مسلمین در سه محور به همدیگر نزدیک شوند!/مصاحبه

جایگاه وحدت در آموزه های دینی ما!

 

مولوی نذیر احمد سلامی یکی از علمای برجسته اهل سنت است. وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبری و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی دانشگاه مذاهب اسلامی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می باشد.
گفتگوی پیش رو با این اندیشمند برجسته اهل سنت در رابطه با موضوع وحدت اسلامی است:

مصاحبه از:  بخش اعتقادات شیعه تبیان
مولوی نذیر احمد سلامی

مولوی نذیر احمد سلامی در سال 1324 ش. در روستای مچان دهستان "کیشکور" شهرستان سرباز استان سیستان و بلوچستان در خانواده روحانی متولد شد. دوره ابتدایی را در این منطقه گذراند و پس از آن، تحصیلات مقدماتی حوزوی را در محضر اساتیدی همچون «مولانا تاج محمد بزرگ زاده» در سرباز و سپس «مولانا مفتی محمد شفیع» مفتی اعظم پاکستان، «مولانا محمدرفیع عثمانی»، «مولانا محمدتقی عثمانی»، «مولانا شمس الحق» و «مولانا سبحان محمود» در کراچی پاکستان به اتمام رساند. وی علاوه بر تحصیلات دینی و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد از دانشگاه کراچی هم شد.
وی علاوه بر نمایندگی مردم استان سیستان و بلوچستان در مجلس خبرگان رهبری و عضویت در شورای عالی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، عضو هیئت علمی گروه فقه و حقوق حنفی دانشگاه مذاهب اسلامی و مدرس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان نیز می باشد.
از تألیفات ایشان می توان به کتاب هایی همچون "تاریخ اسلام"، "محورهای دعوت و تبلیغ"، "بانوان نمونه عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صحابه"، "سه همسفر"، "چگونه زیستن در پرتوی آداب شریعت"، "دورنمای تاریخ حادثه کربلا" و "هدیه ای به خواهران" و همچنین بیش از 15 مقاله علمی در موضوعات مختلف در مجامع بین المللی اشاره کرد.

گفتگوی پیش رو با این اندیشمند برجسته اهل سنت در رابطه با موضوع وحدت اسلامی است:

در آستانه هفته وحدت و برگزاری بیست و نهمین کنفرانس وحدت هستیم برای سوال اول ابتدا تعریفی از وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی، این دو مقوله مهمی که لازمه جهان اسلام است، بفرمایید.
وحدت در آموزه های دینی ما جایگاه مهمی دارد و ناظر به ادیان است چون ادیان آسمانی به لحاظ اصول همه واحد هستند فروعات آن با هم متفاوت است اما اساس که توحید و نبوت و معاد است در همه ادیان آسمانی وجود دارد لذا کلمه وحدت در آن به کار می رود اگر علمی بخواهیم صحبت بکنیم وحدت ناظر به ادیان است و واژه تقریب به معنای نزدیک شدن و کاستن اختلافات و برطرف کردن و ملاک قرار ندادن اختلافات جزئی و فرعی. ادیان یکی هستند به این معنا که اگر ما معتقد به وحدت هستیم یعنی اساس ادیان الهی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و همه ادیان در آن شریک هستند به خصوص مسلمانان که در این سه محور شریک هستند و بر اساس این 3 محور باید به هم نزدیک شوند اما تقریب ناظر به مذاهب است به این معنا که در مذاهب اختلاف در فروعات به صورت جزئی وجود دارد و این اختلافات جزئی در غیر منصوصات و مسائل مستحبی نمود دارد.
ما می توانیم در اختلافات و مسائل مستحبی به هم نزدیک شویم کنار همدیگر باشیم و این اختلافات جزئی و فروعی را نباید ملاک قرار دهیم که از همدیگر جدا باشیم یا علیه همدیگر اقدامی کنیم، بنویسیم یا بگوییم این مفهوم علمی وحدت و تقریب است.

علمای مذاهب مختلف اسلامی اعم از شیعه و سنی بر این مسئله تاکید دارند که مسلمانان از پرداختن به اختلافات پرهیز کنند به نظر شما نپرداختن به مسئله اختلافات باعث وحدت می شود؟

ادیان یکی هستند به این معنا که اگر ما معتقد به وحدت هستیم یعنی اساس ادیان الهی مبتنی بر توحید، نبوت و معاد است و همه ادیان در آن شریک هستند به خصوص مسلمانان که در این سه محور شریک هستند و بر اساس این 3 محور باید به هم نزدیک شوند اما تقریب ناظر به مذاهب است به این معنا که در مذاهب اختلاف در فروعات به صورت جزئی وجود دارد و این اختلافات جزئی در غیر منصوصات و مسائل مستحبی نمود دارد.

اگر به مسائل اختلافی غیر منصوص پرداخته نشود ممکن است که این اختلافات جزئی و فرعی را عامه مردم یا آدم هایی که سطح سواد متوسطی دارند را اساس قرار دهند و بر اساس اینها با دیگر فرق و مذاهب دچار اختلاف و نزاع و دعوا شوند لذا پرداختن به این اختلافات جزئی درست نیست به این معنا که اینها را ملاک دعوا و اختلاف قرار ندهیم و اینها را مسائل جزئی بدانیم که در داخل یک مذهب و نیز در بین مراجع اختلاف وجود دارد؛ این اختلافات نباید ما را از هم جدا کند و نباید به صورت محوری به آن پرداخته شود و توان فکری و ذهنی خود را هزینه کنیم برای این که با همدیگر نزاع پیدا کنیم اگر به این اختلافات جزئی پرداخته نشود ممکن است افراد کم سواد یا افراد بی سواد اختلافات را به مثابه اختلافات واقعی تلقی کنند و به خاطر آن اختلافات از همدیگر جدا شوند و اساس نزاع آنها شود لذا پرداختن به این معنا که ما اختلافات را کم اهمیت تلقی کنیم و به این معنی که اینها مسائل و موارد اصلی مشکلات نیستند.

سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) که اختلاف امت را رحمت توصیف می کند را چطور می توان توضیح داد؟

اختلاف امت در چندین معنا آمده است؛ اختلاف به معنای رفت و آمد که در قرآن در مورد شب و روز به کار می رود؛ اما در معنای دیگر اگر علما با همدیگر مراوده و رفت و آمد داشته باشند رحمتی می شود برای امت اسلامی؛ یعنی علما را با هم نزدیک می کند؛ فرقه ها را با هم نزدیک می کند؛ در معنای دیگر این است که اختلاف در مسائل اجتهادی در میان امت، رحمت است به این معنا که این اختلاف در مسائل اجتهادی باعث می شود که انسان برای استنباط و استخراج این مسائل فکری در این مسائل اجتهادی اجتهاد کند و توان فکری و ذهنی خود را به کار گیرد و اینها مشوقی می شود برای پیشرفت علمی انسان و این طبیعی است که پرداختن به این مسائل اختلاف انگیز از این بابت رحمت است که این اختلافات در سایه وحدت در مسائل بنیادین باعث رشد و پیشرفت و ارتقای علمی هر انسانی می شود.

مولوی نذیر احمد سلامی


همانطور که مستحضرید در آستانه کنفرانس وحدت قرار داریم به نظر شما برگزاری کنفرانس وحدت تا چه اندازه می تواند در وحدت بین مسلمین موثر باشد؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هر ساله در ایام هفته وحدت این کنفرانس هم در تهران در سطح بین المللی برگزار می شود و هم در استانها در سطح منطقه ای و استانی. این که بگوییم تاثیر ندارد توجیهی ندارد؛ حتما بی تاثیر نیست به شرطی که از افرادی دعوت کنیم که در کشورهای خودشان پایگاه مردمی دارند و مورد وثوق و اعتماد اکثریت مردم هستند طبیعتا این افراد وقتی به ایران می آیند و صحنه وحدت را در بین مسلمانان می بینند، در بازگشت، مسائل را آنطور که دیدند منعکس می کنند از جمله در خطبه های نماز جمعه، مساجد و... ؛ قطعا تاثیر دارد؛ باید سعی کنیم مبنای کار ما و کلیه کسانی که از خارج و داخل دعوت می شوند اخلاص و احیا و حفظ دین مبین اسلام باشد؛ باید سعی کنیم وحدت را در عرصه عمل هم نشان دهیم و ثابت کنیم که ما دنبال وحدت امت اسلامی هستیم و اگر افرادی، فرقه هایی و گروههای که منحرف هستند به اختلافات می پردازند و دامن می زنند برای اصلاح آنها و برای این که حرکات آنها تاثیری در ایجاد اختلاف امت نداشته باشد به رسالت خود عمل کنیم و آنها را دعوت به وحدت کنیم به هر شیوه ای و به هر نحوی که شرایط زمانی و مکانی ما ایجاب می کند آنها را به وحدت دعوت کنیم اگر هر دو کار هم دعوت به وحدت در سطوح منطقه ای و هم این کنفرانس های جمعی برگزار شود تاثیر خوب خود را خواهد گذاشت.

چرا در جهان اسلام ندای وحدت فقط از سوی ایران ابلاغ می گردد و برخی کشورهای منطقه مثل عربستان در راستای عکس حرکت می کنند؟
یکی از مشکلات همین است که دیگر حکومتها یا علما و احزاب، آنچنان که در کشور ما مسئله وحدت دنبال می شود و به آن اهمیت داده می شود جای دیگر وجود ندارد؛ این ضعف را باید مجمع تقریب برطرف کند. یک راه این است که مراودات همواره با علمای کشورهای دیگر داشته باشند و سعی کنیم که کنفرانس وحدتی که در سطح علما برگزار می شود به سران کشورهای اسلامی تعمیم دهیم؛ اگر مقامات بلندپایه کشورهای اسلامی حضور یابند نتیجه بهتری در پی خواهد داشت؛ با توجه به این که در وضعیت فعلی، این کنفرانسها در سطح سیاسی برگزار نمی شود و دشمن می بیند که کشورها و ملتهای اسلامی در سطح سیاسی اختلاف دارند لذا در راستای منافع خود گام برمی دارد و به اختلافات سیاسی دامن می زند.

پس به نظر شما امکان تحقق وحدت سیاسی در جهان اسلام وجود دارد؟
سیاسیون معمولا تعصب ندارند مگر این که دشمن آنها را وادار کند؛ اگر در سطح سیاسی کنفرانس برگزار شود می توانیم این ادعا را کنیم که ان شاء الله در آینده نزدیک به وحدت واقعی در جهان اسلام دست یابیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:54 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

برای عاشقان محمد صلی الله علیه و آله و سلم

 


این روزها دلمان پر می‌کشد برای پیامبر و قلبمان از خشم نسبت به دشمنان پیامبر پر شده است؛ دلمان می‌سوزد برای بشریت که سکوت کرده تا انسان‌های کم‌خرد نسبت به این شخصیت بی‌نظیر این گونه سخن بگویند....


اما برای این که دل‌های همه ‌ی ما که این روزها همه جا را پرکرده‌ایم از " من عاشق محمد هستم" پر از شادی و بشارت شود می‌خواهم روایتی هدیه بدهم:

 

قَامَ ثَوْبَانُ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى قِیَامُ السَّاعَةِ :

ثوبان که یکی از اصحاب پیامبر بود در مجلسی برخاست و عرض کرد پدر و مادرم به فدایت! روز قیامت کی خواهد بود؟

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا أَعْدَدْتَ لَهَا إِذْ تَسْأَلُ عَنْهَا قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْدَدْتُ لَهَا كَثِیرَ عَمَلٍ إِلَّا أَنِّی أُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ پیامبر فرمودند:

برای آن چه چیز آماده کردی که از آن می ‌پرسی؟ ثوبان عرض کرد: عمل زیادی ندارم جز آن که خداوند و پیامبرش را دوست دارم.

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِلَى مَا ذَا بَلَغَ حُبُّكَ لِرَسُولِ اللَّهِ: پیامبر فرمودند:

 محبتت به پیامبر خدا تا به کجاست؟

قَالَ وَ الَّذِی بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ فِی قَلْبِی مِنْ مَحَبَّتِكَ مَا لَوْ قُطِّعْتُ بِالسُّیُوفِ وَ نُشِرْتُ بِالْمَنَاشِیرِ وَ قُرِضْتُ بِالْمَقَارِیضِ وَ أُحْرِقْتُ بِالنِّیرَانِ وَ طُحِنْتُ بِإِرْحَاءِ الْحِجَارَةِ كَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ أَسْهَلَ عَلَیَّ مِنْ أَنْ أَجِدَ لَكَ فِی قَلْبِی غِشّاً أَوْ غِلًّا أَوْ بُغْضاً لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِكَ وَ أَصْحَابِكَ وَ أَحَبُ‏ الْخَلْقِ إِلَیَّ بَعْدَكَ أَحَبُّهُمْ لَكَ وَ أَبْغَضُهُمْ إِلَیَّ مَنْ لَا یُحِبُّكَ وَ یُبْغِضُكَ أَوْ یُبْغِضُ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِكَ

پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم

گفت : به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخت در قلب من محبتی از توست که اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و با اره‌ هایی تیز، تکه تکه کنند و با قیچی ریزریزم کنند و با سنگ آسیاب، ذره ذره ام ‌کنند برایم راحت ‌تر است از این که نسبت به تو در قلبم ناراحتی یا دورویی ای یا دشمنی ‌ای نسبت به اهل بیت و اصحاب برگزیده ‌ات داشته باشم و محبوب‌ ترین افراد بعد از شما در نزد من، کسی است که شما را بیشتر دوست دارد و دشمن‌ ترین افراد در نزد من کسی است که شما را دوست نداشته باشد و با شما و اهل بیت شما و اصحاب برگزیده‌تان دشمنی کند.

یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا مَا عِنْدِی مِنْ حُبِّكَ وَ حُبِّ مَنْ یُحِبُّكَ وَ بُغْضِ‏مَنْ یُبْغِضُكَ أَوْ یُبْغِضُ أَحَداً مِمَّنْ تُحِبُّهُ فَإِنْ قُبِلَ هَذَا مِنِّی فَقَدْ سَعِدْتُ وَ إِنْ أُرِیدَ مِنِّی عَمَلٌ غَیْرُهُ‏ فَمَا أَعْلَمُ لِی عَمَلًا أَعْتَمِدُهُ وَ أَعْتَدُّ بِهِ غَیْرَ هَذَا أُحِبُّكُمْ جَمِیعاً أَنْتَ وَ أَصْحَابَكَ وَ إِنْ كُنْتُ لَا أُطِیقُهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ

ای پیامبر خدا! این سرمایه ‌ی من در عشق به شما و محبت به کسانی است که شما را دوست دارند و داشته ‌ی من در دشمنی دشمنان شما با دشمن دوستان شماست. اگر این از من قبول شود که خوشبختم و اگر از من عمل دیگری خواسته شود من عمل دیگری از خودم نمی‌ شناسم که به آن تکیه کنم و آن را به حساب آورم؛ غیر از این که شما و یاران برگزیده‌تان را دوست دارم حتی اگر نتوانم از رفتار شمایان تبعیت کنم.

و فَقَالَ ص أَبْشِرْ فَإِنَّ الْمَرْءَ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَعَ‏ مَنْ‏ أَحَبَّهُ‏ یَا ثَوْبَانُ لَوْ كَانَ عَلَیْكَ مِنَ الذُّنُوبِ مِلْ‏ءُ مَا بَیْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لَانْحَسَرَتْ وَ زَالَتْ عَنْكَ بِهَذِهِ الْمُوَالاةِ أَسْرَعَ مِنِ انْحِدَارِ الظِّلِّ عَنِ الصَّخْرَةِ الْمَلْسَاءِ الْمُسْتَوِیَةِ إِذَا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ ...

پیامبر فرمودند: بشارت باد بر تو چرا که انسان روز قیامت با کسی است که او را دوست دارد. ای ثوبان! اگر به اندازه ی هر چه بین زمین و عرش هست گناه کرده باشی، با این دوست داشتن آن گناهان سریع تر از فروریختن سایه ها از صخره های سنگی ایستاده هنگامی که آفتاب بر آن ها می تابد؛ نابود خواهد شد...(بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏27، ص: 101)

 

تمام سرمایه ی ما دوست داشتن شما و اهل بیت شماست و خدا خودش خوب می داند که اگر همه چیزمان را از ما بگیرند حاضر نیستیم عشق به شما و اهل بیتتان را کنار بگذاریم...

 

 

حالا حرف ما این روز ها همین است:

ای رسول خدا! به خدایی که تو را به پیامبری برگزید و در جای جای قرآنش به این انتخاب خود بالید و افتخار کرد و برای آرامش دل تو سوره نازل کرد و برای دلنگرانی هایت قبله را تغییر داد و برای غصه هایت بشارت های همراهی اش را فرستاد، تمام سرمایه ی ما دوست داشتن شما و اهل بیت شماست و خدا خودش خوب می داند که اگر همه چیزمان را از ما بگیرند حاضر نیستیم عشق به شما و اهل بیتتان را کنار بگذاریم:

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار        دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

ما می دانیم که فریاد عشق ما به شما، چیزی نیست که به عزت شما در عالم بیفزاید یا ابرهای تیره توهین به شما را کنار زند چرا که این خداست که شما را در برابر توهین کنندگان به شما کفایت خواهد کرد که : انا کفیناک المستهزیین...

 اما این را هم می دانیم که این فریاد، تمام بغض عاشقانه ای است که از ارادت صادقانه ما به شما نشأت گرفته تا در انتهای این صف عاشقان شما، ما را هم با این کلاف کم ارزشمان، جزو عاشقان شما حساب کنند. تمام بضاعت ما در برابر شما همین عشق و فریاد عاشقانه ای است که امروز در برابر این توهین به خشمی شعله ور تبدیل شده :

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین

ما عاشقانه شما را خواستیم، بشارت بهشت هم که همان گوشه نگاه شماست؛ از شما ...

 


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:54 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

فرشته موت، سرزده و بی تعارف می آید!

 

خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر  

زان پیش تر که بانگ برآید فلان نماند (سعدی)
چه زیبا سروده است استاد سخن، سعدی، تا این زرق و برق دنیا نه چشم سر را گول بزند و نه چشم دل را پر کند. چه زیبا گفته که چگونه و کی باید برای آن سفر مهیا شد و چه زیبا نصیحت نموده تا فرصت ها از دست نرود.

 

مرگ

مرگ حق است و حتماً و یقیناً سراغ همه خواهد آمد؛ شتری است که درِ خانه همگان خواهد خوابید. انسان و غیر انسان هم نمی شناسد. حتی زمین نیز می میرد:  (بقره؛ 164)
مرگ اهل تعارف نیست؛ بزرگ و کوچک نمی شناسد و همان طور که دامن برترین مخلوق هستی، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله را گرفت، گریبان همه آدمیان را می گیرد. از این رو نه از مرگ می توان فرار کرد و نه باید آرزوی فرار از آن را داشت. مرگ از هیچ کس فاکتور گرفته نمی شود. همگان طعم آن را خواهند چشید:  (عنکبوت؛ 57).
مرگ اهل خبر دادن نیست. در هر زمان و در هر مکان و در هر موقعیتی ممکن است به سراغ ما بیاید. کار به پیر و جوان ندارد؛ اجل که فرا رسید خواهد آمد.

چو آهنگ رفتن کند جان پاک      چه بر تخت مردن چه بر روی خاک (سعدی)

باید قبل از آنکه مرگ برسد فکری کرد و توشه ای برگرفت. چه به سمتش برویم و چه از آن فرار کنیم، در هر حال او ما را در آغوش می گیرد و با خود می برد. (نک: بحارالأنوار؛ ج 6؛ ص 132)

یاد مرگ

در برخی روایات، یاد مرگ به عنوان آخرین وسیله برای به راه آوردن کسانی شمرده شده که به خطا می روند. اگر این دارو برای آن ها شفابخش نبود، داروی دیگری در آن ها کارساز نخواهد بود، چرا که در آن ها خیری نیست

وقتی فرشته موت، چنین سرزده و بی تعارف می آید پس باید گوش به زنگ مرگ بود و فراوان از آن، یاد کرد. یاد مرگ توصیه همیشگی پیامبر خدا صلی الله علیه و اله به اصحابش بود. آن حضرت به یارانش می فرمود که فراوان به یاد مرگ باشند تا غرق در لذات نشوند و از شهوات فاصله بگیرند. حقا که مرگ خوب موعظه گری است.
یاد مرگ برای تعدیل قوای درون کاراست؛ داروی مفید برای درمان شهوات، طمع، حسد، بدبینی، ریا و دل بستگی به دنیاست. اصلاً اگر حیوانات هم مانند ما از مرگ شناختی داشتند چنین نمی خوردند و هرگز حیوان فربه ای در دنیا پیدا نمی شد. این را پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود.
یاد مرگ، مایه ریشه کنی غفلت، ایمان قلب به وعده های الهی، تلطیف روح، شکسته شدن عَلَم های هوای نفس و خاموشی آتش حرص و طمع و مایه تحقیر دنیاست. باارزش است که ساعت ها به آن بیندیشیم و برای آن لحظه آماده شویم. چنین تفکری است که ارزش یک ساعتش برابر عبادت یک سال دانسته شده است.
در برخی روایات، یاد مرگ به عنوان آخرین وسیله برای به راه آوردن کسانی شمرده شده که به خطا می روند. اگر این دارو برای آن ها شفابخش نبود، داروی دیگری در آن ها کارساز نخواهد بود، چرا که در آن ها خیری نیست.
باید همیشه به یاد این سفر بود. به زیارت اهل قبور رفت و سرنوشت خود را در آینه دیگران دید و برای آن سفر، بار خود را بست.

توشه راه

آنچه خدا خبر از آینده انسان ها می دهد برای همه انسان ها و برای همه عصرها سودمند است. اینکه در اولین مرحله، مغفرت و بخشایش الهی است که کارگشاست و در دومین مرحله باید به رحمت او امید بست. غیر از این دو، چیز دیگری به کار نمی آید

سفر مرگ در پیش است و آن کس که هم اکنون به فکر توشه این سفر نباشد، باخته و حتماً زیان می بیند. از الآن که دستمان می رسد باید برای آن زمان که کاری از ما بر نمی آید فکری کرد و چاره ای اندیشید.
این سفر برای ما که نرفته ایم نا آشناست. آنان که رفته اند نیز رسانه ای ندارند تا ما را باخبر کنند و چند و چون آن را برای ما بازگویند.

از این رو باید به دنبال منبعی مطمئن بود تا موثق ترین اطلاعات این راه را در اختیار ما بگذارد. قرآن، که راهنمای خداوند برای هدایت بشر است، به خوبی مایحتاج انسان برای این سفر را برمی شمرد؛ وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّ هِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَ ةٌ مِّنَ اللَّ هِ وَرَ حْمَةٌ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ؛ و اگر در راه خدا کشته شوید، یا درگذرید، آمرزش و رحمتی از خدا بهتر است از آنچه آنان می اندوزند. (ال عمران؛ 157)
هر چند اشاره این آیه به جریان خاصی است، اما آنچه خدا خبر از آینده انسان ها می دهد برای همه انسان ها و برای همه عصرها سودمند است. اینکه در اولین مرحله، مغفرت و بخشایش الهی است که کارگشاست و در دومین مرحله باید به رحمت او امید بست. غیر از این دو، چیز دیگری به کار نمی آید.
اینکه در افواه مردم جاری است که «برای رفتگان، طلب رحمت و مغفرت کنیم» ریشه ای قرآنی دارد و حقا که خوب توشه ای است که می تواند از سوی بازماندگان برای رفتگان ارسال شود؛ اما نباید فراموش کرد که ذره ای توشه که توسط خود شخص مهیا شود برتر از انبار خیراتی است که سایرین برای او می فرستند.

ذکر خیر

چندی پیش محضر استادم بودم و ایشان مرا نصیحت می نمود. آنچه از آن سخنان فراموشم نمی شود این است که فرمود: فلانی، ما باید به بهشت برویم. ما باید باور کنیم که راهی جز این نداریم؛ چرا که ما تاب تحمل آتش جهنم را نداریم.

جمله شب می رسد از حق خطاب   خیز غنیمت شمر ای بی نوا
ور نه پس مرگ تو حسرت خوری   چون که شود جان تو از تن جدا (مولوی)


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

کرسی دشمن شناسی قرآن!

 

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند (توبه، 8)، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.

 
دشمن شناسی

دشمنی، در مقابل دوستی و محبت قرار دارد و در اصل به معنای بیزاری، نفرت، عداوت، کراهت و خصومت است. (فرهنگ فارس، ج2، ص 1538)
سوالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که قرآن چه معیارهایی را برای شناخت دشمن ارائه می دهد؟ آثار عدم شناخت دشمن چیست؟ رفتارهایی که دشمن انجام می دهد در چه سطوح و درجه ای است؟ در اینجا به رفتارهایی که دشمن در سطوح و درجات مختلف انجام می دهد می پردازیم:

نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است. (توبه، 89)، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.

1. آزار رسانی و اذیت، تحقیر و توهین در صورت سلطه بر دیگری: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (ممتحنه، 2).
2. تعدی و تجاوز به حقوق آنان: ...وَلاَ یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُواْ...  (مائده، 2)
3. جدال و درگیری کلامی: ... مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ   (زخرف، 57-58)
4. فریبکاری و نیرنگ: فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (اعراف،22)
5. جنگ ویرانگر: ...وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ ... (آل عمران، 103)

خداوند همواره تاکید می کند که شناخت دشمن، عاملی مهم برای مصونیت یابی از توطئه های آنان است و عدم بهره گیری از ابزارهای درونی،چون تعقل و اندیشه یا آموزه های وحیانی، می تواند موجب سلطه و چیرگی دشمنان شده و آدمی را از مسیر حرکت، به سوی کمال و خوشبختی باز دارد: ...قَدْ بَیَّنَّا لَكُمُ الآیَاتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ  (آل عمران، 118)

معیارهای دشمن شناسی از منظر قرآن

1.بدخواهی: خداوند در آیات 118 الی 120 سوره آل عمران از بدخواهی دشمنان، به عنوان یک ملاک و معیار یاد می کند و خواهان توجه به این مهم می شود، زیرا انسان هایی که دوست آدمی هستند و یا نسبت به وی خنثی و بی تفاوت می باشند، هرگز بدخواه وی نخواهند بود و از این که کسی در رنج باشد، خوشحال و شاد  نمی شوند.

2. گفتار بغض آلود: کسانی که نسبت به دیگری دشمنی دارند، خشم و نفرت  خویش را در کلام و سخن خود به خوبی آشکار می سازند: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ یَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ ... (آل عمران، 118)
3. نفاق و دورویی: در رفتار و گفتار، دشمنان برخلاف آنچه می گویند عمل می کنند و هرگز میان کلام و عملشان، یگانگی و وفاق نیست. از این رو بخش بسیاری از آیات قرآنی، به مسئله نفاق و منافقان پرداخته است، زیرا آن ها دشمنان بسیار خطرناکی هستند که باید هوشیارانه با آنان برخورد کرد. (آل عمران، 118)
4. دعوت به بدعت: بدعت ها، به معنای دور شدن شخص یا جامعه از اصول و مبانی است که آرامش و آسایش را به وی می بخشد، لذا دشمن با هر چیزی که بتواند، هنجارها و اصول و مبانی ارزشی جامعه یا شخص را می شکند و از میان می برد، و آنها را به عنوان امری مطلوب و ارزشی مورد توجه قرار می دهد و می کوشد تا آن را در جامعه نهادینه سازی کند.

خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ،  إِنَّمَا یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
5. دعوت به فحشا: در ادامه روند تغییر ارزش ها، دشمن همواره در این اندیشه است تا از طریق نیروهای داخلی و همراهی فریب خوردگان، گام هایی برای تسلط یا رنج افکنی مردم بردارد. از این رو دعوت به فحشا و منکر، به عنوان یک راهبرد اساسی مورد توجه دشمن است:...یَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء  (بقره، 168-169)
6. دعوت به زشتی ها: از آنجایی که زشتی ها، کارهای ناروا، ناهنجارهای عقلانی، عقلایی و شرعی می تواند آسایش و آرامش را از شخص یا جامعه بزداید، به عنوان یک ابزار مهم و کارآمد، مورد توجه دشمن است.

خداوند در آیات 168 و 169 سوره بقره، تلاش برای واداشتن مردم به بدعت گذاری، تغییر ارزش ها و تصرف در اصول و مبانی جامعه را کاری شیطانی دانسته و آن را ملاک و معیاری برای تشخیص دشمن معرفی می کند.

7.فسادگری: دشمن می کوشد تا با فاسد در زمین، آسایش و آرامش را از شخص و جامعه حذف کند. مصرف بی رویه کالاها، ترغیب به اسراف و تبذیر، بهره گیری نادرست از منابع آب و خاک، از میان بردن جنگل ها و دریاها و مانند آن از اموری است که دشمن همواره بدان تشویق می کند. انسان های هوشیار کسانی هستند که با تفکر و تدّبر در رفتارهای دشمن، وی را می شناسند و اجازه فعالیت را از او سلب می کنند.
8. زمین سوخته: دشمن نسبت به رشد و شکوفایی ملت ها حساس است. به این معنا که اگر توانست بر سرزمینی تسلط یابد که هیچ، وگرنه می کوشد تا زمینه نابودی کشتزارها و منابع شکوفایی تمدنی را فراهم آورد. زمین سوخته، طرحی است که سالها اشغالگران در سرزمین فلسطینیان به اجرا می گذارند.
9. نسل کشی: هدف اساسی و اصلی دشمن، نابودی مردم از جمله مسلمانان و مومنان است، بنابراین می توان از مجموعه رفتارهای آنان دریافت که نسل کشی و از میان بردن مومنان، در دستور کار اصلی دشمنان است.

پیامدهای عدم شناخت صحیح دشمن:

عدم شناخت صحیح دشمن پیامدهای متعدد و بعضا جبران ناپذیری از جمله افشای اسرار، وارد آمدن ضربات سنگین، از دست دادن دوستان، ایجاد فضای کافی برای اقدام دشمن، شکست حتمی، استفاده از امکانات خودمان علیه خودمان و ... دارد.

نتیجه:

لازم است که انسان با بهره گیری از خرد و اندیشه ورزی، به شناسایی دشمنان بپردازد و همواره بیداری و هوشیاری خود را حفظ کند، زیرا دشمنان از جایی که انسان نمی داند و یا احتمال هجوم و یورش نمی دهد، او را مورد تجاوز و حمله قرار می دهند.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:51 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

با هم زمین نخوریم!

از دریای آتش فاصله بگیرید

 

فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(صلى الله علیه و آله) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی (ره)، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است.

 
وحدت

ایجاد همبستگی و همدلی میان مسلمانان و اتحاد ملّی که امروزه از دغدغه های اندیشمندان مسلمان به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز می باشد، در آموزه های اسلامی و دستورهای قرآن کریم ریشه دارد.
در این فرصت به اختصار در این باره نکاتی را عرض خواهیم کرد ....
اوضاع متشتت مسلمانان از یک سو و همدست شدن دنیای غرب علیه اسلام از سوی دیگر، ایجاب می کند که برای درمان درد پراکندگی پیروان اسلام، به قرآن رو آورد؛ از این رو، اتحاد که «انسجام و یگانگی همه مسلمانان در انتخاب شیوه واحد، برای نیل به اهداف واحد در برابر دشمنان» را معنا می دهد، از نظر قرآن امر ضروری به شمار می آید و اختلاف جز سستی و از دست رفتن عظمت مسلمانان را به ارمغان نمی آورد.
آیات بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی، ریشه یابی و بر آن تأكید كرده اند كه به چهار دسته كلی تقسیم می شوند:

دسته اول آیات منع از حزب بندی

«... وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»(1) ؛ «این امت شما، یك امت واحد است و من پروردگار شما هستم»،
ملاحظه می كنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».

با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعواكردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد

بعد می فرماید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه كنید و از خدا پروا داشته باشید. یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش التزام به تقوا است. یعنی كنترل خود را از دست ندهید و هر چه دلتان می خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می كند، انجام ندهید، بلكه خودتان را حفظ و كنترل كنید، خودنگه دار باشید.

منع از قطعه کردن!
بعد از این تذكر بلافاصله می فرماید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تكه پاره كردند. یعنی به صورت آشكار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد می فرماید: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور می كند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفكر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای دیگران و اولین شكاف در دیوار عظیم وحدت ملی.
در آیاتی دیگر مسأله اختلاف احزاب را مطرح می كند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،(2) احزاب در بین خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتما اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند پس چرا چند حزب شدند؟
هر جا قرآن می خواهد مذمّت كند، كلمه (احزاب) را می آورد، آنجائی كه (حزب) است، همان حزب اللّه است، تعریف می كند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یك حزب است و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است. (3)

دسته دوم آیات منع از اختلاف پس از وحدت

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُ مْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ ایاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(4
) به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می كند شاید هدایت بشوید.
در آیه بعد می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
 اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت و در اعتصام به حَبْلِ اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است كه جماعتی از شما، به معروف، امر و از منكر، نهی كرده مردم را به خیر دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر را مطرح می كند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منكر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می روند» و حتما از تقوا دست برمی دارند. خداوند در آیه ای دیگر به مسأله تفرقه اشاره کرده و می فرماید:

وَ لاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ(6)؛ و مانند كسانی نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند.

دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن

«وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» (7)
خدا و رسول را اطاعت كنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل اللّه و همان تقوایی است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعوا كردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد، بعد می فرماید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر كنید و در برابر اظهار نظر مخالف تحمل و صبر داشته باشید.

دسته چهارم منع از تفرقه پس از كشف حقیقت

در چند آیه می خوانیم كه بسیاری از افراد پس از این كه علم پیدا كردند و حقیقت برای آنها كشف شد اختلاف پیدا می كنند. این اختلاف را قرآن منع می كند. از جمله در این آیات:
«وَ لا تَكُونُ وا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (8) ؛ شما مانند آن امت ها و جمعیت هایی نباشید كه پس از این كه آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف كردند و به تفرّق گرائیدند.

به ریسمان خدا  متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است»

«اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (9) ؛ آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این كه بعضی از آن ها می خواستند بر دیگری تجاوز كنند.
این آیات، غالبا درباره بنی اسرائیل است كه باید سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما مسلمانان باشد، اگر تورات موجود(10) را مطالعه كنید، رقابت های بین بنی اسرائیل را مشاهده خواهید كرد. حتی رقابت های آنان، به حدی رسید كه در همین فلسطین كوچك، دو حكومت تشكیل دادند: در شمال حكومتی به نام اسرائیل و در جنوب حكومت دیگر به نام یهود.
این ها را تاریخ نوشته و قرآن می خواهد به مسلمان ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی كنید، چشمتان را باز كنید و ببینید بنی اسرائیل كه به اوج قدرت رسیدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قیامت تو سری می خورند و ذلیل هستند.(11)

نتیجه:

از دیدگاه قرآن، ضرورت و اهمیت اتحاد، از اساسی ترین مسائل اجتماعی و دینی مسلمانان است. هدف واحد در سایه پرستش خدایی واحد، هشدار قرآن به پیامد اختلاف، چنگ زدن به ریسمان الهی و...، از بارزترین موارد تأکید قرآن بر وحدت است. چون نزاع و كشمكش، ضعف و ناتوانی در برابر دشمنان و از دست دادن ابهت و عظمت و... را در پی دارد و سرانجامی دردناک و در نتیجه تسلط دشمنان را به ارمغان می آورد!
بنابراین با توجه به دستور قرآن، باید همه مسلمانان با وجود عقائد و سلیقه های متفاوت، در برابر دشمنان مشترک یکدست و هماهنگ و منسجم عمل کنند و بجای تاكید بر اختلافات بر مشتركات فراوان تاكید كرده و از تفرقه  بیشتر و تنازع بپرهیزند تا بلایایی كه از قبیل ضعف، سستی، تسلط دشمن و... بر سر قوم بنی اسرائیل آمد بر سر آنان نیاید.
ان شاء الله که با رعایت وحدت در جامعه، جامعه ای عزتمند و بدور از ضلالت و ذلت داشته باشیم.

پی نوشت ها:

1. مومنون/ 50- 53 .
2. 37 / مریم.
 3. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص 64.
 4. 103 / آل عمران.
 5. 104 / آل عمران.
 6. 105/آل عمران.
 7. 46 / انفال.
 8. 105 / آل عمران.
 9. 13 و 14 / شوری.
 10. تورات فعلی در حقیقت، تاریخ بنی اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده و نه یك كتاب آسمانی.
11. "كتاب وحدت" از دیدگاه قرآن و سنت/ به اهتمام محمد بیستونی ص 12 تا 36


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن

 

ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت سال روز تولد حضرت عیسی مسیح(علیه السلام) و آغاز سال نو میلادی به پیروان آن پیامبر راستین و الهی، فرصت مناسبی است تا با استفاده از آیات و روایات نقطه نظر اسلام را در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و جایگاه و امتیاز خاصی که ایشان در منابع اسلامی دارند را مرور نماییم.

 

حضرت مسیح

در فرهنگ اسلامی نه تنها حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) بلکه تمام انبیاء الهی دارای کمالات رفیع اخلاقی می باشند و دامن ایشان از هر گونه ناپاکی و رذایل اخلاقی مبرا دانسته شده است.

حضرت مسیح پیامبری است که به طور معجزه آسا پا به عرصه گیتی نهاده و مورد عنایت و توجه خاص الهی بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان حضرت او را این چنین گرامی می دارد: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا؛[سوره مریم، آیه 33] و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!»

تعامل اسلام با ادیان توحیدی و پیروان حضرت مسیح(علیه السلام)

علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس(علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید

بر خلاف سیاست و تبلیغات گسترده ای که کمپانی های خبر پراکنی دنیا در خصوص اسلام هراسی در پی گرفته اند دین اسلام آیین دوستی و مهرورزی بوده است؛ چرا که هیچ گاه به دنبال ظلم و تعدی به حقوق سایر انسانها و مروج ستیز و جنگ با پیروان ادیان توحیدی نبوده است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین [ممتحنه/۸] خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى كند چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد». 

جایگاه ممتاز حضرت مسیح در فرهنگ اسلام

نگاه اسلام به حضرت مسیح(علیه السلام) یک نگاه ارزشی و اخلاقی است، به طوری که این چنین توصیف و منزلتی حتی در آیین مسیحیت مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید.[1]
این در حالی است که خداوند متعال با عبارتی نیکو حضرت عیسی بن مریم را می ستاید و به بزرگی و عظمت از ایشان یاد کرده و ایشان را مایه مبارکی و برکت معرفی می فرماید:« قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛[مریم، آیات31و 30] (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است!».

ویژگی های ممتاز حضرت مسیح در قرآن

1-عیسی بن مریم الگوی تکریم والدین و دوری از ظلم

خداوند متعال در قرآن کریم با بیان اوصاف ارزنده حضرت مسیح ایشان را به عنوان یکی از اسوه های برتر اخلاقی معرفی می نماید بطوری که هر انسان آزاد و موحدی سزاوار است آن زیبایی های اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند.
یکی از اوصاف و شاخصه های برجسته ای که خداوند متعال آن را برای بندگان معرفی می فرماید توجه و تکریم والدین و دوری از ظلم و ستم در زندگی است. شاخص مهم اخلاقی که همه انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند، «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛[ مریم، آیه 32] و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».

2-دعوت به خدا پرستی و توحید

دعوت به خداپرستی و پرهیز از شرک، اصلی ترین و محوری ترین برنامه همه انبیاء الهی  بوده است. حضرت عیسی(علیه السلام) نیز به فراخور وظیفه و مسؤلیت الهی خود در این زمینه از هیچ گونه تلاشی دریغ ننموده است. اصرار حضرت مسیح(علیه السلام)  به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است. بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح که مقام اولوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است. « وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم؛[سوه مریم، آیه 36] و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید این است راه راست!».  
در روایتی از حضرت عیسی (علیه السلام) در خصوص بندگی خداوند متعال این چنین نقل شده است: «طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئكَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛[2]خوشا آنان كه پاسی از شب را به عبادت می گذرانند ؛ آنان كسانی اند كه نوری ماندگار به ارث می برند.

3-روشنگری و تبیین حقایق

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: به یاد آورید هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است

روشنگری و تبیین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح(علیه السلام)در قرآن است. [3] حركت انبیاء یك حركت فرهنگى و فكرى است نه كودتایى، ایشان به دنبال قوام نظام فکری امت خود بوده اند تا اینکه بدین وسیله به پیروان خود کمک تشخیص حق از باطل را نمایند. از اینرو خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی(علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: « وَ لَمَّا جاءَ عیسى بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون؛[زخرف، آیه 63] و هنگامى كه عیسى دلایل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حكمت آورده ام، و آمده ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارید روشن كنم پس تقواى الهى پیشه كنید و از من اطاعت نمایید!».

4-آبرومندی ومقبولیت در دنیا و آخرت

یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین؛[آل عمران، آیه45] (به یاد آورید) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».

5-حضرت عیسی(علیه السلام) از صالحین بود

«وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین؛[آل عمران، آیه46] و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».« وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ؛[انعام آیه 85.] و (همچنین) زكریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند».
صلاح: در مقابل فساد و بمعنى شایسته بودن و نیكو شدن است، بطوریكه اختلال و فسادى در آن نباشد. و صالح بطور مطلق كسى است كه در افكار و أعمال و رفتار او هیچگونه فساد و تباهى صورت نگیرد.[4]

سخن پایانی

با اندکی تأمل و دقت در آیاتی که در خصوص ویژگی و شاخص های ارزشمند حضرت مسیح (علیه السلام) وجود دارد، به خوبی می توان اقرار نمود که تعظیم و تکریمی که قرآن از حضرت مسیح می نماید در عالی ترین و عمیق ترین صورت ممکن می باشد تا آنجا که بی تردید انجیل های رسمی موجود هرگز نمی توانند در این رابطه با قرآن مجید مقایسه شوند.

پی نوشت ها:
[1]. پژوهشی در باره مسیح و انجیل،آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا، ص17.
[2]. تحف العقول ، ص 510 .
[3]. اشخاص و شاخص ها در قرآن، سید فتاح مرتضوی، ص224.
[4]. تفسیر روشن: ج 8، ص71.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:50 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

عذاب این افراد دو برابر است

 

 یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است: گاه ابتدایی و گاه کیفری است.

 

عذاب

در بحث پاداش و عذاب هایی که از جانب خداوند به انسان می رسد صحبت بسیار است. در این فرصت می خواهیم پیرامون مواردی که در مقابل آن ها عذاب دو برابر نصیب انسان می شود صحبت کنیم.
با ما همراه باشید....

گمراه کنندگان دو برابر عذاب می شوند

یکی از موضوعاتی که از اسباب و مقدمه ای برای رسیدن عذاب به انسان می باشد موضوع ضلالت است. ضلالت یعنی انحراف از راه راستِ زندگی که دو گونه است : گاه ابتدایی و گاه کیفری است.
گاهی در ابتدا انسان راه را نمی داند یعنی حق به گوش او نرسیده و پیام خداوند متعال به او منتقل نشده است و یا منتقل شده اما گوش نداده یعنی راه را خدا به او نشان داده اما او مخالفت می کند؛ وقتی کسی با راهنمایی الهی مخالفت می کند مشمول ضلالت کیفری می شود یعنی خداوند او را به کیفر گوش ندادن به راهنمایی خداوند گمراه می کند.

خطرناک ترین گمراهان چه کسانی هستند؟

خطرناک ترین گمراهان کسانی هستند که هم خودشان گمراه هستند و هم دیگران را گمراه می کنند.

"گمراهان از نظر قرآن چند طائفه هستند:

طائفه اول ابلیس و فرمانبردارانش هستند.

طائفه دوم رهبران فاسد سیاسی هستند. سران استکبار و رهبران فاسد سیاسی نخستین گروه از انسان های شیطان صفت هستند که هم گمراه و هم گمراه کننده اند که به دلیل قدرت سیاسی و امکاناتی که برای گمراه کردن مردم دارند از خطرناک ترین عوامل بیرونی گمراهی محسوب می شوند.
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) داریم: خطرناک ترین چیزی که من بر شما می ترسم رهبران گمراه کننده است که این خطر در جامعه اسلامی اتفاق افتاد و جامعه اسلامی گمراه شدند که این گمراهی تا امروز هم ادامه دارد. (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

عذاب چه کسانی دو برابر محاسبه می شود؟

هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنا بر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت

"روز قیامت وقتی است که همه در محضر خدا حاضر می شوند. نتیجه ضلالت گروه های دنباله روی استکبار در آنجا ظاهر می شود. در آیه 21 سوره مبارکه «ابراهیم» آمده است: «وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَیْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَیْنَاکُمْ سَوَاء عَلَیْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیصٍ؛ و همگى در برابر خدا ظاهر مى شوند پس ناتوانان به گردن کشان مى گویند ما پیروان شما بودیم آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دور مى کنید؟ مى گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود قطعا شما را هدایت مى کردیم، چه بى تابى کنیم چه صبر نماییم براى ما یکسان است، ما را راه گریزى نیست»"(به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).
بنابر این مراقب باشیم که دنباله روی چه کسی و یا کسانی هستیم ... به چه حزبی یا چه فردی رأی می دهیم؟
یادمان نرود که اگر کسی کورکورانه از کسی تبعیت کرد این آیه درباره او صادق است. عقل و خرد داریم و خداوند می گوید خردمحور باشید.
"در آیه ای از قرآن اهل جهنم از خداوند می خواهند عذاب گمراه کنندگان را دو برابر کند. در آیه 38 سوره مبارکه «اعراف» آمده است: «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکُواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَکِن لاَّ تَعْلَمُونَ؛ (خداوند به آنها) می گوید: داخل شوید در صف گروه های مشابه خود از جن و انس در آتش، هر زمان گروهی وارد می شوند گروه دیگر را لعن می کنند تا همگی با ذلت در آن قرار گیرند (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود می گویند: خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن (کیفری برای گمراهیشان و کیفری به خاطر گمراه ساختن ما) می گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی دانید (زیرا پیروان نیز اگر گرد پیشوایان ستمگر و گمراه را نگرفته بودند آنها قدرتی بر اغوای دگران نمی داشتند)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام ری شهری).

این تبعیت کار دستمان می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [بقره، 170] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کنند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).
هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن ها گفته می شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی دانید. [اعراف، 38].
مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!
دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.
"بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی توانند کاری از پیش ببرند؛ این ها یاران و پیروانی می خواهند تا گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.
بنابراین مراقب باشیم که "اگر جایی ظلمی دیدم و سکوت کردیم و یا در صورت ظالم لبخند زدیم نتیجه اش را خواهیم دید ..." (به نقل از حجت الاسلام قرائتی).

عذاب مضاعف برای پیامبر خدا!

احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم: به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است.

قرآن به پیامبر هشدار می دهد: وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلیلاً، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَیْنا نَصیراً
و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم (و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودى)، نزدیك بود به آنان تمایل كنى. اگر چنین مى كردى، ما دو برابر مجازات (مشركان) در زندگى دنیا، و دو برابر (مجازات) آنها را بعد از مرگ، به تو مى چشاندیم سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى یافتى!( الإسراء : 74 و 75).
نوشته اند:«وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ» اگر چنین نبود كه ما با عطا كردن نیروى عصمت و لطف خود تو را محافظت كردیم، نزدیك بود كمى به سوى آن ها تمایل نشان دهى و بعضى از خواسته هاى آنان را عملى کنی در این صورت ما دو برابر عذاب دنیا و آخرت را به تو مى چشاندیم، یعنى هر چه عذاب دنیا براى گناه كاران و هر چه براى آخرت و پس از مرگ براى آن ها آماده كرده ایم درباره تو دو برابر مى کردیم و این مطلب دلیل بر آن است كه زشتى و بزرگى معصیت بستگى به مقام فاعلش دارد كه هر چه مقام وى بالاتر باشد، گناهش هم بزرگ تر و كیفرش سخت تر است. (ترجمه جوامع الجامع گروه مترجمان، ج 3، ص 483).
در تفسیر دیگری این پرسش، (چرا عذاب مضاعف؟) مطرح و پاسخ داده شده است: روشن است كه هر قدر مقام انسان از نظر علم و آگاهى و معرفت و ایمان بالاتر رود، اعمال نیك او به همان نسبت عمق و ارزش بیشتر، و طبعا ثواب فزون ترى خواهد داشت، بنابر این، در بعضى از روایات مى خوانیم «ان الثواب على قدر العقل». ثواب به نسبت عقل آدمى داده مى شود كیفرها و مجازات ها نیز به همین نسبت بالا خواهد رفت. (اصول كافى جلد اول كتاب العقل و الجهل صفحه 9 حدیث 8).
یك انسان بى سواد و ضعیف الایمان اگر گناه كبیره اى مرتكب شود، چندان غیر منتظره نیست و به همین دلیل مجازات كمترى دارد، اما یك فرد با ایمان و عالم پرسابقه هرگاه گناه صغیره اى نیز انجام دهد، جاى تعجب خواهد بود، و چه بسا مجازات او در برابر این گناه كوچک از مجازات آن عامى بى سواد در برابر آن گناه كبیره شدید و سنگین تر باشد. (مکارم، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 12، ص 214).

عذاب سادات گنهکار دو برابر مردم عادی

یکی از مواردی که در مسأله عذاب دریافت دوبرابری عذاب برایشان ذکر شده است، سادات می باشند.
در روایتی داریم که می فرماید: احمد بن عمر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه السلام عرض كردم : به من بفرمائید كسیكه فرزند فاطمه باشد و با شما دشمنى كند و حق شما را نشناسد از لحاظ مجازات با سایر مردم برابر است ؟ فرمود على بن الحسین علیهما السلام مى فرمود: عقاب ایشان دو چندان است. (اصول كافى جلد 2 صفحه 210 روایت 2)
طبق حدیث سادات گناهكار دو برابر دیگران عذاب مى كشند، چنانكه فرمانبرداران آنها نیز دو برابر ثواب مى برند. (الحمیرى؛ قرب الاسناد، ص: 357)
دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا آنها انتساب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و امام على و حضرت زهراء (سلام اللّه علیهما) دارند و گناهان آنها، موجب ناراحتى بیشتر آنها مى شود و بنابراین گناهانشان دو برابر حساب مى شود.


منابع:
سایت بینات
حجت الاسلام قرائتی
حجت الاسلام ری شهری
سایت اسک دین
سایت پرسمان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:49 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

با این آیه همه مشکلات حل می شود

 

تمام مشکلات جامعه، آمار جرم و جنایت همه به دلیل مهجور بودن و عزلت قرآن است و اگر همه ی جامعه یک برنامه مناسب برای ارتباط با قرآن در زندگی ایجاد کنند قطعاً و قطعاً مشکلات حل خواهد شد.

خانم عطیه فریدونی یکی از حافظان قران کریم است. ایشان از همکاران سابق ما در تبیان بودند. وی در زمان تحصیل به حفظ قرآن رو آوردند و از محاسن حفظ قرآن برای ما سخن می گویند.

 
عطیه فریدونی

لطفاً خودتان را معرفی کنید.
عطیه فریدونی هستم. رشته تحصیلی ام مهندس نرم افزار می باشد.

حفظ قرآن را از چه زمانی شروع کردید؟
حفظ قرآن فعالیتی بود که از دوران راهنمایی شروع کردم. بعد از سپری کردن دوره ی اول دبیرستان، یک سال درس و مدرسه را رها کردم و به شکل تخصصی به حفظ قرآن مشغول شدم.

آیا این وقفه ای که بین درس و مدرسه ایجاد شد، ضربه ای نزد؟ پشیمان نیستید؟
اصلاً، این کار نه تنها ضربه ای نزد بلکه به من در درس ها هم کمک کرد.

هدفتان از حفظ قرآن چه بود؟

در ابتدای راه با تشویق پدر و مادرم وارد مقوله حفظ قرآن شدم. بعد از گذشت مدتی، وقتی به دبیرستان وارد شدم و قدرت تشخیصم بهتر شد احساس می کردم با حفظ کردن آیات، خود قرآن روشنگر راه زندگی ام است. ضمن اینکه قرآن و حفظ آن روی رفتارها و منش هایم، نوع نگاه به زندگی کردنم تأثیر بسیاری دارد و در حقیقت این حفظ قرآن سپری است که آدمی را از رفتن به راه های خطا حفظ می کند.

در مسیر حفظ قرآن آیه و یا سوره ای مورد توجه و علاقه ی ویژه شما قرار گرفته است؟
در این مسیر آیه ها و سوره های ویژه بسیار است که خیلی جاها می توان نکات ارزشمندی از آنها استخراج کرد اما در کل قرآن دو آیه را خیلی دوست داشتم:

در ابتدای راه با تشویق پدر و مادرم وارد مقوله حفظ قرآن شدم. بعد از گذشت مدتی، وقتی به دبیرستان وارد شدم و قدرت تشخیصم بهتر شد احساس می کردم با حفظ کردن آیات، خود قرآن روشنگر راه زندگی ام است. ضمن اینکه قرآن و حفظ آن روی رفتارها و منش هایم، نوع نگاه به زندگی کردنم تأثیر بسیاری دارد و در حقیقت این حفظ قرآن سپری است که آدمی را از رفتن به راه های خطا حفظ می کند.

1- زمانی که سپاه مسلمین در برابر سپاه کفار قرار گرفته، خداوند می فرمایند: وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا یَرْجُونَ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حکیما (104 نساء) شما از این شرایط دشوار سختی می کشید و در شرایط درد و الم هستید. سپاه کفار هم شرایط شما را دارند... این وسط با یک واو حالیه امتیاز سپاه مسلمانان را مطرح می کند می فرماید: و ترجون  و... این در حالی است که شما مسلمانان به خداوند امید دارید و آنها (کافران) این امید را ندارند و این وجه امتیاز مسلمانان نسبت به کفار است که مسلمانان همیشه امیدوارند اما کافران ندارند.
2- قسمتی از آیه 36 سوره زمر هم هست که می گوید: « أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ » در واقع این عبارت کوچک همه چیز را پوشش می دهد و می فرماید: خداوند برای بنده اش کافی نیست؟!
با این عبارت همه ی دغدغه های زندگی پوشش داده می شود و آرامش عجیبی نصیب انسان می شود.
انسان وقتی در مشکلات و دغدغه های زندگی قرار می گیرد و به یاد این آیه می افتد انگار همه چیز حل می شود و مشکلات برایش آسان می شود.
این آیه برای همه ی ابعاد زندگی کافی است ...

رمز موفقیتتان در حفظ قرآن چه بود؟
اگر از دید معنوی نگاه کنیم فقط و فقط دعای خیر پدر و مادر است.
اگر فکر کنیم که بدون دعای پدر و مادر می توان به جایی رسید و کاری کرد، اشتباه است و من قطعاً عامل موفقیت خودم را دعای پدر و مادر می دانم.

الان از اینکه حافظ قرآن هستید چه احساسی دارید؟
من همیشه سعی کردم حافظ بودن را برای خودم امتیازی برای فخر فروشی  و ... ندانم اما خوب به هر حال با توجه به روایاتی که داریم حفظ کردن قرآن یک امتیاز معنوی و توفیقی از جانب خداوند است.
از اینکه در خانواده و در اجتماع به عنوان حافظ قرآن مطرح می شوم قبل از هر چیزی به من قوت قلب می دهد.
خیلی از مراحل زندگی که دچار ناامیدی و یأس شده ام، همین قوت قلب  و حفظ قرآن پشتوانه و امیدواری دوباره به من داده است و با داشتن این قرآن که به لطف خداوند در سینه دارم، در شرایط سخت توانسته ام خوب مدیریت کنیم.

عطیه فریدونی

حفظ قرآن چه اثری در زندگی تان داشته است؟
قرآن به خودی خود و بدون توجه به مفهوم آن خودش نور است و تأثیراتی دارد حال چه بسا اگر این توجه به قرآن در باب حفظ و تدبر باشد تأثیر بیشتر خواهد داشت چرا که هر آنچه برای زندگی نیاز داشته باشیم در این کلام الهی است. در روایت است که قرآن مقامش از خداوند پایین تر و بالاتر از هر آنچه از غیرخداوند است. حال با توجه به چنین موقعیت و موهبت بزرگی و داشتن این گنج در سینه ، مسلماً گنجینه غنی است که باید قدر بدانیم.

اولین سوره ای که حفظ کردید چه بود؟
دوران ابتدایی سوره های کوچک جزء 30 را حفظ کردم. در دوران راهنمایی از ابتدای قرآن حفظ کردم اما در حفظ تخصصی ام اولین سوره، سوره ی نور  بود.

بهترین و مهمترین شیوه برای حفظ قرآن چیست؟
رمز موفقیت در حفظ قرآن، فقط و فقط تکرار است. ابتدا آیه خوانده شود بعد ترجمه و آنقدر این آیات تکرار شود که در حافظه کامل جا بگیرد.

اگر می خواهید حافظ قرآن شوید باید برای حفظ  وقت بگذارید، حفظ قرآن سخت نیست اما برای کیفیت خوب باید اراده و تلاش و وقت خوبی بگذارید.

از دوران حفظ خاطره ای دارید؟
سالی که برای حفظ قرآن به شکل تخصصی در نظر گرفتم به واقع سالی تکرار نشدنی بود و هر لحظه آرزوی این را دارم که آن سال دوباره برگردد.
در آن سال تمام ابعاد زندگی ام با قرآن در ارتباط و عجین شده بود بطوری که حتی برای کنکور نهایت زمانی که برای درس خواندن می گذاشتم شاید 10 ساعت بود اما در آن یک سال برای حفظ قرآن من روزانه 15- 14 ساعت کامل و مفید قرآن می خواندم به طوری که حتی گاهی می شد که من یک هفته فقط 4 ساعت می خوابیدم و بقیه ساعات را به حفظ و ارتباط با قرآن  می گذراندم و واقعاً توان و وقت من برکت دیگری داشت.

حرف آخر

توصیه و پیشنهادتان برای علاقمندان به حفظ قرآن چیست؟
اول از همه به دوستانی که علاقمند به حفظ قرآن هستند بگویم که تبریک می گویم به این علاقه ی آنها، چرا که به واقع علاقمند بودن به حفظ بهترین و ارزشمندترین علاقه ای است که یک فرد مسلمان می تواند داشته باشد.
اولین مزیتی که برای حفظ قرآن می توان گفت این است که قرآن همیشه با یک حافظ همراه است و شخصی که حافظ است باید حتماً یک قرآن به همراهش داشته باشد چیزی که شاید برای دیگران دغدغه ای نباشد. (برای از بین نرفتن حفظ قرآن از ذهن یک حافظ، او مجبور است که همیشه یک قرآن همراهش باشد چیزی که شاید یک فردی که حافظ نیست دغدغه ای برایش نباشد.)
اگر می خواهید حافظ قرآن شوید باید برای حفظ  وقت بگذارید، حفظ قرآن سخت نیست اما برای کیفیت خوب باید اراده و تلاش و وقت خوبی بگذارید.
حفظ و ارتباط با قرآن یک میانبر برای رسیدن به خود و رسیدن به گمشده ای که مردم امروز در جستجوی آن هستند و در نهایت رسیدن به خداوند است.
به نقل از آقای سلیمی (قاری بین المللی): تمام مشکلات جامعه، آمار جرم و جنایت همه به دلیل مهجور بودن و عزلت قرآن است و اگر همه ی جامعه یک برنامه مناسب برای ارتباط با قرآن در زندگی ایجاد کنند قطعاً و قطعاً مشکلات حل خواهد شد.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:48 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

هوای آلوده امروز و دل آرام پیامبر صلوات الله علیه

این روزها هوای شهرهای بزرگ به شدت آلوده است و مردم محتاج ذره ای هوای پاک. اما آسمان دل را نباید فراموش کرد که این روزها  بیشتر هوایی تازه می خواهد؛ هوایی که بوی محمد صلی الله علیه واله می دهد.

 
حضرت محمد

در میان هیاهوی عصر امروز؛ در میان مشکلات اقتصادی کوچک و بزرگی که هر کس را به نحوی به خود مشغول ساخته و عده ای را به کشیدن نقشه های موذیانه برای جیب مردم کشانده، در میان سیاست مدارانی که متهم می شوند و سیاست بازانی که جولان می دهند و برای رسیدن به منافع بزرگ و کوچک، دین و اخلاق را پایمال می کنند، در میان غوغاها و شایعاتی که شبکه های اجتماعی برای زندگی ما رقم می زنند، در میان همه این بلواها و بلبشوها باید به عقب نگاه کرد. لازم نیست همچون برخی گروه ها صدای سَلَفیت و عقبگرد سر داد، همین که محور دین و زندگی، فراموش نشود کافی است.
باید کمی به خوبی ها فکر کرد؛ باید چشم ها را باز کرد و دانست که کجا باید برویم و چگونه باشیم. الگوی ما رسول الله صلی الله علیه واله است. (احزاب؛ 21)

ظهور محمد صلی الله علیه و آله

نماز و دعای پیامبرصلی الله و علیه وآله مثال زدنی است اما آنچه جامعه امروز ما نیازمند آن است، اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است؛ اینکه ایشان در کنار سایر مردم چگونه زندگی می کرد؟

در زمانه ای نه چندان دور، در زمانی که مردمان برای بیشتر داشتن، خون یکدیگر را می ریختند، به کوچک ترین بهانه ای آبرو  و جان و مال خاندانی را به یغما می بردند، در زمانی که منافع حزب و گروه باارزش تر از خواسته های خدا بود، در زمانی که مردمان خون ملخی که به آن ها پناه آورده بود را محترم می شمردند و برای حفظ آن حاضر به ریختن خون انسان ها بودند، در چنین عصر تاریکی، محمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله، ظهور کرد و با اخلاق و سیره خود روشنایی به عالم داد که دامنه اش به زمان ما هم رسید.
با این حال، عده ای دانسته یا نادانسته سعی در خاموشی این نور داشته اند و دارند. برخی نیز با برجسته کردن قسمتی و نادیده گرفتن بقیه زندگی پیامبر و خلاصه کردن او تنها در قامت یک حاکم، شخصیت عظیم ایشان را کوچک جلوه می دهند. اما خداوند اراده دیگری دارد .

خُلق عظیم

قرآن کریم، مهم ترین معرف پیامبر صلی الله علیه واله است. با کسی تعارف ندارد و سخن حق را بی پروا می گوید. قرآن در مورد پیامبر چنین می گوید:
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ ۞ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ ۞ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ؛ (الحاقة؛ 44-46)
و اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست، ما او را با قدرت مى گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع مى كردیم.
همین قرآن بدون هیچ گونه ملاحظه ای، اخلاق پیامبرش  را چنین توصیف می کند:
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم ؛ (قلم؛ 4)
و یقیناً تو بر ملکات و سجایاى اخلاقى عظیمى قرار دارى .
خداوند در جای جای قرآن از پیامبر یاد کرده و اخلاق او را ستوده و او را الگوی نیکویی برای مردم معرفی کرده است. مهربانی و عطوفت و غمخواری پیامبر صلی الله و علیه وآله یکی از محورهایی است که قرآن همواره بر آن تأکید داشته است:
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَ سُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِ یصٌ عَلَیكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَ ءُوفٌ رَّ حِیمٌ؛ (توبه؛ 128)
به راستی که پیامبری از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنج که شما می برید، برای او گران می آید، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است .

رحمتی برای عالمیان

پیامبر می فرمود: تکلف و زحمت بی جا در زندگی ما پیامبران نیست. همچنین توصیه می کرد: بدی های یکدیگر را (از هر حزب و جناحی) پیش من بازگویی نکنید، زیرا دوست دارم با دلی آرام و خالی از کدورت نزد شما بیایم

حسن رفتار پیامبر صلی الله علیه واله اختصاص به مسلمین و مؤمنین نداشت؛ بلکه شامل کفار و مشرکین و اهل کتاب نیز می شد. از همین رو بود که در مدت حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله در مکه، ارتباط مردم با پیامبر موجب واهمه مشرکین از مسلمان شدن آن ها بود، تا جایی که با روش هایی مثل تحریم و توهین سعی در قطع این ارتباط داشتند.
لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك؛ (ال عمران؛ 159)
اگر درشت خوى و سخت دل بودى از پیرامونت پراکنده مى شدند.
نماز و دعای پیامبرصلی الله و علیه وآله مثال زدنی است اما آنچه جامعه امروز ما نیازمند آن است، اخلاق اجتماعی پیامبر(صلی الله و علیه وآله) است؛ اینکه ایشان در کنار سایر مردم چگونه زندگی می کرد؟
پیامبر پوزش عذر خواهان را می پذیرفت. در مقابل بدی دیگران بدی نمی کرد بلکه گناه آنان را نادیده می گرفت و از آنان می گذشت. تبسمش از همه بیشتر بود.
اگر کسی نزد حضرت سخن دروغی می گفت لبخندی می زد و می فرمود سخنی است که او می گوید. نه تنها دیگران را ملامت نمی کرد، بلکه اگر در حضورش کسی را ملامت می کردند می فرمود به او کاری نداشته باشید.
رسول خدا صلی الله و علیه وآله دعوت کسی را رد نمی کرد. هدیه را می پذیرفت هرچند چیز کوچکی بود. از درگیری با مردم دوری می کرد چراکه خود فرموده بود خداوند او را از آن نهی کرده است. با اصحاب به صورت حلقه وار می نشستند تا مجلسشان صدر و ذیلی نداشته باشد و در نگاه دیگران برتری برای خود کسب نکرده باشد.
پیامبر می فرمود: تکلف و زحمت بی جا در زندگی ما پیامبران نیست. همچنین توصیه می کرد: بدی های یکدیگر را (از هر حزب و جناحی) پیش من بازگویی نکنید، زیرا دوست دارم با دلی آرام و خالی از کدورت نزد شما بیایم.

این است زندگی و شریعت سرتاسر نور محمدی. شریعتی که با آیین سر بریدن و ربودن دختران و ایجاد و ترویج برده داری و به دندان کشیدن جگر انسان و به هم زدن آرامش چند کشور، تطابقی ندارد.

حیات محمدی به نام و شعار نیست که با نوشتن شعاری بر پارچه ای و علم کردنش، محقق شود. محمد صلی الله علیه واله یک مکتب است؛ مکتب آدم سازی؛ مکتبی که نه خشونت در آن جای دارد نه اتهام و کینه توزی و حیله گری.
به امید آنکه با تبعیت از رفتار و منش این پیامبر عظیم که رحمة للعالمین است، در این آلودگی ها، با هر رنگ و نژادی که هستیم جامعه ای سرشار از صلح و زیبایی و طراوت معنوی و اجتماعی را رقم بزنیم.


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:48 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

یک جمله برای همه عمر کافیست!

 

به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: ...

 
عالم محضر خدا

 

هیچ گاه نباید فراموش کرد که همه عالم محضر خداست؛ یعنی هیچ جهانی وجود ندارد که از حیطه ولایت خدا خارج باشد و موجودات یا در حیطه و تحت ولایت الله و اولیاء الله هستند و یا اگر خود را خارج از این دایره فرض می کنند خواه ناخواه به دایره ولایت ابلیس وارد خواهند شد.
به عبارت دیگر به علت اینکه "در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد..
به عنوان مثال اگر کسی نور را از خود دور کند لاجرم در تاریکی قرار خواهد گرفت، یا اگر کسی فرزند خویش را تربیت نکند، فرزند او را تربیت خواهند کرد، اگر جامعه اسلامی ایران به سمت تکامل الهی هدایت نشود قطعا کسانی خواهند بود که آنرا به سمت تکامل مادی هدایت می کنند." (به نقل از بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

نکته ی دیگری که در باب حضور عالم در محضر خدا باید بدانیم و به آن توجه کنیم این است که حواسمان باشد آن که گفت عالم محضر خداست با عینک های ما عالم را تکه تکه نکرده بود. او همه عالم را می گفت. آفاق و انفسش را، ازل و ابدش را، زمین و آسمانش را، غیب و شهادتش را، پنهان و پیدایش را، "ماتبدون وماتکتمون " اش را، آن چه ما «حقیقی» نامش می دهیم و آن چه مجازی صدایش می کنیم را. و همان کسی که گفت عالم محضر خداست، منظورش این بود که در محضر خدا معصیت نکنید!

در این باب به آیة الله بهجت (ره) گفتند: کتابی در زمینه اخلاقی معرفی کنید. ایشان فرمودند: لازم نیست یک کتاب باشد، یک جمله کافیست که بدانی خدا می بیند ....
"قرآن برای اثبات این امر كه خداوند به همه امور آگاه است، اهتمام و عنایت خاصی دارد؛ در یک جا می فرماید: أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ؟ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ [ملك(67) / 14]. آیا ممكن است کسی که موجودی را می آفریند، نسبت به او عالم نباشد؟!

در عالم دو نوع ولایت بیشتر وجود ندارد، انحصاراً دو نوع متولی وجود خواهد داشت، پس هر کس خود را از ولایت اهل بیت علیهم السلام که همانا ولایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خدای متعال بر مومنین است محروم کند و از ظل این ولایت خارج شود بالاجبار به ولایت ابلیس در خواهد آمد

در آیات ابتدای سوره حدید كه در روایات از آنها به عظمت یاد می شود، بیان خاصی از توحید ارائه شده است. از جمله می فرماید: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ [حدید (57) / 3]؛ در ادامه نیز می فرماید: یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر [حدید(57) / 4]؛ قطره باران، یا دانه گیاهی كه بر زمین بیفتد، یا حشره ای كه زمین را سوراخ كند و در آن فرو برود، و آنچه از دل زمین خارج شود، مثل گیاهی که از درون زمین می روید، یا آنچه بر اثر زلزله یا آتشفشان از عمق زمین بیرون بریزد، خداوند به همه آنها آگاه است. هم چنان كه نسبت به هر آنچه از آسمان فرو می ریزد، یا در آسمان بالا می رود، نیز آگاه است؛ به همه رفتارهای شما هم آگاه است. ببینید، خداوند چه عنایت خاصی برای بیان دقیق همه موارد جزیی علم خود دارد!
هر پدیده ای که در زمین و آسمان تحقق پیدا کند از علم خدا خارج نیست. در سوره مجادله نیز می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یَكُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ[ مجادله(58) / 7]؛ این مطلب به قدری یقینی است، كه گویا آدمی به چشم خود آن را می بیند؛ مگر نمی بینی که خدا هر چه در آسمان و زمین است، را می داند؟ اگر سه نفر در جلسه ای خصوصی باشند و با هم نجوا كنند، حتماً چهارمین نفر شان خداست؛ و اگر پنج نفر باشند، ششمین نفرشان خداست؛ هر جا باشید، خدا با شماست. این بیان علمی غیر از بیانی است که هم به صورت عوامانه، هم از قول فلاسفه نقل شد. علم خدا  صورت ذهنی نیست؛ بلكه خدا همه جا حضور دارد و جایی نیست که از حضور او خالی باشد.
این بیان شبیه این تعبیرات است: وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا [نساء(4) / 126]؛ أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطٌ [ فصلت (41) / 54]؛ إِنَّ الله عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ[ حج(22) / 17]؛ همه جا خدا گواه است، یا به تفسیری دیگر، اگر چشم بینایی باشد، همه جا خدا دیده می شود. خداوند نسبت به همه چیز احاطه دارد..." (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی در سایت ایشان)

خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه». پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند

بنابر این یادمان نرود آن که گفت گناه، همه گناهان ما را می گفت. اگر دروغ را گناه می دانست، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی نمی گذاشت. اگر تهمت زدن و تهمت شنیدن را حرام خوانده بود، فرقی میان دنیای حقیقی و مجازی اش نگذاشته بود. اگر از تیرهای شیطان ما را بر حذر می داشت، نگران چشم هایی که در مقابل دنیای مَجاز پنداشته در تیررس کمانداران شیطان قرار داشته هم بود. او فریب واژه ها و سایه ها را نخورده بود.

دنیای مجازی آنقدر هم که از اسمش بر می آید مجازی نیست و از آنجا که درب دنیای مجازی در خلوت ذهن و دل افراد باز می شود،می توان گفت باید جای این دو اسم عوض شود چرا که افراد حقیقت وجودی خود را در این عالم بروز می دهند و در رابطه ای متقابل باطنا تاثیر می پذیرند در حالی که بسیاری از اوقات در خارج از دنیای به اصطلاح مجازی در واقع آن کسی نیستند که نشان می دهند!.
"قرآن کریم با آیه مختصری به انسان هشدار می دهد و به او می فهماند که همواره در محضر خداوند تبارک و تعالی قرار دارد: «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری» [علق / 14] یعنی همه جا محضر خدا است و همه امور از نظر پروردگار متعال می گذرد.
آیه شریفه دیگری می فرماید: خداوند بین انسان و قلب او حایل مى شود و در واقع  از او به خودش نزدیک تر است: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه» [انفال / 24]
پس خدا بر همه جا و همه کس تسلّط دارد. بر دل انسان ها نیز تسلّط وجودی دارد و هرچه در دل می پرورانند، می داند.
یار نزدیك تر از من به من است            وین عجب بین كه من از وى دورم
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُور» [غافر / 19]- او چشم هاى خیانتكار و آنچه را كه سینه ها پنهان مى كنند مى داند." (به نقل از بیانات آیت الله مظاهری در سایت ایشان)
اگر این نکات را همیشه و همه جا مد نظر داشته باشیم خیلی از مشکلاتمان حل خواهد شد ... دیگر نیاز نیست برای داشتن زندگی درست و اخلاقی کتاب های آن چنانی مطالعه کنیم ... همین که بدانیم خدا می بیند گناه کمتر می کنیم... وقتی برای کسی کاری را انجام می دهیم و از او تشکری نمی بینیم ناراحت نمی شویم چرا که می دانیم همه چیز را خدا می بیند ...


 

منابع:
بیانات آیت الله مصباح یزدی در سایت ایشان پیرامون "عالم محضر خداست"
سایت رهروان ولایت
سایت آیت الله مظاهری؛ "موضوع عالم محضر خداست"


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 19 دی 1394  | 8:46 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید