چرا باید به کشورهای دیگر کمک کنیم؟

فلسطیناین روزها از این ور و آن ور شنیده می شود که خوب الان که داریم رابطه مان را با امریکا برقرار می کنیم ، پس دیگر یک سری از کارهایی که در قدیم انجام می شد را نباید انجام دهیم: مثل بعضی از شعارها، کمک کردن به سرزمین های همسایه که دست نیاز دراز می کنند و آمریکا از این باب ناراحت می شود و ...

در این مقاله بر آن شده ایم تا ببینیم که کمک کردن به دیگران و کسانی که نیاز به کمک دارند ربطی به برقراری با آمریکا و غیره دارد یا نه.

بحث را با ذکر یک جریان تاریخی که در قرآن به اشاره در باره آن گفته شده است شروع می کنیم.

در سوره مبارکه دهر (انسان)، خداوند داستان خانواده نیکوکاری را ذکر می کند که سه روز متوالی در ماه مبارک رمضان و در هنگام افطار، غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و روزه خود را با آب باز می کنند. (وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا)(انسان، 8)

قرآن کریم جواب اهل بیت علیهم السلام را پس از شنیدن تشکر توسط درخواست کنندگان اینگونه توصیف می کند: "إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا همانا ما به خاطر خداوند شما را اطعام می کنیم و از شما انتظار عوض و حتی تشکر نداریم."

برای رسیدن به مقام ابرار می بایستی در زمانی که خود نیازمند هستیم به نیازمندان دیگر کمک کنیم. کمک هم فقط برای رضوان الهی باشد و به دنبال معامله گری دنیایی نباشیم. آنگاه است خداوند رحیم و بخشنده که مالک ذخایر آسمانها و زمین است، در ازای این ایثار خالصانه، پاداش هایی را که در آیات فوق به آن اشاره شده است، به ما می دهد.

خداوند در آیات قبل از این آیه به پاداش انسان های نیکوکار (ابرار) اشاره می کند که آنها از کاسه ای سیراب می شوند که طعم کافور دارد ( إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا ). آنها از چشمه ای می نوشند که مخصوص عباد خداست (عینا یشرب بها عبادالله).(انسان،5)

قرآن سپس به ویژگی ابرار در دنیا اشاره می کند که آنها به نذر خود وفا می کنند و از روزی که سختی آن فراگیر است بیمناک هستند ( یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا )(انسان،7) و در حالی که خود نیازمند هستند به مسکین و یتیم و اسیر کمک می کنند (وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا) .(انسان،8) و این کمک را بی چشمداشت از آنها و فقط برای رضای خداوند انجام می دهند.

آنچه ما از این آیات در می یابیم آن است که برای رسیدن به مقام ابرار می بایستی در زمانی که خود نیازمند هستیم به نیازمندان دیگر کمک کنیم. کمک هم فقط برای رضوان الهی باشد و به دنبال معامله گری دنیایی نباشیم. آنگاه است خداوند رحیم و بخشنده که مالک ذخایر آسمانها و زمین است، در ازای این ایثار خالصانه، پاداش هایی را که در آیات فوق به آن اشاره شده است، به ما می دهد.

کمک به دیگران

آیا ما می توانیم به عنوان مسلمان از کمک به محرومین خودداری کنیم؟

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرماید که اگر مسلمانی صدای کمک خواهی مسلمانی دیگر را بشنود و به یاری او نرود مسلمان نیست.

در همین آیات سوره دهر نیز یکی از دلایل کمک به بیچارگان ترس از عذاب آخرت ذکر شده است (إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا)(انسان،10) ابرار می گویند: ما به واسطه آنکه از قهر خداوند در روز عبوس و سخت می ترسیم، وظیفه داریم به شما کمک کنیم).
در جای دیگری خدای رحمان در قرآن بیان می کند: «إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَینَ أَخَوَیْكمُ‏ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكمُ‏ تُرْحَمونَ» (حجرات/۱۰) «همانا مومنان برادرند، پس بین برادرانتان آشتی برقرار کنید و تقوای الهی داشته باشید؛ امید است که مورد رحمت خداوند قرار گیرید
خداوند در این آیه شریفه مسلمانان را برادر هم خطاب می کند. ولی ما مسلمانان نسبت به این کلام پروردگار چه کار کرده ایم؟ آیا نمی بینیم که دولت های کفر، هر روز بهتر از دیروز؛ متحدتر در منافعشان که در حقیقت ضدیت با اسلام و مسلمین است؛ می شوند و ما هر روز آشفته تر؟
و جای بس تأسف و اندوه است که شاهد هستیم عده ای از مسلمانان یا بهتر بگویم مسلمان نماها، کشور هایی که ادعای اسلام دارند کاری به همدیگر ندارند و حرف هایی می زنند که از انسانیت و شأن انسان بودن به دور است...
هر گروهی از مسلمانان که در هر جای این کره خاکی به مشکلی بر بخورند؛ ما هم باید احساس همدردی کرده و در رفع مشکل آنها نهایت سعی را بکار ببندیم.

اسلام معتقد است مردم مسلمان در سراسر دنیا یک ملت هستند، لذا از آنان تعبیر به امت واحده می کند: "إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُون‏".(انبیاء، 92) و کشورهای اسلامی یک کشورند که در فقه اسلامی به آنها «دارالاسلام» در مقابل دارالکفر [هادوی تهرانی، مهدی، ولایت و دیانت] اطلاق می شود.
بیاییم به طور جد این آیه را بار دیگر پیش روی خود قرار دهیم که آیا ما به وظیفه خود که آشتی دادن بین مسلمانان است؛ رفع گرفتاری مسلمانان است عمل کرده ایم؟ یا فقط تماشاگر بوده ایم؟

 

کمک به فلسطین چه سودی به حال ما دارد؟

در برخی از موارد چنین مطرح می شود که کمک به آنها چه سودی به حال ما دارند.برخی از افراد نیز در این حالت به این دام می افتند که برای این کار سودهایی بتراشند.

چنین سوالی از پایه ویران است چرا که کمک به دیگران می بایست بی هیچ چشم داشتی و بدون هیچگونه منتی صورت گیرد.

در اسلام اصل بر نیت است و به همین جهت ما از کمک به مظلوم نباید هیچ چشم داشتی داشته باشیم. البته اگر این کار در آینده سودی هم برای کشور داشته باشد باید از آن استقبال نمود ولی مشروط نمودن کمک به دیگران از جوانمردی نبوده و خلاف دستورات دینی است.

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالأذَى (بقره ،۲۶۴)

با این حال همانطور که عده ای هم بر می شمارند کمک به چنین گروه هایی در فلسطین ، لبنان ، سوریه و عراق ممکن است منافعی نیز نصیب ما صورت دهد.

در اسلام اصل بر نیت است و به همین جهت ما از کمک به مظلوم نباید هیچ چشم داشتی داشته باشیم. البته اگر این کار در آینده سودی هم برای کشور داشته باشد باید از آن استقبال نمود ولی مشروط نمودن کمک به دیگران از جوانمردی نبوده و خلاف دستورات دینی است.

چراغی که به خانه رواست به مسجد رواست؟

برخی بر این عقیده اند تازمانی که ما در داخل ایران فقیر داریم چرا باید به فلسطینی ها و لبنانی ها کمک کنیم؟

چنین سوالی دارای یک اشتباه منطقی است . در این سوال چنین استدلال شده است که مشکل فلسطین و لبنان از نوع مشابه با مشکل ایرانیان فقیر می باشد در صورتی که این طور نیست.

مسئله کمک به فلسطین و لبنان موضوع کمک به فقیر نیست که ما بگوییم چرا در حالی که در ایران فقیر داریم باید برویم به فقرای دیگران کمک کنیم.

موضوع کمک به فلسطین کمک به مظلوم در برابر ظالم است نه فقیر. موضوع این است که عده ای در حال ظلم به عده ای دیگر هستند.

در واقع چنین ضرب المثلی (هر چند هر ضرب المثلی حجت نیست) به هیچ وجه در اینجا واجد کاربرد نیست چرا که در این مثل مشکل خانه و مسجد از یک جنس است که این مشکل نداشتن چراغ است اما در مسئله کمک به فلسطین و فقرای ایران مسئله این است که عده ای در ایران فقیر هستند ولی در فلسطین عده ای تحت ظلم هستند.

بر فرض که برادر ما در خانه گرسنه باشد اما زورگویی در حال دزدی و قتل همسایه ماست آیا با این استدلال که باید به برادر کمک کنیم نباید به همسایه کمک کرد؟

در واقع اصلا موضوع در اینجا اصلا از یک جنس نیست. کمک های ایران به فلسطین و لبنان بیش از اینکه نقدی و مادی باشد کمک های معنوی و حمایتی بوده است.

حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می فرماید: دشمن ظالم و کمک حال مظلوم باشید.( نامه ۴۷ :از وصیت‏هاى امام علی علیه السلام)

 

کلام آخر:

این روایت را همیشه به خاطر داشته باشیم: « مَن لا یَرحَم لا یُرحَم وَ مَن لا یَغفِر لا یُغفَر لَه» (نهج الفصاحه ص۷۴۵ ، ح۲۸۸۵) هر كس رحم نكند به او رحم نشود، هر كس نبخشد بخشیده نشود»
وقتی ما به یکدیگر رحم نکنیم،  زیر ساخت های کشور همسایه ی مسلمان خود را نابود کنیم، از داعشی حمایت بکنیم که به جز تخریب و سوزاندن و ویرانی هنری ندارد؛  باید هم منتظر پسرفت جوامع مسلمان و وضع نامطلوب خودمان باشیم و در مقابل پیشرفت جوامع کفر را ببینیم. چون سنگ جامعه کفر را به سینه زده (خواسته یا ناخواسته) و در جهت کمک به منافع او و در نتیجه پیشرفت او، عمر گرانمایه را هدر داده ایم.

فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 7:11 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

وقتی کورها به تعریف فیل می نشینند!

ایمان

 


جلال الدین مولوی می گوید چند نفر کور را برای شناسایی ، به دور فیل جمع کردند هر کدام در قسمتی از بدن فیل قرار گرفتند و با لمس دست به روش کوران به شناسایی فیل پرداختند و پس از ساعتی هر کدام تعریفی از فیل داشتند که همان برداشت شخصی آنها بود و هیچکدام به تعریف فیل شباهتی نداشت.



روش برداشت برخی ما آدم ها هم از دین کمتر از کار این کوران نیست ؛ چنانچه در خیلی از مواقع با دیدن یک آیه و روایت، اسلام را به خشونت گرایی، یا فاشیسم یا تسامح و تساهل و... متهم می کنیم بدون آنکه مقدمات و موخّرات آیات و احکام را بدانیم.
یا خیلی از مواقع آن قسمت از دین ، آیات قرآن و روایات را که مناسب حال خودمان است و به شخصیت و عملکرد ما نزدیک تر است را می گیریم و بقیه را رها می کنیم و غافل از این هستیم که این نوع عملکرد ما چه ضربه هایی اولاً برای خود ما و ثانیاً برای دیگران دارد.
سوار اتوبوس شدم ... یک روز گرم و طاقت فرسای تابستان با این اتوبوس هایی که کولری برای خنک کردن هم نداشتند ...

از قسمت آقایان، یک روحانی مسنی با صدای بلند گفت: خدایا ما این گرمای دنیا را نمی توانیم تحمل کنیم، برای اینکه از عذاب و گرمای قیامت و خشم خدا در امان باشیم صلوات ...

دو تا خانم پشت سر من که از اولی که سوار شده بودم تا آخر داشتند پشت سر یکی از کسانی که هر دو او را می شناختند، با صدای بلند حرف می زدند و غیبت، گفتند؟ وااا ... این حرفارو این آخوندا از خودشون در میارن ... عذاب و گرمای آخرت و خشم خدا ... بابا این قدر مردمو از خدا نترسونید ... خدا خیلی مهربونه ...

مگه ما چیکار می کنیم؟ همین که نیتمان خوب است برای بهشتی شدن کافیه ... ما نریم بهشت پس کی می خواد بره؟
خدا رو انقدر برای خودتون ترسناک نکنید، خدا رحمن و رحیم و مهربونه

******
ما ندیدیم که خداوند انجام کاری را حرام کند مگر اینکه آن چیز مایه ی ذلت و خواری و فساد انسان شود و ندیدیم که خداوند انجام کاری را واجب بشمرد مگر آنکه آن چیز مایه ی سعادت و کمال انسان بشود

تا رسیدن به مقصد با خودم داشتم در مورد حرف آقای روحانی و این دو تا خانم فکر می کردم ... عذاب و گرمای قیامت (حرفی که به قول عده ای این ها را این آخوندها از خودشان در آورده اند) ... مهربانی خدا (با داشتن آیات و روایات فراوان در این باب)، داشتن نیت خوب برای بهشتی شدن (این هم می تواند درست باشد)  ...

با مروری که در مطالعاتم داشتم دیدم حرف هیچ کدام از این ها غلط و اشتباه نیست ... هم عذاب و گرمای قیامت و غضب او وجود دارد و هم خدا خیلی مهربان است، و هم برای بهشتی شدن نیت خوب، لازم .... به نظرم نکته ای که این وسط مغفول واقع شده همان نگاه و برداشت های شخصی ما از دین است ... دقیقاً مثل تعریف کردن فیل از زبان نابینا در داستان مذکور ...

ایمان

خداوند رحمان و رحیم است : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به تصریح آیات قرآن خداوند نسبت به بندگان رافت و عطوفت و محبت دارد: رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَة (انعام 147)

قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (53، سوره زمر)

مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما (سوره فرقان، آیه 70)

و این روایت زیبا از امام رضا علیه السلام که می فرمایند: ما ندیدیم که خداوند انجام کاری را حرام کند مگر اینکه آن چیز مایه ی ذلت و خواری و فساد انسان شود و ندیدیم که خداوند انجام کاری را واجب بشمرد مگر آنکه آن چیز مایه ی سعادت و کمال انسان بشود. (میزان الحکمه - جلد 4 - صفحه 2797 - محمد محمدی ری شهری) نیز این رحمت و مهربانی خداوند را به زیبایی نشان می دهد.

اما همین خدای مهربان و رحیم، عده ای را مورد غضب خود قرار می دهد: صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ.

و طبق روایات هستند افرادی که خداوند به سبب اعمالشان به آنها غضب دارد و مورد غضب الهی واقع می شوند.
«منفورترین شما نزد خداوند كسانى هستند كه سخن چینى مى كنند، میان برادران جدایى مى افكنند و در پى یافتن خطا و لغزش براى افراد بى گناه هستند.» (بحارالانوار، ج 71، ص 383)

و امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مبغوض ترین خلق خدا بنده اى است كه مردم از زبان او بترسند.» (کافی، ج 2 ، ص 323)

اگر کسی می ‌خواهد «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ » که در نماز از خدا خواستار آن است درباره او مستجاب شود نباید گناه کند. هر چه گناه کرد بداند که مورد خشم خدا قرار می ‌گیرد

شخصی در مورد آیه وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى (81 /طه) از امام باقر علیه السلام سوال کرد که منظور از غضب خدا چیست؟

حضرت در جواب ایشان فرمودند: غضب خدا همان عقاب الهی است (که آثار گناهان خود شخص می باشد) و هرکس که بگوید خدا از حالتی به حالت دیگر تغییر کرده است صفت مخلوق را به خداوند نسبت داده است. ( اصول کافی / ج1 / ص110)

یادمان باشد اگر کسی می ‌خواهد «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ » که در نماز از خدا خواستار آن است درباره او مستجاب شود نباید گناه کند. هر چه گناه کرد بداند که مورد خشم خدا قرار می ‌گیرد.

و نکته ی آخر اینکه برای بهشتی شدن دو مولّفه ی مهم را باید رعایت کرد:  ایمان و عمل صالح ( داشتن نیت درست و  عمل درست)

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ (25، بقره)

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ (82، همان)

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ  (173، نساء)

اصل ایمان همین است که دین را کامل و همه جانبه نگاه کنیم ... اگر این گونه عمل کردیم آن می شود که پدر در کانون گرم خانواده تنها صفت قوامیت را برای خودش نمی گیرد ، آن هم نادرست و همراه با رفتارهای خشن  که همه از او بترسند ... نتیجه آن می شود که من جوان که سال های کودکی و ناتوانی ام را که زیر بال پدر و مادر آرامش داشتم را فراموش نمی کنم و حال که بزرگ و توانا شده ام و آنها ناتوان و پیر...  تک بعدی به دین نگاه نمی کنم و نیاز این گوهرها به وجود من و داشتن خواسته ای از من و وجوب تبعیت از آن ها  را فدای نماز جماعت مستحبی یا هیئت های مستحبی و... نمی کنم.
مراقب باشیم که شیطان به واقع خیلی زرنگ و زیرک است ... در لحظه ای بر ما وارد می شود و ما را میان درخواست پدر و مادر و یک عمل مستحبی که خیلی هم به آن علاقه داریم سرگردان می کند ...

زهرا اجلال

کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 7:10 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

دین ندارد کسی که حیا ندارد!

تسبیح

کسانی که حیا ندارند، عقل و دین هم ندارند. «لا دین لمن لا حیاء له»؛ کسی که حیا ندارد شرم ندارد.

 


گویا روایت لا دین لمن لا حیاء له را جدی نگرفته ایم ... چه شده این حرف ها دیگر خواهانی ندارد که هیچ ، بابی شده است برای مسخره کردن دیگران ...
اخیراً درباره کسی که فحاشی می ‌کند می ‌گویند ادبیاتش خوب نیست.

فحاشی می ‌کند ولی جامعه با این ضد هنجار برخورد مسالمت ‌آمیز دارد یا بهتر بگوییم آن را توجیه می‌کند که چیز مهمی نیست، فقط ادبیاتش خوب نیست. یا وقتی به کسی تذکر می ‌دهی که غیبت نکن، خیلی راحت از کنار آن با این توجیه که مشغول درد و دل کردن هستم، می ‌گذرد.
غیبت ‌ها، بد حجابی ‌ها، بی‌ غیرتی‌ ها و بسیاری از نا بهنجاری‌ ها این ‌قدر در جامعه دیده شده است و چشم به آن عادت کرده و توجیه شده است که دیگر حتی تیتر ناهنجار بودن آن را نیز پاک کرده ‌ایم و آن را بد عادتی یا حتی تأسف ‌بارتر به یک نوع مد تبدیل کرده‌ایم.

حال آنکه واضح و مبرهن است در همه‌ ی این موارد آنچه که وجود ندارد شرم و حیا از انجام این معاصی است. این ‌گونه رفتارها نه تنها از نظر شرع مورد قبول نیست، حتی عقل نیز آن را به عنوان یک رفتار نابهنجار رد می ‌کند.

پس چگونه ممکن است چیزی که عقل آن را مردود می ‌داند آن ‌قدر رواج پیدا کند که به یک مد تبدیل شود؟
شاید در دید اول که این حدیث گهربار امام حسین (علیه السلام) را می شنویم که می فرماید: «لا حیاء لمن لا دین له [میزان الحکمة، ج ۲، ص ۷۱۷، روایت ۴۵۶۹] کسی که حیا ندارد ایمان ندارد؛ ذهن معطوف می شود به حیای بین آقایان و خانم ها (حیای چشم و حیای زبان ) در حین ‏معاشرت های متعارف مثلاً در اداره، در صف نانوایی، در هنگام خرید از مغازه و ... بله اصل حیا در اینجا، ظهور و بروز دارد ولی با تامل بیشتر انسان به این نکته می رسد که حیا سطوح مختلفی دارد  ...  به عبارت بهتر، حیا سبک زندگی است، حیا حریم نگه داشتن است، حیا از نحوه ی تعامل انسان با خودش شروع می شود تا تعامل با دوست و خانواده و جامعه، هیچ انسان عاقلی به خودش حرفهای ناروا نسبت نمی دهد (از خودش، از شخصیتش، از مرامش حیا می کند) همینطور ازدوستان، از جامعه، حریم پدر و مادر را حفظ می کند و ....
 متأسفانه این روزها عدم حیا را در سطح جامعه کم و بیش  شاهدیم. کسانی که چشم و زبانشان بی قید و بند است ، حیا ندارند؛ نه احترام پدر و مادر برایشان اهمیت دارد نه بزرگ و کوچکی سرشان می شود،
غیبت و تهمت و حرف های هنجارشکنانه که برایمان از آب خوردن هم آسانتر شده است.

امیر المومنین (علیه السلام) می فرمایند: «علی قدر الحیا یکون العفة»: عفت به میزان حیا بالا می ‌رود: هرچه حیای آدم بیشتر باشد این آدم عفیف ‌تر است

 

چادری بودن و تسبیح در دست داشتن نشانه ی با حیا بودن نیست!

گاهی با دیدن بعضی از آدم ها خجالت می کشم و با خودم می گویم: چرا آنقدر بعضی از ما آدم ها بی حیا شده ایم؟ حتی بعضی از چادری‌ هایمان؛ حتی کسانی که اهل مسجد و ذکر و تسبیح و آب کشیدن جانماز هستند.
خانم چادری ... با دست باز ... دست بی آستین ... لباس باز ... مانتوی چسبان ... چسباندن چادر به بدن ... دست بی ‌آستینش را از لای چادر می ‌آورد، با آرایش آنچنانی و خودنمایی های آنچنانی تر و با هزار ناز و کرشمه، از مغازه خرید می کند ...
آقایی که ظاهر الصلاح است ... تسبیح و ریش و ذکر و نماز اول وقت و جماعت.... اما در مغازه ، اداره و بازار با خانم ها و خریدارها بگو و بخندی دارد بیا و ببین ...

خانمی با یک لباس زننده ... آرایش آنچنانی و پوششی که با برهنگی تفاوتی ندارد (شاید بدتر هم باشد) حیایی را برای خود باقی نگذاشته است.

شلوار جین

آقایی که با پوشیدن لباس کوتاه ... شلوار پاره و کوتاه ...آرایش مو و صورت زن نما و زننده ...

صحبت بر سر این واقعیت در کلام معصوم علیه السلام است که حواسمان باشد نداشتن حیا یعنی نداشتن دین و حتی شخصیت ....
ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مومنان بگو: «قُل لِّلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِم» [نور/۳۰] بگو به مردان مومن که چشمهای خود را (از نامحرم) بپوشانند» و درآیه بعدش می فرماید: «وَ قُل لِّلْمُوْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یحَفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بخِمُرِهِنَّ عَلىَ‏ جُیُوبهِنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ [نور/۳۱] و زنان مومن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى‏شود (بر بیگانه) آشكار نسازند، و باید سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشكار نسازند».

غض بصر یعنی حیا داشتن ... یعنی خیره نشدن ... می گوید خیره نشو، حیا کن ...

«من لم یستحیی من الناس لم یستحیی من الله»: کسی که از مردم حیا نکند از خدا هم حیا نمی ‌کند.

یک جا یک جوان ۲۰ ساله به یک پیرمرد ۷۰ ساله فحش می ‌دهد، جسارت می ‌کند، جای دیگر فرزندی که در مقابل پدر و مادر، چشم در چشم آنان فحاشی و گستاخی می کند ...
این ها همه بی حیایی است دیگر ... قدیم ها می‌ خواستند به هم فحش بدهند می‌ گفتند: ای بی ‌حیا، بی ‌حیا فحش بود.  ای بی ‌درد، فحش ‌های رکیک نمی ‌دادند. لات و لوت‌ ها فحش ‌های رکیک  و بد می دادند، ولی متدینین فحش‌ های رکیک نمی ‌دادند.

این گوهر فطری وقتی بهتر درک می‌شود که بدانیم افراط و تفریط منشا گناه هستند و تنها نیرویی که انسان را از همین افراط و تفریط‌ ها باز می ‌دارد همین شرم و حیاست

خداوند از افراد فحّاش بدش می ‌آید ... کمی به خودمان بیاییم ...

امیر المومنین (علیه السلام) می فرمایند: «علی قدر الحیا یکون العفة»: عفت به میزان حیا بالا می ‌رود: هرچه حیای آدم بیشتر باشد این آدم عفیف ‌تر است.

دین نمی گوید عزلت نشین باش

این شرم و حیا که دین آن‌ قدر بر آن تاکید داشته و حتی آدم بی ‌حیا را بی‌ دین می ‌داند چیزی نیست که قرار باشد تو بروی گوشه‌ی خانقاهی بنشینی و ریاضت بکشی و آن را طلب کنی... نه، کاملا فطری است.

انسان به حکم انسان بودنش آن را دارد. وقتی آدم و حوا از بهشت هبوط می ‌کنند، تلاش آدم و حوا برای حفظ حیای خود، با استفاده از برگ درختان به وضوح دیده می شود. ... «فَدَلّهُما بِغرورٍ فلمّا ذاقا الشّجره بَدَت لَهُما سَوءاتُهُما...» و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرود آورد. و هنگامی که از آن درخت چشیدند، اندامشان [عورتشان] بر آنها آشکار شد. (سوره اعراف ـ آیه ۲۲) (سوره طه ـ آیه ۱۲۱)

آری، حیا این‌ گونه ارزش فطری ا‌ست برای بشر که از سرآغاز تاریخ همراه انسان بوده است.
این گوهر فطری وقتی بهتر درک می‌شود که بدانیم افراط و تفریط منشا گناه هستند و تنها نیرویی که انسان را از همین افراط و تفریط‌ ها باز می ‌دارد همین شرم و حیاست.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 7:10 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

از شهر خودمان امام رضا علیه السلام را زیارت کنیم!

 

شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد.

روش دین اسلام در وادار کردن مردم به تقدیر از ولیّ نعمت خویش تربیتی و دور از اجبار است. در این دین به کرامت انسانها توجه شده و تمرکز بر روی رشد و انجام عمل از روی انتخاب آزادانه است. لذا رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در قبال اجر و مزد رسالت خویش، تنها مودت در حق ذی القربی را تعیین فرمودند و در این درخواست نکته ای مهم نهفته که به صورت خودجوش امت را به سمت ادای حق منعِم سوق می دهد که همان پیروی از راه و اندیشه ی این بزرگواران می باشد.

زیارت امام رضا علیه السلام

گاهی دل ها بهانه گیر می شوند، مثل کودکی سرکش هر چه دستش بدهی، پس می زند. گاهی دل ها حال خوشی ندارند هر بهانه ای هم برایش جور کنی باز ناخوش است، زبان ندارد که دردش را بگوید، با زبان بی زبانی می گوید گرفته است، می گوید حالش خوب نیست و این دنیای پر زرق و برق و محبوب ما، برایش هیچ جذابیتی ندارد.
تو هم سکوت می کنی تا بهتر درکش کنی، وقتی این دل  در کنج سینه، پشت به دنیای ما می نشیند، حاضریم هر کاری کنیم تا روی خوشش را ببینیم، زندگی ای که دلش گرفته باشد زندگی نیست.
گاهی برش می داریم و می بریمش بیرون، پارک، سینما، بازار، تا شاید حالش بهتر شود، اما نمی شود که نمی شود....

شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد

گاهی آنقدر لبریز می شود، آنقدر بی تاب می شود که مثل یک کبوتر پریشان به در و دیوار سینه می کوبد، پرواز می خواهد ، خودش می خواهد برود ، اما در قفس تن اسیر است. اما این دل های گرفته قدرت عجیبی دارند ، گاهی با همه گرفتگی هایش با همه دیوارها و فاصله ها بلند می شود پرواز می کند و ما را هم با خودش می برد ، به همان جا که می خواهد ، به همان جا که برایش پر پر می زند .
گاهی تا لب یک رود ، گاهی کنار سبزی یک درخت ، گاهی تا صحن سبز یک مسجد ، و گاهی تا گنبد طلای امام رضا علیه السلام... گاهی کربلا ، گاهی مدینه... همان جاهایی که کبوترهای زیادی در پروازند.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد .
امروز فرصت پر دادن به دل هاست ، دل هایی که مدت هاست بهانه گیر شده اند ، امروز فراخوان همه دل های تنگ است، فرقی نمی کند که کجای این کره خاکی باشیم ، امروز درها به سمت حرم پر نور امام رضا علیه السلام گشوده است ، همان جا که کبوتر دل ما ایرانیان با گوشه گوشه اش ، مأنوسند .
امروز روز زیارتی مخصوص امام رضا علیه السلام است ، از دور و نزدیک ، فرصت استثنایی یک زیارت عاشقانه است ، راه های زمین و آسمان به سمت بارگاه نورانی امام رضا علیه السلام گشوده است .
امروز روز 23 ماه دی القعده است ، سید بن طاوس در کتاب "الإقبال بالأعمال الحسنة" ، در ذیل اعمال روز 23 ذی القعده می نویسد: «در بعضی از کتاب‌های دانشمندان غیر عرب دیده‌ام که زیارت امام رضا (علیه السلام) در روز 23 ذی القعده، از نزدیک یا دور، به وسیله یکی از زیارات معروف یا آن چه که شبیه زیارت است، مستحب است. (الإقبال بالأعمال الحسنة 130)
امروز از آن فرصت های استثنایی است، برای دقایقی دست از کارهای روزمره دست بکشیم و در گوشه ای با امام مهربانی ها خلوت کنیم ، سلام ما ، زیارت ما، و عرض ادب به محضر نورانی امام رضا علیه السلام می رسد .
جناب شیخ طوسى از حضرت رضا - علیه السلام - نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «در خراسان بقعه‏ اى است و زمانى خواهد آمد كه آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان مى ‏شود تا روز قیامت كه در صور دمیده مى ‏شود و قیامت فرا مى ‏رسد.»
پرسیدند: اى پسر رسول خدا! این بقعه كدام بقعه است؟ فرمود: «این بقعه در سرزمین طوس است، به خدا سوگند! آن زمین باغى از باغ هاى بهشت است. هر كه مرا در این بقعه زیارت كند مانند كسى است كه رسول خدا را زیارت كرده است و براى او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قیامت شفاعت كننده او خواهیم بود.» ( بحار الانوار، ج‏101، ص‏367 و33)

عزیزان امروز از هر جایی که هستیم امام رضا علیه السلام را زیارت کنیم ، همان ثواب حضور در حرم مطهر ایشان را دارد .
حضرت رضا - علیه السلام - فرمود: «حشر فى زمرتنا وجعل فى الدرجات العُلى من الجنة رفیقنا.»( عیون اخبار الرضا، ص‏256) ؛ كسى كه مرا در غربت زیارت كند، خدا او را با ما محشور خواهد كرد و در درجه‏ها و مراتب عالى رفیق ما خواهد بود.

در خراسان بقعه‏ اى است و زمانى خواهد آمد كه آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان مى‏شود تا روز قیامت كه در صور دمیده مى‏ شود و قیامت فرا مى ‏رسد

امام صادق - علیه السلام – فرمود : «مردى از فرزندان موسى بن جعفر به پا خواهد خواست، نام او مانند نام امیرالمومنین، على است و او در طوس در سرزمین خراسان مدفون خواهد شد. او به وسیله سم كشته و در همان جا غریبانه دفن خواهد شد. هركس او را زیارت كند در حالى كه حقش را بشناسد، خدا پاداش كسانى را به او خواهد داد كه قبل از فتح مكه در راه خدا انفاق كرده و جنگیده‏ اند.» (من لا یحضره الفقیه، ج‏2، ص‏583)

همانطور که در روایات ائمه علیهم السلام دیدیم ، زیارت امام رضا علیه السلام فضیلت بسیاری دارد ، و امروز (روز 23ذی القعده) چه در مشهد مقدس به زیارت امام رضا علیه السلام برویم چه در شهر و خانه های خودمان ، ثواب و فضیلت این زیارت نصیب ما خواهد شد .
چقدر خوب است که قدر این فرصت را بدانیم و بی تفاوت از کنار آن نگذریم ، چرا که این فرصت های زودگذر دنیا ، گره گشای لحظات سخت و هولناک قیامت ، برای ما خواهد بود .
امام رضا علیه السلام فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا وشمالا، وعند الصراط، وعند المیزان؛ (کامل الزیارات، ابن قولویه القمی، مکتبة الصدوق، ص 319؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 255) ؛ کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش می روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان که نامه های اعمال خوب و بد گشوده می شود، و هنگام عبور از پل صراط ، و هنگام سنجیدن اعمال.»

 

روش دین اسلام در وادار کردن مردم به تقدیر از ولیّ نعمت خویش تربیتی و دور از اجبار است. در این دین به کرامت انسانها توجه شده و تمرکز بر روی رشد و انجام عمل از روی انتخاب آزادانه است. لذا رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در قبال اجر و مزد رسالت خویش، تنها مودت در حق ذی القربی را تعیین فرمودند و در این درخواست نکته ای مهم نهفته که به صورت خودجوش امت را به سمت ادای حق منعِم سوق می دهد که همان پیروی از راه و اندیشه ی این بزرگواران می باشد.

روش دین اسلام در وادار کردن مردم به تقدیر از ولیّ نعمت خویش تربیتی و دور از اجبار است. در این دین به کرامت انسانها توجه شده و تمرکز بر روی رشد و انجام عمل از روی انتخاب آزادانه است. لذا رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در قبال اجر و مزد رسالت خویش، تنها مودت در حق ذی القربی را تعیین فرمودند و در این درخواست نکته ای مهم نهفته که به صورت خودجوش امت را به سمت ادای حق منعِم سوق می دهد که همان پیروی از راه و اندیشه ی این بزرگواران می باشد.

فاطمه محمدی

بخش اخلاق و عرفان تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:20 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

4 شرط مهم برای استجابت دعا !

استجابت دعا

مواجهه با مشکلات و حوادث در طول زندگی واقعیتی گریز ناپذیر است. هر فرد در مدت حیات خود با موانع و حوادث بسیاری دست و پنجه نرم می کند.

 


برخی از این حوادث آنقدر سنگین و بزرگ هستند که هیچ کس و هیچ چیز توان حل آن را ندارد. در این هنگام حس ناامیدی و محصور شدن در دامن مشکلات، تمامی وجود فرد را احاطه می کند به گونه ای که هیچ راه نجاتی برای خود نمی یابد اما به ناگاه درست در چنین لحظه ای بارقه ای از امید در درون شخص بوجود می آید.

بارقه ای که حاصل یافتن راهی برای رهایی از این مخمصه است. توجه به قدرتی لایزال که یارای مقابله با هر چیز و هر کسی را دارد و هیچ چیز و هیچ کس توان ستیز با او را ندارد، همان راهی است که بسوی او رهنمون شده است.

آری، توجه و توسل به خدای یگانه تنها راه امید است. در چنین موقعیت و چنین شرایطی بنده ی گنهکار دست نیاز خود را به سوی خالق بی مانندش دراز می کند و تنها از او استمداد می طلبد. او با تمام وجودش در پیشگاه خدای یکتا سر تعظیم فرو می آورد و به ناچیزی اش اقرار می نماید و از خداوند یاری می طلبد.

بنده ای که به غنای پروردگار و فقر هر چه جز اوست؛ ایمان دارد با اعتقادی کامل نسبت به پروردگارش از او یاری می خواهد.

استجابت دعا و خواسته ی بندگان از سوی خداوند نیازمند شرایطی است. به بیان روشن تر؛ آنچه در کلام معصومین (علیهم السلام) دیده می شود آن است که اجابت درخواست بنده از سوی خداوند یکتا هنگامی محقق می شود که او آداب دعا کردن را رعایت نماید.

اصلی ترین و مهمترین شرط استجابت دعا شناخت خداوند یکتاست. آگاهی از این که همه چیز از جمله سود و زیان به دست پروردگار است و هم اوست قادرِ توانایی که توان انجام هر کاری را دارد ناشی از معرفتی بجا و درست از پروردگار است.

اینکه این آداب چیست و مقصود از شرایط استجابت دعا کدام است چیزی است که در این مختصر به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

استجابت دعا

از جمله ی این شرایط عبارت است از:

1. شناخت خدا

اصلی ترین و مهمترین شرط استجابت دعا شناخت خداوند یکتاست. آگاهی از این که همه چیز از جمله سود و زیان به دست پروردگار است و هم اوست قادرِ توانایی که توان انجام هر کاری را دارد ناشی از معرفتی بجا و درست از پروردگار است.

ایمان به قدرت پروردگار در انجام هر کاری و به طور مشخص در استجابت دعایی که مد نظر شخص است سبب می گردد تا وی با تمام وجود خدایش را بخواند و تنها از او یاری طلبد و تمامی حواسش معطوف پروردگارش گردد.

چناچه حضرت صادق (علیه السلام) در توضیح آیه «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُوْمِنُوا بِی‏» (بقره، 186) فرموده اند: «یعلمون‏ أنی‏ أقدر على أن أعطیهم ما یسألون‏ ؛ یعنی بدانند که من می توانم آنچه را از من می خواهند به آنان بدهم»»(المیزان، ج2)

2. مال حلال

مالی که از راه غیر حلال بدست آمده است اثرات بسیار مخربی دارد. چنین مالی سرچشمه ی بسیاری از خطاها و گناهان است؛ فردی که درآمدش ناپاک است فرزندانش ناصالح می شوند و زمینه بروز گناهان بسیاری در وجودشان ایجاد می گردد.

مال ناپاک علاوه بر اثرات نامطلوبش، مانع استجابت دعا می شود. چنانکه در حدیثی قدسی خداوند استجابت دعا را وظیفه خود قلمداد نموده و به گونه ای قطعی استجابت دعا را وعده داده است مگر دعای حرام خوار.

خداوند عزوجل دعایی را که از دلی غافل و بی توجه سرزند استجابت نمی کند. پس، هرگاه دعا کردی، با دلت روی آر، و یقین بدان که در این صورت دعایت مستجاب است.»

در حدیثی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله و علیه وآله: إِنَ‏ الْعَبْدَ لَیَرْفَعُ‏ یَدَهُ‏ إِلَى اللَّهِ وَ مَطْعَمُهُ حَرَامٌ فَكَیْفَ یُسْتَجَابُ لَهُ وَ هَذَا حَالُه ‏؛ همانا بنده دستش را به درگاه خدا بالا می برد در حالیکه خوراکش حرام است. با  چنین حالی چگونه دعایش مستجاب شود؟» (بحار الأنوار ج 45 ص 8)

 

3. حضور قلب

دقت و توجه به حضور در محضر خداوند اعلی و آوردن نیاز به پیشگاه او سبب می گردد تا از روی خلوص و صفای دل و با عنایت کامل به عظمت پروردگار و حقارت و کوچکی حاجتش با تمام وجود دست نیاز به سوی خالق خویش دراز نماید و برآورده شدن حاجتش را حتمی بداند. چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) در این خصوص روایت شده که فرموده اند:« أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ‏ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَسْتَجِیبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ‏ سَاهٍ‏ فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِكَ ثُمَّ اسْتَیْقِنْ بِالْإِجَابَةِ ؛ خداوند عزوجل دعایی را که از دلی غافل و بی توجه سرزند استجابت نمی کند. پس، هرگاه دعا کردی، با دلت روی آر، و یقین بدان که در این صورت دعایت مستجاب است.» (اصول کافی ج 2 ص 473)

 

 4. رقت قلب

 لطافت و نرمی دل گه گاه به سراغ انسان می آید. گاه آنقدر دل انسان نرم و صاف می شود که جز خیر و نیکی در آن وجود ندارد. دل لطیف آنقدر آرام و زلال می گردد که گویی به سرچشمه ی نیکی ها متصل گشته است. چنین دلی جایگاه هبوط ملائک می گردد.

این نرمی درون اتفاق نمی افتد مگر به واسطه ی خلوص و پاکی که حاصل شده است در این حال دعای آدمی مستجاب است و خواسته اش برآورده شده.

امام صادق (علیه السلام) در خصوص مغتنم شمردن چنین حال روحی ای فرموده اند: « أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُكَ‏ وَ دَمَعَتْ عَیْنَاكَ فَدُونَكَ دُونَكَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُكَ ؛ هر زمان که بدنت به لرزه در آمد و چشمانت گریان شد و دلت تپیدن گرفت، آن لحظه را غنیمت شمار که خواسته ات عنایت شده است.»(الكافی : 2/473/1)

 

زینب فیاضی

کارشناس ارشد تفسیر

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:19 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

داستان شفا گرفتن علامه سیبویه(ره)

 

سیبویه

حضرت آیة ‌الله میرزا احمد سیبویه در سال 1296 شمسی، در خانواده‌‌ای معنوی در کربلا به دنیا آمد. وی پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد‌علی سیبویه از علمای کربلا، فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی آموخت.

 


داستان شفا گرفتن مرحوم سیبویه(ره)

مهدی صادق ‌نژاد، از دوستان نزدیک مرحوم سیبویه می‌گوید: پدر و مادر مرحوم سیبویه در یک روز از دنیا رفتند و زمانی که آنها فوت کردند، مرحوم سیبویه در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبودش قطع امید کرده بودند.

مرحوم سیبویه 20 روز بعد از فوت والدینش زمانی که کمی بهبود یافته بود، متوجه فوت آنها می‌شود.

بعد از اینکه میرزا احمد سیبویه بهبود یافت، گفت: «در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (علیه السلام) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (علیه السلام) شفای مرا خواست. حضرت اباعبدالله (علیه السلام) فرمودند: «اجلش رسیده است» و پدرم امام حسین (علیه السلام) را به مادرش حضرت زهرا (سلام الله علیها) قسم می ‌دهد و می‌ گوید: اگر شما بخواهید، می‌ شود.

مرحوم سیبویه گفت: امام حسین (علیه السلام) به داخل حرم رفتند و بعد از مدتی بیرون آمدند و خطاب به پدرم فرمودند: «ما شفای پسر شما را از خدا گرفتیم!»

بعد از این واقعه، مرحوم سیبویه بارها می ‌گفتند که من آزاد شده امام حسین (علیه السلام) هستم. از این رو وی علاوه بر «احمد» با نام کوچک «حسین» نیز معروف بود.

کلید نزدیک شدن به خدا تقواست. پرهیز از گناه است. حتی نیت گناه هم اثر می‌ کند. اما چه چیزی باعث دوری از خدا می ‌شود. غفلت، غضب از ذکر خدا ما را از خدا دور می‌ کند. کسی که از یاد خدا اعراض کند، دنیایش تلخ است. قرآن در این باره می‌ فرماید: «کسی که عمل صالح به جا بیاورد، مرد یا زن، ما به او حیات خوش، حیات طیبه، زندگانی شیرین اعطا می ‌کنیم»

هوای نفس انسان را به اسفل سافلین می‌برد

مرحوم سیبویه بسیار مراقب بود که دل کسی را نشکند؛ چنانچه میان بچه‌ها اختلافی پیش می ‌آمد با درایت و بدون اینکه طرف شخص خاصی را بگیرد، در حل اختلاف کمک می‌کرد، صبور بود و به مردم بسیار احترام می ‌گذاشت و ساعت ‌ها به گفت‌ و گو با آنها می ‌پرداخت.

علامه سیبویه

مرحوم سیبویه به هیچ عنوان از هیچ یک از جناح ‌های سیاسی حمایت نمی ‌کرد و کاملاً بی‌ طرف بود و با همه با هر سلیقه سیاسی که داشتند، رابطه حسنه برقرار می‌ کردند و ارادت خاصی به مقام معظم رهبری داشت.

مرحوم سیبویه معتقد بود، هوای نفس انسان را به اسفل السافلین می ‌برد و چنانچه هر انسانی در راه رسیدن به اهداف خود به یک هدف الهی بنگرد، دچار چالش نمی ‌شود. شاید افراد دارای اعتقادات مختلفی در رسیدن به یک هدف الهی باشند، ولی مهم‌ این است که هدفشان یکی است.

هنگامی که ما نوجوان بودیم و وظیفه داشتیم هر روز صبح برخی از کارهای منزل از جمله خرید نان را انجام دهیم، مرحوم سیبویه ما را از خواب بیدار نمی‌کرد و با وجود اینکه حدود 70 سال سن داشتند، بعد از نماز صبح خودشان برای خرید نان از منزل خارج می‌شدند.

مرحوم سیبویه در بسیاری از کارهای منزل کمک می‌کردند و اگر از ایشان می‌خواستیم که به خود زحمت ندهند و این کار را به خانم ‌ها واگذار کنند، در پاسخ می ‌گفتند که وقتی روی منبر از مردم می ‌خواهم در کارهای منزل به خانم ‌های خود کمک کنند، چنانچه خود عمل نکنم، عالم بی ‌‌عمل می‌ شوم.

اینها خاطره و داستان نیست، بلکه واقعیت‌ هایی است که مرحوم سیبویه با عمری بندگی به آنها رسیده و از این قبیل موارد در زندگی مرحوم سیبویه زیاد بود.

مرحوم سیبویه به هیچ عنوان از هیچ یک از جناح‌ های سیاسی حمایت نمی ‌کرد و کاملاً بی‌ طرف بود و با همه با هر سلیقه سیاسی که داشتند، رابطه حسنه برقرار می‌ کردند و ارادت خاصی به مقام معظم رهبری داشت

یکی دیگر از شاگردان آیة الله سیبویه که از محضر ایشان بسیار بهره برده اند نکات جالبی از حالات معنوی ایشان نقل کرده اند که با اختصار چند مورد را می آوریم : 

شیطان را در خود له کرده‌ام

روزی فردی پشت سر مرحوم سیبویه غیبت می‌ کند که توسط یکی از طلبه‌ ها به گوش مرحوم سیبویه می‌ رسد.

شبی در مجلسی که در ماه رمضان برپا شده بود، مرحوم سیبویه و آن شخص نیز حضور داشتند. مرحوم سیبویه طوری رفتار کرد که انگار اتفاقی نیفتاده است، حتی زمانی که مجلس به پایان رسید، مرحوم سیبویه کفش ‌های آن شخص را جلوی پاهایش جفت کرد.

وقتی که با اعتراض من رو به رو شد، گفت: «من شیطان را در خود له کردم که مبادا در درون من نسبت به ایشان ذره‌ای کدورت پیش آید».

 

«دوستی با خدا» از زبان مرحوم آیة‌الله سیبویه

مرحوم آیة‌ الله میرزا احمد سیبویه معتقد بود؛ حضور قلب انسان را بهتر به خدا می‌ رساند نسبت به کسی که اعضا و جوارحش را خسته می ‌کند، مرتب نماز می ‌خواند، در حالی که دلش جای دیگری است.

فرآوری: فاطمه محمدی      

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:18 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

شرط آسمانی شدن دعا

 

دعا

رسیدن دعاها به آسمان آرزوی قلبی همه دعاکنندگان و آنهایی است که دست به سوی معبود بلند کرده اند و جالب آنکه تحقق این آرزو شرطی بسیار ساده دارد.

 


در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) به طبع قرآن راجع به دعا مطالب گوناگونی بیان شده است.

دعا امری است از ناحیه خدا که اجابت آن را ضمانت فرموده است. در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) یک سری اموری که می‌ تواند به استجابت دعا کمک کند مطرح شده که یکی از آن ‌ها تأکید بر دعای جمعی است.

 

چگونه صلوات بفرستیم؟

یکی از وظایف و آداب مسلمانی، صلوات فرستادن بر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و خاندانش (علیهم السلام) است. خداوند در آیه 65 سوره احزاب می فرماید: خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر پیامبر صلوات بفرستید و کاملا تسلیم وی باشید.

این آیه به صراحت بر صلوات بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) حکم و فرمان داده است. هنگامی که این آیه نازل شد، مومنان از چگونگی صلوات بر ایشان پرسیدند و آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) نحوه آن را بیان کرد و از صلوات ناقص برحذر داشت.

از این رو در بسیاری از روایات از صلوات ابتر و دم بریده نهی شده و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر صلوات ابتر و ناقص، آن را صلواتی دانسته که بدون ذکر و یادی از خاندان و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) باشد.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) دستور داده است تا همواره صلوات کامل فرستاده شود و هرگز میان پیامبر و آلش در صلوات جدایی نیفتد. ایشان بارها فرمودند: هرگز بر من صلوات ابتر (ناقص) نفرستید. یاران عرض کردند: یا رسول الله! صلوات ابتر چیست؟ آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمودند: این که فقط بگویید: اللهم صل علی محمد و دنباله اش را قطع کنید؛ بلکه بگویید؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد. (الصوا عق المحرقه، ص 44)

بسیاری از روایات از صلوات ابتر و دم بریده نهی شده و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر صلوات ابتر و ناقص، آن را صلواتی دانسته که بدون ذکر و یادی از خاندان و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) باشد

هیجده روایت دیگر هست که بر مشارکت آل پیامبر صلی الله و علیه وآله با او در صلوات دلالت دارند. این روایات را اصحاب سنن و جوامع حدیثی از برخی یاران پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده اند؛ از جمله این افراد می توان به ابن عباس، طلحه، ابوسعید خدری، ابوهریره، ابومسعود انصاری، بریده، ابن مسعود کعب بن عجره و علی علیه السلام اشاره کرد. اما روایات از طریق شیعه، درباره صلوات و چگونگی آن بیش از شمارش است. (المیزان، ج 22، ص 443)

 

دعایی که حتماً مستجاب است

در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بر دعا به یکدیگر تأکید شده است. همچنین در روایات وارد شده است وقتی از خدا دو چیز بخواهید که یکی از آن‌ ها حتماً اجابت می ‌شود دعای دیگری نیز مستجاب خواهد شد.

دعا کردن

یکی از دعاهایی که حتماً اجابت می ‌شود "صلوات" بر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است که خودش دعا است. به همین دلیل تأکید کردند که دعای خود را همراه با صلوات بیان کنید تا خداوند به آن کرم و لطف خودش آن دعای دیگر را نیز بپذیرد.

البته دعا آدابی دارد که در روایات به آن اشاره شده است و شخص باید توجه داشته باشد که با چه کسی سخن می‌ گوید و چه خواسته‌ای از خدا می ‌طلبد و خواسته ‌اش بر خلاف خواسته الهی و در مسیر گمراهی و جهالت نباشد.

درود یا به اصطلاح صلوات فرستادن بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و خاندان پاک و مطهر ایشان از تاکیدات قرآن و آموزه های دین بوده و تا جایی اهمیت دارد که از شروط اجابت دعا معرفی شده است.
از ابو بصیر نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هنگامى که نام پیامبر (صلی الله و علیه وآله) برده مى ‏شود بر او بسیار صلوات بفرستید، زیرا هر کس یک بار بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) صلوات بفرستد خداوند هزار بار در هزار صف از فرشتگان بر او درود مى‏ فرستد، و هیچ آفریده ‏اى باقى نمى ‏ماند مگر اینکه بر آن بنده درود مى ‏فرستد، زیرا خدا و فرشتگانش بر او درود فرستاده ‏اند، و هیچ کس جز نادان مغرورى که خدا و رسولش از او بیزارند از این ثواب روى نمى‏ گرداند.»

هیچ دعایى به آسمان راه ندارد تا اینکه بر محمّد (صلی الله و علیه وآله) و خاندانش صلوات فرستاده شود

همچنین، ابوالبخترى از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده است که فرمودند: «روز قیامت من در کنار میزانم، هر کس گناهانش از حسناتش بیشتر باشد، آن صلوات هایى را که بر من فرستاده است مى‏ آورم تا حسناتش را به وسیله آن سنگین کنم
عبد السّلام بن نعیم مى‏ گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: من داخل کعبه شدم و دعایى جز صلوات بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به خاطرم نیامد. فرمودند: «کسى داراى فضیلت و ثواب بیشتر از تو از خانه خدا بیرون نیامده است.»
و حارث اعور مى ‏گوید: امیر مومنان على بن ابى طالب (علیه السلام) فرمودند: «هیچ دعایى به آسمان راه ندارد تا اینکه بر محمّد (صلی الله و علیه وآله) و خاندانش صلوات فرستاده شود.»
صباح بن سیابه مى ‏گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند: «آیا دعایى به تو بیاموزم که چهره ‏ات را از آتش دوزخ حفظ کند؟» گفتم: آرى. فرمودند: «پس از سپیده صبح صد مرتبه بگو: «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد» تا خداوند چهره تو را از آتش دوزخ حفظ کند.»
محمد بن فضیل از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «هر کس روز جمعه صد بار بر من صلوات بفرستد، خداوند شصت حاجت او را روا مى‏کند، سى حاجت آن براى دنیا و سى حاجت براى آخرت است.» (کل روایات: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏) 

فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:18 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

معیار عملی آیة الله نخودکی سه چیز بود!

 

آیت الله نخودکی

 


بدانید که مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زنده داری، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن.

 


شیخ حسنعلی اصفهانی، سیر انفسی و تهذیب روح و روان را از همان کودکی و به همت پدر خویش آغاز کرد، پدرش، ملا علی ‌اکبر، حسنعلی را از همان کودکی در هر سحرگاه بیدار و او را به نماز، دعا، راز و نیاز و یاد خدا آشنا می کرد.
او بیشتر شب ‌ها تا صبح بیدار می‌ماند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام‌ البیض هر ماه را روزه دار بود.
یکی از اشخاصی که در تکوین شخصیت عرفانی شیخ حسنعلی تاثیر داشته، مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری بوده است.

ایشان در مورد آیة الله نخودکی می فرمایند: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد مقدس، هر شب تا صبح، قرآن را ختم می‌ کرد و به امام رضا علیه‌السلام هدیه می‌ کرد، تا به آن مقامات رسید.

 

راه و روش عرفانی آیة الله نخودکی

شیخ حسنعلی درباره راه و روش عرفانی خود در جواب نامه یکی از سادات دزفول می ‌نویسد: در طریقه حقیر، خصوصاً نماز خیلی مورد توجه است که هر چه زحمت و توجه است، به نماز معطوف دارید.
بدانید که مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زنده داری، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن.»

« روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد و آثاری بر آنها مترتب نمی گردد».

استمداد از ارواح مطهر ائمه (علیهم السلام)

فرزند ایشان می گوید: پدرم، استمداد از ارواح مطهر ائمه هدی علیهم السلام و نیز استمداد از ارواح اولیاء (ره)، را یکی از شرایط سلوک الی الله می دانست از اینرو به اعتکاف و زیارت مشاهد متبرکه ائمه علیهم السلام و قبور مقدسه اولیاء اهتمام فراوان می ورزیدند.
شیخ حسنعلی نخودکی چون به کسی دوا یا دعا می دادند می فرمودند: « ما بهانه ای بیش نیستیم و شفا دهنده اوست، زیرا که این عالم محّل اسباب است.»

از اینرو لازم است به هنگام مرض به طبیب مراجعه نمود.
پدرم با آنکه به عبادت و مجاهدت و ریاضت و زیارت و اعتکاف در اماکن متبرک، سخت مداومت و مراقبت داشت، لیکن اظهار می ‌کرد: « روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد و آثاری بر آنها مترتب نمی گردد».

 

 

شب زنده داری

نصایح دیگری از آن بزرگوار

بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس پرداختن به مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
عامل عمده سعادت و خوشبختی انسان چیزی جز تقوا نیست: «بالتقوی بلغنا ما بلغنا». اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضت ها و مجاهدت ها جز خسران، ثمری ندارند و نتیجه‌ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهند داشت.

لیس عند ربّنا صباح و لا مساء: آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند.
انجام امور مکروه، موجب پایین آمدن مقام بنده خدا مى ‏شود و به عکس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مى‏بخشد.
بدان که اگر در راه سیر و سلوک، به جایى رسیده‏ام، به برکت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله بوده است.
 
اکنون پسرم! تو را به این چیزها وصیت و سفارش مى ‏کنم:
۱- آن که نمازهاى یومیه و واجب خویش را در اول وقت به جاى آورى.
۲-در انجام حوایج مردم، هر قدر مى ‏توانى، تلاش کن و هرگز فکر نکن که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست؛ زیرا اگر بنده خدا در راه حق قدمى بردارد، خداوند نیز او را یارى مى‏کند.
فرزند آیة ‏الله نخودکى گفت: پدر جان! بعضى اوقات، رفع حاجت دیگران، موجب رسوایى آدم مى ‏گردد. و پدر جواب داد: چه بهتر که آبروى انسان، در راه خدا بر زمین ریخته شود.
۳- سادات را بسیار گرامى و محترم شمار و هر چه دارى، در راه ایشان صرف و خرج کن و از فقر و درویشى در این کار، پروا ننما؛ اگر تهیدست گشتى، دیگر تو را وظیفه‏اى نیست.
۴- از تهجد و نماز شب، غفلت ننما و تقوا و پرهیز را پیشه خود بنما.

بدان که اگر در راه سیر و سلوک، به جایى رسیده‏ام، به برکت بیدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و آله بوده است.

نماز اول وقت «شاه کلید» است

مرحوم شیخ بر خواندن نمازهای روزانه در اول وقت تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف حقیقی می‌گفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آیه 23 سوره فرقان و به معنای پراکنده ‌شدن ذرات غبار در هوا)

نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی ‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می ‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!

شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است.

 

دستورالعمل ‌های دیگر اخلاقی ـ عرفانی

- عمده نظر در دو مطلب است؛ یکی غذای حلال، دوم توجه به نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است.
- عمده هم، اصلاح قلب است و ذکر یا حی یا قیوم سحرگاه، برای همین است.
- بین الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید؛ یکی اذکار و تسبیح، دیگری ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بوده اید، شکر کنید و اگر خدای ناکرده ابتلا به معصیتی یافته‌اید، استغفار کنید.
- دیگر آنکه هر روز صدقه دهید ولو به وجه مختصر.
- شبها قدری در بی اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر کنید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک می کند.
- امر بفرمایید به تدبر و تفکر در آیات آخر سوره مبارکه فرقان که با این آیه شروع می شود؛ «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»؛ ببینید که خداوند اشخاص را که به خود نسبت داده است، صفاتشان را چگونه بیان می کند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:18 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

توصیه های پیشنهادی برای دختران مجرد

 

دختران مجرد

حجت الاسلام شهاب مرادی، کارشناس خانواده، ازدواج و جوانان با اشاره به مشکلات دختران برای ازدواج در سن بالا، هشت راهکار را برای حل این مشکل ارائه کرد.

 

 


چندی قبل دختر جوانی که به دلیل ازدواج نکردن تا سن ۳۷ سالگی با مشکلاتی رو به رو شده بود، با مطرح کردن مشکلاتش در سایت حجت الاسلام شهاب مرادی درخواست کرد او را برای حل مشکلش راهنمایی کند.

این دختر جوان در نامه خود اعلام کرده بود، دختری ۳۷ ساله و مجرد، دارای بالاترین مدرک تحصیلی از بهترین دانشگاه کشور، دارای یک شغل خیلی خوب  و استقلال مالی در زندگی هستم. با پدر و مادر پیرم زندگی میکنم و از نظر خانوادگی زندگی سطح متوسط رو به پایینی داریم. خانواده ای مذهبی و مقید دارم هیچگاه در رفتار و گفتار و ظاهر به طریقی عمل نکردم که جلوه گری باشد...

از زمان دبیرستان خواستگارانی داشتم ولی به دلایل زیر هنوز ازدواج نکردم:
*اوایل می گفتم می خوام برم دانشگاه و رد می کردم.
*کمی بعدتر به دلایل بچه گانه آنها را رد می کردم.
*چند سال بعد جدی تر به مساله ازدواج فکر کردم اما خیلی از آنها از نظر معیارهای اصلی و مهم با من همخوان نبودند.
* مواردی هم بودند که خودشان دیگر پیگیری نمی کردند.
*کمی که سنم بالاتر رفت تعداد خواستگارها کم شد.

بی تردید ازدواج مهم است اما مسلما همه زندگی نیست! اجازه ندهید نگرانی از این مسئله تمام زندگی شما را مختل کند. بین یک دختر خانم مجرد با مشکلات روحی و خُلقی و یک دختر خانم مجرد با روح و روان سالم حتما سلامت را انتخاب کنید و مراقب سلامت روح و جسم تان باشید. کم نیستند افرادی که در سنین بالا ازدواج می کنند و ازدواج موفقی هم دارند

الان خیلی احساس تنهایی می کنم و واقعا نیاز عاطفی دارم که ازدواج کنم اما نمی توانم از معیارهایم پایین بیایم که مهمترین آنها ایمان، شخصیت، اخلاق، تطابق فرهنگی، تناسب سنی و تا حدودی تحصیلی، مجرد بودن و خانواده خوب داشتن است.

شما راهنمایی کنید چه کنم. من که به عنوان یک خانم نمی توانم پا پیش بگذارم و خودم دنبال همسر بگردم حتی غرورم اجازه نمی دهد با کسی از اطرافیان مطرح کنم و مثلا بگویم مورد مناسب می شناسند یا خیر، عزت نفسم چه می شود؟ پس چه کنم؟
همسریابی اینترنتی را هم با توجه به پیامدهای احتمالی کار درست و معقولانه ای نمی دانم اگر چه از سر استیصال چند بار این فکر به ذهنم رسیده... نظر شما چیه؟ در هر حال بگویید چه کنم؟

 

ازدواج

۸ توصیه حجت الاسلام مرادی برای حل مشکل

حجت الاسلام شهاب مرادی نیز پس از بررسی مشکلات این دختر جوان و به دلیل اینکه افراد زیادی با مشکل او رو به رو هستند هشت راهکار را برای حل این مشکل پیشنهاد کرد. وی در بخشی از این توصیه‌ها با پیشنهاد چند دیالوگ، توصیه کاربردی خود را با سبکی ابتکاری تکمیل کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.

۱. نگرانی شما در مورد تاخیر در ازدواج خردمندانه و منطقی است.

۲. بی تردید ازدواج مهم است اما مسلما همه زندگی نیست! اجازه ندهید نگرانی از این مسئله تمام زندگی شما را مختل کند. بین یک دختر خانم مجرد با مشکلات روحی و خُلقی و یک دختر خانم مجرد با روح و روان سالم حتما سلامت را انتخاب کنید و مراقب سلامت روح و جسم تان باشید. کم نیستند افرادی که در سنین بالا ازدواج می کنند و ازدواج موفقی هم دارند. اگر احساس ناخوشایند و یا افکار آزار دهندی دارید و نا امیدی یا حس افسردگی که در پیام قبلی بیشتر به آن اشاره کردید مانع انجام عملکردهای شماست و آرامش شما را مختل می کند حتما به مشاوری متدین مراجعه کنید.
۳. شاید یکی از علل عدم حضور خواستگار با توجه به شرایطی که شما دارید سطح بالای تحصیلات و موقعیت اجتماعی خوب شما است و نگرانی آنها از بابت بالا بودن سطح توقعات شما که دور از ذهن نیست و حتی برخی از خواستگارهای بالقوه در چنین شرایطی در قبال دختر خانمی با شرایط تحصیلی و اجتماعی شما -شاید- احساس حقارت می کنند.
۴. لازم است با توجه به سن و شرایطِ امروزتان، دوباره تمامی معیارها و ملاک ها و سلیقه های خود را بازبینی کنید و با حفظ مبانی ملاک ها و معیارها و حتی برخی سلیقه ها را تعدیل و به روز کنید. مثلا بر اساس معیارهای ۲۰ سال پیش شما خواستگار امروزتان با تفاوت سنی ۴-۳ سال، باید ۴۱-۴۰ ساله باشد و حتما مجرد. اما اولا این معیار امروز برای یک دوشیزه ۳۷ ساله، واقع بینانه نیست! ثانیا احتمال مشکلات شخصیتی برای پسر ۴۰ ساله مجرد به مراتب بیشتر از یک مرد ۴۰ ساله ایست که تجربه طلاق دارد.

از دعا و توسل غافل نیستید خوب است. از خدا بخواهید که همسری مناسب و لایق نصیب کند که لیاقت شما را داشته باشد. برای امر ازدواج توسل و نذر به امام هادی علیه السلام مجرب است. نذر ایشان کنید.

۵. نسخه ی به روز شده معیارها و ملاک هایتان را در خلال صحبت هایتان راحت با دوستان و نزدیکان و اطرافیان در میان بگذارید، نقش آنها را به عنوان معرف نادیده نگیرید. روشن است که منظورم درد دل با بدخواهان و دشمنان نیست!

۶. به صورت غیر مستقیم در صحبت هایتان عدم مخالفت تان را برای ازدواج ابرازکنید. مثلا در مورد خواستگاری که -مثل دشمن فرضی- به علت بی نماز بودن او را رد کردید صحبت کنید و با دیالوگی مانند این شماره ۵ را هم اجرایی کنید: «یکی دو جلسه صحبت کردم مرد محترمی بود و من مشکلی با شرایط سن و سالش نداشتم تقریبا از من ۱۳ سال بزرگتر بود اما خب متاسفانه نمازخوان نبود و اظهار بی اعتقادی کرد. من هم ردش کردم» یا «خواستگار محترمی بود با اینکه تجربه یک عقد و طلاق داشت اما با این موضوع مشکل چندانی نداشتم ولی اصل موضوع این بود که در مورد شُربِ خَمر اظهارات مناسبی نداشت و گفت نمی تونه قول بده که هیچ وقت مشروب نخوره! خب شرب خمر هم می دونی یه خطِ قرمزِ جدی است. من هم ردش کردم» دو سه تا از این اظهارات را می توانید بیان کنید و اگر مصداق ندارد به نحوی بیان کنید که اصلا دروغ و کذب نباشد این طوری: «من که با ازدواج مشکلی ندارم اما از شما می پرسم به نظرت اگر دختری توی شرایط من خواستگاری داشته باشه که خدای ناکرده مشروب خور باشه و حاضر هم نیست توبه کنه اون دختر باید قبول کنه؟ ــ اگر طرف صحبت شما با پُر رویی گفت: بله قبول کنه و دلیل و توجیه آورد، شما هم محکم بگویید: نه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صریحا نهی کرده از چنین ازدواجی» و ...
۷. مراجعه به مشاور برای پاسخ نهایی مثبت یا منفی به خواستگار را برای خودت لازم و ضروری بدان. دقت بفرمایید حتی پاسخ منفی. و خیلی به صرفه است مشاورتان ثابت باشد. مومن و از لحاظ تاهل و خانوادگی موفق و شاداب.
۸. از دعا و توسل غافل نیستید خوب است. از خدا بخواهید که همسری مناسب و لایق نصیب کند که لیاقت شما را داشته باشد. برای امر ازدواج توسل و نذر به امام هادی علیه السلام مجرب است. نذر ایشان کنید. 

فرآوری :زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:17 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

تاریخ انقضای مهلت ها !

مرگ

 

 


اگر یک لحظه به خود بیاییم خواهیم دید با هر نفسی که می کشیم یک قدم به سوی مرگ و پایان زندگی نزدیک تر می شویم اما باورش برایمان سخت است، می دانیم که زمان می گذرد اما به این دانستن خود اعتقادی نداریم و به گونه ای زندگی می کنیم که گویی مرگی در کار نیست.


این عدم باورمان به حقیقت مرگ و پایان زندگی زمانی اثر تخریبی اش چندین برابر می شود که خود را از خدا نیز دور کرده و سرگرم و دل مشغول نفس خویش شده باشیم، اینجاست که خدا نیز صبوری کرده و تا وقتی معین مهلت می دهد اما تا کی؟

در این دنیای خاکی با قوانین دست و پا شکسته اش اگر زمان و مهلت چک بانکی نیز به سر رسد و چک پاس نشود، صاحب چک تا زمان معینی به بدهکار مهلت می دهد تا چک را پاس کند ، این که برگه کاغدی است و قرارداد اقتصادی دنیوی، وقتی پای جان و زندگی آدمی در میان باشد آیا خداوند که خالق جان بشریت است چگونه ممکن است قوانین و چهارچوب هایی مقرر نفرموده باشد؟

در این دنیا هر چیزی تاریخ انقضایی دارد و جان انسان نیز از این امر مستثنی نیست پس روزی این مهلت نفس کشیدن به پایان رسیده و انسان می مانند و طوماری از اعمال.
وَلَوْ یُوَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُوَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ (نحل/ 61) اگر خداوند بخواهد که مردم را به گناهشان هلاک کند ، بر روی زمین هیچ جنبنده ای باقی نمی ماند ، ولی عذابشان را تا مدتی معین به تأخیر می افکند و چون اجلشان فرا رسد ، یک ساعت پس و پیش نشوند. خداوند به گناهکاران مهلت می دهد اما روزی این مهلت به پایان خواهد رسید و این مهلت تا زمانی معین به نام مرگ ادامه خواهد داشت.
نوع مهلتی که خداوند به بنده اش می دهد، بسته به جایگاهی که بنده نزد خداوند دارد متفاوت است.

نقشه خداوند در مورد بعضی از گناهکاران که از هدایت آنان مأیوس شده، این است که آنان را به تدریج از قابلیت دریافت رحمت حق دور سازد بدین گونه که پیوسته به آنان نعمت و فرصت می دهد و استغفار و توبه را از یاد آنان می برد نام این عمل در اصطلاح قرآن استدراج است

مهلت دادن و تأخیر در عذاب خداوند بر دو وجه منظور است: گاهى خداوند نسبت به افراد صالح و مومنى كه مرتكب لغزش و گناه شده‏ اند مهلت مى ‏دهد و عذاب را به تأخیر مى ‏اندازد و گاهى نسبت به افراد مخالف و كفّار مهلت مى‏ دهد كه در آیات و روایات متعددى، هر دو مورد بیان شده است.

امّا مهلت دادن خداوند به مومنان و بندگان صالحى كه دچار لغزش گردیده ‏اند از بزرگترین الطاف و نعم الهى است و اگر این مهلت دهى نبود، دنیا جایى براى زندگى نبود و اگر خداوند اسرار انسان ‏ها را فاش مى ‏كرد و در عقوبت و مجازات عجله مى‏ نمود، دیگر چیزى از هستى باقى نمى ‏ماند.
مهلت دادن و به تأخیر انداختن مجازات براى كفّار و مخالفان نقمت و بدبختى است: وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لِاَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ» (ال عمران178) و كسانى كه كافر شدند، گمان نكنند مهلتى كه به آنان مى ‏دهیم به سودشان خواهد بود، جز این نیست كه مهلتشان مى ‏دهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار كننده است.

مطابق بعضی از آیات و روایات نقشه خداوند در مورد بعضی از گناهکاران که از هدایت آنان مأیوس شده، این است که آنان را به تدریج از قابلیت دریافت رحمت حق دور سازد بدین گونه که پیوسته به آنان نعمت و فرصت می دهد و استغفار و توبه را از یاد آنان می برد نام این عمل در اصطلاح قرآن استدراج است.


مرگ پایان تمامی مهلت ها

مرگ

مرگ یكى از اسرار خلقت است ، یكى از رازهاى حل نشده است كه بشر هنوز نتوانسته به اصل آن پى ببرد، آگاهى از اسرار مرگ یكى از مشكلات علم به حساب مى آید، همان طور كه اصل حیات و زندگى نیز از اسرار و رموز مى باشد.

آن طور كه از آیات قرآن و روایات معصوم علیهم السلام به دست مى آید و در طول تاریخ عالم خلقت تجربه شده است، مرگ قانونى عمومى است ، سرنوشتى كه براى همه انسان ها، همه موجودات زنده و بلكه همه موجودات غیر زنده حتمى و ثابت است.

قرآن در این رابطه مى فرماید: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (عنکبوت/57) ((هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس به سوى ما باز مى گردید.))
آیه به قانونى اشاره مى كند كه بر تمام موجودات زنده جهان حاكم است . مى گوید: تمام زندگان، خواه نا خواه روزى مرگ را خواهند چشید. اگر چه بسیارى از مردم مایلند، فناپذیرى خود را فراموش كنند، ولى این واقعیتى است كه اگر ما آن را فراموش كنیم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد، حیات و زندگى این جهان ، بالاخره پایانى دارد، روزى مى رسد كه مرگ به سراغ هر كسى خواهد آمد و ناچار از این جهان رخت برخواهد بست.

این جهان ، سراى جاویدانى براى هیچ كس نیست ، بعضى زودتر و بعضى دیرتر باید بروند، فراق دوستان ، فرزندان و خویشان به هر حال تحقق مى یابد.

كه  هر  نفس  كو  آمد  حیات/چشد  شربت  نیستى  و  ممات
دو  روزى  چو  از  زندگانى  گذشت/ به  سوى  خدا  باز  خواهید  گشت

اصولاً انسان در هر چیز شك و تردید كند، در مرگ نمى تواند تردید نماید. تمام اهل آسمان ها و زمین مى میرند، همه موجودات زنده در كام مرگ فرو مى روند، همه مخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدى دارند كه لحظه اى در آن تأخیر نیست ، ادعاى خلود و جاودانگى مردم درباره یكدیگر یا رهبران خود تعارف هاى بى محتوایى بیش نیست ، كدام خلود؟ كدام جاودانگى ؟ در حالى كه همه انبیاء این راه را پیموده اند و همگى بدون استثناء از این گذرگاه گذشتند.
در حدیثى آمده است : وقتى آیه شریفه كل من علیها فان  ((تمام كسانى كه بر روى زمین هستند فانى مى شوند)) نازل شد ملائكه گفتند: فرمان مرگ اهل زمین صادر شد!

هر  آن  كس  كه  روى  زمین  پا  به  جاست/سرانجام  او  نیستى  و  فناست
كسانى كه از شیطانیت و فرعونیت نصیب بیشتر دارند، كمتر از مرگ یاد مى ‏كنند. به یاد مرگ نبودن نشانه ‏ى رشد شخصیت یا فراتر رفتن از مرگ نیست. بلكه ناشى از دیو زدگى است. سركشان تلقین عجز را برنمى ‏تابند

مرگ آینه‏ خود شناسى است‏

آدمیان بر حسب نوع مواجهه ‏اى كه با مرگ دارند، مى ‏توانند خود را بشناسند. در آینه‏ى مرگ بهتر مى ‏توان خود را دید. هر كس از یاد مرگ غافل ‏تر باشد، شجاع تر نیست ...

امكان ندارد كه انسان هوشمند نسبت به این حادثه‏ ى بسیار مهم زندگى خویش بى اعتنا باشد. گروهى مى ‏كوشند این امر بسیار مهم را به نحو كاذب و مصنوعى و متكلفانه از نظر دور بدارند یا آن را بى‏ اهمیت تلقى كنند. این امر به هیچ وجه نشانه ‏ى رشد عقلانى یا ظرفیت روحى فراخ آنها نیست، بلكه نشانه ‏ى نهایت بى فكرى و دورى آنها از عالم راستین انسانیت است.

كسانى كه از شیطانیت و فرعونیت نصیب بیشتر دارند، كمتر از مرگ یاد مى ‏كنند. به یاد مرگ نبودن نشانه ‏ى رشد شخصیت یا فراتر رفتن از مرگ نیست. بلكه ناشى از دیو زدگى است. سركشان تلقین عجز را برنمى ‏تابند.

یكى از دلایلى كه شیطان از خداوند عمر طولانى طلبید، همان استكبار او بود. اولین درخواست وى از خداوند این نبود كه «خدایا مرا ببخش» بلكه این بود كه «دست كم مرا نمیران» و سرانجام مهلت شیطان نیز روزی به پایان خواهد رسید.

 

مریم پناهنده

کارشناس ارشد فلسفه

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 شهریور 1394  | 7:13 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید