از داروخانه قرآن بازدید فرمایید!

بیماری های روحی و دردهای اخلاقی به مراتب بدتر و خطرناک تر است، چرا که بیماری های جسمی، هر قدر خطرناک و کشنده هم باشند، دنیای انسان را به خطر می اندازند و کاری به آخرت او ندارند. و چه بسا بیماری و درد کشیدن در دنیا باعث عُلّو درجه و راحتی در آخرت و سرای دیگر شود. اما بیماری های اخلاقی و روحی، هم به دنیای انسان آسیب می رساند و هم به آخرت او.
حتی گاهی آتش یك درد اخلاقی، از فرد فراتر رفته و یك خانواده، محله، شهر و كشور را به نابودی می كشاند. از این رو باید برای معالجه این امراض نیز، دارویی پیدا نمود تا قبل از حاد شدن، آن را درمان کرد.
نشانی درمانگاه تخصصی درمان اینگونه دردها را، طبیب نفوس پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بیان نموده و فرمود :
علیكم بالقرآن فانه الشفاء النافع، و الدواء المبارك و عصمة لمن تمسك به، و نجاة لمن تبعه
بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پر بركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پیروى كند. (جامع الاخبار، ج 1، ص 432)
اكنون هر كه می خواهد روح خود را از بیماری ها پاك و یا آن را در مقابل گناهان تقویت و واكسینه كند، بشتابد به سوی داروخانه قرآن كریم و با این دارو انس بگیرد.
هر که میخواهد آثار و نشانه های بیماری گناهان را از خود بزداید، به قرآن تمسک جوید. هر که می خواهد از هجوم ویروس کشنده گناهان در امان بماند، دست به دامان قرآن شود.
همانگونه كه برای استفاده از داروهای مادی برنامه ریزی می كند و وقت معینی را برای استفاده از آن اختصاص می دهد، برای بهره بردن از شفاخانه قرآن نیز، می بایست چنین كند. همانگونه كه برای داروهای مادی هزینه می كند برای استفاده از این داروخانه معنوی نیز هزینه كند.
آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام كه ساكت و ساكن در بین الدّفتین (دو جلد آن) قرار دارد، به منزله داروخانه بسیار عظیمی است، كه هر بیماری به مقتضای ظرفیت علمی خود می تواند توشه برگیرد، اگر این بیمار عالم باشد و ظرفیت متناسبی برای برداشت دارو داشته باشد، بسیار استفاده می كند، هر چه علم و وسیله برداشت بیشتر باشد، بیشتر بر می دارد، و طبیعی است كه فرق است بین بیمار عالم و بیمار بی سواد و بدون اطلاع كه نیاز به دارو دارد، ولی متحیر است چه بر دارد، و با چه كمیت و كیفیتی استفاده كند، اگر عاقل باشد دست نمی زند، زیرا چه بسا خوردن داروئی از روی جهل همان به دنبال آمدن مرگ همان.

روشن شد كه نعمت دارو فراهم است، فقط بیمار عالمی با وسیله حمل لازم است تا به درون این داروخانه رود، و از داروها طَرْفی بندد، این در صورتی است كه بیمار عالم باشد، امّا اگر جاهل باشد نیاز به دارو شناس دارد، كه در این داروخانه هم موجود است، و آن همه ائمه معصومین و هادیان دستگاه الهی است، كه داروهای مختلف را برای هر دردی معرّفی می كنند.
بنابر این می توان فرق هائی بین قرآن (داروخانه الهی) با داروخانه های متعارف قائل شد، و درباره ویژگی های داروخانه های الهی چنین گفت:
1. داروخانه الهی در دسترس هر فردی است و اگر نباشد به راحتی قابل تهیّه است، به خلاف داروخانه های متعارف.
2. داروخانه الهی به روی هر مریضی باز است، و هیچ وقت بسته نیست.
3. هر مریض عالمی حق ورود و برداشت دارو در داروخانه الهی را دارد به خلاف داروخانه های معمولی.
4. بیمار در داروخانه الهی بدون معطلی می تواند دارو تحویل بگیرد.
5. در داروخانه الهی هرگونه داروئی یافت می شود و هرگز جواب ردّ به بیمار داده نمی شود.
6. داروخانه الهی بدون هیچ منّتی دارو تحویل می دهد.
7. در داروخانه الهی در قبال گرفتن دارو پولی پرداخت نمیشود.
8. در داروخانه الهی به هیچ وجه داروی اشتباهی تحویل داده نمی شود.
داروهای داروخانه الهی بدون شك در صورت تشخیص دقیق آنها و بكارگیری لازم، بیماری را بهبود می بخشد، ولی داروهای داروخانه های متعارف كه دكتر تجویز می كند، ممكن است در اثر فهم ناقص او موثر واقع نشود یا تأثیر كامل و كافی برای ریشه كن كردن بیماری را نداشته باشد
9. داروهای داروخانه الهی بدون شك در صورت تشخیص دقیق آنها و بكارگیری لازم، بیماری را بهبود می بخشد، ولی داروهای داروخانه های متعارف كه دكتر تجویز می كند، ممكن است در اثر فهم ناقص او موثر واقع نشود یا تأثیر كامل و كافی برای ریشه كن كردن بیماری را نداشته باشد.
10. داروهای داروخانه الهی به موازات بهبودی بیمار اثر سوئی ندارد در حالی كه همه اطباء متخصص تصریح می كنند كه داروهای ما حتی یك آسپرین و مسكن ساده گر چه درد را تسكین می دهد، ولی بر دستگاه گوارش و دیگر اعضاء تأثیر سوء می گذارد.
در حقیقت قرآن نسخه ای كه حقیقت آن، اقیانوسی است بیكران كه رسیدن به اعماقش جز برای ائمه هدی علیهم السلام میسر نیست و غیر از معصومین كسی را توان دست یابی به كنه و ذات این كتاب آسمانی و آیاتش نمی باشد.
آنچنان شفا و آرامشی در نهاد این تحفه آسمانی نهفته است كه آفریننده اش خود درباره آن چنین می گوید:
«و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفاء و رحمت برای اهل ایمان است» (الاسراء 82)
چنانچه امام باقر علیه السلام می فرمایند: فی القرآن شفاء من كل داء (درمان هر دردی در قرآن كریم وجود دارد.) (جامع الاخبار، ج 1، ص 432)
فرآوری : زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
خداوند به خندوانه پاسخ می دهد!

یکی از سوالات ثابت برنامه خنداونه، از پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی این روزها، در مورد آرامش است؛ اینکه چه چیزی موجب آرامش مهمان برنامه می شود.
پاسخ های متفاوت مهمانان برنامه نیز قابل توجه است. هرکس به ریسمانی چنگ می زند و آرامش را در آن می جوید؛ برخی در خلوت و انزوا، برخی در موسیقی، برخی در خوابیدن، برخی در رانندگی، برخی نوشتن را سببی برای آرامش خود می داند و راههای دیگری که برای خود تجربه کردهاند.
اما اگر این سوال، از خالق انسان پرسیده شود که آرامش انسان را در کجا باید جست، چه خواهد گفت؟ شاید پاسخ های خدا، کمی متفاوت باشد.
در ابتدا این نکته را خاطر نشان می کنیم که سوء تفاهمی پیش نیاید که اسلام دین نشاط و شادابی است و همه انسانها را به بهره مندی از لذایذ حلال دنیایی توصیه می کند.
اسلام با شادی انسانها هیچ مشکلی ندارد اما برای حفظ سلامت و کرامت انسانها و جامعه قیودی را برای آن در نظر گرفته است که هرگز به معنای مخالفت با شادی نیست.
درباره ی اهمیت شور و نشاط و سرور و جایگاه آن در تعالیم دینی همین بس كه یكی از فصول كتاب های روایی به باب «ادخالالسرور»[ اصول كافی، ج 1، ص 204] اختصاص داده شده است و از كسانی كه موجبات دل خوشی و شادكامی بندگان خدا را فراهم می آورند، ستایش شده است.
از جمله حدیث زیبایی كه از رسول اكرم (صلی الله و علیه وآله) نقل است كه فرمود: «ان فیالجنه داراً بقال له دارالفرح، لایدخلها الا من فرحالصبیان» در بهشت جایی است كه به آن خانه ی شادی گفته میشود، هیچ كس به آن خانه وارد نمی شود مگر آن كه موجب شادی كودكان شده باشد.
در جایی دیگر باز از رسول اكرم (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است كه: «ان فی الجنه داراً یقال له دارالفرح، لایدخلها الا من فرح یتامی المۆمنین»[ همان]
آن چه از این احادیث برداشت می شود این است كه بین شاد كردن مۆمن و پاداش بهشت رابطه ی معنی داری وجود دارد و خداوند برای كسانی كه موجبات فرح و شادی بندگانش را فراهم می آورند امتیاز ویژهای قائل است.
شب
خداوند روز را برای فعالیت بدنی و کار آفریده و شب را برای استراحت و کسب آرامش و تجدید قوا.
شب را تاریک فرمود تا انسان ها فعالیت روز را خاتمه دهند و دمی بیاسایند تا چشمشان به روشنی روز، بینا شود.
اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّیْلَ لِتَسْكُنُواْ فِیهِ ؛ خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسایید. (غافر، 61)
اگر جستجوی آرامش در روز، نتیجه نداشته باشد، می توان برای آن در شب نتیجه ای یافت.
اگر جستجوی آرامش در روز، نتیجه نداشته باشد، می توان برای آن در شب نتیجه ای یافت
خانه
انسان ها بعد از آنکه فعالیت روزانه خود را خاتمه می دهند نیازمند مکانی هستند تا شب هنگام در آن استراحت کنند (به قول عرب، بیتوته کنند) و انرژی از دست رفته را باز یابند.
خانه (همان بیت به زبان عربی)، گزینه دیگری است که قرآن کریم از آن به عنوان عاملی برای آرامش یاد میکند.
وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا ؛ و خدا براى شما از خانه هایتان محل سكونت (و آرامش) قرار داد.(نحل، 80)
البته ایجاد و حفظ این آرامش بر عهده خانم و آقای خانه است. هر دو وظیفه دارند تا با مدیریت صحیح زندگی، از این موهبت مراقبت نمایند. وظیفه دارند که اگر مسئله ای هم در خانه پدید آمد، آن را از راه صحیح حل کنند تا کوچک ترین خدشه ای بر گوهر آرامش، وارد نشود.
ضمن اینکه می توان چنین گفت که اگر آرامش در خانهای پیدا نشود، یک انحرافی از مسیر الهی صورت گرفته است.
همسر

شاید سفرهای مجردی برای بسیاری لذت بخش باشد، اما آنچه آرامش بیشتری به انسان می دهد، بودن در کنار همسر است؛ همسری که هم همسفری شفیق باشد، هم به هنگام نیاز، حاجت انسان را برآورد.
خَلَقَ لَكمُ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُواْ إِلَیْهَا ؛ همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در كنار آنان آرامش یابید.(روم، 21)
آرامشی ناشی از دیدن جمال نعمت الهی، آرامشی ناشی از همسری که به راه خدا دعوت می کند، آرامشی ناشی از همسری پر محبت و مهربان، و آرامشی برخاسته از همسری که نیازهای عاطفی و جنسی را برآورده می کند.
شاید به ذهن برخی بیاید که در این صورت چرا آرامش در زندگی برخی متأهلین دیده نمی شود؟
در پاسخ باید گفت که وقتی چاقویی نمی بُرد، چنین نیست که چاقو برای بریدن نباشد، بلکه عیب از این چاقوست که کُند است و باید تیز شود. وقتی در زندگی، استانداردها رعایت شود، حتماً آن زندگی آرامش بخش خواهد بود.
دعای پیامبر صلی الله علیه وآله:
إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُم ؛ دعاى تو، مایه آرامش آن هاست.
دعای پیامبر صلی الله علیه واله در حق هر کسی مایه آرامش اوست. برای دست یافتن به این موهبت نیز راه هایی پیش روی ماست؛
- زیارت پیامبر صلی الله علیه واله چه از نزدیک و در مدینه منوره و چه از بعید و در هر جای دنیا و خواستن دعای ایشان در حق ما.
- زیارت هر یک از ائمه بزرگوار علیهم السلام و امامزادگان و خواستن شفاعت این پاکان نزد پیامبر صلی الله علیه و آله.
- خواندن نماز و هدیه به روح مطهر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله.
- صلوات بر حضرت رسول صلی الله علیه واله که مطمئناً از جانب ایشان بی پاسخ نخواهد ماند.
یاد خدا
بالاتر از همه این موارد، موثرترین داروی آرامش، یاد خداست.
الَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مىیابد.(رعد، 28)
پس خداوند، آرامش حقیقی را در یاد خود و همراهی انسان ها با او می داند چراکه اطمینان قلب محکم تر و والاتر از سکینه است.
آرامش حقیقی را کسانی دارند که در دل شب، در خانه هایشان به پا می خیزند و در کنار همسر مهربانشان خدا را یاد می کنند. صلوات بر پیامبر و خاندانش می فرستند و از اینکه خداوند به آن ها همسری عنایت فرموده که یاورشان در دین داری است او را شکر می گویند.
زین پس وقتی آقای جوان، مجری برنامه ی موفق و خوب خندوانه از مهمان برنامه پرسید که چه چیز به شما آرامش می دهد، پاسخ خداوند را مرور کنیم، کمی بیندیشیم و پاسخ را در گزینه های خدایی بجوییم.
محمد دهقانی زاده
کارشناس حوزه
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
گره کوری که شیخ رجبعلی باز کرد

منظور از صله رحم، فقط دیدار اقوام نیست، بلکه یاری رساندن و رفع نیاز بستگان نیز جزئی از معنای صله رحم است؛ اگرچه ممکن است عقیده و مشرب فکری آنها تفاوت هایی با ما داشته باشد، البته نکته مهم آن است که این رابطه و پیوند همواره حفظ شود.
در این زمانه که تکنولوژی پیشرفت کرد و راحتی و سرعت آمده است، به جای آنکه بتوان از این ابزار استفاده کنیم برای ارتباط داشتن بیشتر با اقوام و بستگان، کم کم دارد ارتباطات و میهمانی ها غریب می شود و انگار نه انگار که فامیل داریم ، همه مشغول کاریم و اگر بیکار باشیم با یک اجنبی در ارتباط هستیم که معلوم نیست طرف مقابل ما چه کسی هست ....
شب و روز در شبکه های اجتماعی ، که کارش با استفاده غلط ما شده جدا کردن بستگان است مشغولیم ، به فرهنگ خودمان پشت پا زدیم به دیگران خوش امد گفتیم ، روی خوش به کسی نشان دادیم که کارش فاصله میان دلهاست ...
در اسلام صله رحم بسیار سفارش شده است که از بستگان نزدیک و چه از بستگان دور، صله رحم کنید امام صادق (علیه السلام) درباره تفسیر آیه «وَ الذینَ یَصلونَ ما اَمرَ اللهُ بهِ اَن یُوصلَ ،[رعد، ۲۱] فرمودند : «مراد از كسانی كه خداوند پیوستن به آنان را فرمان داده، خویشاوندان توست.» [اصول كافی، ج ۲، ص ۱۵۶]
نگوییم او با ما قهر است، شما به دیدارش برو ... با همه آشنایان باید رفت و آمد داشته باشیم هرچه از نظر خویشاوندی نزدیک تر باشد وظیفه ما در حفظ پیوند، شدیدتر و لازم تر است.
خداوند متعال در قرآن می فرماید: وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَذِی الْقُرْبَى [بقره/۸۳] و به پدر و مادر و خویشاوندان نیکی کنید.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله) در درباره اهمیت صله رحم فرمود: «به آنان كه حاضرند و آنان كه غایبند و آنان كه از صُلب های مردان و رَحِم های زنان تا روز قیامت به دنیا می آیند سفارش می كنم كه صله رحم نمایند، گرچه مستلزم پیمودن یك سال راه باشد، زیرا صله رحم (یكی) از مسائل مهم دین است ».[ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۰۵]
حضرت علی (علیه السلام ) در این باره می فرماید : « خویشانت را گرامی بدار، زیرا آنان بال و پَرِ تو هستند كه با آنان پرواز میكنی و اصل و ریشه تو می باشند كه به ایشان باز می گردی و دست یاور تو هستند كه با آنها به دشمن حمله می كنی و پیروز می شوی » [نهج البلاغه، نامه۳۱، ص۴۰۵] کافر بودن و فاسق بودن باعث نمی شود تا انسان قطع رحم کند در هر شرایطی صله ارحام را باید به جا آورد ؛ چه بسا صله رحم با فاسقی باعث شود تا او از فسق دست بکشد .
چگونه صله رحم کنیم ؟
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید :« كسی كه از سوی خدا ثروتی به دست آورد، باید بستگان خویش را به وسیله آن دستگیری كند ». [نهج البلاغه، خطبه ۱۴۲]
ب ـ صله رحم جانی : اگر در جایی که جان بستگان در خطر باشد باید به او کمک کرد پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم ) میفرماید :« هر كس با جان و مالش، صله رحم كند، خدای متعال اجر صد شهید به او می دهد» [وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۸۶]
ج ـ صله رحم ترک ازار و اذیت : یکی از صله رحم آزار و اذیت نکردن به اقوام و خویشاوندان است یعنی دخالت نکردن در کار آنها تهمت و افترا نزدن و غیبت و عیب جویی نکردن است ، امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید: « بهترین چیزی كه به آن صله رحم می شود، خودداری كردن از اذیت و آزار آنان است.» [اصول كافی، ج ۲، ص ۱۵۱]

در این زمانه آیا کسی هست که به دنبال افزایش رزق و روزی اش نباشد؟! در این دنیای مادی امروزی همه به هر نوعی در تکاپو هستند تا بتوانند افزایش روزی برای رفاه بیشتر داشته باشند ... پس چرا معطل هستیم ... اسلام برای این کار پیشنهادی دارد ...
صله رحم باعث افزایش رزق و روزی می شود امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولانی و روزی اش را افزایش دهد، باید صله رحم كند.» [اصول كافی، ج ۲، ص۱۵۰]
در مقابل درباره قطع صله رحم هم بسیار نهی کرده است که خدا در قرآن بر کسانی که قطع رحم کنند نفرین کرده است خداوند متعال میفرماید :
« فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ ؛أُوْلَئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ ، پس (اى بیماردلانِ سست ایمان!) اگر (از جهاد) روى گردانید، جز این از شما انتظار نمىرود كه در زمین فساد كنید و پیوندهاى خویشاوندى را قطع كنید. آنانند كسانى كه خداوند از رحمت خویش دور و (گوششان را) كر و چشمهایشان را كور ساخته است آنها كسانی هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است» ،[محمد ایه ۲۳ و۲۳]
ریشه ی گره های بسته ی زندگی
استاد فاطمی نیا از شخصی نقل می کردند: من در قسمت بایگانی اداره ای کار می کردم و پرونده های متعدد و بعضا بسیار مهم می آمد و ما در آنجا قرار می دادیم، یک روز پرونده بسیار مهمی به دستم رسید، چند روزی که گذشت متوجه شدم آن پرونده گم شده است، هر چه گشتم پیدا نشد.
در آن گیر و دار که کاملا ناامید شده بودم، پرونده به اندازه ای مهم شده بود که به بنده خبر دادند چون شما مسئول پرونده ها هستید اگر تا چند روز دیگر پیدا نشود، حکمی سنگین مانند حبس ابد در مورد شما اجرا می شود.
از این رو نزد یک نفر اهل دل رفتم، ایشان دستور ختمی دادند که انجام بده، همان توسل را انجام دادم.
روزی که قرار بود نتیجه بگیریم از پرونده خبری نبود با ناراحتی از منزل بیرون آمدم تا نزدیکی خیابان مولوی رفتم، دیدم پیرمردی جلو آمد و گفت: آقا! مشکل تو به دست آن شخص که عرق چین به سر دارد و در حال رفتن است، حل می شود.
بدون توجه به این شخص با شنیدن این کلمات به طرف ایشان دویدم و گفتم: آقا جان به دادم برس، گفته اند مشکلم به دست شما حل می شود، پیر مرد نگاهی به من کرد و گفت: خجالت نمی کشی!؟ حالتی بهت زده و متعجب داشتم، ایشان فرمودند: چهار سال است شوهر خواهرت از دنیا رفته، یک مرتبه هم به خواهرت و بچه هایش سر نزده ای، انتظار داری کارت هم پیچ نخورد؟! تا نروی و رضایت آنها را جلب نکنی، مشکلت حل نمی شود.
بعد از شنیدن صحبت پیرمرد بلافاصله به منزل خواهرم رفتم.
وقتی در زدم، خواهرم همراه چند فرزند رنج دیده اش در را باز کرد ، متوجه شد من هستم، گفت: چطور شده بعد از چهار سال آمده ای؟! گفتم: خواهر از من راضی باش و بچه هایت را از من راضی کن، رفتم مقداری هدیه گرفتم و آوردم و آنها را راضی کردم، فردا که به اداره برگشتم، به من خبر دادند که پرونده پیدا شده است.
این پیر مرد عرق چین به سر، کسی نبود جز عارف بزرگ مرحوم شیخ رجبعلی خیاط .(با اقتباس و ویراست از کتاب هزار و یک حکایت اخلاق)
از این دست اتفاقات کم و بیش در زندگی های ما هم وجود دارند ... خیلی اوقات شده که انگار این گره کوری که ایجاد شده با هر دعا و فال و کف بینی باز نمی شود ... شاید و حتماً خیلی از کلید ها در نزدیکی ما، در نوع رفتارها و نگاه های ما هستند و خود خبر نداریم یا شاید خودمان را به بی خبری زده ایم...
بیاییم تا فرصت هست وجود همدیگر را غنیمت بشماریم اگر فردا نبودیم به حال هم تاسف نخوریم ...
ای کاش که از این ابزار تکنولوژی درست استفاده کنیم و آن را راهی برای ارتباطات درست و به جا استفاده کنیم، نه فقط برای داشتن لحظاتی خنده با فرستادن جک و مطالب بی ارزش صرف ... ابزاری که می تواند خیلی کارایی بیشتری داشته باشد و ما را به هم بیشتر پیوند دهد ...
گر عمر زیاد خواهی و با برکت بنمـای به دیـدار عزیزان حـرکت (سید علی مهدوی)
فرآوری: زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان
ادامه مطلب
گناهی که تکرار آن روان آدمی را مختل می کند!

جوانی هستم 23 ساله که متاسفانه با داشتن دوستی ناباب به خود ارضایی مبتلا شدم و از این بابت بسیار ناراحتم و افسرده چرا که این کار را در شأن خودم نمی بینم و برای خدایی که بسیار به من لطف داشته و دارد پشیمانم...
از خدای خود بسیار خجالت می کشم ... از این ناراحتم که چگونه .......
من خدامو دوس دارم و حسش می کنم زیاد زیاد اما ازش خجالت می کشم چطور باید جبران کنم؟
راهی برای بخشش من هست؟
متاسفانه گناه استمناء در بسیاری از افراد شایع است و اگر زیاد تکرار شود یک اختلال روانی محسوب می شود. معمولا بعد از این عمل به فرد احساس گناه دست می دهد ولی اغلب افراد این عمل را غیر قابل کنترل می دانند و به همین خاطر مزمن می شود.
حواسمان باشد خود ارضایی حرام و از گناهان کبیره است و یک انحراف عملی به حساب می آید.
برخی از زیان های این عادت عبارتند از:
* دور شدن از تیر رس رحمت خدا.
رسول خدا (صلی الله و علیه وآله)، فرد آلوده به این گناه را ملعون می داند. (میزان الحكمه /۵۶۵۵)
* کاهش قوای جسمی که به ضعف عمومی بدن و پیری زودرس منجر می شود.
* کاهش نسبی جریان خون
* ضعف بینایی
* بی اشتهایی
* ضعف نیروی جنسی (که گاه موجب شکست در روابط جنسی طبیعی می شود)
* اختلال و ضعف حافظه
* کاهش اراده
* گوشه گیری
* احساس یاس و نا امیدی
* احساس گناه و احساس غم و اندوه و...
شاید به دلیل این ضررها اسلام این عمل را حرام وانجام آن را گناه دانسته است.
شاید خیلی از عزیزان که مرتکب این گناه بوده اند، تصمیم بر ترک آن داشته باشند که باید به این دوستان به خاطر این تصمیم و پشیمانیشان تبریک گفت.
بدانیم که خداوند بسیار مهربان است و اگر ما در موقع درست پشیمان شویم و توبه کنیم و تصمیم جدی بر ترک آن داشته باشیم، قطعاً خواهد بخشید ...
هر گناهی قابل توبه است و خداوند خود فرموده است: «إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً; خداوند همه گناهان را می آمرزد.» (53، زمر)
در آیه 70 سوره فرقان بیان شده است: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛ مگر كسانى كه توبه كنند و ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات تبدیل مىكند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است».
قرآن مجید مى فرماید: «و هُو الّذِى یقْبل التّوبه عن عِبادِه» او كسی است كه توبه را از بندگان خود می پذیرد. (42: 25) و مى فرماید: «غافِرِ الذّنْبِ وَ قابِلِ التَّوبِ» خدای متعال بخشنده گناهان و توبه پذیر است (40: 3).
پیامبر عزیزمان صلی الله و علیه وآله می فرمایند: «التائب من الذنب كمن لا ذنب له; توبه كننده از گناه همانند كسی است كه گناهی نكرده است» (بحار الانوار، ج 2، ص 154)
بازآ بازآ هرآنچه هستی بازآ گر كافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست صدبار اگر توبه شكستی بازآ
توبه از استمناء هم كار سختی نیست، همین مقدار كه از كار خود پشیمان باشید و این عمل را ترك كنید و از خداوند طلب بخشش نمایید، توبه محقق می شود، ولی ترک این عمل كار آسانی نیست.
بهترین راه درمان و ترک این عادت مراجعه به روانشناس است تا با بررسی ای دقیق , علت این عادت را شناسایی و شما را در درمان آن كمك کند.
اما چنانچه به هر دلیل دسترسی به روانشناس ندارید، موارد زیر توصیه می شود :
* توبه و عزم و اراده جدی برای ترک این عمل همراه با فکر و توجه مداوم به ضررهای آن گناه
* پرهیزاز تماشا : خودداری از دیدن محرک های جنسی؛ اعم از اشخاص (نگاه شهوانی و گناه آلود) فیلم، عکس. البته خواندن مطالب محرک یا شنیدن چنین مطالبی چه در قالب داستان و یا جوك و غیره نیز باید ترك شود.
* پرهیز از خیال: خودداری از خیال پردازی های جنسی به طور كامل
* پرهیز از خلوت: دوری کردن از موقعیت هایی که میل به این عمل را در فرد زیاد می کند (مکان های خلوت و تاریک). برای این فرد اوقات فراغت خطرناک است.
استحمام نباید بیش تراز ۵ تا ۱۰ دقیقه طول بكشد .قبل از رفتن به رخت خواب باید كاملا خسته و در چرت باشد پس حجم فعالیت های روزانه باید بیشتر شود و خواب روز حذف شود.
* كنترل رژیم غذایی: برخی معتقدند رژیم غذایی پر كالری در تحریک جنسی موثر است به اصطلاح معروف مواد گرم. (در این مورد با پزشک تغذیه مشورت كنید.)
* ورزش
* برنامه ریزی های مستمر برای كسب موفقیت های زود بازده مثل یادگیری علوم، فنون ،هنر و مهارت ها (رانندگی، خیاطی ، خطاطی ،زبان خارجی و...) و تكرار حس موفقیت.
* ازدواج
* ازهمه مهم تر یاد خدا و کمک گرفتن از عبادات مستحب مثل روزه مستحب در روزهای دوشنبه و پنجشنبه
انشالله با یاری خداوند قطعاً موفق می شوید ...
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
آزار اهل دوزخ از بوی گند این آدم ها !!

دین اسلام، دینی اجتماعی است و اصول تعالیم آن بر مقدم داشتن دیگران بر خود استوار است لکن در یک مورد توجه به خود بیش از دیگران اهمیت دارد و آن هنگام عمل نمودن به دانستههاست.
اصولا زمانی که فرد آگاهی خاصی در زمینهای دارد و یا در منصب قضاوت، ریاست، حکومت و ... مینشیند باید بیش از آنکه به رفتار دیگر افراد توجه دارد به خود و اعمال خود بیندیشد تا عنوان عالم بی عمل بر وی صدق نکند. در این بخش به بررسی موضع اهل بیت (علیهم السلام) نسبت به این مسئله می پردازیم.
راه شناخت عالمان بی عمل
اینکه انسان چه کسی را به عنوان پیشوای خود در امور مختلف قرار دهد بسیار مهم است. چرا که این گونه انتخاب ها مسیر آینده را تعیین میکنند. پیروی از افرادی خود بر گفته هایشان عمل نمیکنند ،بی تأثیر شدن سخنان آنان را با خود به همراه خواهد داشت هر چند اقوالشان نیک و سازنده باشد. از این رو در روایات شاخصهایی برای شناخت این گونه عالمان گذاشته شده است که در ذیل به دو مورد از آنها اشاره میگردد:
1ـ پیروی از ظالمان: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: "فقها امنای پیامبران اند، تا وارد دنیا نشده باشند. سۆال شد: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! مراد از ورود آنان به دنیا چیست؟ فرمود: پیروی از پادشاه سلطهگر، پس هر گاه چنین کردند از آنان نسبت به دین خود بر حذر باشید". (الکافی، ج 1، ص 26)
علت این فرمایش حضرت را باید در این امر دانست که اسلام همواره دعوت به ظلم ستیزی مینماید و به مسلمانان سفارش میکند از ظلم دوری کرده و در برابر ظالمان سکوت نکنند. عالمی که خود را فقیه در دین میداند باید از این اصل مهم به خوبی آگاهی داشته باشد و آن را نصب العین خویش قرار دهد که در غیر این صورت در شمار عالمان بدون عمل قرار خواهد گرفت.
2ـ دنیاگرایی: دنیاگرایی نیز در شما صفاتی است که علمان و رهبران جوامع اسلامی باید از آن دوری کنند که اگر این خصلت دامنگیر جامعهای گردد مشکلات فراوانی را با خود به همراه خواهد داشت. (در تحف العقول، ص 503 )
از حضرت عیسی (علیه السلام) نقل شده است:
"بدترین مردم عالمی است که دنیای خود را بر علمش ترجیح داده و دوستدار دنیا شده و برای آن تلاش کرده و این تلاش او به گونهای است که اگر بتواند مردم را به تحیر وا دارد، چنین میکند ... عالمی که به علم خود عمل نکند، علمش برای او سودی ندارد، چنانکه تابش نور آفتاب برای نابینا سودمند نیست".
در جایی دیگر از آن جناب نقل شده است: «دینار، آفت دین است و عالم طبیب دین است، پس هر گاه دیدید که طبیب آفت را به سوی خود میکشد به او اعتماد نکنید، که او خیرخواه دیگران نیست». (الخصال، ص 113)
عاقبت عالمان بدون عمل
بررسی روایات نشان از این امر دارد که عالمانی که به دانستههای خویش عمل نمیکنند کیفری سخت گریبانشان را خواهد گرفت و سخت ترین عذابها را خواهند دید. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است: "دوزخیان از بوی گند عالم بیعمل، در آزارند". (بحار الأنوار، ج 2، ص 34)
همچنین امام صادق (علیه السلام) فرمودهاند: "از نادان هفتاد گناه آمرزیده میشود پیش از آنکه یک گناه از دانا آمرزیده شود". (تفسیر القمی، ج 2، ص 146)
اما علت و حکمت این همه سختگیری را میتوان در روایتی از امام علی (علیه السلام) جست و جو کرد: «لغزش عالم، مانند شکسته شدن کشتی است که سرنشینان خود را غرق میکند و خودش هم غرق میشود.»(بحارالأنوار،ج 2، ص 58)
هنگامی که عالمی به دانستههای خویش عمل نمیکند یارانش گمان میکنند آن عمل اهمیتی ندارد و به پیروی از استاد خویش کجروی میکنند. در نتیجه آن عالم علاوه بر هلاکت خویش، زمینهساز هلاکت دیگران نیز شده است.
البته گاه ممکن است عالمی به خطا رود لکن شاگردان و یاران تیزهوشش متوجه کج روی او شوند و پیروی اش نکنند و یا حتی آن عالم خطا علمش را به صورت علنی انجام ندهد که در این صورت حسرتی عظیم را در آخرت نصیب خود ساخته است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: "گروهی از بهشتیان، به گروهی از دوزخیان مینگرند و میگویند: ما به برکت تربیت و آموزش شما به بهشت رفتیم، چه شده است که شما خود به دوزخ افتادید؟! گویند: ما به نیکی فرمان میدادیم ولی خود به آن عمل نمیکردیم". (مکارم الاخلاق، ج 2، ص 364)
مسئولین توجه داشته باشند
قال على (علیه السلام): «كسانى كه خود را پیشواى مردم قرار مىدهند باید قبل از آن كه به مردم آموزش بدهند خود را آموزش دهند، و باید مردم را با اعمالشان به رعایت آدابالهى دعوت كنند، پیش از آن كه با زبانشان دعوت نمایند».(بحارالانوار، ج ،ص 56 )
كسانى كه در مقام رهبرى و هدایت و مدیریّت هستند، خواه در یک مجموعه بزرگ مثل یک كشور باشند، و یا مجموعه اى كوچک مثل یک خانواده، چنین اشخاصى تمایل دارند افراد تحت نظر آن ها به سخنانشان گوش فرا دهند و دستورهاى آنها را پذیرا گردند. در علم روانشناسى و روانكاوى در مورد راه نفوذ در مردم بحثهاى فراوانى مطرح شده است؛ ولى بیشتر جنبه مصنوعى و ساختگى دارد. امّا در تعالیم اسلامى، دستورات جالبى در این زمینه مىبینیم كه هماهنگ با طبیعت و فطرتانسانى است.
آن حضرت معتقدند: «قبل از دعوت دیگران به هر عمل، خود عامل به آن باشید!» یعنى از تأدیب عملى استفاده كنید، همانگونه كه پیشوایان بزرگ دین چنین بودند. نصیحت عالم بى عمل به سخریّه و مسخره كردن شباهت بیشترى دارد! بدین جهت در روایات براى عالم بى عمل تشبیههاى جالبى آمده است.
یکی از عواملی که سبب میشود مردم انگیزهای برای تحصیل دانش های دینی نداشته باشند بی عملی عالمان است. چنانچه امام علی (علیه السلام) فرمودند: "آنچه مردم را از تحصیل دانش بیرغبت کرده، این است که میبینند کمتر عالمی است که به علمش عمل کند". (غرر الحکم، ح 3895)
نتیجه
عالمان عنصری حیاتی در جوامع اسلامی به شمار میروند و چگونگی حرکت آنها تأثیری مستقیم در حرکت مردم به سوی کمال دارد. زمانی که عالمان با دنیاگرایی و پیروی از حاکمان سلطهگر تعالیم اسلامی را زیر پا نهاده و به دانستهها عمل نکنند مردم نیز کم کم رغبت خود به یادگیری را از دست داده و جامعه رو به زوال میرود. در نتیجه مهمترین خطری که عالم را تهدید میکند عمل نکردن به علم است. این مقوله ای است که عالم باید خود را بر دیگران ترجیح دهد.
زینب مجلسی راد
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
تفاوت نامزد با رفاقت؟!

اگر در دوران نامزدی و نامحرمی رابطهای در حد دست دادن و چیزهای کوچک انجام شود گناه است اگر گناه است و این اشتباه از طرف دو شخص انجام شود، آیا تاثیری در زندگی آنها خواهد داشت؟
در قوانین الهی و احکام اسلام، چیزی به عنوان «دوران نامزدی» و یا شبیه به آن وجود ندارد. دختر و پسر (مرد و زن)، یا به یک دیگر محرمند و یا نامحرم.
این دو، اگر به واسطه نسبت خویشی محرم باشند، حق ازدواج با یکدیگر را ندارند – اگر به واسطه "عقد ازدواج" محرم شده باشند، حقوق و حدود تعریف شدهای در ارتباطات دارند و اگر نامحرم باشند، نه تنها ارتباط جنسی و لمسی بین آنان حرام است، بلکه حتی "نگاه" خارج از حدود تعیین شده نیز حکم نگاه به نامحرم پیدا میکند.
برخی گمان میکنند که الفاظ و اسمهای اعتباری، تعیین کنندهی مصادیق احکام هستند! مثلاً میگویند: فلان مرد نامحرم، مثل عمو یا دایی ما میماند – یا فلان زن نامحرم را از کودکی خاله صدا زدیم – یا من با فلانی نامزد هستم. این الفاظ اعتباری، هیچ یک حقیقت وجودی ندارند و تغییر دهنده احکام نمیباشند.
نامزدی یعنی چه؟ چه فرقی با دوست پسر یا دوست دختر دارد؟
نامزدی در عرف ما هنگامی است که یک دختر و پسر زیر نظر خانواده ها تصمیم به ازدواج با هم می گیرند ، مسائل مختلف مثل مهریه ، تاریخ عقد ، جشن عروسی و ... مورد گفتگو قرار می گیرد و وقتی خانواده ها و خود طرفین به یک تفاهم معقول رسیدند این دو نامزد می شوند ، و این با رفاقت خیلی متفاوت است که در آن هیچ چهارچوب و قانونی نیست ، یک رابطه ای از روی احساسات شکل می گیرد و پیش می رود و هیچ کدام از طرفین نمی دانند در انتها چه خواهد شد ، چه بسا این دو کاملا راضی باشند ولی خانواده ها هرگز به تفاهم نرسند در این صورت هر دو ضربه عاطفی خواهند خورد ، و چه بسا یکی قصد سوء استفاده از دیگری را داشته باشد و او هرگز متوجه نباشد ، اما اگر بزرگترهای با تجربه در کنار فرزندانشان باشند ، ریسک آن کمتر خواهد بود ، پس نامزدی به هر صورت با رفاقت های خود خواسته و بدون قید تفاوت های چشمگیری دارد .
اسلام برای خواستگاری کردن دستوراتی دارد ، مثلا پسر می تواند با دختر صحبت کند و حتی یک نظر هم او را بدون حجاب ببینید که در مورد جسم او هم اطمینان یابد ، اما باید توجه داشت که نامزدی به تنهایی محرمیت نمی آورد و بهتر است یه خطبه محرمیت برای آنان خوانده شود تا صحبت کردن و دیدار اینان خالی از ائبه گناه گردد.
برخی گمان میکنند که الفاظ و اسمهای اعتباری، تعیین کنندهی مصادیق احکام هستند! مثلاً میگویند: فلان مرد نامحرم، مثل عمو یا دایی ما میماند – یا فلان زن نامحرم را از کودکی خاله صدا زدیم – یا من با فلانی نامزد هستم. این الفاظ اعتباری، هیچ یک حقیقت وجودی ندارند و تغییر دهنده احکام نمیباشند.
تأثیر اعمال بر چرخه هستی
در این عالم گسترده و البته به هم پیوسته، هیچ چیزی و هیچ کاری بیتأثیر نیست و هرگونه فعل و انفعال جزئی (چه مادی و چه معنوی)، تأثیر مستقیم و غیر مستقیم خودش را در تمامی اجزا میگذارد.
مگر میشود اثر یک لقمه خوردنی یا یک جرعه نوشیدنی، یا نوعی رفتار، یا حتی یک اتفاق، در خود انسان و نسل و جامعهی او، حتی تا قرنها بعد اثر بگذارد، اما یک رفتار خوب یا بد، درست یا نادرست اثر نگذارد؟
معمولاً اغلب ما ، در مسائل مادی، خیلی دقیق هستیم. از بهترین خوردنیها پرهیز میکنیم چون فهمیده ایم که بر چربی، خون، عوره، قند و ... اثر میگذارد. حتی فراتر میرویم، لاغر میشویم تا محبوبتر و مقبولتر باشیم و چنین و چنان میکنیم تا بیشتر عمر کنند ...، اما به رعایت احکام مادی و معنوی الهی که میرسیم ، دقت خود را از دست میدهیم!
البته که هر گناهی، از جمله تماس بدنی و لمس نامحرم، بر روح، روان، اخلاق، شخصیت و جسم آدمی اثر نامطلوب میگذارد، وگرنه در احکام الهی که همه مبتنی بر علم و حکمت الهی است، حرام نمیشد.
اولین اثر سوء اش در همان جرأت نافرمانی و ارتکاب به حرام، به خاطر هوای نفس و میل و خوشایند خود است. دومین اثر سوءاش، همین عادی شدن گناه است، خواه تحت نام نامزدی باشد یا عشق و عاشقی یا قول و قرار یا ... و بدترین اثر سوءاش، دور شدن از رشد و کمال و در نتیجه تقرب به معبود و محبوب حقیقی میباشد و تمامی این آثار دفعی و نیز مدتدار (تا قیامت)، در وجود انسان تأثیر میگذارد و به تعبیری ثبت میشود و نزد خدا و ولیّ خدا نیز ثبت میگردد. لذا فرمود آن چه میکنید و آثارش، همه ثبت میشوند:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)
ترجمه: البته این ماییم كه مردهها را زنده مىكنیم و آنچه را از پیش فرستادهاند (از عملهاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مىنویسیم، و همه چیز را (از اعمال مكلّفان و حوادث این جهان) نزد امامی آشکار (گاه تعبیر به لوح محفوظ شده است) به طور فراگیر برشمردهایم.
بعضی ها می گویند نمی فهمیم این چند کلمه به عنوان عقد چه فرقی در عالم ایجاد می کند که نخواندش بخواهد اینقدر مهم باشد.
خوب ما خیلی چیزها را نمی فهمیم ولی تا به سودمان است عمل می کنیم ، یک پزشک یک نسخه به ما می دهد انواع و اقسام داروها را تجویز می کند ما نمی فهمیم این قرص کوچک چگونه می خواهد حال ما را بهتر کند و این دردهای عظیم را تسکین دهد اما چون به دکتر و علم اعتماد داریم به دستوراتش عمل می کنیم.
اما چگونه نمی توانیم به علم و حکمت مطلق عالم اعتماد کنیم؟ ما که از ماوراء الطبیعه و عالم فوق ماده اطلاعی نداریم و دستمان کوتاه است، چگونه اجتهاد می کنیم و تشخیص می دهیم چه چیزی تأثیر دارد و چه تأثیری ندارد .
اگر ما می توانسیم باطن امور را ببینیم می دیدم که لمس و ارتباط با نامحرم و بگو بخند و شوخی چه تأثیرات منفی بر روح و روان ما می گذارد ، مثل سیگار که ریه ها را سیاه و بیمار می کند این امور هم روح را تیره و تار می کند .
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.» (بهشت جوانان، ص 441. عِقاب الاعمال: ص 652)
پس یادمان باشد که اسلام برای هر چیزی قاعده و قانونی دارد ، رفاقت با نامحرم اگر چه در کشور ما خیلی رایج شده است اما این دلیل بر برداشتن عقوبت گناه آن نیست ، اسلام برای کشش مرد و زن نسبت به هم راه گذاشته و آن هم ازدواج است ، و دولت ما هم به عنوان یک حکومت اسلامی باید تمام تلاشش را بکند زمینه ازدواج جوانان را فراهم کند، و خانواده ها هم باید به هوش باشند که راه پیشگیری از افتادن جوانانشان در منجلاب فساد راحت گرفتن در امر ازدواج آنان است ، تجملات و چشم و هم چشمی ها، مهریه های بالا و ... همه از عواملی است که ازدواج جوانان را به تأخیر می اندازد .
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
آیا برای ازدواج باید استخاره گرفت؟

استخاره طلب خیر، ازخدای تبارک و تعالی است . این برای زمانی است که انسان در مسئله ای مردد است و تردید دارد. اول استشاره است و بعد استخاره است.
عده ای از مردم و خانواده ها می خواهند تردید را با استخاره حل کنند.
استخاره باید در جایگاه خودش باشد و گرنه استخاره باطل است . استخاره می کنند که دلشان آرام بگیرند و خوب بیاید و یکدفعه بد می آید .
می گویند : مورد خوب بوده و به توافق رسیده ایم . حالا استخاره کرده ایم و بد آمده . چه کار کنیم ؟ نمی توانند از خیر آقا پسر هم بگذرند .
خوب نباید استخاره می کردید و اینجا استخاره جایگاهی نداشته است .
عمل به استخاره واجب نیست . چون استخاره از ادله شرعی نیست ولی بهتر است عمل کنیم و اگر خواستیم به استخاره عمل نکنیم، صدقه بدهیم و استغفار کنیم و به خدا توکل کنیم تا اگر ضرری باشد از بین برود و با اشک و آه و ناله و راز و نیاز ارتباط برقرار کنید و چله بگیرید و بعد به استخاره عمل نکنید .
جایگاه استخاره درامر ازدواج کجاست ؟
برای اینکه ما اجازه بدهیم خواستگار بیاید و یا به خواستگاری کسی برویم، نیازی به استخاره نیست. برای رفتن به خواستگاری یک تحقیق مختصری می کنند و بعد فرایند خواستگاری شروع می شود و طرفین همدیگر را می بینند، گفتگو می کنند، تفکر می کنند، بعد تحقیق می کنند، مشاوره می کنند، کنترل های نامحسوس هم می کنند، اگر لازم بود مطالعه می کنند و همه ی مراحل را طی می کنند و اگر سر دو راهی رسیدند می توانند استخاره کنند.
تاکید استخاره ائمه
بحث استخاره در بین مردم بحث مهمی است به ویژه در قضیه ازدواج که مشکلات زیادی را به وجود آورده است .
مخصوصاً استخاره های نادرست و غیر صحیح .
در قضیه استخاره دو قول افراطی و تفریطی وجود دارد البته در بین علمای اهل فن و خواص .
یک نظریه ، نظریه ی افراطی است که می گویند: عقل هیچ جایگاهی ندارد و با عقل سر جنگ دارند و برای جزئی ترین کارهایشان استخاره می کنند، می گویند که عقل انسان محدود است و نمی تواند خیر را به ما نشان بدهد. در ضمن مشاوره هم نمی کنند، می گویند که ما با چه کسی می خواهیم مشاوره کنیم؟ او هم انسان است و عقل او هم محدود است و در مسائل زندگی و حتی جزئی ترین مسائل، خیلی اهل تعقل، تفکر و مشاوره نیستند و استخاره می کنند.
قرآنی که با آن استخاره می کنند، دستور به تعقل داده است.
خدا دو تا پپامبر صلی الله و علیه وآله فرستاده، یکی پیامبر برون که پیامبران هستند و یکی هم پیامبر درون که عقل ما است. لذا ما باید از این عقل هم استفاده بکنیم .
نظر متعادلی هم وجود دارد. ما از عقلمان استفاده می کنیم، تعقل می کنیم، مشاوره می کنیم ، از اهل فن استفاده می کنیم و جلو می رویم و مسیر را طی می کنیم و نهایتا اگر رسیدیم به اینکه عقل ما دیگر کارایی ندارد ، مشاوران هم درماندند و ما سر دو راهی رسیده ایم ، اینجا از خداوند طلب خیر می کنیم یعنی همان استخاره می کنیم .

تأکید اولیاء الهی بر استخاره
امامان معصوم ما خیلی به استخاره تاکید کرده اند. امام صادق (علیه السلام) از قول خدای متعال می فرماید: من از شقاوت بنده ام تعجب می کنم که کارهایش را انجام می دهد ولی استخاره نمی کند .
بله اولیاء الهی به استخاره تاکید کرده اند ولی کدام استخاره ؟
تلقی خیلی از مردم این است که منظور ائمه از استخاره همان استخاره با قرآن ، تسبیح و کاغذ ( ذات الرقاء ) که خیلی هم رایج بوده است، می باشد ولی این طور نیست .
استخاره از باب استفعال یعنی طلب خیر کردن و این منظور اولیاء الهی بوده است . آنها می گفتند که شما در همه ی امور از خدا طلب خیر کنید نه فقط در اموری که حیران هستید. حالا زمانی که انسان سردرگم و حیران است، یک دستوراتی هم داده اند.
اگر امر مهمی مثل ازدواج است ، جا دارد که ما صبر به خرج بدهیم و کارهایی مثل مشورت و تحقیق و... را بکنیم . اما از ویژگی های دین اسلام این است که برای همه ی سلیقه ها پیشنهاد دارد .
برای همین قضیه، رسول بزرگوار اسلام صلی الله و علیه وآله فرمودند که اگر می خواهی حیرت خود را از بین ببری (در هر کاری، ازدواج، معامله، کار و..) ، وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و صد و یک بار بگو : اَستخیرُالله برحمة .
این استخاره دعایی را انجام می دهیم ، خدا نشان ها و قراینی می آورد، راه را نشان می دهد، گاهی به دل انسان می اندازد که این راه درست است .
فرمودند که اگر مشاوره کرده اید و به جایی نرسیدید، این جوری استخاره کنید و دوباره سراغ مشاوران بروید، چه بسا خدا خیر شما را در زبان مشاوران جاری کند .
استخاره در آینده اثر نمی گذارد
مرحوم علامه ی طباطبایی در کتاب تفسیر المیزان می گوید که استخاره فقط می گوید که خیر تو در انجام این عمل است یا ترک عمل است، استخاره در همین حد است و در واقع استخاره می خواهد تردید را از بین ببرد. این استخاره اثر در آینده نمی گذارد، نمی آید زندگی شما را عوض کند.
مثل اینکه شما فکر می کنید، تفکر می کنید، مشاوره هم می کنید، تردید تان هم از بین می رود و ازدواج می کنید، حالا شما نمی توانید بگویید که چون من مشاوره کرده ام باید همه ی زندگی من بر وفق مراد باشد. شاید خود شما مشکلاتی در زندگی تان ایجاد کرده اید ، بی تدبیری کرده اید.
فرافکنی نکنیم. فرافکنی یعنی اینکه ما خودمان مشکل درست می کنیم و گردن چیز یا کس دیگری می اندازید .
حالا خیلی ها استخاره کرده اند، بد آمده ، وارد زندگی شده اند و مشکل هم ندارند زیرا با تدبیر زندگی کرده اند .
ممکن است که طرف بی تدبیری هم نکرده و استخاره خوب آمده و الان زندگی خوبی ندارد، با خودش می گوید ما استخاره کردیم و خوب آمد و گفت که خیر تو در این زندگی است ولی ما الان خیری نمی بینیم. شاید خیر شما در همین مشکلاتی است که الان دارید. خیر که همه اش خوبی و بر وفق مراد بودن نیست. خیر از دید ما این است. خیر شما در این مشکلات است زیرا شاید اگر این مشکلات نبود از یاد خدا غافل می شدید و از مسیر تکاملی خودتان عقب می افتادید.
شاید امتحان الهی باشد، قرآن می فرماید: آیا گمان می کنید به صرف اینکه گفتید ایمان آورده اید، دیگر مورد آزمون الهی قرار نمی گیرد ؟
نتیجه:
استخاره برای رفع تردید و ایجاد امید است. اگر جواب استخاره بد باشد، از تردید نجات پیدا می کنید و اگر خوب باشد شما را امیدوار می کند .
استخاره برای این است که صاحب استخاره بداند که خیرش در عمل یا ترک عمل است و تردید از بین برود .
فرآوری: زهرا اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
سرمایه آبرو و فروختن به یک ریال !

عزت، شرف و آبروی هر انسانی اولین سرمایه ای است که خداوند کریم در اختیارش قرار داده است و وظیفۀ اوست تا با تمام توان در حفظ این سرمایه تلاش نماید.
در این جهان هر کس به دنبال چیزی است. هر یک از افراد بشر برای رسیدن به امری تلاش می کنند. سرمایه هایی برای خود جمع کرده و در حفظ آنان در تلاشند. هر کس برای خود سرمایه ای دارد و آن را عزیز می شمارد.
یکی فرزندانش را بزرگ ترین سرمایۀ زندگی اش می داند و آن دیگری سلامتی را. شخصی همسر خود را عزیز می دارد و فردی اموال خود را گرامی می شمارد. اما شاید در این میان یکی از چیزهایی که همگان به عنوان بزرگ ترین سرمایه مورد توجه قرار دهند “آبرو” است. عزت، شرف و آبروی هر انسانی اولین سرمایه ای است که خداوند کریم در اختیارش قرار داده است و وظیفۀ اوست تا با تمام توان در حفظ این سرمایه تلاش نماید.
بررسی روایات اسلامی به خوبی این مسئله را نشان می دهد که حفظ آبرو دو جنبه دارد. جنبه ای فردی که مربوط به خود انسان است و جنبه ای غیری که افراد در برخورد با یکدیگر باید لحاظ نمایند.
اندکی در رفتار خود بیاندیشیم!
اولین گام در حفظ آبرو مربوط به خود فرد است. هر انسانی وظیفه دارد در اعمال و رفتار خویش دقت نموده و زمینه ای برای از بین رفتن آبروی خویش ایجاد نکند. پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلّم) در کلامی گهربار فرموده اند: "ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت". (تحفالعقول، ص 30)
در نتیجه اگر کسی در حفظ این سرمایۀ خداداد قصور ورزد حرمت آن را از بین برده است.
اگر اندکی به گوشه و کنار جامعۀ خویش بنگریم نیک خواهیم دید که برخی بی هیچ واهمه ای آبروی خود را به ریالی می فروشند و حرمت دار این ودیعۀ الهی نیستند. متأسفانه عده ای راه تنبلی و کسالت در زندگی پیشه کرده و از کوچک ترین تلاشی برای تأمین معاش خانواده و خود دریغ می-نمایند. این افراد به راحتی کاسۀ گدایی در دست گرفته و در کوچه و خیابان ها از مردم درخواست کمک می نمایند و یا آنکه در بهترین حالت، چشم به دستان والدین، خویشان، آشنایان و دوستان خود دارند.
این در حالی است که پیامبر خوبی ها (صلیالله علیه و آله و سلّم) در روایتی فرموده است:"کسی که از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و رو سفید است و صورتش مانند ماه تمام میدرخشد". (مستدرک الوسائل، ج 13، ص 17)
امر دیگری که متأسفانه در جامعه در حال رواج است گرفتن مدرک تحصیلی بدون تلاش می باشد. برخی دانشجویان برای گرفتن نمره دست به تقلب می زنند. عده ای با جزع و فزع های بی پایه، مانند اینکه مادرم مریض بود، فلان فامیلمان فوت کرده بود و ... ، دست به دامان استاد شده و درخواست نمره می کنند. برخی نیز پا را از این فراتر نهاده و با پرداخت پول مدرک و نمره می خرند. این همه غیر از آنکه دردی بزرگ برای جامعه محسوب شده و سطح کیفی دانشجویان را روز به روز پایین آورده و انگیزۀ اساتید از تلاش برای تربیت دانشجو کم می کند سبب می گردد آبروی انسان در مقابل عده-ای، ولو اندک، ریخته شود. هر چند برخی با افتخار این امور را برای دیگران تعریف کرده و توقع تعریف و تمجید نیز دارند!!! اما واقع امر چیز دیگری است.
روی دیگر سکه
در مرحلۀ بعد، حفظ آبرو امری اجتماعی تلقی خواهد شد. وظیفه ای که بر دوش تک تک افراد جامعه بوده و هر کس وظیفه دارد در حفظ آبروی برادر دینی خویش تلاش نماید. راه های مختلفی برای این امر وجود دارد.
به عنوان نمونه، گاه می توان با اندک مالی، آبروی انسانی را خرید. پرداخت بدهی افراد مقروض، دادن دیۀ افرادی که سهوا در زندان افتاده اند، کمک به نیازمندان آبرومند، پرداخت شهریۀ مدرسۀ فرزندان خانواده هایی که توان مالی خوبی ندارند، کمک به خانواده ها برای تأمین مخارج عروسی، جهیزیه و ... همه از مصادیقی است که می تواند آبروی انسانی را حفظ کرده و لطف الهی را به همراه داشته باشد.
امام علی (علیه السلام) در کلامی فرموده اند: "برترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود". (میزان الحکمة، ج 11، ص 178)
چه بهتر که این کمک ها به پیروی از مولا و مقتدایمان مخفیانه صورت گیرد تا مبادا عرق شرم بر پیشانی فردی نشیند.
گاه می توان با یک کلام آبرویی را حفظ کرد. به عنوان نمونه در مجلسی باب غیبت و تهمت باز شده و فردی را مورد تمسخر، توبیخ یا ... قرار داده اند. در این زمان انسان مومن وظیفه دارد تا با یادآوری خوبی های فرد مورد نظر، آبروی او را حفظ کرده و از ادامه یافتن بحث جلوگیری نماید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: "کسی که در غیاب برادر (مسلمان) خود از او دفاع کند، بر خداوند لازم است که او را از آتش جهنم محافظت کند". (نهج الفصاحه، ص 12)
در روایتی دیگر از امام صادق (علیه السلام) گزارش شده که فرمودند: "خدای بزرگ می فرماید هر که بنده مومنم را خوار سازد مرا به ستیز فرا خوانده است. و هر که بنده ی مومنم را بزرگ دارد از خشمم در امان ماند". (ثواب الاعمال محمد بن علی ابن بابویه ، ترجمه صادق حسن زاده ، ص549)
نتیجه
آبرو بزرگ ترین سرمایه ای است که خداوند در اختیار آدمی قرار داده است. هر انسانی وظیفه دارد در درجۀ اول برای حفظ آبروی خویش تلاش کرده و در گام بعدی به فکر گرامی داشت آبروی دیگران باشد تا لطف الهی را در دنیا و آخرت نصیب خویش کند. با این همه به خوبی می توان دریافت که ریختن آبروی دیگران تا چه حد ناشایست بوده و بر اساس روایات خشم خدا را در پی خواهد داشت.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: "هر کس میتواند خداوند را به گونهای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد". (نهجالبلاغة، ص 253)
زینب مجلسی راد
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
بخش اخلاق و عرفن اسلامی تبیان
ادامه مطلب
چرا به جرم مردان قوم لوط همه عذاب شدند؟!

چرا تمام قوم لوط به جرم همجنسگرایی مردان دچار عذاب شدند، با آنکه میان آنان زنان و بچههای بیگناه وجود داشتند؟!
آن گونه که از تعالیم اسلامی برمیآید، عذاب های عمومی ویژه افراد گناه کار نیست. منتها افراد بیگناه دچار عذاب قیامت نخواهند شد. قرآن کریم در این باره هشدار داده و میفرماید: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّة»؛[1] و از فتنه اى پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانى از شما که ستم کردند نمی رسد (بلکه دامنگیر همه میشود).
هر گاه در جامعه اى فساد و گناه شایع شود، وظیفه مومنان است که در مقابل فساد بایستند و از آن جلوگیرى کنند. مومنان باید بدانند که خوب بودن و گناه نکردن آنها کافى نیست، بلکه باید علاوه بر اصلاح نفس خویش، در فکر دیگران هم باشند و در اصلاح جامعه اى که در آن زندگى میکنند بکوشند و این همان وظیفه امر به معروف و نهى از منکر است که دو واجب دینى است.
طبق یک سنّت الهى، هر گاه در جامعه اى فساد و گناه رواج یابد و خدا بخواهد به آن جامعه بلا نازل کند، این بلا فقط بر اهل فساد و ستمگران نازل نخواهد شد، بلکه دامن کسانى را نیز خواهد گرفت که به وظیفه تبلیغى و اصلاحى خود عمل نکرده اند و ستمگران را با سکوت خود تشویق نمودهاند. این آیه از همین سنّت الهى خبر میدهد و خطاب به مومنان می فرماید: از عذابى بترسید که فقط سراغ ستمگران از شما نخواهد آمد؛ یعنى این عذاب عمومى خواهد بود و مومنان را هم در برخواهد گرفت.[2]
چنانکه در حدیثى از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: خداوند هرگز عموم را به دلیل عمل گروهى خاص مجازات نمیکند، مگر آن زمان که منکرات در میان آنها آشکار گرد و توانایى بر انکار آن داشته باشند در عین حال سکوت کنند، در این هنگام خداوند آن گروه خاص و همه توده اجتماع را مجازات خواهد کرد. [3]
گذشته از این، در مورد زنان قوم لوط نیز باید گفت؛ آنان نیز به همجنسگرایی روی آورده بودند.
امام باقر(علیه السلام) در روایتی میفرماید: چون ابلیس دید که کارش در میان مردان پا بر جا شده، خویش را به شکل زنى در آورد و به سراغ زنان رفت و به آنان گفت: مردان شما با یکدیگر همجنسبازى میکنند؟ آنان گفتند: آرى، ما خود دیدهایم. ابلیس به زنان گفت شما هم این کار را بکنید و به آنان همجنس بازى را آموخت و زنان نیز به همدیگر اکتفا کرده و آنان نیز به همجنسبازى روی آوردند. [4]
با توجه به مقدمه ای که گفتیم مشخص می شود که کسانی که گناه می کنند و کسانی که با سکوت خود مهر تأییدی بر اعمال گناهکاران هستند در نزول بلاها با هم زیان می بینند.
وقتی سیل می آید ، همه را با هم می برد، زلزله همه خانه ها را ویران می کند، گناه و منکر مثل یک پیچک سمی است که بر تار و پود جامعه می تند و بالا می رود ، اینقدر رشد می کند که سیاهی و تباهی دامن یک اجتماع را می گیرد ، در این میان اگر کسانی همت کنند که برای قطع ریشه های گناه تبر به دست بگیرند، به یقین مانع رشد گناه در اطراف خود خواهند شد، همچون سدی باز دارنده از تخریب سیل گناه ، و اینجاست که اهمیت امر به معروف و نهی از منکر خود را به خوبی نشان می دهد .اینجا به چند حدیث در اهمیّت فوق العاده امر به معروف و نهی از منکر اشاره می کنیم .
اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در روایات
- عَنْ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله: مَنْ اَمَرَ بَالْمَعْرُوفِ وَ نَهى عَنْ المُنْكَرِ فَهُو خَلیفَةُ اللّه ِ فى أَرْضِهِ و خَلیفَةُ رَسُولِ اللّه ِ.(تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 484؛ ذیل آیه 104 آل عمران) ؛ كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند جانشین خدا و پیامبر در روى زمین است.
- عَنْ أَمیرِالمُومِنین علیه السلام: وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ كُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِیسَبِیلِ اللّه ِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْكَرِ، إِلاَّ كَنـَفْثَةٍ فِی بَحْـرٍ لُـجِّیٍّ. ( نهج البلاغه، كلمات قصار، 374) تمام كارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور.
-امام باقر علیه السلام فرمودند: امر به معروف و نهى از منكر دو واجب بزرگ الهى مى باشند كه سایر واجبات با آنها بر پا مى مانند و بوسیله این دو راهها امن و كسب و كار مردم حـلال مى شود. با این دو واجب است كه داد ستمدیدگان ستانده مى شود و زمین آباد مى گردد.(وسائل الشیعه، ج 11، ص 395، ح 6)
امر به معروف و نهی از منکر برای خیلی از ما اهمیتی ندارد ، اما باید بدانیم این عمل چنان اهمیتی دارد که جهاد در راه خدا در مقابل آن هیچ است، چرا که امر به معروف و نهی از منکر به مثابه واکسیناسیون جامعه در مقابل تباهی و فساد است . اگر ما این وظیفه بزرگ الهی را جدی میگرفتیم قطعا اکنون حال دنیایمان بهتر بود.
پی نوشت ها :
[1]. انفال، 25.
[2]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج 4، ص 351، قم، هجرت، چاپ اول، بیتا.
[3]. شیبانی، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد، تحقیق، الأرنووط، شعیب، مرشد، عادل و دیگران، اشراف، ترکی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 6، ص 218، ح 17736، بیروت، موسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.
[4]. برقی، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج 1، ص 110- 111، قم، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371ق.
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
ادامه مطلب
نفرین امیرالمۆمنین بر کتمان کننده حقّ

از دیرباز در همه جوامع کسانی بوده اند که به خاطر حفظ منافع خود و رسیدن به اهداف دنیوی حقایق را کتمان کرده اند و خشم طرفداران حق را برانگیخته اند. در این میان در زمان امام علی(علیه السلام) نیز مسئله ای پیش آمد که موجب ناراحتی امیرالمۆمنین گشت و ایشان نیز به نفرین پنهان کننده حق لب گشود. اینکه پنهان کردن چه چیزی موجب ناراحتی و نفرین علی(علیه السلام) شد و چه کسی حق را کتمان کرد؟ در ادامه به آن می پردازیم:
کتمان به معنای پنهان کردن چیزی است و "کتمان حق" در اصطلاح عبارتست از پنهان ساختن معارف، احکام و آیات الهی، به این شکل که آیه نازله را طورى تأویل و یا دلالتش را طورى توجیه كنند كه آیه از آیه بودن بیفتد.(1)
نحوه برخورد امام علی(علیه السلام) با کتمان کننده حق
هنگامى كه امام وارد بصره شد «انس بن مالك» را خواست تا نزد «طلحه» و «زبیر» برود و آنچه را كه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره آنها شنیده به آنها یادآورى كند. انس از این ماموریت سرپیچى كرد و بخدمت امام آمد و گفت: من آن را فراموش كردهام. امام فرمود: اگر دروغ میگوئى خداوند سرت را به سفیدى روشنى، مبتلا كند كه عمامه آن را نتواند پوشانید.(2)
شریف رضی در ذیل این سخن می گوید: منظور بیماری برص (پیسی) است که پس از مدتی، لکه های سفید بیماری بر در چهره انس بن مالک آشکار شد و از آن پس هیچ کس او را بی نقاب نمی دید.
کتمان حقایق در جایی که آشکار کردن حق ضرورت دارد قبیح و حرام است، چنانچه مطابق بعضی از روایات، نفرین امام علی(علیه السلام) از انس بن مالک در مورد کتمان حدیث «طیرمشوی» (مرغ بریان و پخته) و یا در مورد کتمان حدیث بساط بوده است، و یا در مورد کتمان حدیث غدیر بود.(3)
شرح ماجرا بر طبق گفتار ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید دانشمند معروف اهل تسنن می گوید: مشهور این است که حضرت علی (علیه السلام) در «رحبه» (محل معروف و وسیع) کوفه، مردم را سوگند داد و فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا مردی از شما، از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است که آن حضرت پس از بازگشت از حجة الوداع، در مورد من فرمود: "من کنت مولاه فعلی مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه"؛ هر کس که من مولا و رهبر او هستم، علی(علیه السلام) رهبر اوست، خداوندا دوست بدار کسی را که علی (علیه السلام) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد. گروهی برخاستند و شهادت دادند، سپس امام به انس بن مالک فرمود: تو نیز در آنجا (غدیر) حاضر بودی، اینک شهادت می دهی؟! انس گفت: ای امیرمۆمنان! من پیر شده ام و فراموش شده هایم، بیش از محفوظاتم است. امام به او فرمود: اگر دروغ بگویی، خداوند سرت را به سفیدی روشنی مبتلا کند، که عمامه ات نتواند آن سفیدی را بپوشاند. او قبل از مرگ به بیماری برص (پیسی) مبتلا گردید.(4)
چگونه ممکن است کسی که از ده سالگی به عنوان خادم در خانه پیامبر بزرگ شده و شاهد ماجراهای هجرت و چگونگی برخورد پیامبر با امام علی(علیه السلام) بوده، اینگونه حق را کتمان کند؟ آیا چیزی بیشتر از منافع شخصی، دشمنی یا تعصبهای قومی موجب این امر شده است؟
در هر صورت منشأ کتمان حق یا عصبیت است، یا جبن که در صورت اول از رذائل غضب در ناحیه افراط است و در صورت دوم از رذائل آن در طرف تفریط است و گاهی سبب آن طمع در مال و یا دشمنی با دیگران می باشد.(5)
در تاریخ نمونه های فراوانی در این مورد وجود دارد؛ از جمله مسئله غدیر خم و انتخاب جانشینی حضرت علی(علیه السلام) است، که تعصب های قومی و قبیله ای موجب شد که افراد بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشینی ایشان را انکار کنند.
گاهی نیز افراد مغرض حق را بگونه ای با باطل می آمیزند که تشخیص این دو از هم غیر ممکن می گردد و این موجب گمراهی مردم می گردد وگرنه اگر باطل را به صراحت بیان کنند مردم تشخیص خواهند داد. چنانچه امام علی(علیه السلام) می فرمایند: "اگر باطل از حق كاملا جدا مىگردید بر آنان كه پى جوى حقیقتند پوشیده نمىماند، و چنانچه حق از باطل خالص مىشد، زبان معاندان از آن قطع مىگردید، ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مىگیرند و به هم مىآمیزند. اینجا است كه شیطان بر دوستان خود چیره مىشود و تنها آنان كه مورد رحمت خدا بودهاند نجات مىیابند."(6)
كتمان حق در احادیث اسلامى
در احادیث اسلامى نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان كتمان كننده حقایق شده، از جمله پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى فرماید: "من سئل عن علم یعلمه فكتمه الجم یوم القیامة بلجام من نار": هر گاه از دانشمندى چیزى را كه مى داند سۆال كنند و او كتمان نماید روز قیامت افسارى از آتش بر دهان او مى زنند!(7)
در حدیث دیگرى مى خوانیم كه از امیر مۆمنان على (علیه السلام ) پرسیدند: "من شر خلق الله بعد ابلیس و فرعون ...": بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون ... كیست؟ امام در پاسخ فرمود: "العلماء اذا فسدوا، هم المظهرون للاباطیل ، الكاتمون للحقایق ، و فیهم قال الله عز و جل اولئك یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون ..." ؛ آنها دانشمندان فاسدند كه باطل را اظهار و حق را كتمان مى كنند و همانها هستند كه خداوند بزرگ درباره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت كنندگان بر آنها خواهد بود.(8)
بنابراین کتمان کنندگان حق بدترین مردم هستند که دیگران را به گمراهی می کشانند و بدین ترتیب نفرین خداوند را برای خود می خرند.
زهرا انصاری نسب
بخش نهج البلاغه تبیان
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

