مشهوری ناشناخته به نام «سنت پیامبر»

 

بیشتر مسلمانان خود را "اهل سنت" می دانند. اما یکی از تعجب آورترین مسائل آن است که "سنت پیامبر" یکی از ناشناخته ترین امور در میان ما مسلمانان است.

 

سنت پیامبر

"سنت پیامبر" یکی از پرتکرارترین عبارات در میان مسلمانان است. بیشتر مسلمانان خود را "اهل سنت" می دانند و شیعیان نیز با استدلال ثابت می کنند که شیعیان اهل سنت واقعی هستند. اما یکی از تعجب آورترین مسائل آن است که "سنت پیامبر" یکی از ناشناخته ترین امور در میان ما مسلمانان است. در اینجا می خواهیم در این باره سخن بگوییم.

راهی مطمئن برای شناخت دین

نه تنها اهل بیت پیامبر علیهم السلام، بلکه خود ایشان نیز مردم را به پیروی از سنت خود دعوت کرده اند. امام صادق علیه السلام فرموده اند: هیچ چیزی نیست مگر آنکه درباره اش از کتاب یا سنت مطلبی بیان شده باشد.(1) از امام کاظم علیه السلام پرسیدند: آیا جواب همه سوالها در کتاب خدا و سنت پیامبر موجود است یا آنکه شما هم در آن باره بیاناتی دارید؟ حضرت کاظم علیه السلام فرمودند: همه چیز در کتاب خدا و سنت پیامبرش است.(2) همین سخن نیز ریشه قرآنی دارد، چه آنکه در سوره احزاب می خوانیم: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثیراً»(احزاب 21)

سنت پیامبر چیست؟

اگر صرفا به دنبال مشابهت های ظاهری باشیم باید بگوییم که مثلا درباره "طریقه استفاده از اینترنت" سنتی وجود ندارد؛ اما اگر سنت را به معنای "روش زندگی" و "طرز فکر پیامبر" بگیریم باید بگوییم که درباره استفاده از اینترنت نیز آموز ه های فراوانی در سنت وجود دارد

دانشمندان دینی می گویند "سنت پیامبر" عبارتست از گفتار یا رفتار یا اعلام رضایت پیامبر؛ به عبارت دیگر هر آنچه در کتابهای حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله یا درباره آن حضرت روایت شده است، سنت نامیده می شود. از این رو اهمیت دارد در کنار قرآن به آموختن احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز اهتمام کنیم.

تفاوت میان "سنت" و "کهنگی"

وقتی در فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام با توجه بیشتری اندیشه کنیم، به معنای والاتری از سنت پی می بریم. به عنوان مثال پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرموده اند: عمل اگر مطابق سنت باشد هرچند کم باشد بهتر است از عمل بدعت گونه ای که پرحجم باشد.(3)
از اینجا متوجه می شویم که سنت حقیقتی است در مقابل بدعت؛ و امری است شایسته تفکر و فقاهت. هر کار جدیدی بدعت نیست؛ بنابراین هر کار قدیمی هم سنت نیست. از طرف دیگر، سنت همیشه درست است اما رفتارهای قدیمی همیشه درست نیست. بنابراین باید بین "سنت" و "کهنگی" تفاوت قائل شویم.

اشتباهی که شاید همه دچار آن شویم

بسیار پیش می آید که که "سنت پیامبر" را به معنای عین رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله حساب می کنند. مثلاً روش صحبت کردن، خوردن، خوابیدن، مسافرت کردن و... را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کنند و آن را به معنای "سنتهای پیامبر" معرفی می کنند. البته شکی نیست که "سنتهای پیامبر" در لابلای رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله خود را نشان می دهد و رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله معصومانه بوده است؛ اما به عنوان یک مسلمان وظیفه داریم بینشی عمیقتر نسبت به سنت داشته باشیم. به عنوان مثال به شخصی نسبت داده اند که در طول عمر خود هرگز خربزه نخورد زیرا می گفت: "نمی دانم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چگونه خربزه را تناول می کرده اند."
پیداست که این طرز تفکر، مربوط به شخصی است که می کوشد همه زندگی خود را بر پایه "سنت پیامبر" تنظیم کند؛ اما دچار چند اشتباه مهم شده است:

می پندارد که پیروی از "سنت پیامبر" یعنی کپی برداری ظاهری از همه رفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله.
می پندارد که برخی از "سنت پیامبر" به دست ما نرسیده است.
می پندارد که در اموری که نمونه آن در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نبوده است راهی برای یافتن سنت نداریم.
به عبارت دیگر صاحبان این تفکر بجای اینکه به روش زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله اقتدا کنند به دنبال یافتن مشابهت هایی ظاهری اند. در حالیکه "سنت پیامبر" آنگونه که خود پیامبر صلی الله علیه و آله و اولیای معصوم از خاندانش برای ما معرفی کرده اند، رسا و کامل است و شامل اتفاقهای نو نیز می شود؛ بنابراین نمی تواند محدود به مشابهت های ظاهری باشد.
اگر صرفا به دنبال مشابهت های ظاهری باشیم باید بگوییم که مثلا درباره "طریقه استفاده از اینترنت" سنتی وجود ندارد؛ اما اگر سنت را به معنای "روش زندگی" و "طرز فکر" پیامبر صلی الله علیه و آله بگیریم باید بگوییم که درباره استفاده از اینترنت نیز آموز ه های فراوانی در سنت وجود دارد. مثلا تلاش برای بهره برداری حلال از اینترنت و ذکاوت به خرج دادن در شناخت نقلهای درست از نادرست و مراقبت از شیوع ندادن دروغها و زشتیها و توجه به هدر نرفتن وقت در دنیای مجازی و نیز وارد نشدن به عرصه هایی که باعث ذلت مومنان یا تسلط کفار بر آنان شود... .

کلید قبولی اعمال

زندگی مسلمانانه، به معنای پرکاری و انجام اعمال شدید و سخت نیست بلکه به معنای مطابقت رفتار با "سنت" است. زیرا اگر رفتار ما با "سنت" تطبیق نکند در حقیقت "بدعت" است، هر چند که به شکل عبادتهای طولانی و طاقت فرسا باشد

بنابراین "سنت پیامبر" یک مسأله جدی است که باید همواره مدنظرمان باشد و در زندگی خود همواره جویای آن باشیم که طبق سنت رفتار کنیم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ گفته ای بدون عمل قبول نمی شود و هیچ گفته و عملی هم بدون نیت قبول نمی شود و هیچ گفته و عمل و نیتی هم بدون تطبیق با سنت پذیرفته نمی شود.(4)
و توجهی که ما برای تطبیق با سنت به خرج بدهیم از دید خدا پنهان نمی ماند و هرچه سختتر هم باشد اجر بیشتری دارد. از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نقل شده است که: هر کس در حال اختلاف امت من به سنتم تمسک کند پاداش صد شهید را دارد. (5)

سبک زندگی آسان

زندگی مسلمانانه، به معنای پرکاری و انجام اعمال شدید و سخت نیست بلکه به معنای مطابقت رفتار با "سنت" است. زیرا اگر رفتار ما با "سنت" تطبیق نکند در حقیقت "بدعت" است، هر چند که به شکل عبادتهای طولانی و طاقت فرسا باشد.
از طرف دیگر، دست ما برای یافتن "سنت" خالی نیست. اهل بیت پیامبر علیهم السلام الگوهایی بودند که با زندگی خود به طور عملی "سنت پیامبر" را به ما نشان داده اند. بنابراین پیروی از اهل بیت علیهم السلام در حقیقت همان پیروی از سنت رسول خداست.  هر کس می خواهد با مسلمانی زندگی کند باید هر صبح و شام، رفتار و گفتار و اندیشه خود را بر طبق سنت تنظیم کند.

پی نوشت:
1) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ مَا مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا وَ فِیهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ. (کافی، ج1، ص59)
2) عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ كُلُّ شَیْ ءٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ أَوْ تَقُولُونَ فِیهِ قَالَ بَلْ كُلُّ شَیْ ءٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ. (کافی، ج1، ص62)
3) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَمَلٌ قَلِیلٌ فِی سُنَّةٍ خَیْرٌ مِنْ عَمَلٍ كَثِیرٍ فِی بِدْعَةٍ (امالی طوسی، ص285) همچنین از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل شده است که "إِنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ مَا عُمِلَ بِالسُّنَّةِ وَ إِنْ قَل" . (کافی، ج1، ص70)
4) عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا یُقْبَلُ قَوْلٌ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا یُقْبَلُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ إِلَّا بِنِیَّةٍ وَ لَا یُقْبَلُ قَوْلٌ وَ عَمَلٌ وَ نِیَّةٌ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ.
5) أَبِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَیْفٍ عَنْ أَخِیهِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ تَمَسَّكَ بِسُنَّتِی فِی اخْتِلَافِ أُمَّتِی كَانَ لَهُ أَجْرُ مِائَةِ شَهِیدٍ.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:19 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

امام مهربان با سلاحی کارساز در برابر نامهربان

 

آیا این رفتار امام رضا علیه السلام خود مبارزه ای علیه دستگاه حاکم آن دوران که با تشریفات زیاد زندگی می کند نبود؟!

 
امام رضا

یکی از صفات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام «رئوف» است. جلوه این مهربانی در زندگی آن امام همام بسیار زیاد است. رفتاری که گاهی در برخورد با کینه توزان و غرض ورزان به نمایش گذاشته می شود؛ و گاهی در برخورد با افراد نادان و جاهل؛ گاهی در کمک به فقرا و دستگیری از آنان و در مواقعی در همنشینی با فرودستان و خدمتکاران. همچنین باید با دقت به بررسی این رفتار امام علیه السلام در کنار حاکم جامعه اسلامی آن دوران که با تشریفات زیاد زندگی می کند پرداخت. آیا این رفتار خود مبارزه ای علیه دستگاه حاکم نبود؟

مدارا با فامیل بد

یکی از برادران امام رضا علیه السلام شخصی به نام عباس است. او فردی تندخود و بد کردار بود و از امام علیه السلام به خاطر جایگاهی که خداوند به ایشان داده بود کینه در دل داشت. بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام، این برادر علیه امام رضا علیه السلام نزد قاضی شهر شکایت نمود. او مدعی بود که پدرشان در متن وصیتنامه چیزی نوشته است که امام هشتم به آن عمل نمی کند. او خطاب به قاضی چنین می گوید: «در این وصیتنامه گنجی برای ما نهفته است. اما این برادرم [امام رضا] ما را از آن محروم کرده و می خواهد به تنهایی از آن استفاده کند.»

بعد از این که معلوم شد ادعای عباس سخن گزافی بیش نبوده، او با ناراحتی و عصبانیت خطاب به امام علیه السلام جملاتی گفت و به برادر و پدرش تهمتهایی زد. با این حال امام رضا علیه السلام تا آخرین لحظه بردباری نمود. ایشان خطاب به برادرانش فرمود: «می دانم آنچه شما را وادار به این کار کرده است بدهی های شماست. من همه بدهی شما را از مال خود می پردازم.» جواب عباس به این لطف امام بسیار تند و زننده بود. او گفت: «هر چه که به ما بدهی از اموال خودمان است و طلب ما بسیار بیش از این است.» با این حال امام همچنان مهربانانه با او سخن گفت و برای بردارش دعای خیر نمود. (1)

جذب حداکثری

شیوه زندگی امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام، سرشار از مهربانی و تواضع بوده است، چه در برخورد با کینه توزان و چه جاهلان

یکی دیگر از جلوه های مهربانی امام در برخورد با جاهلان است. بعد از شهادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام، سه تن از وکلای حضرت که مقدار زیادی از وجوهات نزدشان بود انحرافی را آغاز نمودند. ایشان ٓکه بعد از شهادت امام کاظم علیه السلام باید آن اموال را به امام بعد یعنی امام رضا علیه السلام می دادند- برای اینکه این اموال را نزد خود نگه دارند مدعی شدند که حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام نمرده و فقط غایب شده است. این گروه که بعدها به "واقفیه" شهرت یافتند، عده ی زیادی را گمراه کردند.
امام رضا علیه السلام در برخورد با کسانی که دچار انحراف و فتنه گشته بودند بسیار مهربان بود. صفوان که یکی از اصحاب حضرت است نقل می کند که دوستی داشتم به نام محمد بن خالد. او که فردی دانشمند اما تندخو بود نیز دچار انحراف شده بود. بعد از بحثها و جدلها از او خواستم تا با هم نزد امام برویم و با خود آن حضرت سخن بگوییم. او ابتدا در خواست مرا قبول نمی کرد و در نهایت به اصرار من پذیرفت. من نیز از امام اجازه گرفته و به دیدار او رفتیم. در این دیدار محمد بن خالد متحول شد و از امام عذر خواست و به اشتباه رفتار و عقاید گذشته خود اعتراف کرد و از امام طلب بخشش نمود. امام رضا علیه السلام در جواب این فرد فرمود: «من عذرت را پذیرفتم و تو را بخشیدم و از گذشته تو چشم پوشی نمودم...» امام سپس به سوالات محمد بن خالد پاسخ داد و او با توبه ای مقبول از نزد امام خارج شد. (2)

رفتار صحیح با فقیر

مورد دیگری از مهربانی امام رضا علیه السلام را می توان بخشندگی ایشان دانست. ایشان در روز عرفه ای تمام اموال خود را بین فقرا تقسیم نمود. این کار امام علیه السلام موجب تعجب فضل بن سهل وزیر مأمون عباسی گشت و او خطاب به امام گفت: این کار موجب ضرر و زیان است. اما حضرت در جواب او فرمود: «هرگز کاری که اجر و پاداش دارد نباید زیاد به حساب آید.»(3)
همچنین رفتار متفاوت مردم با فقرا و ثروتمندان باعث شد تا امام رضا علیه السلام خطاب به ایشان بگوید: «هر کسی به فقرا طوری سلام کند که متفاوت با سلام کردنش به ثروتمندان باشد، در روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می کند که بر او غضبناک است.» (4)

در کنار غلامان

شاید علت نگرانی مأمون علاوه بر ارتباط امام رضا علیه السلام با مردم این بود که مردم متوجه تفاوت رفتار حاکم و امام شده و متوجه می شدند که کدام یک از ایشان واقعا مطابق آموزه های اسلام و سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتار کرده و لیاقت جانشینی آن حضرت را دارد

از مهمترین جلوه های مهربانی امام رضا علیه السلام رفتار او با زیردستان است. این رفتار امام در کنار کاخ مأمون ظالم، مورد پسند او قرار نمی گرفت. شاید علت نگرانی مأمون ٓعلاوه بر ارتباط امام رضا علیه السلام با مردم  این بود که مردم متوجه تفاوت رفتار حاکم و امام شده و متوجه می شدند که کدام یک از ایشان واقعا مطابق آموزه های اسلام و سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتار کرده و لیاقت جانشینی آن حضرت را دارد.
نمونه های زیادی از این برخورد در تاریخ ثبت شده است. یکی از خادمان حضرت می گوید: "خانه امام چند درب داشت. یکی از این دربها مستقیم به داخل کاخ مأمون باز می شد. قفل درب نیز از داخل کاخ بود. در ماه های آخر عمر امام همه ما خدمتکاران، دور تا دور حضرت نشسته و با هم مشغول غذا خوردن بودیم. ناگاه صدای باز شدن قفل آمد. حضرت سریع به ما فرمود: «برخیزید و پراکنده شوید.» ما نیز قبل از ورود مأمون پراکنده شدیم." (5)

در مورد دیگری در سفر حضرت به خراسان، مردی بلخی خود را به امام رضا علیه السلام رساند. حضرت که برای خوردن غذا توقف کرده بودند با تمام غلامان از سیاه گرفته تا دیگران بر سر یک سفره نشستند. مرد بلخی که از این رفتار امام تعجب نموده بود، عرض کرد: «کاش سفره خود را از سفره خدمتکاران جدا می کردید». حضرت که از این سخن خوشش نیامده بود فرمود: «این چه حرفی است. خدای ما یکی، و پدر و مادرمان یکی است(6) و تنها ملاک برتری تقواست» (7)

حرکت در مسیر او

همان طور که در این موارد دیده شد، شیوه زندگی امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام، سرشار از مهربانی و تواضع بوده است، چه در برخورد با کینه توزان و چه جاهلان. همچنین آن امام همام برای خود جایگاهی فراتر از کارگران و غلامان تصور نمی کرد و همواره با همه ایشان به گرمی و مهربانی و احترام سخن می گفت. علاوه بر این موارد در دستگیری از نیازمندان و محتاجان کوشا بود. این رفتارهای امام رئوف الگو برای تمام کسانی است که خود را پیرو آن حضرت می شمارند.

 

 


پی نوشت :

1. کافی. جلد1. صفحه 317
2.  تفسیر عیاشی. جلد1. صفحه203
3. بحار الانوار. جلد49. صحفه100
4. عیون اخبار الرضا. جلد2. صفحه57
5.  عیون اخبار الرضا.جلد2. صفحه170
6.  اشاره به حضرت آدم و حضرت حوا
7.  کافی. جلد8. صفحه 230.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:18 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

امام کاظم علیه السلام و درس عاقلانه به شاگردی عاقل

 

یکی از جوانب شخصیتی امام موسی کاظم علیه السلام که تا حدودی مورد غفلت قرار گرفته است، شاگردپروری و تربیت دانشمندان اسلامی توسط ایشان است. عصر امام کاظم علیه السلام مصادف بود با گسترش آراء و مکاتب گوناگون فکری و در این میان لازم بود، مکتب تشیّع همانند زمان امام صادق علیه السلام، پویایی و تحرک خویش را برای مقابله با انحرافات فکری و عقیدتی حفظ کند. امام کاظم علیه السلام هم خود شخصاً وارد بحث با مخالفین می شد و هم اصحاب خویش را تشویق و تربیت می کرد، تا نظرات اهل بیت علیهم السلام را در میان مردم منتشر کنند. در این مقاله، با معرفی اجمالی یکی از شاگردان مبرّز امام موسی کاظم علیه السلام، فرازهای کوتاهی از یکی از روایات منقول از این شاگرد ممتاز مکتب اهل بیت علیهم السلام، شرح داده خواهد شد.

 
امام موسی کاظم

اسطوره مناظره

یکی از قوی ترین و برجسته ترین شاگردان تربیت یافته در مکتب اهل بیت علیهم السلام در عرصه کلام و عقاید استدلالی، «هشام بن حکم» بود. وی در بین دانشمندان فرَق مختلف اسلام در زمان خود، مشهور به فضل و دانش و تخصص در علوم عقلی و نقلی و مهارت و زبردستی در مناظره و مجادله بود و همگان او را به استادی در بحث و مناظره قبول داشته و از مناظره ی با وی بیمناک بودند. ابوالهزیل یکی از علمای متبحر و پرآوازه معتزلی که در فن مجادلات کلامی، کمتر کسی یارای برابری با وی را داشت، از هیچ کس جز هشام بن حکم، در بحث و جدال و مناظره بیم نداشت. 1

افسر ارشد سپاه علمی شیعه

هشام بن حکم یکی از افسران ارشد علمی حضرت امام صادق علیه السلام و فرزند بزرگوارشان امام موسی کاظم علیه السلام بود. مرحوم طبرسی در کتاب "اعلام الوری" در روایتی مفصل از مناظره اصحاب امام صادق علیه السلام با یک مرد شامی چنین نقل می کند:
«روزی در مکه هشام بن حکم خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب شد در حالی که فضلا و دانشمندان بنام شیعه از قبیل حمران اعین شیبانی 2 و محمد بن نعمان 3 و هشام بن سالم 4 و قیس ماصر 5 در مجلس شرف حضور داشتند. با اینکه همگان از نظر سن از او بزرگتر بودند حضرت او را مقدم بر همه فرموده و در صدر مجلس و بالاتر از همه نشانید. این تفضیل بر آنان گران آمد. وقتی امام از چهره های حاضرین ملتفت این مطلب شد، فرمود «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده» این جوان با دل و زبان و دست یعنی با تمام قوا ما را یاری می کند. 6

اگر در دست تو یک گردو باشد و هر کس به تو برسد بگوید: به به! چه گوهر گران بهایی! وقتی که می بینی گوهر نیست، کلام آنها هیچ نفعی به حال تو ندارد و گردو را برای تو گوهر و لؤلؤ نمی کند. اگر هم در دست تو گوهری باشد و همه مردم به این گوهر گفتند گردو، تو تابع تشخیص و عقل و فکر خودت باش. تا زمانی که می دانی آنچه در دست توست، گوهری گرانبهاست، حرف مردم ضرری به تو نخواهد رساند و گوهر تو را تبدیل به گردو نمی کند."

نماینده امام معصوم

پس از شهادت امام صادق علیه السلام، هشام نزد حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام رفت و تحت تربیت و ارشادات ایشان قرار گرفت. وی علاوه بر برخورداری از جایگاه ممتاز علمی در بین اصحاب امام کاظم علیه السلام، از کارگزاران مورد اعتماد و خصوصی ایشان نیز به شمار می رفت. حسن بن علی بن یقطین، فرزند شاگرد ممتاز و کارگزار امین امام علیه السلام که به دستور ایشان در دستگاه هارون الرشید، متصدی منصب وزارت بود چنین نقل می کند:
"هر گاه موسی بن جعفر علیهماالسلام چیزی برای رفع نیازمندی های شخصی یا امور دیگری که مرتبط با خود حضرت بود، لازم داشت به پدرم (یعنی علی بن یقطین) نامه می نوشت که فلان چیز را خریداری یا تهیه کن و باید متصدی این امر هم «هشام بن الحکم» باشد. "7

درس عاقلانه به شاگرد عاقل

در فصل اول کتاب شریف کافی با عنوان "کتاب العقل و الجهل" حدیث طولانی و مفصلی از امام کاظم علیه السلام در مورد مساله عقل نقل شده است و مخاطب حضرت در این روایت، هشام بن حکم است که متخصص علوم عقلی و استدلالی است. در این مجال کوتاه به توضیح و شرح بخش کوتاهی از این روایت ژرف و قابل تامل بسنده خواهیم نمود. 8
حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام خطاب به هشام می فرماید: "ای هشام، خدا اهل فهم و عقل را در قرآن بشارت داد و فرمود: «فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذینَ یَسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعونَ احْسَنَهُ  ؛ 9پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند.»"
در این آیه شریفه به یکی از کارکردهای مهم عقل یعنی تجزیه و تحلیل و غربال کردن، اشاره شده است. و اتفاقا وجه تمایز انسان و حیوان هم همین مساله است. بوعلی سینا جمله معروفی دارد: "هر كس كه عادت كرده حرف را بدون دلیل قبول كند، او از لباس آدمى بیرون رفته"؛ یعنى آدم حرف را بدون دلیل نمى پذیرد. ولی به عقل تنها هم نباید اکتفا کرد، عقل را باید با علم توأم کرد.

امیرالمومنین علیه السلام در روایتی می فرماید: «العلم مصباح العقل ،10 علم و دانش چراغ روشنی بخش عقل است.» عقل بدون علم جلوی پای خود را نمی بیند و نمی تواند پیش برود همچنانکه چشم انسان در تاریکی قدرت دیدن اشیاء پیرامونی اش را ندارد. به تعبیر دیگر، علم مواد خام اولیه ای است که بوسیله دستگاه فطری و خدادادی عقل، تجزیه و تحلیل می شود و این دستگاه بدون دریافت مواد اولیه معطل و بی مصرف باقی می ماند.
به همین جهت امام کاظم علیه السلام در ادامه می فرماید: "یا هِشامُ! ثُمَّ بَینَ انَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ." عقل باید با علم توأم باشد، و لذا خداوند در قرآن فرمود: «تِلْک الْامْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما یعْقِلُها الَّا الْعالِمونَ، ما این مَثَلهای تاریخی را ذکر می کنیم، اما درک نمی کنند اینها را مگر عالمان.» یعنی اول باید انسان عالم باشد، مواد خام را فراهم کند و بعد عقل تجزیه و تحلیل نماید.
سپس حضرت مسئله تقلید را مطرح می کند. مثل معروفی است که می گویند: "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو". در انسان تمایل به اینکه همرنگ جمع شود زیاد است. این تمایل درونی، زمانی خطرناک می شود که ملاک حق و باطل و تشخیص سره از ناسره قرار بگیرد و منجر به تعطیلی قوه عاقله ٓیعنی همان وجه تمایز بین انسان و حیوان ٓ بشود.

در انسان تمایل به اینکه همرنگ جمع شود زیاد است. این تمایل درونی، زمانی خطرناک می شود که ملاک حق و باطل و تشخیص سره از ناسره قرار بگیرد و منجر به تعطیلی قوه عاقله ٓیعنی همان وجه تمایز بین انسان و حیوان ٓ بشود.

عقل، گردو، گوهر

امام کاظم علیه السلام خطاب به هشام می فرماید: "قرآن کثرت را مذمت کرده است آنجا که می فرماید: «وَ انْ تُطِعْ اکثَرَ مَنْ فِی الْارْضِ یضِلّوک عَنْ سَبیلِ اللَّهِ انْ یتَّبِعونَ الَّا الظَّنَّ وَ انْ هُمْ الّا یخْرُصونَ» اگر اکثر مردم را پیروی کنی تو را گمراه می کنند؛ چون اکثر مردم تابع عقل نیستند، تابع گمان و تخمین اند، همینکه چیزی در خیالشان پیدا می شود دنبالش می روند.
در کلام نورانی امیرالمومنین علیه السلام آمده است که «لا تستوحشوا فی طریق الهدی لِقِلَّة اهله؛ 11 اگر در اقلّیّتید و همه یا اکثریت مردم دنیا با شما بدند و راهتان را قبول ندارند، وحشت نکنید و از راه برنگردید.» وقتی راه درست را تشخیص دادید، با همه ی وجود آن را بپیمایید.
امام کاظم علیه السلام در دنباله می فرماید: "ای هشام! به حرف و تشخیص مردم اعتنا نکن؛ باید تشخیص، تشخیص خودت باشد. ای هشام! اگر در دست تو یک گردو باشد و هر کس به تو برسد بگوید: به به! چه گوهر گران بهایی! وقتی که می بینی گوهر نیست، کلام آنها هیچ نفعی به حال تو ندارد و گردو را برای تو گوهر و لؤلؤ نمی کند. اگر هم در دست تو گوهری باشد و همه مردم به این گوهر گفتند گردو، تو تابع تشخیص و عقل و فکر خودت باش. تا زمانی که می دانی آنچه در دست توست، گوهری گرانبهاست، حرف مردم ضرری به تو نخواهد رساند و گوهر تو را تبدیل به گردو نمی کند."

بهشت در ازای گوهری گرانبها

یکی از تطبیقات این فراز از کلام حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام، شناخت گوهر گرانبهای وجودی خود است. کسی که این گوهر با ارزش را شناخت حاضر نیست آن را در برابر هر چیزی معامله کند. در فرازی از همین روایت، امام کاظم علیه السلام از جد بزرگوارشان امام سجاد علیه السلام چنین نقل می فرماید:
«أ و لا حرّ یدع هذه اللّماظة لأهلها؟» آیا آزاده ای نیست که این متاع پست دنیا را، این لماظه یعنی آب بینی یا دهان حیوان پستی را جلوی اهلش بیندازد؟ «فلیس لأنفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها بغیرها»؛ قیمت شما فقط بهشت است. یعنی بحث معامله و بده بستان است. اگر کسی می خواهد آن لماظه را ببرد باید نفس و هویت و شخصیت خود را بدهد. ولی شما بدانید که ارزش و قیمت شما بهشت است. بفهمید که چه لؤلؤ و گوهر گرانبهایی را در اختیار دارید. مراقب باشید آن را به ثمن بخس نفروشید.

پی نوشت:

1. تاریخ علم كلام، شبلی نعمانی، ص 31
2 . اسباط بن سالم می گوید: موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: در قیامت ندا می دهند حواریون (یاران نزدیک) پیامبر خدا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله که پیمان خویش نشکستند و با همان پیمان از جهان رخت بربستند کجایند؟ سلمان و ابوذر و مقداد بر می خیزند. آنگاه یاران نزدیک و ویژه ی یکایک امامان را فرا می خوانند و افرادی خاص بر می خیزند تا آنکه یاران خاص امام پنجم و امام ششم را می طلبند، عبدالله بن شریک عامری، زرارة بن اعین، برید بن معاویه، محمد بن مسلم، ابوبصیر مرادی، عبدالله بن ابی یعفور، عامر بن عبدالله، حجر بن زایده و حمران بن اعین بر می خیزند. رجال کشی، ص9
 3 . ملقب به مومن طاق، یکی از ثقات و برجستگان اصحاب امام صادق علیه السلام.
4  . از اصحاب خاص امام صادق و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام. وی از معدود کسانی است که در توثیق او در کتب رجالی، دو مرتبه کلمه ثقه به کار برده شده است.
  5. عالم متکلم و یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام.

6. إعلام الورى بأعلام الهدى (ط - القدیمة)، النص، ص: 281
 7 . رجال الكشی ،ص:269
8  . الکافی (ط.الاسلامیه) ج 1 ص 13
 9. زمر 20
10  . غرر الحکم، ص85

11. نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت201


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:17 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

رمزگشانی امام هادی علیه السلام از راز روزهای هفته

 

در میان مردم احادیثی از رسول خدا صلی الله و علیه وآله خوانده می شد که گاه معنای درست آن را نمی دانستند. خوشوقتی ما از این است که شخصی درباره یکی از آن احادیث از امام هادی علیه السلام سوال کرد و باعث بازشدن دریچه  ای از علم الهی بر روی ما شد.

 
امام هادی

در زمان ائمه اطهار علیهم السلام در میان مردم احادیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوانده می شد که گاه مردم معنای درست آن را نمی دانستند.

یکی از این احادیث درباره روزهای هفته و دشمنی کردن با آن بود. خوش وقتی ما از این است که شخصی درباره آن حدیث از امام هادی علیه السلام سوال کرد و به این سبب باعث باز شدن دریچه  ای از علم الهی بر روی ما شد. در اینجا می  خواهیم در این باره سخن بگوییم و ضمناً جریان جالبی از علاقه شیعیان به اهل بیت علیهم السلام را حتی در هنگام خطر نقل  کنیم.

به دنبال امام خود برای نجات از شبهات حتی در دل دشمن

نوه امام رضا و فرزند حضرت جواد یعنی حضرت علی بن محمد النقی علیهم السلام ملقب به «هادی» می  باشند. یکی از حاکمان زمان ایشان متوکل عباسی، فردی بسیار کینه  توز و سختگیر علیه شیعیان و ائمه اطهار علیهم السلام بود. متوکل، امام هادی علیه السلام را در جایی حبس کرده بود و شخصی به نام "صقر" از شیعیان آن حضرت، جویای احوال آن حضرت بود. صقر خود را به محل حبس امام علیه السلام رساند و به روشی که معلوم نشود از شیعیان آن حضرت است، به دنبال ملاقات با ایشان بود که سرانجام به شیوه جالبی موفق شد. مأمور ارشد آن مکان هم از شیعیانی بود که عقیده خود را پنهان می  کرد اما منظور صقر را فهمید و او را به سوی حضرت هادی علیه السلام راهنمایی کرد. ملاقات او با امام علیه السلام به خاطر رعایت مسائل امنیتی کوتاه بود و او ضمن جویا شدن احوال حضرت، از ایشان سوالی نیز پرسید که این، موضوع نوشته ماست.

روزها، کنایه از امامان است

شیخ صدوق (ره) با سند خود از "صقر بن ابی دلف کرخی" نقل می  کند که گفت: متوکل، چون آقای ما امام هادی علیه  السلام را برد، آمدم که از خبرش جویا شوم، رازقی که دربان متوکل بود مرا دید، دستور داد تا نزدش بروم، نزد او رفتم، گفت: صقر! چکار داری؟ گفتم: جناب استاد! خیر است. گفت: بنشین، [نشستم،] و فکر این سؤال او، و سؤالهای آینده اش مرا آشفته کرد، با خود گفتم: اشتباه کردم که آمدم. اشاره کرد و مردم را از خود دور کرد، پس به من گفت: چکار داری؟ و برای چه آمده  ای؟
گفتم: برای کار خیری گفت: شاید می خواهی از مولایت خبر بگیری؟
گفتم: کدام مولا؟ مولای من امیر است.
گفت: آرام باش، مولای تو حق است، من نیز مذهب تو را دارم.
گفتم: الحمدلله! گفت: آیا می  خواهی او را ببینی؟
گفتم آری.
گفت: بنشین تا رئیس پیکها از نزدش بیرون آید.

اهل بیت علیهم  السلام گاه در شرایط سختی مثل زندان و حبس و تبعید و حصر و جنگ می  زیسته  اند. در آن شرایط شیعیان نیز از جانب حکومتهای وقت تحت فشارهای شدید قرار داشته  اند و گاه امکان ملاقات با امام عصر خویش را پیدا نمی  کردند و یا اینکه در راه رسیدن به محل امام مجبور به حفظ مراقبتهای بسیار می  شدند تا جانشان در امان بماند

نشستم، چون بیرون آمد، رازقی به غلامش گفت: دست صقر را بگیر، و به حجره  ای که علوی در آن زندانی است ببر، و آن ها را تنها بگذار، او مرا به آن حجره درآورد، به اتاقی اشاره کرد، و من داخل شدم، و دیدم که امام هادی علیه  السلام روی حصیری نشسته، و قبری در برابرش کنده  اند، سلام کردم، پاسخم را داد، و دستور داد بنشینم. سپس فرمود: صقر! برای چه آمده  ای؟ عرض کردم: سرورم! آمده  ام تا از احوالتان آگاه شوم. سپس به قبر نگاه کردم و گریستم. به من نگاه کرد و فرمود: صقر! نگران نباش، فعلا نمی  توانند به ما بدی برسانند. عرض کردم: الحمدلله!
سپس گفتم: سرورم! حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که معنی آن را نمی  دانم. فرمود: کدام حدیث؟ عرض کردم: حدیث «با روزها دشمنی نکنید که با شما دشمنی می  کنند» معنای آن چیست؟
فرمود: «آری، تا آسمانها و زمین به پاست، روزها ما هستیم، شنبه، نام [و کنایه از] پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- است، یکشنبه، کنایه از امیرمؤمنان -علیه السلام- است، دوشنبه، حسن و حسین -علیهماالسلام- است، سه شنبه، علی بن الحسین، محمد بن علی و جعفر بن محمد -علیهم  السلام- است، چهارشنبه، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی -علیهم  السلام- و من است، پنجشنبه، فرزندم حسن بن علی -علیهماالسلام- است، و جمعه، فرزند فرزندم [حجة بن الحسن -علیهما السلام-] است، که گروه حقخواه بنی آدم، نزد او گرد آیند، و او زمین را پر از داد و عدل کند، همچنانکه پر از ظلم و جور شده است. این است معنای روزها، پس در دنیا با ایشان دشمنی نکنید، که در آخرت با شما دشمنی می  کنند.» سپس فرمود: «[صقر!] خداحافظی کن و برو که من بر تو ایمن نیستم.»(1)

برداشت های طلایی از یک حدیث طلایی

در این فرصت می  خواهیم به کمک این جریان به چند نکته توجه دهیم:

نکته اول: همانگونه که از جهت مکانی می  توانیم با کسی که سالها وفات یافته است، همسایه و هم محلی و همشهری باشیم، به لحاظ زمانی نیز می  توانیم با برخی اشخاص همسایه شویم. در روزهای هفته به شکل متناوب همسایه پیامبر و اهل بیت ایشان صلی الله علیهم اجمعین می  شویم.
نکته دوم: پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله سخنانی چند جانبه بیان کرده  اند که مردم همه معانی آنها را نمی  دانند. چه بسیار احادیثی که دارای معانی چند بعدی و جامع می  باشد که حاوی نکات رمز آمیزی است که برای آیندگان آشکار می  شود.
نکته سوم: نباید به شنیدن و نقل کردن احادیث اکتفا کنیم. باید بکوشیم معنای آن را بیابیم. اگر در این راه تلاش جدی کنیم، خدا ما را کمک خواهد کرد.(2)
نکته چهارم: همواره باید مشتاق علم حقیقی بمانیم. اینکه روزهای هفته کنایه از ائمه علیهم  السلام است مطلب درستی است اما حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله دارای معانی دیگری نیز می  باشد (3) که اگر تا کنون برای ما روشن نشده باشد باید اشتیاق فهم آن را در دل خود زنده نگه داریم.
نکته پنجم: اهل بیت علیهم  السلام گاه در شرایط سختی مثل زندان و حبس و تبعید و حصر و جنگ می  زیسته  اند. در آن شرایط شیعیان نیز از جانب حکومتهای وقت تحت فشارهای شدید قرار داشته  اند و گاه امکان ملاقات با امام عصر خویش را پیدا نمی  کردند و یا اینکه در راه رسیدن به محل امام مجبور به حفظ مراقبتهای بسیار می  شدند تا جانشان در امان بماند.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله سخنانی چند جانبه بیان کرده  اند که مردم همه معانی آنها را نمی  دانند. چه بسیار احادیثی که دارای معانی چند بعدی و جامع می  باشد که حاوی نکات رمزآمیزی است که برای آیندگان آشکار می  شود

نکته ششم: خدا دوستان خود را رها نمی  کند. حتی در شرایط خفقان و ترس علیه ائمه علیهم  السلام  و شیعیان، برخی از همفکران ایشان به طور مخفیانه در رأس امور قرار داشته  اند.
نکته هفتم: ائمه علیهم  السلام نیز در مواقع خطر مراعات احتیاط و مراقبت از جان شیعیان را توجه می  کردند. خود شیعیان نیز موظف هستند در این شرایط مراقب باشند که خونشان بی  جهت به هدر نرود.
نکته هشتم: علم و قدرت اهل بیت علیهم  السلام منشأ خدایی دارد با این حال در اغلب اوقات اجازه می  دهند که امور از مجرای طبیعی خود جاری شود و از راه قدرتهای باطنی خود، مانع اختیار ظالمان نمی  شده  اند تا خدا در قیامت به حساب همه رسیدگی کند.
نکته نهم: شیخ صدوق (ره) می گوید: "ایام" به معنای ائمه علیهم السلام نیست اما حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن را به شکل کنایه  آمیز بیان فرمودند تا فقط اهل حق متوجه منظور اصلی باشند. شیخ صدوق (ره) سپس چند مثال قرآنی می  آورد که یکی از آنها عبارت است از «التِّینِ وَ الزَّیْتونِ وَ طورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ»  که کنایه از پیامبر و علی و حسن و حسین علیهم السلام می  باشد.

پی نوشت ها:
1- لَمَّا حَمَلَ الْمتَوَكِّل سَیِّدَنَا أَبَا الْحَسَنِ الْعَسْكَرِیَّ ... لَاتعَادوا الْأَیَّامَ فَتعَادِیَكم (خصال، ج2، ص396 و معانی الاخبار، ص122) به نقل از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی علیه السلام ترجمه علی مؤیدی.
2- در آخرین آیه سوره عنکبوت خدا به سختکوشان راه خدایی، وعده یاری داده است البته در آن آیه اشاره به احسان نیز شده است یعنی توجه به خدا و رفتارهای متناسب و خیر رساندن به دیگران: وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِیَنَّهمْ سبلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمحْسِنینَ
3- مثلاً در روایت دیگری، این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله را به مسائل پزشکی (غلبه دم) و توصیه به حجامت در آن ایام و قرائت آیة  الکرسی و سایر امور، تفسیر شده است.(مستدرک الوسائل، ج13، ص77)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:17 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

امام مجتبی علیه السلام و خشمی که فرو نبرد!

 

در سیره حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام شواهد متعددی وجود دارد که به روشنی حاکی از سیطره تام و تمام وجود نورانی ایشان بر قوّه غضبیه است و شاید برجسته ترین آن، داستان معروف برخورد زننده مرد شامی با امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد.

 

 

امام حسن

یکی از صفات پسندیده و فضایل اخلاقی مورد تاکید در آیات و روایات، صفت "حِلم" است. گرچه در احادیث متعددی معنای این فضیلت برجسته و ممتاز تبیین شده است، به عنوان مثال در نقلی از امام حسن مجتبی علیه السلام آمده است که شخصی از ایشان درباره معنای حلم پرسید و حضرت در پاسخ فرمودند: «كَظْمُ الْغَیْظِ وَ مِلْكُ النَّفْس» یعنی حلم، فروبردن خشم و تسلط بر خویشتن است.(1) با این حال به نظر می رسد یکی از آسانترین روشهای پی بردن به معنای حقیقی یک لفظ، شناخت ضدّ آن است. جمله ای در زبان اهل علم شایع است كه می گویند «تعرف الاشیاء باضدادها» یعنى اشیاء از راه نقطه مخالف و نقطه مقابلشان شناخته مى شوند.

 

این دو لشکر را بشناسید تا هدایت شوید

شیخ کلینى در نخستین باب از ابواب کتاب کافى، روایت مفصّلى را از امام صادق علیه السلام با عنوان "جنود عقل و جهل" نقل کرده است.(2) سماعة بن مهران، راوى این حدیث، مى گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم، در حالى که جمعى از یاران و اصحاب آن حضرت، گِرد ایشان بودند، سخن از عقل و جهل به میان آمد. آن حضرت فرمود: «عقل و لشکر عقل و همچنین جهل و لشکر جهل را بشناسید تا هدایت شوید.» آن گاه امام علیه السلام بنا به درخواست راوى با ذکر مقدمه اى درباره چگونگى آفرینش عقل و جهل، لشکریان هر یک از آنها را بر شمرد. طبق این روایت، یکی از 75 لشکر عقل، "حلم" و ضدّ آن که یکی از لشکریان جهل شمرده شده، "سَفَه" می باشد.(3) برای اینکه فهم دقیقتری از این فراز از روایت پیدا کنیم لازم است مقدمتا به یک مطلب اساسی اشاره نمائیم.

غضب بهشتی، غضب جهنمی

قوّه غضبیّه یک حالت اعتدالی دارد که در آن از طرفی مرز بین حلم و سستی و تساهل و ظلم پذیری کاملا تفکیک شده است و از طرف دیگر، افسار خشم و غضب به دست عقل داده شده و تحت سیطره آن در آمده است و باید دانست که تنها راه رسیدن به این اعتدال آنست که این قوّه شریفه، تحت تصرف و تربیت عقل و شرع قرار گیرد

یکی از نعمتهای بزرگ الهی که در وجود آدمی به ودیعه گذاشته شده، قوه غضبیه است. این قوه همانند دیگر قوای انسانی ممکن است گاهی دچار افراط و زیاده روی شود و گاهی نیز مبتلا به تفریط و کندروی گردد. در صورتی که این قوّه شریفه، در دام رخوت و خمودی و سستی گرفتار آید، باعث می شود انسان در جایی که باید اقدام کند، پا پس بکشد. مثلا در انجام امر به معروف و نهى از منكر سستی کند و در مقابل ظلم ستمكاران، سکوت کرده و لب فرو ببندد و جرأت عمل به وظیفه جهاد و جنگ در مقابل دشمنان خدا را نداشته باشد.
حالت افراط و زیاده روی این قوّه شریفه، همان رذیله اخلاقی است که بیشتر مردم از آن رنج می برند که در روایت فوق از آن به "سفه" تعبیر شده است. سفه به معنای خفت عقل و سبک مغزی است. زیرا در زمان فوران قوّه غضبیّه، انسان به جهت خفت عقل، كور و كر و چونان حیوانی درّنده و آتشی پر لهیب می شود؛ و چه بسا در همین حالت، اختیار را از کف بدهد و اقدام به هتك نوامیس محترمه و قتل نفوس مؤمنین كند.
بنابراین قوّه غضبیّه یک حالت اعتدالی دارد که در آن از طرفی مرز بین حلم و سستی و تساهل و ظلم پذیری کاملا تفکیک شده است و از طرف دیگر، افسار خشم و غضب به دست عقل داده شده و تحت سیطره آن در آمده است و باید دانست که تنها راه رسیدن به این اعتدال آنست که این قوّه شریفه، تحت تصرف و تربیت عقل و شرع قرار گیرد.

دو لشکر مردافکن در قبضه ولیّ خدا

در سیره حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام شواهد متعددی وجود دارد که به روشنی حاکی از سیطره تام و تمام وجود نورانی ایشان بر این قوّه غضبیه است و شاید برجسته ترین آن، داستان معروف برخورد زننده مرد شامی با امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد.(4)
ولی به نظر می رسد آنسوی دیگر شخصیت والای سبط رسول الله علیهماالسلام تا حدودی مورد غفلت قرار گرفته است. آنچه بیشتر برای ما از این امام همام نقل کرده اند، حلم و خویشتنداری بی نظیر ایشان بوده است در صورتی که آن حضرت در مواقعی که صحبت از دفاع از جریان حق و منکوب کردن تفکر باطل به میان می آمد، با صلابت و خشونت و بدون هیچ گونه تساهل و تسامحی رفتار می کرد.

دفاع از حق و رسوایی باطل

آنچه بیشتر برای ما از این امام همام نقل کرده اند، حلم و خویشتنداری بی نظیر ایشان بوده است در صورتی که آن حضرت در مواقعی که صحبت از دفاع از جریان حق و منکوب کردن تفکر باطل به میان می آمد، با صلابت و خشونت و بدون هیچ گونه تساهل و تسامحی رفتار می کرد

نقل است پس از ماجرای صلح تحمیلی، روزی معاویه وارد کوفه شد. بعضی از این متملقین و چاپلوسان نزد معاویه آمدند و گفتند: "حسن بن علی در نزد مردم برای خود جایگاهی دارد، برای اینکه او را در نگاه مردم کوچک و خوار کنی، به او امر کن که نزد تو بیاید و پایین منبرت برای مردم خطبه بخواند. ایراد خطبه در چنین شرایط تحقیرآمیزی، حتما او را به هم خواهد ریخت و از خواندن خطبه عاجز می کند و بدینگونه از چشم مردم خواهد افتاد."

معاویه چنین کرد و حضرت حسن بن علی علیهماالسلام را فراخواند و با همان شرایط امر به ایراد خطبه برای مردم نمود. ایشان پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
«ای مردم شما هر جایی را که می خواهید جستجو کنید ولی جز من و برادرم کسی را نمی یابید که جدش رسول الله صلی الله علیه و آله باشد. ما تصمیم گرفتیم با این طغیانگر ٓ در حالیکه با دست مبارکشان به معاویه که در بالای منبر و در جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود اشاره کردند ٓ صلح کنیم و خون و جان مسلمانان را (از اینکه بیهوده و بی ثمر ریخته شود) حفظ کنیم.» سپس این آیه شریفه را تلاوت فرمود: «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِینٍ»(5) در حالیکه به معاویه اشاره می نمود.
معاویه گفت: منظورت از این آیه که تلاوت کردی چه بود؟!
حضرت فرمود: «همان كه خداوند اراده فرموده است.»
سپس معاویه برخاست و خطبه اى سست و ضعیف و فاحش ایراد نمود و در آن به أمیر المؤمنین علی علیه السّلام دشنام داد!
آنگاه امام حسن علیه السّلام خطاب به معاویه -كه بالاى منبر بود- فرمود: «اى پسر هند جگرخوار! آیا همچون تویى به أمیر المؤمنین دشنام مى دهد!؟ حال اینكه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: «هر كه على را دشنام دهد مرا دشنام داده، و هر كه مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده، و هر كه لب به سبّ خداوند گشاید او را تا ابد در جهنّم مقیم ساخته و برایش عذابى همیشگى خواهد بود».
سپس امام از منبر پائین آمد و رهسپار خانه اش شد، و دیگر تا آخر عمر در آن مسجد نماز نگزارد.(6)
این تنها یک نمونه از برخوردهای حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام با معاویه و اطرافیان وی بود. ایشان در موارد متعددی خصوصا در مواقعی که سکوت، موجب تثبیت یک تفکر باطل در اذهان مردم می شد، بدون هیچ تساهل و تسامحی، حقایق را با صراحت و صلابت بیان می کردند و معارضین و مخالفین را بر سر جای خود می نشاندند.

 

 

پی نوشت :

1. تحف العقول، ص225
2 . کافی، ط ٓ الاسلامیه، ج1 ص20
3 . وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَه /همان ص22
4 . كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، ج 1، ص: 561
5 . و من نمی دانم، شاید این ماجرا آزمایشی برای شماست، و بهره گیری تا مدتی (معین): انبیاء/111
6 . الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج 2، ص: 285


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:16 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

دوراندیشی آری، بررسی های وسواس گونه نه!

 

«باقر» به معنای شکافنده می ‌باشد و این لقب به وسیله حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر حضرت باقر علیه السلام گذاشته شده است.

در اینجا می ‌خواهیم با استفاده از این قضیه به یک اصل کلی در سخنگویی اشاره کنیم که به برکت وجود امام باقر علیه السلام از رسول خدا آموخته ‌ایم که صلوات خدا بر او باد.

 
امام محمد باقر، شهادت

چرا "باقر"

امام پنجم علیه السلام، باقر بود. ایشان اصل و فرع علوم را دریافت و تبیین کرد و به این جهت به او باقر یعنی شکافنده علوم می ‌گوییم. برخی نیز می ‌گویند که ایشان را بر اثر زیادی سجده و باز شدن و شکاف هایی که در پیشانی پیدا کرده بود، باقر خوانده ‌اند.
داستان سلام رساندن پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان توسط جابر نیز مشهور است (1) و اینکه جابر، آن صحابی محترم و پیرمرد، چگونه به آن حضرت در کودکی احترام می ‌گذارد در کتاب ها ثبت شده است که می‌ گفت "یا باقر یا باقر انت الباقر حقا"(2).

در هر حال "باقر" یک لقب روشن و سطح بالا و نیز بدیع و تازه بوده که برای آن حضرت انتخاب شده بود.

صلاح کل زندگی دنیا در دو جمله

در کتاب بحارالانوار به نقل از جاحظ  (از ادیبان معروف) درباره امام باقر علیه السلام گفته است که او به خوبی توانسته است که در دو جمله صلاح کل زندگی دنیا را خلاصه کند: "دو سوم زندگی را به زیرکی و یک سوم را به نادیده گرفتن بگذران". جاحظ سپس یک واقعه از زندگی آن حضرت را ذکر می‌ کند که به زیبایی بیانگر انتخاب درست امام باقر علیه السلام از موقعیت های "چشم پوشی" است.(3) این واقعه را به زبان فارسی و به کمک ترجمه ای که شهید مطهری در داستان راستان آورده ‌اند نقل می‌ کنیم.

چگونه با جاهل بی ادب برخورد کنیم

مردى مسیحى، به صورت سخریه و استهزاء، كلمه «باقر» را تصحیف كرد و امام علیه السلام بدون آنكه از خود ناراحتى نشان بدهد و اظهار عصبانیت كند، با كمال سادگى خود را به شیوه ی درست معرفی کردند.

این یک اصل پایه ‌ای است که مراقب سخنانمان باشیم اما از سوی مقابل، نیز نباید آنقدر دچار احتیاطهای وسواس گونه و توجه به احتمالات بعید شویم

مسیحى: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود.
- شغلش این بود، عار و ننگى محسوب نمى ‏شود.
- مادرت سیاه و بى ‏شرم و بدزبان بود.
- اگر این نسبتها كه به مادرم مى‏ دهى راست است خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستى.
مشاهده این همه حلم از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار یك مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، كافى بود كه انقلابى در روحیه مرد مسیحى ایجاد نماید و او را به سوى اسلام بكشاند. آن مرد سرانجام مسلمان شد.(4)

انتخاب دوراندیشانه یک لقب، الگویی بر سبک زندگی

با مشابهتی که بین کلمه «باقر» و «بقر» وجود دارد، شاید به ذهن خطور کند که مناسب بود رسول خدا صلی الله علیه و آله از ابتدا این لقب را برای آن حضرت انتخاب نمی ‌کردند، حال آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله اسوه و الگوی ما هستند و از متعادلترین سبک زندگی برخوردار بوده‌ اند؛ بنابراین تفکر در این قضیه می‌ تواند راهگشای زندگی امروز ما نیز باشد.
به عبارت دیگر، رسول خدا صلی الله علیه و آله آگاه تر از هر کسی بودند که ممکن است کسی بخواهد از مشابهت ظاهری «باقر» و «بقر» سوء استفاده کند اما این امر مانع از آن نشد که از انتخاب لقب پرمعنای باقر صرف نظر کنند.

در اینجا نمی ‌خواهیم بگوییم که پیامبر صلی الله علیه و آله اهل حزم و دوراندیشی نبودند؛ بلکه می- ‌خواهیم سبک صحیح دوراندیشی را به کمک سیره نبوی کشف کنیم. خرده گیران و اشکال تراشان همواره یافت می ‌شوند. درست ترین درستها را هم که بگوییم و شایسته ترین رفتارها را هم که بکنیم باز کسانی پیدا خواهند شد که ما را مسخره کنند و نکته ای را در گفته ‌ها و کرده ‌های ما دستمایه استهزاء قرار دهند. این افراد در واقع سخافت شأن خود را نشان می ‌دهند نه ضعف ما. در این باره مناسب است به یک الگوی قرآنی اشاره کنیم.

احتیاط وسواس گونه، ‌دوراندیشی عاقلانه

در سوره بقره می‌ خوانیم که ای مومنان نگویید "ما را مراعات کن" بلکه بگویید "ما را نگاه کن"(5) حکمت این مساله وقتی روشن می‌شود که مسلمانان گاه برای فهمیدن سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله نیاز به زمان داشتند و از ایشان درخواست می‌ کردند که قدری آهسته تر سخن گویند تا متوجه شوند. در سوره نساء آمده که مسلمانان به پیامبر صلی الله علیه و آله می ‌گفتند "راعنا" یعنی ما را مراعات کن؛ اما یهودیان که به دنبال فرصتی برای استهزاء پیامبر صلی الله علیه و آله بودند این کلمه را دستمایه قرار دادند و آنها نیز همین را به پیامبر صلی الله علیه و آله می ‌گفتند اما در دل معنای عبری آن را در نظر می‌ گرفتند که به زبان یهودیان به معنای نوعی ناسزا و فحش می ‌باشد.(6)

"عبارتهای دینی" بازیچه دست بسیاری از هواپرستان بوده و هست؛ اما این امر باعث نشد که خدا و پیامبرش در بیان حقایق دینی کوتاهی کنند؛ زیرا آنکه جویای حق است، آن را خواهد یافت و خود را از انحرافات باز نگه خواهد داشت و نباید ترس از سوء استفاده باعث شود که ما حقایق را نگوییم

قرآن به مسلمانان آموخت که در شرایطی که یهودیان به دنبال سوء‌ استفاده از کلمات هستند، آنان نیز دقت به خرج دهند و کلمه ‌ای را به کار برند که نشود دستمایه استهزاء قرار گیرد؛ این یک اصل پایه ‌ای است که مراقب سخنانمان باشیم اما از سوی مقابل، نیز نباید آنقدر دچار احتیاطهای وسواس گونه و توجه به احتمالات بعید شویم.

نکته در اینجاست که تا زمانی که یهودیان دست به این استهزاء نزده بودند، گفتن کلمه "راعنا" هیچ اشکالی نداشت و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اشکالی به مردم نمی‌ گرفتند. تفکر در این مسأله ما را به یکی از جلوه ‌های سبک زندگی می ‌رساند که عبارتست از دوری نمودن از دوری ‌اندیشی ‌های افراط گرایانه در عین برخورداری از دوراندیشی عاقلانه.

سوء استفاده از ظواهر دینی برای انحراف از حق

در حقیقت معارف دینی نیز همین گونه ‌اند؛ یعنی در عین آنکه روشنگر راه هستند، امکان سوء استفاده از آنها وجود دارد. چه کسی است که نداند بسیاری از فرقه‌ های منحرف ظاهری اسلامی دارند و چه کسی است که طرز فکر مردم حال و گذشته را مطالعه کرده باشد و به این نتیجه نرسیده باشد که در بسیاری از اشتباهات و کژراهه‌ ها و کوتاهی ‌هایی که از مردم سر زده است، پوششی از ظواهر دینی به عنوان توجیه گر وجود داشته است. در واقع می ‌دانیم که "عبارتهای دینی" بازیچه دست بسیاری از هواپرستان بوده و هست؛ اما این امر باعث نشد که خدا و پیامبرش در بیان حقایق دینی کوتاهی کنند؛ زیرا آنکه جویای حق است، آن را خواهد یافت و خود را از انحرافات باز نگه خواهد داشت و نباید ترس از سوء استفاده باعث شود که ما حقایق را نگوییم.

عجول نباشیم

گوینده یک حکم یا یک حکمت با اینکه ممکن است عواقب احتمالی حکم و حکمت خود را بداند، لازم نیست همه آن را عرضه کند، بلکه بنا به اینکه جهت حق و درست را می‌ بیند مطلبی را بیان می ‌کند اما عواقب احتمالی آن و امکان سوء استفاده‌ های آن مطلب دیگری است که باید در آستانه ایجاد شدن انحرافات به آنها پرداخت نه اینکه از قبل به فکر همه انحرافات احتمالی بود.

خرده گیران و اشکال تراشان همواره یافت می ‌شوند. درست ترین درستها را هم که بگوییم و شایسته ترین رفتارها را هم که بکنیم باز کسانی پیدا خواهند شد که ما را مسخره کنند و نکته ای را در گفته ‌ها و کرده ‌های ما دستمایه استهزاء قرار دهند

به عبارت دیگر ما نباید در اعتراض کردن و اشکال گرفتن عجول باشیم. اگر می ‌دانیم که شخصی حکیم است و هر چیزی را به زبان نمی ‌آورد. مثلاً درباره حکم حرام بودن همبستری با زنان در شبهای ماه رمضان خدای متعال از همان ابتدا می‌ دانست که عموم مسلمانان نمی ‌توانند این حکم را اجرا کنند و در نتیجه به وادی حرام می ‌افتند اما با این حال همبستر شدن در شبهای ماه رمضان را حرام اعلام فرمود و سپس آن را حلال کرد.(7)

اعتدال در تمامی کارها

این مثالها و نیز موارد دیگر (8) نشان می دهد که مومنان باید در هر کاری، حتی در حزم و دوراندیشی خود حالت اعتدال را رعایت کنند و توجه به احتمالهای بعید در کارها می تواند مخالف با سیره عملی زندگی همان پیشوایان ما باشد که ما را به حزم و دوراندیشی سفارش کرده‌ اند.

پی نوشت:
1. کافی، ج1، ص304
2. علل الشرایع، ج1، ص233
3. بحار الانوار، ج46،‌ ص289
4. داستان راستان. نقل از مجموعه آثار شهید مطهری، ج18، ص 207
5. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ (بقره، 104) و نیز آیه شریفه : مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا یُوْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً (نساء، 46)
6. ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 373
7. نهج البلاغه، کلام 141
8. مثال دیگری برای توجه کردن به امور درست در برابر احتمالها، سوء ظن درباره مردم درست کردار است. به عبارت دیگر وقتی ایمان و درستکاری شخصی برای ما ثابت شد و او را در حالتهای مختلف در راه حق پایدار دیدیم نباید به بدگویی های مردم درباره او توجه کنیم هرچند که این بدگوییها زیاد باشد. به عبارت دیگر وقتی به درستکاری آن شخص یقین داریم نباید یقین خود را توسط حرفهای مردم خراب کنیم. برای تفکر بیشتر به این شریفه زیر مراجعه کنید: أُولئِكَ الَّذینَ یَعْلَمُ اللَّهُ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً (نساء، آیه 63)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:15 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

دستور پیامبر برای رنگ کردن ریش های سفید!!

رنگ موی فقیهانه و رنگ موی غیر فقیهانه

 

حکمت شانزدهم نهج البلاغه در واقع پرسشی است که از امیرالمومنین شده است و ایشان آن را پاسخ داده اند. موضوع سوال، ظاهراً مسأله ای کم اهمیت می نماید اما نحوه پاسخ آن حضرت حاوی نکات فراوانی در سبک درست شناخت دینی است و راهگشایی می کند.

 
ریش سفید

رنگ کردن موهای سفید دارای آثاری است که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به آن خضاب می گفتند. ایشان مردم را به مشکی کردن ریشهای سفید خود سفارش کرده بود. این گفته پیامبر صلی الله علیه و آله در ذهن عده ای از مردم باقی مانده بود تا اینکه شخصی امیرالمومنین را مشاهده کرد در حالیکه موی خود را رنگ نکرده بود. از خود آن حضرت سوال کرد و یا پیشنهاد داد که «چرا موی خود رنگ ننموده اید؟» مگر نه اینکه پیامبر خدا فرموده اند که «ریش سفید خود را رنگ کنید و خود را به یهود شبیه نکنید»: غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ.

خوب می دانیم که امیرالمۆمنین علیه السلام بهترین شاگرد پیامبر و پیشوای مردم بعد از پیامبر بود و سخن و رفتار او با سخن و رفتار پیامبر هیچ تعارضی ندارد. اما حال به گونه ای شده که حتی مردم هم از آن مطلع شده اند و به نشانه تعجب یا سوال، در این باره از ایشان می پرسند!

پاسخ این سۆال را از خود آن عالیجناب و پیشوای روسفیدان می جوییم که برای رفع تعجب سۆال کنندگان فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی چنان فرمودند که شمار اهل دین اندك بود، اما امروز كه سفره اسلام گسترده شده، و استوار و پابرجا گشته، هر کس هر طور که خواست رفتار می کند.

از این سوال و جواب درسهای مهمی می توان گرفت:

پیروی از پیامبر نیاز به روشن بینی دارد و نباید مانند یک دستگاه بی روح و بی فهم، ظاهر کارهای آن حضرت را تکرار کنیم؛ بلکه باید جان سخن ایشان را درک کنیم و از آن تبعیت کنیم. به همین دلیل است که علی علیه السلام که ظاهرا رفتاری بخلاف توصیه پیامبر انجام داده است، نه تنها شرمگین نیست بلکه هنوز خود را شاگرد مکتب پیامبر می داند.

نخست آنکه مردم، اعمال امیرالمۆمنین علیه السلام را در نظر داشتند و آن را با رفتار رسول خدا مقایسه می کردند.

دوم آنکه امیرالمۆمنین هم در حال پاسخگویی، بر تبعیّت خود از سیره پیامبر پافشاری می کند و به بهترین وجهی ابهام سۆال کنندگان را برطرف می نماید اما وظیفه خود نمی داند که در هر مسأله ای پیشدستی کند و برای اینکه ابهامی در ذهنها نماند، کارهای خود را توضیح دهد.

در حقیقت این وظیفه مردم است که سوالات خود را بپرسند و امام معصوم با همه اشتیاقی که برای هدایت و فهم مردم دارد در مواردی نیز سکوت می کند تا سۆالها و اشکالها در ذهنها پیدا شود و ذهنها پخته گردد، آنگاه به پاسخگویی بپردازد.

از اینجا می آموزیم که همواره خودمان به دنبال حقیقت و رفع ابهامها باشیم و نباید منتظر علما و دانایان بمانیم. دانایان به دلایل مختلفی ممکن است سکوت کنند، ما باید به دنبال آنان برویم و نیازهای علمی خود را به کمک آنان برطرف کنیم. اما مهمترین درسی که از این پاسخ آن حضرت دستگیرمان می شود آن است که پیروی از پیامبر نیاز به روشن بینی دارد و نباید مانند یک دستگاه بی روح و بی فهم، ظاهر کارهای آن حضرت را تکرار کنیم؛ بلکه باید جان سخن ایشان را درک کنیم و از آن تبعیت کنیم. به همین دلیل است که علی علیه السلام که ظاهرا رفتاری بخلاف توصیه پیامبر انجام داده است، نه تنها شرمگین نیست بلکه هنوز خود را شاگرد مکتب پیامبر می داند.

برای ما که سالهاست در دوره غیبت به سر می بریم شاید جالب به نظر برسد که تنها مدت کوتاهی که از پیامبر گذشته بود، معنای سخن پیامبر نیاز به فهم و کمک گرفتن از امام معصوم داشت، حال چه رسد به زمان ما که قرنها از آن دوره گذشته است و زندگی رنگ دیگری به خود گرفته است. بنابراین ما خیلی بیش از مردمی که در دوره ماقبل غیبت به سر می بردند نیازمند فقاهتیم. به عبارت دیگر ما به فهمیدن ظاهر و هم باطن سخنان معصومین محتاجیم نه آنکه تنها ظاهر سخنان را حفظ کنیم و از معنای درست آن غفلت بورزیم. به همین دلیل است که در روایات می خوانیم که " اگر یک حدیث را خوب بفهمید بهتر است از اینکه هزار حدیث را تنها نقل کنید."(بحارالانوار، ج2، ص206)

از طریق فقاهت است که می توانیم اصول فکری پیامبر و اهل بیت ایشان را بیاموزیم تا در موارد مختلف بتوانیم منظور حقیقی ایشان را از گفته هایشان دریابیم

مثلا درباره همین حدیث پیامبر فکر کنید که مردم به ظاهر آن توجه داشتند اما امیرالمۆمنین هم به ظاهر آن و هم به عمق آن و شرایط آن توجه داشت. جا دارد بیندیشیم که اگر در دوره آن حضرت بودیم چه می کردیم؟ به ظاهر سخن پیامبر توجه می کردیم و به  امیر مۆمنان اعتراض می کردیم یا اینکه مانند آن حضرت فکر می کردیم؟

طبیعی است که اگر در آن دوران یکبار به خدمت پیامبر رسیده بودیم و از حکمت این گفته ایشان سوال می کردیم دیگر هیچوقت دچار آن اشکال ذهنی نمی شدیم. اما برای همه مسائل که امکان پیدا نمی شود که به سراغ پیامبر برویم و بپرسیم. از اینجا به اهمیت فقاهت پی می بریم. از طریق فقاهت است که می توانیم اصول فکری پیامبر و اهل بیت ایشان را بیاموزیم تا در موارد مختلف بتوانیم منظور حقیقی ایشان را از گفته هایشان دریابیم.

بنابراین در همه دورانها مخصوصاً در دوران کنونی نیازمندیم که بعد از شنیدن سخنان معصومین، در آنها فقاهت کنیم و آنچه برای زندگی امروزمان نیاز داریم از آنها برداشت کنیم. هدف از فقاهت آن است که بفهمیم اگر هم اینک در محضر معصومین علیهم السلام بودیم و سۆالی می پرسیدیم، چه پاسخی به ما می دادند. این کار اگر چه سخت باشد، شدنی است. هم نیاز به مطالعه و تفکر علمی دارد و هم نیاز به پاک نگه داشتن درون از گناهان.

بدون فقاهت تنها ناقل سخنانی خواهیم شد که خود گویندگان آن هم ممکن است آن را قبول نداشته باشند زیرا بر اثر تغییراتی که در شرایط زمانه پیش آمده است، رفتار ما هم باید تغییر کند تا باز هم مورد پسند خدا قرار بگیرد. بنابراین برای دوری از اشتباهات باید تا آنجا که می توانیم در معنای سخنان اهل بیت بیندیشیم و اگر نکته ابهام انگیزی در آنها یافتیم که حکمتش را نمی دانستیم از نقل آن برای کسانی که قدرت درک و فقاهت ندارند اجتناب کنیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:12 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

راههای کسب بینش صحیح از منظر امام علی(علیه السلام)

 

زندگی در جامعه ای که پوشیده از نیرنگ ها و دسیسه هاست نیازمند بینش و آگاهی صحیح است. بینشی برخاسته از حق و حقیقت که جان آدمی را قوام بخشد و روحش را جلا دهد. اگر چنین بینشی در انسان به وجود نیاید امکان خطا و لغزش در کوچک ترین امور زندگی نیز وجود دارد.

 

بینش امام علی علیه السلام

نوع تفکر و بینش هر انسانی تعیین کننده نوع زندگی و آینده دنیوی و اخروی او خواهد بود. آگاهی درست انسان در هر کاری، حتی عبادات و افعال فردی، تأثیری انکار ناپذیر در زندگی فرد داشته و از سستی های احتمالی، جلوگیری می کند.
امام علی (علیه السلام) در این باره فرموده اند: "چه بسا روزه دارى كه بهره اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه دارى خود ندارد و چه بسا شب زنده دارى كه از شب زنده دارى چیزى جز رنج و بى خوابى به دست نیاورد! خوشا خواب زیركان، و افطارشان!" (نهج البلاغة، ترجمه دشتى، ص 659)
حال باید دید چگونه می توان در شمار زیرکان قرار گرفت و آگاهی و بینشی صحیح به دست آورد؟ آنچه در این مجال مورد توجه قرار می گیرد برخی از مهم ترین راهکار هایی است که در کتاب شریف نهج البلاغه در این زمینه ارائه شده است.

یاد خدا

وابستگی ها و تعلقات دنیایی از جمله عواملی هستند که آدمی را از دستیابی به بینش صحیح بازمی دارند. انسانی که بیش از حد به دنیا چشم دوخته است تمام تلاش خویش را نیز برای به دست آوردن هر چه بیشتر مطاع دنیایی به کار می گیرد و همین امر موجب می گردد چشمش توان دیدن و گوشش قدرت شنیدن حقایق را نداشته باشد

از منظر امام علی(علیه السلام) برای به دست آوردن بینش و آگاهی درست، اولین و ابتدایی ترین راه، بهره گیری از یاد خداست. انسانی که چراغ یاد حق را در دل خویش همواره روشن نگاه دارد، خداوند نیز اسباب هدایت را پیش رویش قرار داده و آگاهی صحیح از زندگی را نصیبش می گرداند. در کلامی زیبا از آن امام همام آمده است: "همانا خداى سبحان و بزرگ، یاد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایى بشنود، و چشم پس از كم نورى بنگرد، و انسان پس از دشمنى رام گردد، خداوند كه نعمت هاى او گران قدر است، در دوران هاى مختلف روزگار، و در دوران جدایى از رسالت «تا آمدن پیامبرى پس از پیامبرى دیگر» بندگانى داشته كه با آنان در گوش جانشان زمزمه مى كرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مى گفت. آنان چراغ هدایت را با نور بیدارى در گوش ها و دیده ها و دل ها بر مى افروختند، روزهاى خدایى را به یاد مى آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى ترساندند". (همان، ص455)
چنین انسانی نه تنها برای خود، بلکه برای دیگر مردمان نیز مای نجات و رستگاری خواهد بود.

خودسازی

نکته دیگری که از سخنان گهربار مولا علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می توان به دست آورد این است که از منظر ایشان خودسازی و تلاش برای اصلاح خود، از جمله ابزار و عواملی است که موجبات دستیابی به آگاهی و بینش صحیح را فراهم می آورد: "اى بندگان خدا! همانا بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده اى است كه خدا او را در پیكار با نفس یارى داده است، آن كس كه جامه ی زیرین او اندوه و لباس رویین او ترس از خداست، چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسائل لازم براى روزى او فراهم آمده و دورى ها و دشوارى ها را بر خود نزدیك و آسان ساخته است. حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده و اعمال نیكو، فراوان انجام داده است ... ". (همان، ص147)

نفی وابستگی مادی

وابستگی ها و تعلقات دنیایی از جمله عواملی هستند که آدمی را از دستیابی به بینش صحیح بازمی دارند. انسانی که بیش از حد به دنیا چشم دوخته است تمام تلاش خویش را نیز برای به دست آوردن هر چه بیشتر مطاع دنیایی به کار می گیرد و همین امر موجب می گردد چشمش توان دیدن و گوشش قدرت شنیدن حقایق را نداشته باشد.
همچنانکه در کلام زیبای مولای عارفان (علیه السلام) می خوانیم: "(از حرام دنیا چشم پوش، تا خدا زشتى هاى آن را به تو نمایاند، و غافل مباش كه لحظه اى از تو غفلت نشود". (همان، ص 725)
در جایی دیگر گزارش شده است: "آگاه باشید، در دنیا چیزى نیست مگر آن كه صاحبش به زودى از آن سیر و از داشتن آن دلگیر مى شود جز ادامه زندگى، زیرا در مرگ آسایشى نمى نگرند. حیات و زندگى چونان حكمت و دانش است كه حیات دل مرده، و بینایى چشم هاى نابیناست و مایه شنوایى براى گوش هاى كر و آبى گوارا براى تشنگان مى باشد كه همه در آن سالم و بى نیازند". (همان، ص 253)

تلاوت قرآن

یکی از بهترین و در دسترس ترین راه ها برای به دست آوردن بینش صحیح استفاده از قرآن است. در روایات تأکید فراوان بر تلاوت قرآن شده است. تلاوتی که همراه با تدبر در معانی و الفاظ قرآن باشد. اگر انسان برای دستیابی به حقیقت و بدون در نظر گرفتن مصالح شخصی و عقاید فردی، منصفانه و بی طرف، این کتاب آسمانی را تلاوت نماید، بی شک خداوند متعال پرده از حقایق برداشته و بینش صحیح را به او ارزانی می دارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: "این قرآن است كه با آن مى توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیله آن بشنوید. بعضى از قرآن از بعضى دیگر سخن مى گوید، و برخى بر برخى دیگر گواهى مى دهد، آیاتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته، و كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمى سازد". (همان، ص253)

استفاده از ابزار شناخت

اگر به گوشه گوشه جهان هستی نیک بنگریم خواهیم دید خالق هستی، ابزارهای گوناگونی را در جهت دستیابی به حقیقت پیش رویمان قرار داده است فقط بایستی زمینه های لازم برای بهره گیری از این ابزار را در وجود خود تقویت نماییم. همچنانکه مولا علی (علیه السلام) فرموده اند: "كسى كه از خود حساب كشد، سود مى برد، و آن كه از خود غفلت كند زیان مى بیند، و كسى كه از خدا بترسد ایمن باشد، و كسى كه عبرت آموزد آگاهى یابد، و آن كه آگاهى یابد مى فهمد، و آن كه بفهمد دانش آموخته است!" (همان، ص 673)

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این زمینه می فرمایند: "این قرآن است كه با آن مى توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیله آن بشنوید. بعضى از قرآن از بعضى دیگر سخن مى گوید، و برخى بر برخى دیگر گواهى مى دهد، آیاتش در شناساندن خدا اختلافى نداشته، و كسى را كه همراهش شد از خدا جدا نمى سازد"

آری: "اگر چشم بینا داشته باشید، حقیقت را نشانتان داده اند، اگر هدایت مى طلبید شما را هدایت كردند، اگر گوش شنوا دارید، حق را به گوشتان خواندند". (همان، ص 665)

ایشان در بخشی از نامه گهربار خویش به امام حسن (علیه السلام) چنین نوشته اند: "پسرم! ... دلت را با اندرز نیكو زنده كن، هواى نفس را با بى اعتنایى به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند كن، و با نور حكمت روشنائى بخش، و با یاد مرگ آرام كن، به نابودى از او اعتراف گیر، و با بررسى تحولات ناگوار دنیا به او آگاهى بخش، و از دگرگونى روزگار، و زشتى هاى گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه كه بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در دیار و آثار ویران رفتگان گردش كن، و بیندیش كه آنها چه كردند؟ ... اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگى نعمت هاى او مى اندیشیدند، به راه راست باز مى گشتند، و از آتش سوزان مى ترسیدند، اما دل ها بیمار، و چشم ها معیوب است. آیا به مخلوقات كوچك خدا نمى نگرند؟ كه چگونه آفرینش آن را استحكام بخشید؟ ... ". (همان، ص 521) 

نتیجه

زندگی در جامعه ای که پوشیده از نیرنگ ها و دسیسه هاست نیازمند بینش و آگاهی صحیح است. بینشی برخاسته از حق و حقیقت که جان آدمی را قوام بخشد و روحش را جلا دهد. اگر چنین بینشی در انسان به وجود نیاید امکان خطا و لغزش در کوچک ترین امور زندگی نیز وجود دارد.
بررسی کلمات گهربار امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه به خوبی نشان می دهد که آن بزرگوار نسبت به این مهم حساسیت ویژه ای داشته و راهکارهایی را برای دستیابی به بینش صحیح به شیعیان خود ارائه داده اند که از آن جمله می توان به یاد خدا، خودسازی، نفی وابستگی مادی، تلاوت قرآن و استفاده از ابزار شناخت اشاره نمود.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:11 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

علت نهیب امیرالمومنین به شریح قاضی!

 

با مطالعه گفتار و عملکرد امیرالمومنین علیه السلام در زمینه پول و تفکر اقتصادی متوجه می شویم که ایشان به تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله سبک خاص تفکری داشته اند که با همه نظامهای فکری متفاوت است. در اینجا به چند نمونه از گفتار و عملکرد ایشان اشاره می کنیم.

 
نهج البلاغه

در نگاه مولای متقیان، بدگویی درباره دنیا کار عاقلانه ای نیست. نکات مثبت فراوانی درباره دنیا وجود دارد که باعث می شود مثل دنیا مثل یک پل برای آخرت و برای خوشبختی دائمی انسان باشد. در تفکر ایشان درباره دنیا، نه از حرص و ولع دنیاپرستان خبری هست و نه از یک جانبه نگری زاهد نمایان؛ بلکه هر چه هست، تعادل انسانی است.
در اینجا به بازخوانی رفتار امیرالمومنین علیه السلام در مقابل دو نفر از مرتبطین خود که دارای خانه بزرگ بودند، می پردازیم تا کمی بیشتر با سبک فکر آن حضرت آشنا شویم.

امام علیه السّلام بر كارگزارانش سختگیر بود و با اندرزهاى سوزان خویش بر دل و جانشان مى نواخت تا همیشه بهوش باشند که دچار خیانت و كوتاهى نشوند. (ترجمه فی ظلال نهج البلاغه، 5، 25) شاید به این دلیل است که آن حضرت اینگونه بر شریح قاضی نهیب می زند و او را متوجه می کند

قدم به قدم با امیرالمومنین علیه السلام
الف) از سخنان آن حضرت است زمانى كه در بصره جهت عیادت علاء بن زیاد حارثى كه یكى از یارانش بود وارد شد، چون خانه او را وسیع دید فرمود: با این خانه وسیع در دنیا چه مى كنى و حال آنكه در آخرت به خانه گسترده محتاج ترى؟! آرى اگر بخواهى به وسیله این خانه، به منزل وسیع آخرت برسى در این خانه میهمانى برگزار كن، صله رحم به جاى آور، و حقوقى را كه خداوند بر عهده ات گذاشته در جاى خود پرداخت كن، در این صورت به سبب این خانه به آخرت دست یافته اى.
ب) سخنان آن حضرت به برادر علاء، که تارک دنیا شده بود: اى دشمنك جان خویش، شیطان پلید تو را به بیراهه كشیده، آیا به زن و فرزند خود رحم نكردى؟!
گمان مى كنى خداوند چیزهاى پاكیزه را بر تو حلال كرده آن گاه از اینكه از آنها بهره مند شوى ناراضى است؟ تو نزد خداوند بى مقدارتر از آنى كه با تو این گونه رفتار نماید.
عاصم گفت: یا امیر المۆمنین، تو خود با لباس خشن و غذاى ناگوار زندگى مى كنى! حضرت فرمود: واى بر تو، من همانند تو نیستم، زیرا خداوند بر پیشوایان عادل واجب فرموده كه خود را با مردم تهیدست برابر قرار دهند تا تهیدستى بر فقیر سنگینى نكند و او را از پاى در نیاورد.
ج) شریح بن حارث، قاضى امیر المۆمنین علیه السّلام که در زمان حكومت آن حضرت خانه اى به مبلغ هشتاد دینار خرید.
خبر این برنامه به آن جناب رسید، وى را خواست و به او فرمود: به من خبر رسیده خانه اى به هشتاد دینار خریده، و برایش سند نوشته، و بر آن گواهانى گرفته اى!

عاصم بر خلاف برادرش علاء، تارک دنیا شده بود. امام علیه السلام به او می آموزند که باید در زندگی تعادل را حفظ کند و نباید ساده زیستی امیرالمومنین را الگو قرار دهد زیرا آن حضرت بخاطر آنکه حاکم مسلمانان است وظیفه خود می داند که سطح زندگی خود را پایین نگه دارد تا فقرای جامعه دلسرد نشوند.

گفت: آرى چنین است اى امیر مۆمنان.
حضرت خشم آلود به او نگریست، سپس فرمود: به زودى كسى به نزدت مى آید (ملك الموت) كه به سند خانه نظر نمى كند، و از گواه آن نمى پرسد، تا آنكه تو را از خانه بیرون مى كند، و تنها تسلیم خانه قبر مى نماید. اى شریح، مواظب باش كه این خانه را از غیر مال خود نخریده، یا قیمت آن را از غیر مال حلال نداده باشى، كه در این صورت دچار خسارت دنیا و آخرت شده اى.
آگاه باش، اگر زمان خرید خانه نزد من آمده بودى، براى تو سندى مانند این سند مى نوشتم، که در خرید این خانه به یك درهم چه رسد بالاتر از آن رغبت نمى كردى. و آن سند این است... این نامه مطابق قراردادهای اقتصادی نوشته شده است اما تماما توجه به مرگ و آخرت است و از این لحاظ بی نظیر است.

سه نکته:

اول - امام علی علیه السلام با دنیا و بهره مندی از آن دشمنی نداشت اما همیشه آخرت در نظر آن حضرت از دنیا پراهمیت تر است. به این دلیل است که وقتی خانه بزرگ علاء بن زیاد که از دوستانش بود را دید، اولین کلام آن حضرت توجه به آخرت است و بعد خود آن حضرت به علاء می آموزد که چگونه از همان خانه خود در جهت آخرت استفاد کند.
دوم- عاصم بر خلاف برادرش علاء، تارک دنیا شده بود. امام علیه السلام به او می آموزند که باید در زندگی تعادل را حفظ کند و نباید ساده زیستی امیرالمومنین را الگو قرار دهد زیرا آن حضرت بخاطر آنکه حاکم مسلمانان است وظیفه خود می داند که سطح زندگی خود را پایین نگه دارد تا فقرای جامعه دلسرد نشوند.
سوم - امام علیه السّلام بر كارگزارانش سختگیر بود و با اندرزهاى سوزان خویش بر دل و جانشان مى نواخت تا همیشه بهوش باشند که دچار خیانت و كوتاهى نشوند. (ترجمه فی ظلال نهج البلاغه، 5، 25) شاید به این دلیل است که آن حضرت اینگونه بر شریح قاضی نهیب می زند و او را متوجه می کند.

کلام آخر

زندگی در صراط مستقیم، باعث می شود که در هر لحظه مراقبت کنیم که دچار افراط و تفریط نشویم. در درجه اول باید توجه اصلی خود را به آخرت کنیم اما از بهره های دنیایی هم خود را بی بهره نکنیم و همیشه مراقب باشیم از مقایسه خود با دیگران بپرهیزیم زیرا مقایسه کردن باعث اشتباه می شود.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:10 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

توصیه مهم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما !

اساساً تدبر و اندیشه ورزی و خردورزی مورد تأکید دین است چرا که انسان را به سوی خدا و الهی شدن و آبادانی حیات دنیوی و اخروی اش سوق می دهد و در این صورت است که بنیاد اصول عقیدتی نیز در آدمی مستحکم می گردد و انسان می تواند عقاید صحیح اسلامی را در عرصه ی اندیشه ی خویش فراهم آورد.

 
سوال

در تحکیم اصول عقاید از جمله گام های مهم و اساسی ، تفکر و تدبّر است. بنابراین برای آنکه اصول عقیدتی که مربوط به ساحت اندیشه و تعقل آدمی است استحکام یابد ، لازم است تدبّر و تأملّ را در مسیری صحیح به کار بندیم. امّا چگونه می توان راه اندیشه صحیح را آموخت؟ آموزه ی دینی و اسلامی در این باره کدام است؟
 
اهمیت تفکر و تدبّر
قرآن کریم و احادیث گرامی اسلامی انسان ها را به تفکر فرا خوانده اند. قرآن مجید تفکر و اندیشیدن را از اوصاف خردمندان به شمار آورده است و می فرماید: «انّ فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللّیل و النّهار لآیات لاولی الألباب؛ همانا در خلق آسمان ها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی است برای صاحبان تفکّر.» (سوره ی مبارکه آل عمران- آیه ی شریفه ی 190)

براساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود

در قرآن مجید برای خردمندان اوصاف بسیار ذکر شده است و از آن ها با عبارات مختلفی یاد شده است نظیر اولی الالباب . علاوه بر قرآن کریم ، احادیث و روایات بسیاری در اهمیت تفکر و تدبّر وجود دارد. از آن جمله  حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) است که به ابن مسعود فرمودند: ای ابن مسعود! هر گاه خواستی کاری کنی از روی دانش و خرد باشد، از کار بدون تدبرّ و دانش بپرهیز چرا که خدای جلیل می فرماید: « و لا تکونواکالّتی نقضت غزل ها من بعد قوه اُ نکاثا؛ مانند آن زن نباشید که بافته اش را پس از آنکه محکم می کرد از هم می گسست و رشته رشته می کرد.» (سوره ی مبارکه نحل- آیه ی شریفه 92)
همچنین می فرماید: دو رکعت نماز سبک با تدبّر از نماز در تمام شب بهتر است و باز می فرماید: نشانه ی خردمند این است که هر گاه خواست سخن بگوید تدبّر می کند، اگر مفید بود سخن می گوید و سود می برد و اگر زیان بار بود خاموش می شود و در امان و سلامت می ماند.

توصیه ی پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: فردی نزد رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! توصیه و سفارشی به من کنید. آن حضرت تا سه بار از او پرسیدند: اگر سفارشی کنم انجام می دهی؟ آن شخص در هر سه بار پاسخ داد. آری، ای رسول خدا! حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: به تو سفارش می کنم که هر گاه خواستی کاری انجام دهی در باره ی سرانجام آن تدبّر کن، اگر مایه ی رشد و هدایت بود انجام بده و اگر مایه گمراهی بود از آن بپرهیز. براساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود.

امیرالمومنان (علیه السلام) می فرمایند: قوام العیش حسن التّقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛ استواری زندگی به برنامه ریزی نیکو و سنجش آن به دور اندیشی نیکوست.

ویژگی اسلام!
ابن کوّاء از امیرالمومنان (علیه السلام) در باره ی ویژگی های اسلام پرسید. آن حضرت فرمودند: خدای تعالی اسلام را تشریع کرد و آن را پوششی برای عاقبت اندیشان و (سبب) فهم تیز بینان قرار داد و نیز فرمودند: برترین عبادت اندیشیدن مداوم درباره ی خدا و قدرت اوست.
امیرالمومنین علی (علیه السلام) در وصیت به محمد بن حنفیه فرمودند: هر کس در کارها بدون توجه به فرجام آن وارد شود خود را در معرض رخدادهای بسیار زشت و ناپسند قرار می دهد و تدبیر پیش از عمل تو را از پشیمانی ایمنی می بخشد. همچنین فرمودند: آگاه باشید! عبادتی که در آن تفکر نباشد سودی ندارد و نیز می فرمایند: آگاه باشید! اگر در قرائت قرآن تدبّر نباشد سودی ندارد.

عبادت و تفکر!
امام صادق(علیه السلام) در همین زمینه فرمودند: عبادت به فراوانی نماز و روزه نیست. عبادت واقعی تفکر در کار خدای جلیل است. بر این اساس، پایه عبادات و سایر برنامه های اسلامی در همه ی عرصه ها از زندگی فردی تا خانوادگی و اجتماعی و کلاً حیات دینوی و اخروی آدمی بر پایه ی اندیشه  و تأمل و تدبّر است.

موضوع تدبّر اسلامی!

آموزه ها و معارف دینی علاوه بر آن که مسلمانان را به اندیشیدن و خردورزی در امور ترغیب و تشویق می نماید، ایشان را از خطا و ناصوابی در اندیشه و تفکر نیز باز می دارد. اندیشه ناصواب درباره ی سایر مسلمانان و سوء ظن به برادران دینی از جمله مواردی است که به شدّت مورد نهی اسلام است

همان طور که اندیشه و تأمل مورد تأیید و تأکید اسلام است موضوعات تفکّر و تدبّر نیز توسط آموزه های اسلامی مشخص و معلوم شده است که به آن ها اشاره شد. بر این اساس بهترین موضوع تفکر اندیشیدن مداوم درباره ی خدای تبارک و تعالی و قدرت اوست. چرا که این نوع اندیشیدن برترین عبادت خوانده شده است. که از امیرالمومنان علی (علیه السلام) نقل شده « أفضل العبادة ادمان التّفکر فی الله و فی قدرته ».
از دیگر موضوعات اندیشه، تدبیر در عاقبت امور و انجام کارهاست. رسول خدا صلی الله علیه و آله به شخصی فرمودند. سفارش می کنم هر گاه خواستی کاری انجام دهی به سرانجام آن بیندیش، اگر مایه ی رشد بود آن را انجام بده و اگر مایه ی فساد و تباهی بود آن را رها کن. همچنین آن حضرت می فرماید: خدای متعال دوست دارد هر یک از شما وقتی کاری می کند آن کار را محکم و استوار سازد. این امر تا جایی اهمیت دارد که استواری زندگی و ملاک آن وابسته به همین تدبّر است. چنانچه امیرالمومنان (علیه السلام) می فرمایند: قوام العیش حسن التّقدیر و ملاکه حسن التّدبیر؛ استواری زندگی به برنامه ریزی نیکو و سنجش آن به دور اندیشی نیکوست. بر این اساس در همه ی امور و عبادات بایستی تدبر و اندیشه نمود. اندیشه و تدبّر در عبادات و قرائت قرآن و همه ی عبادات فردی و اجتماعی دیگر از موضوعات مورد توصیه اسلام است.

بر اساس فرمایش رسول گرامی اسلام در راستای آموزه های قرآنی، تدبّر و تفکر در امور و عاقبت کارها مورد سفارش اساسی اسلام است و بدون آن، خرد و اندیشه آدمی بی فایده و در مسیر ناصحیح خواهد بود

اندیشه ی صواب!
آموزه ها و معارف دینی علاوه بر آن که مسلمانان را به اندیشیدن و خردورزی در امور ترغیب و تشویق می نماید، ایشان را از خطا و ناصوابی در اندیشه و تفکر نیز باز می دارد. اندیشه ناصواب درباره ی سایر مسلمانان و سوء ظن به برادران دینی از جمله مواردی است که به شدّت مورد نهی اسلام است تا جایی که می فرماید: إن کثیر الظّن اثم؛ همانا بسیاری از گمان ها، گناه است. فکر و اندیشه ی گناه و محرمات و خلاصه هر آنچه توسط دین نهی شده است، همگی اندیشه های ناصوابی هستند که معارف دینی به شدّت از آن ها نهی نموده است.

سخن پایانی...
بر اساس آنچه گذشت اساساً تدبّر و اندیشه ورزی و خردورزی مورد تأکید دین است چرا که انسان را به سوی خدا و الهی شدن و آبادانی حیات دینوی و اخروی اش سوق می دهد و در این صورت است که بنیاد اصول عقیدتی نیز در آدمی مستحکم می گردد و انسان می تواند عقاید صحیح اسلامی را در عرصه ی اندیشه ی خویش فراهم آورد.
دین موضوعات مورد نظر خود را نیز بیان کرده است. موضوعاتی که بواسطه ی اندیشیدن در مسیر آن ها، انسان الهی می شود و به سوی دین و خدای تبارک و تعالی اندیشه اش شکوفایی می یابد و رشد می کند. همچنین با احتراز از موضوعاتی که دین، اندیشه در آن موضوعات را نهی نموده است، تفکر و تدبّر انسان در مسیری صواب و صحیح حرکت می نماید.


منابع و مأخذ:
1- مفاتیح الحیاة- آیت الله جوادی آملی
2- مراحل اخلاق در قرآن- ج 11- آیت الله جوادی آملی
3- اسرار الآیات- صدرالدین شیرازی (ملاصدرای شیرازی)
4- رسائل فلسفی ملاصدرا- تصیح حامد ناجی-
5- تفسیر المیزان- علامه طباطبائی (ره)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 9:02 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید