امتحان مومن با سه خصلت!

مومن

 


حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله): مومن به چیزی سخت تر از نداشتن سه خصلت امتحان نشود، عرض شد: آن سه کدامند؟فرمود:  کمک مالی(به برادران خود) با هرچه دارد،

انصاف داشتن و به مردم حق دادن و یاد خدا در هرحال.

 


در ادامه به بیان مصادیق این سه خصلت می پردازیم:

کمک به برادر دینی

هر مسلمانی در برابر برادران دینی خود حقوق و وظایف فراوانی دارد که قابل شمارش نیست و ما نیز در صدد بیان همه‏ی آن حقوق نیستیم؛ تنها یکی از احادیث مربوط به حقوق مسلمانان را نسبت به یکدیگر بیان می‏کنیم. و توجه به همین یک حدیث برای عمل کردن به چنین حقوقی کافی است.
امام صادق علیه‏السلام به معلی بن خنیس می‏ فرماید: «هر مسلمانی بر برادر خود هفت حق [لازم] دارد و آسان ترین آنها این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را که برای خود دوست نداری برای او نیز دوست نداشته باشی.

حق دوم این است که از به خشم آوردن او بپرهیزی و آنچه را موجب خشنودی اوست فراهم کنی و امر او را اطاعت نمایی. 

حق سوم این که با جان و مال و زبان و دست و پای خود او را یاری نمایی.

حق چهارم این است که چشم او و راهنمای او و آیینه‏ی او باشی.

حق پنجم این که تو سیر نباشی و او گرسنه و تو سیراب نباشی و او تشنه و تو پوشیده نباشی و او برهنه باشد.

حق ششم این که اگر تو خادمی داری و او ندارد، خادم خود را بفرستی تا لباس او را بشوید و غذای او را طبخ کند و بستر او را آماده نماید.

حق هفتم این که به سوگند و قسم او احترام بگذاری و دعوت او را اجابت نمایی اگر مریض بود از او عبادت نمای و اگر از دنیا رفت او را تشییع نمایی و اگر حاجت و نیازی داشت در انجام آن بکوشی و مگذاری که ناچار به سوال و درخواست از تو بشود، اگر این حقوق را نسبت به او رعایت کنی، ولایت و ارتباط برادری خود را با او متصل نموده ای و برادری او را نیز با خود متصل و محکم نموده ای». [وسائل ج 8 / 544]

در حقیقت رعایت این سه خصلت، برای مردم از سخت ترین اعمال است؛ زیرا با شدیدترین غرایز و شهوات نفسانی آنان مانند حب نفس وحب مال و حب شهرت رو به رو می ‏باشد

امام صادق علیه ‏السلام می ‏فرماید: «بنگر خداوند چه نعمت‏هایی به تو داده و [به شکرانه‏ی آنها] برادران دینی خود را از آنها بهره مند گردان.» [وسائل ج 8 / 415] و یا می‏فرماید: «به وسیله‏ی کمک و یاری کردن برادران دینی خود، به خداوند تقرب پیدا کنید.» [خصایل صدوق باب الواحد]
از آن جایی که کمک و یاری به برادران دینی برای مردم، کار سخت و دشواری است امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «سخت ترین چیزی که خداوند بر بندگان خود واجب نموده سه چیز است 1- انصاف با برادران مومن به گونه ای که برای برادر مومن خود نپسندد، مگر آنچه را برای خود می‏پسندد. 2- کمک و یاری به برادران دینی در مال 3- یاد خدا نمودن در همه‏ی حالات [سپس فرمود:]
در حقیقت رعایت این سه خصلت، برای مردم از سخت ترین اعمال است؛ زیرا با شدیدترین غرایز و شهوات نفسانی آنان مانند حب نفس وحب مال و حب شهرت رو به رو می ‏باشد و چون انصاف و کمک به مردم، کار بزرگ و سختی است، امام صادق علیه السلام بر آنها نام واجب و فریضه نهاده، گرچه از نظر فقهی از واجبات نیستند.

 

انصاف را فراموش نکنیم

واژه ی «انصاف» از «نَصف» و «نُصف» و «نِصف» به معنای چیزی را نصف کردن یا به نیمه رساندن است، چنان که گویند: «نَصفتُ عمُری»: به نیمه ی عمرم رسیدم، «نَصفَ النَهارُ»: روز به نیمه رسید، «نَصفَ الشَّیءَ بَین الرَّجُلینِ»: آن چیز را میان آن دو مرد به نصف تقسیم کرد و به هر کدام نیمی از آن را داد، «یُنصِفُ انصافاً الشَّیءُ»: آن چیز نصف شد و به نیمه رسید.

«انصاف» در روابط و مناسبات اجتماعی و امور سیاسی و اداری به مفهوم نصف کردن سود و زیان میان خود و دیگران و پاس داشتن داد و حفظ حقوق دیگران همانند حفظ حقوق خود، و در مقام داوری حقوق طرفین را یکسان و برابر رعایت کردن است. انصاف در این وادی، بدین معناست که هر کس حقوق دیگران را رعایت کند و آن را چون حقوق خود بداند و برای دیگران حقوقی برابر خود قائل باشد و آن چه برای خود می خواهد، برای دیگران نیز بخواهد و مزایا و بهره های زندگی را میان خود و مردمان برابر تقسیم نماید.»

امام صادق علیه‏السلام می‏ فرماید: «هر مسلمانی بر برادر خود هفت حق [لازم] دارد و آسان ترین آنها این است که آنچه را برای خود دوست داری برای او نیز دوست بداری و آنچه را که برای خود دوست نداری برای او نیز دوست نداشته باشی

انصاف آن است که اگـر آدمـى بـا كـسى نزاع مى كند، و خود مقصر است ، اعتراف به تقصیر كند و از طرفش عـذر خواهى نماید، اگر حق كسى را خورده ، اعتراف كند و حق را برگرداند، اگر قضاوت بى جایى كرده ، جبران نماید و معذرت خواهى كند و اگر همسرش حق مى گوید، بپذیرد.
اگر فرد كوچكترى موضوع را مطرح كرده و ایراد مى گیرد و ایراد وارد است ، نگوید او كـوچـكـتـر اسـت و بـراى مـن زشـت اسـت كـه سـخـن او را قبول كنم ، بلكه راحت بپذیرد و به اشتباه خود اعتراف نماید.
ریـشـه اخـتـلافـات و جنگ ها و نزاع هاى اجتماعى بى انصافى است و ریشه وحدت و رفع اختلافات همان انصاف و حق را پذیرفتن است.

چنانچه امام على (علیه السلام ) مى فرماید:
الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف .

و در جایی دیگر حضرت می فرمایند:

«الانِصَافُ افَضلُ الفَضَائِل.»
انصاف برترین فضایل است.

اگر در جامعه و خانواده و هر جاى زندگى انصاف حاكم شود، اختلاف برطرف مى شود و به جاى آن الفت و وحدت پدید مى آید.

 

یاد خدا فقط گفتن ذکر به زبان نیست!

مقصود از یاد خدا گفتن «سبحان الله و الحمدلله...»نیست؛ بلکه مقصود این است که هنگام برخورد با حرام، خدا را به یاد بیاورد و از حرام دوری نماید.» [وسائل ج 8 / 415]

فرآوری: زهرا اجلال             

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:47 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

کدام وعده ها باور کردنی است؟

وعده های خدا

تا به حال به کسی وعده ای داده اید یا کسی به شما وعده داده است؟

چقدر می شود به این وعده و وعیدهایی که بین ما آدم ها صورت می گیرد اطمینان کرد؟ اصلاً این ها قابل اطمینان هستند؟

چند درصد آنها قابلیت اجرا شدن را دارند؟

صاحب این وعده ها چه کسانی هستند؟ به آنها اعتماد دارید؟

خود ما چقدر به وعده هایی که داده ایم عمل کرده ایم؟

 


یکی از کسانی که وعده های زیادی را در کتابی ارزشمند داده است خدای متعال است؛ او به بندگان خودش وعده هایی داده است؛ البته وعده های او کجا و وعده های ما کجا؟!! 

واژۀ وعد در قرآن 151بار استعمال شده که 91 بار از این تعداد به وعده های خدا، که در موقعیّت های متفاوت صادر شده، اختصاص یافته است که نشان از اهمیّت این مطلب دارد.
یادمان باشد که تنها و تنها روی وعده های خداوند می شود حساب کرد و فقط وعده های او حق است: «...أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» [یونس‏/55] «...آگاه باشید وعدۀ خدا حقّ است »

اگر حرفی زده، وعده ای داده حتمی و قطع است و او خلف وعده نمی کند؛ «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه‏ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقام : پس گمان مبر كه خدا وعده‏اى را كه به پیامبرانش داده، تخلّف كند چرا كه خداوند قادر و انتقام گیرنده است‏. »[إبراهیم‏/47]
«إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع: كه آنچه به شما (درباره قیامت) وعده داده مى ‏شود، یقیناً واقع ‏شدنى است‏.» [مرسلات‏/7]

تا به حال به وعده هایی که خدا داده است دقت کرده اید؟! اصلاً می دانیم که خدا چه وعده هایی داده است؟

وعده های او را جدی می گیریم یا وعده هایی که بندگان او به ما می دهند را؟
خدای حکیم با توجّه به نیاز های بشر و با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان بندگان، به آنها وعده هایی داده است که در ادامه از باب تذکر، یاد آوری می کنیم:

 

وعدۀ مغفرت و أجر عظیم:

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم‏ : خداوند، به آنها كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده آمرزش و پاداش عظیمى داده است.» [مائده/9]

بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:

وعدۀ معاد و قیامت:

بیشترین و مهمترین وعده هایی که خداوند به بندگان داده است وعده هایی است که مربوط به مسألۀ روز جزا و یقینی و قریب الوقوع بودن آن می باشد:
«إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ یَبْدَوُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُه‏...: بازگشت همه شما به سوى اوست! خداوند وعدۀ حقّى فرموده او آفرینش را آغاز مى ‏كند...» [یونس‏/4]

 

وعدۀ بهشت و نعمت های بهشتی:

از دیگر وعده هایی که در قرآن بسیار به چشم می خورد آیاتی است که بهشت و نعمت های آن را به مومنین، وعده و بشارت می دهد:
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً: و كسانى كه ایمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، به زودى آن را در باغ هایى از بهشت وارد مى ‏كنیم‏... وعده حق خداوند است و كیست كه در گفتار و وعده ‏هایش، از خدا صادق تر باشد؟» [نساء/122]
 

 

وعده های خدا

وعدۀ جهنّم و عذاب های جاودانه:

خداوند همان گونه که به انسان وعدۀ بهشت داده است، به آنها وعدۀ عذاب نیز داده تا بدانند که همۀ اعمال آنها ثبت و محاسبه شده و لذا مجاز به انجام هر کاری نیستند:
«وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ : و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست» [حجر/ 43]

 

نصرت الهی، وعده‌های الهی

نصرت الهی قطعاً و یقیناً و بدون هیچ تردیدی متوقّف به این است که ما دین خدا را نصرت کنیم: ... إِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُركُم ...» [سوره محمد ، آیه 7]

...وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه ...» [سوره حج، آیه 40]

 

در ازدواج خدا حمایت می کند

انگیزه براى ازدواج، باید تبدیل بشود به یک اقدام عملى؛ ازدواج باید تحقق پیدا بکند. اینکه خداى متعال می فرماید: ... اِن یَکونوا فُقَرآءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِه ... [سوره نور، 32]، این یک وعده‌‌ ى الهى است؛ ما باید به این وعده، مثل بقیه ‌‌ى وعده ‌‌هاى الهى که به آن وعده ‌‌ها اطمینان می کنیم، اطمینان کنیم.

ازدواج و تشکیل خانواده، موجب نشده است و موجب نمی شود که وضع معیشتى افراد دچار تنگى و سختى بشود؛ یعنى از ناحیه‌‌ ى ازدواج کسى دچار سختى معیشت نمی شود؛ بلکه ازدواج ممکن است گشایش هم ایجاد کند.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:44 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

نسخه ای شفا بخش برای همه ی بیماری ها

قرآن

برخی آیات قرآن حاوی دستورات و سفارش ‌هایی در زمینه عقاید، اخلاق، عبادات و ... است که در آرامش روانی و تعادل روحی انسان تأثیر مثبت دارد و نتیجه آن‌ ها، سلامت روانی انسان است؛ چرا که موجب رفع اضطراب ‌ها و نگرانی ‌های بشر می ‌شود و به اصطلاح او را شفا می ‌دهد.


آیات قرآن در مورد شفا بخشی آن

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»؛ «و ما آنچه را براى مومنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏ كنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى ‏افزاید».(1)
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ»؛ «اى مردم به یقین براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏ هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است».(2)
واژه شفا در مقابل بیماری ‌‌ها و عیب‌ ها و نقص ‌هاست. بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان می ‌کند، پاکسازی از انواع بیماری ‌های فکری و اخلاقی فرد و جامعه است و واژه رحمت مرحله تخلق به اخلاق الهی و جوانه زدن شکوفه ‌های فضایل انسانی در وجود افرادی است که تحت تربیت قرآن قرار گرفته‌اند.

بنابراین می‌ توان گفت شفا، اشاره به پاکسازی و رحمت اشاره به بازسازی دارد.

قرآن نسخه شفا بخشی است برای برطرف ساختن ضعف ‌ها و زبونی ‌ها و ترس ‌های بی ‌دلیل، اختلاف ‌ها و پراکندگی‌ ها، برای آن ‌ها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات، تسلیم بی قید و شرط در برابر شهوات رنج می ‌برند.

قرآن نسخه شفا بخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است. (3)
نکته جالب اینکه داروهای شفا بخش دردهای جسمانی، معمولاً آثار نامطلوبی بر ارگان ‌های بدن می‌ گذارند، اما این داروی شفا بخش (قرآن) هیچ اثر نامطلوبی بر روی جان و فکر و روح انسان ندارد.(4)
قرآن مثل قطره ‌های خالص باران است که در باغ‌ ها لاله روید و در شوره ‌زار خس؛ قرآن همچون غذای نیرو بخشی است که اگر یک دانشمند بخورد، برای تعلیم و تربیت نیرو می ‌گیرد و اگر به یک ستمگر بدهند، برای بیدادگری بیشتر از آن سود می ‌برد؛ در حالی که غذا یکسان است، اما تفاوت در افراد و طرز نگرش و تفکر آن‌ هاست. افرادی که خمیر مایه وجودیشان بر اثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری در آمده است، هر جا نور حق را می ‌بینند، به ستیز با آن بر می ‌خیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آن ‌ها می ‌افزاید و روح طغیان و سرکشی را در آن ‌ها تقویت می‌ کند.

پس قرآن مایه هدایت گمراهان است، اما هدایت کسانی که در جست ‌و جوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن می ‌آیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن می ‌آیند که مسلماً‌ از آن بهره ‌ای نخواهند برد.(5)

قرآن مایه هدایت گمراهان است، اما هدایت کسانی که در جست ‌و جوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن می ‌آیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن می ‌آیند که مسلماً‌ از آن بهره ‌ای نخواهند برد.

شفا بخشی قرآن از نظر پزشکی

برخی روانشناسان و جامعه ‌شناسان، قرآن و مطالب آیات آن را مورد توجه قرار داده و تأثیرات آن ‌ها را در روان انسان مورد بررسی قرار داده‌اند و از این رهگذر شفا بخشی قرآن را با علوم تجربی به اثبات رسانده‌اند.

 

تأثیرات قرائت قرآن بر کاهش درد، اضطراب و افسردگی


در یک بررسی برای سنجش میزان تأثیر آوای قرآن بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم، چنین به دست آمد که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد در بیماران بعد از اعمال جراحی شکم می‌شود.(6)
در پژوهشی که توسط دو تن از محققان در تهران به روش آزمون اضطراب «کتل» انجام شد، نشان داده شد که در بین گروه آزمایشی 60 نفره دختر که به صورت تصادفی از بین دانش‌ آموزان دبیرستانی انتخاب شدند، گروهی حداقل 6 ماه روزانه نیم‌ ساعت به قرائت قرآن مجید می‌ پرداختند، میزان اضطراب و گرایش به افسردگی به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنی ‌های گروه مقایسه است. (7)

 

تأثیرات آموزه ‌های قرآن بر بهداشت روانی فردی و اجتماعی بشر

برخی از محققان و متخصصان علوم پزشکی، پژوهش ‌های متعددی در این مورد انجام داده‌اند و تأثیرات آموزه‌ های (دستورات و توصیه ‌های) و آیات قرآن را در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان بررسی کرده‌اند.
ـ وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی؛
یکی از صاحب ‌‌نظران در این زمینه می ‌نویسد: پژوهش ‌ها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان می ‌دهد که اساسی ‌ترین و مهم ‌ترین مسئله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است. وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف دهد، مرتبط است.

در بین سیستم‌ های ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد وحدت شخصیت داراست. اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید می ‌باشد . وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است.(8)

ـ دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس و ناامیدی در قرآن و تأثیر آن در کاهش اضطراب؛

خداوند در قرآن می‌ فرماید: «وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»؛ «و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى ‏شود.»(9)

از نظر اسلام، ناامیدی از خدا یک گناه کبیره است. یکی از صاحب ‌نظران در این زمینه می ‌نویسد: نتایج یک آزمون نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی ‌تری داشتند و اعمال مذهبی را انجام می ‌دادند، نسبت به گروه دیکر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی ‌تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند.(10)

نتایج یک آزمون نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی ‌تری داشتند و اعمال مذهبی را انجام می ‌دادند، نسبت به گروه دیکر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی ‌تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند

ـ تأثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی؛

تحقیقات زیادی نشان داده‌اند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن می ‌شود.

این تأثیر از طریق مکانیسم ‌های چندی صورت می ‌گیرد، از جمله: اعتقاد، ایمان و توکل به خداوند که با نام و یاد او قلب ‌ها آرام می ‌گیرد:(11)، داشتن صبر و بردباری و تسلیم رضای خداوند و تسلیم نظام الهی و پناه بردن به خداوند در هنگام مصیبت ‌ها: (12) موجب کاهش شدت و دوره سوگ می ‌شود؛ بهره ‌گیری از سمبل ‌های ایمانی و مذهبی از دیگر عوامل مهم و موثر در کاهش فقدان درد است.(13)

 

ـ ممنوعیت خودکشی در دین و تأثیر آن در پایین آمدن آمار خودکشی در جوامع مذهبی

پژوهشگران در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی می ‌زنند، دلایل مختلفی ارائه می ‌دهند که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است.

همچنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار، اعقتاد به مبارزه با وسوسه ‌های شیطانی از قبیل خودکشی، اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از دیگر عوامل می ‌دانند.(14)
ـ ‌تأثیر نماز در آرامش روانی؛(15)
ـ دستور ازدواج و تشکیل خانواده و تأثیرات آن در آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع.(16)

 

پی‌نوشت ها:
1. اسراء: 82.
2. یونس: 57.
3. سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 238.
4. ر.ک: نهج ‌البلاغه، خطبه 198.
5. ر.ک: تفسیر نمونه، ج12، ص 237.
6. ر.ک: علیرضا نیکبخت، مجله طب و پزشکی، ش 29، مقاله بررسی تأثیر آوای قرآن در کاهش اضطراب.
7. ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، اعجاز و شگفتی ‌های علمی قرآن، ص 274.
8. ر.ک: سید محمد میر زمانی، مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 88.
9. یوسف: 87.
10. لیونز پرسمن و استرین لارسون، فصلنامه اندیشه و رفتار، ضمیمه شماره 9 و 10،  ص41.
11. رعد: 28.
12. بقره: 156.
13. ر.ک: اعجاز و شگفتی‌های علمی قرآن، ص 277 ـ 276.
14. همان.
15. طه: 14؛ رعد: 28.
16. ر.ک: فصلنامه اندیشه و رفتار، ص 40؛ اعجاز و شگفتی‌ های علمی قرآن، ص 278.

 

زهرا رضاییان

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

نعمت هایی که کاش هرگز نصیب ما نشود !! 

 

نعمت فراوان

نعمت می‌تواند آثار سوئی داشته باشد. یعنی گاهی نعمت است ولی آنقدر برای افراد دردسر می‌شود، كه فرد را دور می‌كند. آثار سوء گاهی بیرونی و گاهی درونی است.


گاهی یک نعمت روح آدم را از داخل به هم می‌زند. گاهی هم یک نعمت می‌رسد كه از بیرون گرد و خاک می‌كند. ممكن است كه یک نعمت آثار بدی داشته باشد. آدمی كه نعمت دارد گاهی می‌تواند از نعمت هایش تبلیغات سوء كند. 

 فرعون وقتی می‌خواست مردم را به خودش دعوت كند «أَ لَیْسَ لی‏ مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْآن هارُ تَجْری مِنْ تَحْتی‏ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»(زخرف/51) من خدا هستم. كاخ‌ها و باغ‌های من را ببینید. از نعمت‌های خدا برای تبلیغات خودش استفاده می‌كرد.

می‌شود از نعمت‌ها سوء استفاده كرد. گاهی می‌شود تبلیغات كرد.

 و لذا قران نقل می‌كند كه موسی گفت: خدایا آخر من را با فرعون طرف كردی. فرعون پول دارد و از پول هایش برای تبلیغاتش استفاده می‌كند. خدایا به فرعون پول دادی و دست من خالی است. چه كار می‌توانم بكنم؟ گاهی وقت‌ها حضرت موسی می‌گفت: خدایا فرعون با اموالی كه تو به او داده‌ای تبلیغات می‌كند. این یكی از آثار سوء تبلیغات است. یكی دیگر از آثار سوء نعمت‌ها تحقیر كردن است. وقتی كسی نعمتی دارد، دیگری را مسخره می‌كند. خودش زیبا است.

به هر زشتی كه می‌رسد یك متلك می‌گوید. «وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»(همزه/1) چرا نیش می‌زنید؟ چرا سر به سر می‌گذارید؟ تحقیر می‌كنید؟ برای اینكه خدا به اینها نعمت داده است و از نعمتها سوء استفاده می‌كنند. آن‌هایی كه ندارند، تحقیر می‌شوند. قرآن می‌گوید: «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذینَ كَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ»(انفال/36) كفار پول خرج می‌كنند تا مردم از راه خدا خارج كنند. كلی خرج ماهواره، ویدئو، عكس سكس، مواد مخدر می‌كنند تا جوانان ما را از خدا دور كنند. حاضر هستند كه انواع دلارها را خرج كنند تا جوانان ما روحیه‌ی انقلابی نداشته باشند. این‌ها نعمت دارند ولی از نعمت هایشان سوء استفاده می‌كنند. خانه دارد. سالن دارد. ولی تشكیلاتی را درست می‌كند كه بچه‌های محله را منحرف كند. خانه داشت اما به جای اینكه در آن بچه‌ها را هدایت كند، فاسد كرد. این باج دادن است. از نعمتهایی كه دارد سوء استفاده می‌كند. این سوء استفاده از نعمت‌هاست.

قرآن یک قصه‌ای دارد كه می‌گوید: خیلی آه نكشید. می‌گوید: قارون وقتی رفت و آمد می‌كرد. مردم او را می‌دیدند و آه می‌كشیدند. می‌گفتند: كاش من هم مثل قارون پول داشتم. او كیف می‌كند. اما زمانی كه در زمین فرو رفت، گفتند: چه خوب شد كه ما پول نداشتیم. نعمت‌ها خوب است به شرطی كه به دست آدم عاقل بیفتند.

تكبر و منت گذاشتن یكی از آثار بد نعمت است. گاهی كسی یک چیزی را به كسی می‌دهد. اما منت می‌گذارد. این منت گذاشتن باعث می‌شود كه كار این فرد بسوزد.

 خدا شهید محراب آیت الله مدنی (ره) را رحمت كند. می‌گفت: كارهای ما یا از همان اول خراب است. یا در وسط و آخر خراب می‌شود. گاهی كارها به خاطر ریا از اول خراب است. گاهی اولش برای خداست اما وسط كار دچار غرور می‌شود. گاهی هم اول و وسط كارها برای خداست. اما آخر كار یک گناهی می‌كند كه آن كار از بین می‌رود. حبس می‌شود.

به یک نفر گفتند: تو سه دعای مستجاب داری. گفت: زن من زیبا ترین زن‌های كره زمین باشد. همسرش به قدری زیبا شد كه همه‌ی مردم كوچه از پنجره و پشت بام او را نگاه می‌كردند. دید كه زندگی‌اش خیلی سخت شده است. گفت: می‌خواهم كه زن من از بد شكلترین زن‌های كره‌ی زمین باشد. دید كه صورت زنش كج شده است و اصلاً نمی‌شود تحمل كرد. گفت: خدایا مثل روز اول شود. این سه دعا كرد و هیچ كدام فایده نداشت. سه دعا از بین رفت.

نعمت فراوان

قرآن یک قصه‌ای دارد كه می‌گوید: خیلی آه نكشید. می‌گوید: قارون وقتی رفت و آمد می‌كرد. مردم او را می‌دیدند و آه می‌كشیدند. می‌گفتند: كاش من هم مثل قارون پول داشتم. او كیف می‌كند. اما زمانی كه در زمین فرو رفت، گفتند: چه خوب شد كه ما پول نداشتیم. نعمت‌ها خوب است به شرطی كه به دست آدم عاقل بیفتند.

حدیث داریم كسی كه وضع مالی خوبی دارد باید خمس و زكات مالش را بدهد. چون فردا در قیامت گرسنه‌ها یقه‌ات را می‌گیرند. می‌دانی روز قیامت چه خبر است؟ وضع قیامت طوری است كه امام زین العابدین می‌گوید: روز قیامت مردم دورت را می‌گیرند. اگر خمس ندهی. اگر زكات ندهی. در روز قیامت آه هر گرسنه و برهنه یقه‌ات را می‌گیرد. در روز قیامت احدی نیست كه به تو كمک كند. نه در دنیا كسی توانست قارون را نجات دهد و نه در روز قیامت نجات پیدا می‌كند.

 امام صادق علیه‏السلام فرمود : «فیما ناجَى اللّه‏عز و جل بهِ موسى علیه‏السلام : ... لا تَغبِطْ أحَدا بكَثرَةِ المالِ ؛ فإنَّ مَعَ كَثرَةِ المالِ تَكثُرُ الذُّنوبُ لِواجِبِ الحُقوقِ . (الكافی : 2 / 135 / 21 منتخب میزان الحكمة : 524 ) ؛ از جمله نجواهاى خداوند متعال با موسى علیه‏ السلام این بود : به ثروت زیاد هیچ كس غبطه مخور ؛ زیرا ثروت زیاد مایه گناهان زیاد مى‏شود . چون حقوقى بر آن واجب مى‏گردد.

 

فرآوری : محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:43 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

حدیثی جالب که مرگ را برایمان دلچسب می کند!

 

ترس ازمرگ

انتقال از سرای فانی و در آمدن به دیار باقی با اضطرابی فراوان همراه است چرا که مرگ واقعیتی تجربه نشده و نا آشناست. از این رو لزوم همراهی همراهانی عالِم برای از میان بردن این اضطراب امری ضروری است.


دلهره و اضطراب از واقع شدن در شرایطی تازه و نا آشنا امری شناخته شده در میان افراد است. در واقع نبودِ علم و آگاهی کافی در خصوص امور تازه و تجربه نشده نگرانی هایی را با خود به همراه می آورد. در چنین شرایطی همراهیِ همراهانی آگاه نسبت به شرایط تازه؛ سبب کمرنگ شدن این اضطراب می گردد.

هر چه همراه شناخت بیشتری داشته باشد این اضطراب و نگرانی کمرنگ تر خواهد شد تا آنجا که در صورت آشنایی تام و کامل همراه با امر جدید آرامش جایگزین دلهره می شود. از سوی دیگر هر چه محیط پیش رو متفاوتتر از محیط های تجربه شده پیشین باشد این واهمه دو چندان می گردد.
با آنکه در آیات الهی و روایات معصومین(علیهم السلام) توصیفات زیبایی در خصوص مرگ و سرای آخرت به چشم می خورد اما ترس از مرگ واقعیتی انکار ناپذیر است.

در روایات منقول از ائمه اطهار علل متعددی برای این ترس ذکر شده است. در بسیاری از روایات ترس از مرگ به سبب کثرت گناهان شخص و گاهی به سبب عدم شناخت فرد از مرگ بیان شده است.
الإمامُ العسكریُّ علیه السلام : دَخَلَ علیُّ بن محمّدٍ علیهما السلام على مَریضٍ من أصحابهِ و هو یَبكی و یَجزَعُ من المَوتِ ، فقالَ لَهُ : یا عبدَ اللّه ِ، تَخافُ من المَوتِ لأنّكَ لا تَعرِفُهُ ، أ رأیتُكَ إذا اتَّسَختَ و تَقَذّرتَ و تَأذَّیتَ مِن كَثرَةِ القَذَرِ و الوَسَخِ علَیكَ و أصابَكَ قُروحٌ و جَرَبٌ و عَلِمتَ أنّ الغَسلَ فی حَمّامٍ یُزیلُ ذلكَ كلَّهُ أ ما تُریدُ أن تَدخُلَهُ فَتَغسِلَ ذلكَ عنكَ؟ أ وَ ما تَكرَهُ أن لا تَدخُلَهُ فیَبقى ذلكَ علَیكَ؟ قالَ : بلى یَا بنَ رسولِ اللّه. قالَ: فذاكَ المَوتُ هو ذلكَ الحَمّامُ ، و هو آخِرُ ما بقِیَ علَیكَ مِن تَمحیصِ ذُنوبِكَ و تَنقِیَتِكَ مِن سَیّئاتِكَ، فإذا أنتَ وَرَدتَ علَیهِ و جاوَزتَهُ فقد نَجَوتَ مِن كُلِّ غَمٍّ و هَمٍّ و أذىً ، و وصَلتَ إلى كُلِّ سُرورٍ و فَرَح ٍ، فسَكنَ الرّجُلُ و استَسلَمَ و نَشِطَ و غَمَّضَ عینَ نَفسهِ و مضى لِسَبیلهِ.(معانی الاخبار، ابن بابویه محمدبن علی،ص290،ح9)

امام عسكرى علیه السلام: على بن محمّد (امام هادى) علیهماالسلام نزد یكى از اصحاب خود كه بیمار بود رفت. او مى گریست و از مردن بیتابى مى كرد. حضرت به او فرمود: اى بنده خدا! تو از مرگ مى ترسى چون آن را نمى شناسى. اگر بدن تو چندان كثیف و چركین شود كه از شدّت چرک و كثافت، آزرده شوى و بدنت پر از زخم شود و گال بگیرى و بدانى كه اگر در حمّامى خودت را بشویى همه آنها از بین مى رود، آیا دوست ندارى به آن حمّام بروى و چرک و كثافت ها را از خودت بشویى؟ یا دوست دارى حمّام نروى و به همان حال باقى بمانى؟ عرض كرد: چرا، یا بن رسول اللّه[دوست دارم حمّام بروم]. فرمود: این مرگ همان حمّام است و آخرین گناهان و بدى هاى وجود تو را پاک و تمیز مى كند. پس، هرگاه وارد آن [برزخ] شدى و از آن گذشتى از هر گونه غم و اندوه و رنجى رهایى مى یابى و به همه گونه خوشى و شادمانى مى رسى. در این هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد.

 انتقال از سرای فانی و در آمدن به دیار باقی با اضطرابی فراوان همراه است چرا که مرگ واقعیتی تجربه نشده و نا آشناست. از این رو لزوم همراهی همراهانی عالِم برای از میان بردن این اضطراب امری ضروری است.

 انتقال از سرای فانی و در آمدن به دیار باقی با اضطرابی فراوان همراه است چرا که مرگ واقعیتی تجربه نشده و نا آشناست. از این رو لزوم همراهی همراهانی عالِم برای از میان بردن این اضطراب امری ضروری است.

همراهانی که حضورشان موجبات آرامش فرد را فراهم سازد و همراهیشان اضطراب و دلهره را از بین برد. این همراهان نیستند مگر ذوات مقدس معصومین(علیهم السلام) و این دلگرمی و آرامش حاصل نمی شود مگر به واسطه ی حضور ایشان.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاكَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یُكْرَهُ الْمُوْمِنُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ‏ رُوحِهِ‏ جَزِعَ‏ عِنْدَ ذَلِكَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً ص لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْكَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَیْنَكَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ وَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ ع فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ ع رُفَقَاوُكَ --- فَمَا شَیْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی‏. (کافی، کلینی محمد بن یعقوب، ج3، ص128)
به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا آیا مومن از جان كندن خود ناراحت مى شود؟ ـ فرمود : نه، به خدا، زمانى كه ملک الموت براى ستاندن جانش مى آید، او بى تابى مى كند. امّا ملک الموت به او مى گوید: اى دوست خدا! بى تابى مكن؛ زیرا سوگند به آنكه محمّد صلى الله علیه و آله را برانگیخت، من از پدر مهربانى كه به بالینت بیاید، با تو خوش رفتارتر و مهربانترم. چشمت را باز كن و بنگر.

ملک الموت به او مى گوید: اى دوست خدا! بى تابى مكن؛ زیرا سوگند به آنكه محمّد صلى الله علیه و آله را برانگیخت، من از پدر مهربانى كه به بالینت بیاید، با تو خوش رفتارتر و مهربانترم. چشمت را باز كن و بنگر.

 رسول خدا صلى الله علیه و آله و امیر مومنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل آنها، علیهم السلام ، در برابرش نمایان مى شوند و به او گفته مى شود: این رسول خدا و ... رفیقان و همرهان تو هستند ... در این هنگام، چیزى براى او خوشتر از این نیست كه جانش ستانده شود و به منادى بپیوندد.
در واقع عدم شناخت از مرگ و عدم آگاهی از چگونگی شرایط پیش رو ناخودآگاه اضطراب و واهمه ای را با خود بدنبال می آورد. هرچند فرد بهره مند از ایمان باشد و از توصیفات مرگ به واسطه ی معصومین(علیهم السلام) مطلع گردیده باشد اما سختی سکرات مرگ و تجربه نداشتن نسبت به مقتضیات مرگ اضطرابی را با خود به همراه می آورد و از آنجا که مومن نزد خداوند عزیز است و خداوند مهربانترین مهربانان است به واسطه حضور بهترین و برترین مخلوقاتش در هنگامه ی ستاندن جان وی آرامش و راحتی را جایگزین اضطراب و دلهره می نماید تا آنجایی که به فرموده ی معصوم(علیه السلام) در آن هنگام لذتی بالاتر از ستاندن جانش نمی شناسد.

زینب فیاضی

کارشناس ارشد تفسیر

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:42 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بیماری‌  که در عمق وجود انسان ریشه می ‌کند

قلب

 


قرآن  حسادت را بیماری عمیق‌تری می‌داند چرا که مربوط به لایه‌های درونی و ژرفای وجود انسان است .

 


یکی از مباحثی که در قرآن کریم  به آن اشاره شده است موضوع "قلب "است ، قرآن وقتی که از واژه "قلب" در باب انسان استفاده می‌کند، مرادش لایه‌های سطحی انسان نیست بلکه مراد از قلب در باب انسان لایه‌ های عمیق وجودی انسان است. به تعبیری انسان دو لایه وجودی دارد، یک سطحی ، دوم : عمیق .
و قلب اشاره به بعد دوم است. ضمناً به دست می‌آید که مرض‌ها و بیماری‌ها نیز دو گونه است، بیماری ‌های سطحی و بیماری‌ های عمیق.
 نفرت، عداوت و دشمنی، کینه، بد خواهی نسبت به دیگران، حسادت و ... را از جمله بیماری‌های قلبی انسان‌ های منافق است،  از دیدگاه قرآن هیچ فرقی بین آنفولانزا، افسردگی و حسادت وجود ندارد قرآن همه را بیماری می‌داند اما حسادت را بیماری عمیق ‌تری می‌داند چرا که مربوط به لایه‌ های درونی و ژرفای وجود انسان است و همان گونه که بیماری ‌های سطحی نسخه و پزشک لازم دارد، بیماری درونی نیز محتاج نسخه و پزشک است، قرآن پزشک، نسخه و درمانگر بیماری ‌های درونی و قلبی است.
قرآن در توصیف منافقان در سوره بقره آیه 10می فرماید : «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ » یعنی اینکه در عمق وجودشان بیمار هستند و این بیماری‌ ها در یک کلام شامل تمام احساسات منفی قلبی می‌شود یعنی، تمام رذائل اخلاقی از سنخ بیماری‌ های قلبی است و متأسفانه کما بیش همه ما به آنها مبتلا هستیم. از این فراز به دست می‌آید که نفاق یکی از شاخصه‌ های بیماری‌ های درونی و باطنی است. یعنی هر انسان به میزانی که حسادت دارد، بد‌خواه دیگران است و درون وجودش عداوت دارد، او بهره‌ای از نفاق دارد و این دو لازم و ملزوم هستند.
به میزانی که این‌ احساس‌ ها در وجود کسی باشد، نفاق هم در وجود او هست؛ شما نمی‌توانید بگویید من مومن هستم، اما مقداری حسادت دارم، من اهل تقوا هستم اما نسبت به دیگران بدخواهی هم دارم، نمی‌توانیم بگوییم خداوند به درون من نور تابانده، اما مقداری کینه دارم این‌ها قابل جمع نیستند. چرا که این رذائل اخلاقی از نشانه‌های برجسته نفاق هستند و به میزانی که اهل نفاق هستیم، از ایمان دوریم.
 

برخی فکر می‌کنند عفو یعنی اینکه کینه در دل داشته باشی اما بروز ندهی، اما این گذشتِ مورد نظر اسلام نیست. گذشت به دقیق‌ترین معنا یعنی حس منفی در دل و ذهنت نباشد. در این صورت است که گذشت کرده‌ای. گذشت یعنی خاطرات تلخ را از درون زدودن و از وجود کندن و بیرون انداختن.

تلفن همراه خود را بر دارید و به شماره‌هایی که درون آنها ثبت شده است، نگاه کنید (یقیناً تعداد زیادی از این افراد دوستان شما هستند) حال احساس خود را نسبت به هر کدام از افرادی که ثبت کرده‌اید، به ذهن بیاورید. ببینید، از این فرد حس کینه، خاطره منفی و ...دارید یا خیر.
ما همه مسلمان و شیعه هستیم، ولی نسبت به حتی دوستان خود به دلیل چند موضوع و مسئله حس منفی در وجودمان شکل گرفته و بیرون هم نمی‌رود. اسلام بر عفو و گذشت تأکید دارد، اما این عفو و گذشت یعنی چه؟ برخی فکر می‌کنند عفو یعنی اینکه، کینه در دل داشته باشی اما بروز ندهی، اما این گذشتِ مورد نظر اسلام نیست. گذشت به دقیق‌ترین معنا یعنی حس منفی در دل و ذهنت نباشد. در این صورت است که گذشت کرده‌ای. گذشت یعنی خاطرات تلخ را از درون زدودن و از وجود کندن و بیرون انداختن.
مومن کسی است که درونش از احساسات منفی در خصوص هر کسی پاک باشد. اما کدام یک از ما تاکنون چنین روح و قلبی را تجربه‌کرده‌ایم؟ اگر چنین روحی داشته باشیم چه اتفاقی می‌افتد؟ احساس سبکی، آرامش واقعی، حضور واقعی و فوق همه احساس تعلق، آشتی و اتصال به خداوند پاک. خداوند پاک است و تنها با قلب پاک، ذهن پاک و دل پاک می‌توان با او مواجه شد و سخن گفت. ولی‌امر و موعود پایان دروان هم پاک است و با او هم تنها با قلب پاک و چشم پاک می‌توان مواجه شد و قلب آلوده یارای مشاهده موجود پاک را ندارد.

حسادت

آثار و پیامد حسادت

امام علی (علیه السلام) فرمود: الحسد حبس الروح» ( غرر الحكم : 372) ؛ حسادت، زندان روح است.
 یعنی همان طور که جسم ما را زندانی می کنند و از بسیاری از کارها می مانیم دیگر نمی توانیم حرکتی داشته باشیم و ارتباطاتمان خیلی ضعیف می شود، روح ما هم که اصل وجودی مان است زندانش حسد است.
کسی که گرفتار حسد باشد دیگر نمی تواند نوع دوستی، علم خواهی، ایثارگری و ... خود را بروز دهد. روحش زندانی است.
روایت دیگری است که امام علی (علیه السلام) می فرماید:« ما رَأیتُ ظالِما أشْبَهَ بمَظلومٍ مِن الحاسِدِ : نَفَسٌ دائمٌ ، وقَلبٌ هائمٌ ، وحُزنٌ لازمٌ . » ؛  (بحار الأنوار : 73/256/29)
امام على علیه السلام : ستمگرى چون حسود ندیدم، كه به ستمدیده شبیه تر باشد : جانى سرگردان دارد و دلى بیقرار و اندوهى پیوسته .
این جمله برای فرد حسود بسیار تلخ و گزنده است. در واقع حسود ظالم وار به دیگران ظلم می کند اما ظلمش به گونه ای است که به خودش هم بر می گردد. یعنی خودش هم مظلوم واقع می شود.

جمله دیگری از امیرالمومنین است که می فرماید:« ثَمرَةُ الحَسدِ شَقاءُ الدُّنیا و الآخِرَةِ» (اغرر الحكم : 4632) ؛ اگر کسی گرفتار حسد باشد شقاوت دنیا و آخرت را برای خودش حاصل می کند.
روایت معروفی است که همه شنیده ایم ، امام علی علیه السلام فرمود : «الحسود لایسود» (غرر الحكم : 1017) ؛ حسود هرگز نیاسود.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:41 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

مهمانی دادن یا فستیوال ژله و دسر ؟!

 

مهمانی دادن

یکی از شاخصه های اصلی اسلام آن است که پیروان خویش را به دوری کردن از تکلّف ها و سختی ها فرمان داده است. در آیین مقدس اسلام هیچ فرمان و قانون طاقت فرسایی وجود ندارد که آزار دهنده و جانکاه باشد.


جدای از آن پیشوایان دینی همواره پیروان خویش را به میانه روی در امور دعوت کرده و از آنان خواسته اند عملی را که منجر به تکلّف و سختی برایشان می گردد انجام ندهند. در روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) چنین گزارش شده است که فرمودند: "من متکلّفان را دوست ندارم". (کافی، ج 6، ص 276)
اما متأسفانه در جامعۀ امروزی افراد بی جهت سختی هایی را بر خود بار کرده اند که عواقب منفی آن دامن گیر خود و جامعه ایشان شده است. یکی از موارد بارز این گونه از تکلّفات مهمانی های پر تجمل و تشریفاتی است. امری که به وضوح در خانوادۀ ایرانی در حال گسترش بوده و اثرات بدی را بر امر زیبای صلۀ رحم بار کرده است.

 

نگاهی به گذشته

پای صحبت قدیمی ها که می نشینیم کمتر پیش می آید که از گذشته ها بگویند و حرفی از مهمانی ها و دور هم بودن هایشان به میان نیاید. رفت و آمدهایی همیشگی که دل ها را به یکدیگر نزدیک می کرد. در آن زمان همه از حال یکدیگر باخبر بودند. فامیل از فامیل و همسایه از همسایه خبردار بود. اگر مشکلی برای کسی پیش می آمد همه دست به دست یکدیگر می دادند تا آن را حل نمایند.

 بچه ها با یکدیگر بازی می کردند و در کنار هم بزرگ می شدند. خبری از تلویزیون و بازی های رایانه ای نبود اما شادی در قلب ها موج می زد. صدای خنده بچه ها و بزرگ ترها در کوچه ها می پیچید و شور و شوقی عجیب در همه جا حاکم بود. با وجود آنکه اکثر خانواده های ایرانی در وضعیت مالی پایین قرار داشتند اما انگیزۀ زندگی در آن ها بیشتر بود. همه چیز راحتتر و روزگار بهتر سپری می شد.
بی شک نمی توان منکر وجود برخی سختی ها در آن زمان شد. سختی هایی که گاه جان آدمی را به لب می رساند اما شاید در کنار دل خوشی هایی که داشتند چندان قابل توجه نباشد.
صفای آن روزها دلائل بسیاری می تواند داشته باشد اما شاید یکی از مهم ترین دلائل ، سادگی و بی تکلّفی مردمان در آن روزگار است. امری که متأسفانه روز به روز کم رنگ تر می شود.

"پر زحمت ترین برادرانم کسی است که خود را برای من به زحمت می اندازد و من از او خویشتن داری می کنم و کم زحمت ترین برادرانم کسی است که من با او همان گونه هستم که با خود هستم"

نگاهی به امروز

اما امروز ... در روزگار کنونی یکی از سخت ترین کارها برای خانواده ها مهمانی دادن است. اگر بنا باشد مهمانی بیاید از چند هفته قبل تمام اعضای خانواده در حال تدارک برای برگزاری هر چه بهتر آن هستند. چشم و هم چشمی ها سادگی های گذشته را از بین برده اند و تجملات و زوائد را جایگزین آن ساخته اند. میزهای بزرگ با انواع غذا، دسر، سالاد و نوشیدنی جایگزین سفره های ساده و بی تکلّف قدیمی شده اند.

 تلویزیون و بازی های رایانه ای جایگزین خنده ها و گپ زدن های قدیمی شده است. خانم خانه بیشتر وقت خود را چه قبل و چه بعد از مهمانی در آشپزخانه سپری کرده و دیگر نایی برای خوش گذراندن با مهمانان ندارد. مهمانان نیز تمام هم و غم خود را مصروف این داشته اند که ایرادی ولو جزئی از مراسم گرفته و خستگی را بر تن میزبان باقی گذارند.

مرد خانه نیز در اغلب موارد تا چند ماه باید بیشتر کار کند تا بتواند پولی را که برای برگزاری یک مهمانی خرج کرده جبران نماید. و نتیجۀ این همه، چیزی نیست جز بیشتر شدن فاصله ها و دوری از یکدیگر.
در جامعه ای که تعداد فرزندان کم است به جای آنکه رفت و آمدها بیشتر شده تا بچه ها مجالی برای بازی کردن با یکدیگر داشته باشند و در کنار دیگران بودن را تجربه کنند این گونه تکلّفات بی جا سبب دوری شده و فرزندان را منزوی و گوشه گیر ساخته است. در نتیجه بهترین دوست کودکان ما دستگاه های بازی و نهایتا تلویزیون است.
اینجاست که با عمق جان کلام صادق آل محمد (علیهم السلام) را درک خواهیم کرد که فرمودند: "مومن خود را برای دوستان به تکلّف و مشقت نمی اندازد". (کافی، ج 2، ص 47)
همچنین در روایتی دیگر از ایشان آمده است:
"پر زحمت ترین برادرانم کسی است که خود را برای من به زحمت می اندازد و من از او خویشتن داری می کنم و کم زحمت ترین برادرانم کسی است که من با او همان گونه هستم که با خود هستم". (مستدرک وسائل، ج 9، ص 155)
و در کلامی از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده است که فرمودند: "خودت را برای مهمان به سختی نینداز". (الجامع الصغیر ج 2 ص 688 )

امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
"هر گاه مهمانی [سرزده] نزد تو آمد آنچه داری برایش بیاور؛ ولی هر گاه دعوتش کردی خود را [مقدار قابل تحمل] به زحمت بینداز".

توجه به یک نکته

تأکیدی که بزرگان دین ما بر بی تکلّفی و سادگی در مهمانی ها داشته اند هرگز به معنای کم توجهی به مهمان نیست. چرا که در سایر روایات آمده است که انسان باید تمام تلاش خویش را برای مهمان به کار گیرد و بهترین غذاها را برای او آماده سازد. چنانچه از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند:
"هر گاه مهمانی [سرزده] نزد تو آمد آنچه داری برایش بیاور؛ ولی هر گاه دعوتش کردی خود را [مقدار قابل تحمل] به زحمت بینداز".
اما باید توجه داشت که این زحمت نباید خارج از توان خود و خانواده باشد. نباید منجر به چشم و هم چشمی شود و در یک کلام نباید از حد اعتدال خارج گردد که در آن صورت نتیجه اش چیزی خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم. 

 

نتیجه

صله رحم و مهمانی دادن از امور بسیار پسندیده و مورد تأکید بزرگان دین اسلام است. اما نکته ای ظریف در این امر نهفته و آن دوری از تکلّف در مهمانی دادن هاست. امری که امروزه به صورت یک مُد در جامعه رواج یافته و روز به روز بیشتر نیز می شود و تجمل گرایی و چشم و هم چشمی ها را به دنبال خواهد داشت و نتیجه ای جز دوری از یکدیگر و زیاد شدن فاصله ها را به همراه ندارد. یادمان باشد اعتدال در زندگی اصلی اساسی است که در همۀ شئون قابل اجراست. 
 

زینب مجلسی راد

دانشجوی دکتری  علوم قرآن و حدیث
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:41 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بلایی که فرد بدبین به سر خود می آورد !

 

عینک بدبینی

فرد بدبین دنیای اطرافش را تیره و تار می بیند و چنین تصور می نماید که دیگران به او خیانت می کنند از اینرو به هیچ کس اعتماد نمی کند...

 

 


تعاملات انسان ها با یکدیگر و برقراری رابطه میان افراد، گاه با آسیب هایی همراه است. سخن از شناخت این آسیب ها و تلاش برای از بین بردن آنها چیزی است که در متون دینی بدان پرداخته شده است. از آنجا که دین عهده دار سعادت دنیوی و اخروی افراد است، ارائه راهکارهایی به منظور برطرف نمودن آسیب های اجتماعی و برقراری روابطی سالم و درست در میان افراد جامعه از وظایف آن بشمار می آید. تلاش به منظور شناخت این آسیب ها و برطرف نمودن آنها، هنگامی اهمیت می یابد که برخی از این رفتارهای نادرست سرچشمه گناهان دیگر می گردد.
بدبینی و بدگمانی نمونه ای از آسیب هایی است که گاه در روابط اجتماعی به چشم می خورد. فرد بدبین و بدگمان، اعمال و رفتار دیگران را به بدی تفسیر می نماید در حالیکه امکان تفسیر اعمال ایشان بر وجه خوب و مثبت نیز وجود دارد. در حقیقت چنین فردی برداشت های ذهنی خود را به دیگران نسبت می دهد حال آنکه در بسیاری از موارد این برداشت ها با واقعیت تطبیق ندارند و وجاهت این بافته ها تنها برای خود فرد است. فرد بدبین مدام آزرده خاطر است.
او دنیای اطرافش را تیره و تار می بیند و چنین تصور می نماید که دیگران به او خیانت می کنند از اینرو به هیچ کس اعتماد نمی کند. بروز رفتارهای ناشایست و نامناسب از چنین فردی سبب می گردد که دیگران نیز به او اعتماد ننمایند.

تفسیر نادرست از اعمال و رفتار دیگران آنقدر ادامه می یابد که سبب ایجاد کدورتی عمیق می شود تا جایی که راه دوستیِ دوباره بسته می شود.

هجمه ی افکار منفی و باطل در وجود چنین فردی آنقدر گسترش می یابد تا آنکه تمام وجودش مملو از بدی می گردد و همین امر سبب می شود تا فرد بدبین از همه کس فاصله گیرد و رفتارهای سرزده توسط اطرافیانش را به بدترین شکل تفسیر نماید در حالیکه در حقیقت چنین چیزی نبوده است. تفسیر نادرست از اعمال و رفتار دیگران آنقدر ادامه می یابد که سبب ایجاد کدورتی عمیق می شود تا جایی که راه دوستیِ دوباره بسته می شود.
خداوند کریم در کلام آسمانی اش به مومنان سفارش نموده تا از گمانه زنی دوری نمایند آنجا که می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » (سوره حجرات آیه 12) ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمانها گناه است.

 چرا که سرچشمه ی بسیاری از گناهان، گمان های نادرست و اشتباه است. بدین منظور و برای دور ماندن از بسیاری از گناهان، در کنار سفارشات بسیاری که از سوی معصومین (علیهم السلام) برای اجتناب از بدبینی دیده می شود توصیه و سفارشات اکیدی بر خوش بینی وجود دارد.

 آنچه از متون دینی می توان استخراج کرد آنست که نه تنها نباید به رفتار دیگران گمان بد برد بلکه تا جایی که ممکن است باید رفتار آنها را به نیکی تعبیر نمود مگر آنکه دیگر راهی برای توجیه و تفسیرآن  به نیکی وجود نداشته باشد «قَالَ أَمِیرُ الْمُوْمِنِینَ علیه السلام فِی كَلَامٍ لَهُ‏ ضَعْ‏ أَمْرَ أَخِیكَ‏ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى یَأْتِیَكَ مَا یَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا ؛ (کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج2، ص362، ح3)

امیر المومنین (علیه السلام) در ضمن سخن خود فرمود: كار برادر دینى خود را به بهترین وجهى مقرر دار تا آنكه دلیلى به دست تو آید كه بر تو چیره شود و راه توجیه را بر تو ببندد و به هیچ سخنى كه از برادرت برآید بد گمان مباش تا محمل خوبى براى آن توانى یافت».

 امیر المومنین (علیه السلام) در ضمن سخن خود فرمود: كار برادر دینى خود را به بهترین وجهى مقرر دار تا آنكه دلیلى به دست تو آید كه بر تو چیره شود و راه توجیه را بر تو ببندد و به هیچ سخنى كه از برادرت برآید بد گمان مباش تا محمل خوبى براى آن توانى یافت».

سفارش به خوش بینی  نسبت به برادران دینی  در متون اسلامی تا آنجا ادامه می یابد که علاوه بر توصیه به یافتن علت و دلیلی بر اعمال و رفتار به ظاهر نادرست و اشتباه افراد، تاکید شده تا برای رفتاری که اطمینان به نادرست بودن آن نیز وجود دارد توجیهی پیدا شود و در واقع فرد برای این نوع از رفتارها دلیل و علتی بسازد هر چند که بر ساختگی بودن آن آگاهی دارد.

پیامبر گرامی حضرت محمد (صل الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده اند: اطْلُبْ‏ لِأَخِیكَ‏ عُذْراً فَإِنْ لَمْ تَجِدْ لَهُ عُذْراً فَالْتَمِسْ لَهُ عُذْرا ؛( . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج72، ص197، ح15) برای گفتار و کرداری که از برادرت سر میزند عذری بجوی و اگر نیافتی عذر بتراش.

 آنچه از گفتار نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) فهمیده می شود آنست که اعمال  و کردار اطرافیانمان را باید به بهترین وجه تفسیر کنیم ،اگر دلیلی ندیدیم که تفسیر به خیر کنیم باید در درون خودمان عذری برای خیر بودنش بتراشیم ،نه اینکه با حدس و گمان به دیگران عمل ناروایی را نسبت دهیم.

مثلا اگر یک خانم و آقا را همراه همدیگر دیدم ، سریع حکم نکنیم که این ها به هم نامحرمند و ارتباط نامشروعی دارند، تعبیر کنیم که یا خواهر و برادرند یا زن و شوهر ، اگر هیچ کدام برای ما محرز نبود ما نباید در ذهنمان در موردشان فکر منفی کنیم.

فرد خوش بین از هجمه ی افکار باطل و آزار دهنده در امان است. چنین فردی بی جهت اسباب ناراحتیِ خود را فراهم نمی آورد و بار گناهانش را زیاد نمی نماید. او به سبب افکار سالم اش پیش از هرکس بهره مند از آرامش است. از آنجا که فرد خوش بین از نظر روحی آرام است در تعاملات اجتماعی اش بدرستی رفتار می نماید. رفتار سالم و درست او سبب می شود تا محبت افراد نسبت به چنین فردی برانگیخته شود.

زینب فیاضی  

کارشناس ارشد تفسیر

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:40 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

 مشکی پوشیدن مرده را معذب می کند ؟!

لباس مشکی

 

 

 

 


آیا اگر بازماندگان، بیش از سه روز لباس سیاه بپوشند، میت با این رفتارشان عذاب خواهد شد؟

 


در بسیاری از مناطق، عزاداران به شیوه‌ای عمل می‌کنند که نشانگر اندوهناک‌بودن آنان باشد. از جمله این رفتارها، «حداد» و یا همان «ترک کردن زینت» است که «پوشیدن لباس سیاه» نیز یکی از مصادیق آن به شمار می‌آید.[1]
در روایات شیعی توصیه شده که بازماندگان – جز زن میت – در عزای او بیش از سه روز خود را عزادار نشان ندهند. در همین زمینه،امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «نباید کسی بیشتر از سه روز، برای میت حداد بگیرد مگر زن میت که باید تا پایان زمان عده، حداد گرفته و از زینت‌کردن، خودداری کند».[2] در منابع اهل سنت نیز روایتی به همین مضمون نقل شده است.[3] با توجه به اینکه لباس سیاه نیز از نشانه‌های عزاست، این روایت شامل چنین لباسی نیز خواهد شد.
البته این روایت دلالت بر حرام بودن ترک زینت ندارد، بلکه حمل بر کراهت می‌شود. از این‌رو؛ اگر کسی بیش از سه روز، به عزاداری و ترک زینت بپردازد گناهی مرتکب نشده است. حتی اگر فرض بر این گذاشته شود که پوشیدن بیش از سه روز لباس سیاه در عزای میت گناه باشد، این گناه فقط متوجه کسی خواهد بود که این کار را انجام داده و شخص میت دچار هیچ عذابی نخواهد شد؛ زیرا این‌که گفته شود میت عذاب خواهد شد برخلاف آیات قرآنی است.

خداوند در قرآن می‌فرماید: «هر کسی گناهانی که خود انجام داده است را بر دوش می‌کشد و کسی را به خاطر گناه دیگری عذاب نمی‌کنند».[4] مگر اینکه چنین رفتاری از بازماندگان ناشی از نوع تربیتی باشد که میت بدانها آموخته بود.
در ضمن عذاب هم همواره به معنای شکنجه نیست، بلکه در مواردی که شخصی احساس ناراحتی می‌کند نیز گفته می‌شود که او از این موضوع عذاب می‌کشد.

نگاه آغازین اسلام به رنگ سیاه، یک نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمینه‏ هاى روزمره زندگى، به عنوان یک رنگ برتر برنمى‏گزیند، حتی آن را رنگ شیطان و فرعون و نماد طغیان‏گرى، ستم و تاریکی معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: «لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است

آیا رنگ مشکی غم زا است ؟! 

 یافته‏ هاى روان ‏شناسی می‌گوید رنگ سیاه، زمانی مفهوم نیستى، پوچى و پایان یافتن را تداعى مى‏کند و غم زایی دارد که به عنوان انتخاب اوّل و یا یکى از سه انتخاب اوّل باشد؛ یعنى، در تمام حالات، اولین رنگ انتخاب شده و یا یکى از سه رنگ انتخابى اوّل باشد. پوشیدن لباس تیره و استفاده از رنگ سیاه - حتى در غیر پوشش - همیشه نامناسب نیست و به معناى رسیدن به پایان زندگى و تسلیم شدن نیست و تأثیر منفى و تخریب روانى در پى ندارد. پوشیدن لباس سیاه در عزا دارى‏ها و براى شخص مصیبت زده‏اى که احساس غمگینى مى‏کند، تسکین است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت آرامش دعوت مى‏کند، افزون بر این موجب همسو ساختن احساسات درونى با فضاى بیرون و باعث آرامش مى‏گردد.

پس از دیدگاه علمى، رنگ سیاه تأثیرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصایب، کاهش دهنده آلام مى‏باشد و این گونه نیست که علم آن را کاملا و در هر حال طرد ‏کند.حال باید دید آیا اسلام براى همیشه و در تمام حالات رنگ سیاه را توصیه مى‏کند و به تعبیر روان شناختى، براى اولین انتخاب‏ها یا سه انتخاب اوّل رنگ سیاه را بر مى‌گزیند و مسلمانان را به این انتخاب دعوت مى‏نماید؟ 

نگاه آغازین اسلام به رنگ سیاه، یک نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمینه‏ هاى روزمره زندگى، به عنوان یک رنگ برتر برنمى‏گزیند، حتی آن را رنگ شیطان و فرعون و نماد طغیان‏گرى، ستم و تاریکی معرفى مى‏کند و مى‏فرماید: «لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است»(5)

رنگ برگزیده و انتخاب اوّل اسلام، رنگ سفید است که امام باقر (علیه السلام) مى‏فرماید: «هیچ لباسى بهتر از لباس سفید نیست». (6)

بعد از رنگ سفید، رنگ‏هاى زرد و سبز از طرف اولیاى دین توصیه شده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حیات، حرکت و تلاش رنگ سفید است و آرامش بعد از تلاش و کوشش در رنگ سیاه (شب) مى‏باشد.

 پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: "ألبسوا من ثیابکم البیاض فأنّها من خیر ثیابکم و کفّنوا فیها موتاکم؛(7) لباس سفید بپوشید زیرا آن بهترین لباس است و مرده هایتان را در لباس سفید کفن کنید".

باز فرمود: «أحسن مازرتم الله عزّ و جلّ به فی قبورکم و مساجدکم البیاض؛ از بهترین لباس‌ها برای ملاقات با خدا در نماز و قبر، لباس سفید است».(8)

استفاده از لباس سیاه ، در حال نماز مکروه است ، ولی در عزاداری استثنا شده است .(9)

رنگ سیاه در مکتب اهل بیت(علیهم السلام)، فقط در مصایب و سوگوارى‏ها مورد استفاده قرار گرفته است؛ یعنى، یک انتخاب نادر و استثنایى بوده است و نه انتخابى همیشگى. در نگاه ابتدایى رنگ سیاه، یک رنگ مکروه و ناپسند تلقى مى‏شود.

رنگ سیاه در آخرین انتخاب قرار مى‏گیرد؛ آن هم از این جهت که به واسطه تأثیر روانى آن، موجب سکوت و سکون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصیبت و حزن به آرامش روانى مى‏رساند و یاحداقل در این زمینه بسیار تأثیر دارد.


پی نوشت ها:
1. واسطی زبیدی، محب الدین سید محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق و مصحح: شیری، علی، ج 4، ص 415، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ اول، 1414ق
2. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 3، ص 271، قم، موسسه آل البیت(علیهم السلام)، چاپ اول، 1409ق. سند این حدیث موثّق بوده و در حد حدیث صحیح است. اصفهانی(مجلسی اول)، محمد تقی، لوامع صاحبقرانی، ج 2، ص 480، قم، موسسه اسماعیلیان، چاپ دوم، 1414ق
3. «لَا یُحِدُّ عَلَى مَیِّتٍ فَوْقَ ثَلَاثٍ، إِلَّا الْمَرْأَةُ فَإِنَّهَا تُحِدُّ عَلَى زَوْجِهَا أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْرًا»؛ ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، دار الرسالة العالمیة، چاپ اول، 1430ق
5. بحارالانوار، ج83، ص248

6- همان

7- محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ح 18061

8- همان، ح 18062

9- محمد کاظم طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ج1، ص 572، منشورات موسسة العلمی للمطبوعات؛ آیت الله. محمد فاضل لنکرانی ، جامع المسائل، ج1، ص621، 2170سوال 2170

 

فرآوری : محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:40 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0

بیماری های حاصل از نگاه حرام

 

نگاه حرام

چرا وقتی افعی انسان را می گزد، گاهی او را از پای در می آورد؟
دلیل علمی این امر آن است كه زهر، رگ ها را تا حد غیر قابل تحملی منبسط می كند، در نتیجه فشار پایین می آید و شخص می میرد.

پژوهش های جدید هورمون های جنسی را به زهر افعی تشبیه می کند... اندازه ی مشخص و محدود از زهر، دوا و اما اندازه ی زیاد از حد آن درد است.
بر اثر گردش این سم ها در بدن چه روی می دهد؟ استمرار نگاه های حرام سبب ترشح بیش از اندازه هورمون های جنسی در بدن می شود و شروع به گردش در بدن به همراه جریان خون می کند ... و مانند سمی مهلک برای اندام های گوناگون بدن مضر می باشد ...

 

فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟

اگر عقل و خرد انسان در اختیار چشم قرار گیرد، پیامد های روانی و غیر روانی فراوانی در پی خواهد داشت که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند.

حضرت علی (علیه السلام) فرمود: چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است.» (بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 104، ص 41، ح 52؛ منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 1، ص 504)

در جای دیگر فرمود: چشم پیغام رسان دل است.» (میزان الحکمه، همان، ص 504)

فراموش نکنیم گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و کسانی که در این وادی وارد شوند، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمی خواهند شد.

نقطه آغاز بسیاری از گناهان نگاه است، وقتی نگاه رفت، به دنبال آن دل می رود، دل رفت به دنبال آن دین می رود، بسیارند کسانی که گرفتار دام زنا و یا خود کشی و یا دیگر کشی شده اند ولی آغاز آن با یک نگاه بوده است.

در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه پی در پی در قلب، شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظر بازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است.

معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود. (دکتر احمد احمدی، روانشناسی نوجوان و جوانان، ص 125 جوانان و روابط، ابوالقاسم حاجی، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه، 1380، ص 136)

نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلوده ای از تیرهای شیطان است. هر کس آن را برای خدا ترک کند نه به خاطر غیر او، خدا ایمانی به او می دهد که مزّه آن را می چشد.

منابع دینی نیز قرن ها قبل از روانشناسان، چشم چرانی را نوعی انحراف و بیماری دانسته است رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: هر عضوی از بنی آدم بهره ای از زنا دارد، و زنای چشم نگاه کردن (به بدن نامحرم) است. (جامع الاخبار، ص 408، ح 1129، به نقل از منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 504، ح 6141)

امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلوده ای از تیرهای شیطان است. هر کس آن را برای خدا ترک کند نه به خاطر غیر او، خدا ایمانی به او می دهد که مزّه آن را می چشد. (همان)

یقیناً مراد از مسمومیّت نگاه، مسمومیت جسمی و بدنی نیست بلکه مقصود مسمومیّت روحی و روانی است. این مسمومیّت به طوری است که ویروسش را پخش می کند و به دیگران سرایت می دهد.

 

کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب

با توجّه به قدرت و دامنه نفوذ عاطفی زن و مرد بر یک دیگر و نقش حساس آن دو در تأمین نیازهای طبیعی و غریزی، جلوه گری زنان و دختران و جاذبه های جنسی موجب جلب پسران و مردان شده اگر نتواند از نگاه خود داری کند، شدیداً انحراف اذهان و آشفتگی فکر و دل آن ها را در پی دارد.

چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید. (مشکلات جنسی، ناصر مکارم شیرازی،ص 167)

امام علی (علیه السلام) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده (و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود)» (میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 10، ص 74)

امام علی (علیه السلام) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده (و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود)»

و در جای دیگر فرمود: هر کسی چشم را رها کند زندگی فعلی خود را به رنج و ناراحتی گرفتار نموده است. (منتخب میزان الحکمه، همان، ص 504، ح 61313)

امام صادق علیه السلام بسیار نگاه ها که حسرت طولانی (و همیشگی را در پی دارد. (همان، ج 1، ص 504، ح 6133) از طرف دیگر اگر چشم را از حرام بپوشاند از نظر روحی، راحت و آسوده خواهد بود.

 

بیمار شدن عقل

انسان در سایه پیروی از آموزه های نورانی اسلام، به تکامل می رسد و عقلش رشد می کند و در صورت سرپیچی از دستورهای الهی و دست یازیدن به کردار خلاف شرع همچون چشم چرانی از رحمت الهی دور می شود با خاموش شدن نور الهی در خانه دل، عقل و روح انسان دچار نوعی بیماری می گردد.

علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است. (میزان الحکمه، ج 10، ص 378 و 386)

و در جای دیگر فرمود: نابودی عقل در هوا (پرستی) و شهوت است. (همان، ج 1، ص 360، ح 4421)

وقتی عقل بیمار شد تصمیم گیری ها و رفتارهای انسان نیز بیمارگونه خواهد بود.

فرآوری: زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 6 مرداد 1394  | 8:40 AM | نویسنده : سرباز گمنام | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 20 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید