شنیدی میگن فلانی ...

کلام امیر کلام
# اعتماد
آرامش گم شده همیشگی انسان است. زندگی شخصی همراه با آرامش، در جامعه ای امکان پذیر است که حسّ اعتماد عمومی میان افراد مختلف وجود داشته باشد. اعتمادِ استاد و شاگرد نسبت به یكدیگر، اعتمادِ دو همسر، اعتماد پدر و مادر به فرزندان و بالعكس، اعتماد دو همسایه، اعتماد دو دوست و دو همكار، اعتماد مدیران به زیردست ها و بالعكس، اعتماد خریدار و فروشنده به یكدیگر، ...
در دستورات دینی اصلی مهم وجود دارد به نام (اصالة الصحة) یعنی سخنان و رفتار مومنان را حمل بر خوبی و درستی کنید. تضعیف اعتماد به سستی پیوندها، سوءظن ها، بدبینی ها و بالاخره به فروپاشی جامعه منتهی خواهد شد. هر چه اعتماد عمیقتر و گسترده تر گردد انسجام جامعه و آرامش اعضای آن را افزایش خواهد داد.
امام على علیه السلام مى فرماید:
« مـن عـرف مـن اخـیـه وثـیـقـه دیـن و سـداد طـریـق فـلا یـسـمـعـن فـیـه اقاویل الرجال؛ وقتى مومن را به صداقت و دیانتى شناختى، دیگر سخن مردم را درباره او باور مكن و دلت را بد مكن »
یكی از عوامل مهمی كه می تواند فضای اعتمادآمیز جامعه را تخریب كند یا در روابط بین دو دوست، دو همكار و دو همسر، اختلال ایجاد نماید و صمیمیت ها را به كدورت تبدیل كند، شایعه ها و گفته ها و شنیده های بی اساس است.
«اقاویل الرجال » یعنی: «می گویند» ها، «شنیده شده است» ها، «گفته می شود» ها، ... . گوش فرادادن به این گفته ها، وقتی كه نسبت به برادر یا خواهر ایمانی اعتماد دارید، نتیجه ای جز سست كردن اعتمادها، متزلزل كردن دوستی ها و صمیمت ها و ایجاد شكاف در روابط اجتماعی نخواهد داشت.
ادامه مطلب
کلکسیون اظهار نظر

یكى از مشكلات همه ما این است كه در هر چیزى اظهارنظر كرده و به داد سخن در آن مى پردازیم، هر چند هیچ اطلاعى از كم و كیف آن نداشته باشیم.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: «آنچه را نمى دانى نگو، هر چند دانسته هایت اندك است»
تكرار این كلمات از على بن ابیطالب و پافشارى او بر رها كردن این ضد ارزش ها، نشان دهنده اهمیت این فراز است. امام نه تنها در این نامه كه در جاى جاى زندگیش براین حقیقت تأكید مىكند كه میزان ارزش انسان در سخنانش است. این مؤلفه منفى هم لطمات شخصیتى و شخصى را در پى دارد و هم آشفتگى هاى اجتماعى و جمعى. چه بسیار مجموعه هاى انسانى كه با كلمات بى حساب و بى پایه فردى، دچار بحران مى شود، چه بسیار خانواده هایى كه با اما و اگرِ فردى در آستانه فروپاشى قرار مى گیرد و چه بسیار آبروها و حیثیت ها و منافع اشخاص كه با یك موضع گیرى و ابراز چند واژه به پرتگاه نابودى سوق داده مى شود!
على علیه السلام مى فرماید: نگو.... دانشت اندك است، در محدوده دانش خود سخن بگو. هر چقدر دانشت كم، سخنت كمتر باشد و هیچ نگران نباش كه در قضاوت دیگران، فرد كم اطلاعى به حساب بیایى. اگر چنین ارزشى را در خود بوجود آوردى، تمرین كردى، ممارست داشتى و به این مهم نایل آمدى، حال لیاقت دارى كه پله اى بالاتر بیایى و معیارى جدید را در روابط اجتماعى تجربه نمایى:
«آنچه را دوست ندارى به تو بگویند به دیگران نگو»
كسى كه هر سخنى را مىگوید و در هر وادى اظهار نظر مىكند، بدیهى است نسبت به دیگران هم هر نسبتى را روا مىدارد. ابتدا باید تمرین كرد كه سخن اندیشیده و گزیده گفت تا بتوان به این ارزش والا دست یافت و به دیگران سخنانى گفت كه خود دوست داریم در حقمان ابراز شود.
منبع: هادوی تهرانی، مهدی؛ کتاب با جوان تا آسمان.
ادامه مطلب
کدام مال از دست نمیرود؟

حضرت علی علیه اللسام می فرماید:
«لم یذهب من مالك ما وعظك»(1)؛ مالى كه از دستت رفت و تو را پندى آموخت، از دست رفته مپندار.
شرح:
انسان وقتى قسمتى از مال خود را از دست مىدهد، غمگین و افسرده مىشود و به خاطر مال از دست رفته، غصه مىخورد. زیرا معمولا اینطور تصور مىشود كه مالى كه از كف رفت، بیهوده تلف شده است و دیگر جبران نخواهد شد.
اما حقیقت این است كه مال از دست رفته، به كلى تلف و نابود نمىشود. بلكه با از بین رفتن آن، نتیجه و فایدهاى براى صاحبش به جاى مىماند، كه گاهى ممكن است بیش از آن مال، ارزش داشته باشد. و این نتیجه و فایده، تجربهای است كه شخصى، در برابر از كف دادن مال خود، به دست مىآورد.
این كه بسیارى از مردم، تجربه را گرانبهاتر و با ارزشتر از مال مىدانند، براى آن است كه مال، هر اندازه هم كه باشد، براى همیشه باقى نمىماند و بالاخره روزى، تمام مىشود، ولى تجربه، سرمایهای است كه هرگز تمام نمىشود، و همیشه و در هر حالى هم در دسترس قرار دارد و مىتوان از آن استفاده كرد.
پس اگر ما نیز مالى را از دست دادیم، ولى در كارى كه مال خود را بخاطر آن از كف دادیم، تجربهاى به دست آوردیم، باید بدانید كه آن مال را، بیهوده و رایگان از دست ندادهایم. بلكه به جاى آن، سرمایه گرانبهاترى به دست آوریم كه چه بسا در طول زندگى، بسیار بیشتر از آن مال به درمان خواهد خورد.
اما آنچه كه در خور تأمل است این است كه انسان نباید هیچ كارى را بدون فكر و دقت انجام دهد زیرا بالاخره از دست دادن مال، موجب ضرر و دلیل كم دقتى است.
پینوشت:
1- حدیث 196 نهج البلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
ادامه مطلب
اعمال بد را چگونه بشناسیم؟!

معیار زشتى كارها
«واحذر كل عمل یعمل به فى السرو یستحیى منه فى العلانیه، واحذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه انكره أو اعتذر منه(1) ؛ از كارى كه در نهان انجام مىشود، و در آشكار شرمآور است، بپرهیز و نیز از كارى كه اگر انجام دهندهاش، در باره آن بپرسند، یا انجام آن را انكار مىكند و یا به خاطر آن پوزش مىطلبد، دورى كن.
شرح:
بسیار افرادی هستند كه دلشان نمیخواهد كار بد انجام دهند و مورد سرزنش مردم و خشم و نارضایى خدا قرار گیرند. ولى چون گاهى نمىتوانند فرق میان خوب و بد را تشخیص دهند، بطور ناخواسته و ناآگاهانه مرتكب اعمال ناپسند مىشوند.
از این رو، براى آن كه كار خوب از كار بد مشخص شود، و انسان بتواند فرق بین این دو را بشناسد و كار بد انجام ندهد، امام علی(علیهالسلام) دو قانون و نشانه ساده و آسان تعیین فرموده است:
1- كار بد، آن است كه بطور پنهانى و دور از چشم دیگران انجام داده مىشود، زیرا انجام آن بطور آشكار و در برابر چشم مردم. باعث شرم و خجالت است.
2- دومین نشانه كار بد، آن است كه انجام دهنده آن را مورد پرسش قرار دهند كه چرا چنان كارى كرده است، یا انكار میكند و میگوید: «من چنین كارى نكردهام»، و یا به خاطر انجام آن كار عذرخواهى مىكند و میگوید: «مرا ببخشید، از روى نادانى چنین كارى كردهام.»
پس ما نیز، هرگاه دیدیم كارى كه میخواهیم انجام دهیم، یكى از این دو نشانه را دارد، باید بدانیم كه كار بدى است، و از انجام آن خوددارى كنیم.
پینوشت:
1- فرازی از نامه /69 .
برگرفته از پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
ادامه مطلب
راه درست

كلام امیر كلام
لا یَسْتَقیم ایمان عَبْدٍ حَتّی یَسْتَقیم قَلْبُه وَ لا یَسْتَقیم قَلْبُه حَتّی یَسْتَقیم لِسانُه
ایمان هیچ كسی صاف و درست نمی شود تا اینكه قلبش درست شود، و قلب اوصاف و درست نمی شود تا اینكه زبانش درست شود.
در این حدیث شریف امام علیهالسلام نشانههای دستیابی به گوهر حقیقی ایمان را مرحله به مرحله آموزش دادهاند. صرف اعتقاد به خدا نشانه ایمان كامل نیست بلكه ایمان حقیقی مانند درختی است كه شاخهاش از خانه قلب پاك بیرون میاید و میوه این شاخه زیبا؛ زبان پاك و سخنان سنجیده و حكیمانه است.
ایمان صرفاً به باور قلبی منحصر نمیشود، ولی صاف بودن انسان، زیربنا و ریشه ایمان است. اگر ظواهر و رفتار كسی درست و شایسته باشد ولی دل او از معرفت و عشق به خدا خالی باشد، این رفتار، چندان ارزشی نخواهد داشت. تاكیدات مكرر بر این نكته كه «ارزش عمل، به نیّت و انگیزه آن عمل وابسته است»، از همین حقیقت سرچشمه میگیرد. نیّت و انگیزه عمل، همان ریشه عمل است كه امری قلبی و درونی است و برای دیگران به راحتی قابل كشف نیست. تا وقتی دل انسان، از شرك و ریأ و دنیاطلبی پاك نشود، نمیتواند به صاف شدن دل برسد. البته از دل پاك، جز رفتار صحیح و شایسته سر نمی زند، و اگر درون انسان به حدّ استقامت برسد، آنچه از درون می تراود ـ كه همان عمل و رفتار انسان است ـ مستقیم و صحیح خواهد شد.
قلب و دل انسان، زمانی درست میشود كه زبان و گفتار انسان، درست شود. زبان، گویای آن چیزی است كه در دل است و بنابراین ارزش انسان، نهفته درگفتار او است. پُرگویی نشانه كم خردی است و كم گویی موجب كاستن از اشتباهات انسان میشود. سخن همچون دارو است كه به هنگام ضرورت و به قدر نیاز باید گفته شود و كم آن مفید و زیادش زیان آور است. فاصله زبان و زیان فقط یك نقطه است و این دو به هم بسیار نزدیكاند!
ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف
ادامه مطلب
تفاوت در دوگونه از اعمال

«شتان ما بین عملین عمل تذهب لذته و تبقى تبعته، و عمل تذهب موونته و یبقى أجره»(1)؛ چه تفاوت بسیارى، كه بین دوگونه عمل و كردار انسانها وجود دارد: عملى كه لذت و خوشى آن به سرعت مىگذرد، ولى نتایج زیانبار و عواقب آن باقى مىماند، و عملى كه رنج و زحمت آن، زود تمام مىشود ولى پاداش آن برجا مىماند.
شرح:
خداوند انسان را آزاد و مختار آفرید و به او عقل و شعور داد، تا آزادانه راه زندگىاش را انتخاب كند، و با اراده و اختیار خود، هر عملى كه دلش خواست، انجام دهد.
اما در روز قیامت، كسى كه عمل خوب انجام داده باشد پاداش مىگیرد و كسى كه مرتكب اعمال بد شده، به كیفر و مجازات مىرسد.
امام علی(علیهالسلام)، به مسلمانان هشدار مىدهد، تا بدانند كه بین این دوگونه عمل، تفاوت بسیارى هست، و فریب ظاهر را نخورند. یعنى انسان باید بداند، كه كار خوب و بد، هر دو، به زودى مىگذرد و تمام مىشود، در حالی كه نتایج و پىآمدهاى آن، از بین نمىرود، و در كارنامه اعمال انسان، باقى مىماند.
فرزند عزیز، تو خود، در میان دوستان، همكلاسىها، و اطرافیانت، نمونههایى از این دوگونه عمل را، بسیار دیدهاى.
به عنوان مثال: دانش آموزى كه به جاى درس خواندن و زحمت كشیدن، وقت خود را به بازى و تفریح و خوشگذرانى تلف مىكند، تمام آن بازیها و تفریحاتش، زودگذر است، و تمام خوشگذرانیهایش، به زودى تمام مىشود. اما نتیجه این خوشیهاى زودگذر، مردود شدن است كه یك سال عمر او را بیهوده تلف مىكند و دیگر تا پایان عمر نمىتواند آن یك سال را دوباره به دست آورد.
دانش آموزى هم كه زحمت درس خواندن را تحمل مىكند، رنج و زحمتش به زودى تمام مىشود، در حالی كه پاداش این زحمت، یعنى آموختن به زودى تمام مىشود، در حالی كه پاداش این زحمت، یعنى آموختن علم و دانش، و رفتن به كلاس بالاتر و پیشرفتى كه نصیب او مىشود، نتایج خوب و لذتبخشى است كه براى همیشه در زندگى او باقى مىماند.
از این مثال ساده، نتیجه مىگیریم كه اعمال گناهآلود نیز اگر هم لذتى داشته باشند، لذتشان زودگذر است، در حالی كه نتیجه آنها، یعنى مجازاتى كه در پى دارند، نزد خدا باقى مىماند و در روز قیامت، گریبان شخص گناهكار را مىگیرد. مثلا كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمىگیرد و در ایام ماه مبارك رمضان، شكمچرانى مىكند، لذتى كه از خوردن و آشامیدن مىبرد، یك لذت زودگذر است. یعنى لذتى است كه با جمع كردن سفره غذا، تمام مىشود و چیزى از آن باقى نمىماند. ولى نتیجه این نافرمانى، تا روز قیامت باقى مىماند و خداوند شخص روزهخوار را به مجازات نافرمانىاش مىرساند.
اما كسى که روزه مىگیرد، فقط چند ساعت، زحمت گرسنگى و تشنگى را تحمل مىكند، ولى در عوض این رنج زودگذر، كه با فرارسیدن غروب همان روز تمام خواهد شد، پاداش میگیرد.
اگر خود شما خوب فكر كنید خواهید دید كه تمام كارها همین طور است. یعنى هم تمام لذتها زودگذر هستند، هم تمام زحمتها. ولى آنچه براى همیشه باقى مىماند، نتیجه و عمل و كردار انسان است، كه اگر بخاطر لذتهاى زودگذر گناه كرده، مجازات مىشود، و اگر در راه اطاعت از خدا، رنج و زحمت زودگذر را تحمل كرده، مزد و پاداش میگیرد.
پینوشت:
1- حدیث 121 نهج البلاغه .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهجالبلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .
ادامه مطلب
گناهِ نکرده و ... سوخته!

الراضِی بفِعلِ قَومٍ کالداخِلِ فِیهِ مَعَهُم. وَ عَلی کُلِ داخلٍ فِی باطِلٍ أِثمان اِثمُ العَمَلِ بهِ وَ اثمُ الرِضَی بهِ.
هر که به کار گروهی از مردم خرسند باشد، گویا با آنها همراهی کرده است، و هر که در کاری نادرست همراهی کند، برای او دو گناه خواهد بود: گناه همکاری؛ و گناه رضایت به آن. نهج البلاغه، حکمت 154
اسلام، دینی است که پیروان خود را، همواره از زندگی کردن در حصارهای خلوت و تنهایی و به سر بردن در چهار دیواریهای دربسته، باز داشته و همه را به زندگی اجتماعی دعوت میکند. برای یک چنین زندگی اجتماعی برادرانه یی، که در آن همه نسبت به یکدیگر وظایف و مسئولیتهایی دارند قوانین کاملی نیز قرار داده، که جلوه های گوناگون آن، در تعالیم درخشان اسلامی دیده میشود.
بر اساس این قوانین، خوب بودن و خوب زیستن، تنها این نیست که ما، خود را از همه کنار بکشیم، و در خلوت و تنهایی مشغول عبادت شویم و کاری به کار دیگران و سایر افراد جامعه نداشته باشیم. که در این صورت، حتی اگر هیچ گناهی از ما سر نزند، باز در گناهی که دیگران، در کنار ما و مقابل چشمان ما انجام میدهند، شریک و سهیم خواهیم بود.

یک مسلمان مومن و واقعی، نباید در برابر کارهای باطل و نادرست دیگران نیز، ساکت بنشیند و هیچ اقدامی نکند. چون این سکوت، دلیل آن است که او، با انجام آن کارهای باطل مخالفتی ندارد و کسی که مخالف امری نباشد، به طور طبیعی، به انجام آن امر، رضایت داده است و راضی بودن به انجام کار دیگران نیز مانند آن است که خود او هم در آن کار، شرکت و دخالت داشته است.
از این روست که امیر نازنین مومنان علیه السلام میفرماید: مسلمانِ مومن حق ندارد ساکت بنشیند و شاهد و تماشاگر کارهای باطل دیگران باشد. چون در آن صورت، از او دو گناه سر زده است. یک گناه همان رضایت دادن به انجام آن کار است، و گناه دیگر آن است که با چنین رضایتی، خود او نیز، در آن کار نادرست بصورت همکار و همراه درآمده و در حقیقت مثل آن است که خود نیز، در انجام آن گناه، شرکت و همکاری داشته است.
از امروز به دور و برمان بیشتر دقت کنیم ولی به حریم خصوصی دیگران سرک نکشیم!
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
ادامه مطلب
کدام طرف راست میگوید؟

مَا اختَلَفَ دَعوَتان اِلا کَانَت اَحَدهما ضَلالَة نهج الابلاغه،حکمت 183
هرگاه در موضوعی دو ادعای مختلف وجود داشته باشد، ناچار، یکی از آن دو، نادرست (باطل) است.
بسیار دیده میشود که دو شخص، یا دو گروه، بر سر یک مسأله اختلاف دارند. به این معنی که هر کدام، در مورد آن مسأله، ادعایی دارد که با ادعای دیگری مخالف است، و هر یک نیز، ادعای خود را صحیح و برحق میداند و ادعای دیگری را غلط و باطل میشمارد.
اما، از آنجا که همیشه حق یگانه است، و هر چیزی که برحق باشد، نمی تواند دو صورت و دو شکل جداگانه داشته باشد و هر دو نیز، درست و برحق باشند، ناگزیر باید قبول کرد که دست کم، یکی از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.
وظیفه کسی هم که با چنین افراد یا گروههایی روبرو میشود، آن است که سخن و عقیده و ادعای هر دو را، به دقت بررسی کند، تا آنچه را که بر حق است دریابد،
روشنتر بگوئیم: نمی شود که دو نفر، در مورد یک موضوع دو ادعای مختلف بکنند، و هر دو نیز درست گفته باشند. یعنی اگر، در چنین مواردی، یقین داشته باشیم که هر دو نفر در اشتباه نیستند، پس باید مطمئن باشیم که بطور قطع، فقط یکی از آنها «حق» میگوید و دیگری بر باطل است.
وظیفه کسی هم که با چنین افراد یا گروههایی روبرو میشود، آن است که سخن و عقیده و ادعای هر دو را، به دقت بررسی کند، تا آنچه را که بر حق است دریابد، و با انتخاب و پذیرش حق، از باطل دوری کند.
این روزها که ایام انتخاب! است، باید دقت کرد.
تنظیم برای تبیان: حسین عسگری
ادامه مطلب
دستمو بگیر

کلام امیرکلام
خیلی ها ادعای دوستی دارند ولی دوست واقعی کیست و چگونه شناخته می شود؟ حداقل وظایف و مسئولیت هایی كه دوستی واقعی آن را ایجاب می كند؛ چیست؟ اظهار دوستی و ادعای دوستی فراوان است، ولی دوست حقیقی کیست؟ و دهها نمونه سوال از این دست شاید برای شما هم پیش آمده باشد. جواب بخشی از این سوال ها در کلامی نورانی از علی علیه السلام منعکس گردیده است.
لایَكُون الصَّدیقُ صَدیقاً حَتّی یَحْفَظَ اَخاه فی ثَلاث، فی نَكْبَتِه وَ ...
دوست، دوست واقعی نیست تا اینكه برادرش را در سه مورد حفظ و مراقبت كند: در هنگام مشكلات او و ....
در هنگام مشكلات و دشواری ها و سختی ها:
كسی كه دوستش را در هنگامه مشكلات از آسیب ها و فشارها حفظ نكند و در سختی ها به كمك او نشتابد، نمی تواند خود را دوست واقعی بداند. دوست، كسی است كه دست دوستش را در پریشان حالی و درماندگی بگیرد و او را نجات دهد. یاری یك دوست در درماندگی و مشكل، تنها در بُعد مادی و مالی خلاصه نمی شود، گاهی یاری فكری، كمك روحی و معنوی، مشورت دادن برای حل مشكل، دلداری و دعوت به صبر و بردباری، وساطت نزد دیگران، ضمانت حقوقی، اظهار همدردی و ده ها راه و روش دیگر، برای كمك به دوست موثر بوده و از تامین مالی و پشتیبانی مادی هم بیشتر مورد نیاز باشد. آنچه مهم است این است كه هر كسی در حد توان و قدرت و نفوذ معنوی یا مادّی خود، حفظ دوست در هنگام بروز مشكل را وظیفه خود بداند.
منبع: نهج البلاغه
ادامه مطلب
پدر گناهكار را بايد درآورد!

پندهاي نهج البلاغه 2
از تيتر اين مطلب تعجب نكنيد. اين حرف خود شماست. اگر اين مطلب را بخوانيد تا آخر آن نرسيده ميفهميد كه گناه كردن چقدر بد است. امير مومنان، علي عليه السلام ميفرمايند:
لَو لَم يَتَوعَّد اللهُ عَلي مَعصِيَتِهِ لَکانَ يَجِبُ اَن لا يُعصَي شُکراً لِنِعَمِهِ 1
حتي اگر خداوند نيز بندگانش را از نافرماني وگناه نترسانده و باز نداشته بود، باز هم واجب بود که انسان، مرتکب هيچ گناهي نشود، تا به اين وسيله، در برابر نعمتهاي او سپاسگزاري کرده باشد.
آنچه از حضرت شنيديد حكم عقل بود. عقل آدمي حكم ميكند كه بايد نيكي را به نيكي پاسخ گفت. و بهترين پاسخ به هر نيكي، دانستن قدر آن است. لذا هركه قدر نشناس باشد بايد در عقل او شك كرد.
يك سوال: اگر روزي شما به كسي يك دوربين هديه بدهيد، بعدا بفهميد كه آن شخص با آن دوربيني كه شما به او هديه داديد، دارد مدام خانهي شما را ديد ميزند، چه حالي پيدا ميكنيد؟
جوابش را من ميدانم. اگر شما را ده هزار بار از آنكه هستيد صبورتر و با حوصله تر كنند، در مقابل او ميگوييد: اين عوض تشكرت بود؟!
کسيکه گناه ميکند و فرمان خداوند را به جاي نمي آورد، در حقيقت، نعمتهايي را که خداوند به او داده است، تباه ميکند. زيرا چنين کسي، براي آن که بتواند گناهي را مرتکب شود، ناچار بايد تمام نيروهايي را که در وجودش هست، به کار ببرد. در حاليکه خداوند، اين نيروها را، براي گناه و نافرماني کردن به او نداده است.
کسي را در نظر بگير، که ميخواهد، برخلاف فرمان خداوند، مرتکب گناه شود، مثلا دزدي كند: تمام اعضاي بدن آن شخص، بايد وظايف خود را، با تمام نيرويي که دارند انجام دهند، تا او توانايي انجام چنين گناهي را داشته باشد.
با نعمت خدا، جلوي چشم خدا، معصيت خدا را كردن!
چقدر زشته، نه؟!
ششهاي او، بايد بطور مرتب هواي تازه را به خود بگيرند، تا او نفس بکشد و زنده بماند، قلبش بايد بطور منظم در حال تپيدن باشد، تا خون به تمام پيکرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهايش بايد توانايي ديدن داشته باشند، تا او راه خود را ببيند، پاهايش بايد قادر به حرکت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسيري که با چشمش ميبيند، پيش برود، گوشهايش بايد توانايي شنيدن داشته باشند، تا او صداي نزديک شدن مردم را تشخيص بدهد و از خطر فرار کند، دستهايش بايد توانايي کار و حرکت داشته باشند، تا او درها را باز کند و اشيأ را بردارد، مغزش بايد کار خود را انجام دهد، تا ساير اعضاي بدنش از آن فرمان بگيرند، و وظايف خود را اجرا کنند...
و اگر يکي از اين اعضا، يعني يکي از اين نعمتهايي که خداوند به انسان داده است، کار خود را به درستي انجام ندهد، شخص گناهنگار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.

پس ميبيني که گناهکار، براي آنکه در برابر خداوند، مرتکب گناه و نافرماني شود، از همان امکانات و نيروهايي استفاده ميکند، که خداوند، آنها را، براي انجام کارهاي درست و نيک به او داده است. به اين ترتيب، آيا شخص گناهکار، با انجام هر کدام از گناهان خود، نعمتها و نيروهايي را که از خداوند دارد، تباه و حرام نميکند؟
البته خداوند؛ به بندگان خود هشدار داده، و آنها را از گناه و نافرماني، بيمناک کرده است. ولي اگر خداوند چنين بيم و هشداري هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود که به خاطر گناهانش کيفر و مجازات نخواهد ديد، باز هم حق نداشت نعمتهاي خداوند را تباه کند. يعني در برابر نعمتهاي ديدن، شنيدن، بوئيدن، حرکت، تپيدن قلب، تنفس ششها، انديشيدن، توانايي انجام کارهاي گوناگون داشتن، و هزاران نعمت ديگر، انسان بايد قدرشناس باشد، و به شکرانه اين نعمتهاي بزرگ و با ارزش، هرگز مرتکب گناه و نافرماني خداوند نشود.
عقل حكم ميكند كه بايد نيكي را به نيكي پاسخ گفت. و بهترين پاسخ به هر نيكي، دانستن قدر آن است. پس هركه قدر نشناس باشد بايد در عقل او شك كرد
به يكي گفتم از مادرت بابت اين غذاي خوشمزه تشكر نميكني؟ گفت همين كه من با اشتهاء و خوب آن را خوردم خودش تشكر بود.
اين حرف خيلي پرمغز است و او از اين بابت دانشمند شده هرچند كوچك بود. ميدانيد چرا؟ چون او دانسته كه مادرش زحمت كشيده تا غذايي خوب و باب ميل او درست كند و حالا كه با اشتهاء خورده، تمام خستگي را از تن او به در كرده است و عملا گفته كه «دستت درد نكند، چقدر خوشمزه بود». اين تشكر عملي است كه فراتر از تشكر زباني است. البته بايد به زبان هم آورد. اما تصور كنيد اگر او آن غذا را نميخورد و يا بدتر، ميگفت اين چه غذايي است و آن را دور ميريخت، چه حالي به مادر دست ميداد.
حالا فهميديد چرا چرا بايد پدر گناهكار را درآورد؟
پس: بياييد فكر كنيم و آنگاه نعمتهاي خدا را درست مصرف كنيم و گناه نكينم.
تبيان - حسين عسگري
نهج البلاغه، حديث 290
ادامه مطلب
حضرت خضر علیه السلام؛ راهی برای تقرب به امام زمان علیه السلام
خواندن ادعیه مربوط به امام زمان
دورهی مخفی شدنِ امام زمان علیهالسلام
پنج گناه بزرگ شیخ نمر!
عمود چهلم !!
من، با خودِ امام رضا کار دارم!
بهار نیکان! فدای صداقتتان
سوال تأمّل برانگیز تاریخ از دوستداران پیامبری محبوب
نقشه ی گنج گمشده در دستان پیشوای صادق
شاه کلید امام صادق علیه السلام برای استفاده بهتر از دنیا 

