راهکارهای شیطان برای ترغیب انسان به گناه

وسوسه

 

در این مقاله بر آن شده ام که در مورد یک موجودی بیشتر صحبت کنیم ... موجودی که بسیاری از بدبختی های زندگی هایمان به خاطر وسوسه های او است ....

بله درست حدس زده اید ... منظور همان شیطان لعین و رجیم است ...

در ادامه می خواهیم ثابت کنیم که با چه کسی رو به رو هستیم...

حواسمان باشد که ما با شیطان طرف هستیم ... یک موجود رانده شده از درگاه خدای بی همتا و مورد لعن واقعی او قرار گرفتن؛ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ ، وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ (ص، 77-78) فرمود: «پس، از آن [مقام‏] بیرون شو، كه تو رانده‏اى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» ...

موجودی متکبر؛ ... أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص، 75) قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (ص، 76) ... آیا خود را بزرگ دیدى یا از برترى‏ جویان بودى؟ گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.» ...

موجودی که قسم یاد کرده که همه و همه جز یک گروه خاص را از خدا دور کند؛ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر، 39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر، 40) گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را» ...

او بسیار زرنگ و باهوش است ... جوری انسان را فریب می دهد که آدم می ماند چگونه از او رو دست خورده است ... با هر کسی مطابق با افکار و اعتقادات خودش عمل می کند ...

 

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ... دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام»

زیبا کردن زشتی ها

یکی از ترفندای زیرکانه شیطان این است که بعد از اینکه انسان توبه می کند و تصمیم گرفته که سراغ فلان عمل و رفتار نرود، به سراغش می آید و او را وسوسه می کند؛

یادته اون روز اون کارو کردی چقدر حال داد!

به فلانی اون چیزو گفتی چقدر دلت خنک شد!

فلان پارتی و مهمونی ... درکه با دوستان و ... یادته چقدر خوب بود؟ یادته چقدر خوش گذشت؟

این خیابون، اون پرسه زدن ها و... چقدر خاطره داشتی… یادته؟

او می آید و گناهان گذشته را زیبا جلوه می دهد ...

و إذ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ... » (انفال/48) و [یاد كن‏] هنگامى را كه شیطان اعمال آنان را برایشان بیاراست...

 

وسواس فکری، وسوسه

خدا نکند بخواهیم کاری را برای خدا انجام بدهیم ... مثلاً بخواهیم نماز بخوانیم یا غسلی انجام دهیم...

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کند که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد ... غسلت اشکال داشت ...  

أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْكَافِرِینَ تَوُزُّهُمْ أَزًّا (مریم، 83)

آیا ندانستى كه ما شیطان ها را بر كافران گماشته‏ایم، تا آنان را [به گناهان‏] تحریك كنند؟

تا سر انسان خلوته و به کاری مشغول نیست یواشکی می آید و می گوید: الان که سرت خلوته برو فلان فیلم رو ببین …  برو به فلانی اس ام اس بده… نیازتو برطرف کن… شیطانُ یَامُرُکم بالفُحشاء (بقره/268) شیطان شما را به زشتى وا مى ‏دارد.

گناه داره، بهش زنگ بزن، بنده خدا منتظرته … یه اس بهش بده از دلش در بیار …

درسته توبه کردی که دیگه بهش اس ندی، فقط یه اس بده حالشو بپرس …
این لعین رجیم می آید و وسوسه می کند که دوباره برگردید به سمت گناه … مواظب باشیم …

یه راهکار دارم ... تمام چیزهایی که فکر می کنید شما را وسوسه می کند از خودتان دور کنید ...

 

نا امیدی

یکی از بهترین ترفندای شیطان همینه ... ناامید کردن بندگان ...  کلی موج منفی می دهد … میگه تو هیچی نیستی ... خدا تو را نمی بخشد …

میگه روزه ای که گرفتی باطله، چون تو گناهکاری ... ناامیدی از بخشش خدا رو بر ما وارد می کنه ... تو گناه کاری... خدا نمازتو قبول نداره...

و همه ی این ها در حالی است که خداوند می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر آیه 53) بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته ‏اید- از رحمت خدا نومید میشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد

عصبانیت

یکی دیگر از ترفندای شیطان این است که موقع عصبانیت قرین و همنشین آدم می شود ...

در اون لحظه دوست صمیمی ای می شود برای انسان عصبانی. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرماید: خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد. (نهج الفصاحه)

 

وعده فقر

تا میاییم از مالمان در راه خدا خرج کنیم ... انفاقی بکنیم، صدقه ای بدیم... سریع خودشو به ما می رساند و می گوید: کمک نکنیا!! تو که پول نداری، این همه گرفتاری داری، این همه قرض و بدهی داری، پول صاحب خانه را ماه دیگه می خوای چه جوری بدی، پول آب و برق و ...، مدرسه بچه ها، کمک کنی بیچاره میشی ...

«الشیطانُ یَعُدِکُم الفَقرَ و یَامُرُکم بالفُحشاء...» (بقره/268) شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى ‏دارد....

ول کن نده!! هستن کسایی که بدن....

این پولایی که تو می خواهی بدهی که به درد نمی خوره ، کمه، زشته اصلاً نده ...

پول نداری لباس بخری، فلان مهمانی را بگیری اون وقت می خوای به این و آن کمک کنی؟!!

فقط یادمان باشد که تا به حالا کسی به خاطر کمک کردن فقیر نشده و نخواهد شد ...

 

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کنه که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد

خودم خودم گفتن هایمان شیطانی است ...

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ...

دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «... قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ... »(سوره زمر، آیه 49) ... می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام ....»

حرفی که شیطان زد: من بهتر هستم: ...أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ ...(ص، 76)، انقدر من من کرد تا جایی که از درگاه خدای مهربان بعد از این همه عبادت رانده شد و برای همیشه مورد لعن خداوند قرار گرفت....

حواسمان باشد هر چه داریم از خدا است ... ما در این عالم کاره ای نیستیم ... وظیفه داریم تلاش کنیم ولی اوست که صاحب همه چیز است ...

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 24 تیر 1394  | 10:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

رفیقی که از هر درنده ای بدتر است!

شیطان

تصویر قابلیت بزرگنمایی دارد

اصلاً عادت کرده ایم که در مشکلات و گرفتاری ها ، در تاریکی هایی که در آن وارد شده ایم ، در چاه هایی که خودمان با دستان خود کنده ایم خودمان را ندید بگیریم و انگشت اشاره را به نشانه مقصر دانستن به طرف این و آن دراز کنیم ...

 


یک سکانس تکراری در زندگی همه ...

در اصل خیلی از گرفتاری ها ، گمراهی ها تاریکی ها و بدبختی هایی که با هزار زرورق کادو پیچ شده اند کسی نیست جز رفیق بد...

رفیق بد کسی است غیراز ما، که بیرون از ما ایستاده و برایمان نقشه های پلید می کشد، کسی که ما نمی خواهیم به نقشه هایش گوش کنیم، ولی او با هزار ترفند ما را همراه خود می کند.

رفیق بد همیشه مقصر است، مقصری که دور از ماست و می شود همه تقصیرها را به گردنش انداخت.

 

حقیقت چیز دیگری است ...

این ها می توانند راحت ‌ترین کار برای خیلی از ما آدم ها باشند ... تبرئه کردن خود و مقصر دانستن دیگران ...

حواسمان باشد که این  تصور از رفیق بد می تواند همیشه درست نباشد ....

فراموش نکنیم که رفیق بد فقط سراغ آدم های بد می رود، پس اگر رفیق بد داریم اشکال از ماست. شاید هم رفیق بد، خود ما باشیم که دیگران را به بیراهه می بریم و در گوششان ورد می خوانیم که پاک نباش ... راستگو نباش ... امل نباش ... جوانی کن به هر روش و منشی ...

شاید ما همان کسی هستیم که دیگران باید از ما حذر کنند، ولی چون عادت کرده ایم خودمان را مبرا از هر عذر و تقصیر بدانیم، رفیق بد در نظرمان کسی نیست جز او که رو به روی ما ایستاده و مثل شیطان وسوسه مان می کند.

این واقعیت را بپذیریم که رفیق بد فقط دیگران و فرزندان دیگران برای ما نیستند ، خیلی اوقات ما خودمان بد هستیم برای دیگران...

ما خودمان شیطان انسی می شویم ، رفیق بد می شویم برای بچه های مردم ...

رفیق انسان خیلی اوقات، مهمترین و نزدیک ترین انسان می شود برای او ... خوبش زندگی را به سمت خوبی زیر و رو می کند ... بدش زندگی انسان را تباه می کند ...

رفیق بد از هر درنده‌ای بدتر است،‌ کسی که سرطان داشته باشد در نهایت او را می ‌کشد اما اگر رفیق بدی داشت، ممکن است دین و آبروی یک نفر را از میان بردارد.

و چه بد می شود آن وقتی که ما در زندگی به جای آنکه خدا و اهل بیت علیهم السلام و کسانی که ما را با آنها پیوند می دهد رفاقت کنیم، شیطان را دوست و قرین خود قرار دهیم:

 .... وَمَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا [نساء 38] ... و هر كس شیطان یار او باشد، چه بد همدمى است.

شاید ما همان کسی هستیم که دیگران باید از ما حذر کنند، ولی چون عادت کرده ایم خودمان را مبرا از هر عذر و تقصیر بدانیم، رفیق بد در نظرمان کسی نیست جز او که رو به روی ما ایستاده و مثل شیطان وسوسه مان می کند.

این واقعیت را بپذیریم که رفیق بد فقط دیگران و فرزندان دیگران برای ما نیستند ، خیلی اوقات ما خودمان بد هستیم برای دیگران

دوست بد، شیطان است

رفیق بد شیطان است. با شیطان هر لحظه در خطر هستید و می ‌لغزید و در طول زمان کم‌کم اثر شیطانی می‌ گیرید.

یک مرداب گندیده را فرض کنید، بعد یک آب تمیز در ظرفی تمیز را در کنار این مرداب بگذارید و درب آن را باز کنید این آب اصلاً تماسی با مرداب ندارد و در ظرف تمیز است اما مرداب فضای هوا را آلوده می ‌کند و آب نیز بوی گند هوای آلوده مرداب را می ‌گیرد...

با رفیق بد بودن نیز چنین است. رفیق بد باعث می ‌شود موقع نماز اول وقت که شد بگویی حال خواندن ندارم، از انس به قرآن شما را شل می ‌کند ...

توفیق انجام کار خوب و خیر و مستحبات را از آدمی می گیرد ... حتی گاهی کاری می کند که از واجبات هم دست می کشیم ... به بهانه امل نبودن و مدرن بودن ... به بهانه جوان بودن .... 

خدا نکند کار به جایی برسد که دادمان از رفیق بد بالا برود یا به جایی برسیم که دیگران به خاطر پشیمانی از همراهی با ما دست خود را بگزند...

چنانچه در روز قیامت کسی که به واسطه رفیق بد نابود شده و جهنمی شده ‌است، مرتب تأسف می ‌خورد و پشت دست را به دندان می ‌گیرد و می ‌گوید: ای کاش سر و کار با خدا و پیغمبر و سر و کار با رفیق خوب داشتم.

ای وای بر من! دیدی که رفیق بد چه به سر من آورد: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً [الفرقان، 27]

ای وای بر من! ای کاش در دنیا این رفیق بد را نداشتم.

یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا»[الفرقان، 28]
«لَقَدْ أَضَلَّنی‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‏ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً»[الفرقان، 29]
من در حالی که آدم خوبی بودم، اما رفیق بد مرا برد و نابود کرد.

بدان رفیق بد، شیطان است. همین‌ طور که شیطان جنی تو را می ‌برد، شیطان انسی هم تو را می‌برد. اگر بدتر از او نباشد، کمتر هم نیست.

قرآن شریف در جای جای قرآن می فرماید که حواست به این شیطان باشد، او دشمن توست ... «... إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»[بقره، 168]
او هدفش بدبخت کردن شما است ... می خواهد تو را جهنمی کند ... و آن وقت آن چیزی که از آتش برایمان سوزنده تر خواهد بود این حرف خود او است ...

... إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکمْ [ابراهیم، 22]

... خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید!

می‌خواهد شما را بدبخت کند و بعد هم شاهد رسوایی و بدبختی شما باشد ... مواظب باشید که جهنّمی نشوید.

فراموش نکنیم که رفیق بد فقط سراغ آدم های بد می رود، پس اگر رفیق بد داریم اشکال از ماست. شاید هم رفیق بد، خود ما باشیم که دیگران را به بیراهه می بریم و در گوششان ورد می خوانیم که پاک نباش ... راستگو نباش ... امل نباش ... جوانی کن به هر روش و منشی ...

حواسمان باشد نه خودمان برای دیگران شیطان باشیم و نه همنشین شیطان، آن هم از نوع شیطان انسی ؛ که اگر از شیطان جنی بدتر نباشد بهتر هم نیست !
مراقب دوستی های امروزی باشیم ... دوستی با شیاطین انسی از طریق ابزارهای مدرن و شبکه های اجتماعی ... دوستی هایی با جنس مخالف...

با چه کسی دوست می شویم ... با چه افکاری رفاقت می کنیم ... خدایی هستند یا شیطانی ...

«وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» : و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏ گماریم تا براى وى دمسازى باشد.[زخرف، 36]

کار فوق ‌العاده مشکل شده است، حواس هایمان را بیشتر جمع کنیم ... نکند کار به جایی برسد که دیگر راه برگشتی برای خود نگذاشته باشیم ...

زهرا اجلال                    

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان   


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 24 تیر 1394  | 10:41 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

روح هایی که زیستگاه شیطان می شوند !

 

ایمان

روح انسان‌ها با هم تفاوت دارند چنانچه بدنشان با یکدیگر فرق مى‌کند. بعضى روحشان خیلى کوچک است شاید بدن قوى‌اى داشته باشند، ولى اندک ناراحتى آنان را به جزع و فزع مى‌آورد. قدرت اندک فقر را ندارند، عصبانى مى‌شوند و حتى گاهى بر خدا اوقات تلخى مى‌کنند.


در مقابل، برخى از انسان‌ها خیلى بزرگ و بزرگوارند. مومن مثل دریاست. قلب‌شان خیلى وسیع است.
چه نیکو فرمود حضرت على علیه‌السلام: «یا کمیل! ان هذه القلوب اوعیة؛ اى کمیل این دل‌ها را که در انسان‌ها مى‌بینى مثل ظرفند، فخیرها اوعاها »؛ (نهج‌البلاغه، حکمت :147)  هرچه آن عظیم و بزرگ باشد، ارجمندتر است و هیچ ناراحتى او را تکان نمى‌دهد. 
راوى مى‌گوید به خدا قسم آن وقت که تمام لشکریان حسین‌بن على (علیه السلام) کشته شدند و آن حضرت تنها گشت، دیدم که حضرت مثل یک آدم خوشحال، برافروخته است و حوادث در نظر او هیچ است.  
قلب به طور فطرى، صلاحیت و استعداد قبول دعوت ملک و شیطان را دارد و با پیروى از هوس‌ها و شهوات و یا اعراض از آن‌ها، یکى از آن‌ها را برمى‌گزیند؛ اگر دنبال شهوات برود قلبش زیستگاه شیطان مى‌شود و اگر با شهوات مخالفت کند، قلبش محل نزول ملائکه مى‌شود.
و آن قلبى که محبوب‌تر و نزدیک‌تر به خداوند باشد، بهترین است.  قلبى که عارى از کینه و عداوت باشد، نسبت به همه حتى دشمنانش خیرخواه باشد.  
منقول است که پس از آن‌که عده‌اى در جنگ احد پیشانى حضرت رسول‌اللّه را با سنگ شکستند، برخى خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند: نفرین بفرمایید تا آن‌ها نابود شوند!
حضرت دست به دعا برداشتند و فرمودند: «اللهم ان قومى هولاء لایعلمون؛ مبادا به سبب این خونى که از من ریخته مى‌شود به من ترحم و به آن‌ها عذاب نمایى.»
آن‌ها نمى‌فهمند، خدایا! آن‌ها را ببخش. عظمت روحش به دشمن هم مى‌رسد.

وقتی قلب انسان کوچک باشد و قلب و روحش ظرفیت نداشته باشد ،این روح می شود خانه شیطان ، هر حرکتی برایش یک سوء تفاهم است ،هر نگاه دیگران را تعبیر بد می کند ، هر حرفی را برداشت منفی می کند ، و این نگاه باعث تهمت ها ، بدبینی ها ها و بدگویی ها می شود .

قلب به طور فطرى، صلاحیت و استعداد قبول دعوت ملک و شیطان را دارد و با پیروى از هوس‌ها و شهوات و یا اعراض از آن‌ها، یکى از آن‌ها را برمى‌گزیند؛ اگر دنبال شهوات برود قلبش زیستگاه شیطان مى‌شود و اگر با شهوات مخالفت کند، قلبش محل نزول ملائکه مى‌شود

همین ها وسوسه شیطان است ، وسوسه هایی که دل ها را از هم دور میکند و دشمنی ها را به بار می آورد ، وقتی ما یاد بگیریم قلبمان را مثل قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بزرگ کنیم ، رنجش های آزار دهنده جایشان را به مهر و محبت ها و دوستی ها می دهد .

 

راهکارهایی برای داشتن قلبی بزرگ

- تقویت ارتباط عاشقانه با خداوند و اولیای معصومین (علیهم السلام) از طریق انجام مستحبات و زیارات و مانند آن؛ چرا که اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) واسطه های فیض الهی هستند؛ یعنی هر خیری، از کانال آنها به بندگان می رسد. همچنین آنها باب الله هستند؛ یعنی راه گسترش ظرفیت وجودی، از طریق آنها حاصل می شود. بنابراین با تمام وجود به آن ذوات نورانی بویژه امام عصر (علیه السلام) توسل جویید و از آنها کمک بخواهید.

- ارتباط عمیق با قرآن و استفاده ی از تفاسیر

قرآن نقشه ی راهی است که از طرف محبوب به سمت محب فرستاده شده است، تا بندگان، با خواندن آن و حرکت در مسیری که توسط قرآن راهنمایی شده، به خدای مهربان برسند. بنابراین سعی کنید حداقل روزی چند آیه را با دقت در معانی و تدبر بخوانید و از تفاسیری همچون «نمونه» استفاده کنید؛ زیرا توضیح و شرح آیات الهی و نیز سخن ائمه ی اطهار (سلام الله علیهم) در باره ی آیات قرآن کریم، در تفاسیر ذکر شده است.

- اصلاح صفات شخصیتی و پاک سازی دل و درون از رذایل اخلاقی و آراسته شدن به فضایل اخلاقی از طریق راهکارهای علم اخلاق و تمرین آن ها در معاشرت با مردم و رعایت اخلاق اجتماعی.

مثلا ً اگر خدای ناکرده گاهگاهی به جای سخن راست، به دروغ متوسل می شوید، با مطالعه ی احادیث وارده در مذمت دروغ و کتب اخلاقی در این زمینه و عمل کردن به راهکارهای سفارش شده، برای ترک رذیله ی دروغ، تلاش کنید این خصلت را از خود دور کنید.

گسترش سعه وجودی، امری تدریجی و قدم به قدم است. لذا گمان نکنیم که در مدت زمان کوتاه به همه ی اهداف و خواسته هایمان می رسیم؛ بلکه مهم این است که در مسیر الهی حرکت کرده و دراین راه استقامت داشته باشیم. در این راه باید عاشق بود باید از لذت های زودگذر کند و سختی ها را به جان خرید و نتیجه اش میشود نزدیکی به کسانی که آرزو داشته ایم چنان ایشان باشیم .

فرآوری : محمدی              

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 23 تیر 1394  | 6:24 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

آدم های رعد و برقی و بی خاصیت!!

عمل، شعار

 


از عمل ، کار برآید برخی به خصوص هنگامی که بر مسندی تکیه می زنند بیش از آنکه کار کنند، حرف می زنند شعار می دهند و در تلاشند که در پوشش همین سخنان دل فریب، از خود چهره ای کار آمد نشان دهند؛ ولی زمانی که به کارنامه عملی آنها نگریسته شود جز رکود و کم کاری و وعده های عمل نشده چیزی مشاهده نمی شود.


امیرمۆمنان علی علیه السلام در وصف خود و یارانش سخنی دارد که نشان می دهد سیره آن حضرت «اول کار بعد شعار» بوده است و بیان می دارد که رویه ی دشمن اول شعار و هیاهیو است. آن حضرت در جریان جنگ جمل[1] در توصیف آنها می فرماید:

«وَ قَدْ أَرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا وَ مَعَ هَذَیْنِ الْأَمْرَیْنِ الْفَشَلُ» : چون برق درخشیدند و چون تندر خروشیدند؛ با این همه كارى نكردند و وا پس خزیدند.

این همان شعار بی عمل است که دیروز نشان اصحاب جمل بود و امروز نشان دشمنان ما که چون رسانه دارند و توان هیاهو مدام می درخشند و می خروشند و حرف می زنند و شعار می دهند که همه گزینه ها روی میز است. اما نتیجه همان است که اصحاب جمل در آن فرو رفتند.

در این سو که امیرمۆمنان علیه السلام و یارانش قرار دارند آن حضرت خود و سپاهش را اینگونه توصیف می کند:

«وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لَا نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِر»[2] : ولی ما تا بر دشمن نتازیم هیاهو به راه نمی اندازیم و تا نباریم، سیل روان نمى سازیم.

و این همان شعار بعد از عمل است که رمز پیروزی مردان الهی است که با تکیه بر خدا گام در عرصه عمل می نهند بی شعار و هیاهو با تمام قوا کار می کنند تا به هدف برسند. هستند کسانی که چون مولایشان علی علیه السلام بیش از آنکه مرد شعار باشند مرد عملند. جا دارد یاد کنیم از شهید «تهرانی مقدم» که به حق، رادمردی از این تبار بود.

و چه بسیارند کسانی که دلخوش به شعارهایی هستند که مدام سر می دهند و خود و دیگران را با آن سرگرم می کنند حال آن که در عمل هیچ و یا چندان خبری نیست.

نقش نیت در پاداش در پایان جنگ جمل، زمانی که لشگر امام علیه السلام  پیروز شد و یاران حضرت غرق در شادى شدند یكى از یاران امام علیه السلام كه علاقه فراوانی به برادرش داشت جاى او را در این صحنه خالى دید و آرزو كرد كه اى كاش برادرش بود و در این شادى شركت مى كرد و آثار عظمت الهى را در این پیروزى می دید. برای همین به امام علیه السلام  عرض کرد:

دوست داشتم برادرم در این صحنه بود و مى دید چگونه خداوند تو را در برابر دشمنانت یارى داد.

به خدا سوگند اگر آن املاک [که به ناحق از بیت المال جدا شده] را بیابم قاطعانه به بیت المال مسلمانان بر مى گردانم اگر چه مهریه زنان شده باشد یا با آن كنیزها خریده باشند

امام علیه السلام  از او پرسید:

«أَ هَوَى أَخِیكَ مَعَنَا؟» : آیا دل برادرت با ما است؟

وقتی او پاسخ مثبت داد امام علیه السلام  فرمود:

«فَقَدْ شَهِدَنَا وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْكَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ یَقْوَى بِهِمُ الْإِیمَان‏»[3] : پس او نیز در این نبرد با ما بوده و حضور داشته است‏. (نه تنها او؛ بلكه) مردمی در این لشگر در کنار ما بوده اند که هم اکنون در صلب مردان و رحم زنان هستند. آنان در آینده متولد می شوند و دین و ایمان به وسیله آنها نیرومند خواهد شد.

با این بیان لطیف و عمیق، امام علیه السلام حضور معنوى برادر آن رزمنده كه همدل و هم عقیده با ایشان بود را جمع سپاه امیرالمۆمنین علیه السلام  اعلام فرمود.

به تعبیر دیگر، امام على(علیه السلام) با این بیان، تمام كسانى كه آن روز در مناطق دور و نزدیک جهان می زیستند و با عذر موجهی در رکاب حضرت حضور نداشتند، امّا با امام و یارانش همدل و هم عقیده بودند و همچنین كسانى كه روزگاران بعد قدم به عرصه جهان مى‏نهند و با ایشان همدل و هم عقیده اند را حاضر در آن میدان و میادین مشابه نبرد حق و باطل دانسته و تمام آنها را در بركات و حسنات آن شریک می داند؛ زیرا از دیدگاه اسلام در میان پیوندهاى گوناگونى كه در بین انسانها دیده مى شود (پیوند نژاد، زبان، تفكّر سیاسى و منافع اقتصادى و ...) برترین و والاترین پیوند، همان پیوند مكتبى است كه در این خطبه به آن اشاره شده است.[4]

 

عدالت

نقش عدالت در رفاه اجتماعی

همه مورّخان در این مسأله هم نظرند كه عثمان خلیفه سوّم، حاتم بخشى‏هاى عجیبى از بیت المال كرد و مبالغ سرسام آوری از آن را به دوستان و بستگان خود واگذار کرد. او بر خلافت سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و حتّى بر خلاف روش دو خلیفه پیشین بی عدالتی های فراوانی را بر بیت المال مسلمین روا داشت و همین سبب شد كه مردم بر ضدّ او قیام کرده سرانجام او را به قتل برسانند.

پس از او زمانی که امیرمۆمنان علیه السلام به حکومت رسید در سخنرانی روز دوم خود[5] به این جنبه حکومت؛ یعنی عدالت در تمام عرصه ها به ویژه در عرصه اقتصادی پرداخت و با قاطعیت تمام اعلام کرد:

«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ» : به خدا سوگند اگر آن املاک [که به ناحق از بیت المال جدا شده] را بیابم قاطعانه به بیت المال مسلمانان بر مى گردانم اگر چه مهریه زنان شده باشد یا با آن كنیزها خریده باشند؛ یعنی اگر آن را در موارد حسّاس و خاصّى كه مربوط به زندگى شخصی افراد است نیز صرف شده باشد، باز هم باید به بیت المال برگردد تا مردم بدانند آنچه قبلا عمل شده قانون اسلام نبوده و الگو و سرمشقى براى آیندگان نگردد و من اجازه نمى دهم بى عدالتى گذشته در جهان اسلام ادامه یابد.

این همان شعار بی عمل است که دیروز نشان اصحاب جمل بود و امروز نشان دشمنان ما که چون رسانه دارند و توان هیاهو مدام می درخشند و می خروشند و حرف می زنند و شعار می دهند که همه گزینه ها روی میز است. اما نتیجه همان است که اصحاب جمل در آن فرو رفتند

آنگاه به یکی از آثار و برکات این کار (عدالت اقتصادی) اشاره کرده و می فرماید:

«فَإنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً» : چرا که در عدالت، گشایش است.

یعنی این کار، مصداق روشن عدالت است؛ عدالتی كه مایه شكوفایى جامعه و رضایت عموم مردم و خاموش شدن آتش فتنه هاست.

از آنجا که عزم بر اجرای قاطعانه عدالت و ندید گرفتن روابط و مناسبات برای آنان که بی عدالتی جیب هایشان را پر کرده همیشه ناخوشایند است امام علیه السلام  برای اصلاح و هدایت این عده می فرماید:

«مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ أَضْیَق‏»[6] : کسی که عدالت بر او دشوار آید ستم برایش دشوارتر خواهد بود.

چرا كه عدالت اموال حلال او را به او مى دهد و تنها اموال نامشروعش را مى گیرد؛ ولى اگر تن به عدالت ندهند و ظلم حاکم شود، تمام اموالشان به خطر مى افتد؛ هم حلالشان و هم حرامشان!

در تفسیر سخن امام علیه السلام  این را نیز می توان گفت که: هر گاه به حکم عادلانه چیزى را از انسان بگیرند ممکن است بر او سخت آید؛ امّا اگر همان را به ستم از او بگیرند به مراتب برایش دشوار تر خواهد بود.

 

پی نوشت ها :

1.جنگی که به سرکردگی طلحه و زبیر و نقش آفرینی عایشه در سال 36 هجری ق. بر علی علیه السلام تحمیل شد و نتیجه آن شکست ذلت بار اصحاب جمل بود.

2.نهج البلاغه خطبه 9

3.نهج البلاغه، خطبه 12

4.پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج‏1، ص 498

5.شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید، ج‏1، ص 269

6.نهج البلاغه، خطبه 15

امید پیشگر                    

دکترای تفسیر قرآن - مدرس حوزه 

بخش نهج البلاغه تبیان   


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 23 تیر 1394  | 6:23 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

خواندن تلقین برای زنده ها!

مرگ، قبر، تلقین

جسم سفید پوشی کنار یک گودال مستطیل شکل، خوابیده. فضا، فضای سنگین اندوه است. صدای گریه بلند است. وقتی سفید پوش درون گودال می خوابد، شانه هایش را تکان می دهند و می گویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ ...
برای مرده ها تلقین می خوانند تا عقاید حق برایشان یادآوری شود و کمک کنند که پاسخگو باشند اما برای زنده ها تلقین دیگری باید خواند و شاید این هشدار قرآن، بهترین یادآوری برای ما زنده ها باشد:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون‏" (انبیاء، 35)
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
آیه ی شریفه ی بالا، با اعلام یک حقیقت اصلی در نظام هستی آغاز می شود. این که همه ی نفوسی که آفریده شده اند، بالأخره به ایستگاه مرگ می رسند و با تعبیر جالبی می فرماید که مزه ی مرگ را می چشند.

جمله ی دوم، حقیقت استثناء ناپذیر دیگری است به نام "امتحان". مواد آزمون: خوبی ها و بدی ها.

گمان نکنید که فقط با سختی ها و مشکلات آزمایش می شوید؛ همه ی خیرها هم می توانند محل آزمون شما باشند. و در جمله ی آخر هم باز سخن از مرگ است؛ این بار، مقصد مرگ.

اینکه درست در بین سخن از طعم مرگ و مقصدِ مرگ، بحث آزمون و امتحان به میان آمده، در خور توجه است. شاید به ما تلنگر می زند که عملکرد شما رد امتحانات خیر و شر، طعم مرگ شما را تعیین می کند.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست.

"أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ"  "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید." (نساء، 78)

"قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ"  "بگو این مرگی که از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد."(جمعه، 8)
در آیه ای دیگر، قرآن کریم پس از اعلام حقیقت مرگ برای هر نفس، به دادن پاداش کامل انسان ها در قیامت اشاره می کند: "كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ"  "هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت."(آل عمران، 185)
می توان دریافت که طعم خوب یا بد مرگ، بخشی از نتیجه ی اعمال آدمی است و نتایج کامل، در روز قیامت داده می شود.

گاهی حتی قرآن، فلسفه ی مرگ و حیات را آزمون و امتحان می داند: "الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور"  " آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید."(ملک، 2)

طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند. طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست

اگر با مردن، ما را به حال خود وا می گذاشتند، مرگ برای همه ی زندگان مایه ی راحتی بود. مرگ می شد پایانِ دردها و فرار از ترس ها. ولی خوشبختانه یا متأسفانه، مرگ، یک آغاز است. شاعرانه اش این می شود: مرگ، پایان کبوتر نیست. 

کسانی که حوصله ی درست زندگی کردن را ندارند و بی مبالاتی هایشان را به مرگ حواله می دهند، منتظر عواقب سختی باشند. آن هایی که با لحظه های عمرشان شوخی می کنند، با مرگ، نتیجه ی جدیِ کارشان شروع می شود.


مرگ، سفر است یا بازگشت از سفر؟

پاسخ این سوال را وقتی می گیریم که مبدأ و مقصد حرکت را بدانیم. مگر آدمی زاد، حیاتش را در دنیا  شروع نمی کند؟ نوزادی که صدای گریه اش نوید تولد او را می دهد، اولین گام زندگی اش را در همین دنیا می گذارد. پس مرگ، برای او یعنی کوچ کردن از خانه ی اول.
اما این سناریو، حاصل تصور ناقص ماست! قصه چیز دیگری است؛ چون خانه، جای دیگری است. مبدأ حیات انسان، دنیا نیست. پس دنیا هم خانه ی ما نیست.

مرگ

وقتی قرآن از سفر مرگ سخن می گوید، از "بازگشت" حرف می زند: "قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏"  "بگو فرشته ی مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد سپس شما را به سوی پروردگارتان بازمی گرداند." (سجده، 11)
"ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ"  "سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است، بازگردانده می شوید." (جمعه، 8)

آیه ی معروف به "استرجاع" هم همین معنا را اعلام می نماید: "انا لله و انا الیه راجعون" 

ما ز بالاییم و بالا می رویم...


لحظه ی رفتن...

زنده ها هیچ وقت نمی توانند درک کنند بر کسی که در آستانه ی مرگ قرار دارد، چه می گذرد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما توصیف آن لحظات، از زبان کسی که به فراتر از ادراک ما علم دارد و البته کسی که هر انسانی در آن لحظه او را ملاقات می کند، شنیدنی است.

مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست. "أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید"

امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) لحظه ی رفتن و جدایی از نعمت های دنیا را چنین تشریح فرمودند:
"سکرات مرگ و حسرت از دست دادن نعمت های دنیا، به آن ها هجوم می آورد. اعضای بدنشان به سستی می گراید و رنگ از چهره ی آن ها می پرد. سپس پنجه ی مرگ در آن ها نفوذ بیشتر می کند؛ آنچنان که زبانش از کار می افتد در حالی که در میان خانواده ی خود قرار دارد. با چشم می بیند و با گوش می شنود ( اما یارای سخن گفتن در او نیست). در این می اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه کرد؟ دوران زندگی خود را در چه راهی گذراند؟ به یاد ثروت هایی می افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آوری کرد و هرگز در طریق تحصیل آن ها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان می گیرد و دست خود را از پشیمانی می گزد چرا که به هنگام مرگ، مسائلی بر او روشن می شود که تا آن زمان مخفی مانده بود. او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگی به شدت به آن علاقه داشت، بی اعتنا می شود. آرزو می کند ای کاش کسانی که در گذشته به ثروت او غبطه می خوردند و بر آن حسد می ورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او." 
 

لحظه ی جدایی...

"وَ حیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْل‏"  "(سرانجام) میان آن ها و آن چه مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد، همان گونه که به پیروان (و هم مسلکان) آن ها از قبل گردید."
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند.
طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست.

فاطمه حسینی مجرد       

کارشناس ارشد کلام اسلامی

بخش قرآن تبیان        


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 23 تیر 1394  | 6:22 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

خدمتکاران بهشتی برای این افراد!

 

کمک

از زید بن ارقم كه رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: در امتم بنده ‏اى نباشد كه اظهار لطفى در هر چه باشد به برادر دینى خود براى خدا كند جز آنكه به وى از خدمتكاران بهشتى خادمى بدهد. (أصول الكافی / ترجمه كمره‏اى، ج‏۴، ص: 614 تا 617)

 


یکی از موضوعاتی که جایگاه والایی در اسلام داشته و دین و البته اخلاق و معرفت و مردانگی بر آن توجه خاص دارد، خدمت کردن به دیگران می باشد.

 

اهمیت خدمت به یكدیگر در آیات و روایات

قرآن کریم می فرماید: «تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ» (مائده/2) واجب است كه در كارهای خیر به یكدیگر كمك كنید.

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» (بقره/195) خدا احسان شدگان را دوست می دارد و چقدر خوب است كه انسان محبوب خدا باشد.

خیلی اوقات ما در طول زندگی یک سری خدماتی را انجام می دهیم که رضایت افراد اطرافمان را به خود جلب کنیم، یادمان باشد یکی از راه های کسب رضایت خدا و محبوب شدن نزد او این است که به همدیگر خدمت کنیم.

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در حال اعتكاف بود، كسی سراغ ایشان آمد و با ایشان كار داشت و امام هم اعتكاف خود را برید. از ایشان پرسیدند كه شما معتكف هستی و نباید از مسجد بیرون بیایی. ایشان فرمود: من اعتكاف خود را بر هم می زنم تا مشكل ایشان را حل كنم.

اصلاً وقتی در بطن آداب دین وارد می شویم، می بینیم که رد پای خدمت به دیگران، احسان کردن و شاد کردن دل مردم در جای جای آن نمایان می باشد؛ چنانچه داریم اگر روزه مستحبی بودید و كسی شما را به خانه اش دعوت كرد، نگویید روزه هستید، بروید و بخورید، خدا ثواب روزه را به شما خواهد داد چون دل مسلمانی را شاد كردید.

در جایی داریم که پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله فرمود: اگر می خواهید خدا به شما كمك كند شما هم كمك مردم باشید. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عَوْنِ الْمُوْمِنِ مَا كَانَ الْمُوْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُوْمِنِ» (ثواب الأعمال، ص 135)

اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید.
روایت داریم قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله و علیه وآله) : «مَنْ قَضَی لِأَخِیهِ الْمُوْمِنِ حَاجَه یً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْراً» (بحار الأنوار، ج 71، ص 302) كسی به دیگری خدمت كند، مثل كسی است كه عمری خدا را بندگی نماید.

«یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند. «مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار

به چه كسانی خدمت كنیم؟

قرآن می فرماید: «یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ» (بقره/273) یعنی به كسانی خدمت بكنید كه وقتی انسان جاهل آنها را می بیند بگوید از اغنیاء هستند؛ یعنی انسان های  آبرو دار كه با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند.

«مِنَ التَّعَفُّفِ» اینقدر عفت دارد كه كسی كه از حال او باخبر نیست گمان می كند وضع او خوب است و این افراد بسیارند. به خصوص افراد عیالمند و دختر دار.
قرآن گاهی می فرماید: «ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (نساء/5) مساله تنها خوراك و پوشاك در رزق نیست و اینها یك شاخه هستند و گاهی اینها از توان انسان خارج است ولی می تواند برای او حرف بزند.

 

خدمت از طریق قرض دادن

در مورد وام آیات زیادی داریم : «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثیرَه» (بقره/245) كسی که به مردم وام بدهد گویی به خدا قرض داده است و ثواب وام دادن 18 برابر است در حالی كه ثواب بخشیدن 10 برابر است.
ثواب وام دادن از بخشیدن بیشتر است. البته قرضی که حسن باشد؛ سریع، مخفی، بدون منت باشد.

در خدمت کردن كیفیت عمل مهم است؛ «من غیر استخفاف منه» (مشكاة الأنوار، ص 323) یعنی اگر كمك كنید آن را خفیف نكنید .

اگر دیدید وضع مالی خودتان خراب است صدقه بدهید هر چند ندارید چون اگر می خواهید كارتان راه بیفتد كار دیگران را راه بیندازید

خدمت با زبان

زبان کمک ها و خدمات زیادی می تواند داشته باشد؛ درسی که معلمی می دهد، کلامی که سخنرانی ایراد می کند، حدیثی که عالمی می گوید.

آشتی دادن دو نفر، واسطه ازدواج ، شهادت دادن به حق و ... 

اگر از شما خواستند برای امری شهادت بدهید، نگویید حوصله ندارم «وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا» (بقره/282) و این زبان چقدر كمك ها می تواند بكند.

حدیث داریم آشتی دادن دو نفر كه با هم قهر هستند از تمام نمازهای مستحبی ثوابش بیشتر است و همینطور ثوابی بیشتر از همه كارهای مستحبی دارد.

کلام را با روایتی از امام کاظم علیه السلام به پایان می بریم:

حضرت فرمودند: «إِنَّ خَوَاتِیمَ أَعْمَالِكُمْ قَضَاءُ حَوَائِجِ إِخْوَانِكُمْ وَ الْإِحْسَانُ إِلَیْهِمْ مَا قَدَرْتُمْ وَ إِلَّا لَمْ یُقْبَلْ مِنْكُمْ عَمَلٌ حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ تَلْحَقُوا بِنَا» (بحارالأنوار، ج 72، ص 379)

خاتمه كارهایتان این است كه چقدر مشكلات مردم را حل كرده اید و اگر مشكل مردم را حل نكنی هیچ عملی از تو قبول نخواهد شد. سپس می فرماید: اگر روز قیامت می خواهید به ما برسید «حَنُّوا عَلَی إِخْوَانِكُمْ وَ ارْحَمُوهُمْ» به برادران دینی خود كمك كنید، روز قیامت جایتان پیش ماست.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان  

 


 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 23 تیر 1394  | 6:22 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

گناه نکردن یا ثواب کردن اولویت با کدام است ؟!!

گناه

 


اولویت بندی  در کارها یکی از ساده ترین اصول موفقیت است ، این که ما در زندگی نظم داشته باشیم و ببینیم کدام کارها مهمتر است و بهتر است که زودتر انجام شود .


وقتی کارهای بزرگتر و مهمتر انجام شوند یک فراغ بال و آسودگی برای ما ایجاد می شود تا بقیه امور را دقیقتر نظم بدهیم .

و این اولویت بندی ، مختص امور مادی و روزمره نیست ، ما باید در عبادات و امور معنوی هم اولویت بندی داشته باشیم ، عمر کوتاه است و ما  رهسپار سفر آخرت ، اگر در این مسیر برنامه ای نداشته باشیم مشخص نیست که به سلامت به مقصد برسیم یا نه ؟

وقتی می خواهیم در امور دینی و معنوی اولویت بندی کنیم باید ببینیم ، دین ما ، برنامه سعادت ساز زندگی ما نسبت به کدام امور سفارش بیشتری کرده است و اساسا دستورات دینی حول چه محوری است و ما خود را با آن هماهنگ کنیم .

اکثر دستورات دینی، دستور به ترک کارهای بد است .

1- دستور به ترک بدی‌ها

 2-دستور به انجام کارهای خوب

بین دو دستور (ترک گناهان و انجام کار خوب)، ترک گناه بر انجام کار خوب اولویت دارد؛ اولویت داشتن ترک گناه به این معنا است که مواظبت بر ترک گناه باید بیشتر از مواظبت برای انجام کار خوب باشد. البته اولویت گناه نکردن به معنای تعطیل شدن انجام کار خوب نیست.
گناه نکردن، اولویت دارد و در جریان مبارزه با هوای نفس، اول باید با دوست داشتنی‌ای مبارزه کرد که دعوت به گناه می‌کند. در مرحله دوم باید با دوست داشتنی‌ای مبارزه کرد که دعوت به مقدمه گناه می‌کند. در مورد ترک گناه بزرگ و ترک گناه کوچک هم اولویت‌بندی‌هایی وجود دارد که می‌توان آن را در برنامه دخالت داد. راه مبارزه با نفس، اگر چه ممکن است در ظاهر سخت به نظر برسد ولی با برنامه‌هایی که برای آن وجود دارد، بسیار راحت خواهد بود. وقتی به مبارزه با نفس اقدام کنیم، کار آسان می‌شود. دورى نمودن از محرمات و گناه ، مصلحتش ‍ براى بنده بیشتر و مهمتر است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نمـازهاى پنجگانه همانند نهر آب گوارائى جلوى درب خانه شـماست چنانكه كسى هر روز خود را پنج بار در آن بشوید هیچـگونه چركى باقى نـماند

و نکته مهمی در این اولویت بندی هست و آن اینکه تا گناه ترک نشود انجام واجبات بی ثمر است ، گناه مانند آتشی به باغ اعمال می افتد و آن را می سوزاند و به خاکستر تبدیل می کند .

در روایتی از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در فضیلت تسبیحات اربعه آمده است: خداوند به عدد هر یک از اذکاری که مومن می‌گوید، درختی در بهشت برای او می‌کارد. شخصی عرض کرد: پس درختان ما در بهشت چقدر زیاد است! حضرت فرمود: بله، ولی مواظب باشید که آتشی نفرستید که آنها را بسوزاند. سپس این آیه را قرائت نمود: «ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت خدا و رسول کنید و اعمال خود را باطل نکنید»  "سوره محمد [صلوات علیه و آله]، آیه 33". (صدوق،محمد بن علی،الامالی ج 1 ص 607)

در میان دستورات الهی در انجام کار خوب، توجه به نماز به عنوان مهمترین کار خوب ضروری است. نماز به ترک گناه کمک می‌کند. خداوند می‌فرماید: «نماز از فحشاء و منکرات جلوگیرى مى‏کند؛ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(عنکبوت/45) این آیه هم نشان می‌دهد ترک گناه خیلی مهم است که باید از نماز برای دوری از گناه کمک گرفت. و هم اهمیت نماز را در تاثیرش برای ترک گناه نشان می‌دهد.

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: مَثَلُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ كَمَثَلِ نَهْرٍ جارٍ عَذْبٍ عَلى بابِ اَحَدِكُمْ یَغْتَسِلُ فیهِ كُلَّ یَوْمٍ خَمْسَ مَرّاتٍ فَما یَبْقى ذلِكَ مِنَ الدَّنَسِ. (كنزالعمال، ج7، حدیث 18931 )

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نمـازهاى پنجگانه همانند نهر آب گوارائى جلوى درب خانه شـماست چنانكه كسى هر روز خود را پنج بار در آن بشوید هیچـگونه چركى باقى نـماند. 

 

جمع بندی :

ترک منکرات و گناهان در زندگی بسیار مهم است ، اگر ما می خواهیم در انجام اعمال عبادی و تکالیف واجبمان موفق باشیم باید اول گناه را ترک کنیم بدون ترک گناه  اعمال ما بی ثمر و بی نتیجه خواهد شد، چرا که گناه اثر عمل خیر را از بین می برد .

فرآوری : محمدی               

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394  | 11:46 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

موثرترین و عمومی ترین رژیم معنوی

روزه

روزه در آیات قرآن کریم و زبان عربی با تعابیر «صوم» یا «صیام» بیان گردیده است.

اصل «صوم» در لغت به معنی امساک و خودداری است که در کتب لغت متعلق این امساک و خودداری به طرق ذیل بیان گردیده است:

«امساك از مطلق فعل است؛ حال خوردن باشد، یا گفتن، یا رفتن»[1]؛ «ترک طعام, نوشیدنی, ازدواج و سخن گفتن»[2].

علامه طباطبایی نیز در این باره می نویسد: «و كلمه (صیام) و كلمه (صوم) در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل است، و چه بسا در معناى آن این قید ها را اضافه کرده باشند».[3]

در شرع نیز «روزه» عبارت است از اینکه کسانی که دارای شرائط خاصی هستند؛ باید از چیزهای مخصوص (که ده عدد بوده و از آنها به مفطرات «روزه» تعبیر می کنند)، در زمان معینی خودداری نمایند.[4] خداوند متعال فلسفه این عبادت انسان ‌ساز و تربیت ‌آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پر محتوا «پرهیزگاری» بیان می ‌کند (لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) [5].

تقوا و خدا ترسی، در ظاهر و باطن، مهم‌ترین اثر روزه است. روزه، یگانه عبادت مخفی است؛ نماز، حج، جهاد، زکات و خمس را مردم می ‌بینند، امّا روزه دیدنی نیست. روزه، اراده انسان را تقویت می ‌کند.[6]

فائده داشتن تقوا مطلبی است که احدی در آن شک ندارد، چون هر انسانی به فطرت خود این معنا را درک می ‌کند، که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقاء یابد، اولین چیزی که لازم است بدان ملتزم شود این است که از افسار گسیختگی خود جلوگیری کند، و بدون هیچ قید و شرطی سرگرم لذت‌های جسمی و شهوات بدنی نباشد، و خود را بزرگ تر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد.

سخن کوتاه آنکه از هر چیزی که او را از پروردگار تبارک و تعالی مشغول سازد بپرهیزد و این تقوا، تنها از راه روزه و خودداری از شهوات بدست می ‌آید.

نزدیک ‌ترین راه و مۆثرترین رژیم معنوی و عمومی ‌ترین آن به طوری که همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره ‌مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم بارگان اهل دنیا، عبارت است از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای بدانند و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسی که اگر مدتی از این سه چیز پرهیز کنند و این ورزش را تمرین نمایند، به تدریج نیروی خویشتن ‌داری از گناهان در آنان قوت می ‌گیرد و نیز به تدریج بر اراده خود مسلط می‌ شوند، آن وقت در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی ‌دهند، و نیز در تقرب به خدای سبحان دچار سستی نمی ‌گردند، چون پر واضح است کسی که خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسی که امری مباح است اجابت می ‌کند، قهراً در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانی ‌ها شنواتر، و مطیع ‌تر خواهد بود.[7]

کسی که یک ماه خود را مقید به پروای از تمامی ممنوعیات الهی می کند, صفای باطن می یابد, کارها و اعمال وی رنگ و لعاب الهی به خود می گیرد و به عبارت بهتر روح اخلاص در اعماق جان وی رسوخ کرده و برای او به صورت ملکه تثبیت می شود و دلش از هر آنچه غیر خداست, خالی خواهد شد

 

البته مفسرین بر این باورند که مردم در چگونگی امتثال به این فرمان الهی سه دسته اند: روزه ی «مردمان عادّى» که  همان خودداری از نان و آب و همسر است، روزه «خواص» علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نیز لازم است، و روزه ی «خاصّ ‏الخاص» علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهیز از گناهان، خالی بودن دل از غیر خداست.[8]

حضرت زهرا علیها السلام‌ در فرازی از خطبه ی گرانمایه فدکیه، ثمره ی «روزه» را «تثبیت اخلاص» در انسان معرفی می نماید، که حضرت آیت ‌الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در تبیین این تعبیر حضرت زهرا علیها السلام گوید:

«روزه ویژگی برجسته‌ای دارد که در سایر عبادات نیست و آن این است که چون روزه یک عمل امساکی است و عبادتی است که قوامش به ترک است، جای ریا و سمعه ندارد.

کسی که روزه گرفته است به صرف روزه گرفتن نمی ‌تواند ریاکاری کند، مگر کسی تعمد داشته باشد که خود نمایی و اظهار کند و بگوید: من روزه هستم که آن مسأله دیگری است.

خود روزه گرفتن ترک یک سلسله مفطرات است و این اعم است از این‌که شخص روزه باشد یا به دلیل دیگری امساک کند.

سایر عبادات این طور نیست. وقتی کسی نماز می‌ خواند ظاهر عمل او نشان می‌ دهد که مشغول نماز است. وقتی خمس و زکات می ‌دهد یا انفاق می ‌کند دست کم کسی که مال را می ‌گیرد می‌ فهمد که این مال را اعطا کرد. حج، جهاد و سایر عبادات هم همین ‌طور است؛ ولی روزه این طور نیست. از این جهت این عبادت به اخلاص نزدیک ‌تر است. کسی که یک ماه این عبادت را انجام می ‌دهد این عمل برای او تمرین اخلاص است.

نزدیک‌ترین راه و مۆثرترین رژیم معنوی و عمومی‌ترین آن بطوری که همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‌مند شوند، و نیز هم اهل آخرت از آن رژیم سود ببرد، و هم شکم‌بارگان اهل دنیا، عبارت است از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای بدانند، و آن عبارت است از شهوت شکم از خوردن و آشامیدن، و شهوت جنسی

 

وقتی یک ماه انسان عملی را هر روز تکرار کند برای او ملکه می ‌شود. پس روزه اخلاص را در انسان تثبیت می ‌کند. این فایده بر روزه بیش از سایر عبادات مترتب می ‌شود. از این جهت می ‌توان گفت که: همان ‌طور که حضرت زهرا علیها السلام‌ فرمودند،‌ در روزه «تثبیت اخلاص» است. اما معنای این سخن این نیست که فایده روزه فقط همین است» .[9]

شاید بتوان در تبیین کلام گهربار حضرت زهرا علیها السلام نوشت: بر پایه ی آموزه های دینی و با استناد به آیات نورانی قرآن مجید «روزه» بر هر فرد مسلمان و مکلف، واجب گردید؛ که امتثال از این فرمان الهی مستلزم رعایت قواعد و اصولی همچون: مفطرات روزه، محدوده زمانی امساک و پرهیز از مفطرات, صائم بودن تمامی اعضاء و جوارح انسان و .... می باشد؛ و کسی که یک ماه خود را مقید به پروای از تمامی ممنوعیات الهی می کند، صفای باطن می یابد، کارها و اعمال وی رنگ و لعاب الهی به خود می گیرد و به عبارت بهتر روح اخلاص در اعماق جان وی رسوخ کرده و برای او به صورت ملکه تثبیت می شود و دلش از هر آنچه غیر خداست، خالی خواهد شد.

 

پی نوشت ها:

[1]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, ص 500

[2]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, ج‏12، ص350

[3]. موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, ج‏2، ص7

[4]. مترجمان, ‏ترجمه مجمع البیان فى تفسیر القرآن محقق: رضا ستوده‏, ج‏2، ص200

[5]. البقره/183: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، روزه بر شما مقرر شده است، همان گونه كه بر كسانى كه پیش از شما [بودند] مقرر شده بود، باشد كه پرهیزگارى كنید.»

[6]. قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, ج‏1، ص283

[7]. موسوى همدانى, ترجمه تفسیر المیزان‏, پیشین, ج‏2، ص9

[8]. قرائتى, ‏تفسیرنور, پیشین, ج‏1، ص283 ؛ تفسیر روح البیان، ج1, ص289

[9]. گزیده‌ ی سخنان حضرت آیت ‌الله مصباح یزدی (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبری در تاریخ 16/06/89

شهربانو زند لشمی

بخش قرآن تبیان  


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394  | 11:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بهترین ذکر برای دور شدن از موقعیت گناه

وسوسه

یکی از افضل ترین اعمالی که در ماه رمضان به آن سفارش شده است ، دوری از محرمات است ؛ أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله ...

در این مقاله بر آن شده ایم مسیر انحراف و متمایل شدن به گناه و محرمات را بیشتر بشناسیم ... با ما همراه باشید ...

تا به حال توجه کرده اید که در هر کار خوبی که می خواهیم انجام دهیم، سر و کلّه شیطان پیدا می شود و با هزاران ترفند نمی گذارد ما این کار را انجام دهیم، از امور دنیایی بگیرید تا آخرتی؛ و البته این را هم باید گفت که این امر عادی است چرا که اون دشمن قسم خورده ی ما انسان ها است؛ 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا : در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید.(فاطر، 6)

أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ : شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشكار شماست؟ (یس، 60)

إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ : در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشكار است. (اعراف، 22)

نکته این جاست که باید دشمن بودن شیطان را حقیقتاً باور کنیم و او را به راستی دشمن خودمان بدانیم. وقتی این نگاه و دیدگاه در مورد شیطان برای ما مسجّل شود، افکاری که بر قلب ما وارد می شود را حق نمی بینیم چرا که می دانیم این ها پیام های دشمن است و او می خواهد ما را به راه خودش بکشاند نه راه حقیقت ...

نکته ی دیگر اینکه قوت کار شیطان و تبحّر خاص او در انحراف انسان از راه معصیت و از طریق نفس امّاره است؛

چنانچه در بیان قرآن کریم آنچه که انسان ها را به بدی وا می دارد، «نفس اماره» و هواها و هوس ها در وجود انسان است و شیطان هم برای فریب این بشر از طریق همین نفس وارد می شود؛ مسیر معصیت و بدی ها ...

یادما باشد تا آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است .
در سوره یوسف آمده است: «وَ مَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ؛ (یوسف، آیه 53) هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم؛ نفس، بسیار انسان را به بدی ها فرمان می دهد، مگر این که لطف و رحمتی از جانب خداوند، نصیب انسان گردد.»
همچنین آیاتی دیگر از پیروی هوای نفس نهی می کند:«وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَیَ فَیضِلَّک؛ (ص، آیه 26) هرگز متابعت هوا مکن که تو را از راه خدا گمراه می کند.»

وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّه وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَیَ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی؛ (نازعات، آیه 40 ـ 41) اما کسی که بترسد از مقام پروردگار خویش، و باز دارد نفس را از پرستش هوا، بهشت، جایگاه او خواهد بود.»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛ (ق، آیه 16) ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ [ او ] به او نزدیك تریم.
اصولا از دیدگاه قرآن بزرگ ترین خطری که انسان را تهدید می کند، نفس اماره است، تا آن جا که ممکن است انسان آن را معبود و خدای خود قرار دهد.
«أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـَهَهُ هَوَیه؛ (جاثیه، آیه 23) آیا دیدی کسی که معبود خود را هوی و هوس خویش قرار داده بود».
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمود: « نفس، بسیار انسان را به بدی فرمان می دهد، پس کسی که به او اعتماد کند، به او خیانت می کند، و کسی که به او اتکا کند، او را هلاک می کند.» (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 10، ص 130)

 

شیطان فقط وسوسه می کند

قرآن کریم تصریح می کندکه قلمرو نفوذ شیطان در انسان فقط در حد وسوسه و جلوه دادن و زینت دادن خیالی یک امر باطل است، که با عناوین وسوسه، تزیین و تسویل بیان شده است .

او هیچ‏ گونه اکراه و اجبارى بر انسان ندارد. این حقیقت را قرآن کریم از زبان شیطان چنین نقل مى‏کند:
«وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ (ابراهیم، آیه 22)؛ شیطان در قیامت خطاب به گمراهان مى ‏گوید: در دنیا هیچ گونه قدرت و تسلطى بر شما نداشتم جز اینکه شما را به سوى باطل فرا خواندم و اجابت کردید. پس مرا بر گمراهى خویش ملامت نکنید، بلکه خود سزاوار سرزنش هستید».

آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است

نکته قابل توجه این است که شمّه ی شیطان در شناخت معصیت و فریب و وسوسه انسان از این راه بسیار قوی است، صحنه ی معصیت که ایجاد می شود او چنان دست و پا می زند و تلاش می کند که ادمی را وارد معصیت کند ...

بیچارگی خیلی اوقات انسان در موقعیت و صحنه معصیت خودش به دست خودش خود را بیچاره می کند و به همین دلیل است که به ما گفته شده وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را  زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

بله در موقعیت گناه و معصیت و وسوسه ها بلافاصله باید به خدا پناه ببریم؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (اعراف، 201)

اهل تقوا هرگاه شیطانی به سراغ آنها می آید، بر گرد آنها می چرخد القائاتی را به او وارد می کند یک دفعه به یاد خدا می افتند، بعد مبصر می شود و می فهد این فکر مال خودش نیست در نتیجه آن را کنار می زند و همین که کنار می زند آرام می شود ...

گاهی طی شدن این حالت و شرایط برای انسان دو دقیقه طول می کشد که انسان بحرانی را مواجه می شود و طی می کند؛ از آن موقعی که شوری ایجاد شده و انسان با تمرین می فهمد این مال شیطان است و می گوید من نمی خواهم با او همراه شوم و آن را کنار می زند و به آرامش می رسد ...

یادمان نرود که مسّ شیطان به یک دفعه دو دفعه نیست، گاهاً بسیار اتفاق می افتد ... مهم این است که انسان با تمرینی که کرده است بفهمد و آن را پس بزند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قران تبیان 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394  | 11:45 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

رمزی برای موفقیت های دنیوی و اخروی + حکایتی شنیدنی

 

 


انصاف كه از زیباترین خصلت‌هاى اخلاقى است به معناى عدالت‌ورزى و اجراى قسط و اقرار به حقوق مردم و اداى آنهاست و این كه هر خیرى را براى خود مى‌‌خواهم براى دیگران هم بخواهم و هر زیان و ضررى كه براى خود نمى‌پسندم براى دیگران هم نپسندم .


 

انصاف

انصاف كه از زیباترین خصلت‌هاى اخلاقى است به معناى عدالت‌ورزى و اجراى قسط و اقرار به حقوق مردم و اداى آنهاست و این كه هر خیرى را براى خود مى‌‌خواهم براى دیگران هم بخواهم و هر زیان و ضررى كه براى خود نمى‌پسندم براى دیگران هم نپسندم .

 

1- انصاف و گسترش محبت:

انصاف باعث جلب محبت دیگران و ادامه محبت ها و صمیمیت ها می گردد[1] و هر گونه بی انصافی و بی عدالتی در خانواده و اجتماع، مانند آتشی است که پیوندها را می سوزاند و از بین می برد.در روایات متعددی این گونه بشارت داده اند که انسان منصف همیشه دوستان و رفقای زیادی دارد و همه پشتیبان او خواهند بود.[2]

2- انصاف و پاک شدن اختلاف ها:

منشأ بروز و ادامه بسیاری از اختلاف ها و در گیری ها، بی انصافی هر دو طرف اختلاف یا یکی از آن ها است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:«الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف؛[3]

انصاف، اختلافات را از بین می برد و موجب الفت و همبستگی می شود».

3- انصاف و آسایش:

برخی افراد می دانند که در پرونده مورد اختلافشان حق با آن ها نیست. اما مدت های مدیدی وقت و فکر خود را صرف می کنند و نزاع و دادگاه را آن قدر ادامه می دهند تا به خیال خام خود پیروز گردند. در حالی که نمی دانند این پیروزی بر فرض هم که به دست آید، ظاهری است و به قیمت از دست دادن آرامش و آسایش دنیوی و اخروی آن ها تمام می شود. به همین علت حضرت زهرا (علیهماالسلام) فرمودند:«فرض... العدل تکیناً القلوب؛[4] ؛ خداوند عدالت و انصاف را برای آرامش دل ها واجب نموده است».

هر گاه بنده ای در مورد خودش رعایت انصاف را بکند و حق دیگرانی را که پیش او است بپردازد، خداوند متعال دو لطف به او می نماید: اول اینکه از طر ف خودش رزقی به او می دهد که او را قانع می نماید و دیگر اینکه رضایت خودش را شامل حال او می نماید که باعث نجاتش می گردد

 

حضرت علی (علیه السلام) نیز می فرمایند:

«الانصاف راحه؛[5] انصاف موجب راحتی و آرامش انسان می شود».

انسان منصف نگرانی درونی ندارد و دچار عذاب وجدان نمی شود.

4- عدالت و بقای نعمت ها:

در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده که افرادی به منصب ها و نعمت هایی رسیده اند، اما همین که شیرینی قدرت و نعمت را چشیدند، بی انصافی و بی عدالتی نموده و برای خود و دوستان و بستگان ویژه خواری کردند. از این رو سنت قطعی تاریخ در مورد آنها اجرا شده، قدرت و نعمت آنها پا برجا نمانده است. شرط اساسی دوام نعمت ها و منصب ها رعایت عدل و انصاف است.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسی که انصاف (عدالت) به خرج ندهد، خداوند قدرت را از او می گیرد».[6]

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: «استعمال العدل و الاحسان موذن بدوام النعمة؛ [7]

به کار گیری عدالت و احسان نمودن، دائم بودن نعمت ها را اعلام می نمایند».

در فرهنگ اسلامی، عالم بر پایه عدال بنا نهاده شده است و هر کس و هر جریانی که بخواهد بر خلاف جریان کلی عالم حرکت کند، بسیار زود از بین می رود.[8]

عدل شمعی بود جهان افروز           ظلم شه آتشی ممالک سوز

شه چو ظالم بود نباید دیر              زود گردد بر او مخالف چیر

 

5- انصاف و عزت اجتماعی:

بسیارند کسانی که با بی انصافی و ظلم، درصدد رسیدن به مقام و منصب و موقعیت اجتماعی هستند و به هر وسیله ای رقیب را کنار می زنند تا به منصب مورد علاقه خود برسند. غافل از اینکه همه امور به دست خدا می باشد و برتری و پیروزی این افراد دوامی ندارد و چه بسا موجب شود که خداوند متعال از طریق همین برتری ظالمانه ای که به دست آورده اند، آن ها را مفتضح نماید. فقط اهل انصاف هستند که عزت و آبرو و پایگاه اجتماعی بادوامی دارند؛ زیرا عزتی را که خدا بدهد، هیچ کس نمی تواند از انسان بگیرد عزتی که خودمان دست و پا کنیم، مانند خانه ای بر آب سست و از بین رفتنی است. پس، از منصفانه رفتار نمودن نترسیم که عزت فقط دست خدا است و همو هم وعده داده که اهل انصاف را عزیز می نماید.

عزیز دو سرا حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:

کاهش نابرابری راه رسیدن به عدالت

«الا انه من ینصف الناس من نفسه لم یزده الله الا عزّا؛[9]

هر کس در بر خورد با مردم رعایت انصاف را بنماید، خدا جز بر عزت او نمی افزاید».

آن حضرت در سخن دیگری می فرمایند:

پیش از آنکه از تو دادخواهی کنند، تو خود از خویشتن دادخواهی کن؛ زیرا این کار منزلت تو را بالاتر می برد و پروردگارت را بیشتر خشنود می کند.[10]

 

 

از آن بهره ورتر در آفاق کیست                     که در ملک رانی به انصاف زیست؟

چو نوبت رسد زین جهان غربتش                 ترحم فرستند بر تربتش

بد و نیک مردم چو می بگذرند                     همان به که نامت به نیکی برند

 

6- انصاف و مقبولیت نظر:

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

کسی که در برخورد با خود و نظر دادن درباره خویش رعایت انصاف را بنماید [و عیب پوشی و بزرگ نمایی ننماید] مردم نظر او را در موارد و اشخاص دیگر بپذیرند.[11]

7- انصاف و پیروزی:

اگر کسی انصاف را رعایت نمود و از مطلوب خود دور شد، خدایی که همه چیز و همه دل ها در دست او است، او را پیروز خواهد نمود.

حضرت صادق (علیه السلام) این قانون الهی را این گونه بیان می نمایند:هرگز دو نفر در امری نزاع نکردند که یکی از آن ها انصاف بدهد و دیگری قبول نکند، مگر اینکه آن دیگری مغلوب می گردد. [12]

8- انصاف و رزق و روزی:

بسیاری از بی انصافی ها برای جلب رزق بیشتر و دور نمودن ضرر از خود است. در حالی که خزائن هر چیزی از جمله رزق و روزی در دست خدا است و با این ترفندها جز زحمت و وبال چیزی به دست نخواهد آمد.

حضرت صادق (علیه السلام) می فرمایند:

هر گاه بنده ای در مورد خودش رعایت انصاف را بکند و حق دیگرانی را که پیش او است بپردازد، خداوند متعال دو لطف به او می نماید: اول اینکه از طر ف خودش رزقی به او می دهد که او را قانع می نماید و دیگر اینکه رضایت خودش را شامل حال او می نماید که باعث نجاتش می گردد[13]

در طول تاریخ بارها اتفاق افتاده که افرادی به منصب ها و نعمت هایی رسیده اند، اما همین که شیرینی قدرت و نعمت را چشیدند، بی انصافی و بی عدالتی نموده و برای خود و دوستان و بستگان ویژه خواری کردند. از این رو سنت قطعی تاریخ در مورد آنها اجرا شده، قدرت و نعمت آنها پا برجا نمانده است. شرط اساسی دوام نعمت ها و منصب ها رعایت عدل و انصاف است

 

حضرت امیر (علیه السلام) نیز می فرمایند:

«بالعدل تنضاعف البرکات؛[14] ؛‌به واسطه عدل و انصاف برکات الهی چند برابر می گردد».

 

حکایتی زیبا:

دو برادر با هم در مرزعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آن ها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را باهم نصف می کردند. یک روز برادر مجرد با خود فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم؛ ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند. بنابراین شب هنگام یک کیسه پر از گندم برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت. در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خود فکر کرد و گفت: درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام، ولی او هنوز ازدواج نکرده است و باید آینده اش تأمین شود. بنابر این او هم کیسه ای پر از گندم را مخفیانه روی محصول برادر ریخت. این روش سالیانی موقع تقسیم محصول بین آن دو برادر اتفاق می افتاد.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان هیچ وقت تمام نمی شود و از طرفی همیشه با هم مساوی است. تا آنکه در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آنکه سخنی بر لب بیاورند، کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند و راز برکت مالشان را فهمیدند.

تو نیکی می کن در دجله انداز                    که ایزد در بیابانت دهد باز   

 

پی نوشت ها:

[1] - آمدی ، غررالحکم، ص 394

[2] - همان

[3] - همان

[4] - شیخ صدوق، عالی الشرائح ج1، ص 348

[5] - آمدی، غررالحکم، ص 394

[6] - همان

[7] - شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، ج2 ص 34

[8] - محمدباقر مجلسی بحار الانوار، ج 75، ص 83

[9] - کلینی، کافی، ج3، ص 144

[10] - آمدی، غررالحکم، ص 394

[11] - کلینی، کافی، ج2، ص 146

[12] - حر عاملی، وسائل الشیعة، ج15، ص 285

 13] - محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج73ص 36

[14] - آمدی، غررالحکم، ص 446  

فرآوری : محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 تیر 1394  | 2:16 PM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید