زندگی کردن نه تنها سخت است، بلکه آرامش روحی انسان را هم سلب می کند و گاهی حتی اختیارمان را هم زیر سوال می برد؛ چقدر زجرآور است مدام استرس و اضطراب داشتن.
این سبک زندگی و رفتار نمودن (منتظر نظر دیگران ماندن) گاه خودش را در اموری نشان می دهد که فرد با انجام آنها می خواهد فریاد بزند، آن هم جیغ بنفش که من متفاوت؛ یا شاید گاه بخواهد بگوید زیادی منور الفکر و روشن فکر هستم. من مطمئنم که برخی از این افراد تنها ادعای روشن فکری دارند و حتی گاه خودشان می دانند اشتباهاتی را مرتکب می شوند که خلاف سیره عقلاست.
اگر قبل از انجام آن اندکی تعقل کنند و بیاندیشند، قطعاً انجام نخواهند داد. در میان این طیف، افرادی را می بینیم که وقتی در مورد علت انجام کارشان، آن هم کارهای اشتباه از آنها سوال می شود، می گویند این همه آدم انجام می دهند و چنان محکم این جمله مضحک را می گویند که انگار چون یک طیفی هر چند عظیم کاری را انجام داد، پس حتماً درست است.
کدام عقل سلیمی می پذیرد که دنبال خطای دیگران رفتن درست است؟ یا خطا و اشتباه دیگران مجوز انجام آن خطاست؟ قطعاً جواب هیچ است. اندکی بیاندیشیم.
یاد آیاتی از قرآن افتادم که تقریباً در مورد همین موضوع است. مسلماً داستان پسران آدم را همه شنیده ایم، هر چند که نخوانده باشیم. قابیل عزم کشتن برادر را دارد، ولی برادر نیک اندیش و متقی اینطور می گوید که لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَكَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ؛
«اگر دست خود را به سوى من دراز كنى تا مرا بكشى، من دستم را به سوى تو دراز نمى كنم تا تو را بكشم، چرا كه من از خداوند، پروردگار جهانیان مى ترسم.» (مائده، 28)
هابیل خطای برادر را مجوز انجام خطا نمی داند و خوب می داند که خداوند عالمیان این استدلال را که چون او فلان کار را مرتکب شد، پس من هم انجام می دهم، اصلاً نمی شنود و نمی پذیرد. این استدلال کاملاً غیر منطقی است، زیرا این کار یعنی فردی زهری بخورد و ما هم دنبال او نوش جان کنیم.
متاسفانه ما آدمیان وقتی در زندگی خدا را ندیده بگیریم، در نتیجه بسیاری از رفتارها، عملکردها و ... را گناه و خطا نمی دانیم؛ برای همین خیلی راحت و با اتکا به همین استدلال انجام می دهیم، ولی هابیل پسر آدم دلیل انجام ندادن را ترس از خدا بیان کرد که او حاضر و ناظر است و بر تمام اعمال ما اشراف دارد.
جالب است که خداوند باری تعالی راه این نوع استدلالات را بر ما بسته است، آنجا که در سوره اعراف می فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ
و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.
أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاوُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَون
یا بگویید پدران ما پیش از این مشرك بودهاند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم. آیا ما را به خاطر آنچه باطل اندیشان انجام دادهاند هلاك مى كنى؟ (اعراف/ 172-173)
شاید بتوان این طور بیان کرد که منظور این آیه تنها دنباله رو کفر و شرک بودن نیست، بلکه هر خطایی را شامل می شود و در واقع از واژه "آباءهم" مقصود وسیع تری را اراده کرده باشد.
به بیان رساتر و شفاف تر شاید بتوان گفت که خداوند منان در این آیه به وضوح می خواهد به آدمیان بفهماند که من اصلاً نمی پذیرم بندگانم به جای اینکه مرا ببینند و رضایت مرا در نظر داشته باشند، به فکر تقلید کورکورانه نظرات دیگران و نوع نگاه اطرافیانشان باشند.
یادمان باشد که اگر در زندگی تنها او را دیدیم، رضایت او برایمان مهم بود، بدون توجه به اغیار راه درست را رفتیم، تا حد توان از خطا و اشتباه دوری کردیم و با ان قلت های دیگران نلرزیدیم، و مصداق (وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) بودیم؛ در آرامش خواهیم بود و فضل خداوند باری تعالی شامل حالمان خواهد شد.
زهرا کفایی جلیلی فرد
کارشناس ارشد نهج البلاغه
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

