شریك عقل دیگران

سلسه مباحث (كلام امیر كلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
مَن اسْتَبدَّ بِرایِه هَلَكَ وَ مَن شاوَرَ الرِّجال شارَكَها فی عُقُولِها
كسی كه خودرای باشد، دچار هلاكت میشود و كسی كه با مردمان مشورت كند، در عقل آنان شریك میگردد.
استبداد یعنی خودرایی و بی اعتنایی به نظر و رای دیگران، و این خصوصیت، در هر كسی میتواند وجود داشته باشد. كسی كه در زندگی شخصی خود، هر چه را خودش بخواهد انجام میدهد، فردی كه در محیط كار خود، بدون توجه به نظر و رای دیگران، تصمیم میگیرد، شخصی كه در برنامه ریزی برای آینده خود، از تجربیات دیگران استفاده نمیكند و هر چه را به نظر خودش برسد، مبنای اقدامات خود قرار میدهد، مدیری كه بدون مشورت با كارشناسها، تصمیمات مهم را اتخاذ میكند، همسری كه بدون مشورت با همسر و سایر اعضای خانواده و بی توجه به نظرات و دیدگاههای آنان، آنچه را بخواهد انجام میدهد، اشخاصی هستند كه كم و بیش به خصوصیت «استبداد» مبتلایند. این حالت، از خودخواهی، خودبزرگ بینی و خودپسندی ناشی میشود، ویژگیهای بَدِ اخلاقی كه منشا گمراهیها، انحرافها، و كجرویهای بسیاری هستند و در نهایت انسان را به هلاكت و نابودی میكشانند. هر كه خودرای باشد، به هلاكت میافتد، زیرا حدود اندیشه و دانش هر انسانی، محدود است و اگر هركس از دانش و تجربه دیگران برای پیمودن راه و زندگی خود استفاده نكند، در تشخیص و تصمیم خویش، دچار اشتباه میشود و تكرار این اشتباهات، گاهی انسان را با بنبست هایی مواجه میسازد كه هیچ راه جبران و بازگشتی هم وجود ندارد.
بویژه در تصمیماتی كه برای انسان سرنوشت ساز است و در زندگی و مسیر آینده او نقش موثر ایفا میكند، اكتفا به دانش و تجربه شخصی برای تصمیمگیری، اشتباه بزرگی است. در امور اجتماعی نیز، اگر مدیران و مسئولان در حیطه فعالیت و كار خود، از مشورت و نظر دیگران ـ به خصوص متخصصان كار آزموده، متعهد و مورد اعتماد ـ استفاده نكنند، مرتكب اشتباهاتی میشوند كه چه بسا جبران خسارتهای ناشی از آن، امكان پذیر نباشد. این علاوه بر این نكته است كه در حركتها و اقدامات دسته جمعی، كه گروهی از افراد «با هم» باید كاری را انجام دهند، عدم استفاده از نظرات همكاران و همراهان، موجب بی تفاوتی آنان در برابرِ وظایف خاص خودشان میشود و حركت را كُند میسازد. بنابراین «استبداد» نه تنها فرد را از تجربه و دانش دیگران محروم میسازد بلكه او را از همكاری و همراهی یاران نیز بی نصیب مینماید.
مشورت در حقیقت شریكِ عقل دیگران شدن است، زیرا كسی كه با دیگران مشورت میكند، آنچه را دیگران در تجربیات خود بدان رسیدهاند یا با دانش خویش یافته اند، یكجا و به راحتی در اختیار خودش قرار میدهد و به آسانی در «عقل» دیگران شریك میشود.
مشورت، پشتوانه قوی و محكمی برای تصمیمات انسان است و كسانی كه خود را از دانستن رای و نظر دیگران، برای تصمیم گیری، بی نیاز نمیدانند، دارای بهترین نظریات خواهند شد و بهترین تصمیمات را اتخاذ خواهند كرد. نظرِ مشاور معمولاً از هوی و هوس پاك است، حال آنكه نظر مستشیر ـ یعنی كسی كه مشورت میطلبد ـ معمولاً با خواستها و جهت گیریهای خاصی همراه است. البته مشورت نباید موجب تاخیر در تصمیم گیری شود یا اینكه انسان را در اقداماتش، دچار تزلزل و تردید نماید، بلكه همین كه انسان پس از مشورت و اطلاع از نظر و رای دیگران، تصمیمی را اتخاذ كرد، باید با توكل بر خداوند متعال كار را انجام دهد و دچار وسواس و تردید و دودلی نشود. گاهی در مواردی اقدام فوری لازم است، كه در این موارد در حدی كه میسّر است و اقدام را به تعویق نمیافكند، باید به مشورت پرداخت. گاهی هم مورد اقدام، كاملاً روشن و بدیهی است و هیچ زاویه یا نكته مبهم و مجهولی در آن وجود ندارد، قطعاً این موارد مشمول اصل ضرورت مشورت نمیشود.
كسی كه مشورت میكند، دچار گمراهی نمیشود و اگر هم دچار خطا شود، بخاطر خطایش سرزنش نمیگردد، برخلاف كسی كه با خودرایی كار مهمّی را ـ كه همه جوانب و زوایایش برایش روشن نیست ـ انجام میدهد.
-
با چه كسی باید مشورت كرد؟
پاسخ حضرت امام علی علیهالسلام این است كه با انسانهای خردمند و عاقل، دارای تجربه و كارآزموده، كسانی كه تقوای الهی دارند و خداترس میباشند، اشخاصی كه اهل تدبیرند، و كسانی كه دلسوز و نسبت به سرنوشت مشورت گیرنده، احساس تعهد دارند.
در برابرِ آنان، كسانی كه نسبت به مسئله مورد مشورت اطلاع و دانشی ندارند، به خصوصیات اخلاقی منفی مانند دروغگویی، حرص، بُخل، ترس و... مبتلا هستند، به مسایل و حدود شرعی بی اعتنا میباشند، و كسانی كه دشمن مشورت گیرندهاند، نمیتوانند مشاور خوبی باشند و به جای روشن كردن مسیر تصمیم گیری و كمك به مشورت گیرنده برای رسیدن به بهترین نظر و رای، راه تصمیم را برای وی منحرف و پرخطا میسازند!
البته مشاور امین و دلسوز وظیفه دارد كه آنچه به نظرش میرسد، بدون ملاحظات غیراصولی و با صداقت و امانت، درباره موضوع مورد مشورت دراختیار مشورت گیرنده قرار دهد و اسرار مشورت گیرنده را نیز حفظ كند.
ادامه مطلب
تمرین بردباری

كلام امیر كلام
اِن لَم تَكُن حَلیماً فَتَحَلَّم، فَاِنَّه قَل مَن تَشَبَّه بِقَوم اِلاّ اَوشَكَ اَن یَكُون مِنْهُم
اگر بردبار نیستی، در ظاهر بردباری از خود نشان بده، زیرا بسیار اندك هستند كسانی كه به گروهی شباهت وَرزند مگر اینكه به زودی جزء آن گروه شوند.
حلم و بردباری، از بزرگ ترین فضایل اخلاقی است كه نقطه مقابل خشم و غضب است. بردباری یعنی قدرت تحمّل در برابر رویدادها و جریانات نامطلوب كه انسان را به خشم در برابر آن وامیدارد و به عكسالعمل شدید و سریع برمی انگیزد؛ هنگامی كه سخن ناروایی درباره خود میشنویم، اقدام غیرمنصفانه و ناصحیحی را در مورد خودمان مشاهده میكنیم، و در هرموردی كه درباره ما برخورد جاهلانهای میشود كه بطور طبیعی برانگیزنده خشم و غضب ما است، با نیروی حلم و بردباری باید با آن برخورد كنیم.
- از چه راهی می توان به این فضیلت اخلاقی دست یافت؟
این پرسش، در كلام علی علیهالسلام، پاسخ داده شده كه نكته بسیار مهمی را برای تمرین در كسب فضایل اخلاقی مطرح میكند. كسی كه دوست دارد بردبار باشد ولی هنوز نتوانسته به این فضیلت اخلاقی برسد، باید با تظاهر به بردباری یعنی با بردباری نشان دادن در برابرِ برخوردها، به تدریج به خُلق بردباری برسد. این تظاهر، البته با تظاهرِ ریایی كه امر مذمومی است، كاملاً متفاوت است، زیرا هر تظاهری، ریا نمیباشد. ریاكار، برای فریب دادن مردمان، كار نیكی را به ظاهر انجام میدهد كه هیچ باور و اعتقادی بدان ندارد ولی كسی كه صفت بردباری را دوست دارد و در پی راهی برای تحقق این فضیلت در خویشتن است، نه برای فریب دیگران و بهره برداری دنیوی و مادی از این فضیلت اخلاقی، بلكه به قصد تربیت خویش، به رفتار حلیمان در هنگام خشمگین شدن میپردازد و با این تمرین، در مسیر خودسازی گام برمیدارد.
سرّ اینكه در برخی از روایات، در مورد تشبّه به كفّار هشدار داده شده و مومنان را از تقلید آنان برحذر داشته، همین نكته است. اگر كسی در لباس و پوشش و شیوه زندگی و آداب معاشرت، خود و خانواده و محیط زندگی خود را همسان كافران بسازد، به تدریج در سایر امور هم همچون آنان خواهد شد و اصالت و هویت فرهنگی و دینی خود را از دست خواهد داد.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
قفل زبان

دوستان علی (3)
بهترین برادر علی علیهالسلام توسط خود آن حضرت معرفی شده است. تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانهها و ویژگیهای برادران حقیقی مولا را مرور میكنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم.
حضرت علی علیهالسلام سومین ویژگی از صفات دوازده گانه برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه اینگونه توصیف میفرماید:
«وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِینَ وَ نَقَعَ غَلِیلَ اَلسَّائِلِینَ ؛
برادر من بیشتر اوقات خود را به سكوت میگذراند و اگر سخن میگفت، گزیده میگفت و تشنگان معرفت را از دانش سرشار خود سیراب میكرد.»
برادر علی علیهالسلام بیشتر زمانها ساكت بود؛ سخن نمیگفت و اگر هم به حرف میآمد بر سایر سخنگویان غلبه میكرد و تشنگی دانش پژوهان را با سخنان حكیمانه خود فرو مینشاند. باید زبان را نگاه داشت و بیجا لب به سخن نگشود؛ مؤمن چون بخواهد سخنی بگوید در آن اندیشه و تأمّل میكند و اگر نیكو و صلاح بود بیان میكند و اگر بد و ناروا بود نمیگوید.
هیچ نگهبانی بالاتر از خاموشی نیست؛ خاموشی، بوستان فكر و منشا روشنایی اندیشه است و شاخهای از جهاد با نفس است و جبران سكوت آسانتر از جبران كلام است.
ادامه مطلب
قدرت تحمل ...

دوستان علی (4)
با هم 3 ویژگی از صفات دوستان علی علیهالسلام را مرور كردیم و تصمیم داریم تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانهها و ویژگیهای برادران حقیقی مولا را مرور كنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم.
امروز چهارمین ویژگی را از زبان مولا كه در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه بیان شده؛ میخوانیم:
«وَ كَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَأ الْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ ؛
چنان فروتن و افتاده بوده كه ظاهربینان او را ضعیف و ناتوان میپنداشتند چون جسم و ظاهر او چنین نشان میداده است است ولی به هنگام تلاش در كار و یا پیش آمدن یك كار مهم، او همچون شیر پرتلاش، سریع و مرد میدان و همچون مار بیابان قدرت تحمل سختیها را داشت.»
برادری كه علی علیهالسلام از آن سخن میگوید به ظاهر ناتوان بود و دیگران نیز او را ناتوان میشمردند؛ امّا در هنگام حادثه همچون شیر بیشه و مار بیابان محكم و استوار بود. زیرا این انسان به توصیه قرآن عمل میكرد و با كبر و غرور در بین مردم زندگی نمیكرد.
دوست مولا انسان متواضع و افتادهای بود كه هرگز ظلم پذیر نبوده است . پس شجاعت در برابر دشمنان و سختیها و نهراسیدن از مشكلات و زیر بار ذلّت نرفتن و نرم بودن در برابر دوست؛ در برادر علی علیهالسلام جمع میشود.
ادامه مطلب
رهایی

دوستان علی (2)
بهترین برادر علی علیهالسلام توسط خود آن حضرت معرفی شده است. از دیروز تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانهها و ویژگیهای برادران حقیقی مولا را مرور میكنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم.
حضرت علی علیهالسلام دومین ویژگی از صفات دوازده گانه برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه اینگونه توصیف میفرماید:
«وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ وَ لَا یُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ ؛
از سلطه شكم خود بیرون بود. چیزی را كه نمییافت آرزو نمیكرد و چون به آن دست مییافت، بیشتر از نیازش مصرف نمیكرد.»
شهوت شكم، سرآغاز حركت انسان به سوی غرایز حیوانی است. كسی كه كنترل شكم خود را نداشته باشد، در برابر دیگر غرایز نیز گرفتار شده، هرگز نمیتواند خود را رها سازد. راز رسیدن به رهایی از اسارت شهوتها همین است كه این برادر و دوست مولا داشته: چیزی را كه نمییافته یا متعلق به خود نمیدانسته یا شایسته وجود پرورش یافته خود نمیدیده است، هرگز نمیخواسته و دنبال نمیكرده است و چون به نعمتی دست پیدا میكرد، آن را با حرص و ولع نمیبلعید، بلكه از آن نعمت به اندازه نیاز انسانی خودش استفاده میكرد.
نتیجه آن كه دوست حضرت چه بر حلال و چه بر حرام حریص نبود؛ قانع و شاكر بود و نه حریص و ناسپاس.
ادامه مطلب
انتخاب عمل دشوار

سلسه مباحث (كلام امیر كلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
اَفْضَل الاَعْمال ما اَكْرَهْت نَفْسَكَ عَلیه
برترین اعمال، آن است كه خود را برای آن به دشواری بیافكنی.
اهمیت و نقش «عمل» در سرنوشت انسان، موضوعی است كه در قرآن كریم و كلمات معصومین علیهمالسلام مورد تاكید فراوان قرار گرفته است. سیرت و سنت آن بزرگواران نیز حاكی از اهتمام و اعتنای آن پیشوایان نور و كمال به مقوله عمل، تلاش و مجاهدت است. انسان چیزی بدست نمیآورد جز به سعی و تلاش خود. ارزش یك انسان مومن، به عمل اواست و ایمان و عمل دو برادر و رفیق همراهاند كه هرگز از هم جدا نمیشوند و خداوند هیچكدام را بدون دیگری نمیپذیرد: نه عمل بدون ریشه و انگیزه ایمانی و نه ایمان بدون عمل و كار.
بسیاری از انسانها به جای پرداختن به «عمل» ، خود را به «امل» (یعنی آرزو) سرگرم میكنند، بنابراین علی علیهالسلام توصیه میكنند كه عمل را همراه خود قرار دهید و امل را دشمن خود بدانید. آرزوها و آمال بیپایان دنیوی، انسان را از تلاش و بهره برداری از امكانات و فرصتها باز میدارد و با سرگرم ساختن انسان، او را از كمال مطلوب دور میكند.
اما همه عملها و تلاشها، ارزش یكسان و مساوی ندارند، به همین دلیل تاكید قرآن كریم بر «عمل صالح» است. هر كاری كه به تناسب موقعیت، نیازها و شرایط جامعه و امكانات و محدودیتهای انسان، بهترین، مناسب ترین، لازم ترین و مفیدترین كار باشد، آن عمل، شایسته و «عمل صالح» است. مهمترین و اصلی ترین شرط «عمل صالح» ـ كه بدون آن، عمل انسان از تاثیرگذاری در رسیدن انسان به سعادت جاودان ساقط میشود و ارزش نخواهد داشت ـ مبتنی بودن آن عمل بر «تقوی و خلوص» است. عملی كه برخاسته از خلوص و تقوی باشد، ارزشمند است حتی اگر از نظر كمیت، اندك باشد و عملی كه با انگیزههای دنیوی و غیر الهی باشد، هر چند از نظر كمیت و بُرد مادی و دنیوی، بزرگ و مهم تلقی شود، ناچیز و بیارزش است. به همین جهت، اِخلاص، خود بهترین عمل است. اینكه كسی تلاش كند كه با تمرین و تذكر مستمر، عمل و گفتار خود را از انگیزههای مادی و نفسانی پاك سازد و خالص نماید، بهترین كار محسوب میشود. به وسیله اخلاص، عمل انسان ارزش پیدا میكند و بالا میرود و تقوی و اخلاص، ملاك و میزان اصلی سنجش عمل میباشد.
علم و معرفت نیز یكی از شاخصهای ارزش عمل انسان است. هر چه تلاش و عمل انسان، مبتنی بر آگاهی و معرفت عمیقتری باشد، آن عمل ارزش بیشتری خواهد داشت.
یكی از شاخصهای ارزش عمل، دشواری و سختی آن عمل است. كاری كه لازم است انجام شود، هر چه دشوارتر و پرزحمت تر باشد، بهتر است. پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله اینگونه بود كه اگر در یك فعالیت دسته جمعی بین چند كار، یكی را میخواست انتخاب كند، سراغ دشوارترین و پرزحمت ترین كار میر فت. از این دیدگاه، كسانی كه در جامعه، فعالیتهای مشكل تر و سخت تر را بر میگزینند و با خلوص و درستی آن كار را به انجام میر سانند، از ارزش بیشتری برخوردارند. آموزگاری كه تدریس در شرایط و مناطقمحروم را میپذیرد، پزشكی كه كارهای سخت را قبول میكند، كارگری كه كار در بخشهای مشكل را بر میگزیند، كشاورزی كه در شرایط سخت به كار كشاورزی میپردازد و بالاخره هر زن و مرد و پیر و جوانی كه به سراغ كارهای پرزحمت و پرخطر و در شرایط نامناسب و دشوار میرود و به خاطر نیاز جامعه و با خلوص و تقوی، وظیفه خود را به انجام میرساند، هرگز این دشواری و سختی را نامطلوب تلقی نمیكند، بلكه آن را فضیلت و ارزشی میداند كه توفیق بدست آوردن آن را پیدا كرده و این فرصت را برای خود مغتنم و با ارزش میشمارد.
چنین افرادی بخاطر تشویق این و آن یا حقوق و دستمزد بیشتر یا ارتقای درجه و مقام و... كار نمیكنند كه اگر بیاعتنایی یا كم توجهی به تلاش و كارآنان شد، در كار خود سست شوند یا از تلاش خود پشیمان گردند.
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
پرخورری ممنوع!

علی علیهالسلام فرمودند:
کم خوردن، مانع بسیاری از بیماریهای بدن میشود (1)
گاهى سر سفره، به غذایى میرسیم كه با وضع مزاج و معده ما سازگار نیست و نباید از آن بخوریم اما نمیتوانیم از هوس خوردن جلوگیرى كرده و از آن غذاى ناسازگار میخوریم و چند ساعت بعد، بیمار و مریض مىافتیم یا گاهى، كس دیگرى را مىبینم كه ناراحتى مزاجى ندارد ولى در خوردن غذا، چنان افراط و زیاده روى میكند كه مریض مىشود.
در هر حال، این مواقع بخاطر این كه نتوانستهایم جلوی شكم خودمان را نگه داریم چنان بیمار میشویم كه تا مدتها از خوردن بسیارى از غذاها و میوهها و خوراكىها محروم شده و به دستور پزشك تا چند روز، جز غذاى ساده، نباید به چیز دیگرى لب بزنیم.
پس سخن علی علیهالسلام را باور كنیم كه پرخوری باعث بسیاری از بیماریها و كم خوری مانع بسیاری از بیماریها میشود.
1- كتاب غرر الحکم، ح 10569
ادامه مطلب
ابر بیباران

دوستان علی (6)
5 ویژگی دوستان خوب علی علیهالسلام را مرور كردیم و امروز صفت مهم دیگری را با هم میخوانیم.
در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه حضرت میفرمایند:
«وَ كَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَ لَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ ؛
آنچه عمل میكرد میگفت و بدانچه عمل نمیكرد چیزی نمیگفت.»
برادر و دوست خوب مولا فقط اهل شعار نبود. تا كاری را نمیكرده به زبان نمیآورده است و هنگامی از چیزی سخن میگفته كه انجام میداده است.حرفی را میزد كه به آن عمل میكرد زیرا گفتار بیرفتار، كینه و دشمنی بزرگ خدا را هم در پیدارد تا چه رسد به خلق خدا!
«كبر مقتا عندالله ان تقولون ما لاتفعلون ؛
خداوند سخت به خشم میآید که چیزی بگویید و به جای نیاورید.» (صف/3)
عمل نكردن به گفتار، گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بیاعتنایی كه این مورد توبیخ است. عالم بیعمل، به درخت بیثمر، ابر بیباران، نهر بیآب، زنبور بدون عسل، سوزن بدون نخ ، تشبیه شده است.
امیدوارم ما هیچ كدامشان نباشیم.
ادامه مطلب
شرط لازم برای پیمودن راه درست

سلسه مباحث ( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
هَلَكَ امْرُوٌ لَم یَعْرِفْ قَدْرَه
كسی كه قدر و ظرفیت و ارزش خود را نداند، به هلاكت میافتد.
انسان، موجودی است كه سیر كمالی و راه سعادت خود را باید با استفاده از عقل و اراده خویش بیابد و با عزم و آگاهی خود آن را بپیماید، دین حق رابشناسد و به راهنمایی اولیای الهی بدان گام نهد و به سوی نقطه مطلوب حركت كند. حركت انسان به سوی كمال، راهی جز این ندارد كه انسان، خودش بخواهد كه «راه» را بشناسد و در آن گام بردارد. و البته هدایت الهی هم در این صورت او را یاری خواهد كرد كه بدون آن، هیچ كس به جایی نخواهد رسید. هدایت انبیا الهی برای كسانی راهگشا خواهد بود، كه با پذیرش آن و تن دادن به احكام و مقررات دین حق، خود را در مسیر نسیم هدایت الهی قرار دهند، و به همین جهت است كه «دین»، اكراه پذیر و تحمیلی نمیتواند باشد، گرچه راه نجات و كمال، منحصر به همین راه است.
موجودی كه باید با آگاهی، اراده، تلاش خویش، راه سعادت ابدی را طی كند، بدون اینكه خود را بشناسد، ظرفیت و تواناییهای خود را بداند، ارزش و جایگاه خویش را درك كرده، كاستیها و محدودیتهای خود را دریافته باشد، هرگز نمیتواند آنگونه كه شایسته است در این مسیر توفیق یابد. انسان، رونده راه كمال است، و هر روندهای اگر ازشرایط، موقعیت، توان و محدودیتهای خود آگاه نباشد، نمیتواند راه را به خوبی طی كند. به همان اندازه كه هدفشناسی مهم است و بدون معرفت عمیق و درست در مورد «مقصود» و «مطلوب» نمیتوان حركت موفقی داشت، خودشناسی هم دارای اهمیت است و بدون آن، سمت و سوی حركت و شیوه و كیفیت آن را نمیتوان تنظیم كرد.
انسان به دو گونه معرفت و شناخت در مورد خود نیاز دارد:
یكی «معرفت نفس»، كه مقدمه معرفت خداوند متعال و شناخت مبدا و مقصود است.
و دیگری «معرفت قدر» خود كه شرط ضروری توفیق در حركت است.
معرفت نفس، شناختی است درباره نوع انسان و جایگاه والای او در نظام هستی. مفیدترین و ضروریترین شناختها، معرفت نفس است. كسی که انسان؛ هدف نهایی آفرینش او، ارزش و كرامت انسان و برجستگی خاص او در میان مخلوقات را نشناسد، خود را موجودی محدود و محصور در طبیعت خواهد پنداشت و هدف زندگی را در حدّ لذات مادی و حیوانی و تامین رفاه و آبادانی، تنزّل خواهد داد و از سیر و سلوك انسانی و الهی، بازخواهد ماند. كسانی كه خود را به دنیا میفروشند و بهرههای مادی را هدف خود قرار میدهند، از معرفت نفس محروم بوده، انسان را همچون سایر موجودات پنداشتهاند. اینها از شناخت خدا هم محروم میمانند و در نتیجه، تلاش و كوششی برای رسیدن به كمال نخواهند داشت.
و اما معرفت قدرِ خود، شناختی است كه هر كس درباره خویش باید داشته باشد. انسانها اگرچه همه، افرادِ یك نوعاند و ویژگیهای مشترك فراوانی دارند، ولی هر شخصی و هر كسی، تفاوتهای زیادی هم با دیگران دارد كه مشخّصات شخصی وی را تشكیل میدهد. استعدادهای علمی و هنری، توانمندیهای اجرایی، امكانات فردی و خانوادگی، موقعیت و شرایط اجتماعی و صنفی، كاستیها و خلاهای اخلاقی و تربیتی، گرایشها و ذوق و سلیقهها، و... اموری است كه در میان انسانها، متفاوت است، و همین تفاوتها موجب تفاوت در مسئولیتها و وظایف و انتظارات است. گرچه در عناوین كلی تكالیف، همه انسانها مشتركاند، زیرا همه «انسان» اند، ولی در مصداق و مورد و كم و كیف، تفاوتهایی به وجود میآید كه ناشی از اختلاف و تفاوت ظرفیتها و تواناییهاست: فراگیری علم و دانش برای همه واجب است، اما استعداد همه انسانها در رشتهها و زمینههای مختلف، یكسان نیست. كمك به دیگران برای همه واجب است، اما توان افراد یكسان نیست. خدمت به خلق برای همه واجب است، ولی عرصههای خدمت به خلق، متفاوت است... و بنابر همین تفاوت در امكانات و ظرفیتها، حدّ وظیفه و تكلیف، متفاوت میشود و هر كسی در حد توان خود، مكلّف میباشد. معرفت قدرِ خود، یعنی شناخت همه تواناییها و محدودیتهای خویش، برای تشخیص تكالیف و اهتمام به انجام آن. كسی تا «قدر» خویش را نشناسد، نمیتواند مسئولیتها و تكالیف خود را در حدّ استطاعت و توانایی انجام دهد و در نتیجه یا دچار كم كاری و تنبلی و سستی میشود و بخشی از ظرفیت خود را معطل و بدون استفاده میگذارد، و یا دچار افراط و كار بیش از حدّ ظرفیت میشود كه نتیجه آن، خستگی زودرس، وازدگی و اتلافِ سرمایههای وجودی است. به همین دلیل، كسی كه قدر خود را نشناسد، دچار هلاكت و نابودی میشود. هلاكت معنوی، همین است كه با نشناختن اندازه خود از حدّ خود تجاوز كند و نتواند از شرایط و تواناییهای خود، به نحو احسن و با بهترین شیوه، برای سعادت خویش بهره برداری كند.
معرفت نفس خود و معرفت قدر خویش، دو گونه شناخت در مورد «خود» است كه یكی درباره نوع انسان و دیگری در مورد ویژگیها و خصوصیات شخصی است، و هر دو گونه معرفت، شرط لازم برای پیمودن راه درستی است كه انسان را به سعادت ابدی میرساند و از هلاكت و نابودی نجات میدهد.
منبع:
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
مروارید گم شده

کلام امیر کلام
سلسه مباحث( کلام امیر کلام) به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.
اَلحكمَة ضالَّة المُومن فَخُذالحكمَة و لَو مِن اَهل النِّفاق
حكمت و دانایی، گمشده مومن است. پس حكمت را دریاب، اگر چه از اهل دو رویی و نفاق
حكمت، كلام و دانش استوار و محكمی است كه سلوك و روش و رفتارِ شایسته و منطقی را ایجاب میكند و حكیم، كسی است كه در نظر و عمل، در اندیشه و رفتار، در مسلك و سلوك از ریشهداری، استحكام، استواری، اتقان و دانایی برخوردار است و بینش و روش خود را بگونهای تنظیم و تدبیر كرده است كه با بهرهبرداری از همه امكانات و تواناییها، راه كمال و سعادت را برای خود رقم زده، واله و شیدا رو به سوی آینده روشن و تابناك در حركت است.
كسی كه به حكمت دست یابد جویندگان راه سعادت را سیراب میكند، فضیلتها و ارزشها را به دیگران منتقل میسازد، از استقامت و استواری برخوردار است، دارای سعه صدر و بردباری است، بدیها را به نیكی پاسخ میدهد، و بالاتر از همه اینكه هیچگاه «حق» را رها نمیكند و همواره در گفتار و كردار، بر مرز حق حركت میكند و اهل اطاعت خداوند متعال است.
تعلیم حكمت، یكی از رسالتهای اصلی پیامبران الهی بوده است. اولیای حق، خود حكیم بودند و به مردمان حكمت میآموختند، امّا گاه، حكمت نزد غیرحكیم هم یافت میشود. امیرمومنان علیهالسلام، حكمت را گمشده مومن میداند كه همواره در پی بدست آوردن آن است، نه اینكه اگر در جایی و توسط حكیمی، مطلب حكیمانهای ارائه شد، مومن از آن بهره میبرد! نه! بلكه مومن در جستجوی حكمت است. همانگونه كه اگر كسی شیء ارزشمندی را گم كرده باشد، در پی آن است و برای یافتن گمشده خود، تلاش و كوشش میكند، مومن نیز برای كسب حكمت در تلاش و اجتهاد است، و چون حكمت نزد غیر حكیمان نیز یافت میشود، بنابراین حكمت را در هر جا و نزد هر كسی باشد از او فرا میگیرد و بهره میبرد.
اگر دُرّ گران بهایی در زباله دان افتاده باشد، آیا آن را برنمی دارید تا پس از شستشو از آن استفاده كنید؟! حكمتی كه نزد منافق، كافر یا فاسق باشد، درّ گران بهایی است كه اگرچه دارنده آن از آن استفاده نكرده است ـ كه اگر استفاده میكرد از نفاق و كفر و فسق نجات مییافت ـ ولی مومن آن را مغتنم میشمارد و هیچگاه بخاطر اینكه دارنده آن، منافق و كافر و فاسق است آن حكمت را رها نمیكند، از او میگیرد و استفاده میكند. همین است كه در ارزیابی كلام و سخن به خودِ كلام باید اندیشید و نه به گوینده آن. كلمات و حكمتها و علوم مفید و گرانسنگی هستند كه گوینده و دارنده آن انسانهای فاسق و فاجرند ولی هرگز نباید از این حقایق صرفنظر كرد. بین «گفتار» و «گوینده» باید فرِق نهاد. چه بسا گوینده پاك نهاد وشایسته و ارزشمندی كه گفتاری از او نابخردانه باشد، و چه بسا گوینده ناصالحی كه گفتاری حكیمانه و عالمانه نیز بگوید! البته حكمت اگر هم از«زبان» منافق خارج شود، ولی هیچگاه از آن فراتر نخواهد رفت و در «دل» او وارد نمیگردد، زیرا اگر حكمت به درون جان و دل منافق، نفوذ میكرد، او را از نفاق ـ كه بدترین رذالت اعتقادی و اخلاقی است ـ نجات میداد. منافق اگر حكمتی را دارا باشد، در دهان و بر سر زبان خود دارد، نه در دل خویش! زیراحكمت در دلی كه شهوت در آن جای گرفته باشد هرگز سكونت نخواهد گزید.
مومن باید به دنبال حكمت و دانایی باشد زیرا بدون حكمت، پایههای معرفتی ایمان استوار نخواهد شد. ازسوی دیگر با ریشه دار شدن ایمان و انجام عمل صالح درهای حكمت به دل انسان باز میشود. كسی كه برای خدا خود را خالص سازد و همواره مراقب باشد، زُلال حكمت از دل او سرچشمه میگیرد و به زبان او جاری میشود. این درجه از حكمت هدیهای الهی است كه خداوند به هر كه خواهد، دهد و هر كه به آن دست یافت، به «خیر كثیر» رسیده است. و البته خداوند چنین اراده كرده كه انسانهای وارسته و خالص یعنی كسانی كه لذتهای زودگذر را رها كرده و از امور فانی روی برگردانده اند، به چنین درجهای واصل شوند.
حكمتی كه مومن آن را گمشده خود میداند، دانستن صِرف و تنها به زبان آوردن سخنان حكیمانه نیست. بلكه گوهری است كه در دل او جای گزیند و بابرانگیختن او به رفتار حكیمانه و استوار، خُلق نیكو و الهی و نیّتی خالص و پاك، راه او را به سوی كمال مطلق باز كند و او را به سوی «حكیم علیالاطلاق» بركشد.
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

